غزلیات آشفتهٔ شیرازی
من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم
من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم خرقه آلوده دارم مستحق آتشم شرم میدارم زشیخ خانقاه و برهمن نه مسلمانم نه گبرم زین سبب مستوحشم…
مغبچگان گرد مغان صف زنید
مغبچگان گرد مغان صف زنید نغمه سرایید و به کف دف زنید زاهد اگر لشکر زهد آورد با سپه غمزه بر آن صف زنید برهمنان…
مشک فشان شد زتو باد صبا
مشک فشان شد زتو باد صبا ای خم زلفین دو تا مرحبا حلقه عشاق بهم میزند محرم این حلقه چرا شد صبا مرغ سلیمان توئی…
مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام
مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام که گر دعا کنم آید سزای او دشنام خبر زسوز محبت شود چو پروانه کسی که سوخت سراپای…
محراب نخواهم خم ابروی تو دارم
محراب نخواهم خم ابروی تو دارم زُنّار نبندم شکن موی تو دارم زاهد به حرم نازد و راهب به کلیسا من فارغم از این دو…
ما زآزادگان پادشهیم
ما زآزادگان پادشهیم پادشه را مقیم بارگهیم ملک گیریم گرچه بی سپهیم تاج بخشیم گرچه بی کلهیم رشک بر ماه اوج اونبریم ماکه با یوسفی…
گوی داند که به چوگان کسی افتاده
گوی داند که به چوگان کسی افتاده که به سر رفته به میدان و بسی افتاده حالت عاشق بی دین و دل آری داند هر…
گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم
گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم دل بر تست کجا من به سلامت بروم من به میخانه زدم خرقه سالوس به آب رندم…
گردر میکده شهر به بستند چه غم
گردر میکده شهر به بستند چه غم سایه تاک مباد از سر میخواران کم مکن ای پیر خرابات زمن جام دریغ که بیک جام تو…
گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن چون کنی کز مهر حیدر بافت تار و پود من گر طمع در منصب و مالم کنی با…
که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب
که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب که غیر پا به سر کوی تو نهاد امشب زدی به نشتر مژگان رگ رقیب نهان که…
کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت
کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت کاش نایاب شدی درد تو چون درمانت تا ندیدند از آن درد نصیبی اغیار تا در آن وصل…
فحش شیرین زلعل شکرخاست
فحش شیرین زلعل شکرخاست زهر از دست نیکوان حلواست زشتی ای عاشق قباحت فهم کانچه زیبا کند همه زیباست بلبل باغ خار نشناسد که همه…
علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب
علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب به عذر توبه شکن میکشان مست و خراب از آن شراب شبانه کرم کن ای ساقی که…
عشقِ پیرانهسرم انگیخته در دل نشاط
عشقِ پیرانهسرم انگیخته در دل نشاط بر هوا گستردهام از نو سلیمانوَش نشاط پرچم زلف بتی افکند بر سر سایهام تا زنم بر بام گردون…
عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی
عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی ما را فراق رنج مهیا کند همی با دیدگان ز دیدن تو دل به کین همی با دشمنان…
صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق
صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق جز در درون لاله ندیدم نشان عشق مرغان باغ گر همه دستانسرا شوند از عندلیب گل شنود داستان…
شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه
شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه ما تو تابنده ماه من همان در خوابگاه آه بر لیلا چه رفته تا نیاید در…
شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن
شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن چون شام کور میگذرد هر شبی بمن پروانه ای که گرد سرت پر زند منم در محفلی که روی…
سودای تو آتش زده در رخت صبوری
سودای تو آتش زده در رخت صبوری از آب کجا تشنه کند صبر به دوری پای از دل اغیار برون نه که بریبی در خانه…
سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید
سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید از در میکدهام مژدهٔ رحمت برسید کای خراباتی مخمور بهل خواب و خمار کانچه میخواستی از بخت میسر…
ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن
ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن ما را به لعل باده فروشت حواله کن گه زسر باده پرستی اگر نه ای لبریز شد چو جام…
زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
زین بادیه چون رفت مه نوسفر من کاین دشت همه دجله شد از چشم تر من خوش باد بمرغان چمن وقت که صیاد در دام…
زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود
زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود زیان کند سرو خرسندی از تو گیرد سود ذبیحه گرچه با ضحی بهر دیار کشند قبول کعبه بمقدار حاجیان…
زاهدان بیحد خلل در کار مستان میکنند
