چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید

چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید ز گفته‌ام همه بوی عبیر می‌آید تو آهوی ختنی یارب این چه افسونست که شیر بیشه به دامت…

چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد

چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد چه سود از این عمل داری کزو دایم ضرر خیزد هوای نفس بگذار و حدیث عقل…

چگونه شکر گویم زطالع میمون

چگونه شکر گویم زطالع میمون که شمع محفل انس است ماه روز افزون مرا رسد که باین طبع سست از سر شوق نثار قامتش آرم…

جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست

جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست مغشوق تر از ملک دلم مملکتی نیست جبریل کجا دم زند از رتبه عاشق کو را بجز از…

تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری

تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری چه غمی ز دود آه دل دادخواه داری مه ماهیت بحکمند و بکوب نوبت حسن…

تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی

تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی تمام خون شد و آمد دگر چه می‌خواهی ز هجر دیده یعقوب بستی ای یوسف دگر…

تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن

تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن جان یکسلسله مخمور زحسرت خستن کف تو مقسم رزق است و دو گیتی مرزوق چند شاید…

تا خم و خمخانه بدست علیست

تا خم و خمخانه بدست علیست هر که درین نشاء مست علیست سبحه و زنار همه آلتند رشته این کار بدست علیست مست چه میخانه…

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار دست کسان بجای دل ما بدست یار بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست فخر من این بس…

پارسی جامه بخوانید غزل‌های دری

پارسی جامه بخوانید غزل‌های دری که برید آمد و آورد زری فتح هری غازه کن چهره به هر هفت که شاه غازی غازیان را به…

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا بود بر جای پری دیو در آغوش مرا حسرت آن بر دوشم بدل افروخت شرر…

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم که شد از بیم گلچین نغمه‌پردازی فراموشم چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان…

به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم

به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم نپنداری که سر با تیغ از پای تو بردارم من ای شیرین‌پسر رو از تو بردارم…

بلا مفتون بالای تو باشد

بلا مفتون بالای تو باشد قمر روی دل آرای تو باشد اگر سروی رود یا مه بگوید توان گفتن که همتای تو باشد گرفتم عکسی…

بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم

بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم بس قتل داد خواهش اندر ضمیر مضمر دل دید چون چنانش واله بماند و حیران از تن…

بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق

بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق مگر اینکه قبله باشد بت دلنواز عاشق نه بمسجد است و محراب نماز عشقبازان بخم دوابروی دوست بود…

بختی عقلم بگسسته عقال

بختی عقلم بگسسته عقال عشق خلاصی دهد از ما یقال خس صفت از جنبش باد شمال چند روی سوی یمین و شمال کعبه جانان دل…

باغی و فراغی و حریفی و کتابی

باغی و فراغی و حریفی و کتابی چنگی و ربابی و شرابی و کبابی ای رند چو امروز میسر شدت اینها تا کی غم فردا…

با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی

با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی مصحف دل که زهم ریخته شیرازه کنی حسن را بی مدد تو نبود جلوه به دل…

این شکل بشر زمشکلاتست

این شکل بشر زمشکلاتست ممکن چو تو کی زممکنانست این جمله صفات کبریائی تفسیر بیان حسن ذاتست حاشا که بجز خط تو باشد بر تنگ…

ایدل غم عشق ریشه ات کند

ایدل غم عشق ریشه ات کند از کوی بتان تو رخت بربند از تیر نظر بخون نشستی ای دیده در نظر فروبند تو مور و…

ای ماه و خور از آینه داران جمالت

ای ماه و خور از آینه داران جمالت طوبی خجل از جلوه نو خیز نهالت حقا که فراموش کند چشمه حیوان گر خضر چشد جرعه…

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت، ماه و خور آینه رای جهان آرایت تو کدامین شهی ای عشق که چون تکیه زدی…

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را باز آی که مردیم زهجر تو خدا را هر روزه جفا کردی و گفتی که وفا بود…

ای چشم بدان زدیدنت دور

ای چشم بدان زدیدنت دور ظلم است فراق ظلمت و نور ما چشم بدیگران نداریم وقف است نظر بروی منظور در حشر که نوبت نشور…

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر نگهت آفت دلهای جوان فتنه پیر درخم زلف تو گر دل کند افغان چه عجب بشب تیره کند…

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو کرد به ملک دل آن بلارک ابرو ترک تو چنگیز را کشید به یاسا کافر حربی برد به چشم…

