غزلیات آشفتهٔ شیرازی
گدای میکده در دست جام جم دارد
گدای میکده در دست جام جم دارد چه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد هر آنکه جای گرفته بگلخن کویت کی اشتیاق گل…
کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو
کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو خرمن حسن تو را سبزه خط کرده درو حسنت از لشکر خط گشت فراری بحصار عشق ما…
فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ
فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ ز مرحب سر ز خیبر در گهی از راست گاهی چپ علی یک تن در آن…
غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم
غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم شوم آئینه و بر کام دل روی ترا بینم شوم ابریشم و در جامه ات خود را کنم…
عشق نگوئی که بر قرار نماند
عشق نگوئی که بر قرار نماند حسن تو چون دید مستعار نماند بلبل شیدا بنه هوای گل از سر کاین گل و این باغ و…
عجب مکن گرت آن ترک سیمتن بکشد
عجب مکن گرت آن ترک سیمتن بکشد بلی نسیم سحر شمع انجمن بکشد چه باک دارد اگر صدهزار خون بخورد بر او چه جرم اگر…
طرب ایبلبلان بهار آمد
طرب ایبلبلان بهار آمد شاخ گل در چمن ببار آمد حشمت گل شکست شوکت خار دی برون رفت و نوبهار آمد زاغ در باغ گو…
شیخ زدین شه زاحتشام بنازد
شیخ زدین شه زاحتشام بنازد عاشق درویش از کدام بنازد مور ضعیف و شکستگی است نهادش گرچه سلیمان زاحتشام بنازد رند سحرخیز را زآه سپاه…
شدم به مژده وصلت امیدوار امشب
شدم به مژده وصلت امیدوار امشب به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم به این سپاه…
شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن
شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن چون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن دردی که بدرمانش درمانده فلاطون از بوسه ساقی…
سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت
سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت نرگس مسکین ز شرم چشم مستت خواب داشت گل چو لیلا برکشیده از رخ زیبا نقاب ابر…
ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن تشنهام خضری و از جرعهٔ امدادم کن زازل گرچه نهادند مرا بنیان کج راست خواهی تو خرابم…
ساقی بده شراب که دارم بشارتی
ساقی بده شراب که دارم بشارتی زآن چشم شد بخوردن خونم اشارتی چشمان تو مدام بیغمای دین و دل ترکان اگر زدند بسالی بغارتی تلخی…
زلیلی حسن کس افزون ندارد
زلیلی حسن کس افزون ندارد خبر زین جلوه جز مجنون ندارد نوای عشق را تار دگر هست اگر ساقی می گلگون ندارد حریفی گر بود…
زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری
زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری ندارم پا که بگذارم قدم بر طرف گلزاری نه تنها خار بر پایم شکست ایدوستان دستی که…
زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست
زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست آن شه نکند زیست که او را سپهی نیست جز از دهن تنگ تو دلها نگشاید…
ز باغ وصل تو بوی فراق میآید
ز باغ وصل تو بوی فراق میآید ز نخل تو ثمر افتراق میآید مگر شرار فراق تو زد به باغ که باز دلم چو لالهای…
رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد
رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد ولی ببوی گلی خود هزار دستان کرد گرفت وعده زدشمن بشوق مقدم دوست هوای گل نظرش وقف خار بستان…
دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند
دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند آن نقشهای مختلف بوالعجب نماند نخلی بود جوانی و او را رطب طرب پیری شکست شاخش و…
دوستان زود از این شهر کناری گیرید
دوستان زود از این شهر کناری گیرید غیر شیراز ره شهر و دیاری گیرید جز زیان سود که دیده است زکار دوران گر توانید از…
دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد
دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد غم آن سرو سهی با دل آزاده چه کرد گر مرا خرقه برهن می نابست چه…
دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت
دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت جان سوده بخاک حرمت جبهه طاعت دل اهل ریاضت بود و با دهنت ساخت با هیچ کند…
در گوش به جز عشق توام زمزمهای نیست
در گوش به جز عشق توام زمزمهای نیست در سر به جز از شور توام همهمهای نیست در دیر و حرم مطرب و مؤذن همه…
در آن مقام که در جلوه ماه من باشد
در آن مقام که در جلوه ماه من باشد چه جای شمع که خورشید انجمن باشد کجا زکوثر و تسنیم دل شود محفوظ اگر شراب…
خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند
خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند نه نهان از نظر خلق که پیدا آیند هست در قتل خطا گردیتی اندر شرع چو دیت…
خواستم حرف عشق ننگارم
خواستم حرف عشق ننگارم شورش آن لم یکن نبنگارم مطربم باز پرده ای بنواخت که بیفکند پرده از کارم چند ناخن زنی بتار طرب دل…
خبرت هست که چون با تو درآمیختهام
خبرت هست که چون با تو درآمیختهام با تو پیوسته ز عالم همه بگسیختهام نقد دل گمشده در خاک در تو ز ازل بیهده خاک…
حذر از تیر آن ترک قزلباش
حذر از تیر آن ترک قزلباش که چشم مست دارد غمزه جماش برم یرغو بر سلطان ترکان که ترکی خون مردم میخورد فاش بیا و…
چو یاد زلف توام در ضمیر میآید
چو یاد زلف توام در ضمیر میآید ز گفتهام همه بوی عبیر میآید تو آهوی ختنی یارب این چه افسونست که شیر بیشه به دامت…
چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد
چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد چه سود از این عمل داری کزو دایم ضرر خیزد هوای نفس بگذار و حدیث عقل…
چگونه شکر گویم زطالع میمون
چگونه شکر گویم زطالع میمون که شمع محفل انس است ماه روز افزون مرا رسد که باین طبع سست از سر شوق نثار قامتش آرم…
جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست
جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست مغشوق تر از ملک دلم مملکتی نیست جبریل کجا دم زند از رتبه عاشق کو را بجز از…
تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری چه غمی ز دود آه دل دادخواه داری مه ماهیت بحکمند و بکوب نوبت حسن…
تو ای دو دیده بگو کز جگر چه میخواهی
تو ای دو دیده بگو کز جگر چه میخواهی تمام خون شد و آمد دگر چه میخواهی ز هجر دیده یعقوب بستی ای یوسف دگر…
تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن
تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن جان یکسلسله مخمور زحسرت خستن کف تو مقسم رزق است و دو گیتی مرزوق چند شاید…
تا خم و خمخانه بدست علیست
تا خم و خمخانه بدست علیست هر که درین نشاء مست علیست سبحه و زنار همه آلتند رشته این کار بدست علیست مست چه میخانه…
پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار
پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار دست کسان بجای دل ما بدست یار بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست فخر من این بس…
پارسی جامه بخوانید غزلهای دری
پارسی جامه بخوانید غزلهای دری که برید آمد و آورد زری فتح هری غازه کن چهره به هر هفت که شاه غازی غازیان را به…
بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا
بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا بود بر جای پری دیو در آغوش مرا حسرت آن بر دوشم بدل افروخت شرر…
به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم
به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم که شد از بیم گلچین نغمهپردازی فراموشم چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان…
به جانت ای جوان کز جان خویشت دوستتر دارم
به جانت ای جوان کز جان خویشت دوستتر دارم نپنداری که سر با تیغ از پای تو بردارم من ای شیرینپسر رو از تو بردارم…
بلا مفتون بالای تو باشد
بلا مفتون بالای تو باشد قمر روی دل آرای تو باشد اگر سروی رود یا مه بگوید توان گفتن که همتای تو باشد گرفتم عکسی…
بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم
بزنی اگر به تیرم نظر از تو برنگیرم منم آن مریض مجنون که دوا نمیپذیرم همه شب خیال زلفت به ضمیر ماست مضمر چه عجب…
بر برگ سمن میزنی از مشک طری خال
بر برگ سمن میزنی از مشک طری خال وحشی است غزال تو و خلقیش زدنبال از خال تو روشن بودم دیده نبینی بی نور بود…
بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی
بچین زلف تو پیوسته با چشم تو ابروئی کمانی و کمندی را بهم پیوسته جادوئی بجز وحشی غزال تو که او مردم فریب آمد شکار…
باغبانا زحسد چند فرو بندی در
باغبانا زحسد چند فرو بندی در که رود بلبل باغت بگلستان دگر عاشق است و گل دیگر بکف آرد ناچار که بر او عرضه کند…
با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند
با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند با عارضت حور جنان از خویش زیور برکند ترک کمان کرده بزه پوشیده از خطت زره تا جوشن…
این روز پی خجسته میلاد احمد است
این روز پی خجسته میلاد احمد است روز بروز پرتو انوار سرمد است هم فرش را بعرش تفوق زمقدش هم خاک را تفاخر بر فرق…
ایکه از چهره شمع انجمنی
ایکه از چهره شمع انجمنی بقد ازنار سرو در چمنی نکنم با خیال زلف و رخت بچمن میل سنبل و سمنی عارفش مرده لحد خواند…
ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه
ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنه آن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه جوشن ترکان غازی آهنین شد تا کمر بر…
ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب
ای فتنه چشم سیهت راهزن خواب وی روی تو گلزار جهان را گل شاداب من شب همه شب از غم دیدار تو بیدار چشمان تو…
ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک
ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک از مهر تو برگردم با کین تو حاشاک مخضوب بود ناخنت ای پنجه سیمین تا خون کرا…
ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری
ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری ای شمع بمیری تو که پروانه نداری در حلقه دامش نکنی یاد زگلزار ای مرغ گرفتار…
ای آهوی تتاری نافه اگر نداری
ای آهوی تتاری نافه اگر نداری زآن مو چرا نگیری زآن بو چرا نیاری از آب چشم عشاق رو وام کن دو قطره ای ابر…
آنان که حجاب تن و جان را بدریدند
آنان که حجاب تن و جان را بدریدند در پرده بجز شاهد جانانه ندیدند پیمانه بدادند و قدح باز گرفتند گفتند هنیئا لک و پاسخ…
آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم
آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم گو باز بیا تا که کشی پنجه بخونم آن روز که زد طاق نهان خانه عشقت من…
اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند
اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند وگرنه جان من از چیست اضطراب کند مدام می کشد آن چشم مست زآن لب…
آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست
آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست معنی سر ازل در پرده تصویر تست تا که طغرا از که داری در نهان آن خط سبز که قضا…
از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت
از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت یا مگر خوشه انگور که از تاک آویخت ملک از آه من افروخت چراغ ار نه زچیست…
از این آتش که عشقت در من افروخت
از این آتش که عشقت در من افروخت سمندر سوختن را از من آموخت زند هندو از آن خود را بر آتش که از عکس…
یاد آن نوشین دهانم کام شیرین میکند
یاد آن نوشین دهانم کام شیرین میکند میکشان را یاد باده بزم رنگین میکند خنجر خونریز جلادان نکرده با کسی آنچه با من ساعد و…
وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست
وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست این بود مشکل که گفتارت بود کردار نیست عشق دل تسخیر کرد و رخت بیرون برد عقل منزل…
هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع
هلال غرّه شعبان ز چرخ کرد طلوع به پیش جام و صراحی برد سجود و رکوع قعود یار پری رو قیام شاهد مست به اهل…
هر کرا عشق نهانی به زبان میآید
هر کرا عشق نهانی به زبان میآید شمعسان آتش پیدایش به جان میآید باغبان را خبری میدهد و گلچین را عندلیبی به گلی گر به…
نوروز عجم آمده و عید همایون
نوروز عجم آمده و عید همایون نوروز عرب ساز کن از پرده قانون شاید بنوائی برسانی دل عشاق گر راست زنی رنگ بآهنگ همایون گلبانگ…
نقش رخ یار سرو قامت
نقش رخ یار سرو قامت بر دل بنشست تا قیامت کی سود کند مرا نصیحت سودا ننشیند از ملامت گشتیم بپا و سر جهان را…
ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم
ناله زار زیر و بم اشک روان دمبدم سوخت نشاط خاطر و ریخت بجامم آب غم قصه عشق بر زبان گفتم تا نیاورم شور نمی…
منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم
منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم شاید ار لیلی ایام شود مفتونم یار لب بر لب من دارد و مست از می غیر خون بدل…
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم
من آن نیم که بجز بار عشق یار کشم نیم حمول که جز بار دوست بار کشم کناره جوی شوم من زباغ کون و مکان…
مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم
مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم چون شمع بهر دادن جان باسر آمدیم رندان وزاهدان بهم آمیخته زوجد بی پا و سر تمام زیکدر…
مرحبا ای سحاب درافشان
مرحبا ای سحاب درافشان ای زتو آب در در عمان مردگان از تو زنده همچو مسیح جسم پوسیده از تو یافت روان کوری موش سیرتان…
مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا
مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا دور شد تن لیک مانده پیش جانان جان مرا با صبا هر صبحدم آیم به طوف کوی دوست…
ماه دوهفته هفتهای از رخ نهفتهای
ماه دوهفته هفتهای از رخ نهفتهای در دل تو حاضری اگر از دیده رفتهای ای غنچه بدیع ز خون جگر تو را پروردم و به…
ما دین و دل چو جم به کف جام دادهایم
ما دین و دل چو جم به کف جام دادهایم آغاز این بود که در انجام دادهایم هرسوی کش کشان کشدم موی دلبران دامن به…
