غزلیات آشفتهٔ شیرازی
ز همرهان مجازی کناره کن ای دل
ز همرهان مجازی کناره کن ای دل کمند الفت اغیار پاره کن ای دل چو آفتاب حقیقت برآمد از مطلع از این ستاره وشان رو…
رنگ ز خورشید عیان میبری
رنگ ز خورشید عیان میبری پرده مه را چو کتان میدری توبه زهاد گزند از تو یافت عقل حکیمان به زبان میبری کار ملایک نکند…
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من که هوسناک شده این دل شیدائی من من همه عمر بسودای تو سر دادم و جان تو…
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای نوش بادت می دوشینه که بیما زدهای می گلرنگ پسندیده بود خاصه بهار سخن اینجاست که اینجا نه دگر…
دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی
دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی مصاحبیت نه کاز کین به ماتمش ننشستی هزار دیده زتیر فسون بدوخت نگاهت کدام سینه که از…
دل سودازده را کار به سامان نرسد
دل سودازده را کار به سامان نرسد تا مرا دست به آن زلف پریشان نرسد دل من تنگ و غم هجر فراوان چه کنم گر…
دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب
دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب مرگ بایست و یا داروی دیدار حبیب زخمی یارم و مرهم نستانم از غیر شکوه از درد حبیبان…
در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا پی تشریف تو پاکست مرا خانه بیا خلوتی کرده ام از غیر و می ومطرب هست…
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را تا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را آهوی دشت عشق را شیر اسیر…
خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است
خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است با ماهتاب ماه سخن گوی خوشتر است خوش شاهدیست جام بکف گل بطرف باغ ساغر بدست شاهد…
خسرو شیرین لبان توئی بشمایل
خسرو شیرین لبان توئی بشمایل کعبه کوی تو قبله گاه قبایل شایدت ار مصریان شوند زلیخا یوسف عصری بتا بشکل و شمایل حالت مجنون بجو…
حقا که ملامتگر روی تو ندیده است
حقا که ملامتگر روی تو ندیده است معنی نشینده است و بصورت نگردیده است پیغام که آورد سحر باد که از شوق دیوانه شده بلبل…
چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم
چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم بگذار آینه که به عکس تو بنگریم گاهی ز زهد خشک به جانم که از خمار…
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست که زبرخواستنش طاقتم از دل برخاست آتشی بود نهان در دل تنگم چون شمع بازم آتش بسرآمد…
چند غواص بری گوهر عمانی را
چند غواص بری گوهر عمانی را طلب از شط قدح جوهر رمانی را نقش روی تو به چین برده مبرهن کردم تا که بر صفحه…
چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی بست نبود خلاف مؤالفت که برفتی دل رمیده ما را که مرغ وحشی بود شکار خویش نمودی و…
توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری
توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری تمام در تو بود جمع گر نکو داری تو کان شکر و مردم مگس ترش…
تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
تو را که از همه خوبان شهر ممتازی روا بود که مرا از نظر نیندازی تو را که رخ ز خط زلف کافرستان شد سزد…
ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیل
ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیل لیک هر جا نگری خیل قتیل است قتیل بار هجرت بدل زار گرانست گران گو بنه کوه که…
تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم
تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم شد پیر مغان خضرم و داد آب زلالم هر در که زدم خانه خدا جز تو ندیدم زآن از…
تا به کی بسمل خود را نگران میداری
تا به کی بسمل خود را نگران میداری تیر در ترکش و پاس دگران میداری نقش ارباب هوس را زدل و دیده بشوی گر نظر…
پسته خندان گشود و لعل شکربار
پسته خندان گشود و لعل شکربار شکر که نرخ شکرشکست ببازار دلبر شیرین بلی چو کرد تبسم پسته عجب نیست کاورد شکری بار اینکه ببازار…
بیا ساقی شراب خوشگواری کردهام پیدا
بیا ساقی شراب خوشگواری کردهام پیدا شراب خوشگوار بیخماری کردهام پیدا ز رنج باده دوشین حریف ار دردسر دارد به میخانه حریف میگساری کردهام پیدا…
بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
بوالهوسان گرد تو غوغا کنند این مگسان طوف بحلوا کنند خرمن سیم تو به یغما برند سیم و زرت گرچه مهیا کنند یوسف من خودنفروشی…
به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته سگ لیلی به مجنون از چه رو راه حشم بسته مرا حسن ار کرشمه بسته در زلف…
بمینا ساقیا صهبا نداری
بمینا ساقیا صهبا نداری و یا فکر خمار ما نداری چه حظ از عمر جاویدانت ای خضر که بر کف ساغر صهبا نداری تو روحی…
بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم
بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم پا زسر فرق نمیدانم و جان را زتنم همه جا لیلی و اما نشناسم که توئی همه مجنون تو…
بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز
بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز ناسور شد جراحتت ایدل زجای خیز ایشمع از شعاع جمالت جهان بسوخت اشکی سحر بماتم پروانه ات…
بده ای ساقی آتشی سیال
بده ای ساقی آتشی سیال که لب جام از او زند تبخال میزند جوش خون صراحی را از رگ چشم او بزن قیفال بده آن…
ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم
ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم بخویش بست و زعالم گسست پیوندم بکشتزار درون تخم مهرت افکندم نهال دوستی این و آن زدل کندم مرا که…
باد دی در بوستان اظهار شوکت میکند
باد دی در بوستان اظهار شوکت میکند گلستان را خاروَش در قید ذلت میکند من سراپا دردم از این نخوت دی ساقیا داروی میخانه تو…
با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکستهاند
با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکستهاند عقد خم زلفین تو دلها به هم پیوستهاند گر نه گشاد ملک دل اندر نظر دارند باز…
ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم عقل در معرفت ذات تو چون رای سقیم سر من قابل فتراک کمند تو نبود لاجرم…
ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،
ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی، از صحبت ظاهر به حقیقت بگرایی عزلت بگزینی ز همه خلق چو عنقا نه بلبل…
ای که آگه نیستی از حال گوی
ای که آگه نیستی از حال گوی چنبر چوگان ببین و ز گو مگوی گر گلت را برد گلچین عندلیب خار گو از دیده چون…
ای ساقی آتشدست زآن آب شرارانگیز
ای ساقی آتشدست زآن آب شرارانگیز از خم به سبو افکن از شیشه به ساغر ریز افسرده دلم مطرب پژمرده گلم ساقی بنشین و بده…
ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود
ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود خنک آنمرغ که باغش شکن دام بود هر که لیلی دهدش سر به بیابان جنون همچو مجنون…
ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را
ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را شکرانه که بشکسته ی امروز قفس را زاهد بچمن آمد و بلبل بفغان گفت این بوی ریا چیست…
آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش
آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش خون دو عالم ار خورد من نکنم ملامتش جلوه بباغ اگر کند تازه نهال قامتش سرو سهی زجا رود…
آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش
آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش بخت آن کو که به تدبیر کنم تسخیرش دل سرای تو و ویران تر از او جائی…
آمد بگفتار آن لعل دلخواه
آمد بگفتار آن لعل دلخواه حل شد معمی الحمدلله نیکست انجام ایجان ناکام کامشب بکام است آن لعل دلخواه ببردت زتلبیس از راه ابلیس ره…
اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد
اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد کفایت خرمن کون و مکان را یک شرر باشد ندیدی حالت یعقوب و حسن ماه کنعان را…
از وصل روی جانان امشب چو کامکاری
از وصل روی جانان امشب چو کامکاری شکوه ز بخت حیف است گر بر زبان برآری شربت بود چو گیری از دست دوست حنظل عزت…
از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم
از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم عقده نقطه موهوم شود حل پیشم تا زابروی کجش یافته ام خط امان از کجیهای تو ای چرخ…
ابرویت چیست مد بسم الله
ابرویت چیست مد بسم الله صورتت سوره کتاب الله قرب جو در جوار حق چندان که نگنجد جواب غیر الله صورت خویشتن اگر بنهی زآینه…
یار با ما در انجمن باشد
یار با ما در انجمن باشد عیش خلوت نصیب من باشد نفس سالک اگر بود سیاح گو سیاحت در انجمن باشد گفت روح الله مجرد…
وقتی زفراق رنجه بودم
وقتی زفراق رنجه بودم صبر دل خسته آزمودم دیدم سر عاشقان کنی گوی منهم بهوس سری نمودم خوش آنکه بکار زار عشقت چوگان تو همچو…
همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساختهام
همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساختهام تازه نرد نظری با پسری باختهام به هواداری آن طرفه غزال چینی دام در رهگذر آهویی انداختهام تا چه…
هر که ببازار عشق آرد جنس وفا
هر که ببازار عشق آرد جنس وفا من شومش مشتری جان دهمش دربها گر تو درآئی بدیر کعبه مقبل شود ور تو روی از حرم…
هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست دیدار کعبه مرهم زخم و دوای اووست نفی مکان بدیهی عقل است و ای عجب آنرا که جای…
نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم
نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم نه عهد با تو که پیمان به میْکشان بستم اگرچه رشته جان بافته به مهر جهان بریدم از…
نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان
نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان به خطا چه میپسندی که عبیر گردد ارزان بسپهر بزم مستان بنگر بجام و ساقی که گرفته با…
مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم
مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم گوشه مسجد و سجاد و منبر گیریم یازده ماه دیگر معتکف دیر شدیم جای در کعبه در این…
من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی
من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی دیده هدف اگر به نشان تیر میزنی ساقی بدست جام می و در کمین دین مطرب تو…
مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند به پیش خویش همه هندوان غلام کنند ولی تو بت چو درآئی بسومنات از ناز بتان بسجده…
مژده ای دل که اویسی ز قَرَن میآید
مژده ای دل که اویسی ز قَرَن میآید بوی رحمٰن به من از سمت یمن میآید عشق چو نور نبی در دل من جلوهگر است…
مرا جز عشق و سودای تو دین نیست
مرا جز عشق و سودای تو دین نیست که در آیین ما دین غیر از این نیست کمانداری در این لشکر ندیدم که جان خستهای…
محتسب چند ز کین شیشه ما میشکنی
محتسب چند ز کین شیشه ما میشکنی شرم کن از می اگر رحم به ما مینکنی دل ما شیشه ما عشق ازل باده او حرم…
ما ساک کوی می فروشیم
ما ساک کوی می فروشیم وز باده کشان درد نوشیم بی ساقی و باده در سماعیم بی مطرب و چنگ در خروشیم لبریز چو ساغریم…
گوش بر افسانه اغیار سنگیندل مکن
گوش بر افسانه اغیار سنگیندل مکن کار را بر خویش و بر ما ای صنم مشکل مکن ما رضای دوست را بر خود مقدم داشتیم…
گفتمش بسته آن طره پرچین توام
گفتمش بسته آن طره پرچین توام گفت هی نافه ببر آهوی مشکین توام گفتمش دکه فروبسته عطار بشهر گفت من تبت و تاتار تو و…
گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند
گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند یا خط نظر بند به صاحب هوسانند ما هیچکسان جز تو کس ای عشق نداریم این طایفه…
گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی از باد دی بگرمی از می برآر گردی گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ بگشای…
کند هر ملتی در بندگی بر قبلهای رویی
کند هر ملتی در بندگی بر قبلهای رویی چو نیکو بنگری دارند جمله رو بر ابرویی نه تنها ذکر یاهو از لب نوشین به گوش…
کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب
کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب عکس جام و ساقی و می…
فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید
فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید نافه چین بخم زلف تو مرهون گردید بعد از این سینه خلقت بود آماج خدنگ هر کجا بود…
عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست
عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست مینماید بدرون آنچه زبیرون پیداست این نه خط گرد رخ دوست خطا کرده نظر دود دل زآینه آنرخ…
عشق بتان حاصل ایام ماست
عشق بتان حاصل ایام ماست کام نجستن ثمر کام ماست عشق بتان و بت بتخانه چیست بشکنم این جمله که اصنام ماست تا که نعیم…
عاشق گریختن نتواند ز بند او
عاشق گریختن نتواند ز بند او گر شش جهت اسیر بود در کمند او عاقل اگر چه پند حکیمانه میدهد عاشق چگونه گوش گذارد به…
صبح عید است بده باده مکرر ساقی
صبح عید است بده باده مکرر ساقی تا بری زنگ از این قلب مکدر ساقی می بجوش آمده در خم بسبو کن هی هی وز…
شکایت از خم زلفین یار چون گویم
شکایت از خم زلفین یار چون گویم که من ملازم چوگان موی چو گویم مباد آنکه رسد نام تو بگوش رقیب زاشتیاق تو دیگر سخن…
شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی
شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی بروز عید اندر کیش ما رسم است قربانی خضر را گو مناز از آب حیوانت تو…
سودای پریرویان بر هم زده سامانها
سودای پریرویان بر هم زده سامانها سیلاب کند از جا بیشایبه بنیانها زین شعله جواله کز عشق بتان خیزد چون شمع برآرد سر از چاک…
سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا راه گریز بسته شد چون نقطه عاقبت مرا هر طرفی که رو کنم کس نگشایدم دری عشق چو…
ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی
ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی تا بیخ غم بسوزم از آن آب آتشی گر داروی خوشی بقدح باشدت بیار زیرا که دل دیده…
زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود
زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود رعنا پسرا این همه رعنا نتوان بود در حسن زنی نوبت یکتائی و وحدت آخر نه خدائی تو…
زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم بجانم زآشنائیها سر بیگانگی دارم نه دیر و نه حرم تسبیح و زنارم زکف رفته بشمع که نمیدانم…
زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند
زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند تا در میکده را بر رخ رندان بستند گر به بندند در میکده یا بگشایند خیل مستان خم…
ز مویت سنبل بویا شکسته
ز مویت سنبل بویا شکسته ز رویت لاله حمرا شکسته رخت کرده کساد گل بگلزار قدت سرو سهی را پا شکسته غلامان سر کوی تو…
رندی که او بکوی مغان ره نشین بود
رندی که او بکوی مغان ره نشین بود شاید که بحر و کانش در آستین بود سر نایدش فرود بتاج قباد و کی آنرا که…
رحمی ای عشق خدا را تو بحیرانی من
رحمی ای عشق خدا را تو بحیرانی من که گذشته است زحد بی سر و سامانی من از تو هر جمع پریشان و پریشان تو…
دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمد
دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمد باز میگشت چو میگفتم جانان آمد کردم از دیده هدف ناوک دلدوز تو را ناگهان تیر…
دلی که عشق بود در طبیعتش مجبول
دلی که عشق بود در طبیعتش مجبول کجا عدول نماید به حکمت معقول گرم چو شمع بسوزی من آن نخواهم بود که با حضور تو…
دل که چندی از علایق رسته بود
دل که چندی از علایق رسته بود دوش دیدم در کمندی بسته بود مردم دیده که کرد افشای راز دیدمش چون دل بخون بنشسته بود…
در همه عمر ار شبی وصل میسر شود
در همه عمر ار شبی وصل میسر شود حیف ندارم گرم عمر بر این سر شود هر که چو منصور رفت بر سر سودای حق…
در خرابات مغان تا که پناهی داریم
در خرابات مغان تا که پناهی داریم بسموات و به اهلش همه راهی داریم بی سر و پای در میکده از پرتو جام بهتر از…
دارد قرابتی دل من با دهان تو
دارد قرابتی دل من با دهان تو دارد شباهتی تن من با میان تو گویی که این دو بده یکی نقطه از ازل یک نیمه…
خورشید رخت زیر خم زلف نهانست
خورشید رخت زیر خم زلف نهانست لیکن چه نهانی که بشب ماه عیانست چشم تو چو ترکیب کماندار که از زلف آویخته پیوسته کمندش بکمانست…
خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه
خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه الغیاث ای دیده و دل الغیاث ای اشک و آه آه من بگذر زماه و اشک من…
حسن آن گوهر که عمانیش نیست
حسن آن گوهر که عمانیش نیست عشق آن دریا که پایانیش نیست هر سری کاو خالیست از سر عشق خانه ی باشد که بنیانش نیست…
چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت
چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت بر من آن رفت که بر شمع سحرگاه گذشت نیمی از آن خم گیسو بکفم بود و…
چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم
چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم منکه اندر صفت هستی خود حیرانم هر چه در دفتر رخسار بتان مینگرم رقم قدرت و طغرای…
چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن
چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن چند قانع شوم از وصل بهجران دیدن از نظر غایبی ولیک توان چون خورشید از تو در…
جهد کن جهد که تیرش ز کمان میگذرد
جهد کن جهد که تیرش ز کمان میگذرد هرکه آن تیر و کمان دید ز جان میگذرد عمرسان میگذرد جان جهانش به رکیب جهدی ای…
توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی اگر چه از تو دارد رنگ نقش کلک ارژنگی زتو بس نقش پیدا و تو پنهان…
تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی
تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی برون شدی زسر عهد و برخلاف نشستی بدام دانه و خال و خطم بدام فکندی برنگ و…
تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند
تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند صیدی که رام اوست چرا امتحان کند در باغ غیر سرو قدش تا بکی چمد عشاق را چو…
تا عشق و رندیست بعالم شعار ما
تا عشق و رندیست بعالم شعار ما نام است ننگ و کسوت عقلست عار ما ما ساکنان خطه عشقیم از ازل شاه و وزیر و…
تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود
تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود تا بکی گوهر اسرار تو بنهفته بود تا بکی بر نکن چشم خود از خواب خمار فتنه…
پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز لبریز چو گردد خم شاید که کند سر ریز از آه جگرسوزم کانون درون تفته ایساقی آتش دست…





