کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی

کو بشیری که بگوید ز سفر می‌آیی خرم آن روز که بینم تو ز در می‌آیی مردم دیده نیابد به نظر مردم را تو پری…

کس نمک با شکر برآمیزد

کس نمک با شکر برآمیزد یا بمه مشک تر برآمیزد لعل تو این کند بشیرینی چون رطب با قمر برآمیزد چون تو غلمان حوروش زاید…

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند

فردا که شهیدان تو در حشر بیارند فریاد اگر دست شکایت بدر آرند آیند زبس خیل قتیلت بتظلم در عرصه محشر دیگرانرا نگذارند با این…

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد

عید است مطرب را بگو چنگی به مزمر برکشد تا زهره در بزم فلک از وجد معجر برکشد ساقی صلا زد محتسب می در قدح…

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم حُسن قصاب و به کشتن همگی یکدله‌ایم وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس است تا نگویند…

عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد

عاقل مدار کار به تدبیر می‌نهد عارف زمام امر به تقدیر می‌نهد هرجا که از کمان قضا می‌جهد خدنگ عاشق دو دیده را به دم…

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی

طالع سعدی و کوکب کندم مسعودی از ایازم برسد عاقبت محمودی یوسف گل بسر تخت سلیمان آمد از عنادل بشنو زمزمه داودی خال تو طرفه…

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری

شهری بود نکوئی و جانا تواش دری فرزند حسن و عشق و تو بر هر دو مادری عشقم نشست در دل و عقلم فرار کرد…

شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم

شبی که بی تو بود شمع برنیفروزم که خود چو شمع بسوزم که تا رسد روزم گر از کمان ملامت زنند صد تیرم گمان مبر…

سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم

سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به هم کشتی و نوح به یک موجش بشکست به هم خواستم نقش مه و سنبله از کلک…

سرو چالاکی اگر سروی به رفتار آمده است

سرو چالاکی اگر سروی به رفتار آمده است ماه افلاکی اگر ماهی به گفتار آمده است حور را مانی اگر حوری به دنیا بگذرد یا…

ساقیا باده که ایام طربناک آمد

ساقیا باده که ایام طربناک آمد داروئی ده که دوای دل غمناک آمد جامه ناز تو افتاده مگر در بستان سرو آن جامه به بر…

ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابد

ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابد آفتابی تو و یا قرص قمر می‌تابد خود به طلعت مهی و ساغر می خورشید است زین دو…

زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی

زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی پرده بگیر تا که خون در دل مهر و مه کنی چشم تو مست شد زمی…

زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم

زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم بکه بنگرم که جز تو بکسی نظر ندارم بشب فراق چون شمع که بسوزد اشتیاقم چکنم بشام…

زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستم

زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستم بعد عمری دید دل کامی که من می‌خواستم جُست دل زلف دلارامی که من می‌خواستم یافته امشب دلارامی…

روزگارا چند اسباب ستم آماده داری

روزگارا چند اسباب ستم آماده داری هر کجا آزاده ای بینی زغم افتاده داری میکشد رنج خمارم تا بپای خم رسم ساقیا درده تو جامی…

رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم

رفت به خشم دلبر و رحم نکرد بر دلم وای به بخت واژگون، آه ز کار مشکلم تا که کشید سر ز من سرو قد…

دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد

دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد مجنون صفتم شور جنونی بسر افتاد از نظره آن چشم چه پرسی که زسحرش بیحس شده عقل و دل…

دور بادا چشم بد بگشود روی خوب را

دور بادا چشم بد بگشود روی خوب را داد بر یغما صلا ترکان شهر آشوب را ناصح بدگو اگر داند که واقع احول است بد…

دلا با خوبرویان عهد بستن

دلا با خوبرویان عهد بستن بود پیمان عقل و دین شکستن دلی کاو پرنیان عشق پوشد هوس خارش شود در پای خستن از آن سیمین…

دریغ نعمت وصل بتان که در گذر است

دریغ نعمت وصل بتان که در گذر است خوشست لؤلؤ رنگین و بحر پرخطر است بهار و باغ و گل و عندلیب سرخوش مست زتندباد…

در شب تاریک هجران جز می روشن مزن

در شب تاریک هجران جز می روشن مزن جز شهاب آتشین بر جان اهریمن مزن مطربا چون ساز کردی پرده عشاق را جز نوای راست…

دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار

دانشوران بفضل و هنر کرده افتخار بخت آوران بطالع میمون امیدوار زاهد بزهد غره و صوفی بوجد حال غازی بتیغ و مطرب از زخمهای تار…

خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود

خیره شد عشق که از عقلم نیرو برود چون بچوگان بزنی لاجرمت گو برود سرو آزاده چه حدداشت که آید با تو پیش رویت بچه…

خلقت هر چیز از آب و گل است

خلقت هر چیز از آب و گل است عشق را منشاء تقاضای دل است نار نمرود است گلزار خلیل موج طوفان بهر سالک ساحل است…

خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیست

خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیست من شهید نظر و یار بمن ناظر نیست ظاهرا گفت رقیب از نظرش افتادی آری آن…

حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود

حال دل گشته دگرگون یا رب این سودا چه بود رفت نائی از میان اندرنی این غوغا چه بود نوح کشتی ساخت و بگذشت از…

چه نان‌ها خوردم از خوان محبت

چه نان‌ها خوردم از خوان محبت که شرمم باد از احسان محبت محبت عشق شد در آخر کار خرابم کرد طغیان محبت بگفتا بگذر از…

چه اختر بود طالع در شب دوش

چه اختر بود طالع در شب دوش که با آن ماه رو بودم در آغوش به ترکستان رویش چی گیسو فتاده کاروانی دوش بر دوش…

چشم دارم مرا نظارت بخش

چشم دارم مرا نظارت بخش معنی از لطف بر عبارت بخش رند و آلوده دامنم ساقی از می صافیم طهارت بخش بر من ای نوبهار…

جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را

جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را پرده افکند وعیان کرد رخ زیبا را ترک یغمائی اگرغارت یکخانه کند نازم آن را که به یغما…

تو را که گفت مرا از نظر بیندازی

تو را که گفت مرا از نظر بیندازی روی بشهر غریبان وغیر بنوازی اگر بمهر حبیبت بغیر در جنگی ضرورتست که با یکجهان در اندازی…

تن بی‌محبت و لاف ز جان آدمیت

تن بی‌محبت و لاف ز جان آدمیت که به داغ عشق بسته است نشان آدمیت شرفست آدمی را به ملک ز عشق ورنه چه میانه…

تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم

تا که بر طور دل این آتش سودا زده‌ایم آتش غیرت بر سینه سینا زده‌ایم رشته و سبحه زنّار گسستیم ز هم دست تا در…

تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان

تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان بگریز از این سلسله و سلسله مویان با این همه ناسور جراحت که به دل هست پرهیز نداری…

پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید

پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید حق کند عفو گناهان در رحمت بگشاید پرده برجا نگذارد همه افلاک بسوزد آه مستی سحر از سینه…

بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست

بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست گر دردمند شکوه کند بس غریب نیست پندم مگو حکیم و نصیحت که نشنوم جز عشق در…

بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود

بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود بی غذا ماندن بیمار مروت نبود شهسوارا زچه در کشتن من جهد کنی قتل درویش در…

به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست

به غیر ساحت لیلی اگرچه صحرایی‌ست گمان مدار که مجنون پی تماشایی‌ست ز دشت عقل گذر کن که جای پرخطر است به کوی عشق بکش…

به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را

به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را که دل گرفت ز گل بلبلان شیدا را کمند رشته مهر بتان بتاب چنان که سوی…

بغیر دست دل خود که بود بر دستم

بغیر دست دل خود که بود بر دستم نبود کس که زکوی تو رخت بربستم هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش ولی عزیمت احرام کعبه…

برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را

برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را آینه شو که تا بری لذت انعکاس را زاهد و میگسار را نیک شناخت پیر ما شیخ…

بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم

بر آن سرم که بگرد وفا و مهر نگردم که همچو ذره زمهر تو بر هوا شده گردم طبیب عشق که گفت آخر الدواء الکی…

بجلوه های نهان شاهدان روحانی

بجلوه های نهان شاهدان روحانی کجا نهند بجا چار طبع انسانی اگر که حور زجنت تو خود بهشتستی حیات خضر زحیوان تو آب حیوانی جهان…

باز بهم برآمده طره مشکبوی تو

باز بهم برآمده طره مشکبوی تو تا بخطا چه میکند نافه تو بتوی تو نافه بناف آهوان خون شده زلف وامکن پرده مکش که گل…

با داورت سخن چه بود روز داوری

با داورت سخن چه بود روز داوری یا خود بخون خلق بهانه چه آوری گر گیردت که داد ندادی بسلطنت با اینکه آمدت مه و…

این چه غوغاست که در چنگ و ربابست امشب

این چه غوغاست که در چنگ و ربابست امشب وین چه مستی است که در جام شرابست امشب باده بی پرده بده ساقی مستان و…

ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو

ای یار سفر کرده نیاید خبر از تو یوسف نرسد نامه به سوی پدر از تو ای کاش که خون گردی و از دیده برآیی…

