جای آن‌ست که شاهان ز تو شرمنده شوند

جای آن‌ست که شاهان ز تو شرمنده شوند سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند گر به خاک قدمت سجده میسر گردد سرفرازان جهان…

بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد

بیا بیا که دل و جان من فدای تو باد سری که بر تن من هست خاک پای تو باد دلم به مهر تو صد…

برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست

برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست جان را فدا کنیم که صد جان فدای دوست در دوستی ملاحظهٔ مرگ و زیست نیست دشمن…

ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش

ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش راستی هم یاد گیر از قامت دل‌جوی خویش کعبهٔ ما کوی توست از کوی خود ما را مران…

آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید

آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید طرف دامن به میان بر زدنش را نگرید خلعت حسن و کمر ترکش نازش بینید عقد دستار…

وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق

وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق از فراق او به فریادیم، فریاد از فراق! یار با اغیار و ما…

نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام

نیست حد آن که گویم بندهٔ روی توام دیگری گرینده باشد، من سگ کوی توام بر امید آن که یک دشنام روزی بشنوم سال‌ها شد،…

من نه آنم که دل خویش مشوش دارم

من نه آنم که دل خویش مشوش دارم هر کجا ناخوشی‌یی هست به او خوش دارم گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند پاره سازم…

مرا چه زهره که گویم غلام روی تو باشم

مرا چه زهره که گویم غلام روی تو باشم سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم اگر به سوی تو گاهی کنم ز دور نگاهی…

گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید

گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست…

عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس

عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس گوشهٔ ابرو نمودی، ماه ما این‌ست و بس هست فردا عید و هر کس ماه نو…

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا از من امروز جدا می‌شود آن یار عزیز…

روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟

روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟ این چه روزی‌ست که پیش من درویش آمد؟ آن بلایی که ز اندیشهٔ آن می‌مردم عاقبت…

دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد

دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد خدا را چارهٔ دل کن که این مسکین به جان آمد بیا ای سرو گلزار جوانی…

خوبان اگر چه هر طرفی می‌کشند صف

خوبان اگر چه هر طرفی می‌کشند صف تو در میان جان منی، جمله بر طرف حالا به پای‌بوس خیالت مشرفم گر دولت وصال تو یابم،…

جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند

جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند بر وی از رشتهٔ جان پیرهنی ساخته‌اند بر گلت سبزهٔ عنبرشکنی ساخته‌اند از گل و سبزه عجایب…

بی تو، چندان که محنتست مرا

بی تو، چندان که محنتست مرا با تو چندان محبتست مرا مردم و سوی من نمی‌نگری بنگر کین چه حسرتست مرا رخ نهفتی، ولی به…

برخیز طبیبا که دل‌آزرده‌ام امروز

برخیز طبیبا که دل‌آزرده‌ام امروز بگذار مرا، کز غم او مرده‌ام امروز چون برگ خزان چهرهٔ من زرد شد از غم کو آن گل سیراب؟…

ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر

ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر لعلت ز هرچه شرح دهم دل‌نوازتر از بهر آن که با تو شبی آورم به روز خواهم شبی ز…

آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل

آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل آن به که می‌کشم دو سه روزی به روی گل گل دیده‌ام، آرزوی کسی در دلم…

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر من به جای دگر افتادم و دل جای دگر یک دو روز دگر از لطف به بالین…

نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را

نهادی بر دلم فراق و سوختی جان را به داغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را؟ منه زین بیشتر چون لاله داغی بر دل…

من نمی‌خواهم که در کویش مرا بسمل کنید

من نمی‌خواهم که در کویش مرا بسمل کنید حیف باشد کان چنان خاکی به خونم گل کنید چون نخواهم زیست دور از کوی او، بهر…

ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید

ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید در سر ماهی شب و روز به این خوبی که دید؟ سرو من برخاست، از قدش…

گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد

گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد آب آتش شود و شعله به صحرا افتد بس که از قد تو نالیم به آواز…

عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم

عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم گشته‌ام پیر ولی عشق جوانی دارم چاره‌ساز دل و جان همه بیمارانی چاره‌ای ساز که من هم…

