کورهٔ آهن

  کورهٔ آهن کوه غـم‌های مرا دانهٔ ارزن ديدی وسعت درد مرا يك سرِ سوزن ديدی دل من بود همان روز ميان بازار ـ قوغ‌هايی…

Continue Reading...

سفره

سفره سر سفره‌ات چه بود آن غمِ ناگهان که خوردم؟ دو سه لقمه زهرِ جان شد، دو سه لقمه نان که خوردم سر سفره‌ات دل…

Continue Reading...

در بی‌وطنی

در بی‌وطنی غزل نشد وطنم، اشکِ بی‌امان: وطنم! فرار می‌کنم از این وطن به آن وطنم قلمروِ کلماتم مرا که اکنون راند جزیره شد وطنم،…

Continue Reading...

زریاب

زریاب تو ای پهلوان زمینِ سخن یلِ قصه‌های هزار انجمن شکوه خراسان و کاخ کهن – رفتی و سکوت کوه در سینه شکست در ویرانه…

Continue Reading...

روز بازار خون

روز بازار خون خواب بد نیست آن‌چه می‌بینیم قصهٔ زنده ماندن و مرگ است با خزانٍ تصادفی چه کند – آن که هم‌سرنوشت یک برگ…

Continue Reading...

زنده ایم

زنده ایم چه شد که چشم فشردیم… زنده‌ایم هنوز! در انفجار نمردیم، زنده‌ایم هنوز! در این کنار خیابان چهل، در آن‌سو شصت چقدر مرده شمردیم؟…

Continue Reading...

زخمستان

زخمستان روحم، نگاهم،‌ سایه‌ام، خوابم، شبم زخمی‌ست بوسیده‌ام خود را در آیینه، لبم زخمی‌ست پاییز شد هر فصل من، سالی پر از زهرم میزان و…

Continue Reading...

دستور

دستور هرگز گمان مدار مرا دور از خودت اي گل! من از تواَم، منِ مجبور از خودت! ديگر توان ندارم و ديگر نمي‌شود قلبِ شكست‌خورده…

Continue Reading...

سال خفاش

سال خفاش امروز شنبه، اول ماه جنون است و – سال هزار و چندصد پیمانه‌خون است و چشمان من وا شد به گور گرم و…

Continue Reading...

فرار

فرار مثل محکوم مرگ از زندان، قلبت از سینه‌ات فرار کند مات و مبهوت بنگری به خودت، از تو آیینه‌ات فرار کند! قفسی باشی و…

Continue Reading...