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد وان چه باغیست که این نوگل خندان دارد تند می‌راند سمند و به تکبر می‌گفت بر سر…

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید امید هست که نخل امید ما ببر آید کجا چو رویِ تو ، روید گلی به گلشنِ…

افتاده سرشکم زپی نرگس جادو

افتاده سرشکم زپی نرگس جادو چون طفل سراسیمه که رفت از کف آهو یکجا نظرم وقف کمانخانه ابروست یکسو دل شیدا بکمند خم گیسو من…

از که آوردی ای صبا پیغام

از که آوردی ای صبا پیغام کز توام بوی جان رسد بمشام غمزه کافرش مسلمان شد یا بود باز رهزن اسلام ترک او کرده ترک…

از برم آن سرو خرامان گذشت

از برم آن سرو خرامان گذشت برق یمانی به نیستان گذشت گر بجهان هجر و وصالی بود ود که مرا عمر به هجران گذشت جوهری…

یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی

یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی با حریفان بود جنگ و با پیاله آشتی بود دل لبریز خون از شوق تو در بر مرا…

وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ

وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ تنگ شد خانه ببر رخت سوی باغ فراخ سزد ار یار گل اندام بگلزار چمد سرو بالای…

هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی

هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی که زتوبه توبه کردیم بعهد جاودانی تو و زهد جانگزائی من و باده سبکروح تو سبک بیار ساقی که بری…

هر که از عین امتحان بیند

هر که از عین امتحان بیند در زمین نقش آسمان بیند زین سبب غرقه محیط فنا خود زغرقاب در کران بیند تاجر بی متاع گو…

نیک باشد هر آنچه یار کند

نیک باشد هر آنچه یار کند عاشق این قول اختیار کند مار ضحاک و جادوی بابل پیش زلف تو زینهار کند با تو گل روست…

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق نمی‌آیی چرا ای گنج در ویرانه عاشق برم یرغو بر سلطان که زلفت جای غیر آمد چرا کردی…

نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست

نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست منه آن زلف که سودای دل و جان اینجاست زاهد آمد زدر و دید بت حور سرشت گفت…

منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم

منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم چه غم ار چه نخل سینا همه بر شرر گرفتم بخدنگ غمزه دیدم نظر بخست بستی بجهان…

من بخود مشغول و یار از دست رفت

من بخود مشغول و یار از دست رفت چون کنم یاران که کار از دست رفت روزگارم صرف شد در انتظار تیغ برکش روزگار از…

مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت

مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت کاندر این بزم مرا بیخبر و بیخود ساخت شمع ما شاهد عامست ولی پروانه جان خود سوخ تاز این…

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی جز تو پری کجا کند جلوه به شکل آدمی باغ و بهار مردمان گر ز گل است و…

مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل

مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل چشم تر افکند بیرون نقطه پرگار دل رشته زنار بگسستی ولی بت در بغل گر توانی بگسل…

مبند الفت دلا با ماه رویان

مبند الفت دلا با ماه رویان که بی قیدند این زنجیر مویان فکنده هر طرف صیدی و از حرص بدنبال دگر صیدند پویان ازین سودا…

ما را بجز شراب محبت شراب نیست

ما را بجز شراب محبت شراب نیست جز صدق در طریقت عاشق ثواب نیست ساقی بدور من چه رسد بوسه ده نه می ما را…

گلم میار خدا را تو باغبان عنایت

گلم میار خدا را تو باغبان عنایت خزان ما زبهار تو کی رسد بنهایت بهل که به نشود داغ دل زمرهم اعیار عتاب دوست بسی…

گشوده اند در خانه باز خماران

گشوده اند در خانه باز خماران که تا تدارک روزه کنند میخواران تو شمع خلوت انسی مرو بمحفل عام بحفظ خویش نپردازی و پرستاران متاع…

گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای

گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای تیر مژگان به کف از بهر چه کار آمده‌ای دل‌نشینی عجب ای ناوک مژگان پیداست کز کمان‌خانه…

گدای میکده در دست جام جم دارد

گدای میکده در دست جام جم دارد چه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد هر آنکه جای گرفته بگلخن کویت کی اشتیاق گل…

کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو

کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو خرمن حسن تو را سبزه خط کرده درو حسنت از لشکر خط گشت فراری بحصار عشق ما…

فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ

فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ ز مرحب سر ز خیبر در گهی از راست گاهی چپ علی یک تن در آن…

غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم

غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم شوم آئینه و بر کام دل روی ترا بینم شوم ابریشم و در جامه ات خود را کنم…

عشق نگوئی که بر قرار نماند

عشق نگوئی که بر قرار نماند حسن تو چون دید مستعار نماند بلبل شیدا بنه هوای گل از سر کاین گل و این باغ و…

عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند

عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند که طالبان حرم ره شبانه پیمایند مبارزان جهان گرچه سخت بازویند به پیش پنجه آهن زعهده برنایند نشان…

طره عنبرین پریشان کن

طره عنبرین پریشان کن مرغ دلها بر او پرافشان کن آتشی برفروز از رخسار دل بر آتش گذار و بریان کن باز کن در حدیث…

شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو

شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو بیچاره ام ای دوستان تدبیر کو تدبیر کو از بهر قتل عاشقان بنمای تیغ ابروان افکنده ام از…

شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب

شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب منم آن خس که با شعله سر هم‌خانگی دارم مگر دست خدا برهاندم زین آتش سوزان وگرنه من…

شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند

شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند مسلمین را باز ترسا می‌کنند آتشین دارند روی و عود زلف آتشی بر دیگ سودا می‌کنند شکوه از هجرانست یا شکر…

سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی

سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی خورشیدم ار بسایم روئی بخاک راهی کی آمده ببازار سروی بساق سیمین با کس سخن نگفته اندر وثاق…

ساقیا می که سلخ شبان است

ساقیا می که سلخ شبان است شب تودیع می پرستان است زاهدان میکنند استهلال ساغر می چوبدر تابان است مطرب امشب بزن تو پرده عیش…

ساقی به کجائی بده آن مایه مستی

ساقی به کجائی بده آن مایه مستی تا بر سر مستی بنهم کسوت هستی زنّار ببر سبحه بنه خرقه بسوزان در میکده عشق بیا کز…

زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم

زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم جز دود دل خلق در آن حلقه ندیدم با شیخ نگو نکته توحید که شرکست این زمزمه…

زد هجر بصبح وصال فالم

زد هجر بصبح وصال فالم خور داد نشان از آن جمالم خورشید اگر بخانه باشد اختر چه غم است ازو بالم سودای جمال آن پری…

زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی

زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی هست معذور که در وی نگرفته قبسی کی رود شوق لبت از سرم از گفته شیخ طالب قند…

روزی که آن پری ز نظرها نهان شود

روزی که آن پری ز نظرها نهان شود شور جنون ز یک‌یک مردم عیان شود عاشق رخت ببیند و نقد روان دهد بیند بهشت خویش…

رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان

رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان تا زجمال دوستان ساخته باغ و بوستان دسته گل نبسته ام شاخ سمن نچیده ام تحفه چه…

دیده نظر باز و رخت بی نظیر

دیده نظر باز و رخت بی نظیر بگذرم از جان زتوام ناگزیر سر خوش می را چه غمست از خمار اهل غنا را چه خبر…

دوست میدارم که گیرم دلبری

دوست میدارم که گیرم دلبری پاکدامن شاهدی جنگ آوری دادخواهان روز حشر از دست تو داوری دارند و تو خود داوری ملک دل چشمت گرفت…

دلا مسافرت از این دیار ویران کن

دلا مسافرت از این دیار ویران کن به کوی دوست چو مجنون سری به سامان کن ز انس آدمیانت به غیر وحشت نیست چو وحشیان…

دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم

دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم بر سر عقل دگر رشته سودا نزنیم لن ترانی است جواب ارنی چون موسی ما زدیدار دگر لاف تمنا…

در گلستان محبت گل داغی دارم

در گلستان محبت گل داغی دارم کز گل یاسمن باغ فراغی دارم دمد از تربت من لاله از آن فصل بهار تا بدانی بدل از…

در آن سرا که برانند پادشایی را

در آن سرا که برانند پادشایی را کجا مجال بود ره‌نشین گدایی را ز خاک میکده جو سر جم که می‌بینم به پای هر خُم…

خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می

خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می خضرم بکن که خضر از این روست سبزحی گریان شده است ابر چو مجنون…

خوابم چو با خیال جمالت یکی شود

خوابم چو با خیال جمالت یکی شود بر دیده هرمژه زغمت ناوکی شود آنرا که غوص لؤلؤئی اندر نظر بود بحر محیط در نظرش اندکی…

خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را

خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را که گشوده بره قافله جوی خون را از پی پرسش دل سلسله موئی آمد تا که زنجیر…

