بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم

بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم منم آن مریض مجنون که دوا نمی‌پذیرم همه شب خیال زلفت به ضمیر ماست مضمر چه عجب…

بر برگ سمن میزنی از مشک طری خال

بر برگ سمن میزنی از مشک طری خال وحشی است غزال تو و خلقیش زدنبال از خال تو روشن بودم دیده نبینی بی نور بود…

بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی

بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی کمانی و کمندی را بهم پیوسته جادوئی بجز وحشی غزال تو که او مردم فریب آمد شکار…

باغبانا زحسد چند فرو بندی در

باغبانا زحسد چند فرو بندی در که رود بلبل باغت بگلستان دگر عاشق است و گل دیگر بکف آرد ناچار که بر او عرضه کند…

با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند

با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند با عارضت حور جنان از خویش زیور برکند ترک کمان کرده بزه پوشیده از خطت زره تا جوشن…

این روز پی خجسته میلاد احمد است

این روز پی خجسته میلاد احمد است روز بروز پرتو انوار سرمد است هم فرش را بعرش تفوق زمقدش هم خاک را تفاخر بر فرق…

ایکه از چهره شمع انجمنی

ایکه از چهره شمع انجمنی بقد ازنار سرو در چمنی نکنم با خیال زلف و رخت بچمن میل سنبل و سمنی عارفش مرده لحد خواند…

ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه

ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه آن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه جوشن ترکان غازی آهنین شد تا کمر بر…

ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب

ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب وی روی تو گلزار جهان را گل شاداب من شب همه شب از غم دیدار تو بیدار چشمان تو…

ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک

ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک از مهر تو برگردم با کین تو حاشاک مخضوب بود ناخنت ای پنجه سیمین تا خون کرا…

ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری

ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری ای شمع بمیری تو که پروانه نداری در حلقه دامش نکنی یاد زگلزار ای مرغ گرفتار…

ای آهوی تتاری نافه اگر نداری

ای آهوی تتاری نافه اگر نداری زآن مو چرا نگیری زآن بو چرا نیاری از آب چشم عشاق رو وام کن دو قطره ای ابر…

آنان که حجاب تن و جان را بدریدند

آنان که حجاب تن و جان را بدریدند در پرده بجز شاهد جانانه ندیدند پیمانه بدادند و قدح باز گرفتند گفتند هنیئا لک و پاسخ…

آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم

آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم گو باز بیا تا که کشی پنجه بخونم آن روز که زد طاق نهان خانه عشقت من…

اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند

اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند وگرنه جان من از چیست اضطراب کند مدام می کشد آن چشم مست زآن لب…

آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست

آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست معنی سر ازل در پرده تصویر تست تا که طغرا از که داری در نهان آن خط سبز که قضا…

از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت

از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت یا مگر خوشه انگور که از تاک آویخت ملک از آه من افروخت چراغ ار نه زچیست…

از این آتش که عشقت در من افروخت

از این آتش که عشقت در من افروخت سمندر سوختن را از من آموخت زند هندو از آن خود را بر آتش که از عکس…

یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند

یاد آن نوشین دهانم کام شیرین می‌کند می‌کشان را یاد باده بزم رنگین می‌کند خنجر خونریز جلادان نکرده با کسی آنچه با من ساعد و…

وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست

وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست این بود مشکل که گفتارت بود کردار نیست عشق دل تسخیر کرد و رخت بیرون برد عقل منزل…

هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع

هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع به پیش جام و صراحی برد سجود و رکوع قعود یار پری رو قیام شاهد مست به اهل…

هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید

هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید شمع‌سان آتش پیدایش به جان می‌آید باغبان را خبری می‌دهد و گلچین را عندلیبی به گلی گر به…

نوروز عجم آمده و عید همایون

نوروز عجم آمده و عید همایون نوروز عرب ساز کن از پرده قانون شاید بنوائی برسانی دل عشاق گر راست زنی رنگ بآهنگ همایون گلبانگ…

نقش رخ یار سرو قامت

نقش رخ یار سرو قامت بر دل بنشست تا قیامت کی سود کند مرا نصیحت سودا ننشیند از ملامت گشتیم بپا و سر جهان را…

ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم

ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم سوخت نشاط خاطر و ریخت بجامم آب غم قصه عشق بر زبان گفتم تا نیاورم شور نمی…

منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم

منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم شاید ار لیلی ایام شود مفتونم یار لب بر لب من دارد و مست از می غیر خون بدل…

من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم

من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم نیم حمول که جز بار دوست بار کشم کناره جوی شوم من زباغ کون و مکان…

مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم

مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم چون شمع بهر دادن جان باسر آمدیم رندان وزاهدان بهم آمیخته زوجد بی پا و سر تمام زیکدر…

مرحبا ای سحاب درافشان

مرحبا ای سحاب درافشان ای زتو آب در در عمان مردگان از تو زنده همچو مسیح جسم پوسیده از تو یافت روان کوری موش سیرتان…

مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا

مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا دور شد تن لیک مانده پیش جانان جان مرا با صبا هر صبحدم آیم به طوف کوی دوست…

ماه دوهفته هفته‌ای از رخ نهفته‌ای

ماه دوهفته هفته‌ای از رخ نهفته‌ای در دل تو حاضری اگر از دیده رفته‌ای ای غنچه بدیع ز خون جگر تو را پروردم و به…

ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم

ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم آغاز این بود که در انجام داده‌ایم هرسوی کش کشان کشدم موی دلبران دامن به…

گلزار مگوئید که قصری زبهشت است

گلزار مگوئید که قصری زبهشت است ساقی نه پری کادمی حور سرشت است نه باده بساغر بود و محمل مستان کان چشمه کوثر بود آن…

گشتیم جهان در طلب باز نشستیم

گشتیم جهان در طلب باز نشستیم و از کون و مکان رشته امید گسستیم هر جا که دری بود زدیم و نگشودند باز آمده در…

گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد

گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد ور گل چو جمال تو طربناک نباشد بیباک بود ترک بخونریزی مردم چون ترک سیه مست تو بیباک…

گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت

گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت بچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفت که ماه چارده…

کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد

کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد لیک به این قدر هم ثواب ندارد هست حسابی به کار و روز جزایی کار نگویی که تو حساب ندارد…

فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست

فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست نه زان میان خبر شد و نه از دهان دوست رحمی خدای را به من ای باغبان یار…

غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری

غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری ز بهشت خاص برخورده هوای عام داری نکنی به زخم ناسور دل از چه رو…

عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد

عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد خضر جستیم و بظلمات رهی باید کرد این عروسان مقنع همه رنگند و فریب روی بر درگه صاحب…

عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند

عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند که طالبان حرم ره شبانه پیمایند مبارزان جهان گرچه سخت بازویند به پیش پنجه آهن زعهده برنایند نشان…

طره عنبرین پریشان کن

طره عنبرین پریشان کن مرغ دلها بر او پرافشان کن آتشی برفروز از رخسار دل بر آتش گذار و بریان کن باز کن در حدیث…

شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو

شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو بیچاره ام ای دوستان تدبیر کو تدبیر کو از بهر قتل عاشقان بنمای تیغ ابروان افکنده ام از…

شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب

شدم آشفته همسایه به عشق خانه‌سوز امشب منم آن خس که با شعله سر هم‌خانگی دارم مگر دست خدا برهاندم زین آتش سوزان وگرنه من…

شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند

شاهدان گیسو چلیپا می‌کنند مسلمین را باز ترسا می‌کنند آتشین دارند روی و عود زلف آتشی بر دیگ سودا می‌کنند شکوه از هجرانست یا شکر…

سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی

سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی خورشیدم ار بسایم روئی بخاک راهی کی آمده ببازار سروی بساق سیمین با کس سخن نگفته اندر وثاق…

ساقیا می که سلخ شبان است

ساقیا می که سلخ شبان است شب تودیع می پرستان است زاهدان میکنند استهلال ساغر می چوبدر تابان است مطرب امشب بزن تو پرده عیش…

ساقی به کجائی بده آن مایه مستی

ساقی به کجائی بده آن مایه مستی تا بر سر مستی بنهم کسوت هستی زنّار ببر سبحه بنه خرقه بسوزان در میکده عشق بیا کز…

زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم

زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم جز دود دل خلق در آن حلقه ندیدم با شیخ نگو نکته توحید که شرکست این زمزمه…

زد هجر بصبح وصال فالم

زد هجر بصبح وصال فالم خور داد نشان از آن جمالم خورشید اگر بخانه باشد اختر چه غم است ازو بالم سودای جمال آن پری…

زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی

زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی هست معذور که در وی نگرفته قبسی کی رود شوق لبت از سرم از گفته شیخ طالب قند…