زاهدان بیحد خلل در کار مستان میکنند میکده بستند و منع میپرستان میکنند گویی آگه نیستند از بینش پیر مغان کاین همه قلب و دغل…
ز همرهان مجازی کناره کن ای دل
ز همرهان مجازی کناره کن ای دل کمند الفت اغیار پاره کن ای دل چو آفتاب حقیقت برآمد از مطلع از این ستاره وشان رو…
رنگ ز خورشید عیان میبری
رنگ ز خورشید عیان میبری پرده مه را چو کتان میدری توبه زهاد گزند از تو یافت عقل حکیمان به زبان میبری کار ملایک نکند…
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من که هوسناک شده این دل شیدائی من من همه عمر بسودای تو سر دادم و جان تو…
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای
دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای نوش بادت می دوشینه که بیما زدهای می گلرنگ پسندیده بود خاصه بهار سخن اینجاست که اینجا نه دگر…
دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی
دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی مصاحبیت نه کاز کین به ماتمش ننشستی هزار دیده زتیر فسون بدوخت نگاهت کدام سینه که از…
دل سودازده را کار به سامان نرسد
دل سودازده را کار به سامان نرسد تا مرا دست به آن زلف پریشان نرسد دل من تنگ و غم هجر فراوان چه کنم گر…
دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب
دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب مرگ بایست و یا داروی دیدار حبیب زخمی یارم و مرهم نستانم از غیر شکوه از درد حبیبان…
در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا پی تشریف تو پاکست مرا خانه بیا خلوتی کرده ام از غیر و می ومطرب هست…
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را تا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را آهوی دشت عشق را شیر اسیر…
خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است
خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است با ماهتاب ماه سخن گوی خوشتر است خوش شاهدیست جام بکف گل بطرف باغ ساغر بدست شاهد…
خسرو شیرین لبان توئی بشمایل
خسرو شیرین لبان توئی بشمایل کعبه کوی تو قبله گاه قبایل شایدت ار مصریان شوند زلیخا یوسف عصری بتا بشکل و شمایل حالت مجنون بجو…
حقا که ملامتگر روی تو ندیده است
حقا که ملامتگر روی تو ندیده است معنی نشینده است و بصورت نگردیده است پیغام که آورد سحر باد که از شوق دیوانه شده بلبل…
چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم
چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم بگذار آینه که به عکس تو بنگریم گاهی ز زهد خشک به جانم که از خمار…
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست که زبرخواستنش طاقتم از دل برخاست آتشی بود نهان در دل تنگم چون شمع بازم آتش بسرآمد…
چند غواص بری گوهر عمانی را
چند غواص بری گوهر عمانی را طلب از شط قدح جوهر رمانی را نقش روی تو به چین برده مبرهن کردم تا که بر صفحه…
چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی بست نبود خلاف مؤالفت که برفتی دل رمیده ما را که مرغ وحشی بود شکار خویش نمودی و…
توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری
توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری تمام در تو بود جمع گر نکو داری تو کان شکر و مردم مگس ترش…
تو را که از همه خوبان شهر ممتازی
تو را که از همه خوبان شهر ممتازی روا بود که مرا از نظر نیندازی تو را که رخ ز خط زلف کافرستان شد سزد…
ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیل
ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیل لیک هر جا نگری خیل قتیل است قتیل بار هجرت بدل زار گرانست گران گو بنه کوه که…
تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم
تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم شد پیر مغان خضرم و داد آب زلالم هر در که زدم خانه خدا جز تو ندیدم زآن از…
تا به کی بسمل خود را نگران میداری
تا به کی بسمل خود را نگران میداری تیر در ترکش و پاس دگران میداری نقش ارباب هوس را زدل و دیده بشوی گر نظر…
پسته خندان گشود و لعل شکربار
پسته خندان گشود و لعل شکربار شکر که نرخ شکرشکست ببازار دلبر شیرین بلی چو کرد تبسم پسته عجب نیست کاورد شکری بار اینکه ببازار…
بیا ساقی شراب خوشگواری کردهام پیدا
بیا ساقی شراب خوشگواری کردهام پیدا شراب خوشگوار بیخماری کردهام پیدا ز رنج باده دوشین حریف ار دردسر دارد به میخانه حریف میگساری کردهام پیدا…
بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
بوالهوسان گرد تو غوغا کنند این مگسان طوف بحلوا کنند خرمن سیم تو به یغما برند سیم و زرت گرچه مهیا کنند یوسف من خودنفروشی…
به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته سگ لیلی به مجنون از چه رو راه حشم بسته مرا حسن ار کرشمه بسته در زلف…
بمینا ساقیا صهبا نداری