ای کودک ماهرو چه نامی

ای کودک ماهرو چه نامی ای لعبت سرو قد کدامی مردم نه ای پرده نه چه جنسی حوری ملکی بگو چه نامی نامی نرود زحور…

ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی

ای شمع چه داری بجهان سوز و گدازی از چیست که با حالت پروانه نسازی بلبل که بود مؤذن گلزار مگر رفت کامشب نشنیدم زچمن…

ای دل به هرزه چند در این و آن زنی

ای دل به هرزه چند در این و آن زنی خود را به بوی دانه بهر دام افکنی آگه نه‌ای که سوزدت از شعله بال…

ای ترک گر آزردن دلهات خیالست

ای ترک گر آزردن دلهات خیالست آزردن عشاق زتیغ تو محالست عشاق حیات ابد از تیغ تو دیدند بس کشتن این طایفه ایدوست محالست گر…

اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی

اول ای عشق گمانم که تو سودا بودی عاقبت آفت دل دشمن جانها بودی گاه در طلعت یوسف بتجلی در مصر گاه شور افکن مجنون…

آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت

آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت بر قلب حریفان زخط سبز محک داشت گر بود نمکزار چرا قند و شکر ریخت گر تنک…

امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد

امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد کان دلبر هر جائی رخ جای دگر دارد نی راست نوائی نو کافزوده بسر شورم با نائی بزم عشق…

اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود

اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود ز چیست هر شبم از دل به سر برآید دود کسی که شوق طواف حرم به…

اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای

اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای کیمیا پنهان و غوغا در جهان افکنده‌ای گل شُدَت آیینه‌دارِ رنگ و بو در بوستان سوز از آن…

از شعله آه من جهان سوخت

از شعله آه من جهان سوخت تنها نه زمین که آسمان سوخت این آتش و آب دیده و دل هم وهم بشست و هم گمان…

آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید

آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید شمع‌سان آتشم از دل به دهن می‌آید من نخواهم که شکایت بنویسم که قلم آتشی دارد و هرشب…

یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد

یکدم آنرا که فراغت زدو عالم باشد گر بکف جام سفالین بودش جم باشد آدم آنست که بر سیرت و خلق بشر است آدمیت نه…

وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر

وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر پرده عشق کند ساز و زند جای دگر در ره کعبه عشق تو بپا نتوان رفت…

هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی

هیچ دانی که چه با این دل شیدا کردی صبر و دین طاقت و عقلش همه یغما کردی داغ عشقی زدی‌اش زان خم گیسو به…

هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است

هر که را سر زوفا خاک ره مقصود است بخت مقبل بود و طالع او مسعود است شعله طور بود یا که گلستان خلیل پرتو…

هر کرا چشم هر نفس بکسی است

هر کرا چشم هر نفس بکسی است نیست عاشق یقین که بوالهوسی است دل منه بر عروس ملک جهان کاو بپنهان بعهد چون تو بسی…

نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام

نوبتی نو میزنی ای نوبتی امشب بنام این چه شادی بود و این نوبت چه وین عشرت کدام هست عیدی تازه یا نوروز فیروزی طلب…

نفس وصل تو تمنا می‌کند

نفس وصل تو تمنا می‌کند پشه میل صید عنقا می‌کند ساعد و سرپنجه‌ات رنگین ز خون با گواهی چند حاشا می‌کند هست لیلی را حشم…

میخوارگان بساط طرب چون بگسترند

میخوارگان بساط طرب چون بگسترند اول ز پرده دختر رز را برآورند از گیسوان حور بروبند بزم را از بهر فروش بال فرشته بگسترند مه‌طلعتان…

من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن

من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن عشق ز حربا مرا بایدم آموختن خاصیت شمع چیست چهره برافروختن عادت پروانه چیست پر زدن و سوختن…

مگر که شهر دگر باز در نظر دارد

مگر که شهر دگر باز در نظر دارد کز این دیار مه من سر سفر دارد گشود مملکت پارس را به نیم الارض بفتح ترک…

مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت

مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت زهره از رشک بوجد آمد و بربط بنواخت سرو دستار گر انداخته صوفی چه عجب ساقی از…

مرا سودای آن گیسوی پرچین

مرا سودای آن گیسوی پرچین فراغت میدهد از نافه چین بت سیمین ما صد چین بمو داد اگر چین را بود بتهای سیمین شدی بر…

مدتی بستم لب از گفتار عشق

مدتی بستم لب از گفتار عشق تا نگویم با کسی اسرار عشق لاجرم سر انا الحق فاش شد میروم منصور وش بر دار عشق عاشق…

