غزلیات فیاض لاهیجی
هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم
هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم کافر از کعبه و از دیر مسلمان رفتم عادت عکس نقیض فلکم مغلطه زد که پی درد…
هر جا که نام درد دل مبتلا بریم
هر جا که نام درد دل مبتلا بریم رنگ اثر ز چهرة سعی دوا بریم چون نبض خسته میجهد این جا دل مسیح بیمار عشق…
نمیگردد مگر، در صیدگاه دل شکار من
نمیگردد مگر، در صیدگاه دل شکار من نمیدانم به هر جانب چه میتازد سوار من از آن در عشق او میلم به دلتنگی فزون باشد…
نظر به روی تو دارد نگاه بیادبست
نظر به روی تو دارد نگاه بیادبست سری به گوش تو دارد کلاه بیادبست گهی به روی تو دستی زند گهی بر دوش در اختلاط…
مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است
مو به موئیم دل و بهر غم یار کم است همه تن دیده شدیم و پی دیدار کم است یک جهان شکوه و یک روز…
مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ
مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ که کردهاند برای کسی بلند این کاخ عجب که کام خود از آسمان توانی دید که کوته است…
لعلت که باغ خنده ازو آب میخورد
لعلت که باغ خنده ازو آب میخورد خون هزار گوهر سیراب میخورد رشک لب تو خون جگر میکند به کام شیری که طفل غنچه ز…
گلِ بیرنگِ عشق چیدة ماست
گلِ بیرنگِ عشق چیدة ماست ساغر زهر غم کشیدة ماست رخش امّید تا به کی تازیم وحشی مدّعا رمیدة ماست خاطرش از طرب مرنجانید ای…
گر نسیم صبحگاهی گلستان میپرورد
گر نسیم صبحگاهی گلستان میپرورد بوی زلف یار را نازم که جان میپرورد خوبی آن گل خدادادست نه کار بهار این چمن را آبِ دست…
کو غم که ناله را به اثر آشنا کند
کو غم که ناله را به اثر آشنا کند الماس را به داغ جگر آشنا کند ما و فریب گوشة چشمی که از فسون بیگانه…





