چه نان‌ها خوردم از خوان محبت

چه نان‌ها خوردم از خوان محبت که شرمم باد از احسان محبت محبت عشق شد در آخر کار خرابم کرد طغیان محبت بگفتا بگذر از…

چه اختر بود طالع در شب دوش

چه اختر بود طالع در شب دوش که با آن ماه رو بودم در آغوش به ترکستان رویش چی گیسو فتاده کاروانی دوش بر دوش…

چشم دارم مرا نظارت بخش

چشم دارم مرا نظارت بخش معنی از لطف بر عبارت بخش رند و آلوده دامنم ساقی از می صافیم طهارت بخش بر من ای نوبهار…

جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را

جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را پرده افکند وعیان کرد رخ زیبا را ترک یغمائی اگرغارت یکخانه کند نازم آن را که به یغما…

تو را که گفت مرا از نظر بیندازی

تو را که گفت مرا از نظر بیندازی روی بشهر غریبان وغیر بنوازی اگر بمهر حبیبت بغیر در جنگی ضرورتست که با یکجهان در اندازی…

تن بی‌محبت و لاف ز جان آدمیت

تن بی‌محبت و لاف ز جان آدمیت که به داغ عشق بسته است نشان آدمیت شرفست آدمی را به ملک ز عشق ورنه چه میانه…

تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم

تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم آتش غیرت بر سینه سینا زده‌ایم رشته و سبحه زنّار گسستیم ز هم دست تا در…

تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان

تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان بگریز از این سلسله و سلسله مویان با این همه ناسور جراحت که به دل هست پرهیز نداری…

پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید

پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید حق کند عفو گناهان در رحمت بگشاید پرده برجا نگذارد همه افلاک بسوزد آه مستی سحر از سینه…

بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست

بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست گر دردمند شکوه کند بس غریب نیست پندم مگو حکیم و نصیحت که نشنوم جز عشق در…

بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود

بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود بی غذا ماندن بیمار مروت نبود شهسوارا زچه در کشتن من جهد کنی قتل درویش در…

به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست

به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست گمان مدار که مجنون پی تماشایی‌ست ز دشت عقل گذر کن که جای پرخطر است به کوی عشق بکش…

به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را

به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را که دل گرفت ز گل بلبلان شیدا را کمند رشته مهر بتان بتاب چنان که سوی…

بغیر دست دل خود که بود بر دستم

بغیر دست دل خود که بود بر دستم نبود کس که زکوی تو رخت بربستم هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش ولی عزیمت احرام کعبه…

برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را

برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را آینه شو که تا بری لذت انعکاس را زاهد و میگسار را نیک شناخت پیر ما شیخ…

بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم

بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم که همچو ذره زمهر تو بر هوا شده گردم طبیب عشق که گفت آخر الدواء الکی…

بجلوه های نهان شاهدان روحانی

بجلوه های نهان شاهدان روحانی کجا نهند بجا چار طبع انسانی اگر که حور زجنت تو خود بهشتستی حیات خضر زحیوان تو آب حیوانی جهان…

باز بهم برآمده طره مشکبوی تو

باز بهم برآمده طره مشکبوی تو تا بخطا چه میکند نافه تو بتوی تو نافه بناف آهوان خون شده زلف وامکن پرده مکش که گل…

با داورت سخن چه بود روز داوری

با داورت سخن چه بود روز داوری یا خود بخون خلق بهانه چه آوری گر گیردت که داد ندادی بسلطنت با اینکه آمدت مه و…

این چه غوغاست که در چنگ و ربابست امشب

این چه غوغاست که در چنگ و ربابست امشب وین چه مستی است که در جام شرابست امشب باده بی پرده بده ساقی مستان و…

ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو

ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو یوسف نرسد نامه به سوی پدر از تو ای کاش که خون گردی و از دیده برآیی…

ای کودک ماهرو چه نامی

ای کودک ماهرو چه نامی ای لعبت سرو قد کدامی مردم نه ای پرده نه چه جنسی حوری ملکی بگو چه نامی نامی نرود زحور…

ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی

ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی از چیست که با حالت پروانه نسازی بلبل که بود مؤذن گلزار مگر رفت کامشب نشنیدم زچمن…

ای دل به هرزه چند در این و آن زنی

ای دل به هرزه چند در این و آن زنی خود را به بوی دانه بهر دام افکنی آگه نه‌ای که سوزدت از شعله بال…