روزی که آن پری ز نظرها نهان شود

روزی که آن پری ز نظرها نهان شود شور جنون ز یک‌یک مردم عیان شود عاشق رخت ببیند و نقد روان دهد بیند بهشت خویش…

رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان

رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان تا زجمال دوستان ساخته باغ و بوستان دسته گل نبسته ام شاخ سمن نچیده ام تحفه چه…

دیده نظر باز و رخت بی نظیر

دیده نظر باز و رخت بی نظیر بگذرم از جان زتوام ناگزیر سر خوش می را چه غمست از خمار اهل غنا را چه خبر…

دوست میدارم که گیرم دلبری

دوست میدارم که گیرم دلبری پاکدامن شاهدی جنگ آوری دادخواهان روز حشر از دست تو داوری دارند و تو خود داوری ملک دل چشمت گرفت…

دلا مسافرت از این دیار ویران کن

دلا مسافرت از این دیار ویران کن به کوی دوست چو مجنون سری به سامان کن ز انس آدمیانت به غیر وحشت نیست چو وحشیان…

دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم

دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم بر سر عقل دگر رشته سودا نزنیم لن ترانی است جواب ارنی چون موسی ما زدیدار دگر لاف تمنا…

در گلستان محبت گل داغی دارم

در گلستان محبت گل داغی دارم کز گل یاسمن باغ فراغی دارم دمد از تربت من لاله از آن فصل بهار تا بدانی بدل از…

در آن سرا که برانند پادشایی را

در آن سرا که برانند پادشایی را کجا مجال بود ره‌نشین گدایی را ز خاک میکده جو سر جم که می‌بینم به پای هر خُم…

خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می

خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و می خضرم بکن که خضر از این روست سبزحی گریان شده است ابر چو مجنون…

خوابم چو با خیال جمالت یکی شود

خوابم چو با خیال جمالت یکی شود بر دیده هرمژه زغمت ناوکی شود آنرا که غوص لؤلؤئی اندر نظر بود بحر محیط در نظرش اندکی…

خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را

خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را که گشوده بره قافله جوی خون را از پی پرسش دل سلسله موئی آمد تا که زنجیر…

حدیث عشق بازی را مپرس از عارف عاقل

حدیث عشق بازی را مپرس از عارف عاقل که کس نشناخت لیلی را بجز مجنون لا یعقل سبکتر ران زرحمت ساربانا ناقه لیلی که امشب…

چو خم از خون دل در می‌کشم می

چو خم از خون دل در می‌کشم می به خون دل به این می برده‌ام پی مرا تا لعل ساقی داده ساغر نخواهم خوردن از…

چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر

چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر که بود چین و ختا در همه چینت مضمر تو و داود زره گر شده بی…

چگونه از لب جانانه کام برگیرم

چگونه از لب جانانه کام برگیرم مگر که از سر و جان یکدو گام برگیرم بزیر زلف مرا کام دل حوالت کرد زکام اژدر برگو…

جز حسن دیده دیده در روی تو کمالی

جز حسن دیده دیده در روی تو کمالی ور نه هر آن که بینی او راست زلف و خالی چون هندوان در آذ از رشک…

تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری

تو که از شعاع شمعش بدرون چراغ داری زفروغ شمع انجم همه شب فراغ داری تو که پر گلست باغت زهوای لاله رویان چه سر…

تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد

تو آن نه ای که جفای تو دل بیازارد هلاکت غم تو جان رفته باز آرد بدهر چون شب هجر تو نیست پاینده اگر هزار…

تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد

تا که عکس تو به بتخانه آذر افتاد از حرم شوق تو کرده است عنان معطوفم گفتم آشفته برو از خم زلفش بیرون گفت حاشا…

تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم

تا خماری به سر از نشئهٔ دوشین دارم میل یک بوسه‌ای از آن لب نوشین دارم بیستون‌وَش بکنم سینه چو فرهاد از شوق تا که…

پیش از این بوده بچین صورتگری

پیش از این بوده بچین صورتگری نقش او میرفته در هر کشوری تا که شد نقش بدیع تو عیان دفتر مانی ندارد زیوری سدره بالائی…

پا بر سر خم نهاده مستان

پا بر سر خم نهاده مستان بنگر بغرور می پرستان مطرب بهوای تو نواسنج یا بر سر گل هزار دستان ای پنجه و ساعد نگارین…

بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد

بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد در بهشت ابدت حور مقدر گردد گرد هر شمع چو پروانه چه گردی زهوس سگ نه بینی که…

به گشت باغ و گلستان مخوان مرا یارا

به گشت باغ و گلستان مخوان مرا یارا که کرده کوی تو فارغ ز بوستان ما را ز ناشکیبی بلبل مرنج ای گل از آنک…

به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی

به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی که مسلّمی به خوبی و تو راست پارسایی نشنیده‌ای ز مطرب به جز از حدیث هجران که…

بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ

بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم شست و شوئی کنم از آب در میخانه…

برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت

برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت که شدست صرف عمرم همه در مقام حیرت چه شراب درقدح ریخت ببزم ساقی ما که زمین و…

بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم

بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم من چو آدم زپی گندم جنت افتم گفتمش پای بجا طاق منم پیش رخت ابرویت گفت در…

بحث حکمت چه می‌کنی برخیز

بحث حکمت چه می‌کنی برخیز دفتر معرفت در آب بریز نام اغیار ذکر آن لب نوش ما هواخواه شهد زهرآمیز چهره او ز زلف غالیه…

بازآی به میخانه ظلمات چه می‌جویی

بازآی به میخانه ظلمات چه می‌جویی این گفت مرا هاتف ای خضر چه می‌گویی با مغبچه‌ای بنشین کز لعل و خم زلفش هم آب بقا…

با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده

با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده دارد بر هر سیخ دل‌های کبابیده ترسم که بگیرندش کاین قاتل درویش است کز خون دل عشاق سرپنجه…

این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند

این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند یا جادویی کز مشک تر خورشید در چنبر کند گیرم تویی خورشید و مه این…

ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش

ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش رفتی برزم عشق و کشیدی سزای خویش در هر دلی که خیمه معشوق میزنند عاشق گذشته است زنفس و…

ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من

ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من تا کی زنی نیشم بدل تا کی کنی آزار من دفتر بگیر و جام ده کام من…

ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت

ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم از لوح…

ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی

ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی گفتی که بیائی زچه روعهد نپائی ما دیده گشودیم و فروبسته در از غیر تا تو زسرانگشت کرم در…

ای تو ز آغاز و انتها همه دانا

ای تو ز آغاز و انتها همه دانا قدرت تو کرده خاک مرده توانا بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجت لال به وصفت زبان…

ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن

ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن او را زدل خسته مجنون خبری کن مگذار حریفان دغا را تو در این کوی ای آن…

آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند

آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند شاید که به هر محفل آتشکده افروزند رخسار تو خورشید است زاغیار چه میپوشی کاینان همه خفاشند ناچار…

آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود

آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود چهره دست موسوی خط خوش داود بود دوشت آوردم نثار از لؤلؤ تر در کنار لیک…

اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد

اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد بگذر که حل مشکل به جز از اجل نسازد به قمار عشق دارم سر پاکبازی اما به کجاست…

آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع

آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع الوداع ای صبر و عقل و دین و ایمان، الوداع چنگ بر دل می‌زند چنگی ز نقش وقت…

از غمره تو ترک کند کسب رهزنی

از غمره تو ترک کند کسب رهزنی زلفت به بت فکنده لباس برهمنی زلفت به پیش خط تو خم گشته آنچنانک خیره بتو جوان نگرد…

ارغوان است که با غالیه آمیخته‌ای

ارغوان است که با غالیه آمیخته‌ای یا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریخته‌ای شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهت این چه فتنه…

یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم

یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم زیب دامان و کنار از گل و سنبل بودم جلوه گر تازه گلی هر طرفی زینت باغ…

وصل می‌خواست دل و کار به هجر تو کشید

وصل می‌خواست دل و کار به هجر تو کشید از گلستان وفا جز گل حرمان ندمید هرکه یوسف به زر ناسره در مصر فروخت گر…

هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی

هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی تا مستیت به سر هست منت مبر ز ساقی مقدار مرهم وصل شاید اگر شناسد آن دل که…

هر کرا عشق در کمند انداخت

هر کرا عشق در کمند انداخت بست و از قید عقل فارغ ساخت ریخت در جام عقل باده عشق آتشی بود کابگینه گداخت پاکبازش نمیتوان…

نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم

نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم رخت ناچار سوی دیر خرابات بریم خرقه آلوده به می سینه پر از شرک و ریا با…