غزلیات آشفتهٔ شیرازی
تا در آیینه رویت صنما مینگرم
تا در آیینه رویت صنما مینگرم کافرم گر به جز از نور خدا مینگرم چشم ظاهر بکنم دیده دل باز کنم تا نگویی به تو…
تا بدبستان دل عشق شد آموزگار
تا بدبستان دل عشق شد آموزگار کس زفلاطون عقل می نبرد انتظار باده که غفلت زده است مست کند هوشیار ساقی خاصان بیار آینه کردگار…
پرده ز رخ کشیدند گلهای نوبهاری
پرده ز رخ کشیدند گلهای نوبهاری بیجا چرا عنادل دارند بیقراری؟ معشوق چون درآید جلوهکنان به بازار عاشق چرا بنالد از درد سوگواری؟ چون باد…
بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید
بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید یوسف چو بمصر آید بازار بیاراید جان قیمت بوسش بود عشاق فزون کردند چون مشتری افزون شد بر…
به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی
به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی قدمی بساز از سر نو گرت مجالی بلی ای طبیب گفتی که علاج هجر وصلست چه کنم…
به چهرهات شده آن زلف مشکفام نقاب
به چهرهات شده آن زلف مشکفام نقاب بدان صفت که حواصل به زیر پر عقاب تو را بزلف نژند آمده حجاب جمال که دود تیره…
بلای جان من خسته سرو بالائیست
بلای جان من خسته سرو بالائیست زخوان عشق مرا نعمتی والائیست مراد دل طلبیدن زدوست خودکامیست نه عاشقست که جز دوستش تمنائیست مرو تو از…
برون از دیده غواص صد دریای خون آمد
برون از دیده غواص صد دریای خون آمد که تا یک گوهر ارزنده از دریا برون آمد زبس دلهای خونین کرده جا در نافه زلفش…
بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی
بر سمن تا خطی از غالیه تحریر نکردی آیت حسن و صباحت همه تفسیر نکردی کور شد ای مه کنعان زغمت دیده یعقوب رحمی ای…
بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان به مژه چو شمع گریان و به لب چو صبح خندان نظری که وقف باشد بنگاه جادوی تو برود…
باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش
باغبانت چون صلا در داد در گلزار خویش شکر کن ای بلبل شیدا بوصل یار خویش تا تو ای پروانه هستی نیست از وصلت نصیب…
با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست
با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست پشّه را پرواز با فر همایی مشکلست مرغ شب را دیدن مهر منیر آمد محال از گدای رهنشینی پادشایی…
این زندهرود دیده ز بس آب میدهد
این زندهرود دیده ز بس آب میدهد ناچار هرچه هست به سیلاب میدهد لنگر فکن به میکده این یک دو روز عمر دوران چو کشتی…
ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش
ایکه با عشق آشنائی از خرد بیگانه باش سوزدت گر شمع سان در سوختن مردانه باش آتشی خواه از جنون و عقلرا خرمن بسوز گوشه…
ای مظهر جانآفرین جانی تو از سر تا قدم
ای مظهر جانآفرین جانی تو از سر تا قدم هر جا و جودی شد عیان پیش وجودت شد عدم ای آسمانت آستان گرد رهت کون…
ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان
ای کرده نهان تنگ شکر را به نمکدان بس آفت مرد و زنی از آن لب و دندان انگشت بدندان بگزد عقل زحیرت هر گه…
ای ز سنبل پرده بسته بر سمن
ای ز سنبل پرده بسته بر سمن وی رطب آورده از سرو چمن از سمن هرگز بنفشه سرزده یا شکر داد است سرو سیمتن موسی…
ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
ای حرف سر زلف تو سودای حریفان این طرفه که دل میبری از دست ظریفان چون باد خزان است و زان در چمن دهر کردیم…
ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش
ای باغبان که گفت که گل را به خار بخش بر کم عیار دشت تو زر عیار بخش ساقی وباغ باده کشان از ازل تو…
آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است
آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است میگساری نه که آزار دل مرد ره است خوردن خون رزان را تو گنه میدانی خوردن خون کسان…
آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد
آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد وین چه سرو است که از باغ به ایوان آمد گل کجا بذله کشد دلکش…
اگر نه ذرهای از مهر روی معشوقست
اگر نه ذرهای از مهر روی معشوقست مقام عشق چرا بر فراز عیوقست به دشت عشق به هر گام پا نهی ای دل نیاز عاشق…
آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی
آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی ما همه لبتشنگان و مانده بر نقش سرابی چون مدار کارها هیچ است باز از آن دهان…
از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد
از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد نَفسِ خودکامِ هوسپیشه مرا رسوا کرد موج شهوت ز ازل کشتی عشقت بشکست جست…
از پی عقل دویدم بدبستانی چند
از پی عقل دویدم بدبستانی چند نیست جز زمزمه عشق تو دستانی چند دل زسودای گل روی تو چون بلبل باغ ریخت از خون جگر…
یار از ما کناره کرد امشب
یار از ما کناره کرد امشب رشته مهر پاره کرد امشب ماه من رخ نهفته و زهجران دامنم پرستاره کرد امشب غیرتم میکشد که غیر…
وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی
وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی شادی آری و غم رفته فراموش کنی جامه عاریت سلطنت از تن بنهی کسوتِ فقر ، اگر…
همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
همای عشق تو افکند سایه ی بسرم فتاد سلطنت روزگار از نظرم زدور مجلس مستان گشایدت دل تنگ من این فتوح بدور فلک گمان نبرم…
هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور
هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور گو بخوان فاتحه و صورت او بین از دور با پری آدمئی گر بمثل جمع شود شاید ار…
نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من میل خوشی نمیکند خاطر دردمند من خط چو نبات خضر شد بر لب نوشخند تو وه…
نمیدانم چه افغانست در گلشن هزاران را
نمیدانم چه افغانست در گلشن هزاران را که غیر از رنگ و بویی نیست ایام بهاران را چو گل هر ساعتی در دست گلچینی به…
نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست
نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست یا بجز عشق بتان در دو جهان کاری هست ایخوش آن سر که سزاوار سرداری هست خرم آن…
منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت
منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت چه جرم رفت که میرانیم ز بزم وصالت حرام باد مرا زندگی به شام فراقت بکش به بزم…
من بلبل غریبم و این آشیانان غریب
من بلبل غریبم و این آشیانان غریب گلبن بود غریب تر و گلستان غریب گر راندت زگلشن و گلبن عجب مدار ای بلبل غریب بود…
مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد
مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد کاز شور در عراق هوای حجاز کرد برگشته از حجاز سوی میکده بسر زاهد سوی حقیقت میل از مجاز…
مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی
مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی از سبو می در قدح کن یا صبی ناخدا را گو بطوفان دل بنه کان نه آن دریاست…
مرا بساخت میخانه تا که راهی هست
مرا بساخت میخانه تا که راهی هست گمان مکن که مرا ره بپادشاهی هست از آن زمان که گشودم دو چشم برویت دو دیده کور…
ماه من ماه را نخستین است
ماه من ماه را نخستین است وقت تجدید عهد پارین است ماه ماتم برفت و عیش آمد ساقیا فال نیکوئی این است ماه نو جز…
ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست
ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست با غیر هم بیان نکنم جز پیام دوست ما گوش وقف کرده بغوغای دشمنان باشد که…
گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست
گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست و گر بعمد کشی گویمت خطائی هست میانه من و شیخ این حدیث معهود است که این…





