غزلیات آشفتهٔ شیرازی
دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن درآ بخانه تار و بخویش شیون کن بیاد آر که جز معصیت نکردی هیچ شماره گنه خویشتن معین…
دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من
دعوی عشق میکنم کذب شده دعای من رفتی و مانده ام بجا وای من و وفای من تنگ شده است عیش دل بیگل گلستان دل…
در طور دلم نورصفت جلوهگر آیی
در طور دلم نورصفت جلوهگر آیی شب شعله شوی باز و چو شمعم به سر آیی سودا نهمت نام و یا عشق کدامی هر روزه…
دانی چه تمیز است میان تن و جانت
دانی چه تمیز است میان تن و جانت تو جان جهانی و بود جسم جهانت با تلخی جان باختنم کام نه تلخ است نامم ببری…
خیز ای صوفی سالوس وز میخانه برو
خیز ای صوفی سالوس وز میخانه برو دامنت تا نشد آلوده از این خانه برو زرق و طامات در اینجا نخرد کس برخیز تا که…
خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت
خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت نه مباح است در این ماه من سفرت ناقه رهوارو تو لیلی صفت اندر محمل دل من چو…
خار ره عشق بوستان است
خار ره عشق بوستان است گل عاریتی زبوستان است کی هاله زحسن مه بکاهد خط زینت روی دلستان است مرغی که پرد بوادی عشق در…
حدیث دوستان عیب است پیش دشمنان گفتن
حدیث دوستان عیب است پیش دشمنان گفتن چنان کز دوست منعست درد خویش بنهفتن دریغا حال آن مجنون که باشد بر پری مفتون که نه…
چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی
چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی چو دوست عیش پسندد چرا طرب نکنی تو ماه و ماه بود آفت کتان و قصب تو پیرهن…
چندیست که از زمزمه عشق خموشم
چندیست که از زمزمه عشق خموشم مطرب بزن آن پرده که چون نی بخروشم خون میخورم و مهر خموشی بدهانم وقتست که همچون خم لبریز…
چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را
چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را چون توان باز پس از ترک ستد یغما را گرد حی لابه کند همچو سگان شب همه…
جامه کعبه چو خم موی تست
جامه کعبه چو خم موی تست قبله عشاق در ابروی تست یوسف مصری که برآمد زچاه چنبر دلوش رسن موی تست اژدر موسی که بود…
تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی
تو شمع محفل انسی شب آمد در شبستان آی گلی بر بلبلان رحمی کن و سوی گلستان آی کنار از ما چه میگیری که تو…
تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج
تو آن شهی که ز افلاکیان ستانی باج ز خاک درگه تو روح قدس سازد تاج قمر رکابی و کیوان جناب و میزیبد که هندوان…
تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری
تا که به مصر نیکویی سکه زدی به دلبری یوسف مصریات ز جان بسته میان به چاکری نوبت سلطنت بود دعوی معجزه بکن ختم به…
تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم که به تعداد سگان در شه معدودم گرچه بردیم بسی رنج زایام فراق برد در کوی ایاز عاقبت…
پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان کاینان به سحر و اعجاز گشتند درس خوانان بیمهر ساقی ما جز خون نکرد در جام شرب…
بیغیر میسر شودت گر لب کشتی
بیغیر میسر شودت گر لب کشتی با غیر از آن به که برندت به بهشتی غلمان چو ندیم است به هر گوشه بهشت است بیدوست…
بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم
بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم نیستم آدم اگر بیتو در او بنشینم هیچ دانی زچه از کف ننهم جام شراب زآنکه عکس رخ…
به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانم
به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانم اگرچه یک جهان جان باشدم دامن برافشانم اگرچه در همه عمرم به پیش ای دوست…