گلزار مگوئید که قصری زبهشت است
گلزار مگوئید که قصری زبهشت است ساقی نه پری کادمی حور سرشت است نه باده بساغر بود و محمل مستان کان چشمه کوثر بود آن…
گشتیم جهان در طلب باز نشستیم
گشتیم جهان در طلب باز نشستیم و از کون و مکان رشته امید گسستیم هر جا که دری بود زدیم و نگشودند باز آمده در…
گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد ور گل چو جمال تو طربناک نباشد بیباک بود ترک بخونریزی مردم چون ترک سیه مست تو بیباک…
گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت بچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفت که ماه چارده…
کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد
کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد لیک به این قدر هم ثواب ندارد هست حسابی به کار و روز جزایی کار نگویی که تو حساب ندارد…
فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست
فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست نه زان میان خبر شد و نه از دهان دوست رحمی خدای را به من ای باغبان یار…
غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری ز بهشت خاص برخورده هوای عام داری نکنی به زخم ناسور دل از چه رو…
عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد
عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد خضر جستیم و بظلمات رهی باید کرد این عروسان مقنع همه رنگند و فریب روی بر درگه صاحب…
عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند که طالبان حرم ره شبانه پیمایند مبارزان جهان گرچه سخت بازویند به پیش پنجه آهن زعهده برنایند نشان…
طره عنبرین پریشان کن
طره عنبرین پریشان کن مرغ دلها بر او پرافشان کن آتشی برفروز از رخسار دل بر آتش گذار و بریان کن باز کن در حدیث…
شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو
شور جنونم میکشد زنجیر کو زنجیر کو بیچاره ام ای دوستان تدبیر کو تدبیر کو از بهر قتل عاشقان بنمای تیغ ابروان افکنده ام از…
شدم آشفته همسایه به عشق خانهسوز امشب
شدم آشفته همسایه به عشق خانهسوز امشب منم آن خس که با شعله سر همخانگی دارم مگر دست خدا برهاندم زین آتش سوزان وگرنه من…
شاهدان گیسو چلیپا میکنند
شاهدان گیسو چلیپا میکنند مسلمین را باز ترسا میکنند آتشین دارند روی و عود زلف آتشی بر دیگ سودا میکنند شکوه از هجرانست یا شکر…
سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی
سلطانم ار بسازم زآن خاک در کلاهی خورشیدم ار بسایم روئی بخاک راهی کی آمده ببازار سروی بساق سیمین با کس سخن نگفته اندر وثاق…
ساقیا می که سلخ شبان است
ساقیا می که سلخ شبان است شب تودیع می پرستان است زاهدان میکنند استهلال ساغر می چوبدر تابان است مطرب امشب بزن تو پرده عیش…
ساقی به کجائی بده آن مایه مستی
ساقی به کجائی بده آن مایه مستی تا بر سر مستی بنهم کسوت هستی زنّار ببر سبحه بنه خرقه بسوزان در میکده عشق بیا کز…
زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم
زلفین تو را موی بمو گشتم و دیدم جز دود دل خلق در آن حلقه ندیدم با شیخ نگو نکته توحید که شرکست این زمزمه…
زد هجر بصبح وصال فالم
زد هجر بصبح وصال فالم خور داد نشان از آن جمالم خورشید اگر بخانه باشد اختر چه غم است ازو بالم سودای جمال آن پری…
زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی
زاهد خام به هرزه چو برآرد نفسی هست معذور که در وی نگرفته قبسی کی رود شوق لبت از سرم از گفته شیخ طالب قند…
روزی که آن پری ز نظرها نهان شود
روزی که آن پری ز نظرها نهان شود شور جنون ز یکیک مردم عیان شود عاشق رخت ببیند و نقد روان دهد بیند بهشت خویش…
رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان تا زجمال دوستان ساخته باغ و بوستان دسته گل نبسته ام شاخ سمن نچیده ام تحفه چه…
دیده نظر باز و رخت بی نظیر
دیده نظر باز و رخت بی نظیر بگذرم از جان زتوام ناگزیر سر خوش می را چه غمست از خمار اهل غنا را چه خبر…
دوست میدارم که گیرم دلبری
دوست میدارم که گیرم دلبری پاکدامن شاهدی جنگ آوری دادخواهان روز حشر از دست تو داوری دارند و تو خود داوری ملک دل چشمت گرفت…
دلا مسافرت از این دیار ویران کن
دلا مسافرت از این دیار ویران کن به کوی دوست چو مجنون سری به سامان کن ز انس آدمیانت به غیر وحشت نیست چو وحشیان…
دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم
دست گفتیم بران زلف چلیپا نزنیم بر سر عقل دگر رشته سودا نزنیم لن ترانی است جواب ارنی چون موسی ما زدیدار دگر لاف تمنا…
در گلستان محبت گل داغی دارم
در گلستان محبت گل داغی دارم کز گل یاسمن باغ فراغی دارم دمد از تربت من لاله از آن فصل بهار تا بدانی بدل از…





