ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای

ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای ای خط به ماه عارض دلدار هاله‌ای از احسن القصص نکند یاد یوسفش خواند از کتاب حسن تو هرکس…

ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی

ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی همه فرعند و تو اصلی همه وصفند و تو ذاتی همه را رنگ و نشان است…

ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای

ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای گویا ز بار خاطر عشاق خسته‌ای عاشق نه‌ای چیست سرافکنده‌ای به پیش دیوانه نیستی و سلاسل گسسته‌ای مجنون نه‌ای…

ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان

ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان تا جامه خانه دارید رحمی به بی‌قبایان منشان به دل رقیبان در کعبه بت نگنجد انسان به دیده…

ای به بالات راست کسوت ناز

ای به بالات راست کسوت ناز دو جهان بر درت بعجز و نیاز کوته است از حصار قلعه عشق دست فتنه اگر چه گشت دراز…

آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم

آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم جز دوست ندیدیم و دگر باره غنودیم بیدار دل آن کاو که بیاد تو کند خواب ما چشم…

آن را که کشوری بنگاهی مسلم است

آن را که کشوری بنگاهی مسلم است چون جم جهانیش همه در زیر خاتم است خورشید آسمان که جهان روشن است از او در پیش…

الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی

الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی اگر آن سروبالا را به جای سرو بنشانی بنازم ایزد گلی دارم که از خار و خزان فارغ…

اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت

اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت دل و دین صبر و خرد را بنه ورو بسلامت گل درد پرده خود چون…

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است تن گر بکاست عشق ولی روح پرور است عاشق زخویش غایب و حاضر ببزم دوست گر بینیش…

از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست

از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست نمک داغ درونم لب چون شکر اوست طلب انس از آن ترک پریزاد خطاست زانکه…

ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود

ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود خنده زنم بکار او گریه کنم بکار خود عمر در از صرف شد بر سر زلف…

یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست

یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبست کافت ملک عجم فتنه خیل عربست زهر کز دست تو ریزد بایاغم شکر است تیر کز شست تو…

وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی

وقتی ای جاذبه عشق نکردی کششی که بزنجیر جنون سلسله ای را بکشی ما همه کاه و تو چون کاه ربائی ای عشق سوی خود…

همتی ساقیا که مخمورم

همتی ساقیا که مخمورم منتی نه به قلب رنجورم درد سر دارم از فسرده‌دلان آتشی زن زآب انگورم پرده بردار زآتش سینا تا بسوزی حجاب…

هر که با موی و میان تو میانی دارد

هر که با موی و میان تو میانی دارد میتوان گفت که از عشق نشانی دارد آن که منظور نظر هست در این خوبان نیست…

نیمه شب ای برق آه من شرری زن

نیمه شب ای برق آه من شرری زن شعله ببالا و پست و خشک و تری زن از تو چو پروانه شمع چهره نهان کرد…

نمی‌گویم گلی کز لطف عارض گلستانستی

نمی‌گویم گلی کز لطف عارض گلستانستی زمین را اخترستی آفتاب آسمانستی اگر ماهی چرا ننشستی و از لب سخن گفتی وگر سروی چرا با ساق…

ندیدم دشمنان گشته حبیبان

ندیدم دشمنان گشته حبیبان فغان از گل دریغ از عندلیبان نه چندانم کشد هجران احباب که اندر وصل غوغای رقیبان تو با اغیار چون بادام…

مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی

مه جبینان جهان خاک و تو خود افلاکی دو جهان زهر بکام من و تو تریاکی ناز اگر هست چمن تو چمن آرا بمثل حسن…

من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان

من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان از گل بوستان خود جمله شدند بدگمان گلشن ماست بیخزان گلبن ما درونهان منبت بیهده مبر جان پدر…

معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی

معجزه ببین که سروی و رفتار می‌کنی سحر مبین که ماهی و گفتار می‌کنی زآن خال دل‌فریب که در زیر زلف تست آزادگان به دام…

مستان تو از جام ازل باده خورانند

مستان تو از جام ازل باده خورانند تا صبح ابد از دو جهان بیخبرانند در راه طلب سر بنهد طالب مقصود آنان که بنالند زپا…

مرا تا نفس خود کامه گرفتار هوا ماند

مرا تا نفس خود کامه گرفتار هوا ماند شعاع شمع عشقم در درون دل کجا ماند هوای ماهروئی در دل دیوانه جا کرده که خورشید…

مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست

مجوی چشمه حیوان به جان طلب لب دوست نه خضر زنده آب بقاست زنده اوست زشب که بس بسرم کوفت نوبتی فراق دهل صفت نبود…

ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم

ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم نوبهاری جسته‌ایم و از خزان آسوده‌ایم اصل جانان هست گو یک سر جهان فانی بود یک جهان…

گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون

گو بمجنون کز من آموزد دگر درس جنون زآنکه دوشم خیمه زد لیلی بصحرای درون اشگ یعقوب از هوای یوسف آمد سوی مصر آب رود…

گفتمش وقت تو کردیم دل ویران را

گفتمش وقت تو کردیم دل ویران را گفت کس جای به ویرانه دهد سلطان را ناوکش خواستم از سینه کشم کز سر عجز دل گرفتش…

گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد

گرچه نقش قلم صنع همه زیبا شد زهر در کامی و در کام یکی حلوا شد شد یکی در شکرستان و یکی سوی خزان آن…

گر این کرشمه بود آن نگار ترسا را

گر این کرشمه بود آن نگار ترسا را سزد که سجده کنم بعد از این کلیسا را کشان‌کشان ز حرم شیخ را به دیر آرد…

کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهار

کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهار ترسم که باغ روی تو گردد بنفشه زار نه حاجتی بگل بودش نه بسنبلی آنرا که باغ چهره…

قومی زنند لاف که اهل شریعتیم

قومی زنند لاف که اهل شریعتیم جمعی دیگر بیاوه که پیر طریقتیم معنی بلفظ لازم و جان از برای جسم معنی چو نیست لعبتکی بی…

فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است

فتنه کی از قد موزون تو چالاک‌تر است باده کی از لب نوش تو طربناک‌تر است گرچه اهریمن جادوی بسی ناپاکست نتوان گفت ز جادوی…

عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی

عکس زلفت چهره دودآلود دارد اندکی لاجرم عنبر به مجمر دود دارد اندکی چشم مستت کاین همه مستی و مخموری کند نشئه زآن لعل میْ‌آلود…

عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد

عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد کارش این باشد که جا اندر حریم راز دارد غمزه جادوی خونریزش که گفتی ساحرست او…

عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود

عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود گر شکیبد بشبی باز بفردا نشود گو بگردن ننهد سلسله زلف بتان هر که او خواهد دیوانه و…

صبح عید است شبی کز در من بازآئی

صبح عید است شبی کز در من بازآئی زآنکه شب را نبود صبح به این زیبائی نبود حاجت صبحم به شبان یلدا گر بناگوش به…

شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد

شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد کی چو آن لعل شکربار بیانی دارد وعده وصل بفردا دهدم پنداری باز بر هستیم آنشوخ گمانی…

شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم

شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم خانه خلد است به ساغر می کوثر فکنیم دم غنیمت شمر این دم که لبت بر لب…

سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت

سودابه خم گیسو ضحاک لب نوشت چشم تو شه ترکان دل گشته سیاوشت ای سرو قد چالاک گر نیست لبت ضحاک سر کرده چرا چون…

سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی

سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی که زبرق آه دارد شب تیره صبحگاهی گذرد چو تیر آرش زکسان بیک گشادن بسحر اگر…

ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت

ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت شحنه عقل چو بشنید زمجلس بگریخت چه کمند است خم زلف نکویان یا رب هر که پیوست…

زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند

زهر کناره بیغمای گل چه میکوشند زبلبلان چه عجب گر بباغ بخروشند کسان که مهر تو در سینه کرده اند نهان بر آفتاب جهانتاب پرده…

زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت

زشور آن لب شیرین که در جهان انداخت گمان مکن که شکر در میان توان انداخت چه نقشها که عیان شد زسیم ساده او زطرح…

زاهدا ذوق بهشتت هست بر آن رو ببین

زاهدا ذوق بهشتت هست بر آن رو ببین چشمهٔ تسنیم و کوثر در دهان او ببین نافه مشک ختن گر آید از آهو پدید یک…

ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت

ز عشق روی تو هر کو مرا نمود ملامت به یک مشاهده از عمر رفته داشت شکایت کسی ز شنعت اعدا ز دوست روی نتابد…

رندان خرابات در میکده بستند

رندان خرابات در میکده بستند رفتند بپای خم و آسوده نشستند دیدند خمار من و یک جرعه ندادند چون تو به دل عهد محبت بشکستند…

رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام

رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام نه مقیم کعبه‌ام نه ساکن بتخانه‌ام بس عجب داری که من بیگانه‌ام زاسلام و کفر آشنای…

دوش بی شمع جمالت بزم عیش افروختم

دوش بی شمع جمالت بزم عیش افروختم عود وش از یاد زلفینت بر آتش سوختم چون صدف دیده بدامان ریخت در شام فراق آن گهرهائی…

