غزلیات هلالی جغتائی
ما عاشقیم و بی سر و سامان و میپرست
ما عاشقیم و بی سر و سامان و میپرست قانع به هر چه باشد و فارغ ز هر چه هست ای رند جرعهنوش، تو و…
کاکل ز چه بگذاشتهای تا کمر خود؟
کاکل ز چه بگذاشتهای تا کمر خود؟ مگذار بلاهای چنین را به سر خود رفتار تو را گر ملک از عرش ببیند آید به زمین…
عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض همه سهلست، همین صحبت یارست غرض غرض آنست که فارق شوم از کار جهان ور نه…
زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا عشق تو ره نمود به کوی جنون مرا هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر…
راه وفا پیشگیر، کان ز جفا خوشترست
راه وفا پیشگیر، کان ز جفا خوشترست گرچه جفایت خوشست لیک وفا خوشترست روی چو گلبرگ تو از همه گلها فزون کوی چو گلزار تو…
دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت
دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت آنچنانم که به زنجیر نگه نتوان داشت تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا روز و…
چو ترک من هوس مجلس شراب کند
چو ترک من هوس مجلس شراب کند هزار عاشق دلخسته را کباب کند خراب چون نشوم از کرشمههای کسی که در کرشمهٔ اول جهان خراب…
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟ دشمن احباب گشتی، دوستداران را چه حظ؟ چون ندارد وعدهٔ وصل تو امکان وفا غیر…
به ناز میرود و سوی کس نمینگرد
به ناز میرود و سوی کس نمینگرد هزار آه کشم یک نفس نمینگرد گهی به پس روم و گه سر رهش گیرم ولی چه فایده…
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد خواستم عشق بتان کم شود افزون گردید گفتم…





