غزلیات فیاض لاهیجی
شب ز نازت بزم دل بر بیقراران تنگ بود
شب ز نازت بزم دل بر بیقراران تنگ بود عرصة امیّد بر امیّدواران تنگ بود داغ غم در سینة من کامِ بالیدن گرفت ورنه جا…
سخت بیمهر و جفا پیشه و پر فن شدهای
سخت بیمهر و جفا پیشه و پر فن شدهای جان من خوب به کام دل دشمن شدهای نیستم داغ که بیگانه شدی با من لیک…
ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ میبینم
ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ میبینم شررواری گمان گر هست هم در سنگ میبینم به رنگ و بو میالا دامن خواهش درین گلشن که…
ز اوج عشق نداریم مطلب دگری
ز اوج عشق نداریم مطلب دگری همین بس است که بر هم زنیم بال و پری ز جام حسن که عالم ازو خراباتست ندیدهایم ز…
دیدة پیاله رشک می ناب کردهام
دیدة پیاله رشک می ناب کردهام بهر طرب تهیّه اسباب کردهام حرمان و وصل رسم بهم پیش ازین نبود این طرز تازه من به جهان…
دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیند
دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیند چو جست از دامگاهی مرغ، دیگر باز ننشیند عجب دلکش فضایی عالم گمگشتگی دارد که عنقا در…
دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد
دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد صد دل تهی شد و دل دیوانه پر نشد چون شیشه سر به سجده نبردم که از…
در شب غم همدمم جز آه بیتأثیر نیست
در شب غم همدمم جز آه بیتأثیر نیست همزبانی بیتوام جز نالة شبگیر نیست مو به مو پیغام مژگان ترا گوید به دل از تو…
خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد
خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد دل آسوده میباید که در زیر زمین باشد کجا داد دل پرحسرت من میدهد وصلی که…
خضر و مسیح اگر گل روی تو بو کنند
خضر و مسیح اگر گل روی تو بو کنند عمر ابد فدای ره جستجو کنند ساقی برون کش از دهن شیشه پنبه را تا اهل…