دلی کز هجر طاق ابرویت طاقت بود طاقش

دلی کز هجر طاق ابرویت طاقت بود طاقش بزن با ناوک مژگان که از جانست مشتاقش اگر مستی بدور عشق بسته عهد مستوری بیک پیمانه…

دل دیوانه ز زلفت چو رها می‌گردد

دل دیوانه ز زلفت چو رها می‌گردد هست مرغی که ز کاشانه جدا می‌گردد تا که مهر رخ تو شمع درونست مرا مه چو پروانه…

درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس

درد چون دادی طبیب از ناتوان خود بپرس گر نمی‌پرسی ز درد از امتحان خود بپرس ای گل نوخیز حال باغبان پیر را از پی…

درِ دکّان گشود حلوائی

درِ دکّان گشود حلوائی در دیگر مگس چه پیمائی جز به سر راه عشق نتوان رفت پای اندر طلب چه فرسائی به نیازندا جن به…

خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزار

خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزار ابر چون دیدهٔ مجنون به چمن شد خون‌بار تا ببندد درِ این فصل دکان عطاران باز کن…

خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت

خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشت احولی باشد که کس زشتی ببیند در بهشت گر تو در کعبه نباشی ای بدا حال…

خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوش

خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوش از خم کثرت برآی و ساغر وحدت بنوش گرچه از کوشش نگردد هیچ زنگی روسفید تا توانی در صفای…

حسن بدیع تو ای خجسته شمایل

حسن بدیع تو ای خجسته شمایل فتنه ایام گشت و شور قبایل بار دل عاشقانت زلف دو تا کرد ورنه نبودی بدین صفت تمایل از…

چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان

چون دست رس نداری ای دل بوصل جانان برخیز جان فدا کن در پای پاسبانان گفتم که کفر بر دین چربید و عشق بر عقل…

چه خون‌ها ریختی ساقی ز چشم فتنه‌انگیزت

چه خون‌ها ریختی ساقی ز چشم فتنه‌انگیزت چه دل‌ها در کمند افکنده زلفین دلاویزت ز خفتان بگذرانی تیر غمزه با چه چالاکی که رویین‌تن سپر…

چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد

چنان پیش رخت مهر منیر از تاب می‌افتد که در مهتاب وقتی کرمکی شب‌تاب می‌افتد رگم ببریدی و پیوند جان شد با تو محکم‌تر که…

جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست

جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست تاری شام ابد اندر شکنج موی اوست قاب و قوسین و کمان رستتم و تیغ دو سر…

تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی

تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی که دستان ساز شد هر بلبلی بر طرف بستانی نشان از خیمه لیلی در…

تو را سری در آن موی میان هست

تو را سری در آن موی میان هست در آن سرت بهر مو یک نشان هست شبم تار است بی خورشید رویت اگر صد ماهرو…

تا مهم از خانه سر بر می‌زند

تا مهم از خانه سر بر می‌زند آفتابش بوسه بر در می‌زند شکوه از صیادم این باشد که تیر تا چرا بر صید دیگر می‌زند…

تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است

تا سوز دل از آن لب لعل نمکین است زخمی که نمک سوده بر او حالتش اینست زخم از مژه دارد دل و دار و…

تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم

تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم کی بشکر دهنان من سر تمکین دارم دل اگر مرغ نوآموز شد و ناله غریب عجبی نیست که…

پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت

پری گذشت ازین کوچه یا ملک می‌رفت که نورها به سماوات از سمک می‌رفت به عرش نعره مستان ز کاخ میکده رفت مگو که زمزمه…

بیا که پرده اسرار پاره شد امشب

بیا که پرده اسرار پاره شد امشب چه رازهای نهان آشکاره شد امشب میانه دل و دلدار رشته محکم شد اگر چه خرقه و دستار…

بهای عشق که داند که در جهان چند است

بهای عشق که داند که در جهان چند است همین بس است که بر عشق ماسوا بند است پی بهشت برد شیخ روز و شب…

به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟

به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟ که تو حبابی و از بحر بود این همه مستی فکند لطمه موج فراق چون به…

بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه

بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه که از نورش کنی چون طور روشن صحن کاشانه در آن موقف که ساقی ساغر توحید میبخشد توهم…

بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود

بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود زآتشین روی تو برخاست نگارینا دود آینه رو صنما این دل سنگین بگذار آه از آندم که برآید…

بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی

بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی نافه آهوی چین را به طراز آوردی ماه و خورشید سر از چنبر حکمت نکشند تا کمندی…

بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت

بدل رسید سحر پیکی از دیار محبت که روزگار نوی یافت از بهار محبت چو کیمیای نظر کرد زر مس عشاق فزود صیرفی عشق بر…

ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد

ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد چه جای ماه فلک شمع انجمن باشد خواص خویش دهد لیک دیو جم نشود نگین جم که…

با همه کثرت چه شد تا دم زتنهائی زدم

با همه کثرت چه شد تا دم زتنهائی زدم یا باین زشتی چرا من لاف زیبائی زدم کنده ام با کز لک توحید چون چشم…

این کجکله ترک قزلباش کدامست

این کجکله ترک قزلباش کدامست آشوب دل و دین بود این فتنه چه نامست ماهی بسرسر و کله گوشه شکسته یا ماه بخرگاهست یا سرو…

ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم

ایکه دل برده ای از دست زچشم سیهم بنده ام کرده ای از چیست نداری نگهم خاک آندر شدم و بوسه زدم بر پایت تا…

ای نسیم از چیست زلفش را پریشان کرده‌ای

ای نسیم از چیست زلفش را پریشان کرده‌ای صد دل شیدا به هم دست و گریبان کرده‌ای صد چو مجنون آشکارا در بیابان طلب خویش…

ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر

ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر وز نقش نظیر تو خجل خامه تقدیر یک دوره زکریاس تو حاشا که کند طی صددور گر…

ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی

ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی وز یاد تو در هر گذری هایی و هویی سرگشته چو گو در همه آفاق چه…

ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید

ای خوش آن شب که شود روز ، ز در یار درآید باب اندوه ببندد در شادی بگشاید گر پری مادر و غلمان بهشتی پدرت…

ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت

ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت ای بهشت جاودان اندر تماشا میرمت سر سودای توام اندر سویدای دلست سودها دارم که در این شور…

آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد

آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد در دادن سر ما را ثابت قدمی باشد شایسته درویشان افتاده ملامتها خاصه که دل درویش با…

آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند

آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند چون دو مستند که پیوسته پی قصد همند چشم‌هایت ز نگه وآن دو لبان از…

الا ای که داری طمع پادشایی

الا ای که داری طمع پادشایی نیائی چرا بر در دل گدائی از این چار گوهر چه دیدی حکیما بجز تندی و پستی و بد…

اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد

اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد زخجلت ابر را خورشید چون معجر بسر گیرد چو گو افتاده ام اندر سم گلگون سمند او…

از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی

از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی جز تو بخیالی که کند تنک میانی گر ماه بود قوه گفتار ندارد ور غنچه بود پیش…

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی دل تاریک مرا سینه سینا کردی گر سر قتل نداری تو زابرو و مژه خنجر…

ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل

ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل رشحه افشانی بحر کف ساقیست کفیل قطره ای از سر رحمت بزن ای ابر کرم که در این…

یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد

یادم از آن لب شیرین شکر بار آمد طوطی ناطقه ام باز بگفتار آمد حیرتی داشتم از بستن زنار مغان یادم از حلقه آنزلف چو…

وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم

وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم می گلرنگ کشیم و بتماشا نرویم لاله می یار گل و مطرب خوشخوان بلبل ما که داریم…

همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام

همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام رحمتی بر خسته‌ای چون فیضتان عام است عام عاشق و درویش و محتاج در میخانه‌ایم بر گدایان رحمتی ای صاحبان…

هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد

هر که او را چشمه حیوان زکنج لب بجوشد لاجرم خضر خط او دیبه خضرا بپوشد گر بشیرت بوی پیراهن سوی یعقوب آرد یوسف و…

نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد

نیمه شب آن مه چو از حجاب برآمد عقل گمان کرد کآفتاب برآمد کاوش مژگان چنان به سینه اثر کرد کز گل قبرم پر عقاب…

نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری

نه آدمی نه فرشته نه حوری و نه پری چه مظهری تو که هر جا دلی بود ببری بیا وآینه رو بین چو چشم بازت…

نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم

نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم که در آیینهٔ دل طلعت دلدار می‌بینم ز شوق چشم مستانت بر قصد برهمن با شیخ نه مست…

منکه در میکده منزل بود از آغازم

منکه در میکده منزل بود از آغازم شاید ار شیخ بمسجد نکند در بازم خوش سرانجام تر از من بخرابات مجوی کز می ناب سرشتند…

من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری

من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری بس عجب نبود که من ظلمت تو سرتا پای نوری من زتو محروم و…

معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند

معاشران دغل صاف عشق می‌نوشند به تک‌پرده اصحاب راز می‌کوشند نه صاحبان نظر راست بینشی کامل لباس عشق هوس‌پیشگان چه می‌پوشند صبوصفت به فغان مدعی…