رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت

رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت تا کجا سایه دهد سرو همایون فالت گرچه صورتگر اوهام ببندد هر نقش حاش لله که بگنجد بگمان تمثالت…

دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری

دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری با چنین رو دل ز سنگ و روی آهن می‌بری می‌کنی اندر شبستان خم زلفت…

دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید

دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید زآن می کهنه بیارید و زنو ساغر زنید دست افشان پای کوبان بذله سنج و نغمه خوان چشم بگشائید…

دلم بهرزه بسودای خام افتاده

دلم بهرزه بسودای خام افتاده زحرص دانه کبوتر بدام افتاده چگونه طبل نهانی زنم بزیر گلیم مرا که طشت حریفان زبام افتاده تو را که…

دل به بر داشت فغانی و گمان کردم

دل به بر داشت فغانی و گمان کردم که به غوغای جرس قطع بیابان کردم رفت چون برق ز ره محمل لیلی مجنون از چه…

در نهایت نظری بود باغیار امشب

در نهایت نظری بود باغیار امشب که زتب سوخت چو شمعم دل بیمار امشب بشب دیگرت این سوزن درون شرح دهم که مبادا بدرد پرده…

در چنگل بازی نکند خانه حمامی

در چنگل بازی نکند خانه حمامی یا آهوی وحشی نشود رام بدامی مألوف بدامی نشنیدم که شنود مرغ جز دل که بآن زلف سیه کرده…

خیزید و به می دفتر پرهیز بشویید

خیزید و به می دفتر پرهیز بشویید حرفی به جز از زمزمه عشق مگویید ای بوالهوسان نقش حقیقت ندهد رنگ این نقش بتان را زدل…

خواند دل حورت و شد معترف اینک به قصور

خواند دل حورت و شد معترف اینک به قصور آن غلامی تو که بیرون کشی از جنت حور از چه با مردم دیده شده همخانه…

خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی

خرابم کردی ای ساقی که دیوانه خراب اولی نهادی چشم را بر هم که این فتنه به خواب اولی مرا صندل به سر سودن طبیبا…

حدیثی دیگری کرده مگر گوش

حدیثی دیگری کرده مگر گوش که بلبل عهد گل کرده فراموش چو بلبل رفت از گلشن به کهسار توهم ای گل زبلبل رخ فراپوش مرا…

چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم

چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم سوزان ولیک تازه و تر خوش نشسته‌ایم برد و سلام خواند بر او جبرئیل عشق در باغ چون…

چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی

چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی بقید الفت بیگانگان اسیر شدی گنه زدوست گرفتن اگرچه عین خطاست تو در کبیره از این غفلت…

چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم

چگونه چشمه خورشید را بخاک بپوشم چو هست آتش عشقم بجان چگونه نجوشم جنان نظاره ساقی ببرد دوش زهوشم که ره نیافت زمستی بگوش بانگ…

جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست

جز عشق من بی‌سر و پا را هنری نیست نخلی است وجودم که جز این‌اش ثمری نیست یک نَظْره بر آن منظرم از پای درافکند…

تو مگو که ناسزا بود خدایت ار بگفتم

تو مگو که ناسزا بود خدایت ار بگفتم تو بتی و من برهمن سزد ار بسجده افتم منم آه آن گل زرد ببوستان صنعت تو…

تو ای سلطان خوبان جز ستمکاری نمی‌دانی

تو ای سلطان خوبان جز ستمکاری نمی‌دانی گرفتی مُلکِ دل را مملکت‌داری نمی‌دانی همه شب همدم اغیار از یار گریزانی دریغا طفلی و رسم و…

تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی

تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی چه بلائی تو که آخر بدعا ننشینی هر کجا فتنه نشیند چو قیامت برخاست توئی آن فتنه که…

تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم

تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم کافرم گر به جز از نور خدا می‌نگرم چشم ظاهر بکنم دیده دل باز کنم تا نگویی به تو…

تا بدبستان دل عشق شد آموزگار

تا بدبستان دل عشق شد آموزگار کس زفلاطون عقل می نبرد انتظار باده که غفلت زده است مست کند هوشیار ساقی خاصان بیار آینه کردگار…

پرده ز رخ کشیدند گل‌های نوبهاری

پرده ز رخ کشیدند گل‌های نوبهاری بیجا چرا عنادل دارند بیقراری؟ معشوق چون درآید جلوه‌کنان به بازار عاشق چرا بنالد از درد سوگواری؟ چون باد…

بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید

بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید یوسف چو بمصر آید بازار بیاراید جان قیمت بوسش بود عشاق فزون کردند چون مشتری افزون شد بر…

