غزلیات هلالی جغتائی
ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال جلوهٔ حسن و جمالت همه در حد کمال با چنین حسن تو را ماه فلک چون…
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟ که بی تو روز و شب ما برابرست امروز اگر به قصد دلم سوی تیغ دست…
یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم
یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم گفت قطعاً هم مبین سوی دگر، گفتم به چشم گفت یار از غیر ما پوشان…
هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر
هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر او را بهانه سازم و آنجا روم بار دگر کارم همین عشقست و من حیران کار…
مه من، به جلوهگاهی که تو را شنودم آنجا
مه من، به جلوهگاهی که تو را شنودم آنجا جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟ گه سجده خاک راهت به سرشک میکنم…
مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد
مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد بیچاره را ببین چه خیال محال کرد؟ کی میرسد خیال طبیبان به درد من؟ دردن بدان رسید که نتوان…
گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟
گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟ ما را خیال توست تو را در خیال چیست؟ جانم به لب رسید چه پرسی ز…
قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز
قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز بیا و سایه فگن بر سرم چو عمر دراز ز گریه، بی تو، مرا بسته بود راه…
شوق درون به سوی درون میکشد مرا
شوق درون به سوی درون میکشد مرا من خود نمی روم دگری میکشد مرا با آن مدد که جذبهٔ عشق قوی کند دیگر به جای…
ز پیر میکده عمری در التماس شدم
ز پیر میکده عمری در التماس شدم که خاک درگه دیر فلک اساس شدم غم مرا به غم دیگران قیاس مکن که من نشانهٔ غمهای…
دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود غافل مشو، که آه من دردمند بود از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس آن خیل بیشمار…
در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت
در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت مشکل که ازین کوی برم جان به سلامت نتوان گله کرد از جور و جفایی که تو…
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟ مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟ دلم را باغ و…
تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیشتر
تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیشتر عاشق روی توام، بیشتر از پیشتر ای به تو میل دلم هرنفسی بیشتر خوبی تو هر زمانی…
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم که زنده گردم و بار دگر برای تو میرم نهادم از سر خود یک به…
ای نور خدا در نظر از روی تو ما را
ای نور خدا در نظر از روی تو ما را بگذار که در روی تو ببینیم خدا را تا نکهت جانبخش تو همراه صبا شد…
ای باد صبح منزل جانان من کجاست؟
ای باد صبح منزل جانان من کجاست؟ من مردم، از برای خدا، جان من کجاست؟ شبهای هجر همچو منی کس غریب نیست کس را تحمل…
آرزومند توام، بنمای روی خویش را
آرزومند توام، بنمای روی خویش را ور نه، از جانم برون کن ارزوی خویش را جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی هم…
یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
یار آمد و من طاقت دیدار ندارم از خود گلهای دارم و از یار ندارم شادم که غم یار ز خود بیخبرم کرد باری، خبر…
هر دم از چشم تو دل را نظری میباید
هر دم از چشم تو دل را نظری میباید صد نظر دید و هنوزش دگری میباید آن قدر سرکشی و ناز که باید، داری شیوهٔ…
مه ز جور فلک دو تا شده است؟
مه ز جور فلک دو تا شده است؟ یا ز مه پارهای جدا شده است؟ دل ز دستم شد و نیامد باز تا به دست…
مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست هزار محنت و با محنتی هزار غمست اگرچه با من مسکین بسی جفا کردی زیاده ساز…
گل رویت عرق کرد از می ناب
گل رویت عرق کرد از می ناب ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب به ناز آن چشم را از خواب مگشای همان بهتر که…
غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد میآید
غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد میآید اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد میآید دلم روزی که طرح عشق میانداخت دانستم که گر…
شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود
شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود شیری که تو خوردی مگر از ریشهٔ جان بود؟ این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟…
ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزلها
ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزلها ندانم تا چه گلها بشکفد آخر از این گلها؟ شکیتی عهد و بر دلهای مسکین…
دم آخر که مررا عمر به سر میآید
دم آخر که مررا عمر به سر میآید گر تو آیی به سرم عمر دگر میآید گر نگریم جگر از درد تو خون میبندد ور…
دارم شبی که دوزخ از آن علامتست
دارم شبی که دوزخ از آن علامتست از روز من مپرس که آن خود قیامتست یا رب! ترحمی که ز سنگ جفای چرخ ما دلشکستهایم…
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟ نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟ آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که تو…
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد چون صبح داغ سینه ی من آفتاب شد از حسن نیمرنگ تو، ای ساقی بهار نظاره سیر…
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را پس از مردن نخواهم سایهٔ طوبی ولی…
ای که از یار نشان میطلبی، یار کجاست؟
ای که از یار نشان میطلبی، یار کجاست؟ همه یارند ولی یار وفادار کجاست؟ تا نپرسند، به خوبان غم دل نتوان گفت ور بپرسند بگو…
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش
آه از آن ماه مسافر که نیامد خبرش او سفر کرده و ما در خطریم از سفرش رفتم و گریه کنان روز وداعش دیدم ای…
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را ز دست ما اگر پابوس…
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را دیگر از بیطاقتی خواهم گریبان چاک زد چند پوشم سینهٔ ریش…
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک
نیست غم گر شد گریبان من از غم چاک چاک سینهام چاکست از چاک گریبان خود چه باک؟ میکشی بر غیر تیغ و میکشی از…
مه من با رقیبان جفااندیش میآید
مه من با رقیبان جفااندیش میآید ز غوغایی که میترسیدم اینک پیش میآید چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز میبینی ز مژگان تو…
مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص در غم عشق جوانی میشنیدم پند پیر…
گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش
گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش همچو گرد از خاک برخیزم بگیرم دامنش در هوایش گر رود ذرات خاک من به باد…
غم نیست که ز داغ تو میسوزدم جگر
غم نیست که ز داغ تو میسوزدم جگر داری هزار سوخته، من هم یکی دگر یا رب چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن…
شمع، دوش از نالهٔ من گریهٔ بسیار کرد
شمع، دوش از نالهٔ من گریهٔ بسیار کرد غالباً سوز دل من در دل او کار کرد حال دل میداند آن شوخ و تغافل میکند…
ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست
ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست بگو که در همه عالم قیامتی برخاست سمند عشق به هر منزلی که جولان کرد غبار فتنه ز گرد…
دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
دو روز شد که ز درد فراق بیمارم از این دو روزه حیاتی که هست بیزارم چو لاله سینهٔ من چاک شد، بیا و ببین…
در آفتاب رخش باده تاب انداخت
در آفتاب رخش باده تاب انداخت چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟ هنوز جلوهٔ آن گنج حسن پنهان بود که عشق فتنه در…
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند بیار باده که عالم به یک قرار نماند غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل که برگریز…
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع کز گل و آب اینچنین…
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز
برو ای نرگس رعنا، تو به این چشم مناز ناز را چشم سیه باید و مژگان دراز از گل و لاله چه حاصل؟ من و…
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟ منزل او در دلست، اما ندانم دل کجاست جان پاکست آن پریرخسار، از سر تا…
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش
آه از آن شوخ که تا سر نشود خاک درش بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش ای که از عاشق خود دیر خبر میپرسی زود…
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد ای دیده، تیز منگر در روی نازک او کز غایت لطافت تاب…





