دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت

دگرم بستهٔ آن زلف سیه نتوان داشت آن‌چنانم که به زنجیر نگه نتوان داشت تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا روز و…

چو ترک من هوس مجلس شراب کند

چو ترک من هوس مجلس شراب کند هزار عاشق دل‌خسته را کباب کند خراب چون نشوم از کرشمه‌های کسی که در کرشمهٔ اول جهان خراب…

ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟

ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟ دشمن احباب گشتی، دوستداران را چه حظ؟ چون ندارد وعدهٔ وصل تو امکان وفا غیر…

به ناز می‌رود و سوی کس نمی‌نگرد

به ناز می‌رود و سوی کس نمی‌نگرد هزار آه کشم یک نفس نمی‌نگرد گهی به پس روم و گه سر رهش گیرم ولی چه فایده…

باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد

باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد خواستم عشق بتان کم شود افزون گردید گفتم…

ای در دلم آتش عشق تو صد الم

ای در دلم آتش عشق تو صد الم هر یک الم نشانهٔ چندین هزار غم وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند فریاد…

اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم

اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم وگر رانی برونم چون سگ بر آستان باشم ندانم بندهٔ روی تو باشم یا سگ کویت به هر…

یار هر چند که رعنا و سهی‌قد باشد

یار هر چند که رعنا و سهی‌قد باشد گر به عاشق نکویی بکند بد باشد مقصد اهل نظر خاک در توست، بلی چون تو مقصود…

هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند

هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند می‌روم بر سر راهش به امید نظری آه…

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ست

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ست این چه نخل‌ست که هم نازک و هم شیرین‌ست؟ بس که چون نی‌شکری نازک و شیرین و…

من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب

من به کویت عاشق زار و دل غمگین و غریب چون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟ پرشس حال غریبان رسم و آیینست لیک…

گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟

گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟ حال من حال سگان، این چه سوال است تو را؟ می‌کنم یاد تو و می‌روم از…

کام از آن لب مشکل و ما را غم کام‌ست و بس

کام از آن لب مشکل و ما را غم کام‌ست و بس کار ناکامان همین اندیشهٔ خام‌ست و بس با همه کس زان لب جان‌بخش…

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشق‌ترند عشق می‌نازد به حسن حسن می‌نازد به عشق آری، آری، این دو معنی عاشق…

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟ دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را بزن یک خنجر و از درد جان…

دیدیم ز یاران وفادار بسی را

دیدیم ز یاران وفادار بسی را لیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را قطع هوس و ترک هوی کن، که درین راه چندان اثری نیست…

دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت

دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت چه ستم‌ها که ندیم به امید کرمت دارم آن سر که به خاک قدمت سر بنهم غیر…

چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند!

چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند! به داغ‌های درون یک به یک نظاره کنند به پیش یار دلم را، چو غنچه، بشکافند به…

ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را

ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را دشمن جانی و از جان دوست‌تر دارم تو را گر به صد خار جفا آزرده‌سازی خاطرم…

به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را که یاران در چنین روزی به کار آیند یاران را عجب خاری خلید از نو‌گلی در…

با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟

با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟ بعد از آن بی‌موجبی چنیدن جفاگاری چه بود؟ مرحمت بگذاشتی، تیغ جفا برداشتی آن محبت‌ها کجا…

ای چشم تو شوخ‌تر ز هر شوخ

ای چشم تو شوخ‌تر ز هر شوخ چشم از تو ندیده شوخ‌تر شوخ از نام دو چشم خود چه پرسی؟ این فتنه‌گر است و آن…

اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت

اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت گر بدانم که توان بر سر کویت بودن تا توانم…

یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را

یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را جام می بر دست من نه، نام نیک از من…

هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد

هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد می‌نهم سر بر زمین تا پا به روی من نهد آن که هر سو کشته‌ای سر…

می‌نویسم سخنم از آتش دل بر کاغذ

می‌نویسم سخنم از آتش دل بر کاغذ جای آنست اگر شعله زند در کاغذ چون قلک سوختی از آتش دل نامهٔ من اگر از آب…

مگو افسانهٔ مجنون چو من در انجمن باشم

مگو افسانهٔ مجنون چو من در انجمن باشم ازو باری چرا گوید کسی جایی که من باشم کسی افسانهٔ درد مرا جز من نمی‌داند از…

گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را

گه نمک ریزد به خم، گه بشکند پیمانه را محتسب تا چند در شور اورد می‌خانه را؟ هر کجا شب‌ها ز سوز خویش گفتم شمه‌ای…

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد بهتر آنست که چون…

ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل

ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل با مردم بی‌غم نتوان گفت غم دل جا کن به دل و دیده که غیر از تو نشاید سلطان…

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم تو شمع بزم کسانی و من در آتش و آبم مرا عقوبت هجر تو بهتر از همه…

دی به راهم دیدن و آن‌گاه نادیدن چه بود؟

دی به راهم دیدن و آن‌گاه نادیدن چه بود؟ روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود؟ گر نه در دل داشتی کز رشک گریم…

دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش

دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش دردمندان تو را جان نباشد گو مباش گر غریبی بر سر کویت بمیرد گو بمیر ور گدایی بر…

چو از داغ فراقت شعلهٔ حسرت به جان افتد

چو از داغ فراقت شعلهٔ حسرت به جان افتد چنان آهی کشم از دل، که آتش در جهان افتد سجود آستانت چون میسر نیست می‌خواهم…

تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟

تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟ کاشکی جانب ما هم نظری اندازد آه از آن خنجر مژگان که به هر چشم زدن چاک‌ها…