حدیث عشق بازی را مپرس از عارف عاقل

حدیث عشق بازی را مپرس از عارف عاقل که کس نشناخت لیلی را بجز مجنون لا یعقل سبکتر ران زرحمت ساربانا ناقه لیلی که امشب…

چو خم از خون دل در می‌کشم می

چو خم از خون دل در می‌کشم می به خون دل به این می برده‌ام پی مرا تا لعل ساقی داده ساغر نخواهم خوردن از…

چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر

چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر که بود چین و ختا در همه چینت مضمر تو و داود زره گر شده بی…

چگونه از لب جانانه کام برگیرم

چگونه از لب جانانه کام برگیرم مگر که از سر و جان یکدو گام برگیرم بزیر زلف مرا کام دل حوالت کرد زکام اژدر برگو…

جز حسن دیده دیده در روی تو کمالی

جز حسن دیده دیده در روی تو کمالی ور نه هر آن که بینی او راست زلف و خالی چون هندوان در آذ از رشک…

تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری

تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری زفروغ شمع انجم همه شب فراغ داری تو که پر گلست باغت زهوای لاله رویان چه سر…

تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد

تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد هلاکت غم تو جان رفته باز آرد بدهر چون شب هجر تو نیست پاینده اگر هزار…

تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد

تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون گفت حاشا…

تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم

تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم میل یک بوسه‌ای از آن لب نوشین دارم بیستون‌وَش بکنم سینه چو فرهاد از شوق تا که…

پیش از این بوده بچین صورتگری

پیش از این بوده بچین صورتگری نقش او میرفته در هر کشوری تا که شد نقش بدیع تو عیان دفتر مانی ندارد زیوری سدره بالائی…

پا بر سر خم نهاده مستان

پا بر سر خم نهاده مستان بنگر بغرور می پرستان مطرب بهوای تو نواسنج یا بر سر گل هزار دستان ای پنجه و ساعد نگارین…

بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد

بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد در بهشت ابدت حور مقدر گردد گرد هر شمع چو پروانه چه گردی زهوس سگ نه بینی که…

به گشت باغ و گلستان مخوان مرا یارا

به گشت باغ و گلستان مخوان مرا یارا که کرده کوی تو فارغ ز بوستان ما را ز ناشکیبی بلبل مرنج ای گل از آنک…

به پیر میفروشان بر بشارت

به پیر میفروشان بر بشارت که زاهد کرد خمخانه زیارت بمی سجاده رنگین کرد زاهد شد از وسواس فارغ بیمرارت مبر زحمت پی تعمیر مسجد…

بگویم ار ز غم عشق داستانی را

بگویم ار ز غم عشق داستانی را چو خویش واله و شیدا کنم جهانی را به بوی آنکه شوم طعمه سگان درش نهفته‌ام به بدن…

بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم

بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم منم آن مریض مجنون که دوا نمی‌پذیرم همه شب خیال زلفت به ضمیر ماست مضمر چه عجب…

بر برگ سمن میزنی از مشک طری خال

بر برگ سمن میزنی از مشک طری خال وحشی است غزال تو و خلقیش زدنبال از خال تو روشن بودم دیده نبینی بی نور بود…

بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی

بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی کمانی و کمندی را بهم پیوسته جادوئی بجز وحشی غزال تو که او مردم فریب آمد شکار…

باغبانا زحسد چند فرو بندی در

باغبانا زحسد چند فرو بندی در که رود بلبل باغت بگلستان دگر عاشق است و گل دیگر بکف آرد ناچار که بر او عرضه کند…

با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند

با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند با عارضت حور جنان از خویش زیور برکند ترک کمان کرده بزه پوشیده از خطت زره تا جوشن…

این روز پی خجسته میلاد احمد است

این روز پی خجسته میلاد احمد است روز بروز پرتو انوار سرمد است هم فرش را بعرش تفوق زمقدش هم خاک را تفاخر بر فرق…

ایکه از چهره شمع انجمنی

ایکه از چهره شمع انجمنی بقد ازنار سرو در چمنی نکنم با خیال زلف و رخت بچمن میل سنبل و سمنی عارفش مرده لحد خواند…

ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه

ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه آن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه جوشن ترکان غازی آهنین شد تا کمر بر…

ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب

ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب وی روی تو گلزار جهان را گل شاداب من شب همه شب از غم دیدار تو بیدار چشمان تو…