وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست

وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست بیوفا هست گل باغ و چه گل رویان نیست کیمیائیست وفا گرچه در این دور زمان…

همگی دشمن جان آفت دینند و دلند

همگی دشمن جان آفت دینند و دلند یا رب این طایفه خوبان نه خود از آب و گلند نه تو را سینه سیمین و دل…

هر که در میکده عشق شد امروز مقیم

هر که در میکده عشق شد امروز مقیم نیست فردا بدلش آرزوی باغ نعیم گر بپاداش عمل دوزخیم من چه عجب بنشان آتش هجران که…

هر جای که بدخاک بسربیختم امشب

هر جای که بدخاک بسربیختم امشب تا طرح سر کوی تو را ریختم امشب چون حلقه کعبه که درآویخت بخانه خود را بدر قصر تو…

نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد

نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشد نشنیده ام فرشته که باین کمال باشد مگر از پری و غلمان کند ازدواج و آنگه چو تو…

نغمات عجب زند تارم

نغمات عجب زند تارم که زهم برگسست او تارم مطرب این پرده را بگردان زود که برافتاد پرده از کارم عود زلفم بس است و…

مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود

مهرت آورد ملایک بر آدم بسجود حکمت آورد ازین پرده عدم را بوجود دوزخ از شعله نار غضب تو سوزان خلد از انعام نعیم تو…

من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم

من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم خرقه آلوده دارم مستحق آتشم شرم میدارم زشیخ خانقاه و برهمن نه مسلمانم نه گبرم زین سبب مستوحشم…

مغبچگان گرد مغان صف زنید

مغبچگان گرد مغان صف زنید نغمه سرایید و به کف دف زنید زاهد اگر لشکر زهد آورد با سپه غمزه بر آن صف زنید برهمنان…

مشک فشان شد زتو باد صبا

مشک فشان شد زتو باد صبا ای خم زلفین دو تا مرحبا حلقه عشاق بهم میزند محرم این حلقه چرا شد صبا مرغ سلیمان توئی…

مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام

مرا چه کار بشکر لبان سیم اندام که گر دعا کنم آید سزای او دشنام خبر زسوز محبت شود چو پروانه کسی که سوخت سراپای…

محراب نخواهم خم ابروی تو دارم

محراب نخواهم خم ابروی تو دارم زُنّار نبندم شکن موی تو دارم زاهد به حرم نازد و راهب به کلیسا من فارغم از این دو…

ما زآزادگان پادشهیم

ما زآزادگان پادشهیم پادشه را مقیم بارگهیم ملک گیریم گرچه بی سپهیم تاج بخشیم گرچه بی کلهیم رشک بر ماه اوج اونبریم ماکه با یوسفی…

گوی داند که به چوگان کسی افتاده

گوی داند که به چوگان کسی افتاده که به سر رفته به میدان و بسی افتاده حالت عاشق بی دین و دل آری داند هر…

گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم

گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم دل بر تست کجا من به سلامت بروم من به میخانه زدم خرقه سالوس به آب رندم…

گردر میکده شهر به بستند چه غم

گردر میکده شهر به بستند چه غم سایه تاک مباد از سر میخواران کم مکن ای پیر خرابات زمن جام دریغ که بیک جام تو…

گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن

گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن چون کنی کز مهر حیدر بافت تار و پود من گر طمع در منصب و مالم کنی با…

که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب

که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب که غیر پا به سر کوی تو نهاد امشب زدی به نشتر مژگان رگ رقیب نهان که…

کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت

کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت کاش نایاب شدی درد تو چون درمانت تا ندیدند از آن درد نصیبی اغیار تا در آن وصل…

فحش شیرین زلعل شکرخاست

فحش شیرین زلعل شکرخاست زهر از دست نیکوان حلواست زشتی ای عاشق قباحت فهم کانچه زیبا کند همه زیباست بلبل باغ خار نشناسد که همه…

علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب

علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب به عذر توبه شکن می‌کشان مست و خراب از آن شراب شبانه کرم کن ای ساقی که…

عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط

عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط بر هوا گسترده‌ام از نو سلیمان‌وَش نشاط پرچم زلف بتی افکند بر سر سایه‌ام تا زنم بر بام گردون…

عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی

عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی ما را فراق رنج مهیا کند همی با دیدگان ز دیدن تو دل به کین همی با دشمنان…

صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق

صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق جز در درون لاله ندیدم نشان عشق مرغان باغ گر همه دستانسرا شوند از عندلیب گل شنود داستان…

شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه

شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه ما تو تابنده ماه من همان در خوابگاه آه بر لیلا چه رفته تا نیاید در…

شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن

شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن چون شام کور میگذرد هر شبی بمن پروانه ای که گرد سرت پر زند منم در محفلی که روی…

سودای تو آتش زده در رخت صبوری

سودای تو آتش زده در رخت صبوری از آب کجا تشنه کند صبر به دوری پای از دل اغیار برون نه که بریبی در خانه…

سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید

سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید از در میکده‌ام مژدهٔ رحمت برسید کای خراباتی مخمور بهل خواب و خمار کانچه می‌خواستی از بخت میسر…

ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن

ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن ما را به لعل باده فروشت حواله کن گه زسر باده پرستی اگر نه ای لبریز شد چو جام…

زین بادیه چون رفت مه نوسفر من

زین بادیه چون رفت مه نوسفر من کاین دشت همه دجله شد از چشم تر من خوش باد بمرغان چمن وقت که صیاد در دام…

زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود

زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود زیان کند سرو خرسندی از تو گیرد سود ذبیحه گرچه با ضحی بهر دیار کشند قبول کعبه بمقدار حاجیان…

زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند

زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند میکده بستند و منع می‌پرستان می‌کنند گویی آگه نیستند از بینش پیر مغان کاین همه قلب و دغل…

ز همرهان مجازی کناره کن ای دل

ز همرهان مجازی کناره کن ای دل کمند الفت اغیار پاره کن ای دل چو آفتاب حقیقت برآمد از مطلع از این ستاره وشان رو…

رنگ ز خورشید عیان میبری

رنگ ز خورشید عیان میبری پرده مه را چو کتان میدری توبه زهاد گزند از تو یافت عقل حکیمان به زبان میبری کار ملایک نکند…

رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من

رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من که هوسناک شده این دل شیدائی من من همه عمر بسودای تو سر دادم و جان تو…

دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای

دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای نوش بادت می دوشینه که بی‌ما زده‌ای می گلرنگ پسندیده بود خاصه بهار سخن اینجاست که اینجا نه دگر…

دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی

دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی مصاحبیت نه کاز کین به ماتمش ننشستی هزار دیده زتیر فسون بدوخت نگاهت کدام سینه که از…

دل سودازده را کار به سامان نرسد

دل سودازده را کار به سامان نرسد تا مرا دست به آن زلف پریشان نرسد دل من تنگ و غم هجر فراوان چه کنم گر…

دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب

دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب مرگ بایست و یا داروی دیدار حبیب زخمی یارم و مرهم نستانم از غیر شکوه از درد حبیبان…

در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا

در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا پی تشریف تو پاکست مرا خانه بیا خلوتی کرده ام از غیر و می ومطرب هست…

داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را

داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را تا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را آهوی دشت عشق را شیر اسیر…

خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است

خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است با ماهتاب ماه سخن گوی خوشتر است خوش شاهدیست جام بکف گل بطرف باغ ساغر بدست شاهد…

خسرو شیرین لبان توئی بشمایل

خسرو شیرین لبان توئی بشمایل کعبه کوی تو قبله گاه قبایل شایدت ار مصریان شوند زلیخا یوسف عصری بتا بشکل و شمایل حالت مجنون بجو…

حقا که ملامتگر روی تو ندیده است

حقا که ملامتگر روی تو ندیده است معنی نشینده است و بصورت نگردیده است پیغام که آورد سحر باد که از شوق دیوانه شده بلبل…

چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم

چون نیست ره که بر سر کوی تو بگذریم بگذار آینه که به عکس تو بنگریم گاهی ز زهد خشک به جانم که از خمار…

چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست

چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاست که زبرخواستنش طاقتم از دل برخاست آتشی بود نهان در دل تنگم چون شمع بازم آتش بسرآمد…

چند غواص بری گوهر عمانی را

چند غواص بری گوهر عمانی را طلب از شط قدح جوهر رمانی را نقش روی تو به چین برده مبرهن کردم تا که بر صفحه…

چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی

چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی بست نبود خلاف مؤالفت که برفتی دل رمیده ما را که مرغ وحشی بود شکار خویش نمودی و…

توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری

توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داری تمام در تو بود جمع گر نکو داری تو کان شکر و مردم مگس ترش…

تو را که از همه خوبان شهر ممتازی

تو را که از همه خوبان شهر ممتازی روا بود که مرا از نظر نیندازی تو را که رخ ز خط زلف کافرستان شد سزد…

ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیل

ترک چشمت صنما گرچه علیل است علیل لیک هر جا نگری خیل قتیل است قتیل بار هجرت بدل زار گرانست گران گو بنه کوه که…

تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم

تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم شد پیر مغان خضرم و داد آب زلالم هر در که زدم خانه خدا جز تو ندیدم زآن از…

تا به کی بسمل خود را نگران میداری

تا به کی بسمل خود را نگران میداری تیر در ترکش و پاس دگران میداری نقش ارباب هوس را زدل و دیده بشوی گر نظر…

پسته خندان گشود و لعل شکربار

پسته خندان گشود و لعل شکربار شکر که نرخ شکرشکست ببازار دلبر شیرین بلی چو کرد تبسم پسته عجب نیست کاورد شکری بار اینکه ببازار…

بیا ساقی شراب خوشگواری کرده‌ام پیدا

بیا ساقی شراب خوشگواری کرده‌ام پیدا شراب خوشگوار بی‌خماری کرده‌ام پیدا ز رنج باده دوشین حریف ار دردسر دارد به میخانه حریف میگساری کرده‌ام پیدا…

بوالهوسان گرد تو غوغا کنند

بوالهوسان گرد تو غوغا کنند این مگسان طوف بحلوا کنند خرمن سیم تو به یغما برند سیم و زرت گرچه مهیا کنند یوسف من خودنفروشی…

به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته

به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته سگ لیلی به مجنون از چه رو راه حشم بسته مرا حسن ار کرشمه بسته در زلف…

بمینا ساقیا صهبا نداری

بمینا ساقیا صهبا نداری و یا فکر خمار ما نداری چه حظ از عمر جاویدانت ای خضر که بر کف ساغر صهبا نداری تو روحی…

بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم

بسکه مستغرق سودای تو بی خویشتنم پا زسر فرق نمیدانم و جان را زتنم همه جا لیلی و اما نشناسم که توئی همه مجنون تو…

بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز

بر گل فشاند غالیه از زلف مشک بیز ناسور شد جراحتت ایدل زجای خیز ایشمع از شعاع جمالت جهان بسوخت اشکی سحر بماتم پروانه ات…

بده ای ساقی آتشی سیال

بده ای ساقی آتشی سیال که لب جام از او زند تبخال میزند جوش خون صراحی را از رگ چشم او بزن قیفال بده آن…

ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم

ببست غمزه شوخت بزلف دلبندم بخویش بست و زعالم گسست پیوندم بکشتزار درون تخم مهرت افکندم نهال دوستی این و آن زدل کندم مرا که…

باد دی در بوستان اظهار شوکت می‌کند

باد دی در بوستان اظهار شوکت می‌کند گلستان را خاروَش در قید ذلت می‌کند من سراپا دردم از این نخوت دی ساقیا داروی میخانه تو…

با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکسته‌اند

با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکسته‌اند عقد خم زلفین تو دل‌ها به هم پیوسته‌اند گر نه گشاد ملک دل اندر نظر دارند باز…

ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم

ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم عقل در معرفت ذات تو چون رای سقیم سر من قابل فتراک کمند تو نبود لاجرم…

ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،

ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی، از صحبت ظاهر به حقیقت بگرایی عزلت بگزینی ز همه خلق چو عنقا نه بلبل…

ای که آگه نیستی از حال گوی

ای که آگه نیستی از حال گوی چنبر چوگان ببین و ز گو مگوی گر گلت را برد گلچین عندلیب خار گو از دیده چون…

ای ساقی آتش‌دست زآن آب شرار‌انگیز

ای ساقی آتش‌دست زآن آب شرار‌انگیز از خم به سبو افکن از شیشه به ساغر ریز افسرده دلم مطرب پژمرده گلم ساقی بنشین و بده…

ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود

ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بود خنک آنمرغ که باغش شکن دام بود هر که لیلی دهدش سر به بیابان جنون همچو مجنون…

ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را

ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را شکرانه که بشکسته ی امروز قفس را زاهد بچمن آمد و بلبل بفغان گفت این بوی ریا چیست…

آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش

آنکه سلامت جهان آمده در سلامتش خون دو عالم ار خورد من نکنم ملامتش جلوه بباغ اگر کند تازه نهال قامتش سرو سهی زجا رود…

آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش

آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش بخت آن کو که به تدبیر کنم تسخیرش دل سرای تو و ویران تر از او جائی…

آمد بگفتار آن لعل دلخواه

آمد بگفتار آن لعل دلخواه حل شد معمی الحمدلله نیکست انجام ایجان ناکام کامشب بکام است آن لعل دلخواه ببردت زتلبیس از راه ابلیس ره…

اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد

اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد کفایت خرمن کون و مکان را یک شرر باشد ندیدی حالت یعقوب و حسن ماه کنعان را…

از وصل روی جانان امشب چو کامکاری

از وصل روی جانان امشب چو کامکاری شکوه ز بخت حیف است گر بر زبان برآری شربت بود چو گیری از دست دوست حنظل عزت…

از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم

از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم عقده نقطه موهوم شود حل پیشم تا زابروی کجش یافته ام خط امان از کجیهای تو ای چرخ…

ابرویت چیست مد بسم الله

ابرویت چیست مد بسم الله صورتت سوره کتاب الله قرب جو در جوار حق چندان که نگنجد جواب غیر الله صورت خویشتن اگر بنهی زآینه…

یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار

یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار یا بر رضای خود نه پسندد رضای یار گر کار یار حمل کنی بر خطا خطاست باید…

وه که از ما جز گنه بر می نیاید هیچکار

وه که از ما جز گنه بر می نیاید هیچکار نفس سرکش کرد صرف خودپرستی روزگار گرچه احصامی نشاید کرد عصیان مرا در شمار اما…

همرهان همتی که نوسفرم

همرهان همتی که نوسفرم رهروان مژده ای که بیخبرم همچو یوسف فتاده ام در چاه گو به یعقوب تا رسد پسرم گفتمش چو نی ایدل…

هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد

هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد بایدش دل زگل و سرو سمن بردارد حالت بسمل عشق و مژه فتانش داند آن خسته که…

هر غیر که بنگری زیار است

هر غیر که بنگری زیار است این نقش و نگار از نگار است سر پنجه آن نگار ساده از خون جهانیان نگار است هرگز خطر…

نه گلشن است از شرر برق در خطر

نه گلشن است از شرر برق در خطر ای باغ حسن زآه من خسته الحذر اندیشه کن که تازه بهارت خزان شود آهم زدل برآید…

نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم

نشایدم چو دل از مهر یار برگیرم ضرورتست کز اینجا ره سفر گیرم بچشم من شده شیراز تر چون کنعان بشیر کو که زیوسف از…

مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم

مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم گوشه مسجد و سجاد و منبر گیریم یازده ماه دیگر معتکف دیر شدیم جای در کعبه در این…

من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی

من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی دیده هدف اگر به نشان تیر میزنی ساقی بدست جام می و در کمین دین مطرب تو…

مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند

مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند به پیش خویش همه هندوان غلام کنند ولی تو بت چو درآئی بسومنات از ناز بتان بسجده…

مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید

مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید بوی رحمٰن به من از سمت یمن می‌آید عشق چو نور نبی در دل من جلوه‌گر است…

مرا جز عشق و سودای تو دین نیست

مرا جز عشق و سودای تو دین نیست که در آیین ما دین غیر از این نیست کمانداری در این لشکر ندیدم که جان خسته‌ای…

محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی

محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی شرم کن از می اگر رحم به ما می‌نکنی دل ما شیشه ما عشق ازل باده او حرم…

ما ساک کوی می فروشیم

ما ساک کوی می فروشیم وز باده کشان درد نوشیم بی ساقی و باده در سماعیم بی مطرب و چنگ در خروشیم لبریز چو ساغریم…

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن کار را بر خویش و بر ما ای صنم مشکل مکن ما رضای دوست را بر خود مقدم داشتیم…

گفتمش بسته آن طره پرچین توام

گفتمش بسته آن طره پرچین توام گفت هی نافه ببر آهوی مشکین توام گفتمش دکه فروبسته عطار بشهر گفت من تبت و تاتار تو و…

گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند

گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند یا خط نظر بند به صاحب هوسانند ما هیچکسان جز تو کس ای عشق نداریم ‏ این طایفه…

گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی

گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی از باد دی بگرمی از می برآر گردی گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ بگشای…

کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی

کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی چو نیکو بنگری دارند جمله رو بر ابرویی نه تنها ذکر یاهو از لب نوشین به گوش…

کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب

کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب عکس جام و ساقی و می…

فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید

فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید نافه چین بخم زلف تو مرهون گردید بعد از این سینه خلقت بود آماج خدنگ هر کجا بود…

عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست

عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست مینماید بدرون آنچه زبیرون پیداست این نه خط گرد رخ دوست خطا کرده نظر دود دل زآینه آنرخ…

عشق بتان حاصل ایام ماست

عشق بتان حاصل ایام ماست کام نجستن ثمر کام ماست عشق بتان و بت بتخانه چیست بشکنم این جمله که اصنام ماست تا که نعیم…