به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی

به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی قدمی بساز از سر نو گرت مجالی بلی ای طبیب گفتی که علاج هجر وصلست چه کنم…

به چهره‌ات شده آن زلف مشک‌فام نقاب

به چهره‌ات شده آن زلف مشک‌فام نقاب بدان صفت که حواصل به زیر پر عقاب تو را بزلف نژند آمده حجاب جمال که دود تیره…

بلای جان من خسته سرو بالائیست

بلای جان من خسته سرو بالائیست زخوان عشق مرا نعمتی والائیست مراد دل طلبیدن زدوست خودکامیست نه عاشقست که جز دوستش تمنائیست مرو تو از…

برون از دیده غواص صد دریای خون آمد

برون از دیده غواص صد دریای خون آمد که تا یک گوهر ارزنده از دریا برون آمد زبس دلهای خونین کرده جا در نافه زلفش…

بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی

بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی آیت حسن و صباحت همه تفسیر نکردی کور شد ای مه کنعان زغمت دیده یعقوب رحمی ای…

بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان

بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان به مژه چو شمع گریان و به لب چو صبح خندان نظری که وقف باشد بنگاه جادوی تو برود…

باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش

باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش شکر کن ای بلبل شیدا بوصل یار خویش تا تو ای پروانه هستی نیست از وصلت نصیب…

با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست

با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست پشّه را پرواز با فر همایی مشکلست مرغ شب را دیدن مهر منیر آمد محال از گدای ره‌نشینی پادشایی…

این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد

این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد ناچار هرچه هست به سیلاب می‌دهد لنگر فکن به میکده این یک دو روز عمر دوران چو کشتی…

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش سوزدت گر شمع سان در سوختن مردانه باش آتشی خواه از جنون و عقلرا خرمن بسوز گوشه…

ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم

ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم هر جا و جودی شد عیان پیش وجودت شد عدم ای آسمانت آستان گرد رهت کون…

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان بس آفت مرد و زنی از آن لب و دندان انگشت بدندان بگزد عقل زحیرت هر گه…

ای ز سنبل پرده بسته بر سمن

ای ز سنبل پرده بسته بر سمن وی رطب آورده از سرو چمن از سمن هرگز بنفشه سرزده یا شکر داد است سرو سیمتن موسی…

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان این طرفه که دل میبری از دست ظریفان چون باد خزان است و زان در چمن دهر کردیم…

ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش

ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش بر کم عیار دشت تو زر عیار بخش ساقی وباغ باده کشان از ازل تو…

آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است

آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است میگساری نه که آزار دل مرد ره است خوردن خون رزان را تو گنه میدانی خوردن خون کسان…

آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد

آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد وین چه سرو است که از باغ به ایوان آمد گل کجا بذله کشد دلکش…

اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست

اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست مقام عشق چرا بر فراز عیوقست به دشت عشق به هر گام پا نهی ای دل نیاز عاشق…

آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی

آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی ما همه لب‌تشنگان و مانده بر نقش سرابی چون مدار کارها هیچ است باز از آن دهان…

از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد

از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد نَفسِ خودکامِ هوس‌پیشه مرا رسوا کرد موج شهوت ز ازل کشتی عشقت بشکست جست…

از پی عقل دویدم بدبستانی چند

از پی عقل دویدم بدبستانی چند نیست جز زمزمه عشق تو دستانی چند دل زسودای گل روی تو چون بلبل باغ ریخت از خون جگر…

یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی

یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی با حریفان بود جنگ و با پیاله آشتی بود دل لبریز خون از شوق تو در بر مرا…

وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ

وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ تنگ شد خانه ببر رخت سوی باغ فراخ سزد ار یار گل اندام بگلزار چمد سرو بالای…

هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی

هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی که زتوبه توبه کردیم بعهد جاودانی تو و زهد جانگزائی من و باده سبکروح تو سبک بیار ساقی که بری…

هر که از عین امتحان بیند

هر که از عین امتحان بیند در زمین نقش آسمان بیند زین سبب غرقه محیط فنا خود زغرقاب در کران بیند تاجر بی متاع گو…

نیک باشد هر آنچه یار کند

نیک باشد هر آنچه یار کند عاشق این قول اختیار کند مار ضحاک و جادوی بابل پیش زلف تو زینهار کند با تو گل روست…

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق نمی‌آیی چرا ای گنج در ویرانه عاشق برم یرغو بر سلطان که زلفت جای غیر آمد چرا کردی…

نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست

نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست منه آن زلف که سودای دل و جان اینجاست زاهد آمد زدر و دید بت حور سرشت گفت…

منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم

منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم چه غم ار چه نخل سینا همه بر شرر گرفتم بخدنگ غمزه دیدم نظر بخست بستی بجهان…

من بخود مشغول و یار از دست رفت

من بخود مشغول و یار از دست رفت چون کنم یاران که کار از دست رفت روزگارم صرف شد در انتظار تیغ برکش روزگار از…

مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت

مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت کاندر این بزم مرا بیخبر و بیخود ساخت شمع ما شاهد عامست ولی پروانه جان خود سوخ تاز این…

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی جز تو پری کجا کند جلوه به شکل آدمی باغ و بهار مردمان گر ز گل است و…

مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل

مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل چشم تر افکند بیرون نقطه پرگار دل رشته زنار بگسستی ولی بت در بغل گر توانی بگسل…

مبند الفت دلا با ماه رویان

مبند الفت دلا با ماه رویان که بی قیدند این زنجیر مویان فکنده هر طرف صیدی و از حرص بدنبال دگر صیدند پویان ازین سودا…

ما را بجز شراب محبت شراب نیست

ما را بجز شراب محبت شراب نیست جز صدق در طریقت عاشق ثواب نیست ساقی بدور من چه رسد بوسه ده نه می ما را…

گلم میار خدا را تو باغبان عنایت

گلم میار خدا را تو باغبان عنایت خزان ما زبهار تو کی رسد بنهایت بهل که به نشود داغ دل زمرهم اعیار عتاب دوست بسی…

گشوده اند در خانه باز خماران

گشوده اند در خانه باز خماران که تا تدارک روزه کنند میخواران تو شمع خلوت انسی مرو بمحفل عام بحفظ خویش نپردازی و پرستاران متاع…

گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای

گر نه ای چشم سیه بهر شکار آمده‌ای تیر مژگان به کف از بهر چه کار آمده‌ای دل‌نشینی عجب ای ناوک مژگان پیداست کز کمان‌خانه…

گدای میکده در دست جام جم دارد

گدای میکده در دست جام جم دارد چه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد هر آنکه جای گرفته بگلخن کویت کی اشتیاق گل…

کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو

کشته دهقان درود در نگر این شیوه نو خرمن حسن تو را سبزه خط کرده درو حسنت از لشکر خط گشت فراری بحصار عشق ما…

فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ

فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ ز مرحب سر ز خیبر در گهی از راست گاهی چپ علی یک تن در آن…

غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم

غباری گردم و روزی بدامان تو بنشینم شوم آئینه و بر کام دل روی ترا بینم شوم ابریشم و در جامه ات خود را کنم…

عشق نگوئی که بر قرار نماند

عشق نگوئی که بر قرار نماند حسن تو چون دید مستعار نماند بلبل شیدا بنه هوای گل از سر کاین گل و این باغ و…

عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد

عجب مکن گرت آن ترک سیم‌تن بکشد بلی نسیم سحر شمع انجمن بکشد چه باک دارد اگر صدهزار خون بخورد بر او چه جرم اگر…

طرب ایبلبلان بهار آمد

طرب ایبلبلان بهار آمد شاخ گل در چمن ببار آمد حشمت گل شکست شوکت خار دی برون رفت و نوبهار آمد زاغ در باغ گو…

شیخ زدین شه زاحتشام بنازد

شیخ زدین شه زاحتشام بنازد عاشق درویش از کدام بنازد مور ضعیف و شکستگی است نهادش گرچه سلیمان زاحتشام بنازد رند سحرخیز را زآه سپاه…

شدم به مژده وصلت امیدوار امشب

شدم به مژده وصلت امیدوار امشب به عکس هجر توام کرده سوگوار امشب ز اشک و آه کران تا کران گرفت دلم به این سپاه…

شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن

شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن چون شمع در این مرحله ترک سر و پا کن دردی که بدرمانش درمانده فلاطون از بوسه ساقی…

سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت

سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت نرگس مسکین ز شرم چشم مستت خواب داشت گل چو لیلا برکشیده از رخ زیبا نقاب ابر…

ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن

ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن تشنه‌ام خضری و از جرعهٔ امدادم کن زازل گرچه نهادند مرا بنیان کج راست خواهی تو خرابم…

ساقی بده شراب که دارم بشارتی

ساقی بده شراب که دارم بشارتی زآن چشم شد بخوردن خونم اشارتی چشمان تو مدام بیغمای دین و دل ترکان اگر زدند بسالی بغارتی تلخی…

زلیلی حسن کس افزون ندارد

زلیلی حسن کس افزون ندارد خبر زین جلوه جز مجنون ندارد نوای عشق را تار دگر هست اگر ساقی می گلگون ندارد حریفی گر بود…

زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری

زدستم برنمی آید که از پا برکشم خاری ندارم پا که بگذارم قدم بر طرف گلزاری نه تنها خار بر پایم شکست ایدوستان دستی که…

زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست

زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیست آن شه نکند زیست که او را سپهی نیست جز از دهن تنگ تو دل‌ها نگشاید…

ز باغ وصل تو بوی فراق می‌آید

ز باغ وصل تو بوی فراق می‌آید ز نخل تو ثمر افتراق می‌آید مگر شرار فراق تو زد به باغ که باز دلم چو لاله‌ای…

رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد

رقیب دعوی عامی بصحن بستان کرد ولی ببوی گلی خود هزار دستان کرد گرفت وعده زدشمن بشوق مقدم دوست هوای گل نظرش وقف خار بستان…

دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند

دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند آن نقشهای مختلف بوالعجب نماند نخلی بود جوانی و او را رطب طرب پیری شکست شاخش و…

دوستان زود از این شهر کناری گیرید

دوستان زود از این شهر کناری گیرید غیر شیراز ره شهر و دیاری گیرید جز زیان سود که دیده است زکار دوران گر توانید از…

دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد

دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد غم آن سرو سهی با دل آزاده چه کرد گر مرا خرقه برهن می نابست چه…

دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت

دل از دو جهان کرده بعشق تو قناعت جان سوده بخاک حرمت جبهه طاعت دل اهل ریاضت بود و با دهنت ساخت با هیچ کند…

در گوش به جز عشق توام زمزمه‌ای نیست

در گوش به جز عشق توام زمزمه‌ای نیست در سر به جز از شور توام همهمه‌ای نیست در دیر و حرم مطرب و مؤذن همه…

در آن مقام که در جلوه ماه من باشد

در آن مقام که در جلوه ماه من باشد چه جای شمع که خورشید انجمن باشد کجا زکوثر و تسنیم دل شود محفوظ اگر شراب…

خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند

خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند نه نهان از نظر خلق که پیدا آیند هست در قتل خطا گردیتی اندر شرع چو دیت…

خواستم حرف عشق ننگارم

خواستم حرف عشق ننگارم شورش آن لم یکن نبنگارم مطربم باز پرده ای بنواخت که بیفکند پرده از کارم چند ناخن زنی بتار طرب دل…

خبرت هست که چون با تو درآمیخته‌ام

خبرت هست که چون با تو درآمیخته‌ام با تو پیوسته ز عالم همه بگسیخته‌ام نقد دل گمشده در خاک در تو ز ازل بیهده خاک…

حذر از تیر آن ترک قزلباش

حذر از تیر آن ترک قزلباش که چشم مست دارد غمزه جماش برم یرغو بر سلطان ترکان که ترکی خون مردم میخورد فاش بیا و…

چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید

چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید ز گفته‌ام همه بوی عبیر می‌آید تو آهوی ختنی یارب این چه افسونست که شیر بیشه به دامت…

چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد

چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد چه سود از این عمل داری کزو دایم ضرر خیزد هوای نفس بگذار و حدیث عقل…

چگونه شکر گویم زطالع میمون

چگونه شکر گویم زطالع میمون که شمع محفل انس است ماه روز افزون مرا رسد که باین طبع سست از سر شوق نثار قامتش آرم…

جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست

جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست مغشوق تر از ملک دلم مملکتی نیست جبریل کجا دم زند از رتبه عاشق کو را بجز از…

تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری

تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری چه غمی ز دود آه دل دادخواه داری مه ماهیت بحکمند و بکوب نوبت حسن…

تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی

تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی تمام خون شد و آمد دگر چه می‌خواهی ز هجر دیده یعقوب بستی ای یوسف دگر…

تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن

تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن جان یکسلسله مخمور زحسرت خستن کف تو مقسم رزق است و دو گیتی مرزوق چند شاید…

تا خم و خمخانه بدست علیست

تا خم و خمخانه بدست علیست هر که درین نشاء مست علیست سبحه و زنار همه آلتند رشته این کار بدست علیست مست چه میخانه…

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار دست کسان بجای دل ما بدست یار بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست فخر من این بس…

پارسی جامه بخوانید غزل‌های دری

پارسی جامه بخوانید غزل‌های دری که برید آمد و آورد زری فتح هری غازه کن چهره به هر هفت که شاه غازی غازیان را به…

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا بود بر جای پری دیو در آغوش مرا حسرت آن بر دوشم بدل افروخت شرر…

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم که شد از بیم گلچین نغمه‌پردازی فراموشم چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان…