ما زآزادگان پادشهیم

ما زآزادگان پادشهیم پادشه را مقیم بارگهیم ملک گیریم گرچه بی سپهیم تاج بخشیم گرچه بی کلهیم رشک بر ماه اوج اونبریم ماکه با یوسفی…

گوی داند که به چوگان کسی افتاده

گوی داند که به چوگان کسی افتاده که به سر رفته به میدان و بسی افتاده حالت عاشق بی دین و دل آری داند هر…

گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم

گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم دل بر تست کجا من به سلامت بروم من به میخانه زدم خرقه سالوس به آب رندم…

گردر میکده شهر به بستند چه غم

گردر میکده شهر به بستند چه غم سایه تاک مباد از سر میخواران کم مکن ای پیر خرابات زمن جام دریغ که بیک جام تو…

گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن

گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن چون کنی کز مهر حیدر بافت تار و پود من گر طمع در منصب و مالم کنی با…

که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب

که باز در به رخ اهرمن گشاد امشب که غیر پا به سر کوی تو نهاد امشب زدی به نشتر مژگان رگ رقیب نهان که…

کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت

کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانت کاش نایاب شدی درد تو چون درمانت تا ندیدند از آن درد نصیبی اغیار تا در آن وصل…

فحش شیرین زلعل شکرخاست

فحش شیرین زلعل شکرخاست زهر از دست نیکوان حلواست زشتی ای عاشق قباحت فهم کانچه زیبا کند همه زیباست بلبل باغ خار نشناسد که همه…

علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب

علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب به عذر توبه شکن می‌کشان مست و خراب از آن شراب شبانه کرم کن ای ساقی که…

عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط

عشقِ پیرانه‌سرم انگیخته در دل نشاط بر هوا گسترده‌ام از نو سلیمان‌وَش نشاط پرچم زلف بتی افکند بر سر سایه‌ام تا زنم بر بام گردون…

عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی

عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی ما را فراق رنج مهیا کند همی با دیدگان ز دیدن تو دل به کین همی با دشمنان…

صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق

صد گل شکفت صبحدم از بوستان عشق جز در درون لاله ندیدم نشان عشق مرغان باغ گر همه دستانسرا شوند از عندلیب گل شنود داستان…

شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه

شکر گویم یا شکایت از تو ای شاه سیاه ما تو تابنده ماه من همان در خوابگاه آه بر لیلا چه رفته تا نیاید در…

شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن

شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن چون شام کور میگذرد هر شبی بمن پروانه ای که گرد سرت پر زند منم در محفلی که روی…

سودای تو آتش زده در رخت صبوری

سودای تو آتش زده در رخت صبوری از آب کجا تشنه کند صبر به دوری پای از دل اغیار برون نه که بریبی در خانه…

سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید

سحرم نوبتی شاه چو زد نوبت عید از در میکده‌ام مژدهٔ رحمت برسید کای خراباتی مخمور بهل خواب و خمار کانچه می‌خواستی از بخت میسر…

ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن

ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن ما را به لعل باده فروشت حواله کن گه زسر باده پرستی اگر نه ای لبریز شد چو جام…

زین بادیه چون رفت مه نوسفر من

زین بادیه چون رفت مه نوسفر من کاین دشت همه دجله شد از چشم تر من خوش باد بمرغان چمن وقت که صیاد در دام…

زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود

زقتل بنده اگر خواجه میشود خوشنود زیان کند سرو خرسندی از تو گیرد سود ذبیحه گرچه با ضحی بهر دیار کشند قبول کعبه بمقدار حاجیان…

زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند

زاهدان بی‌حد خلل در کار مستان می‌کنند میکده بستند و منع می‌پرستان می‌کنند گویی آگه نیستند از بینش پیر مغان کاین همه قلب و دغل…

ز همرهان مجازی کناره کن ای دل

ز همرهان مجازی کناره کن ای دل کمند الفت اغیار پاره کن ای دل چو آفتاب حقیقت برآمد از مطلع از این ستاره وشان رو…

رنگ ز خورشید عیان میبری

رنگ ز خورشید عیان میبری پرده مه را چو کتان میدری توبه زهاد گزند از تو یافت عقل حکیمان به زبان میبری کار ملایک نکند…

رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من

رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من که هوسناک شده این دل شیدائی من من همه عمر بسودای تو سر دادم و جان تو…

دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای

دوش بی‌ما صنما ساغر صهبا زده‌ای نوش بادت می دوشینه که بی‌ما زده‌ای می گلرنگ پسندیده بود خاصه بهار سخن اینجاست که اینجا نه دگر…

دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی

دلی نماند که ای فتنه از جفا نشکستی مصاحبیت نه کاز کین به ماتمش ننشستی هزار دیده زتیر فسون بدوخت نگاهت کدام سینه که از…

دل سودازده را کار به سامان نرسد

دل سودازده را کار به سامان نرسد تا مرا دست به آن زلف پریشان نرسد دل من تنگ و غم هجر فراوان چه کنم گر…

دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب

دردمندان غم عشق تو را نیست طبیب مرگ بایست و یا داروی دیدار حبیب زخمی یارم و مرهم نستانم از غیر شکوه از درد حبیبان…

در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا

در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا پی تشریف تو پاکست مرا خانه بیا خلوتی کرده ام از غیر و می ومطرب هست…

داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را

داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را تا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را آهوی دشت عشق را شیر اسیر…

خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است

خوش سروناز و آن قد دلجوی خوشتر است با ماهتاب ماه سخن گوی خوشتر است خوش شاهدیست جام بکف گل بطرف باغ ساغر بدست شاهد…

خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه

خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه الغیاث ای دیده و دل الغیاث ای اشک و آه آه من بگذر زماه و اشک من…

حسن آن گوهر که عمانیش نیست

حسن آن گوهر که عمانیش نیست عشق آن دریا که پایانیش نیست هر سری کاو خالیست از سر عشق خانه ی باشد که بنیانش نیست…

چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت

چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت بر من آن رفت که بر شمع سحرگاه گذشت نیمی از آن خم گیسو بکفم بود و…

چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم

چه زنم لاف که اوصاف تو را میدانم منکه اندر صفت هستی خود حیرانم هر چه در دفتر رخسار بتان مینگرم رقم قدرت و طغرای…

چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن

چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن چند قانع شوم از وصل بهجران دیدن از نظر غایبی ولیک توان چون خورشید از تو در…

جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد

جهد کن جهد که تیرش ز کمان می‌گذرد هرکه آن تیر و کمان دید ز جان می‌گذرد عمرسان می‌گذرد جان جهانش به رکیب جهدی ای…

توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی

توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی اگر چه از تو دارد رنگ نقش کلک ارژنگی زتو بس نقش پیدا و تو پنهان…

تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی

تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی برون شدی زسر عهد و برخلاف نشستی بدام دانه و خال و خطم بدام فکندی برنگ و…

تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند

تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند صیدی که رام اوست چرا امتحان کند در باغ غیر سرو قدش تا بکی چمد عشاق را چو…

تا عشق و رندیست بعالم شعار ما

تا عشق و رندیست بعالم شعار ما نام است ننگ و کسوت عقلست عار ما ما ساکنان خطه عشقیم از ازل شاه و وزیر و…

تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود

تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود تا بکی گوهر اسرار تو بنهفته بود تا بکی بر نکن چشم خود از خواب خمار فتنه…

پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز

پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز لبریز چو گردد خم شاید که کند سر ریز از آه جگرسوزم کانون درون تفته ایساقی آتش دست…

بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو

بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو تو خوش به بزم رقیبان و ناخوشم بی تو تو آتشی زده ای بر عذار از می…

بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید

بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید گرد او بلبل شوریده به آواز آید راستی پردهٔ عشاق نگه دار آخر ناخنت مطرب خوش…

به رضا جویی اغیار ز در راند مرا

به رضا جویی اغیار ز در راند مرا آن که می‌راند در آخر ز چه رو خواند مرا به سگان در او محرم و یکرنگ…

بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودی

بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودی چه غم بکین اگرم دور آسمان بودی نکات حسن لطیف است و عشق لطف از اوست برمز…

بسته بر آفتاب چو مشکین نقاب را

بسته بر آفتاب چو مشکین نقاب را پرده‌نشین نموده ز شرم آفتاب را پروانه جمال تو شد شمع آفتاب شاید کزین شعاع بسوزی حجاب را…

بر عشق صبر می‌کنم و بر جراحتش

بر عشق صبر می‌کنم و بر جراحتش وز عقل می‌گریزم و داروی راحتش ملک دلی که خیمهٔ واجب در او زنند ممکن چگونه پای گذارد…

بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی

بدنامی است و رندی در عشق نیکنامی گفتار خاص اینست بگذار قول عامی از بهر صید دلها در مرغزار حسنت خالت فشانده دانه زلفت نهاده…

ببینمت که در پی آزردن منی

ببینمت که در پی آزردن منی تیغت بدست و بر سر عاشق نمیزنی مستغنی است حسن تو از وصف این و آن خورشید خود دلیل…

باد آورده بگلشن مژده نوروز را

باد آورده بگلشن مژده نوروز را گل نود از شاخساز آن موکب فیروز را دوستان در بوستان رخت اقامت میبرند ما بکاخ اندر کشیم آن…

این می که داد کز او سر بی خمار دارم

این می که داد کز او سر بی خمار دارم بحرش کجا کزین موج در در کنار دارم زنار برگسستم زاسلام توبه کردم ننگ است…

ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود

ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود در حق مجنون چه گفت از که سخن میشنود بود کرا عزتی پیش سگان درش در زوفا پاسبان…

ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای

ای مو بر آفتاب تو مشکین‌کلاله‌ای ای خط به ماه عارض دلدار هاله‌ای از احسن القصص نکند یاد یوسفش خواند از کتاب حسن تو هرکس…

ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی

ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی همه فرعند و تو اصلی همه وصفند و تو ذاتی همه را رنگ و نشان است…

ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای

ای زلف پرشکن تو سراپا شکسته‌ای گویا ز بار خاطر عشاق خسته‌ای عاشق نه‌ای چیست سرافکنده‌ای به پیش دیوانه نیستی و سلاسل گسسته‌ای مجنون نه‌ای…

ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان

ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان تا جامه خانه دارید رحمی به بی‌قبایان منشان به دل رقیبان در کعبه بت نگنجد انسان به دیده…

ای به بالات راست کسوت ناز

ای به بالات راست کسوت ناز دو جهان بر درت بعجز و نیاز کوته است از حصار قلعه عشق دست فتنه اگر چه گشت دراز…

آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم

آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم جز دوست ندیدیم و دگر باره غنودیم بیدار دل آن کاو که بیاد تو کند خواب ما چشم…

آن را که کشوری بنگاهی مسلم است

آن را که کشوری بنگاهی مسلم است چون جم جهانیش همه در زیر خاتم است خورشید آسمان که جهان روشن است از او در پیش…

الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی

الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی اگر آن سروبالا را به جای سرو بنشانی بنازم ایزد گلی دارم که از خار و خزان فارغ…

اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت

اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت دل و دین صبر و خرد را بنه ورو بسلامت گل درد پرده خود چون…

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است تن گر بکاست عشق ولی روح پرور است عاشق زخویش غایب و حاضر ببزم دوست گر بینیش…

از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست

از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست نمک داغ درونم لب چون شکر اوست طلب انس از آن ترک پریزاد خطاست زانکه…

ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود

ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود خنده زنم بکار او گریه کنم بکار خود عمر در از صرف شد بر سر زلف…

یار با ما در انجمن باشد

یار با ما در انجمن باشد عیش خلوت نصیب من باشد نفس سالک اگر بود سیاح گو سیاحت در انجمن باشد گفت روح الله مجرد…

وقتی زفراق رنجه بودم

وقتی زفراق رنجه بودم صبر دل خسته آزمودم دیدم سر عاشقان کنی گوی منهم بهوس سری نمودم خوش آنکه بکار زار عشقت چوگان تو همچو…

همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام

همچو یعقوب ز نو مصلحتی ساخته‌ام تازه نرد نظری با پسری باخته‌ام به هواداری آن طرفه غزال چینی دام در رهگذر آهویی انداخته‌ام تا چه…

هر که ببازار عشق آرد جنس وفا

هر که ببازار عشق آرد جنس وفا من شومش مشتری جان دهمش دربها گر تو درآئی بدیر کعبه مقبل شود ور تو روی از حرم…

هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست

هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست دیدار کعبه مرهم زخم و دوای اووست نفی مکان بدیهی عقل است و ای عجب آنرا که جای…

نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم

نه توبه زاهد پیمانه بد که بشکستم نه عهد با تو که پیمان به میْ‌کشان بستم اگرچه رشته جان بافته به مهر جهان بریدم از…

نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان

نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان به خطا چه می‌پسندی که عبیر گردد ارزان بسپهر بزم مستان بنگر بجام و ساقی که گرفته با…

مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم

مه روزه است بیا ساز ریا برگیریم گوشه مسجد و سجاد و منبر گیریم یازده ماه دیگر معتکف دیر شدیم جای در کعبه در این…

من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی

من جان سپر کنم چو تو شمشیر میزنی دیده هدف اگر به نشان تیر میزنی ساقی بدست جام می و در کمین دین مطرب تو…

مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند

مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنند به پیش خویش همه هندوان غلام کنند ولی تو بت چو درآئی بسومنات از ناز بتان بسجده…

مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید

مژده ای دل که اویسی ز قَرَن می‌آید بوی رحمٰن به من از سمت یمن می‌آید عشق چو نور نبی در دل من جلوه‌گر است…

