زبحر عشق مجوئید همرهان ساحل

زبحر عشق مجوئید همرهان ساحل که گرچه نوح بود کشتیش بود باطل خلاف یوسف یعقوب کرد یوسف ما که در سفر به پدر آمده است…

Continue Reading...

زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای

زابروان تیغِ دوسَر بر مه و مهر آخته‌ای رتبهٔ خود چه توان کرد که نشناخته‌ای هیچکس راه نبرده که کجا منزل تست چون کلیسا و…

Continue Reading...

ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی

ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی مگر ای صوفی سالوس تو خود ابلیسی هدهد از شهر سبا لاف مزن صبح و مسا که سلیمان…

Continue Reading...

رخنه ای شانه در آن زلف پریشان نکنی

رخنه ای شانه در آن زلف پریشان نکنی تا که صد سلسله را بی سر و سامان نکنی کی شود بلبل و قمری زگل و…

Continue Reading...

دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته‌ای

دوش در آمد از درم ماهی نه فرشته‌ای داشت به خون مرد و زن سبز خطش نوشته‌ای گفتمش ای پری سیر رفته به کسوت بشر…

Continue Reading...

دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو را

دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو را کناره‌جوی شود سَروْ‌بُن لبِ جو را به غیر هندوی خال تو ای بهشتی‌روی نداده جای کسی در…

Continue Reading...

دل نمک سود لعل خندانش

دل نمک سود لعل خندانش جان بر آتش زآب دندانش نوک پیکانت ار خورد طفلی چه تمتع زشیر پستانش هر که دارد چنین گلی رعنا…

Continue Reading...

درده خبری بما هم امشب

درده خبری بما هم امشب کز سینه برآمد آهم امشب گو شمع میار در شبستان کامد بشبانه ما هم امشب ‏ آمد بسیاه چالم آن…

Continue Reading...

در سری نیست که از زلف بتی سودا نیست

در سری نیست که از زلف بتی سودا نیست در دلی نیست که از عشق گلی غوغا نیست گو بمجنون بعبث ربع و دمن میگردی…

Continue Reading...

داشت خمارم سر دیوانگی

داشت خمارم سر دیوانگی ساقیم آورد می خانگی گو ننهد پای در این سلسله هر که ندارد سر دیوانگی شمع جمالت چو تجلی کند مهر…

Continue Reading...