رباعیات علیشیر نوایی
ساقی بقدح می طربناک انداز
ساقی بقدح می طربناک انداز عکس رخ پاک در می پاک انداز بس شور و شغب در من بی باک انداز زان غلغله در گنبد…
در بحر سرشکم از نجوب است حباب
در بحر سرشکم از نجوب است حباب نی نی که دروست آفرینش پایاب گردون به هزار کوکب در خوشاب افتاده بسان صدفی در گرداب
بر شوخی ازین عشوه گران ای ساقی
بر شوخی ازین عشوه گران ای ساقی پنهان به تو هستم نگران ای ساقی پر ساز سبک رطل گران ای ساقی بیهوشم کن چون دگران…
سر رشته اهل زهد بگسل ای دل
سر رشته اهل زهد بگسل ای دل در دیر فنا بساز منزل ای دل جز مطرب و می مجوی حاصل ای دل یک یک گفتم…
دارم ز وجود خود پریشانی و بس
دارم ز وجود خود پریشانی و بس وز جمله کرده ها پشیمانی و بس از عقل نصیبم شده نادانی و بس بر نادانی خویش حیرانی…
ای زاتش سودای تو داغم بر داغ
ای زاتش سودای تو داغم بر داغ در شام غم از سپهر افزون تر داغ بگذشته درون هم از برونم هر داغ آیا به کجا…
شب تا به سحر همیکنم زاریها
شب تا به سحر همیکنم زاریها در شدت تنهایی و بیماریها از هجر فکندیم به دشواریها ای یار کجا شد آن همه یاریها
خواهی که ترا رسد ز درویشان فیض
خواهی که ترا رسد ز درویشان فیض تو نیز رسان ز جود با ایشان فیض اینگونه گرت رسد به دل ریشان فیض شاید که ترا…
ای قتل مرا کشیده مژگانت صف
ای قتل مرا کشیده مژگانت صف هر تیری ازان جان مرا کرده هدف جز آنکه دران ورطه شود عمر تلف زان صف نتوان رفت برون…
دیدند یکی قلندر فقراندیش
دیدند یکی قلندر فقراندیش از منزل و خانمانش دوری شده کیش گفتند که پیوسته کجایی درویش گفتا که درون خرقه کهنه خویش