ماند به زیر بار ناز این دل نو نیاز من

ماند به زیر بار ناز این دل نو نیاز من باز کرشمه می‌کند دلبر عشوه‌ساز من ناز تو کی خرد کسی جز دل مستمند من…

لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید

لبت به بوسه اهل هوس نشان گردید چرا به خاتم جم دیو کامران گردید خریطه سگ لیلی به گردن مجنون فتاد و فخر کنان رو…

گل هزار است صحن بستان را

گل هزار است صحن بستان را بلبل آهسته تر کش افغان را گل من برفزود بر گلزار نیست انصاف بوستان بان را دل بخوبان این…

گرم رقیب براند بتا زمنزل تو

گرم رقیب براند بتا زمنزل تو برنگ شمع برآیم شبی بمحفل تو پری صفت زنظرها نهفته میگذری مگر زروح مجرد سرشته شد گل تو تو…

گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد

گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد در سر هوای کعبه و دیرش کم اوفتد از جم بیار یاد چو جام طرب کشی کز صد…

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس یا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس پائی بدامان میکشم در دیده افغان میکشم فریاد…

کردار بدان نیاید از خوب

کردار بدان نیاید از خوب خوبست هر آنچه کرد محبوب بر طالب کعبه خستگی نیست چون پرده کشد جمال مطلوب بر طالب کعبه خستگی نیست…

فریب صید آن نخجیر خوردی

فریب صید آن نخجیر خوردی که از صیاد دیگر تیر خوردی نخوردستی بطفلی شیر مادر که خون عاشقان چون شیر خوردی در اول نظره عشقش…

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم یا رهی جز طلبت با قدم صدق نپویم هر چه جز نقش تو زآئینه خاطر بزدایم هر…

عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد

عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد فارغ از وسوسه سبحه و زنارم کرد من که بار دو جهان بود بدوشم زگناه ساقی از…

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه می‌کشان را غیر چشمت ساغر و پیمانه نه گو در افکن کشتی عشاق را در شط می…

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت از کثرت شکار به بندم نبست و رفت با صد نیاز خواستم از وی نشستنی آمد…

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده خلق سرمت از آن مست شراب آلوده جز دو چشم تو که صد قافله دل بسته به بند…

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن مشام جان زسر زلف خود معطر کن اگر بروی تو بندند در رقیبانم بیا زراه نظرباز و جا…

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را تا زاندیشه مجنون ببرم لیلا را تنگ شد سینه در این بادیه فریادکنان چون جرس عیب مکن گر…

سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی

سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی نیست چو سیب غبغبت میوه خلد در بهی چرخ همی نه از فسون رنگ بباخت بارهی شیر…

ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد

ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد رفت غم پیک طرب حلقه زنو بر در زد سفری شد صفر و ماه ربیع آمد باز…

ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست

ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست گوی زمین و سپهر در خم چوگان اوست تا خم زلف دوتا ریخته اندر قفا سلسله کائنات جمله…

زلف تو یکجهان پریشان داشت

زلف تو یکجهان پریشان داشت از همه دل زمن دل و جان داشت این چه سحر است کز لب و دندان لؤلؤ تر بکان مرجان…

زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست

زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست زجان بریدن جانان هزار چندانست چه نور بود ندانم بنار ابراهیم که آتشش همه باغ گلست و ریحانست اگر…

زآن دل آرا بگویم یا نه

زآن دل آرا بگویم یا نه از دل زار بگویم یا نه همچو خورشید و پریوار نهان صفت یار بگویم یا نه شعله طور از…

روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند

روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند اهل تزویر بر اصحاب صفا مفتخرند بی‌بصر بوالهوسان بس که شده محرم راز همه در سرزنش و شنعت اهل نظرند…

رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی

رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی فتنه کردی ای نگاه مست خونم ریختی منتی بر گردنم داری تو ای زلف دو تا کز…

دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی

دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی شاهد و نقل و می و عیش مهنا بودی چنگ و نی ناله‌کنان بربط و دف در افغان خندهٔ…

دور از او چشم بد بزم وصالست این

دور از او چشم بد بزم وصالست این بخت برآمد زخواب یا که خیالست این چشم در رقیبان نخفت دیده انجم بدوخت ورنه من و…

دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو

دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو ببرم رشته تسبیح یا زنار یا هر دو دو چشمت خفته است و غمزه ات…

دریغ از گردش دوران و دور بی‌ثبات او

دریغ از گردش دوران و دور بی‌ثبات او که هر لحظه به شویی رام می‌گردد بنات او چه حرمان‌خیز این صحرا چه آتش‌زاست این بیدا…