ای ترک گر آزردن دلهات خیالست

ای ترک گر آزردن دلهات خیالست آزردن عشاق زتیغ تو محالست عشاق حیات ابد از تیغ تو دیدند بس کشتن این طایفه ایدوست محالست گر…

اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی

اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی عاقبت آفت دل دشمن جانها بودی گاه در طلعت یوسف بتجلی در مصر گاه شور افکن مجنون…

آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت

آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت بر قلب حریفان زخط سبز محک داشت گر بود نمکزار چرا قند و شکر ریخت گر تنک…

امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد

امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد کان دلبر هر جائی رخ جای دگر دارد نی راست نوائی نو کافزوده بسر شورم با نائی بزم عشق…

اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود

اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود ز چیست هر شبم از دل به سر برآید دود کسی که شوق طواف حرم به…

اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای

اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای کیمیا پنهان و غوغا در جهان افکنده‌ای گل شُدَت آیینه‌دارِ رنگ و بو در بوستان سوز از آن…

از شعله آه من جهان سوخت

از شعله آه من جهان سوخت تنها نه زمین که آسمان سوخت این آتش و آب دیده و دل هم وهم بشست و هم گمان…

آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید

آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید شمع‌سان آتشم از دل به دهن می‌آید من نخواهم که شکایت بنویسم که قلم آتشی دارد و هرشب…

یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد

یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد یاد زلف که زسر تا قدمم سودا کرد آنکه از دایره کون و مکان بیرون بود حیرتم…

وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود

وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بود گلی و بلبلی و حسنی و آوازی بود گرد بی برگ و نوائی زدرون میرفتم که بقانون…

هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی

هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی صبر و دین طاقت و عقلش همه یغما کردی داغ عشقی زدی‌اش زان خم گیسو به…

هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است

هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است بخت مقبل بود و طالع او مسعود است شعله طور بود یا که گلستان خلیل پرتو…

هر کرا چشم هر نفس بکسی است

هر کرا چشم هر نفس بکسی است نیست عاشق یقین که بوالهوسی است دل منه بر عروس ملک جهان کاو بپنهان بعهد چون تو بسی…

نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام

نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام این چه شادی بود و این نوبت چه وین عشرت کدام هست عیدی تازه یا نوروز فیروزی طلب…

نفس وصل تو تمنا می‌کند

نفس وصل تو تمنا می‌کند پشه میل صید عنقا می‌کند ساعد و سرپنجه‌ات رنگین ز خون با گواهی چند حاشا می‌کند هست لیلی را حشم…

میخوارگان بساط طرب چون بگسترند

میخوارگان بساط طرب چون بگسترند اول ز پرده دختر رز را برآورند از گیسوان حور بروبند بزم را از بهر فروش بال فرشته بگسترند مه‌طلعتان…

من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن

من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن عشق ز حربا مرا بایدم آموختن خاصیت شمع چیست چهره برافروختن عادت پروانه چیست پر زدن و سوختن…

مگر که شهر دگر باز در نظر دارد

مگر که شهر دگر باز در نظر دارد کز این دیار مه من سر سفر دارد گشود مملکت پارس را به نیم الارض بفتح ترک…

مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت

مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت زهره از رشک بوجد آمد و بربط بنواخت سرو دستار گر انداخته صوفی چه عجب ساقی از…

مرا سودای آن گیسوی پرچین

مرا سودای آن گیسوی پرچین فراغت میدهد از نافه چین بت سیمین ما صد چین بمو داد اگر چین را بود بتهای سیمین شدی بر…

مدتی بستم لب از گفتار عشق

مدتی بستم لب از گفتار عشق تا نگویم با کسی اسرار عشق لاجرم سر انا الحق فاش شد میروم منصور وش بر دار عشق عاشق…

ماند به زیر بار ناز این دل نو نیاز من

ماند به زیر بار ناز این دل نو نیاز من باز کرشمه می‌کند دلبر عشوه‌ساز من ناز تو کی خرد کسی جز دل مستمند من…

لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید

لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید چرا به خاتم جم دیو کامران گردید خریطه سگ لیلی به گردن مجنون فتاد و فخر کنان رو…

گل هزار است صحن بستان را

گل هزار است صحن بستان را بلبل آهسته تر کش افغان را گل من برفزود بر گلزار نیست انصاف بوستان بان را دل بخوبان این…

گرم رقیب براند بتا زمنزل تو

گرم رقیب براند بتا زمنزل تو برنگ شمع برآیم شبی بمحفل تو پری صفت زنظرها نهفته میگذری مگر زروح مجرد سرشته شد گل تو تو…

گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد

گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد در سر هوای کعبه و دیرش کم اوفتد از جم بیار یاد چو جام طرب کشی کز صد…

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس یا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس پائی بدامان میکشم در دیده افغان میکشم فریاد…

کردار بدان نیاید از خوب

کردار بدان نیاید از خوب خوبست هر آنچه کرد محبوب بر طالب کعبه خستگی نیست چون پرده کشد جمال مطلوب بر طالب کعبه خستگی نیست…

فریب صید آن نخجیر خوردی

فریب صید آن نخجیر خوردی که از صیاد دیگر تیر خوردی نخوردستی بطفلی شیر مادر که خون عاشقان چون شیر خوردی در اول نظره عشقش…

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم یا رهی جز طلبت با قدم صدق نپویم هر چه جز نقش تو زآئینه خاطر بزدایم هر…

عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد

عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد فارغ از وسوسه سبحه و زنارم کرد من که بار دو جهان بود بدوشم زگناه ساقی از…

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه می‌کشان را غیر چشمت ساغر و پیمانه نه گو در افکن کشتی عشاق را در شط می…

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت از کثرت شکار به بندم نبست و رفت با صد نیاز خواستم از وی نشستنی آمد…

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده خلق سرمت از آن مست شراب آلوده جز دو چشم تو که صد قافله دل بسته به بند…

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن مشام جان زسر زلف خود معطر کن اگر بروی تو بندند در رقیبانم بیا زراه نظرباز و جا…

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را تا زاندیشه مجنون ببرم لیلا را تنگ شد سینه در این بادیه فریادکنان چون جرس عیب مکن گر…

سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی

سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی نیست چو سیب غبغبت میوه خلد در بهی چرخ همی نه از فسون رنگ بباخت بارهی شیر…

ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد

ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد رفت غم پیک طرب حلقه زنو بر در زد سفری شد صفر و ماه ربیع آمد باز…

ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست

ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست گوی زمین و سپهر در خم چوگان اوست تا خم زلف دوتا ریخته اندر قفا سلسله کائنات جمله…

زلف تو یکجهان پریشان داشت

زلف تو یکجهان پریشان داشت از همه دل زمن دل و جان داشت این چه سحر است کز لب و دندان لؤلؤ تر بکان مرجان…

زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست

زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست زجان بریدن جانان هزار چندانست چه نور بود ندانم بنار ابراهیم که آتشش همه باغ گلست و ریحانست اگر…

زآن دل آرا بگویم یا نه

زآن دل آرا بگویم یا نه از دل زار بگویم یا نه همچو خورشید و پریوار نهان صفت یار بگویم یا نه شعله طور از…

روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند

روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند اهل تزویر بر اصحاب صفا مفتخرند بی‌بصر بوالهوسان بس که شده محرم راز همه در سرزنش و شنعت اهل نظرند…

رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی

رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی فتنه کردی ای نگاه مست خونم ریختی منتی بر گردنم داری تو ای زلف دو تا کز…

دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی

دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی شاهد و نقل و می و عیش مهنا بودی چنگ و نی ناله‌کنان بربط و دف در افغان خندهٔ…

دور از او چشم بد بزم وصالست این

دور از او چشم بد بزم وصالست این بخت برآمد زخواب یا که خیالست این چشم در رقیبان نخفت دیده انجم بدوخت ورنه من و…

دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو

دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو ببرم رشته تسبیح یا زنار یا هر دو دو چشمت خفته است و غمزه ات…

دریغ از گردش دوران و دور بی‌ثبات او

دریغ از گردش دوران و دور بی‌ثبات او که هر لحظه به شویی رام می‌گردد بنات او چه حرمان‌خیز این صحرا چه آتش‌زاست این بیدا…

در سینه بازم آتش نمرود می‌رود

در سینه بازم آتش نمرود می‌رود زآن آتشم چو شمع به سر دود می‌رود نمرود کو که از نم چشمم حذر کند کز این نمم…

دانست و هست و بود تو را مظهر آینه

دانست و هست و بود تو را مظهر آینه روزی که کرد تعبیه اسکندر آینه نتوان زدود نقش رخت از ضمیر او چون جان گرفته…

خون همه آفاق بخوردی و بست نیست

خون همه آفاق بخوردی و بست نیست بردی دل و دین همه پروای کست نیست از شورش اغیار تو را رنجه نشد طبع تو شکری…