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب هر چه آ‎ید بر سرم یا نصیب دل به درد آمد من بیچاره را چارهٔ درد دلم کن ای طبیب…

روز نوروزست سرو گل‌عذار من کجاست؟

روز نوروزست سرو گل‌عذار من کجاست؟ در چمن یاران همه جمع‌ند یار من کجاست؟ مونسم جز آه و یا رب نیست شب‌ها تا به روز…

دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست

دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست دل از کجا؟ که در این خانه آتش افتادست خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد! چه…

خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم

خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم دانم که چرا خون مرا زود نریزی خواهی که به جان…

جان من الله الله این چه تن‌ست؟

جان من الله الله این چه تن‌ست؟ نه تن توست بلکه جان من‌ست این که گل در عرق نشست و گداخت همه از انفعال آن…

بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی‌ست

بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی‌ست شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالی‌ست! هرگزت نیست بر احوال غریبان رحمی ما…

بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد

بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد از برای صحت من آمد و بیمار شد دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم…

ای شوخ، مکش عاشق خونین‌جگری را

ای شوخ، مکش عاشق خونین‌جگری را شوخی مکن، انگار که کشتی دگری را خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشد زنهار! مرنجان دل…

آمد آن سنگین‌دل و صد رخنه در جان کرد و رفت

آمد آن سنگین‌دل و صد رخنه در جان کرد و رفت ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت آن که در زلفش…

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟ جان شیرین را به صد تلخی سپردم عاقبت گر شکایت داشتی از ناله و درد…

نه رفیقی که بود در پی غم‌خواری دل

نه رفیقی که بود در پی غم‌خواری دل نه طبیبی که کند چارهٔ بیماری دل دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست یارب آزاد…

من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟

من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟ گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را چشم ناپاک بر آن چهره دریغ است، دریغ دیدهٔ پاک…

ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست

ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست روی تو چون ماه عید و ماه نو ابروی توست روشن آن چشمی که ماه…

گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب

گر دعای دردمندان مستجاب است ای حبیب از خدا هرگز نخواهم خواست جز مرگ رقیب درد بیماری و اندوه غریبی مشکلست وای مسکینی که هم…

عکس آن لب‌های میگون در شراب افتاده است

عکس آن لب‌های میگون در شراب افتاده است حیرتی دارم که چون آتش در آب افتاده است؟ ظاهرست از حلقه‌ای زلف و ماه عارضت در…

سایه‌ای کز قد و بالای تو بر ما افتد

سایه‌ای کز قد و بالای تو بر ما افتد به ز نوری‌ست که از عالم بالا افتد هر کجا دیده بر آن قامت رعنا افتد…

روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت

روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت این چه عمری‌ست که سالی شد و ماهی نگذشت؟ ذوق آن جلوه مرا کشت که…

دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها

دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادی‌ها خوشا! آن دردمندی‌های عشق و نامرادی‌ها من و مجنون دو مدهوشیم سرگردان به هر وادی ببین کاخر جنون…

حاش لله! کز رخت چشم افکنم سوی دگر

حاش لله! کز رخت چشم افکنم سوی دگر خوش نمی‌آید به جز روی تو ام روی دگر تازه گل‌های چمن خوش‌رنگ و خوش‌بویند، لیک گل‌رخ…

جان خوشست، اما نمی‌خواهم که جان گویم تو را

جان خوشست، اما نمی‌خواهم که جان گویم تو را خواهم از جان خوش‌تری باشد، که آن گویم تو را من چه گویم که آنچنان باشد…

بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید

بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید سعی بسیار نمودیم، به جایی نرسید ما اسیران به تو هرگز ننمودیم وفا که همان لحظه به…

بدین هوس که دمی سر نهم به پای قدح

بدین هوس که دمی سر نهم به پای قدح هزار بار فزون خوانده‌ام دعای قدح منم که وقف خرابات کرده‌ام سر و زر زر از…

ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب

ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب روزم از هجر سیه ساخته چون روی رقیب گفته بودی که سگ ما ز رقیب…

اگر نه از گل نورسته بوی یار آید

اگر نه از گل نورسته بوی یار آید هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟ بهار می‌رسد، آهنگ باغ کن، زان پیش که رفته…