زاهدا ذوق بهشتت هست بر آن رو ببین

زاهدا ذوق بهشتت هست بر آن رو ببین چشمهٔ تسنیم و کوثر در دهان او ببین نافه مشک ختن گر آید از آهو پدید یک…

ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت

ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت به یک مشاهده از عمر رفته داشت شکایت کسی ز شنعت اعدا ز دوست روی نتابد…

رندان خرابات در میکده بستند

رندان خرابات در میکده بستند رفتند بپای خم و آسوده نشستند دیدند خمار من و یک جرعه ندادند چون تو به دل عهد محبت بشکستند…

رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام

رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام نه مقیم کعبه‌ام نه ساکن بتخانه‌ام بس عجب داری که من بیگانه‌ام زاسلام و کفر آشنای…

دوش بی شمع جمالت بزم عیش افروختم

دوش بی شمع جمالت بزم عیش افروختم عود وش از یاد زلفینت بر آتش سوختم چون صدف دیده بدامان ریخت در شام فراق آن گهرهائی…

دلی کز هجر طاق ابرویت طاقت بود طاقش

دلی کز هجر طاق ابرویت طاقت بود طاقش بزن با ناوک مژگان که از جانست مشتاقش اگر مستی بدور عشق بسته عهد مستوری بیک پیمانه…

دل دیوانه ز زلفت چو رها می‌گردد

دل دیوانه ز زلفت چو رها می‌گردد هست مرغی که ز کاشانه جدا می‌گردد تا که مهر رخ تو شمع درونست مرا مه چو پروانه…

درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس

درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس گر نمی‌پرسی ز درد از امتحان خود بپرس ای گل نوخیز حال باغبان پیر را از پی…

درِ دکّان گشود حلوائی

درِ دکّان گشود حلوائی در دیگر مگس چه پیمائی جز به سر راه عشق نتوان رفت پای اندر طلب چه فرسائی به نیازندا جن به…

خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزار

خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزار ابر چون دیدهٔ مجنون به چمن شد خون‌بار تا ببندد درِ این فصل دکان عطاران باز کن…

خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت

خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت احولی باشد که کس زشتی ببیند در بهشت گر تو در کعبه نباشی ای بدا حال…

خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوش

خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوش از خم کثرت برآی و ساغر وحدت بنوش گرچه از کوشش نگردد هیچ زنگی روسفید تا توانی در صفای…

حسن بدیع تو ای خجسته شمایل

حسن بدیع تو ای خجسته شمایل فتنه ایام گشت و شور قبایل بار دل عاشقانت زلف دو تا کرد ورنه نبودی بدین صفت تمایل از…

چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان

چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان برخیز جان فدا کن در پای پاسبانان گفتم که کفر بر دین چربید و عشق بر عقل…

چه خون‌ها ریختی ساقی ز چشم فتنه‌انگیزت

چه خون‌ها ریختی ساقی ز چشم فتنه‌انگیزت چه دل‌ها در کمند افکنده زلفین دلاویزت ز خفتان بگذرانی تیر غمزه با چه چالاکی که رویین‌تن سپر…

چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد

چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد که در مهتاب وقتی کرمکی شب‌تاب می‌افتد رگم ببریدی و پیوند جان شد با تو محکم‌تر که…

جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست

جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست تاری شام ابد اندر شکنج موی اوست قاب و قوسین و کمان رستتم و تیغ دو سر…

تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی

تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی که دستان ساز شد هر بلبلی بر طرف بستانی نشان از خیمه لیلی در…

تو را سری در آن موی میان هست

تو را سری در آن موی میان هست در آن سرت بهر مو یک نشان هست شبم تار است بی خورشید رویت اگر صد ماهرو…

تا مهم از خانه سر بر می‌زند

تا مهم از خانه سر بر می‌زند آفتابش بوسه بر در می‌زند شکوه از صیادم این باشد که تیر تا چرا بر صید دیگر می‌زند…

تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است

تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است زخمی که نمک سوده بر او حالتش اینست زخم از مژه دارد دل و دار و…

تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم

تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم کی بشکر دهنان من سر تمکین دارم دل اگر مرغ نوآموز شد و ناله غریب عجبی نیست که…

پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت

پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت که نورها به سماوات از سمک می‌رفت به عرش نعره مستان ز کاخ میکده رفت مگو که زمزمه…

بیا که پرده اسرار پاره شد امشب

بیا که پرده اسرار پاره شد امشب چه رازهای نهان آشکاره شد امشب میانه دل و دلدار رشته محکم شد اگر چه خرقه و دستار…

بهای عشق که داند که در جهان چند است

بهای عشق که داند که در جهان چند است همین بس است که بر عشق ماسوا بند است پی بهشت برد شیخ روز و شب…

به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟

به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟ که تو حبابی و از بحر بود این همه مستی فکند لطمه موج فراق چون به…

بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه

بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه که از نورش کنی چون طور روشن صحن کاشانه در آن موقف که ساقی ساغر توحید میبخشد توهم…

بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود

بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود زآتشین روی تو برخاست نگارینا دود آینه رو صنما این دل سنگین بگذار آه از آندم که برآید…

بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی

بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی نافه آهوی چین را به طراز آوردی ماه و خورشید سر از چنبر حکمت نکشند تا کمندی…

بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت

بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت که روزگار نوی یافت از بهار محبت چو کیمیای نظر کرد زر مس عشاق فزود صیرفی عشق بر…

ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد

ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد چه جای ماه فلک شمع انجمن باشد خواص خویش دهد لیک دیو جم نشود نگین جم که…

با همه کثرت چه شد تا دم زتنهائی زدم

با همه کثرت چه شد تا دم زتنهائی زدم یا باین زشتی چرا من لاف زیبائی زدم کنده ام با کز لک توحید چون چشم…

این کجکله ترک قزلباش کدامست

این کجکله ترک قزلباش کدامست آشوب دل و دین بود این فتنه چه نامست ماهی بسرسر و کله گوشه شکسته یا ماه بخرگاهست یا سرو…

ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم

ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم بنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایت تا…

ای نسیم از چیست زلفش را پریشان کرده‌ای

ای نسیم از چیست زلفش را پریشان کرده‌ای صد دل شیدا به هم دست و گریبان کرده‌ای صد چو مجنون آشکارا در بیابان طلب خویش…

ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر

ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر وز نقش نظیر تو خجل خامه تقدیر یک دوره زکریاس تو حاشا که کند طی صددور گر…

ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی

ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی وز یاد تو در هر گذری هایی و هویی سرگشته چو گو در همه آفاق چه…

ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید

ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید باب اندوه ببندد در شادی بگشاید گر پری مادر و غلمان بهشتی پدرت…

ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت

ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت ای بهشت جاودان اندر تماشا میرمت سر سودای توام اندر سویدای دلست سودها دارم که در این شور…

آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد

آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد در دادن سر ما را ثابت قدمی باشد شایسته درویشان افتاده ملامتها خاصه که دل درویش با…

آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند

آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند چون دو مستند که پیوسته پی قصد همند چشم‌هایت ز نگه وآن دو لبان از…

الا ای که داری طمع پادشایی

الا ای که داری طمع پادشایی نیائی چرا بر در دل گدائی از این چار گوهر چه دیدی حکیما بجز تندی و پستی و بد…

اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد

اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد زخجلت ابر را خورشید چون معجر بسر گیرد چو گو افتاده ام اندر سم گلگون سمند او…

از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی

از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی جز تو بخیالی که کند تنک میانی گر ماه بود قوه گفتار ندارد ور غنچه بود پیش…

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی دل تاریک مرا سینه سینا کردی گر سر قتل نداری تو زابرو و مژه خنجر…

ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل

ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل رشحه افشانی بحر کف ساقیست کفیل قطره ای از سر رحمت بزن ای ابر کرم که در این…

یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد

یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد طوطی ناطقه ام باز بگفتار آمد حیرتی داشتم از بستن زنار مغان یادم از حلقه آنزلف چو…

وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم

وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم می گلرنگ کشیم و بتماشا نرویم لاله می یار گل و مطرب خوشخوان بلبل ما که داریم…

همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام

همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام رحمتی بر خسته‌ای چون فیضتان عام است عام عاشق و درویش و محتاج در میخانه‌ایم بر گدایان رحمتی ای صاحبان…

هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد

هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد لاجرم خضر خط او دیبه خضرا بپوشد گر بشیرت بوی پیراهن سوی یعقوب آرد یوسف و…

نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد

نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد عقل گمان کرد کآفتاب برآمد کاوش مژگان چنان به سینه اثر کرد کز گل قبرم پر عقاب…

نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری

نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری چه مظهری تو که هر جا دلی بود ببری بیا وآینه رو بین چو چشم بازت…

نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم

نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم که در آیینهٔ دل طلعت دلدار می‌بینم ز شوق چشم مستانت بر قصد برهمن با شیخ نه مست…

منکه در میکده منزل بود از آغازم

منکه در میکده منزل بود از آغازم شاید ار شیخ بمسجد نکند در بازم خوش سرانجام تر از من بخرابات مجوی کز می ناب سرشتند…