مرا جز عشق و سودای تو دین نیست

مرا جز عشق و سودای تو دین نیست که در آیین ما دین غیر از این نیست کمانداری در این لشکر ندیدم که جان خسته‌ای…

محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی

محتسب چند ز کین شیشه ما می‌شکنی شرم کن از می اگر رحم به ما می‌نکنی دل ما شیشه ما عشق ازل باده او حرم…

ما ساک کوی می فروشیم

ما ساک کوی می فروشیم وز باده کشان درد نوشیم بی ساقی و باده در سماعیم بی مطرب و چنگ در خروشیم لبریز چو ساغریم…

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن

گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن کار را بر خویش و بر ما ای صنم مشکل مکن ما رضای دوست را بر خود مقدم داشتیم…

گفتمش بسته آن طره پرچین توام

گفتمش بسته آن طره پرچین توام گفت هی نافه ببر آهوی مشکین توام گفتمش دکه فروبسته عطار بشهر گفت من تبت و تاتار تو و…

گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند

گرد عسلی لعل تو مور و مگسانند یا خط نظر بند به صاحب هوسانند ما هیچکسان جز تو کس ای عشق نداریم ‏ این طایفه…

گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی

گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی از باد دی بگرمی از می برآر گردی گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ بگشای…

کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی

کند هر ملتی در بندگی بر قبله‌ای رویی چو نیکو بنگری دارند جمله رو بر ابرویی نه تنها ذکر یاهو از لب نوشین به گوش…

کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب

کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب ترسم ای لیلی کزین طوفان شود گم حی در آب عکس جام و ساقی و می…

فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید

فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید نافه چین بخم زلف تو مرهون گردید بعد از این سینه خلقت بود آماج خدنگ هر کجا بود…

عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست

عکس ساقی بقدح نه می گلگون پیداست مینماید بدرون آنچه زبیرون پیداست این نه خط گرد رخ دوست خطا کرده نظر دود دل زآینه آنرخ…

عشق بتان حاصل ایام ماست

عشق بتان حاصل ایام ماست کام نجستن ثمر کام ماست عشق بتان و بت بتخانه چیست بشکنم این جمله که اصنام ماست تا که نعیم…

عاشق گریختن نتواند ز بند او

عاشق گریختن نتواند ز بند او گر شش جهت اسیر بود در کمند او عاقل اگر چه پند حکیمانه می‌دهد عاشق چگونه گوش گذارد به…

صبح عید است بده باده مکرر ساقی

صبح عید است بده باده مکرر ساقی تا بری زنگ از این قلب مکدر ساقی می بجوش آمده در خم بسبو کن هی هی وز…

شکایت از خم زلفین یار چون گویم

شکایت از خم زلفین یار چون گویم که من ملازم چوگان موی چو گویم مباد آنکه رسد نام تو بگوش رقیب زاشتیاق تو دیگر سخن…

شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی

شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی بروز عید اندر کیش ما رسم است قربانی خضر را گو مناز از آب حیوانت تو…

سودای پری‌رویان بر هم زده سامان‌ها

سودای پری‌رویان بر هم زده سامان‌ها سیلاب کند از جا بی‌شایبه بنیان‌ها زین شعله جواله کز عشق بتان خیزد چون شمع برآرد سر از چاک…

سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا

سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا راه گریز بسته شد چون نقطه عاقبت مرا هر طرفی که رو کنم کس نگشایدم دری عشق چو…

ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی

ساقی بیار جامی از آن مایه خوشی تا بیخ غم بسوزم از آن آب آتشی گر داروی خوشی بقدح باشدت بیار زیرا که دل دیده…

زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود

زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود رعنا پسرا این همه رعنا نتوان بود در حسن زنی نوبت یکتائی و وحدت آخر نه خدائی تو…

زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم

زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم بجانم زآشنائیها سر بیگانگی دارم نه دیر و نه حرم تسبیح و زنارم زکف رفته بشمع که نمیدانم…

زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند

زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند تا در میکده را بر رخ رندان بستند گر به بندند در میکده یا بگشایند خیل مستان خم…

ز مویت سنبل بویا شکسته

ز مویت سنبل بویا شکسته ز رویت لاله حمرا شکسته رخت کرده کساد گل بگلزار قدت سرو سهی را پا شکسته غلامان سر کوی تو…

رندی که او بکوی مغان ره نشین بود

رندی که او بکوی مغان ره نشین بود شاید که بحر و کانش در آستین بود سر نایدش فرود بتاج قباد و کی آنرا که…