گمان مدار که من از گزند مار بنالم

گمان مدار که من از گزند مار بنالم مگر زعقرب جرار زلف یار بنالم مرا که افعی زلفت به پیچ وتاب فکند عجب مدار که…

گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای

گفتم از سلسله زلف تو دارم گله‌ای زیر لب خنده‌زنان گفت چه بی‌حوصله‌ای کاکل و زلف تو پیوست به هم سلسله‌ای زد به بطلان تسلسل…

گرجان نبود زنده بجانانه توان بود

گرجان نبود زنده بجانانه توان بود جانان چونباشد به چه افسانه توان بود پیمان که به بستیم که پیمانه ننوشیم پیمانه شکستیم بپیمانه توان بود…

گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند

گر اهل عقل کار به تدبیر بسته‌اند دیوانگان مدار به تقدیر بسته‌اند بر کف نهاده ما سر تسلیم پیش دوست گر عاقلان قرار به تدبیر…

کله بست از مشک تر صبح همایون فال من

کله بست از مشک تر صبح همایون فال من مهر دارد در گریبان حبذا اقبال من کوکب مسعود ارم کاخترم در روز تافت عید نوروز…

فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت

فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت گمان مکن که کنم از نظر فراموشت مرا به کوی تو هر شب رقیب می‌طلبد برای آنکه ببینم به…

غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب

غنیمت دان دلا این عیش را در بوستان امشب تمتع گیر نه از گل ز وصل دوستان امشب مگر حوری به باغ آمد و یا…

عقل را از جنون بنه زنجیر

عقل را از جنون بنه زنجیر که نماید کفایت از تدبیر باری ای عشق چون خراب توئیم چشم داریم هم زتو تعمیر پس رضا ده…

عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد

عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد گل را نبود قدر چو او خار پسندد مردود بود سبحه اگر دوست نخواهد مقبول بود یار…

عاشق ار کامل است ایمانش

عاشق ار کامل است ایمانش کفر و اسلام هست یکسانش زخمی تیر عشق را نازم که بدل مرهم است پیکانش مصحف عشق آیه قتل است…

صبا از بلبل دور از دیار زار گمنامی

صبا از بلبل دور از دیار زار گمنامی سوی آن گلبن نوخیز بر از لطف پیغامی که زخمی باشدم کاری نه از پیکان نه از…

شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن

شک نیست که شکر لب و بسته دهن است آن اما نه سزای لب و دندان من است آن رخساره نگویم که رخت باغ بهشت…

شب قدر است این یا صبح نوروز

شب قدر است این یا صبح نوروز که کوکب سعد گشت و بخت فیروز نباشد در شب قدر این سعادت ندارد این صباحت صبح نوروز…

سوختم کس نه دود دید و نه بوی

سوختم کس نه دود دید و نه بوی پیش خامان حدیث پخته مگوی میل شیرین زبانی دشمن نکنم گرچه دوست شد بدخوی صبری ایشیخ بادیه…

سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید

سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید می گلرنگ بچنگ آرو بنه جام نبید هر چه داری بده و جام زساقی بستان صرفه آن برد…

ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم

ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم وز بحر هستی امشب میل کنار دارم ناصح مده تو پندم کز عشق ناگزیرم مستم بکن تو ساقی…

زمشکین موی و روی ای لعبت روم

زمشکین موی و روی ای لعبت روم تو چین و روم آوردی در این بوم وجودت گر نبودی عالم آرا بعالم بدیکی موجود و معدوم…

زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم

زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم چون زتست درد درمان زکسی نمی پذیرم تو زحسن بی نظیری بدیار ماه رویان من دلشده نظرباز و…

زاهد شهر نیم تا به تو تزویر کنم

زاهد شهر نیم تا به تو تزویر کنم عاشقم عاشق با عشق چه تدبیر کنم گوشمالم دهی ای عشق بتان همچون چنگ که چو بربط…

