غزلیات آشفتهٔ شیرازی
گشتیم جهان در طلب باز نشستیم
گشتیم جهان در طلب باز نشستیم و از کون و مکان رشته امید گسستیم هر جا که دری بود زدیم و نگشودند باز آمده در…
گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد ور گل چو جمال تو طربناک نباشد بیباک بود ترک بخونریزی مردم چون ترک سیه مست تو بیباک…
گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت بچهره ماه من از مشک تر نقاب گرفت گرفت ساقی مستان بدست ساغر و گفت که ماه چارده…
کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد
کشتن عاشق اگر عِقاب ندارد لیک به این قدر هم ثواب ندارد هست حسابی به کار و روز جزایی کار نگویی که تو حساب ندارد…
فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست
فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست نه زان میان خبر شد و نه از دهان دوست رحمی خدای را به من ای باغبان یار…
غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری ز بهشت خاص برخورده هوای عام داری نکنی به زخم ناسور دل از چه رو…
عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد
عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد خضر جستیم و بظلمات رهی باید کرد این عروسان مقنع همه رنگند و فریب روی بر درگه صاحب…
عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند که طالبان حرم ره شبانه پیمایند مبارزان جهان گرچه سخت بازویند به پیش پنجه آهن زعهده برنایند نشان…
طبیبا مرا کشت درد نهانی
طبیبا مرا کشت درد نهانی بهل نبض و بنگر دل ار میتوانی گر از دفتر عشق یک نکته خوانی حکیما بزن لاف از نکته دانی…
شور از آن لعل پرشکر دارم
شور از آن لعل پرشکر دارم نمکی تازه بر جگر دارم چهره اش بر فراز قامت گفت ماه بر شاه نیشکرم دارم سرو قدش بلب…
شد اتفاق شبِ دوش گفتوگو به منش
شد اتفاق شبِ دوش گفتوگو به منش حدیثِ نقطهٔ موهوم حل شد از دهنش ز شمعِ عارضِ او سوخت تن چو فانوسم که هیچ پرده…
شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریب
شاها تو خود غریبی و آشفته ات غریب رحمی که بر غریب بود مهربان غریب میکشد عاقبتم درد غم عشق حبیب بود آیا که کند…
سفری چون سفر عشق خطرناک نبود
سفری چون سفر عشق خطرناک نبود کاتشین بوده ره از آب نه از خاک نبود کرد چون عاشق سالک بدر عشق طواف پست تر پایه…
ساقیا مستند چشمانت دمی هشیار باش
ساقیا مستند چشمانت دمی هشیار باش خواب میآرد فسون غمزهات بیدار باش عقل بر دین میکند ترغیب و عشق او به کفر کفر عشق اسلام…
ساقی به یاد دوست کرم کن پیالهای
ساقی به یاد دوست کرم کن پیالهای درویش را ز سفره یغما نوالهای برخیز زلف و رخ بنما و بچم که دل خواهد بنفشهزار و…
زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش
زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش از آتش سودای تو دل گشته مشوش خواهی که نسوزند ز سودای تو اسلام هندوبچگان را منشان بر…
زخمها از شیخ و زاهد بیحد و مر خوردهام
زخمها از شیخ و زاهد بیحد و مر خوردهام تا شکایت بر در پیر مغان آوردهام گو مَنِهْ تا جم به سر ای مدعی کاندر…
زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد
زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد گلزار به جوش آمد گل زار برآمد کردند ز گل دوری مرغان گلستان تا آن گل…
روزگاریست که افلاک به کین میگذرد
روزگاریست که افلاک به کین میگذرد کار عشاق به دور تو چنین میگذرد چند گویی که مه از بام فلک میتابد بنگر آن ماه که…
رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند
رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند وز گل کند پیراهنش ترسم که آزارش کند سوزد کلیم از طور اگر خاکش دم از ارنی زند…
دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود
دیدی دلا که اهل جهان را وفا نبود وقتی اگر که بوده در ایام ما نبود گفتی وفا بدهر چو سیمرغ و کیمیاست جستیم کیمیا…
دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود
دوست بیدوست بگلشن بتماشا نرود گو سکندر سوی ظلمات بتنها نرود چون بگیسوی تو منسوب بود شام فراق به که ناید سحر و این شب…
دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟
دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟ حقیقتی به کف آور که باز پیوندی بیا که تخم امیدم هنوز در دل هست اگر تو…
دست ساقی آتش افکنده در آب
دست ساقی آتش افکنده در آب کاتشم بر جان زد این جام شراب دفتر تقوی بآب می بشوی نیست درس عشق محتاج کتاب مستی و…
در کمندم فکنده صف شکنی
در کمندم فکنده صف شکنی نقدم از کف ربوده سیمتنی سخت بازو و عربده جوئی صف شکن جان شکار راهزنی غیر زلفش ندیده کس که…
در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن
در آن دهان نگنجد از این بیشتر سخن زیرا که نیست بر لب تو راهبر سخن عاشق بهیچ قانع یعنی به آن دهان افتد بشک…
خیز ای کمند آه و در زلف او درآویز
خیز ای کمند آه و در زلف او درآویز او را بخویشتن کش با او دمی درآویز هر چند بزم عامست و آنشمع زیب محفل…
خلیلی صرمت حبال العهودی
خلیلی صرمت حبال العهودی و احرقت قلبی به نار کعودی چه آتش به جانم برافروخت عشقت که میسوزم اما نه پیداست دودی ولو لم جرت…
خامه تا نقش تو مصور کرد
خامه تا نقش تو مصور کرد عشق بر حسن تو نماز آورد همچو شیطان رجیم شد زازل هر که بر خاک پات سجده نکرد با…
حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران
حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران که هرگز خفته را نبود خبر از کار بیداران زاشک و آه من اندر شب هجران…
چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بام
چو کوفت نوبتی پادشاه نوبت بام چو آفتاب بر آمد مهی بگوشه بام بصبح روشن رویش چو شام گیسو بود برنگ کسوت عباسیان لباس ظلام…
چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری
چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری که در هر خانه جا یکشب چو شمع انجمن داری زبدعهدی بعهدت نه منم غلطان…
چشمه خور برای دیدن نیست
چشمه خور برای دیدن نیست آتش از بهر آرمیدن نیست سر برند از درخت و سرسبز است نخل را تاب سر بدیدن نیست گر بگوید…
جان کیست تا که سر بکشد از کمند تو
جان کیست تا که سر بکشد از کمند تو دل چیست تا بجان نشود پای بند تو دیوانه هوای تو فرزانه جهان آزاد بنده ای…
تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری
تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری بکف آر زاد راهی که ره دراز داری بمحب دوست دشمن شدن این خلاف باشد زچه…
تنگست حرم سر زخرابات برآرید
تنگست حرم سر زخرابات برآرید مستانه سرا زخرقه طامات برآرید تا صومعه داران فلک را بنشانند سرمست هیاهوی مناجات برآرید سر بر در میخانه بسائید…
تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش
تا که در میخانه وحدت علی شد میفروش با بقای میفروش این خم نمی افتد زجوش زاهد آن لحظه شود صوفی که گردد خرقه پوش…
تا خم زلف بتان آمده زنار دلم
تا خم زلف بتان آمده زنار دلم بت پرستی ز میان ، گشته پرستارِ دلم یوسف مصر مکان کرده ببازار دلم من زلیخا صفت امروز…
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است آهی زدل بر آر که فرصت غنیمت است از قصر طاقدیست و خورنق نشان نماند کاخی که…
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم درد بود است آنچه او را فکر درمان کردهایم لطمهها چون گو بسی خوردیم از چوگان زلف بر…
بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
بی تو یکشب گر سرم بر بستر است نوک مژگان بر دو چشمم نشتر است بی مه روی توام تار است شب گر روان بر…
به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت
به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت که زنی به تیرش آن دل که گریخته ز بندت نه عجب سپند گر سوخت عجب از…
به تو میسزد سراپا همه ناز و کبریایی
به تو میسزد سراپا همه ناز و کبریایی که مسلّمی به خوبی و تو راست پارسایی نشنیدهای ز مطرب به جز از حدیث هجران که…
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم شست و شوئی کنم از آب در میخانه…
برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت
برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت که شدست صرف عمرم همه در مقام حیرت چه شراب درقدح ریخت ببزم ساقی ما که زمین و…
بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم
بر بهشت رخت آن خال که دیدم گفتم من چو آدم زپی گندم جنت افتم گفتمش پای بجا طاق منم پیش رخت ابرویت گفت در…
بحث حکمت چه میکنی برخیز
بحث حکمت چه میکنی برخیز دفتر معرفت در آب بریز نام اغیار ذکر آن لب نوش ما هواخواه شهد زهرآمیز چهره او ز زلف غالیه…
بازآی به میخانه ظلمات چه میجویی
بازآی به میخانه ظلمات چه میجویی این گفت مرا هاتف ای خضر چه میگویی با مغبچهای بنشین کز لعل و خم زلفش هم آب بقا…
با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده
با سیخ مژه آمده آن یار سرابیده دارد بر هر سیخ دلهای کبابیده ترسم که بگیرندش کاین قاتل درویش است کز خون دل عشاق سرپنجه…
این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند
این دیده باشی هندویی کز مهر و مه بستر کند یا جادویی کز مشک تر خورشید در چنبر کند گیرم تویی خورشید و مه این…
ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش
ایدل نگفتمت بنشین خوش بجای خویش رفتی برزم عشق و کشیدی سزای خویش در هر دلی که خیمه معشوق میزنند عاشق گذشته است زنفس و…
ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من
ای مار زلفین سیه ای عقرب جرار من تا کی زنی نیشم بدل تا کی کنی آزار من دفتر بگیر و جام ده کام من…
ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم از لوح…
ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی گفتی که بیائی زچه روعهد نپائی ما دیده گشودیم و فروبسته در از غیر تا تو زسرانگشت کرم در…
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا
ای تو ز آغاز و انتها همه دانا قدرت تو کرده خاک مرده توانا بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجت لال به وصفت زبان…
ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن
ای آه خدا را سوی لیلا سفری کن او را زدل خسته مجنون خبری کن مگذار حریفان دغا را تو در این کوی ای آن…
آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند
آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند شاید که به هر محفل آتشکده افروزند رخسار تو خورشید است زاغیار چه میپوشی کاینان همه خفاشند ناچار…
آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود
آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود چهره دست موسوی خط خوش داود بود دوشت آوردم نثار از لؤلؤ تر در کنار لیک…
اگر عقد میفروشت ز شراب حل نسازد
اگر عقد میفروشت ز شراب حل نسازد بگذر که حل مشکل به جز از اجل نسازد به قمار عشق دارم سر پاکبازی اما به کجاست…
آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع
آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع الوداع ای صبر و عقل و دین و ایمان، الوداع چنگ بر دل میزند چنگی ز نقش وقت…
از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
از غمره تو ترک کند کسب رهزنی زلفت به بت فکنده لباس برهمنی زلفت به پیش خط تو خم گشته آنچنانک خیره بتو جوان نگرد…
ارغوان است که با غالیه آمیختهای
ارغوان است که با غالیه آمیختهای یا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریختهای شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهت این چه فتنه…
یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم
یاد باد آنکه گلستان پر از گل بودم زیب دامان و کنار از گل و سنبل بودم جلوه گر تازه گلی هر طرفی زینت باغ…
وصل میخواست دل و کار به هجر تو کشید
وصل میخواست دل و کار به هجر تو کشید از گلستان وفا جز گل حرمان ندمید هرکه یوسف به زر ناسره در مصر فروخت گر…
هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی
هرگز فنا نگردی تا هست عشق باقی تا مستیت به سر هست منت مبر ز ساقی مقدار مرهم وصل شاید اگر شناسد آن دل که…
هر کرا عشق در کمند انداخت
هر کرا عشق در کمند انداخت بست و از قید عقل فارغ ساخت ریخت در جام عقل باده عشق آتشی بود کابگینه گداخت پاکبازش نمیتوان…
نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم
نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم رخت ناچار سوی دیر خرابات بریم خرقه آلوده به می سینه پر از شرک و ریا با…
نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش
نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمش دل بگمان که از جفا من زتو واستانمش دل بهوای روی تو خون شد و ریخت…
نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری تو صد هزار نافه از چین مو بباری جز چشم جان شکارت در چین زلف جادو هرگز ندیده آهو…
منکه پرداخته خانه زاغیار امشب
منکه پرداخته خانه زاغیار امشب از چه بی پرده نیاید ببرم یار امشب هست از شور مخالف بسرم غوغائی مطرب بزم بگردان ره از این…
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست لیک چون من هیچکس در کار خود ناچار نیست آتشی دارم که نتوانم نهفتن در درون…
مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم
مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم ساقی صفا دهد زمی صاف بیغشم تا تن زآب میکده عشق شسته ام ماهی صفت در آب و…
مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت
مرا که هجر تو در ششدر هلاک انداخت پس از تو نرد غم عشق با که خواهم باخت ز هر چه هست بپرداختیم خانه ولی…
مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا
مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا تو طبیب و همه محتاج دوائیم دوا اسم اعظم توئی و دافع آفات و بلا همتی زآن که…
ماه ذیعقده است ای ساقی قعود از جنگ کن
ماه ذیعقده است ای ساقی قعود از جنگ کن خون مردم بس زخون رز رخی گلرنگ کن نوبتی زد نوبت عشرت بزن بر طبل چنگ…
ما دردمند عشقیم عطار که دوا کو
