غزلیات آشفتهٔ شیرازی
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من که هوسناک شده این دل شیدائی من من همه عمر بسودای تو سر دادم و جان تو…
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای نوش بادت می دوشینه که بیما زدهای می گلرنگ پسندیده بود خاصه بهار سخن اینجاست که اینجا نه دگر…
دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی
دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی مصاحبیت نه کاز کین به ماتمش ننشستی هزار دیده زتیر فسون بدوخت نگاهت کدام سینه که از…
دل سودازده را کار به سامان نرسد
دل سودازده را کار به سامان نرسد تا مرا دست به آن زلف پریشان نرسد دل من تنگ و غم هجر فراوان چه کنم گر…
دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب
دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب مرگ بایست و یا داروی دیدار حبیب زخمی یارم و مرهم نستانم از غیر شکوه از درد حبیبان…
در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا پی تشریف تو پاکست مرا خانه بیا خلوتی کرده ام از غیر و می ومطرب هست…
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را تا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را آهوی دشت عشق را شیر اسیر…
خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است
خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است با ماهتاب ماه سخن گوی خوشتر است خوش شاهدیست جام بکف گل بطرف باغ ساغر بدست شاهد…
خسرو شیرین لبان توئی بشمایل
خسرو شیرین لبان توئی بشمایل کعبه کوی تو قبله گاه قبایل شایدت ار مصریان شوند زلیخا یوسف عصری بتا بشکل و شمایل حالت مجنون بجو…
حقا که ملامتگر روی تو ندیده است
حقا که ملامتگر روی تو ندیده است معنی نشینده است و بصورت نگردیده است پیغام که آورد سحر باد که از شوق دیوانه شده بلبل…