من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری

من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری بس عجب نبود که من ظلمت تو سرتا پای نوری من زتو محروم و…

معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند

معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند به تک‌پرده اصحاب راز می‌کوشند نه صاحبان نظر راست بینشی کامل لباس عشق هوس‌پیشگان چه می‌پوشند صبوصفت به فغان مدعی…

مرغ نوآموز تنگ حوصله باشد

مرغ نوآموز تنگ حوصله باشد زآن سبب از گل مدام درگله باشد سلسله جنبان عشق گشت چو لیلی گفت بمجنون که میر سلسله باشد چون…

مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست

مرا تو حاصل گفتاری از جهان ای دوست بهای هر نظرت صدهزار جان ای دوست نه صعوه جا نکند در دهان افعی و مار چرا…

مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم

مجالی نیست کز شور رقیبان با تو پیوندم همان بهتر که از کوی تو امشب رخت بربندم ز شب تا صبح می‌پختم خیال آن لب…

ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم

ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیم بر در میخانه الست بنشستیم سبحه و زنار را کمند بریدیم توبه و پیمانه را به هم…

گو چه کم آیدت زسلطانی

گو چه کم آیدت زسلطانی گر عنان سوی ما بگردانی شوکت سلطنت نیفزاید دل درویش اگر برنجانی گر دل و دین بباختم چه عجب نیست…

گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم

گفتم که بمی آتش عشقت بنشانم غافل که زآتش تف آتش ننشانم هر شب زخم گیسوی تو نافه بچینم هر روز ززلفین تو عنبر بفشانم…

گرچه جهان خرم است و فصل بهار است

گرچه جهان خرم است و فصل بهار است بی گل رویتو گل بدیده چو خار است گر بگلی بلبلی غزل بسراید یا که بهر گلبنی…

گر بختا و چین برد باد شمیم موی تو

گر بختا و چین برد باد شمیم موی تو نافه بناف آهوان خون کند آرزوی تو تا که بار مغان برد باد بباغ بوی تو…

کمانی سخت تر نبود زابرو

کمانی سخت تر نبود زابرو مگرد ای دل پی پیکان زهر مو ززلفش دل نگیری بهر کعبه نتابی ره سوی خورشید از ابرو که خورشید…

قضای عشرت ماه صیام باید کرد

قضای عشرت ماه صیام باید کرد شراب سی شبه امشب بجام باید کرد بریخت خون خم ار زاهدی زتیغ هلال بحکم شرع از او انتقام…

غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست

غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیست نیست ازاهل نظر هر که بتو ناظر نیست شاهد غیبی و بی پرده و درعین ظهور…

عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم

عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلم میرود و نمیرود روی تو از مقابلم پرتو شمع خاوری تافت زمشرق دلم شمع برید…

عشق است که بر درد دل خسته طبیب است

عشق است که بر درد دل خسته طبیب است شوق است که غارتگر صبر است و شکیب است چشم است که از کفر برد رونق…

عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد

عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد گو جمیل است جفا زآنکه جمالی دارد تو زخورشید مجاور بنمائی دو هلال آسمان گرچه بهر ماه هلالی…

صبا تو نفخه عنبر در آستین داری

صبا تو نفخه عنبر در آستین داری مگر عبور بر آن زلف عنبرین داری گرفته‌ای تو ز تاتارِ طره‌اش تاری که تبت ختن چین در…

شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل

شکار کیستم یارب به خاک و خون تپان بسمل کمانداری کجا کز ناوکی حل سازد این مشکل منم صید تو حیف آید به فتراک دگر…

شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه

شبِ گذشته چو مه زد علم بر این خرگاه درآمد از درم آن ماه خرگهی ناگاه یکی به برگ سمن بسته سمبل بویا یکی به…

سود ره عشق چیست جمله زیان است

سود ره عشق چیست جمله زیان است سود من است ار زیان اهل جهان است عاشق صادق زیان و سود نداند عاقل کامل بفکر سود…

سبزه ای جوی و تماشاگاهی

سبزه ای جوی و تماشاگاهی با رفیقی دو زراز آگاهی از بره رانی و از باده بطی با غزلخوان صنم دلخواهی اگر این نعمتت افتاد…

ساقی ز جام کشف از این راز می‌کند

ساقی ز جام کشف از این راز می‌کند کابواب خیر پیر مغان باز می‌کند منصوروار می‌کشدش بر فراز دار آن را که میر عشق سرافراز…

زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت

زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایت فغان که این شب تیره نمیرسد بنهایت نمیدهد دلم از دست دامن شب یلدا که در درازی و…

زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر

زشهر تا مه بیمهر من شده است مسافر مرا بر آتش غم همچو دود ساخت مجاور مه دو هفته من ماههاست در سفرستی زشهر کی…

