نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد

نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد نقش تو را زجمله نقوش اختیار کرد گردی زخاکپای تو برخاست از نخست ایزد بنای نه فلک…

می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد

می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد رفتم از یاد حریفان و نمی‌پرسندم مگر از ذکر…

منصور صفت سر بسردار بدیدیم

منصور صفت سر بسردار بدیدیم گفتیم سخن حق و بمطلب برسیدیم شور تو پری از دل دیوانه نیفتاد هر چند بر او حرز یمانی بدمیدیم…

مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم

مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم شبی نشد که کناری پر از ستاره نکردم غریق بحر و خود مستحق طوفانم چرا که از…

مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد

مطرب این نغمه که بر ساز طرب می‌بندد از نوا راست عرب را به عجم می‌بندد نه خود از خویش نوا سنجد و نه نغمه…

مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته

مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته غمت مرغ شکر گفتار نطقم را زبان بسته شتربان را بگو تا محمل لیلی بخواباند…

مدتی شد که زیاران سر دوری داری

مدتی شد که زیاران سر دوری داری ما نداریم شکیب از تو صبوری داری خود تو شمعی نبود شمع زپروانه نفور از عنادل زچه ای…

ماه در زلف سیاهش نگرید

ماه در زلف سیاهش نگرید در شب تیره بماهش نگرید کعبه حاجی بشناسد زحجر زیر مو خال سیاهش نگرید زد علم خطت و حسنت بگریخت…

لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی

لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی خون این هر دو بریزی و مهابا نکنی عاشقان راست دم و راست رو و جانبازند قتل…

گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم

گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم بر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغما بگو…

گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت

گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت زخاک میکده جوئیم کیمیای سعادت بکی باده فروشان اگر خرند فروشم بیک کرشمه ساقی هزار ساله عبادت نماز روی…

گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست

گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست ور دو عالم دوست گیرم در نیابم چون تو دوست پیش آه آتشینم هفت دوزخ شعله‌ای‌ست…

کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهی

کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهی تا که مشام جان به تو تازه کنیم گه گهی صبح بود به عاشقان گرچه نتابد آفتاب…

کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست

کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست ریزه قند زلب ریزد و گوید سخنست گر در اسلام به هندو ، نه حلال است بهشت،…

فزون‌تر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا

فزون‌تر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا که چون شمع آتش پنهان دل شد از زبان پیدا میان کاروان لیلی چه بندد بر شتر…

عید است نگارینا سرپنجه نگارین کن

عید است نگارینا سرپنجه نگارین کن با دست نگارین می در جام بلورین کن حنا ندهد گر دست خونین دل عاشق هست از خون دلم…

عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم

عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم نیست گر آب حیاتی بده ای خضر نجاتم شوم ار خاک در میکده او روزی منت از…

عاقلان دیوانه تدبیر عشق

عاقلان دیوانه تدبیر عشق عاشقان را خانه در زنجیر عشق گر در این میدان کشد طفلی کمان ترسمش گردد نشان تیر عشق نازم این آب…

طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد

طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد فسخ کند عزیمت و سر بدر تو بسپرد وجد و سماع صوفیان نیست عجب زچنگ و نی…

شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست

شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست عشقت شهست و سکه دولت بنام اوست از بعد حشر گر بخرامد برستخیز شور قیامت…

شبی کان کودکم آید در آغوش

شبی کان کودکم آید در آغوش کنم صبح جوانی را فراموش غلام لعبت حوری نژادم که شد غلمان بخلدش حلقه در گوش اگر نوشم چو…

سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا

سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا تا چه آید بدل از این سر پرشور مرا دیده طوفان کند از شعله کانون درون گو…

سرو و گل گوئی از چمن برخاست

سرو و گل گوئی از چمن برخاست سرو گل رو از انجمن برخاست نه بسوای گل ببوی تو بود شور بلبل که از چمن برخاست…

ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش

ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش شیخ پیمانه شکن را بشکن پیمانش دور دوران ندهد هیچ گشایش ساقی افتتاحی بکن از جام می و دورانش…

ساقی آن باده در افکند به پیمانه ما

ساقی آن باده در افکند به پیمانه ما که چه سیماب برقص آمده کاشانه ما چند غواص بری رنج بعمان پی در طلب از قلزم…

زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را

زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را عاقلان دیوانه‌ام کو چارهٔ تدبیر را تا که پیران عشق می‌ورزند با این نوجوان من نمی‌گویم دگر عیب جوان…

زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد

زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد که بی جانانه جان در تن چو جسمی بی روان باشد بهر گنجیست لابد پاسبان ماری…

زآن صافی صوفی زآن درد صفا پرور

زآن صافی صوفی زآن درد صفا پرور یک جام بصوفی بخش یک نیمه بمن آور زآن آتش سیاله زآن شعله جواله بر سرد دل ما…

روزگاریست بمیخانه گذاری دارم

روزگاریست بمیخانه گذاری دارم با سگان در آن خانه قراری دارم هر کرا حصن حصینی است بربع مسکون من هم از دیر خرابات حصاری دارم…

رعنا غزالم فصل بهار است

رعنا غزالم فصل بهار است مشکوی گلزار رشگ تتار است تا کی چو نرگس مخمور باشی در جام لاله می خوشگوار است بر عمر رفته…

دید چو دیده دو بین در همه روشناییت

دید چو دیده دو بین در همه روشناییت بر در این و آن زند حلقه آشناییت تلخ بود مذاق من با لب شکرین تو تیره…

دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما

دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما کامشب افراشت علم برق به کاشانه ما ساقی میکده چون می به حریفان پیمود عوض باده شرر…

دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن

دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن درآ بخانه تار و بخویش شیون کن بیاد آر که جز معصیت نکردی هیچ شماره گنه خویشتن معین…

دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من

دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من رفتی و مانده ام بجا وای من و وفای من تنگ شده است عیش دل بیگل گلستان دل…

در طور دلم نورصفت جلوه‌گر آیی

در طور دلم نورصفت جلوه‌گر آیی شب شعله شوی باز و چو شمعم به سر آیی سودا نهمت نام و یا عشق کدامی هر روزه…

دانی چه تمیز است میان تن و جانت

دانی چه تمیز است میان تن و جانت تو جان جهانی و بود جسم جهانت با تلخی جان باختنم کام نه تلخ است نامم ببری…

خیز ای صوفی سالوس وز میخانه برو

خیز ای صوفی سالوس وز میخانه برو دامنت تا نشد آلوده از این خانه برو زرق و طامات در اینجا نخرد کس برخیز تا که…

خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت

خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت نه مباح است در این ماه من سفرت ناقه رهوارو تو لیلی صفت اندر محمل دل من چو…

خار ره عشق بوستان است

خار ره عشق بوستان است گل عاریتی زبوستان است کی هاله زحسن مه بکاهد خط زینت روی دلستان است مرغی که پرد بوادی عشق در…

حدیث دوستان عیب است پیش دشمنان گفتن

حدیث دوستان عیب است پیش دشمنان گفتن چنان کز دوست منعست درد خویش بنهفتن دریغا حال آن مجنون که باشد بر پری مفتون که نه…

چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی

چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی چو دوست عیش پسندد چرا طرب نکنی تو ماه و ماه بود آفت کتان و قصب تو پیرهن…

چندیست که از زمزمه عشق خموشم

چندیست که از زمزمه عشق خموشم مطرب بزن آن پرده که چون نی بخروشم خون میخورم و مهر خموشی بدهانم وقتست که همچون خم لبریز…

چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را

چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را چون توان باز پس از ترک ستد یغما را گرد حی لابه کند همچو سگان شب همه…

جامه کعبه چو خم موی تست

جامه کعبه چو خم موی تست قبله عشاق در ابروی تست یوسف مصری که برآمد زچاه چنبر دلوش رسن موی تست اژدر موسی که بود…

تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی

تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی گلی بر بلبلان رحمی کن و سوی گلستان آی کنار از ما چه می‌گیری که تو…

تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج

تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج ز خاک درگه تو روح قدس سازد تاج قمر رکابی و کیوان جناب و می‌زیبد که هندوان…

تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری

تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری یوسف مصری‌ات ز جان بسته میان به چاکری نوبت سلطنت بود دعوی معجزه بکن ختم به…

تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم

تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم که به تعداد سگان در شه معدودم گرچه بردیم بسی رنج زایام فراق برد در کوی ایاز عاقبت…

پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان

پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان کاینان به سحر و اعجاز گشتند درس خوانان بی‌مهر ساقی ما جز خون نکرد در جام شرب…

بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی

بی‌غیر میسر شودت گر لب کشتی با غیر از آن به که برندت به بهشتی غلمان چو ندیم است به هر گوشه بهشت است بی‌دوست…

بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم

بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم نیستم آدم اگر بیتو در او بنشینم هیچ دانی زچه از کف ننهم جام شراب زآنکه عکس رخ…

به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانم

به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانم اگرچه یک جهان جان باشدم دامن برافشانم اگرچه در همه عمرم به پیش ای دوست…

به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم

به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم ز جان گذشته و جانانه را به وصل رسیدم ز دل گذشتم و پیمان دلبران نشکستم ز…

بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم

بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم مرا زاین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد…

برق سانم زدیده میگذری

برق سانم زدیده میگذری تا کجا خرمنی زجا ببری دوستان میکشی زکینه بچشم بکه آیا بمهر مینگری تا تو را رهگذر کجا باشد ما چو…

بر این جا آن بلا بالا گرفته

بر این جا آن بلا بالا گرفته بلا اندر زمین بالا گرفته حذر کن شهسوار از آب چشمم که سیلش کوه تا صحرا گرفته اگر…

بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه

بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه بجز رویت بهشت و جز لب لعل تو کوثر نه بدست چشم مستت زابروان تیغ…

باز در پرده دل پرتو دلدار رسید

باز در پرده دل پرتو دلدار رسید پرده داران خبری نوبت دیدار رسید سر حق گفت چو منصور گذشت از سر جان تا بمعراج حقیقت…

با سپاه مژه از قتل که باز آمده‌ای

با سپاه مژه از قتل که باز آمده‌ای که به خون غرقه تو چون چنگل باز آمده‌ای عاشقان تو چو پیرامن تو شعله شمع محفل‌افروز…

این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دو

این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دو هوش کی آیدش بسر مست یکی و جام دو بیش ندیده نکته ای عارف و عامی…

آیا که داده فتوی بر بی گناهیم

آیا که داده فتوی بر بی گناهیم کز خون من گذشته ترک سپاهیم من خود دهم بفتویخونم تو را سند گر وحشتت بدل بود از…

ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا

ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا پرتو رویت فروغ سینه سینا عاشق و دیوانهٔ تو وامق و مجنون مظهر رخسارهٔ تو لیلی و عذرا جادوی…

ای صید نگاه تو در چین و ختن آهو

ای صید نگاه تو در چین و ختن آهو وای غالیه بو مویت چون نافهٔ تو بر تو خورشید نهد هر روز بر خاک درتو…

ای دل سمندر ناشده بر آتش روشن مزن

ای دل سمندر ناشده بر آتش روشن مزن طلقی چو اهل شعبده‌ای مدعی بر تن مزن این شر زسرت شد عیان خود بر شرابش بسته…

ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی

ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی دانم که تو بر خیل نکویان همه شاهی ترکان جهان لشکر و بر جمله امیری خوبان همه…

ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها

ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها بگسسته تار طره‌ات عقد همه تدبیرها در پیشهٔ عشق ار رسی بینی عجایب‌ها بسی کآنجا به…

آن مست که در میکده مستانه بگرید

آن مست که در میکده مستانه بگرید از شیخ حرم به که بافسانه بگرید از خاصیت عشق بعالم عجبی نیست گر شمع شب از ماتم…

امشبم خورشید سرزد از وثاق

امشبم خورشید سرزد از وثاق ماه از این خجلت فتاد اندر محاق کی چمد سرو چمن در انجمن ماه کی دیدی نشیند در رواق مطربا…

اگر زروی نگارین تو پرده برداری

اگر زروی نگارین تو پرده برداری در این دیار دل و دین بجای نگذاری دلی نشد که ندیده زچشمت آزاری بلی زترک نیاید بجز ستمکاری…

آفت عرصه خاکی و مه افلاکی

آفت عرصه خاکی و مه افلاکی با چنین لطف که گوید که ز آب و خاکی گر کست خواند پریزاد نه چندین عجب است کادمیزاده…

از عالمش چه غم که خداوند یار اوست

از عالمش چه غم که خداوند یار اوست کون و مکان همه بکف اختیار اوست بحر حقیقتی که جهان غرقهٔ ویند چون بنگری به چشم…

آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم

آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم گر زنم حلقه بدر می طلبم معذورم از چه در حلقه مستان تو را هم ندهند من که…

یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد

یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد گر بکف جام سفالین بودش جم باشد آدم آنست که بر سیرت و خلق بشر است آدمیت نه…

وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر

وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر پرده عشق کند ساز و زند جای دگر در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفت…

و کیف اشکر من حبیب مغاضب

و کیف اشکر من حبیب مغاضب وان شکوت لست صدیقا مصاحب و لم ار عقلا الا اسیر بعشقه بلی غلبت العشق و العقل هارب یقولون…

هر که سری بسر نهد یارش

هر که سری بسر نهد یارش گو بجان سر او نگهدارش هر که چون بلبل است طالب گل جای بر دیدگان دهد خارش هندوئی کاو…

هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است

هر کرا خسرو دل در گرو شیرین است باغ فردوس دلش منزل حور العین است خاک فرهاد چه بر باد دهی ای خسرو که برآمیخته…

نوبهار است و برآورد گل رعنا خاک

نوبهار است و برآورد گل رعنا خاک لعبتان کرده عیان نغز و خوش و زیبا خاک تا که عیش که بود در چمن و عشرت…

نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد

نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد حجابی از شب تیره به روی روز بربندد کند چنبر چو زلف عنبرین باده هلال…

می‌رفت و هزار دل دنبال

می‌رفت و هزار دل دنبال سرپنجه ز خون مرد و زن آل سمین ذقنش چو چاه بیژن گیسوش کمند رستم زال می‌رفت چو آهوان وحشی…

من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم

من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع بمقابله…

مگر لیلی میان کاروان است

مگر لیلی میان کاروان است که مجنون در قفای ساربان است نه تنها من در این وادی اسیرم که بس کشته در این ریگ روان…

مطرب امشب راه دیگر می‌زند

مطرب امشب راه دیگر می‌زند پرده دل را به نشتر می‌زند تا که آرد صوفیان را در سماع ساز بر قانون دیگر می‌زند من مسلمان…

مرا کان لب شراب سلسبیل است

مرا کان لب شراب سلسبیل است می خلد ار خورم خونم سبیل است رطب زان لعل شیرین چاشنی یافت اگر خرما به بستان بر نخیل…

مدتی بود که دور از در جانان بودم

مدتی بود که دور از در جانان بودم دور از آن روح ران صورت بیجان بودم صرف شد عمر درازم همه در ظلمت هجر خضر…

ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند

ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند یک سینه پیش نه همه گر تیر میزنند ای سرو سرفراز که در باغ دلبری آزاد خلق و…

لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است

لبش هنوز زطفلی نشسته از شیر است که آهوی نگهش در کمینگه شیر است علاج این دل شیدا ززلف آمد و بس که گفت چاره…

گلبنان انجمن خاص بیاراسته‌اند

گلبنان انجمن خاص بیاراسته‌اند بلبلان خوش به نواسنجی برخاسته‌اند شاهدان چمن از لطف تقاضای بهار غازه کردند رخ خویش و خود آراسته‌اند لیک گلچهره‌بتان در…

گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو

گرنه زشکر و نمک آمیخت کام تو این چاشنی که ریخته اندر کلام تو در کام اژدها شدن آسان بود بسی ای دل شود چو…

گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور

گر توئی ساقی ما باده خلر چه ضرور ور توئی شاهد ما لعبت کشمر چه ضرور بهر تسخیر دلم صف زده خیل مژه ات از…

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی خرم آن روز که بینم تو ز در می‌آیی مردم دیده نیابد به نظر مردم را تو پری…

کس نمک با شکر برآمیزد

کس نمک با شکر برآمیزد یا بمه مشک تر برآمیزد لعل تو این کند بشیرینی چون رطب با قمر برآمیزد چون تو غلمان حوروش زاید…

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند فریاد اگر دست شکایت بدر آرند آیند زبس خیل قتیلت بتظلم در عرصه محشر دیگرانرا نگذارند با این…

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد تا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد ساقی صلا زد محتسب می در قدح…

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم حُسن قصاب و به کشتن همگی یکدله‌ایم وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس است تا نگویند…

عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد

عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد عارف زمام امر به تقدیر می‌نهد هرجا که از کمان قضا می‌جهد خدنگ عاشق دو دیده را به دم…

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی از ایازم برسد عاقبت محمودی یوسف گل بسر تخت سلیمان آمد از عنادل بشنو زمزمه داودی خال تو طرفه…

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری فرزند حسن و عشق و تو بر هر دو مادری عشقم نشست در دل و عقلم فرار کرد…

شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم

شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم که خود چو شمع بسوزم که تا رسد روزم گر از کمان ملامت زنند صد تیرم گمان مبر…

سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم

سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم کشتی و نوح به یک موجش بشکست به هم خواستم نقش مه و سنبله از کلک…