تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم

تا در آیینه رویت صنما می‌نگرم کافرم گر به جز از نور خدا می‌نگرم چشم ظاهر بکنم دیده دل باز کنم تا نگویی به تو…

تا بدبستان دل عشق شد آموزگار

تا بدبستان دل عشق شد آموزگار کس زفلاطون عقل می نبرد انتظار باده که غفلت زده است مست کند هوشیار ساقی خاصان بیار آینه کردگار…

پرده ز رخ کشیدند گل‌های نوبهاری

پرده ز رخ کشیدند گل‌های نوبهاری بیجا چرا عنادل دارند بیقراری؟ معشوق چون درآید جلوه‌کنان به بازار عاشق چرا بنالد از درد سوگواری؟ چون باد…

بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید

بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید یوسف چو بمصر آید بازار بیاراید جان قیمت بوسش بود عشاق فزون کردند چون مشتری افزون شد بر…

به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی

به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی قدمی بساز از سر نو گرت مجالی بلی ای طبیب گفتی که علاج هجر وصلست چه کنم…

به چهره‌ات شده آن زلف مشک‌فام نقاب

به چهره‌ات شده آن زلف مشک‌فام نقاب بدان صفت که حواصل به زیر پر عقاب تو را بزلف نژند آمده حجاب جمال که دود تیره…

بلای جان من خسته سرو بالائیست

بلای جان من خسته سرو بالائیست زخوان عشق مرا نعمتی والائیست مراد دل طلبیدن زدوست خودکامیست نه عاشقست که جز دوستش تمنائیست مرو تو از…

برون از دیده غواص صد دریای خون آمد

برون از دیده غواص صد دریای خون آمد که تا یک گوهر ارزنده از دریا برون آمد زبس دلهای خونین کرده جا در نافه زلفش…

بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی

بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی آیت حسن و صباحت همه تفسیر نکردی کور شد ای مه کنعان زغمت دیده یعقوب رحمی ای…

بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان

بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان به مژه چو شمع گریان و به لب چو صبح خندان نظری که وقف باشد بنگاه جادوی تو برود…

باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش

باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش شکر کن ای بلبل شیدا بوصل یار خویش تا تو ای پروانه هستی نیست از وصلت نصیب…

با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست

با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست پشّه را پرواز با فر همایی مشکلست مرغ شب را دیدن مهر منیر آمد محال از گدای ره‌نشینی پادشایی…

این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد

این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد ناچار هرچه هست به سیلاب می‌دهد لنگر فکن به میکده این یک دو روز عمر دوران چو کشتی…

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش

ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش سوزدت گر شمع سان در سوختن مردانه باش آتشی خواه از جنون و عقلرا خرمن بسوز گوشه…

ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم

ای مظهر جان‌آفرین جانی تو از سر تا قدم هر جا و جودی شد عیان پیش وجودت شد عدم ای آسمانت آستان گرد رهت کون…

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان

ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان بس آفت مرد و زنی از آن لب و دندان انگشت بدندان بگزد عقل زحیرت هر گه…

ای ز سنبل پرده بسته بر سمن

ای ز سنبل پرده بسته بر سمن وی رطب آورده از سرو چمن از سمن هرگز بنفشه سرزده یا شکر داد است سرو سیمتن موسی…

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان این طرفه که دل میبری از دست ظریفان چون باد خزان است و زان در چمن دهر کردیم…

ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش

ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش بر کم عیار دشت تو زر عیار بخش ساقی وباغ باده کشان از ازل تو…

آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است

آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است میگساری نه که آزار دل مرد ره است خوردن خون رزان را تو گنه میدانی خوردن خون کسان…

آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد

آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد وین چه سرو است که از باغ به ایوان آمد گل کجا بذله کشد دلکش…

اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست

اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست مقام عشق چرا بر فراز عیوقست به دشت عشق به هر گام پا نهی ای دل نیاز عاشق…

آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی

آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی ما همه لب‌تشنگان و مانده بر نقش سرابی چون مدار کارها هیچ است باز از آن دهان…

از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد

از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد نَفسِ خودکامِ هوس‌پیشه مرا رسوا کرد موج شهوت ز ازل کشتی عشقت بشکست جست…

از پی عقل دویدم بدبستانی چند

از پی عقل دویدم بدبستانی چند نیست جز زمزمه عشق تو دستانی چند دل زسودای گل روی تو چون بلبل باغ ریخت از خون جگر…