زاهد که همی گفت می ناب حرام است

زاهد که همی گفت می ناب حرام است می خورد و بگفت آنکه حرام است کدام است حوران بهشتی بجوار تو جواریست غلمان بسر کویت…

ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست

ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیست به رنگ لعبت من لعبت فرنگی نیست خیال قافیه جز آن دهان نیندیشم که هیچ قافیه چو…

رند و مستم دگر نمی‌دانم

رند و مستم دگر نمی‌دانم بیخود استم دگر نمی‌دانم تا بود نقش تو به کعبه دل بت‌پرستم دگر نمی‌دانم توبه و عهد ساغری زاهد دی…

رتبه عشق برونست زادراک قیاس

رتبه عشق برونست زادراک قیاس عقل مستأصل چونست قرین افلاس پایه اش گاه بفر شست و گهی بر سر عرش پرتو عشق زآفاق عیان و…

دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن

دوستت گر دست داد اندیشه دشمن مکن تیر دلدوز نظر را غیر جان جوشن مکن پیر کنعان را بگو یوسف عزیز مصر شد خویشتن را…

دلی زینش مژه گر جراحتی دارد

دلی زینش مژه گر جراحتی دارد کجا جز آن لب پر نوش راحتی دارد ببوسد آن لب نوش و بنالد این دلریش بنالد از نمک…

دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی

دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی نه عجب زلاله و گل بودش اگر فراغی نه برنگ لاله در باغ بگل بود مشابه چه مشابهت…

در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشسته‌ای

در همه شهر حاضری در بَرِ ما نشسته‌ای چهره به دل گشاده‌ای پرده به چشم بسته‌ای بافته زلف سرکشش در رگ و ریشه‌ام رسن تا…

در چه نخشب ماهی دیدم

در چه نخشب ماهی دیدم یوسفی در تک چاهی دیدم بر لب چشمه نوش از خط سبز اثر مهر گیاهی دیدم میدویدم پی خونخواره دل…

داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را

داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را باش که پسته بشکند باز رواج قند را تا نرسد بدامنت گرد ملالتی زما خاک شدیم در…

خواهی که بخاک ره بمیرم

خواهی که بخاک ره بمیرم تا روی زپات برنگیرم از دام تو کی دلم گریزد کز دانه خال ناگزیرم تا بندی زلف مهوشانم من پند…

خرامد گر بفرخار آن بت مهروی و مه پیکر

خرامد گر بفرخار آن بت مهروی و مه پیکر بنقش او بماند خیره همچون نقش بت بتگر باین پیکر نزاید آدمی حورای غلمان وش باین…

حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو

حذر کن ای دل از آن چشم و ابرو که ترکست و کمانکش هست و جادو اگر هندو پرستد آفتابی تو را خورشید رو زائیده…

چون کنم با سر که سامانیم نیست

چون کنم با سر که سامانیم نیست گو بکش دردم که درمانیم نیست تنگ شد این عرصه هستی بما وسعتی کو جای جولانیم نیست واجب…

چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی

چه حظ زشاهد و شمع و شراب و شیرینی ببزم غیر شب ار ماه خویشتن بینی چو مجمرش شده چهره زآتش می غیر سزد بر…

چمن امروز شده از اثر باران خوش

چمن امروز شده از اثر باران خوش مژده ساقی که بود وقت بمیخواران خوش گفت رندی که بود دل حرم خاص خدا کعبه نزدیک شده…

جسمم چو شمع در غم جانان گداخته

جسمم چو شمع در غم جانان گداخته تنها نه تن که در بدنم جان گداخته بگداخت جان بجسمم و بس خوش دلم که هست خالص…

تو نه ای زآب و خاک از نوری

تو نه ای زآب و خاک از نوری بچه ناز پرور حوری گر بعقباست جنت موعود تو بدنیا بهشت موعودی زآن لب پرنمک خبر دارد…

تو این نمک که به لعل شکرفشان داری

تو این نمک که به لعل شکرفشان داری به خنده چاشنی خوان یک جهان داری ز زهر خورده هجران مکن علاج دریغ چرا که تو…

تا نکنم به پیش کس شکوه ز تند خوی او

تا نکنم به پیش کس شکوه ز تند خوی او عذر اقامه میکند حسن بهانه‌جوی او عشق تو را سمندرم باغ گل است اخگرم طالب…

تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند

تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند بر سر ما و دل آورده غمت کاری چند لعل خندان تو ضحاک و زجادوئی زلف…

تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن

تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن دست نگارین بس است از پی خون ریختن خون خود آخر به خاک بر درت آمیختم با…