گرم رقیب براند بتا زمنزل تو

گرم رقیب براند بتا زمنزل تو برنگ شمع برآیم شبی بمحفل تو پری صفت زنظرها نهفته میگذری مگر زروح مجرد سرشته شد گل تو تو…

گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد

گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد در سر هوای کعبه و دیرش کم اوفتد از جم بیار یاد چو جام طرب کشی کز صد…

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس

کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس یا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس پائی بدامان میکشم در دیده افغان میکشم فریاد…

کردار بدان نیاید از خوب

کردار بدان نیاید از خوب خوبست هر آنچه کرد محبوب بر طالب کعبه خستگی نیست چون پرده کشد جمال مطلوب بر طالب کعبه خستگی نیست…

فریب صید آن نخجیر خوردی

فریب صید آن نخجیر خوردی که از صیاد دیگر تیر خوردی نخوردستی بطفلی شیر مادر که خون عاشقان چون شیر خوردی در اول نظره عشقش…

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم

عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم یا رهی جز طلبت با قدم صدق نپویم هر چه جز نقش تو زآئینه خاطر بزدایم هر…

عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد

عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد فارغ از وسوسه سبحه و زنارم کرد من که بار دو جهان بود بدوشم زگناه ساقی از…

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه

عاشقان را جز لب تو باده مستانه نه می‌کشان را غیر چشمت ساغر و پیمانه نه گو در افکن کشتی عشاق را در شط می…

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت از کثرت شکار به بندم نبست و رفت با صد نیاز خواستم از وی نشستنی آمد…

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده

شهر بیدار از آن مردم خواب آلوده خلق سرمت از آن مست شراب آلوده جز دو چشم تو که صد قافله دل بسته به بند…

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن

شبی زشمع رخت بزم ما منور کن مشام جان زسر زلف خود معطر کن اگر بروی تو بندند در رقیبانم بیا زراه نظرباز و جا…

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را تا زاندیشه مجنون ببرم لیلا را تنگ شد سینه در این بادیه فریادکنان چون جرس عیب مکن گر…

سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی

سرو چو نخل قامتت سر نزد چنین سهی نیست چو سیب غبغبت میوه خلد در بهی چرخ همی نه از فسون رنگ بباخت بارهی شیر…

ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد

ساقیا زان می کهنه که مه نو سرزد رفت غم پیک طرب حلقه زنو بر در زد سفری شد صفر و ماه ربیع آمد باز…

ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست

ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست گوی زمین و سپهر در خم چوگان اوست تا خم زلف دوتا ریخته اندر قفا سلسله کائنات جمله…

زلف تو یکجهان پریشان داشت

زلف تو یکجهان پریشان داشت از همه دل زمن دل و جان داشت این چه سحر است کز لب و دندان لؤلؤ تر بکان مرجان…

زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست

زتن بریدن جان پیش عاشق آسانست زجان بریدن جانان هزار چندانست چه نور بود ندانم بنار ابراهیم که آتشش همه باغ گلست و ریحانست اگر…

زآن دل آرا بگویم یا نه

زآن دل آرا بگویم یا نه از دل زار بگویم یا نه همچو خورشید و پریوار نهان صفت یار بگویم یا نه شعله طور از…

روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند

روزگاری‌ست که ارباب ریا معتبرند اهل تزویر بر اصحاب صفا مفتخرند بی‌بصر بوالهوسان بس که شده محرم راز همه در سرزنش و شنعت اهل نظرند…

رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی

رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی فتنه کردی ای نگاه مست خونم ریختی منتی بر گردنم داری تو ای زلف دو تا کز…

دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی

دوشم اسباب طرب جمله مهیا بودی شاهد و نقل و می و عیش مهنا بودی چنگ و نی ناله‌کنان بربط و دف در افغان خندهٔ…

دور از او چشم بد بزم وصالست این

دور از او چشم بد بزم وصالست این بخت برآمد زخواب یا که خیالست این چشم در رقیبان نخفت دیده انجم بدوخت ورنه من و…

دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو

دلا بگریزم از زاهد و یا خمار یا هر دو ببرم رشته تسبیح یا زنار یا هر دو دو چشمت خفته است و غمزه ات…

دریغ از گردش دوران و دور بی‌ثبات او

دریغ از گردش دوران و دور بی‌ثبات او که هر لحظه به شویی رام می‌گردد بنات او چه حرمان‌خیز این صحرا چه آتش‌زاست این بیدا…

در سینه بازم آتش نمرود می‌رود

در سینه بازم آتش نمرود می‌رود زآن آتشم چو شمع به سر دود می‌رود نمرود کو که از نم چشمم حذر کند کز این نمم…

