غزلیات آشفتهٔ شیرازی
مشتاق بود گوش به رودی و سرودی
مشتاق بود گوش به رودی و سرودی مطرب به نوا ساز بکن چنگی و رودی در پرده عشاق مزن شور مخالف آهنگ مؤالف زن و…
مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست
مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست که برشکفت به باغ دلم گل رخ دوست به ناف آهوی چین اندر است نافه مشک تو…
مخمور سروریم کجائی می غم های
مخمور سروریم کجائی می غم های مردیم بامید وفا جور و ستم های گر رشحه باران نبود شعله برقی از من مگذر غافل ای ابر…
ما گدایان درِ میخانهایم
ما گدایان درِ میخانهایم در گدایی شُهره و افسانهایم هرکجا سر زد گلی ما بلبلیم هرکجا شمعی بُوَد پروانهایم کعبه و دِیْر دیگر را طایِفیم…
لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی می بخور بر طرف جوی و سرو گلروئی بجوی می کشان سرخوش زباده عاشقان از وصل…
گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت
گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت جان من است آن لب امشب بیار بر لب از سرو و گل چو خواهی امشب که هست در…
گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش
گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش چو شمع صبح بپایت فدا کنم سر خویش گرت شکی است در اخلاص عاشق صادق ببین…
گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت
گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت روز قیامت عیان کنی ز کرامت چون روم از کوی تو به پند و نصیحت من…
که گفت ای سرو سیمینتن به طرف باغ و بستان آی
که گفت ای سرو سیمینتن به طرف باغ و بستان آی گل افشان کن زرخسار و بتاراج گلستان آی غلامت تا شود غلمان بهشتی را…
کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را
کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را بر مگس آخر صلا زد انگبین خویش را خط گرفته گرد لب گو یا سلیمان رخت تا زدست…