خطا بر دوست بگرفتی خطا بود

خطا بر دوست بگرفتی خطا بود خطا پوشی طریق آشنا بود خطای ما از آن آهوی چشمت که باشد ترک واصلش از ختا بود رضای…

خادما شمع برافروز بنه منقل و می

خادما شمع برافروز بنه منقل و می عنبر و عود بسوزان و مکن غفلت هی مطربا پرده قانون بنوا راست بزن ساقیا باده بدور آر…

حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری

حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری ای صبا خاک در یار بیاری تو ز یاری تا کی آن لعل شکربار به کام دل…

چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن

چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن وصل چون نیست بسازیم به هجران دیدن من همان روز که دل شد گرو مهر بتان شدم…

چندان بکویت ما پا فشردیم

چندان بکویت ما پا فشردیم تا سر باخلاص آنجا سپردیم طوق سگانت کرده بگردون خود را به تلبیس زآنها شمردیم گر بود عقلی و ربود…

چشم مهجور کی بود خوابش

چشم مهجور کی بود خوابش که بر آبست صبر و پایابش حاش لله اگر بیارامد آنکه کشتی شکسته سیلابش نبودش اشتیاق آب بسر ماهئی کاوفتد…

جام جم راح آتشین دارم ‏

جام جم راح آتشین دارم ‏ می گلگون بساتکین دارم رخ چو انگشت لیک از تف می بدمی چهره آتشین دارم ایخوش آن می که…

تو را که گفت کز احباب روی برتابی

تو را که گفت کز احباب روی برتابی بعمد بی گناهانرا بقتل بشتابی بکوی دوست اگر تیغ بارد از اطراف نه مردیست که روی از…

تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بود

تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بود عشقست و بس که صادر از او خیر و شر بود زآنزلف پر شکن بود و…

تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو

تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو شب همه شب بلب رسد جان من از هوای تو گر تو بغیر من بسی یار گرفته…

تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن

تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن جامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن منت زملک بیجاست کز عشق بود خالی جهدی…

پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد

پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد خامیم دید وز آن آب شرربار نداد شاخ امید که از رشحه خم خرم بود اندرین فصل بهارم…

بیداری خیال تو از خواب خوشترست

بیداری خیال تو از خواب خوشترست زهر حبیب از شکر ناب خوشترست لب تشنگان بادیه شوق را زتیغ آبی بده که کشته سیراب خوشترست دل…

بوستان باغ بهشت است و عیان می‌بینم

بوستان باغ بهشت است و عیان می‌بینم نیستم آدم اگر بی‌تو در او بنشینم هیچ دانی ز چه از کف ننهم جام شراب؟ زآن که…

به صید خلق بتان تا گشاده بازو را

به صید خلق بتان تا گشاده بازو را شکار شیر بیاموختند آهو را کند ز تیر نظر صید رستم دستان کمان سخت ببینید و زور…

به آن امید که مطلب بر او شود روشن

به آن امید که مطلب بر او شود روشن شبان طور رود سوی وادی ایمن به دست حسن بتان نیست غیر باد به دستت که…

بغیر من که فتاد است بارم اندر گل

بغیر من که فتاد است بارم اندر گل کشیده رخت همه همرهان سوی منزل مرا زاشک روان راه بادیه گل شد بلی بسر نرسد راحله…

برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران

برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران نیک بود به فال ما طالع زشت دیگران تا که مراست خرمنی آتش خانه‌سوز من بهر…

بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب

بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب که آفتاب نشاید نهفت زیر حجاب همیشه برق به نی زار میزدی از ابر بجست برق زنی امشب…

بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد

بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد بجز از قد تو از سرو عبیر تر نریزد نه همین بلعل شیرین خط سبز برفشاند به…

باز دامان که زداین آتش سودای مرا

باز دامان که زداین آتش سودای مرا که بود شور دگر این دل شیدای مرا زلف بر آتش رخسار تو دامان میزد مشتعل کرد از…

با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر

با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر ماهی هلال بر کف مهری کشیده خنجر چشمان دو ترک خوانخوار ابروی چون دم مار عقرب…

این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟

این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟ بت و آتشکده محراب و کلیسا داری گر بهشتی ز چه هندو بچه داری به…

ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی

ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی وز قامت تو شور قیامت کنایتی تفسیر سر آیه نورش شود عیان هر کاو ز مصحف رخ…

ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی

ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی بسته چو حلقه خویش را از چه به باب دوستی بسمله محبتی خوانده‌ای از ازل اگر شاید…