دانست و هست و بود تو را مظهر آینه

دانست و هست و بود تو را مظهر آینه روزی که کرد تعبیه اسکندر آینه نتوان زدود نقش رخت از ضمیر او چون جان گرفته…

خون همه آفاق بخوردی و بست نیست

خون همه آفاق بخوردی و بست نیست بردی دل و دین همه پروای کست نیست از شورش اغیار تو را رنجه نشد طبع تو شکری…

خطا بر دوست بگرفتی خطا بود

خطا بر دوست بگرفتی خطا بود خطا پوشی طریق آشنا بود خطای ما از آن آهوی چشمت که باشد ترک واصلش از ختا بود رضای…

خادما شمع برافروز بنه منقل و می

خادما شمع برافروز بنه منقل و می عنبر و عود بسوزان و مکن غفلت هی مطربا پرده قانون بنوا راست بزن ساقیا باده بدور آر…

حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری

حاجتی هست مرا با تو اگر عذر نیاری ای صبا خاک در یار بیاری تو ز یاری تا کی آن لعل شکربار به کام دل…

چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن

چه‌ای ای عشق که دیدار تو نتوان دیدن وصل چون نیست بسازیم به هجران دیدن من همان روز که دل شد گرو مهر بتان شدم…

چندان بکویت ما پا فشردیم

چندان بکویت ما پا فشردیم تا سر باخلاص آنجا سپردیم طوق سگانت کرده بگردون خود را به تلبیس زآنها شمردیم گر بود عقلی و ربود…

چشم مهجور کی بود خوابش

چشم مهجور کی بود خوابش که بر آبست صبر و پایابش حاش لله اگر بیارامد آنکه کشتی شکسته سیلابش نبودش اشتیاق آب بسر ماهئی کاوفتد…

جام جم راح آتشین دارم ‏

جام جم راح آتشین دارم ‏ می گلگون بساتکین دارم رخ چو انگشت لیک از تف می بدمی چهره آتشین دارم ایخوش آن می که…

تو را که گفت کز احباب روی برتابی

تو را که گفت کز احباب روی برتابی بعمد بی گناهانرا بقتل بشتابی بکوی دوست اگر تیغ بارد از اطراف نه مردیست که روی از…

تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بود

تکوین خیر و شر نه زشمس و قمر بود عشقست و بس که صادر از او خیر و شر بود زآنزلف پر شکن بود و…

تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو

تا که بکام مدعی شد لب جانفزای تو شب همه شب بلب رسد جان من از هوای تو گر تو بغیر من بسی یار گرفته…

تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن

تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن جامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن منت زملک بیجاست کز عشق بود خالی جهدی…

پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد

پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد خامیم دید وز آن آب شرربار نداد شاخ امید که از رشحه خم خرم بود اندرین فصل بهارم…

بیداری خیال تو از خواب خوشترست

بیداری خیال تو از خواب خوشترست زهر حبیب از شکر ناب خوشترست لب تشنگان بادیه شوق را زتیغ آبی بده که کشته سیراب خوشترست دل…

بوستان باغ بهشت است و عیان می‌بینم

بوستان باغ بهشت است و عیان می‌بینم نیستم آدم اگر بی‌تو در او بنشینم هیچ دانی ز چه از کف ننهم جام شراب؟ زآن که…

به صید خلق بتان تا گشاده بازو را

به صید خلق بتان تا گشاده بازو را شکار شیر بیاموختند آهو را کند ز تیر نظر صید رستم دستان کمان سخت ببینید و زور…

به آن امید که مطلب بر او شود روشن

به آن امید که مطلب بر او شود روشن شبان طور رود سوی وادی ایمن به دست حسن بتان نیست غیر باد به دستت که…

بغیر من که فتاد است بارم اندر گل

بغیر من که فتاد است بارم اندر گل کشیده رخت همه همرهان سوی منزل مرا زاشک روان راه بادیه گل شد بلی بسر نرسد راحله…

برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران

برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران نیک بود به فال ما طالع زشت دیگران تا که مراست خرمنی آتش خانه‌سوز من بهر…

بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب

بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحاب که آفتاب نشاید نهفت زیر حجاب همیشه برق به نی زار میزدی از ابر بجست برق زنی امشب…

بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد

بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد بجز از قد تو از سرو عبیر تر نریزد نه همین بلعل شیرین خط سبز برفشاند به…

باز دامان که زداین آتش سودای مرا

باز دامان که زداین آتش سودای مرا که بود شور دگر این دل شیدای مرا زلف بر آتش رخسار تو دامان میزد مشتعل کرد از…

با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر

با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر ماهی هلال بر کف مهری کشیده خنجر چشمان دو ترک خوانخوار ابروی چون دم مار عقرب…