بمینا ساقیا صهبا نداری و یا فکر خمار ما نداری چه حظ از عمر جاویدانت ای خضر که بر کف ساغر صهبا نداری تو روحی…
بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم
بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم پا زسر فرق نمیدانم و جان را زتنم همه جا لیلی و اما نشناسم که توئی همه مجنون تو…
بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز
بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز ناسور شد جراحتت ایدل زجای خیز ایشمع از شعاع جمالت جهان بسوخت اشکی سحر بماتم پروانه ات…
بده ای ساقی آتشی سیال
بده ای ساقی آتشی سیال که لب جام از او زند تبخال میزند جوش خون صراحی را از رگ چشم او بزن قیفال بده آن…
ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم
ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم بخویش بست و زعالم گسست پیوندم بکشتزار درون تخم مهرت افکندم نهال دوستی این و آن زدل کندم مرا که…
باد دی در بوستان اظهار شوکت میکند
باد دی در بوستان اظهار شوکت میکند گلستان را خاروَش در قید ذلت میکند من سراپا دردم از این نخوت دی ساقیا داروی میخانه تو…
با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکستهاند
با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکستهاند عقد خم زلفین تو دلها به هم پیوستهاند گر نه گشاد ملک دل اندر نظر دارند باز…
ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم
ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم عقل در معرفت ذات تو چون رای سقیم سر من قابل فتراک کمند تو نبود لاجرم…
ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،
ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی، از صحبت ظاهر به حقیقت بگرایی عزلت بگزینی ز همه خلق چو عنقا نه بلبل…
ای که آگه نیستی از حال گوی
ای که آگه نیستی از حال گوی چنبر چوگان ببین و ز گو مگوی گر گلت را برد گلچین عندلیب خار گو از دیده چون…
ای ساقی آتشدست زآن آب شرارانگیز
ای ساقی آتشدست زآن آب شرارانگیز از خم به سبو افکن از شیشه به ساغر ریز افسرده دلم مطرب پژمرده گلم ساقی بنشین و بده…
ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود
ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود خنک آنمرغ که باغش شکن دام بود هر که لیلی دهدش سر به بیابان جنون همچو مجنون…
ای به بالات راست کسوت ناز
ای به بالات راست کسوت ناز دو جهان بر درت بعجز و نیاز کوته است از حصار قلعه عشق دست فتنه اگر چه گشت دراز…
آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم
آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم جز دوست ندیدیم و دگر باره غنودیم بیدار دل آن کاو که بیاد تو کند خواب ما چشم…
آن را که کشوری بنگاهی مسلم است
آن را که کشوری بنگاهی مسلم است چون جم جهانیش همه در زیر خاتم است خورشید آسمان که جهان روشن است از او در پیش…
الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی
الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی اگر آن سروبالا را به جای سرو بنشانی بنازم ایزد گلی دارم که از خار و خزان فارغ…
اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت
اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت دل و دین صبر و خرد را بنه ورو بسلامت گل درد پرده خود چون…
از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است
از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است تن گر بکاست عشق ولی روح پرور است عاشق زخویش غایب و حاضر ببزم دوست گر بینیش…
از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست
از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست نمک داغ درونم لب چون شکر اوست طلب انس از آن ترک پریزاد خطاست زانکه…
ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود
ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود خنده زنم بکار او گریه کنم بکار خود عمر در از صرف شد بر سر زلف…
یار با ما در انجمن باشد
یار با ما در انجمن باشد عیش خلوت نصیب من باشد نفس سالک اگر بود سیاح گو سیاحت در انجمن باشد گفت روح الله مجرد…
وقتی زفراق رنجه بودم
وقتی زفراق رنجه بودم صبر دل خسته آزمودم دیدم سر عاشقان کنی گوی منهم بهوس سری نمودم خوش آنکه بکار زار عشقت چوگان تو همچو…
همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساختهام
همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساختهام تازه نرد نظری با پسری باختهام به هواداری آن طرفه غزال چینی دام در رهگذر آهویی انداختهام تا چه…
هر که ببازار عشق آرد جنس وفا
هر که ببازار عشق آرد جنس وفا من شومش مشتری جان دهمش دربها گر تو درآئی بدیر کعبه مقبل شود ور تو روی از حرم…
هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست
هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست دیدار کعبه مرهم زخم و دوای اووست نفی مکان بدیهی عقل است و ای عجب آنرا که جای…
نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم
نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم نه عهد با تو که پیمان به میْکشان بستم اگرچه رشته جان بافته به مهر جهان بریدم از…
نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان
نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان به خطا چه میپسندی که عبیر گردد ارزان بسپهر بزم مستان بنگر بجام و ساقی که گرفته با…
مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم
مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم گوشه مسجد و سجاد و منبر گیریم یازده ماه دیگر معتکف دیر شدیم جای در کعبه در این…
من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی
من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی دیده هدف اگر به نشان تیر میزنی ساقی بدست جام می و در کمین دین مطرب تو…
مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند
مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند به پیش خویش همه هندوان غلام کنند ولی تو بت چو درآئی بسومنات از ناز بتان بسجده…
مژده ای دل که اویسی ز قَرَن میآید
مژده ای دل که اویسی ز قَرَن میآید بوی رحمٰن به من از سمت یمن میآید عشق چو نور نبی در دل من جلوهگر است…
مرا جز عشق و سودای تو دین نیست
مرا جز عشق و سودای تو دین نیست که در آیین ما دین غیر از این نیست کمانداری در این لشکر ندیدم که جان خستهای…
محتسب چند ز کین شیشه ما میشکنی
محتسب چند ز کین شیشه ما میشکنی شرم کن از می اگر رحم به ما مینکنی دل ما شیشه ما عشق ازل باده او حرم…
ما ساک کوی می فروشیم
ما ساک کوی می فروشیم وز باده کشان درد نوشیم بی ساقی و باده در سماعیم بی مطرب و چنگ در خروشیم لبریز چو ساغریم…
گوش بر افسانه اغیار سنگیندل مکن
گوش بر افسانه اغیار سنگیندل مکن کار را بر خویش و بر ما ای صنم مشکل مکن ما رضای دوست را بر خود مقدم داشتیم…
گفتمش بسته آن طره پرچین توام
گفتمش بسته آن طره پرچین توام گفت هی نافه ببر آهوی مشکین توام گفتمش دکه فروبسته عطار بشهر گفت من تبت و تاتار تو و…
گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند
گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند یا خط نظر بند به صاحب هوسانند ما هیچکسان جز تو کس ای عشق نداریم این طایفه…
گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی از باد دی بگرمی از می برآر گردی گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ بگشای…
کند هر ملتی در بندگی بر قبلهای رویی
کند هر ملتی در بندگی بر قبلهای رویی چو نیکو بنگری دارند جمله رو بر ابرویی نه تنها ذکر یاهو از لب نوشین به گوش…
کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب
کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب عکس جام و ساقی و می…
فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید
فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید نافه چین بخم زلف تو مرهون گردید بعد از این سینه خلقت بود آماج خدنگ هر کجا بود…
عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست
عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست مینماید بدرون آنچه زبیرون پیداست این نه خط گرد رخ دوست خطا کرده نظر دود دل زآینه آنرخ…
عشق بتان حاصل ایام ماست
عشق بتان حاصل ایام ماست کام نجستن ثمر کام ماست عشق بتان و بت بتخانه چیست بشکنم این جمله که اصنام ماست تا که نعیم…
عاشق گریختن نتواند ز بند او
عاشق گریختن نتواند ز بند او گر شش جهت اسیر بود در کمند او عاقل اگر چه پند حکیمانه میدهد عاشق چگونه گوش گذارد به…
صبح عید است بده باده مکرر ساقی
صبح عید است بده باده مکرر ساقی تا بری زنگ از این قلب مکدر ساقی می بجوش آمده در خم بسبو کن هی هی وز…
شکایت از خم زلفین یار چون گویم
شکایت از خم زلفین یار چون گویم که من ملازم چوگان موی چو گویم مباد آنکه رسد نام تو بگوش رقیب زاشتیاق تو دیگر سخن…
شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی
شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی بروز عید اندر کیش ما رسم است قربانی خضر را گو مناز از آب حیوانت تو…
سودای پریرویان بر هم زده سامانها
سودای پریرویان بر هم زده سامانها سیلاب کند از جا بیشایبه بنیانها زین شعله جواله کز عشق بتان خیزد چون شمع برآرد سر از چاک…
سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا راه گریز بسته شد چون نقطه عاقبت مرا هر طرفی که رو کنم کس نگشایدم دری عشق چو…
ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی
ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی تا بیخ غم بسوزم از آن آب آتشی گر داروی خوشی بقدح باشدت بیار زیرا که دل دیده…