ز رعنایی چه نازد سروبُن یا گل ز زیبایی

ز رعنایی چه نازد سروبُن یا گل ز زیبایی که با سرو گل‌اندامی سری داریم و سودایی هجوم خط و ارباب هوس گرد لبت نوشد…

رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن

رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن بود نظاره گلچین برای گلچیدن میان بلبل و گلچین از آن بود غوغا که این به غارت و…

دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست

دیوانه ای که از تو در او وجد و حالتست گر حرف کفر گفت نه جای ضلالتست بر فتوی حکیم بده می ببانگ چنگ زاهد…

دوش با باد دمی شکوه زهجران کردم

دوش با باد دمی شکوه زهجران کردم باد را از نفسی آتش سوزان کردم آتش از شرح غمت در نی کلکم افتاد من چرا شیر…

دلم جز دوست منظوری ندارد

دلم جز دوست منظوری ندارد که سینا جز زحق نوری ندارد بهشتت را مخوان اوصاف زاهد که چون غلمان من حوری ندارد نباشد نام تو…

دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکس

دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکس مرغ عاشق را نه بیم از بند باشد نه قفس عشق چون در دل نشست اندیشه غفلت خطاست…

در همه آفاق طاقی در همه عالم تمامی

در همه آفاق طاقی در همه عالم تمامی صبح عیدی شام وصلی ماه خاصی شمع عامی همچو کیفیت به طبعی همچو مینایی به چشمی چون…

در پرده قانون چند بی فایده آویزی

در پرده قانون چند بی فایده آویزی مطرب ره عشقی زن تا شور برانگیزی تا مستیِ عشقت هست ، مستِ مِیِ انگوری، چون باده صافی…

خیمه را لیلی چو بالا می‌کند

خیمه را لیلی چو بالا می‌کند از چه مجنون رو به صحرا می‌کند سرو مایل از دو جانب او به غیر تا چرا او میل…

خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را

خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را زین چارطبع مختلف برجا نمانم نام را گم شده ره میخانه‌ام از دست شد پیمانه‌ام دستی…

خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان

خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان که جان بکف بسر ره ستاده پیر بکنعان هزار سلسله دل ناگهان زجای بجنبد مگر که زلف سیاه…

حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان

حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان که از فولاد می‌آرد گذر این آهنین‌پیکان شبی سرخوش به میخانه شدم در حلقهٔ مستان گروهی…

چون مهم ای آسمان تو ماه نداری

چون مهم ای آسمان تو ماه نداری چون خط سبزش چمن گیاه نداری وه که برآمد زسینه آن جهان سوز آینه رویا خبر زآه نداری…

چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی

چه خوش است روزگاری که بفقر بگذرانی بمتاع دین و دنیا دل و دست برفشانی که بود ادیبت ای طفل و زکیست این طریقت که…

چنان بطره لیلای خویش مفتونم

چنان بطره لیلای خویش مفتونم که در فنون جنون اوستاد مجنونم زپرده های دورن ای مژه چه میجوئی که غنچه وش نبود غیر قطره خونم…

جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصول

جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصول باشد مذاهب دگر اندیشه فضول نبود عجب بصید دلم گر بود حریص طفل است و برگرفتن صعوه…

تو که در چشم چنین غمزه کافر داری

تو که در چشم چنین غمزه کافر داری دین اسلام توانی زمیان برداری سجده آرند به تو شیخ و برهمن با هم که دو محراب…

تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی

تو ای غزال سرائی چرا غزل نسرائی غمم زدل زنواهای زیر و بم نزدائی توئی غزال سرائی غزل سرای تو چون من روا نباشد اگردر…

تا گل روی تو از شرم که شد غرق عرق

تا گل روی تو از شرم که شد غرق عرق که گل از شرم تو در آب فروشسته ورق قامت معتدل وچهره گلناری تو بزده…