این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟

این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟ بت و آتشکده محراب و کلیسا داری گر بهشتی ز چه هندو بچه داری به…

ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی

ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی وز قامت تو شور قیامت کنایتی تفسیر سر آیه نورش شود عیان هر کاو ز مصحف رخ…

ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی

ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستی بسته چو حلقه خویش را از چه به باب دوستی بسمله محبتی خوانده‌ای از ازل اگر شاید…

ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت

ای سلطنت امکان کم پایه زخدامت تقدیر و قضا هر روز سر در خط احکامت از چیست سلیمانرا شد ملک جهان در حکم بر خاتم…

ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست

ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست جانت بلب رسیده دگر این شتاب چیست چون جام می بکف بود و لعل او لب جان شادکام…

ای ترک پارسی گو ای ماه مجلس آرا

ای ترک پارسی گو ای ماه مجلس آرا هی هی مکن تو غفلت برخیز و می بده ها پرده زرخ بیفکن بر گل گلاله بشکن…

اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی

اوقات خوش کدام است ایام عشقبازی مشغول دوست بودن وز غیر بی‌نیازی دوشم به گوش می‌خواند نی نکتهٔ حقیقت مطرب بیا بگردان این پردهٔ مجازی…

آن فتنه زانجمن چو برخاست

آن فتنه زانجمن چو برخاست شد قامت او قیامتی راست شنعت نزند بعشق بازان هر کس که زرمز عشق داناست بالای تو گر بلاست شاید…

امشب ایشمع انجمن افروز

امشب ایشمع انجمن افروز پر پروانه را زمهر مسوز تا بوصل تو خوش بود یکشب گو بسوزد دگر همه شب و روز بامدادش تو در…

اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد

اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد که جان در مجلس جانان متاعی رایگان باشد توئی با طلعت زیبا درون جامه دیبا که حورا…

آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی

آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی آوخ ای غمزه جادو که چه پرمکر و فنی سبحه زاهد و زنار مغان هر…

از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت

از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت خود به پیش و ز پیش خیل ملامت می‌رفت خضر از میکده چون رفت پی آب حیات…

آتشین روی تو را زلف نگویم دود است

آتشین روی تو را زلف نگویم دود است بلکه آن شعله طور است که مشک آلود است خط بر آن آتش رخساره نه دود عود…

یافتی از کمند هجر خلاص

یافتی از کمند هجر خلاص حمدی ایدل بخوان تو از اخلاص زرخالص کند بر آتش صبر کاب و رنگش فزون شود زخلاص خون خم را…

وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین

وه که به ناف خون شود نافه آهوان چین تا که به باد داده‌ای طره و زلف عنبرین گر ببری هزار دل نیست خبر ز…

هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت

هوس ساده زخامم سر سودائی سوخت شرر عشق بتان خرمن دانائی سوخت شوق شکر دهنان دوخت لب گفتارم طوطی طبع مرا قوه گویائی سوخت بنشین…

هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما

هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما شیر را خانه به نی برق بود بیشه ما از پس مرگ زند شاخه ام از…

هر کرا بار میدهد یارش

هر کرا بار میدهد یارش دامن وصل گونگه دارش تلخ شد کام کوهکن شیرین زنده کن زآن لب شکربارش سرو پابست او شود چو تزرو…

نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم

نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم که بود مهر تو آمیخته در آب و گلم جان طلب میکند آن شوخ زن بهر نثار…

نفس باد بهاری دم عیسی دارد

نفس باد بهاری دم عیسی دارد گر شود خضر صفت زنده چمن جا دارد جیب هر شاخ پر است از گل خورشید مثال موسی طور…

مهی تابیده از مشکوی مشکین

مهی تابیده از مشکوی مشکین که شکر خنده اش را بند شیرین دو صد چین نافه دارد هر غزالش اگر چین را بود آهوی مشکین…

من کیستم که وصف کنم از جمال دوست

من کیستم که وصف کنم از جمال دوست ما ذره آفتاب حقیقت جمال دوست چون دوست گر بدست فتد دیگری گر تا وصف گوید او…

مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت

مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت که مرغ زیرک از این دانه اوفتد در دام بعقل ره نبرد سوی خیمه لیلی خوشا کسی…

مشتاق بود گوش به رودی و سرودی

مشتاق بود گوش به رودی و سرودی مطرب به نوا ساز بکن چنگی و رودی در پرده عشاق مزن شور مخالف آهنگ مؤالف زن و…

مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست

مرا سزد که نگنجم چو غنچه اندر پوست که برشکفت به باغ دلم گل رخ دوست به ناف آهوی چین اندر است نافه مشک تو…

مخمور سروریم کجائی می غم های

مخمور سروریم کجائی می غم های مردیم بامید وفا جور و ستم های گر رشحه باران نبود شعله برقی از من مگذر غافل ای ابر…

