تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی

تو ای دو دیده بگو کز جگر چه می‌خواهی تمام خون شد و آمد دگر چه می‌خواهی ز هجر دیده یعقوب بستی ای یوسف دگر…

تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن

تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن جان یکسلسله مخمور زحسرت خستن کف تو مقسم رزق است و دو گیتی مرزوق چند شاید…

تا خم و خمخانه بدست علیست

تا خم و خمخانه بدست علیست هر که درین نشاء مست علیست سبحه و زنار همه آلتند رشته این کار بدست علیست مست چه میخانه…

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار

پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار دست کسان بجای دل ما بدست یار بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست فخر من این بس…

پارسی جامه بخوانید غزل‌های دری

پارسی جامه بخوانید غزل‌های دری که برید آمد و آورد زری فتح هری غازه کن چهره به هر هفت که شاه غازی غازیان را به…

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا بود بر جای پری دیو در آغوش مرا حسرت آن بر دوشم بدل افروخت شرر…

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم که شد از بیم گلچین نغمه‌پردازی فراموشم چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان…

به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم

به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم نپنداری که سر با تیغ از پای تو بردارم من ای شیرین‌پسر رو از تو بردارم…

بلا مفتون بالای تو باشد

بلا مفتون بالای تو باشد قمر روی دل آرای تو باشد اگر سروی رود یا مه بگوید توان گفتن که همتای تو باشد گرفتم عکسی…

بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم

بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم بس قتل داد خواهش اندر ضمیر مضمر دل دید چون چنانش واله بماند و حیران از تن…

بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق

بر بی نیاز قابل نبود نماز عاشق مگر اینکه قبله باشد بت دلنواز عاشق نه بمسجد است و محراب نماز عشقبازان بخم دوابروی دوست بود…

بختی عقلم بگسسته عقال

بختی عقلم بگسسته عقال عشق خلاصی دهد از ما یقال خس صفت از جنبش باد شمال چند روی سوی یمین و شمال کعبه جانان دل…

باغی و فراغی و حریفی و کتابی

باغی و فراغی و حریفی و کتابی چنگی و ربابی و شرابی و کبابی ای رند چو امروز میسر شدت اینها تا کی غم فردا…

با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی

با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی مصحف دل که زهم ریخته شیرازه کنی حسن را بی مدد تو نبود جلوه به دل…

این شکل بشر زمشکلاتست

این شکل بشر زمشکلاتست ممکن چو تو کی زممکنانست این جمله صفات کبریائی تفسیر بیان حسن ذاتست حاشا که بجز خط تو باشد بر تنگ…

ایدل غم عشق ریشه ات کند

ایدل غم عشق ریشه ات کند از کوی بتان تو رخت بربند از تیر نظر بخون نشستی ای دیده در نظر فروبند تو مور و…

ای ماه و خور از آینه داران جمالت

ای ماه و خور از آینه داران جمالت طوبی خجل از جلوه نو خیز نهالت حقا که فراموش کند چشمه حیوان گر خضر چشد جرعه…

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت،

ای قضا و قدر اِستاده به حکم و رایَت، ماه و خور آینه رای جهان آرایت تو کدامین شهی ای عشق که چون تکیه زدی…

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را باز آی که مردیم زهجر تو خدا را هر روزه جفا کردی و گفتی که وفا بود…

ای چشم بدان زدیدنت دور

ای چشم بدان زدیدنت دور ظلم است فراق ظلمت و نور ما چشم بدیگران نداریم وقف است نظر بروی منظور در حشر که نوبت نشور…

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر

ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر نگهت آفت دلهای جوان فتنه پیر درخم زلف تو گر دل کند افغان چه عجب بشب تیره کند…

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو کرد به ملک دل آن بلارک ابرو ترک تو چنگیز را کشید به یاسا کافر حربی برد به چشم…

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد وان چه باغیست که این نوگل خندان دارد تند می‌راند سمند و به تکبر می‌گفت بر سر…

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید امید هست که نخل امید ما ببر آید کجا چو رویِ تو ، روید گلی به گلشنِ…

افتاده سرشکم زپی نرگس جادو

افتاده سرشکم زپی نرگس جادو چون طفل سراسیمه که رفت از کف آهو یکجا نظرم وقف کمانخانه ابروست یکسو دل شیدا بکمند خم گیسو من…

از که آوردی ای صبا پیغام

از که آوردی ای صبا پیغام کز توام بوی جان رسد بمشام غمزه کافرش مسلمان شد یا بود باز رهزن اسلام ترک او کرده ترک…

از برم آن سرو خرامان گذشت

از برم آن سرو خرامان گذشت برق یمانی به نیستان گذشت گر بجهان هجر و وصالی بود ود که مرا عمر به هجران گذشت جوهری…

یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی

یاد داری دوش کاندر سر خماری داشتی با حریفان بود جنگ و با پیاله آشتی بود دل لبریز خون از شوق تو در بر مرا…

وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ

وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ تنگ شد خانه ببر رخت سوی باغ فراخ سزد ار یار گل اندام بگلزار چمد سرو بالای…

هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی

هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی که زتوبه توبه کردیم بعهد جاودانی تو و زهد جانگزائی من و باده سبکروح تو سبک بیار ساقی که بری…

هر که از عین امتحان بیند

هر که از عین امتحان بیند در زمین نقش آسمان بیند زین سبب غرقه محیط فنا خود زغرقاب در کران بیند تاجر بی متاع گو…

نیک باشد هر آنچه یار کند

نیک باشد هر آنچه یار کند عاشق این قول اختیار کند مار ضحاک و جادوی بابل پیش زلف تو زینهار کند با تو گل روست…

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق

نمی‌تابی چرا ای شمع در کاشانه عاشق نمی‌آیی چرا ای گنج در ویرانه عاشق برم یرغو بر سلطان که زلفت جای غیر آمد چرا کردی…

نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست

نام جانرا نتوان برد که جانان اینجاست منه آن زلف که سودای دل و جان اینجاست زاهد آمد زدر و دید بت حور سرشت گفت…

منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم

منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم چه غم ار چه نخل سینا همه بر شرر گرفتم بخدنگ غمزه دیدم نظر بخست بستی بجهان…

من بخود مشغول و یار از دست رفت

من بخود مشغول و یار از دست رفت چون کنم یاران که کار از دست رفت روزگارم صرف شد در انتظار تیغ برکش روزگار از…

مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت

مطرب عشق بقانون دگر پرده نواخت کاندر این بزم مرا بیخبر و بیخود ساخت شمع ما شاهد عامست ولی پروانه جان خود سوخ تاز این…

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی

مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی جز تو پری کجا کند جلوه به شکل آدمی باغ و بهار مردمان گر ز گل است و…

مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل

مدعی تا چند می‌پرسی تو از اسرار دل چشم تر افکند بیرون نقطه پرگار دل رشته زنار بگسستی ولی بت در بغل گر توانی بگسل…

مبند الفت دلا با ماه رویان

مبند الفت دلا با ماه رویان که بی قیدند این زنجیر مویان فکنده هر طرف صیدی و از حرص بدنبال دگر صیدند پویان ازین سودا…