تا رود جان از تن ما می‌رود

تا رود جان از تن ما می‌رود داند این معنی به عمدا می‌رود دل نگیرد بعد از این اینجا قرار دلبرش هرجا هست آنجا می‌رود…

تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب

تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب ساغر می از خم گردون برآورد آفتاب یا رب این می از کجا خورده که همچون…

پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ

پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ نغمه برداشت زدل بلبل شیدا گستاخ بت پرستان مگر از زشتی ما باخبر است که زرخ پرده کشید…

بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار

بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار فرش حریر است خار در ره جویای یار مجمر روی تو را خال مجاور شده کی…

به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی

به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی به وهم نیز نگنجیده‌ای به ترکیبی دریغ و درد که کردی تغافل اندر بزم رقیب کرد به…

به جنب قامت تو سرو را قیام نماند

به جنب قامت تو سرو را قیام نماند به پیش طلعت تو گل علی الدوام نماند به جز مسافر دل کو به شام زلف تو…

بلبل خوش نوا بکش نغمه زصوت خار کن

بلبل خوش نوا بکش نغمه زصوت خار کن گل چو صلای وصل زد نوبت خوشدلی بزن مطرب بزم عاشقان پرده عشق ساز کن ساقی بزم…

بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک

بس عجب داری که دیدی لعل خوبان از نمک قدرت این باشد که کرده شکرستان از نمک از نمک‌پاشی لب شیرین تو فارغ نشد تا…

بر چهره باز زلف چلیپا شکسته ای

بر چهره باز زلف چلیپا شکسته ای زنار زلف خویش و دل ما شکسته ای گر بت پرست راست چلیپا نشان کفر بر بت چرا…

بخور مجلس عاشق نه از عود است و نه عنبر

بخور مجلس عاشق نه از عود است و نه عنبر که یاد زلف و خالش عود و عنبر سینه‌اش مجمر بهشت ماست میخانه در او…

باگه در ملک فقر سلطانیم

باگه در ملک فقر سلطانیم جان نثاران کوی جانانیم شیوه ما بجز خطا نبود گر ببخشی و گر کشی آنیم ما پناهی در این جهان…

با کثرت رقیب کنم خلوت انجمن

با کثرت رقیب کنم خلوت انجمن تا با زبان دل بتو گویم دمی سخن روئین تنان که از اثر زخم سالمند دارند بیم از مژه…

این فتنه که چشم تو برانگیخت

این فتنه که چشم تو برانگیخت بس خون که زمردمان فروریخت چون شمع زبسکه سوختم دوش پروانه بدامنم در آویخت تا زلف تو شد کمند…

ایکه بر عارض افروخته بر دل ناری

ایکه بر عارض افروخته بر دل ناری از چه رحمت بدل سوختگانت ناری بت پرستان جهان راست حمایل زنار بر بت و چهره تو از…

ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی

ای ماهروی خرگهی ای صاحب تاج مهی تو باغ خوبی را بهی ما نیز هم بد نیستیم گر میسراید بلبلی در باغ و بستان بر…

ای قافله‌سالار ز لیلی خبری نیست

ای قافله‌سالار ز لیلی خبری نیست بانگ جرسی هست و ز مجنون اثری نیست بر بست میان تنگ به قتلم که مگر خلق در شهر…

ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقم

ای زده بر خط مشکین بر گل سوری رقم کوفته از عنبر سارا بفرق مه علم عنبر تر پروری در آتش اینت معجزه معجزه دیگر…

ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت

ای خاطر مشتاقان مشتاق به پیغامت گر نیست دعا باری شادیم بدشنامت چون کنج قفس بشکست اندر نظرش گلشن مرغی که نشیمن کرد اندر شکن…

ای برق چون به خرمن احباب بگذری

ای برق چون به خرمن احباب بگذری زین خس خدای را به تغافل تو نگذری پروانه خواستی که بگوئی حدیث عشق از تو اثر نماند…

آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است

آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است با شب گر آفتاب بود روز روشن است سبحه نهم زپنجه و زنار بگسلم تا رشته دو…

آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری

آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری حاشا که کشد آزار هرگز زدل آزاری تا هست وفا کارت دلبر کند آزادت تا…

اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا

اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا نمی‌نالد چرا چنگ و نمی‌گرید چرا مینا نه مطرب ماند نه ساقی نه می در مشربه…

آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند

آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند قوم دیگر هفت ابا چار مادر گفته‌اند عاشقان زین چار بیرون گوهری جسته لطیف اخترش را برتر از این…

از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز

از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز کی طبع اوست مایل مهر و وفا هنوز صیاد روزگار که آفاق دیده است این آهوان…

از جرس دیدی فغان برخاسته

از جرس دیدی فغان برخاسته ناله از دل آنچنان برخاسته کیمیا دارد نشان سیمرغ نام از وفا نام و نشان برخاسته رسم کجرفتاری اهل زمین…

یار از ما کناره کرد امشب

یار از ما کناره کرد امشب رشته مهر پاره کرد امشب ماه من رخ نهفته و زهجران دامنم پرستاره کرد امشب غیرتم میکشد که غیر…

وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی

وقت آنست که پاکوبی و می نوش کنی شادی آری و غم رفته فراموش کنی جامه عاریت سلطنت از تن بنهی کسوتِ فقر ، اگر…

همای عشق تو افکند سایه ی بسرم

همای عشق تو افکند سایه ی بسرم فتاد سلطنت روزگار از نظرم زدور مجلس مستان گشایدت دل تنگ من این فتوح بدور فلک گمان نبرم…

هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور

هر کرا نقش نبسته بضمیر آیه نور گو بخوان فاتحه و صورت او بین از دور با پری آدمئی گر بمثل جمع شود شاید ار…

نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من

نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من میل خوشی نمیکند خاطر دردمند من خط چو نبات خضر شد بر لب نوشخند تو وه…

نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را

نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را که غیر از رنگ و بویی نیست ایام بهاران را چو گل هر ساعتی در دست گلچینی به…

نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست

نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست یا بجز عشق بتان در دو جهان کاری هست ایخوش آن سر که سزاوار سرداری هست خرم آن…

منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت

منم که بندهٔ مملوکم و عبید جلالت چه جرم رفت که می‌رانیم ز بزم وصالت حرام باد مرا زندگی به شام فراقت بکش به بزم…

من بلبل غریبم و این آشیانان غریب

من بلبل غریبم و این آشیانان غریب گلبن بود غریب تر و گلستان غریب گر راندت زگلشن و گلبن عجب مدار ای بلبل غریب بود…

مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد

مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد کاز شور در عراق هوای حجاز کرد برگشته از حجاز سوی میکده بسر زاهد سوی حقیقت میل از مجاز…

مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی

مرغ هوهو زد به گلشن خیز دهی از سبو می در قدح کن یا صبی ناخدا را گو بطوفان دل بنه کان نه آن دریاست…

مرا بساخت میخانه تا که راهی هست

مرا بساخت میخانه تا که راهی هست گمان مکن که مرا ره بپادشاهی هست از آن زمان که گشودم دو چشم برویت دو دیده کور…

ماه من ماه را نخستین است

ماه من ماه را نخستین است وقت تجدید عهد پارین است ماه ماتم برفت و عیش آمد ساقیا فال نیکوئی این است ماه نو جز…

ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست

ما را که بر زبان نبود غیر نام دوست با غیر هم بیان نکنم جز پیام دوست ما گوش وقف کرده بغوغای دشمنان باشد که…

گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست

گمان مبر که مرا با تو ماجرائی هست و گر بعمد کشی گویمت خطائی هست میانه من و شیخ این حدیث معهود است که این…

گفتم این لاله است گفت از داغداران منست

گفتم این لاله است گفت از داغداران منست گفتم این نرگس بگفت از میگساران منست گفتم این جنت بگفتا قطعه از کوی ماست گفتم این…