ما گدایان درِ میخانه‌ایم

ما گدایان درِ میخانه‌ایم در گدایی شُهره و افسانه‌ایم هرکجا سر زد گلی ما بلبلیم هرکجا شمعی بُوَد پروانه‌ایم کعبه و دِیْر دیگر را طایِفیم…

لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی

لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی می بخور بر طرف جوی و سرو گلروئی بجوی می کشان سرخوش زباده عاشقان از وصل…

گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت

گفتی بلب رسانم از اشتیاق جانت جان من است آن لب امشب بیار بر لب از سرو و گل چو خواهی امشب که هست در…

گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش

گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش چو شمع صبح بپایت فدا کنم سر خویش گرت شکی است در اخلاص عاشق صادق ببین…

گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت

گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت روز قیامت عیان کنی ز کرامت چون روم از کوی تو به پند و نصیحت من…

که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی

که گفت ای سرو سیمین‌تن به طرف باغ و بستان آی گل افشان کن زرخسار و بتاراج گلستان آی غلامت تا شود غلمان بهشتی را…

کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را

کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را بر مگس آخر صلا زد انگبین خویش را خط گرفته گرد لب گو یا سلیمان رخت تا زدست…

فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد

فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد کاو را دهد حیات باین تیر اگر کشد خضر آورد حیات ابد نازشست او گر داندش که یار…

عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی

عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی شاهبازی شو که در صحرا غزالی افکنی حاش لله گر ز صیادت شود صرف نظر نیستی صادق اگر…

عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد

عشق تا حلقه سحر بر در دل‌ها می‌زد عقل از کشور دل خیمه به صحرا می‌زد خرمن دین و دل از برق تجلی می‌سوخت طعن‌ها…

عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند

عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند جانب دوست همان به که فرونگذارند ایدل آنانکه میسر شدشان ملک یقین چون خلیل آتش افروخته گل انگارند…

صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری

صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری دید چو می بجام جم خورد برود سکندری جام کشید و مست شد عارف می پرست شد…

شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش

شهد آن بوسه که خوردم زلب شیرینش زهر در کام شد از مهر رقیب و کینش جان فرهاد بتلخی زکفش رفت برون خسروا فاش مکن…

شبی به خواب بدیدم که رو به من داری

شبی به خواب بدیدم که رو به من داری چه خوش بود که مجسم شود به بیداری وصف آن لب شیرین شکر به بار آورد…

سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد

سودای زلف آن پری ما را به صحرا می‌کشد ناچار درد عاشقی آخر به سودا می‌کشد شد مردم چشمم به خون از شوق رویت غوطه‌ور…

سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی

سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی از این حیرت مرا ای خضر رحمت کن که برهانی سرا پا چون شدم زنجیری زلف پریشانش…

ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت

ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت باده پیش آر که چون باد بهاران بگذشت فصل گل میرسد و ماه صیامش از پی این خزانیست…

زینهار از دو ترک خونخوارت

زینهار از دو ترک خونخوارت حذر از عقربان جرارت داده خاتم لبت بزنهارم زآنسیه مست ترک خونخوارت زآه درویش چون نیندیشی توئی آئینه آه زنگارت…

زلف تو تا گرفته‌ام با همه در کشاکشم

زلف تو تا گرفته‌ام با همه در کشاکشم خال تو تا گزیده‌ام هندوی دل در آتشم از نمکین لب توام بوده غذای روح و بس…

زبسکه مهر تو آمیخته بجان و تنم

زبسکه مهر تو آمیخته بجان و تنم توئی ندانم یا من درون پیرهنم نهفته سوز غمت بسکه همچو جان بتنم چو شمع شعله برآید زچاک…

زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی

زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی ساقی بروان جسم برخیز بده جامی از سیر گل و سروش آسوده بود خاطر آنرا که…

روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی

روز نخواهد آمدن چون شب ما به روشنی بیهده نوبتی چرا نوبت صبح میزنی عقل به صبر می‌دهد پندم بی خبر که تو رشته عقل…

رسید از عالم غیبم بشارت

رسید از عالم غیبم بشارت که آمد بر سر آن رنج ومرارت سلیمانرا بگو مشکو بیارا که آمد از سبا پیک بشارت تو ایساقی چو…

دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد

دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد کرد مجنونم و اندر طلب لیلا برد غافل از اینکه بود در حشم دل لیلی بی سبب شور جنونم…

دو جهان در نظر پاک یکی می‌آید

دو جهان در نظر پاک یکی می‌آید بیندار دیو به چشمش ملکی می‌آید شکر و ملح بود ضد و زافسون لبت شد مکرر که ز…