ما دردمند عشقیم عطار که دوا کو گمگشتگان راهیم آنخضر ره نما کو ای کعبه با خرابات داری اگر چه دعوی کو آن مقام امن…
گلعذاران گلستانی داشتم
گلعذاران گلستانی داشتم بلبلان من هم فغانی داشتم برق میآید بطوف بوستان کاش منهم آشیانی داشتم وصف میکردیم هر یک از گلی از هزاران هم…
گسترده اند مستان از پرنیان ساده
گسترده اند مستان از پرنیان ساده در دور بزم ساقی سیمین تنان ساده ساقی بکوی غلمان غلمان زباغ رضوان سرویست ماه پیکر بر سر کله…
گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را
گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را بر تنک شکر نیک گزیند دهنش را آن لب که در او هیچ مجال سخنی نیست کس را…
کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا
کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا یا که خبر بیاورد زاندل در بدر مرا تا که زمصر مرحمت رحم بچون منی کن همره…
کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود
کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود به او مصاحبت عاشقان روا نبود به میکده به گدایی هر آنکه چهره نسود اگر چه خود…
فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی وقت آنست که سجاده بمی بفروشی چشم مست تو زنو عربده آغاز کند زلف و ابروی تو…
عین درمان شمرد عاشق بیماری را
عین درمان شمرد عاشق بیماری را که طلبکار تو عزت شمرد خواری را که شَهِ عشق حیات از لب جانان دارد دردمندت بخرد بستر بیماری…
عشق کرد آدم از ملک ممتاز
عشق کرد آدم از ملک ممتاز نبود مردمی بدیده باز گل بستان ندارد این همه لطف سرو را می نباشد این همه ناز مرغ روحم…
عام است پیر میکده ما کرامتش
عام است پیر میکده ما کرامتش مطرب بخوان تو فاتحه بهر سلامتش یکعمر بیش صرف وفای تو کرده ایم ای بیوفا بگو زکه گیرم غرامتش…
طرب آن نیست که ایام بهاری برسد
طرب آن نیست که ایام بهاری برسد عیش آن است که پیغام نگاری برسد دل سودازده از سینه به زلفت پیوست چون غریبی که ز…
شوخ چشمان دلی چو بخراشند
شوخ چشمان دلی چو بخراشند نمک از لعل لب بر او پاشند رنج بردن بکوه حاجت نیست گو بعشاق سینه بخراشند حاجیان روزها بشب آرند…
شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد
شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد مرا در عین ظلمت آب حیوان در مذاق افتد می و معشوق در خلوت چو بیغیرت میسر…
شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم
شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم ساقی گلچهره کو مطرب کجایی کو ندیم بعد از این دل مرده نتوان بود کز…
سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم
سروشی دوش در مستی ز جانان کرد پیغامم که گر مشتاق مایی عکسی افتاده است در جامم ز شب تا صبح بودم بر در میخانه…
ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن
ساقیا مخوری از می خیز و جامی نوش کن پند من مینوش و فکر مردم مدهوش کن نوبهار است و صبوح و می زخم کن…
ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن
ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن بادام و قندم از لب و چشمت حواله کن در آب بسته آتش سیاله کن روان مرغولهای عنبر…
زلفت اصراری که در آزار مردم میکند
زلفت اصراری که در آزار مردم میکند رم ز زخم نیش او پیوسته کژدم میکند گر نهای ضحاک جادو ای لب شیرین چرا مار زلفت…
زخم دل بهبود شد لعل نمکپاشی کجاست
زخم دل بهبود شد لعل نمکپاشی کجاست کشت زهدم ای حریفان رند قلاشی کجاست میکشد زاهد به ناچارم به سوی خانقاه کو سرای میکشان و…
زآن سرو زلف نافه بگشایم
زآن سرو زلف نافه بگشایم گو بخوانند خلق عطارم مدح مولا نیاید از درویش سگ خود ای علی تو بشمارم شهسوارا نه من شهید توام…
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش
روزگاریست که کاری عجبم آمده پیش من دوان از پی دل زپی دلبر خویش شوق آن سیب زنخدان بگلو گشته گره همچو طفلی که خورد…
رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس
رفت صیاد و مرا بگذاشت تنها در قفس ورنه کی نالم که او داده مرا جا در قفس نالدم در سینه دل بیهمنفس از سوز…
دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار
دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار نکنم خواب مگر زیر خم تیغ نگار کام شیرین نکنم جز بغم تلخی عشق بزم رنگین نکنم جز…
دوست به خلوتگه دل برنشست
دوست به خلوتگه دل برنشست در به رخ خیل رقیبان ببست نوبت شادی بزن ای نوبتی کامدم آن دولت رفته به دست گرچه بود عقل…
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی
دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی پی رضای بتان ترک خویشتن گفتی از این میانه تو را گوهر مراد که داد هزار گوهر غلتان…





