غزلیات فیاض لاهیجی
دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست
دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست شیشه اگر شد تهی شکر که ساغر پُرست دل زعنا پرملال شیشة ساعت مثال یک…
در عهد نگاه تو که صیاد شکیب است
در عهد نگاه تو که صیاد شکیب است در حلقة زلف تو کمینگاه فریب است در دیدة عشّاق تو طفلان نگه را در مشق حیا…
دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای
دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای چون رنگ عاشقان به نگاهی شکستهای از خود طمع بریدهتر از رنگ رفتهای دندان به خون فشردهتر از…
خوبان که شوخی مژه از تیر بردهاند
خوبان که شوخی مژه از تیر بردهاند طرح نگاه از دم شمشیر بردهاند صد ره شکست رنگ و نیامد به رو، ز بیم این قوم…
حدیثی بر زبان هر دم ز هر باب آورد بلبل
حدیثی بر زبان هر دم ز هر باب آورد بلبل چو از گل بگذرد حرفی، به چشم آب آورد بلبل به پیغام بهار گریه در…
چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است
چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است نابود جهان را همه انگار که بودست برهم زدهآم خشک و تر هر دو جهان را…
چه شد که عشوه دگر مست خویشتنداریست
چه شد که عشوه دگر مست خویشتنداریست کرشمه صید فریبی نگاه پرکاریست بلا به چین سر زلف غمزه زندانیست اجل به سایة مژگان ناز زنهاریست…
چنان در کوی او افتادگی را کار میبستم
چنان در کوی او افتادگی را کار میبستم که عهد دوستی با سایة دیوار میبستم بسان غنچه با یاد لبش در کاروان اشک ز لخت…
جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیم
جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیم جز نقشِ پیِ شعله در این طور ندیدیم موری به سلیمان ندهد صرفه درین ملک در کشور می…
تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست
تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیست اندر آن کشور که ماییم آسمان را نام نیست هر که را نسبت به چشمت بیشتر ناکامتر کی میان…





