تو شمع بزم خوبانی مشو یکرو به پروانه

تو شمع بزم خوبانی مشو یکرو به پروانه بباید شمع را ناچار کردن خو به پروانه ز بال و پر زند بر شمع دامن گر…

Continue Reading...

تا نکتة رنگینِ ادا جوش برآورد

تا نکتة رنگینِ ادا جوش برآورد خون در رگ اندیشة ما جوش برآورد ناپختگیی داشت جنون پیشتر از ما این باده به خمخانة ما جوش…

Continue Reading...

تا بوی زلف یار در آبادی منست

تا بوی زلف یار در آبادی منست هر لب که خنده‌ای کند از شادی منست بالم وداع جلوة پرواز می‌کند یارب دگر که در پی…

Continue Reading...

بیرحمی بالای زبر دست تو نازم

بیرحمی بالای زبر دست تو نازم کافر دلی چشم سیه مست تو نازم خون ریخته تا دامن صحرای قیامت این زخم که بر من زده‌ای،…

Continue Reading...

به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد می‌آید

به یاد آن قامتم از دیدن شمشاد می‌آید به هر جا روی خوش بینم رخ او یاد می‌آید تو برگ گل به این نازک‌دلی‌ها، چون…

Continue Reading...

به زلف او دل خود را به ابرام آشنا کردم

به زلف او دل خود را به ابرام آشنا کردم عجب رم کرده مرغی باز با دام آشنا کردم دل بی‌طاقتی خون باد کز بی…

Continue Reading...

به آن رخ جلوة خور می‌توان کرد

به آن رخ جلوة خور می‌توان کرد به آن لب کار شکّر می‌توان کرد گلستان گر ز رویت برفروزد چراغ از رنگ گل بر می‌توان…

Continue Reading...

بستم ز چارگوشة عالم نگاه را

بستم ز چارگوشة عالم نگاه را تا دیدم آن دو گوشة چشم سیاه را فرقی میان روز و شب خود نکرده‌ایم تا فرق کرده‌ایم سپید…

Continue Reading...

بَدَم با نالة بلبل دل افسرده‌ای دارم

بَدَم با نالة بلبل دل افسرده‌ای دارم به طبعم می‌خورد گل، خاطر آزرده‌ای دارم نگاه گرم می‌خواهم که آتش در دل افروزد که عمری شد…

Continue Reading...

آیینة هر لاله عذارست دل ما

آیینة هر لاله عذارست دل ما خوش در بدر از جلوة یارست دل ما یکرنگی صد رنگ مخالف چه بلایی است هر جا صنمی، آینه‌دارست…

Continue Reading...