غزلیات آشفتهٔ شیرازی
گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی
گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی بنمای در دل شب بخلایق آفتابی دو جهان حجاب نبود بمیان ما و معشوق تو گمان کنی رقیبا…
گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را
گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را گوی گو گردن تسیلم بنه چوگان را با لب نوش ت من آب خضر نستانم کی مریضت…
کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر
کی شنیدستی هلالی خیزد از بدر منیر یا در آتش تازه و تر مانده عنبر یا عبیر پرخطر راهیست این وادی کجائی رهنما سر قدم…
کسی سر از قدم یار برنمیگیرد
کسی سر از قدم یار برنمیگیرد که جان دهد دل از این کار برنمیگیرد تو برق عالم اسراری و عجب که ز تو شرر به…
فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی
فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی مجنون بگو که لیلی بیرون کشد زحی زد آتشی بجان بخیلان زجام می ساقی که نام…
عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده
عید است و ساقی با قدح سرمست و خمار آمده می خورده و سرخوش شده در شهر و بازار آمده زاهد بیاور سبحه را زنار…
عشق عقلسوز ببخشا به حالتم
عشق عقلسوز ببخشا به حالتم کز پند عاقلان به جهان در ملالتم ساقی بیار بادهٔ نو دور تازه کن کز این شراب کهنه فزودی کسالتم…
عاشقی را کز لب لعلی شرابش میدهند
عاشقی را کز لب لعلی شرابش میدهند از دل بریان خود لابد کبابش میدهند هر دلی کاو چنگ زد در تار زلف مهوشان گوشمال از…
طرب آن نیست که ایام بهاری برسد
طرب آن نیست که ایام بهاری برسد عیش آن است که پیغام نگاری برسد دل سودازده از سینه به زلفت پیوست چون غریبی که ز…
شوخ چشمان دلی چو بخراشند
شوخ چشمان دلی چو بخراشند نمک از لعل لب بر او پاشند رنج بردن بکوه حاجت نیست گو بعشاق سینه بخراشند حاجیان روزها بشب آرند…
شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد
شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد مرا در عین ظلمت آب حیوان در مذاق افتد می و معشوق در خلوت چو بیغیرت میسر…
شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم
شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم ساقی گلچهره کو مطرب کجایی کو ندیم بعد از این دل مرده نتوان بود کز…
سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم که گر مشتاق مایی عکسی افتاده است در جامم ز شب تا صبح بودم بر در میخانه…
ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن
ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن پند من مینوش و فکر مردم مدهوش کن نوبهار است و صبوح و می زخم کن…
ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن
ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن بادام و قندم از لب و چشمت حواله کن در آب بسته آتش سیاله کن روان مرغولهای عنبر…
زلفت اصراری که در آزار مردم میکند
زلفت اصراری که در آزار مردم میکند رم ز زخم نیش او پیوسته کژدم میکند گر نهای ضحاک جادو ای لب شیرین چرا مار زلفت…
زخم دل بهبود شد لعل نمکپاشی کجاست
زخم دل بهبود شد لعل نمکپاشی کجاست کشت زهدم ای حریفان رند قلاشی کجاست میکشد زاهد به ناچارم به سوی خانقاه کو سرای میکشان و…
زآن سرو زلف نافه بگشایم
زآن سرو زلف نافه بگشایم گو بخوانند خلق عطارم مدح مولا نیاید از درویش سگ خود ای علی تو بشمارم شهسوارا نه من شهید توام…
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش من دوان از پی دل زپی دلبر خویش شوق آن سیب زنخدان بگلو گشته گره همچو طفلی که خورد…
رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس ورنه کی نالم که او داده مرا جا در قفس نالدم در سینه دل بیهمنفس از سوز…
دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار نکنم خواب مگر زیر خم تیغ نگار کام شیرین نکنم جز بغم تلخی عشق بزم رنگین نکنم جز…
دوست به خلوتگه دل برنشست
دوست به خلوتگه دل برنشست در به رخ خیل رقیبان ببست نوبت شادی بزن ای نوبتی کامدم آن دولت رفته به دست گرچه بود عقل…
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی پی رضای بتان ترک خویشتن گفتی از این میانه تو را گوهر مراد که داد هزار گوهر غلتان…
دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است
دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است قمر ببر مه ما را سر مسافرت است مرا نه جاه و نه مالی بود نه…
در عاشقی گشتم زبون ای کاش دل خون میشدی
در عاشقی گشتم زبون ای کاش دل خون میشدی عقلم ز سر کردی برون ای کاش مجنون میشدی ای عشق عالمسوز من وی برق جانافروز…
در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس
در آبحلقه مستان زننگ و نام مترس حریص دانه خالی زبند دام مترس اگر بمصر محبت غلام عشق شدی هزار یوسف مصرت شود غلام مترس…