گر هر که را نهانی کاریست با نگاری

گر هر که را نهانی کاریست با نگاری ما را نهان و پیدا جز عشق نیست کاری نقش و نگار مانی نغز است و دلکش…

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت

کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهت که برتر از قیاس و وهم آمد پایه جاهت چو عنقا پر گر افشانم رسیدن…

کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را

کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را مرا سینه هدف گردیده تیر امتحانش را بود در کاروان مصر گر پیراهن یوسف سزد جا دیده یعقوب…

فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر

فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر ریخت خون از مردمک چون خون مردم نیشتر بزم مستان غمت را نقل و می حاجت نبود…

غمزه بود مست و نظر هوشیار

غمزه بود مست و نظر هوشیار سحر مبین است ببین چشم یار تیر نظر اوج چو گیرد زچشم خط نظر بند نیاید بکار مطرب عشاق…

عقرب زلف کجت بماه قرین است

عقرب زلف کجت بماه قرین است ما رسیه خازن بهشت برین است زهره چنگی که مشتریست غلامش مشتری آن غلام زهره جبین است گفتمش از…

عرش بر آستان او پست بود زکوتهی

عرش بر آستان او پست بود زکوتهی آنکه گدای کوی او دست فشاند بر شهی ماه سپهر آگهی مایه کسوت و مهی شیر خدا علی…

ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو

ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو کاز نسیم صبح آمد بوی تو از چه دارد نافه در جیب و بغل گر صبا نگشوده چین موی…

شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست

شیوه لاله رخان گر همه جور است و جفاست شکوه در مرحله عشق زمعشوق خطاست همگی عین صوابست خطای معشوق میشمارند وفا گرچه همه جور…

شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد

شعاع آن مه نو چون به طرف بام می‌افتد به پابوسش ز بام چرخ ماه تام می‌افتد بتی درد که بر رخساره‌اش کعبه بود طایف…

شب فراق درآمد برفت روز وصال

شب فراق درآمد برفت روز وصال چو نیست پیکر مطبوع ما و شخص خیال بدیده سرمه توان کرد خاکپای جمال اگر که لیلی ما پرده…

سنبل باغ شانه زد گیسو

سنبل باغ شانه زد گیسو دی برون برد رخت و شد یکسو جسته از خواب نرگس بیمار با بنفشه نشسته هم زانو زیر لب خندخند…

سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم

سالها رفت که ای عشق نگیری خبرم باز غوغا کن و سودا شو و بازآبسرم سر بی شور نگنجد به تن عاشق مست خبری زآمدنت…

ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را

ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را مطرب بنواراست کن آن ساز طرب را افسر دگر از سردی خون برگ و پی گرمی بده از…

زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم

زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم کنار از بحر نتوانم که رفت از دست پایابم دلم بربود و دین فرسود و جان…

زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث

زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث قامت خم شده را آن قد موزون باعث نافه زلف تو دلرا سبب ناسور است پی خون خوردنم…

زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی

زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی تیغ ریا به سنگ فسون تیز می‌کنی رطل گران ز باده چو لبریز می‌کنی دل را ز موج فتنه…

ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه

ز انبوه رقیبانم مجال دید دلبر نه مگس چندانکه مردم را نظر بر تنگ شکر نه مرا گفتی شبی آیم به خوابت دیده بربستم ولی…

رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت

رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت تا کجا سایه دهد سرو همایون فالت گرچه صورتگر اوهام ببندد هر نقش حاش لله که بگنجد بگمان تمثالت…

دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری

دین و دل ای سیم‌تن تنها نه از من می‌بری با چنین رو دل ز سنگ و روی آهن می‌بری می‌کنی اندر شبستان خم زلفت…

دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید

دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید زآن می کهنه بیارید و زنو ساغر زنید دست افشان پای کوبان بذله سنج و نغمه خوان چشم بگشائید…