ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا

ای شهسوار حسن سرافراز کن مرا ای من سگت، به سوی خود آواز کن مرا تا با تو راز گویم و فارق شوم دمی بهر…

اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم

اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم کشی خنجر که می‌سازم به دست خویش قربانت…

یک دو روزی می‌گذارد یار من تنها مرا

یک دو روزی می‌گذارد یار من تنها مرا وه! که هجران می‌کشد امروز یا فردا مرا شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار می‌روم، شاید…

وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص

وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص کاش اجل در رسد تا نشوم از جان خلاص! جمله اسیر تواند، وه! چه عجب کافری کز…

نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند

نگسلد رشتهٔ جان من از آن سرو بلند این چه نخلی‌ست که دارد برگ جان پیوند؟ آه! از آن چشم که چون سوی من افگند…

من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟

من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟ می خواره و معشوق‌پرستم، چه توان کرد؟ گر ساغر سی روزه کشیدم چه توان گفت؟ ور…

لعل جان‌بخشت که یاد از آب حیوان می‌دهد

لعل جان‌بخشت که یاد از آب حیوان می‌دهد زنده را جان می‌ستاند مرده را جان می‌دهد دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن شهسوار…

کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم

کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم می‌خرامیدی و من در قدمت می‌بودم بی غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت! بیش از این کاش…

عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده‌ام!

عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده‌ام! چنان که هجر تو می‌خواست، آن‌چنان شده‌ام به گفتگوی تو افسانه گشته‌ام همه جا به جستجوی تو…

زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد

زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد کو دامنم گرفته، به سوی تو می‌کشد دانی چرا به دامنت آویخته دلم؟ خود را به این…

رند لب‌تشنه چرا جام شرابی نزند؟

رند لب‌تشنه چرا جام شرابی نزند؟ چون کسی بر جگر سوخته آبی نزند هر که خواهد که دمی جام کشد همچو حباب خیمهٔ عشق چرا…

دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید

دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید سر درین کار شد و کار به سامان نرسید آن جفاپیشه که بر نالهٔ من…

چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم

چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم سروی بنشانید روان بر سر خاکم رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر باز آ و…

تو را گهی که نظر بر من خراب افتد

تو را گهی که نظر بر من خراب افتد دلم بس که تپد در من اضطراب افتد دلم به یاد لبت هر زمان شود بی‌خود…

به یار بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم

به یار بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم دل آزاری که هرگز دیده بر مردم نیندازد به سان…

با رخ زرد آمدم سوی رخت ای سرو ناز

با رخ زرد آمدم سوی رخت ای سرو ناز یعنی آوردم به خاک درگهت سوی نیاز دولت حسن و جوانی یک دو روزی بیش نیست…

ای سر زلف تو کمند حیات

ای سر زلف تو کمند حیات نیست ز قید تو امید نجات آب حیاتی تو و خط بر لبت سبزهٔ تر بر لب آب حیات…

اگر چون تو سروی ز جایی برآید

اگر چون تو سروی ز جایی برآید شود رستخیز و بلایی برآید خدا را، لب خود به دشنام بگشا که از هر زبانی دعایی برآید…

یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟

یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟ کانجا که تویی باد رسیدن نتواند خاکم چو برد باد پریشان شوم از غم کز من…

هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا

هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا گر او نکشت می کشد این آرزو مرا جان من از جدایی آن مه به لب رسید ای وای!…

نا دیده می‌کنی چو فتد دیده بر منت

نا دیده می‌کنی چو فتد دیده بر منت جانم فدای دیدن و نادیده کردنت فردا که ریزه ریزه شود تن به زیر خاک برخیزم و…

من با تو یک‌دلم، سخن و قول من یکی‌ست

من با تو یک‌دلم، سخن و قول من یکی‌ست این‌ست قول من که شنیدی سخن یکی‌ست بگداختم، چنان که اگر سر برم به جیب کس…

ما عاشقیم و بی سر و سامان و می‌پرست

ما عاشقیم و بی سر و سامان و می‌پرست قانع به هر چه باشد و فارغ ز هر چه هست ای رند جرعه‌نوش، تو و…