خیز یک ساغر شراب بزن
خیز یک ساغر شراب بزن وز شط می بر آتش آب بزن این حجابات تن بسوزانی یکدو پیمانه بی حجاب بزن خاک میخانه است آب…
خنک آنقوم که در کف می روشن دارند
خنک آنقوم که در کف می روشن دارند بزم از شعله می وادی ایمن دارند تا بمیخانه چه رفتست که امشب مستان همه در مسجد…
خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم
خاک شیراز اگرچه شده دامن گیرم نتوانم دل از این نوسفران برگیرم گرچه خم شد چو کمان قامتم از پیری و ضعف میدواند سوی او…
حدیث درد دل ای باد با جانان من گفتی
حدیث درد دل ای باد با جانان من گفتی خطا کردی که این درد نهان با جان من گفتی گرفتم درد عشق از دل سپردم…
چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته
چو ترک چشم تو خونخوار شد آهسته آهسته دلم خون دیدهام خونبار شد آهسته آهسته تجلی کرد تا شمع رخت در سینه تنگم چو سینا…
چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی
چه اعتبار به سرو است چون تو در چمنی چه احتیاج به شمع است چون در انجمنی تو را که مشک ز مو نافه نافه…
چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختن
چشمکان چنگیز و رخ روم و خم گیسو ختن جادوی خون خواره چون آئینه ذات الفتن پرتو روی تو بر دل تافت و جان را…
جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد
جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد کاین جان بپای جانان قدر اینقدر ندارد در نوبهار عشقت ابریست بی طراوت تا ابر دیدگانم بر نوگلی…
تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است
تو را که یوسف اندر چهِ زنخدان است چه غم که صد چو منت مبتلای زندان است به دشت عشق ز بس تشنهکام گردیدم سراب…
تنها نه ترک بچه من تندخو بود
تنها نه ترک بچه من تندخو بود این خوی تند لازم روی نکو بود بلبل زدرد تست گل آگه فغان مکن آن به که کار…
تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم با همه سلسلهٔ ربطی و راهی داریم بجز از مرتع حسنت نکند دل خوش جای تا که…
تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز
تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز بیمار شد دو چشم تو از بوی مشک خیز از زلف و خال و عود سپندی…
پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست
پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست وزآن هوا هوای جوانی پسر مراست یعقوب وش ببیت حزن چشم خونفشان در شاهراه مصر بیاد پسر مراست گر…
بیدوست پایدار نباشد نشست ما
بیدوست پایدار نباشد نشست ما اما چه چاره چاره نیاید زدست ما بنشست نقش دوست و برخاست ماسوا در بزم غیر هم بتو باشد نشست…
بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست چون گل روی تو در گلشن گلرویان نیست جویمت باز و گمانم که نه آدم باشد هر که گم…
به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم مرا زین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد…
به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی
به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی اگر شراب ننوشی کجا خوری می و کی نوای عشق زهر بند بند من…
بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی
بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی که بود نشئه او تا به قیامت باقی مستی می چو خمار آرد و هشیاری و رنج مست…
بروزگار اگر کار اختیار کنم
بروزگار اگر کار اختیار کنم بغیر عشق چه کاری بروزگار کنم بباغ عشق خزان و بهار یکرنگ است نه بلبلم که بگل ناله در بهار…
بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت
بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبت که بارهاست بجانم زاحتمال محبت هر آنچه تخم وفا کشته ام جفا ثمرش بود کسی نچیده جز…
بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری
بچم ای نهال نورس که زحسن بارداری همه انجمن چمن کن که زرخ بهار داری بسخن شکر شکستی و هنوز در حدیثی بنظر جهان گرفتی…
بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوشخوش
بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوشخوش گه بذله شیرین گو گه باده رنگین کش نه فصل دیست آخر نه وقت میست آخر پس وقت…
با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را
با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را تافت ولیک روز کی بیش نداشت تاب را ای خم زلف اندکی زانمه رو کناره کن با…
این دود که دوش از دل سودازده برخاست
این دود که دوش از دل سودازده برخاست چون شمع مرا سوخت ولی بزم بیاراست ما را چه خوش افتاد بتن کسوت عشقت چون خلعت…
آید از عشق کار شایسته
آید از عشق کار شایسته من و آن کار بار شایسته روزگاری بعشق کردم سر یاد از آن روزگار شایسته فاش کردند سر حق عشاق…
ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری
ای کون و مکانت بسرپنجه اسیری ای کاتب دیوان قضا از تو دبیری روح القدس از فیض تو آراسته شهپر جبریل کدامست زکوی تو سفیری…
ای شه کون و مکان ای علی عمرانی
ای شه کون و مکان ای علی عمرانی که گدایان تو را عار بود سلطانی دل ما جلوه گه تست نباشد عجبی زآنکه خورشید فزون…
ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه
ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه بربط بهل به مطرب و می بر خمار نه عذرا بده به وامق و شیرین به…
ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی
ای جنت جاوید ز رخسار تو بابی دلداری و خوبی ز صفات تو کتابی گلبرگ چمن آب ز رخسار تو بگرفت سنبل خورد از حلقه…
ای آفت دین و خصم اسلام
ای آفت دین و خصم اسلام ای فتنه دهر و شور ایام ای رهزن پارسا و زاهد ای صوفی شهر از تو بدنام گفتی که…
آن می که از شعاعش آتش زند زبانه
آن می که از شعاعش آتش زند زبانه درده سحر که دارم درد سر شبانه زآن آب شادی افزا غم را بشوی از دل کاتش…
آمد زدرم خراب و سرمست
آمد زدرم خراب و سرمست شیشه بکف و پیاله در دست زان فتنه که کرده بود برپا کردیم هزار سعی و ننشست از منظر خوب…
اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند
اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند هزاران سلسله دلرا بیک جنبش بجنباند اگر افتد بدست آن طره طرار صوفی را بوقت وجد بر کون و…
آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب
آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب عز من قال ان شمس قد توارت بالحجاب گفتمش یا لیت بودی خاک راهت سر بگفت قد یقول…
از شوق گل رویت رفتم به گلستانها
از شوق گل رویت رفتم به گلستانها همرنگ رخت یک گل نشکفته به بستانها از خار جفا بلبل مجروح ببوی گل گلچین به طرب از…
آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت
آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت از پسش جامه دران خلق بیکبار برفت تا صبا نافه زچین سرو زلفش بگشود مشک خجلت زده…
یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی
یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی زیرا که دیده را نیست بی دیدنش شکیبی یا مهجتی تمتع من قبلة العذارا کز باغ خلد زین به…
وحشیصفت از خلق رمیدیم رمیدیم
وحشیصفت از خلق رمیدیم رمیدیم در حلقهٔ دام تو تپیدیم تپیدیم تا شاهد لیلیوَش ما پرده برافکند مجنونصفت از غیر رمیدیم رمیدیم دادند به ما…
هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت
هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت همچو مرغی است که شب برق بکاشانه گذاشت آن پری دوش خم زلف دلاویز گشود باز زنجیر…
هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت
هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامت ای مسلمانان من از اسلام خود دارم ندامت چون قمر گرچه سریعالسیرم اندر دور ادیان چون زحل…
نوبهاری ظریف و دل بند است
نوبهاری ظریف و دل بند است باد را روح راح پیوند است وه که از گریه های ابر بباغ صبحدم غنچه در شکرخند است بار…
نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد
نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد نقش تو را زجمله نقوش اختیار کرد گردی زخاکپای تو برخاست از نخست ایزد بنای نه فلک…
میفروشان مددی کار ز حد مشکل شد
میفروشان مددی کار ز حد مشکل شد پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد رفتم از یاد حریفان و نمیپرسندم مگر از ذکر…
منصور صفت سر بسردار بدیدیم
منصور صفت سر بسردار بدیدیم گفتیم سخن حق و بمطلب برسیدیم شور تو پری از دل دیوانه نیفتاد هر چند بر او حرز یمانی بدمیدیم…
مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم
مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم شبی نشد که کناری پر از ستاره نکردم غریق بحر و خود مستحق طوفانم چرا که از…
مطرب این نغمه که بر ساز طرب میبندد
مطرب این نغمه که بر ساز طرب میبندد از نوا راست عرب را به عجم میبندد نه خود از خویش نوا سنجد و نه نغمه…
مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته
مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته غمت مرغ شکر گفتار نطقم را زبان بسته شتربان را بگو تا محمل لیلی بخواباند…
مدتی شد که زیاران سر دوری داری
مدتی شد که زیاران سر دوری داری ما نداریم شکیب از تو صبوری داری خود تو شمعی نبود شمع زپروانه نفور از عنادل زچه ای…
ماه در زلف سیاهش نگرید
ماه در زلف سیاهش نگرید در شب تیره بماهش نگرید کعبه حاجی بشناسد زحجر زیر مو خال سیاهش نگرید زد علم خطت و حسنت بگریخت…
لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی
لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی خون این هر دو بریزی و مهابا نکنی عاشقان راست دم و راست رو و جانبازند قتل…
گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم
گمان کردم که در هجرت شبی خاموش بنشینم بر آتش دیگدان دارم کجا از جوش بنشینم منم آن بلبل شیدا که گلزارم شده یغما بگو…
گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت
گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت زخاک میکده جوئیم کیمیای سعادت بکی باده فروشان اگر خرند فروشم بیک کرشمه ساقی هزار ساله عبادت نماز روی…
گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست
گر جهانم یار باشد کیست باری چون تو دوست ور دو عالم دوست گیرم در نیابم چون تو دوست پیش آه آتشینم هفت دوزخ شعلهایست…
کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهی
کیست که آرد آگهی باز ز ماه خرگهی تا که مشام جان به تو تازه کنیم گه گهی صبح بود به عاشقان گرچه نتابد آفتاب…
کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست
کرده در غنچه نهان تنگ شکر کاین دهنست ریزه قند زلب ریزد و گوید سخنست گر در اسلام به هندو ، نه حلال است بهشت،…
فزونتر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا
فزونتر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا که چون شمع آتش پنهان دل شد از زبان پیدا میان کاروان لیلی چه بندد بر شتر…
عید است نگارینا سرپنجه نگارین کن
عید است نگارینا سرپنجه نگارین کن با دست نگارین می در جام بلورین کن حنا ندهد گر دست خونین دل عاشق هست از خون دلم…
عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم
عشق خضر است و من گمشده اندر ظلماتم نیست گر آب حیاتی بده ای خضر نجاتم شوم ار خاک در میکده او روزی منت از…
عاقلان دیوانه تدبیر عشق
عاقلان دیوانه تدبیر عشق عاشقان را خانه در زنجیر عشق گر در این میدان کشد طفلی کمان ترسمش گردد نشان تیر عشق نازم این آب…
طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد
طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذرد فسخ کند عزیمت و سر بدر تو بسپرد وجد و سماع صوفیان نیست عجب زچنگ و نی…
شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست
شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست عشقت شهست و سکه دولت بنام اوست از بعد حشر گر بخرامد برستخیز شور قیامت…
شبی کان کودکم آید در آغوش
شبی کان کودکم آید در آغوش کنم صبح جوانی را فراموش غلام لعبت حوری نژادم که شد غلمان بخلدش حلقه در گوش اگر نوشم چو…
سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا
سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا تا چه آید بدل از این سر پرشور مرا دیده طوفان کند از شعله کانون درون گو…
سرو و گل گوئی از چمن برخاست
سرو و گل گوئی از چمن برخاست سرو گل رو از انجمن برخاست نه بسوای گل ببوی تو بود شور بلبل که از چمن برخاست…
ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش
ساقیا فصل بهار است غنیمت دانش شیخ پیمانه شکن را بشکن پیمانش دور دوران ندهد هیچ گشایش ساقی افتتاحی بکن از جام می و دورانش…
ساقی آن باده در افکند به پیمانه ما
ساقی آن باده در افکند به پیمانه ما که چه سیماب برقص آمده کاشانه ما چند غواص بری رنج بعمان پی در طلب از قلزم…
زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را
زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را عاقلان دیوانهام کو چارهٔ تدبیر را تا که پیران عشق میورزند با این نوجوان من نمیگویم دگر عیب جوان…
زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد
زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد که بی جانانه جان در تن چو جسمی بی روان باشد بهر گنجیست لابد پاسبان ماری…
زآن صافی صوفی زآن درد صفا پرور
زآن صافی صوفی زآن درد صفا پرور یک جام بصوفی بخش یک نیمه بمن آور زآن آتش سیاله زآن شعله جواله بر سرد دل ما…
روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
روزگاریست بمیخانه گذاری دارم با سگان در آن خانه قراری دارم هر کرا حصن حصینی است بربع مسکون من هم از دیر خرابات حصاری دارم…
رعنا غزالم فصل بهار است
رعنا غزالم فصل بهار است مشکوی گلزار رشگ تتار است تا کی چو نرگس مخمور باشی در جام لاله می خوشگوار است بر عمر رفته…
دید چو دیده دو بین در همه روشناییت
دید چو دیده دو بین در همه روشناییت بر در این و آن زند حلقه آشناییت تلخ بود مذاق من با لب شکرین تو تیره…
دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما
دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما کامشب افراشت علم برق به کاشانه ما ساقی میکده چون می به حریفان پیمود عوض باده شرر…
دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن درآ بخانه تار و بخویش شیون کن بیاد آر که جز معصیت نکردی هیچ شماره گنه خویشتن معین…