یار از ما کناره کرد امشب

یار از ما کناره کرد امشب رشته مهر پاره کرد امشب ماه من رخ نهفته و زهجران دامنم پرستاره کرد امشب غیرتم میکشد که غیر…

وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی

وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی شادی آری و غم رفته فراموش کنی جامه عاریت سلطنت از تن بنهی کسوتِ فقر ، اگر…

همای عشق تو افکند سایه ی بسرم

همای عشق تو افکند سایه ی بسرم فتاد سلطنت روزگار از نظرم زدور مجلس مستان گشایدت دل تنگ من این فتوح بدور فلک گمان نبرم…

هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور

هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور گو بخوان فاتحه و صورت او بین از دور با پری آدمئی گر بمثل جمع شود شاید ار…

نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من

نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من میل خوشی نمیکند خاطر دردمند من خط چو نبات خضر شد بر لب نوشخند تو وه…

نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را

نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را که غیر از رنگ و بویی نیست ایام بهاران را چو گل هر ساعتی در دست گلچینی به…

نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست

نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست یا بجز عشق بتان در دو جهان کاری هست ایخوش آن سر که سزاوار سرداری هست خرم آن…

منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت

منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت چه جرم رفت که می‌رانیم ز بزم وصالت حرام باد مرا زندگی به شام فراقت بکش به بزم…

من بلبل غریبم و این آشیانان غریب

من بلبل غریبم و این آشیانان غریب گلبن بود غریب تر و گلستان غریب گر راندت زگلشن و گلبن عجب مدار ای بلبل غریب بود…

مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد

مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد کاز شور در عراق هوای حجاز کرد برگشته از حجاز سوی میکده بسر زاهد سوی حقیقت میل از مجاز…

مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی

مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی از سبو می در قدح کن یا صبی ناخدا را گو بطوفان دل بنه کان نه آن دریاست…

مرا بساخت میخانه تا که راهی هست

مرا بساخت میخانه تا که راهی هست گمان مکن که مرا ره بپادشاهی هست از آن زمان که گشودم دو چشم برویت دو دیده کور…

ماه من ماه را نخستین است

ماه من ماه را نخستین است وقت تجدید عهد پارین است ماه ماتم برفت و عیش آمد ساقیا فال نیکوئی این است ماه نو جز…

ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست

ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست با غیر هم بیان نکنم جز پیام دوست ما گوش وقف کرده بغوغای دشمنان باشد که…

گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست

گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست و گر بعمد کشی گویمت خطائی هست میانه من و شیخ این حدیث معهود است که این…

گفتم این لاله است گفت از داغداران منست

گفتم این لاله است گفت از داغداران منست گفتم این نرگس بگفت از میگساران منست گفتم این جنت بگفتا قطعه از کوی ماست گفتم این…

گر هر که را نهانی کاریست با نگاری

گر هر که را نهانی کاریست با نگاری ما را نهان و پیدا جز عشق نیست کاری نقش و نگار مانی نغز است و دلکش…

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت که برتر از قیاس و وهم آمد پایه جاهت چو عنقا پر گر افشانم رسیدن…

کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را

کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را مرا سینه هدف گردیده تیر امتحانش را بود در کاروان مصر گر پیراهن یوسف سزد جا دیده یعقوب…

فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر

فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر ریخت خون از مردمک چون خون مردم نیشتر بزم مستان غمت را نقل و می حاجت نبود…

غمزه بود مست و نظر هوشیار

غمزه بود مست و نظر هوشیار سحر مبین است ببین چشم یار تیر نظر اوج چو گیرد زچشم خط نظر بند نیاید بکار مطرب عشاق…

عقرب زلف کجت بماه قرین است

عقرب زلف کجت بماه قرین است ما رسیه خازن بهشت برین است زهره چنگی که مشتریست غلامش مشتری آن غلام زهره جبین است گفتمش از…

عرش بر آستان او پست بود زکوتهی

عرش بر آستان او پست بود زکوتهی آنکه گدای کوی او دست فشاند بر شهی ماه سپهر آگهی مایه کسوت و مهی شیر خدا علی…

ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو

ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو کاز نسیم صبح آمد بوی تو از چه دارد نافه در جیب و بغل گر صبا نگشوده چین موی…

شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست

شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست شکوه در مرحله عشق زمعشوق خطاست همگی عین صوابست خطای معشوق میشمارند وفا گرچه همه جور…

شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد

شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد به پابوسش ز بام چرخ ماه تام می‌افتد بتی درد که بر رخساره‌اش کعبه بود طایف…

شب فراق درآمد برفت روز وصال

شب فراق درآمد برفت روز وصال چو نیست پیکر مطبوع ما و شخص خیال بدیده سرمه توان کرد خاکپای جمال اگر که لیلی ما پرده…

سنبل باغ شانه زد گیسو

سنبل باغ شانه زد گیسو دی برون برد رخت و شد یکسو جسته از خواب نرگس بیمار با بنفشه نشسته هم زانو زیر لب خندخند…

سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم

سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم باز غوغا کن و سودا شو و بازآبسرم سر بی شور نگنجد به تن عاشق مست خبری زآمدنت…

ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را

ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را مطرب بنواراست کن آن ساز طرب را افسر دگر از سردی خون برگ و پی گرمی بده از…

زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم

زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم کنار از بحر نتوانم که رفت از دست پایابم دلم بربود و دین فرسود و جان…

زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث

زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث قامت خم شده را آن قد موزون باعث نافه زلف تو دلرا سبب ناسور است پی خون خوردنم…

زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی

زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی تیغ ریا به سنگ فسون تیز می‌کنی رطل گران ز باده چو لبریز می‌کنی دل را ز موج فتنه…

ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه

ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه مگس چندانکه مردم را نظر بر تنگ شکر نه مرا گفتی شبی آیم به خوابت دیده بربستم ولی…

رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت

رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت تا کجا سایه دهد سرو همایون فالت گرچه صورتگر اوهام ببندد هر نقش حاش لله که بگنجد بگمان تمثالت…

دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری

دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری با چنین رو دل ز سنگ و روی آهن می‌بری می‌کنی اندر شبستان خم زلفت…

دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید

دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید زآن می کهنه بیارید و زنو ساغر زنید دست افشان پای کوبان بذله سنج و نغمه خوان چشم بگشائید…

دلم بهرزه بسودای خام افتاده

دلم بهرزه بسودای خام افتاده زحرص دانه کبوتر بدام افتاده چگونه طبل نهانی زنم بزیر گلیم مرا که طشت حریفان زبام افتاده تو را که…

دل به بر داشت فغانی و گمان کردم

دل به بر داشت فغانی و گمان کردم که به غوغای جرس قطع بیابان کردم رفت چون برق ز ره محمل لیلی مجنون از چه…

در نهایت نظری بود باغیار امشب

در نهایت نظری بود باغیار امشب که زتب سوخت چو شمعم دل بیمار امشب بشب دیگرت این سوزن درون شرح دهم که مبادا بدرد پرده…

در آن مقام که در جلوه ماه من باشد

در آن مقام که در جلوه ماه من باشد چه جای شمع که خورشید انجمن باشد کجا زکوثر و تسنیم دل شود محفوظ اگر شراب…

خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند

خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیند نه نهان از نظر خلق که پیدا آیند هست در قتل خطا گردیتی اندر شرع چو دیت…

خواستم حرف عشق ننگارم

خواستم حرف عشق ننگارم شورش آن لم یکن نبنگارم مطربم باز پرده ای بنواخت که بیفکند پرده از کارم چند ناخن زنی بتار طرب دل…

خبرت هست که چون با تو درآمیخته‌ام

خبرت هست که چون با تو درآمیخته‌ام با تو پیوسته ز عالم همه بگسیخته‌ام نقد دل گمشده در خاک در تو ز ازل بیهده خاک…

حذر از تیر آن ترک قزلباش

حذر از تیر آن ترک قزلباش که چشم مست دارد غمزه جماش برم یرغو بر سلطان ترکان که ترکی خون مردم میخورد فاش بیا و…

چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید

چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید ز گفته‌ام همه بوی عبیر می‌آید تو آهوی ختنی یارب این چه افسونست که شیر بیشه به دامت…

چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد

چه برخیزد از این سودا کزو دایم شرر خیزد چه سود از این عمل داری کزو دایم ضرر خیزد هوای نفس بگذار و حدیث عقل…

چگونه شکر گویم زطالع میمون

چگونه شکر گویم زطالع میمون که شمع محفل انس است ماه روز افزون مرا رسد که باین طبع سست از سر شوق نثار قامتش آرم…

جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست

جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست مغشوق تر از ملک دلم مملکتی نیست جبریل کجا دم زند از رتبه عاشق کو را بجز از…

تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری

تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری چه غمی ز دود آه دل دادخواه داری مه ماهیت بحکمند و بکوب نوبت حسن…

تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی

تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی تمام خون شد و آمد دگر چه می‌خواهی ز هجر دیده یعقوب بستی ای یوسف دگر…

تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن

تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن جان یکسلسله مخمور زحسرت خستن کف تو مقسم رزق است و دو گیتی مرزوق چند شاید…

تا خم و خمخانه بدست علیست

تا خم و خمخانه بدست علیست هر که درین نشاء مست علیست سبحه و زنار همه آلتند رشته این کار بدست علیست مست چه میخانه…

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار دست کسان بجای دل ما بدست یار بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست فخر من این بس…

پارسی جامه بخوانید غزل‌های دری

پارسی جامه بخوانید غزل‌های دری که برید آمد و آورد زری فتح هری غازه کن چهره به هر هفت که شاه غازی غازیان را به…

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا بود بر جای پری دیو در آغوش مرا حسرت آن بر دوشم بدل افروخت شرر…

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم که شد از بیم گلچین نغمه‌پردازی فراموشم چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان…

به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم

به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم نپنداری که سر با تیغ از پای تو بردارم من ای شیرین‌پسر رو از تو بردارم…

بلا مفتون بالای تو باشد

بلا مفتون بالای تو باشد قمر روی دل آرای تو باشد اگر سروی رود یا مه بگوید توان گفتن که همتای تو باشد گرفتم عکسی…

بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم

بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم بس قتل داد خواهش اندر ضمیر مضمر دل دید چون چنانش واله بماند و حیران از تن…

بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق

بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق مگر اینکه قبله باشد بت دلنواز عاشق نه بمسجد است و محراب نماز عشقبازان بخم دوابروی دوست بود…

بختی عقلم بگسسته عقال

بختی عقلم بگسسته عقال عشق خلاصی دهد از ما یقال خس صفت از جنبش باد شمال چند روی سوی یمین و شمال کعبه جانان دل…

باغی و فراغی و حریفی و کتابی

باغی و فراغی و حریفی و کتابی چنگی و ربابی و شرابی و کبابی ای رند چو امروز میسر شدت اینها تا کی غم فردا…

با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی

با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی مصحف دل که زهم ریخته شیرازه کنی حسن را بی مدد تو نبود جلوه به دل…

این شکل بشر زمشکلاتست

این شکل بشر زمشکلاتست ممکن چو تو کی زممکنانست این جمله صفات کبریائی تفسیر بیان حسن ذاتست حاشا که بجز خط تو باشد بر تنگ…

ایدل غم عشق ریشه ات کند

ایدل غم عشق ریشه ات کند از کوی بتان تو رخت بربند از تیر نظر بخون نشستی ای دیده در نظر فروبند تو مور و…

ای ماه و خور از آینه داران جمالت

ای ماه و خور از آینه داران جمالت طوبی خجل از جلوه نو خیز نهالت حقا که فراموش کند چشمه حیوان گر خضر چشد جرعه…

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت، ماه و خور آینه رای جهان آرایت تو کدامین شهی ای عشق که چون تکیه زدی…

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را باز آی که مردیم زهجر تو خدا را هر روزه جفا کردی و گفتی که وفا بود…

ای چشم بدان زدیدنت دور

ای چشم بدان زدیدنت دور ظلم است فراق ظلمت و نور ما چشم بدیگران نداریم وقف است نظر بروی منظور در حشر که نوبت نشور…

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر نگهت آفت دلهای جوان فتنه پیر درخم زلف تو گر دل کند افغان چه عجب بشب تیره کند…

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو کرد به ملک دل آن بلارک ابرو ترک تو چنگیز را کشید به یاسا کافر حربی برد به چشم…

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد وان چه باغیست که این نوگل خندان دارد تند می‌راند سمند و به تکبر می‌گفت بر سر…

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید امید هست که نخل امید ما ببر آید کجا چو رویِ تو ، روید گلی به گلشنِ…

افتاده سرشکم زپی نرگس جادو

افتاده سرشکم زپی نرگس جادو چون طفل سراسیمه که رفت از کف آهو یکجا نظرم وقف کمانخانه ابروست یکسو دل شیدا بکمند خم گیسو من…