کاکل ز چه بگذاشته‌ای تا کمر خود؟

کاکل ز چه بگذاشته‌ای تا کمر خود؟ مگذار بلاهای چنین را به سر خود رفتار تو را گر ملک از عرش ببیند آید به زمین…

عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض

عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض همه سهل‌ست، همین صحبت یارست غرض غرض آنست که فارق شوم از کار جهان ور نه…

زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا

زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا عشق تو ره نمود به کوی جنون مرا هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر…

راه وفا پیش‌گیر، کان ز جفا خوش‌ترست

راه وفا پیش‌گیر، کان ز جفا خوش‌ترست گرچه جفایت خوش‌ست لیک وفا خوش‌ترست روی چو گل‌برگ تو از همه گل‌ها فزون کوی چو گلزار تو…

دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت

دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت آن‌چنانم که به زنجیر نگه نتوان داشت تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا روز و…

چو ترک من هوس مجلس شراب کند

چو ترک من هوس مجلس شراب کند هزار عاشق دل‌خسته را کباب کند خراب چون نشوم از کرشمه‌های کسی که در کرشمهٔ اول جهان خراب…

ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟

ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟ دشمن احباب گشتی، دوستداران را چه حظ؟ چون ندارد وعدهٔ وصل تو امکان وفا غیر…

به ناز می‌رود و سوی کس نمی‌نگرد

به ناز می‌رود و سوی کس نمی‌نگرد هزار آه کشم یک نفس نمی‌نگرد گهی به پس روم و گه سر رهش گیرم ولی چه فایده…

باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد

باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد خواستم عشق بتان کم شود افزون گردید گفتم…

ای در دلم آتش عشق تو صد الم

ای در دلم آتش عشق تو صد الم هر یک الم نشانهٔ چندین هزار غم وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند فریاد…

اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم

اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم وگر رانی برونم چون سگ بر آستان باشم ندانم بندهٔ روی تو باشم یا سگ کویت به هر…

یار هر چند که رعنا و سهی‌قد باشد

یار هر چند که رعنا و سهی‌قد باشد گر به عاشق نکویی بکند بد باشد مقصد اهل نظر خاک در توست، بلی چون تو مقصود…

هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند

هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند می‌روم بر سر راهش به امید نظری آه…

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ست

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ست این چه نخل‌ست که هم نازک و هم شیرین‌ست؟ بس که چون نی‌شکری نازک و شیرین و…

من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب

من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب چون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟ پرشس حال غریبان رسم و آیینست لیک…

گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟

گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟ حال من حال سگان، این چه سوال است تو را؟ می‌کنم یاد تو و می‌روم از…

کام از آن لب مشکل و ما را غم کام‌ست و بس

کام از آن لب مشکل و ما را غم کام‌ست و بس کار ناکامان همین اندیشهٔ خام‌ست و بس با همه کس زان لب جان‌بخش…

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشق‌ترند عشق می‌نازد به حسن حسن می‌نازد به عشق آری، آری، این دو معنی عاشق…

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟ دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را بزن یک خنجر و از درد جان…

دیدیم ز یاران وفادار بسی را

دیدیم ز یاران وفادار بسی را لیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را قطع هوس و ترک هوی کن، که درین راه چندان اثری نیست…

دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت

دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت چه ستم‌ها که ندیم به امید کرمت دارم آن سر که به خاک قدمت سر بنهم غیر…

چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند!

چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند! به داغ‌های درون یک به یک نظاره کنند به پیش یار دلم را، چو غنچه، بشکافند به…

ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را

ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را دشمن جانی و از جان دوست‌تر دارم تو را گر به صد خار جفا آزرده‌سازی خاطرم…

به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را که یاران در چنین روزی به کار آیند یاران را عجب خاری خلید از نو‌گلی در…

با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟

با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟ بعد از آن بی‌موجبی چنیدن جفاگاری چه بود؟ مرحمت بگذاشتی، تیغ جفا برداشتی آن محبت‌ها کجا…

ای چشم تو شوخ‌تر ز هر شوخ

ای چشم تو شوخ‌تر ز هر شوخ چشم از تو ندیده شوخ‌تر شوخ از نام دو چشم خود چه پرسی؟ این فتنه‌گر است و آن…

اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت

اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت گر بدانم که توان بر سر کویت بودن تا توانم…