به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم
به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم ز جان گذشته و جانانه را به وصل رسیدم ز دل گذشتم و پیمان دلبران نشکستم ز…
بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم
بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم مرا زاین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد…
برق سانم زدیده میگذری
برق سانم زدیده میگذری تا کجا خرمنی زجا ببری دوستان میکشی زکینه بچشم بکه آیا بمهر مینگری تا تو را رهگذر کجا باشد ما چو…
بر این جا آن بلا بالا گرفته
بر این جا آن بلا بالا گرفته بلا اندر زمین بالا گرفته حذر کن شهسوار از آب چشمم که سیلش کوه تا صحرا گرفته اگر…
بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه
بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه بجز رویت بهشت و جز لب لعل تو کوثر نه بدست چشم مستت زابروان تیغ…
باز در پرده دل پرتو دلدار رسید
باز در پرده دل پرتو دلدار رسید پرده داران خبری نوبت دیدار رسید سر حق گفت چو منصور گذشت از سر جان تا بمعراج حقیقت…
با سپاه مژه از قتل که باز آمدهای
با سپاه مژه از قتل که باز آمدهای که به خون غرقه تو چون چنگل باز آمدهای عاشقان تو چو پیرامن تو شعله شمع محفلافروز…
این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دو
این دل غمزده یکی وان لب لعل فام دو هوش کی آیدش بسر مست یکی و جام دو بیش ندیده نکته ای عارف و عامی…
آیا که داده فتوی بر بی گناهیم
آیا که داده فتوی بر بی گناهیم کز خون من گذشته ترک سپاهیم من خود دهم بفتویخونم تو را سند گر وحشتت بدل بود از…
ای لب لعل تو روحبخش مسیحا
ای لب لعل تو روحبخش مسیحا پرتو رویت فروغ سینه سینا عاشق و دیوانهٔ تو وامق و مجنون مظهر رخسارهٔ تو لیلی و عذرا جادوی…
ای صید نگاه تو در چین و ختن آهو
ای صید نگاه تو در چین و ختن آهو وای غالیه بو مویت چون نافهٔ تو بر تو خورشید نهد هر روز بر خاک درتو…
ای دل سمندر ناشده بر آتش روشن مزن
ای دل سمندر ناشده بر آتش روشن مزن طلقی چو اهل شعبدهای مدعی بر تن مزن این شر زسرت شد عیان خود بر شرابش بسته…
ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی
ای ترک ندانم زچه خیل و چه سپاهی دانم که تو بر خیل نکویان همه شاهی ترکان جهان لشکر و بر جمله امیری خوبان همه…
ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها
ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها بگسسته تار طرهات عقد همه تدبیرها در پیشهٔ عشق ار رسی بینی عجایبها بسی کآنجا به…
آن مست که در میکده مستانه بگرید
آن مست که در میکده مستانه بگرید از شیخ حرم به که بافسانه بگرید از خاصیت عشق بعالم عجبی نیست گر شمع شب از ماتم…
امشبم خورشید سرزد از وثاق
امشبم خورشید سرزد از وثاق ماه از این خجلت فتاد اندر محاق کی چمد سرو چمن در انجمن ماه کی دیدی نشیند در رواق مطربا…
اگر زروی نگارین تو پرده برداری
اگر زروی نگارین تو پرده برداری در این دیار دل و دین بجای نگذاری دلی نشد که ندیده زچشمت آزاری بلی زترک نیاید بجز ستمکاری…
آفت عرصه خاکی و مه افلاکی
آفت عرصه خاکی و مه افلاکی با چنین لطف که گوید که ز آب و خاکی گر کست خواند پریزاد نه چندین عجب است کادمیزاده…
از عالمش چه غم که خداوند یار اوست
از عالمش چه غم که خداوند یار اوست کون و مکان همه بکف اختیار اوست بحر حقیقتی که جهان غرقهٔ ویند چون بنگری به چشم…
آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم
آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم گر زنم حلقه بدر می طلبم معذورم از چه در حلقه مستان تو را هم ندهند من که…





