غزلیات علیشیر نوایی
ز هجرت ای مَهِ بیمهر دل نابود شد تن هم
ز هجرت ای مَهِ بیمهر دل نابود شد تن هم چه بودی گر بدان دو رفته همره بودمی من هم اگر میرم نخواهم دوخت زخم…
رفتی اگرچه از بر من کی گذارمت
رفتی اگرچه از بر من کی گذارمت تا بازت آورد به خدا میسپارمت کارم چو از ازل به تو افتاده تا ابد گر صد رهم…
در دیر مغان شیفته پیر و جوانم
در دیر مغان شیفته پیر و جوانم خاک قدم مغبچه و پیر مغانم ایام قدح خواریم ای شیخ چه پرسی از غایت مستی چو شب…
حسن روی حور جنت را فلک اظهار کرد
حسن روی حور جنت را فلک اظهار کرد چون رخ خوب تو دید از کعبه استغفار کرد وه چه کافر بود آن کز دیر مست…
چند دل را غم و اندیشه دنیا ببرد
چند دل را غم و اندیشه دنیا ببرد می صافی مگر این تیرگی ما ببرد بام دیرم ز پی کسب هوا به که فلک بزم…
پیش جام پر می رخشنده مه را تاب نیست
پیش جام پر می رخشنده مه را تاب نیست ساغر خورشید را گر تاب هست این آب نیست می ستایی واعظا کوثر ز دست حور…
به دو چشم یار اسیرم که همی زنند تیرم
به دو چشم یار اسیرم که همی زنند تیرم به من غریب رحمی که به کافران اسیرم چو بکوی و قد او شیفته ام اگر…
اینکه خود را به در میکده عریان کردم
اینکه خود را به در میکده عریان کردم خرقه را رهن شراب از پی رندان کردم دوش یک جرعه ام احسان ننمودی هر چند اشک…
آن قلندروَش که سویش دل به پاکی میکشد
آن قلندروَش که سویش دل به پاکی میکشد پاکبازان را به کوی دردناکی میکشد هر الف کو میکشد بر سینه از مستی و حسن راستان…
از تغار می چنان نوشم شراب ناب را
از تغار می چنان نوشم شراب ناب را کبر نتواند ز دریا آنچنان برد آب را در جفا دارد قرار آن چشم و در بیداد…