به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم

به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم بسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم چه حسن‌ست این؟ که از یک دیدنت دیوانه…

این‌چنین بی‌رحم و سنگین‌دل که جانان من‌ست

این‌چنین بی‌رحم و سنگین‌دل که جانان من‌ست کی دل او سوزد از داغی که بر جان من‌ست؟ ناصحا، بیهوده می‌گویی که دل بردار ازو من…

ای به خوبی از همه خوبان عالم خوب‌تر

ای به خوبی از همه خوبان عالم خوب‌تر شیوهٔ حسن و جمالت هر یک از هم خوب‌تر آدمی، گر یوسف مصرست، مانند تو نیست ای…

افروخت رنگت از می و دل‌ها کباب شد

افروخت رنگت از می و دل‌ها کباب شد روی تو ماه بود و کنون آفتاب شد گفتم به دور عشق تو سازم سرای عیش غم‌خانه‌ای…

یار من، وه! که مرا بار نداد هرگز

یار من، وه! که مرا بار نداد هرگز قدر یاران وفادار نداد هرگز خوش طبیبی‌ست مسیحا دم و جان‌بخش ولی چارهٔ عاشق و بیمار نداد…

هر شب به سر کوی تو از پای درافتم

هر شب به سر کوی تو از پای درافتم وز شوق تو آهی زنم و بی‌خبر افتم گر بار غم این‌ست که من می‌کشم از…

می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد

می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد من باشم و او باشد و اغیار نباشد آن‌جا اثر رحمت جاوید توان یافت کان‌جا ز رقیبان…

مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟

مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟ بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟ چون جلوه‌گاه سبزخطان شد مقام دل ما را به سبزه و…

گل شکفت و شوق آن گل‌چهره از سر تازه شد

گل شکفت و شوق آن گل‌چهره از سر تازه شد وای جان من! که بر دل داغ دیگر تازه شد آمد از کویت نسیمی، غنچهٔ…

کار من از جملهٔ عالم همین عشقست و بس

کار من از جملهٔ عالم همین عشقست و بس عالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس پادشاه هل دردم بر سر میدان عشق من…

عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته‌اند

عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته‌اند قامتت آب حیاتی که روان ساخته‌اند این چه گلزار جمال‌ست، که بر قامت تو از سمن عارضش و از…

زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید

زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید از شادی وصالش ترسم که جان برآید ناصح به صبر ما را بسیار خواند، لیکن ما عاشقیم…

دوش با صد عیش بودی، هرشبت جون دوش باد

دوش با صد عیش بودی، هرشبت جون دوش باد گر چو خونم با حذیفان باده خوردی نوش باد هر که جز کام تو جوید، باد…

در مجلس اگر او نظری با دگری داشت

در مجلس اگر او نظری با دگری داشت دانند حریفان که در آن هم نظری داشت هر لاله که با داغ دل از خاک بر…

چو بخت نیست که شایستهٔ وصال تو باشم

چو بخت نیست که شایستهٔ وصال تو باشم به صبر کوشم و خرسند با خیال تو باشم به عشوه طلف گشودی به چهره خال فزودی…

تا سلسلهٔ زلف تو زنجیر جنون شد

تا سلسلهٔ زلف تو زنجیر جنون شد وابستگی این دل دیوانه فزون شد شرمنده شد از عکس جمالت مه و خورشید وز عارض گل‌رنگ تو…

به چه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟

به چه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟ هرچه گویم به از آن است، چه گویم او را؟ مشنو، از بهر خدا، در حق…

این همه لاله که سر برزده از خاک من‌ست

این همه لاله که سر برزده از خاک من‌ست پاره‌های جگر سوختهٔ چاک من‌ست درد عشاق ز درمان کسی به نشود خاصه دردی که نصیب…

آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد

آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد شمع خورشید جمالش به نظر دیر آمد گفت سوی تو به قاصد بفرستم خبری…

از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟

از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟ خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد ما بی‌خبران، چون خبر از خویش نداریم…

یار من با دگران یار شد افسوس افسوس!

یار من با دگران یار شد افسوس افسوس! رفت و هم‌صحبت اغیار شد، افسوس افسوس! سال‌ها عهد وفا بست ولی آخر کار عهد بشکست و…

هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم

هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم چون رسم پیش تو نتوانم از آن جا گذرم دارم آن سر که به سودای تو بازم…

مهوشان در نظر کج‌نظرانند، دریغ!

مهوشان در نظر کج‌نظرانند، دریغ! انجم انجمن بی‌بصرانند، دریغ! از گرفتاری احباب ندارند خبر خوب‌رویان جهان بی‌خبرانند، دریغ! گلعذاران که نمودند رخ از پردهٔ ناز…

مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم

مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم تا لاله مگر روزی سر برزند از خاکم هر روز به خون ریزم آبی و رقیب از…

گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا

گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا بندهٔ سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟ بس که کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت بعد از…

کار من فریاد و افغان‌ست دور از یار خویش

کار من فریاد و افغان‌ست دور از یار خویش مردمان در کار من حیران و من در کار خویش ای طبیب دردمندان ای تغافل تا…

شیشهٔ می دور از آن لب‌های می‌گون می‌گریست

شیشهٔ می دور از آن لب‌های می‌گون می‌گریست تا دل خود را دمی خالی کند خون می‌گریست دوش بر سوز دل من گریه‌ها می‌کرد شمع…

ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا ر

ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا ر به ما هم گوشهٔ چشمی، که شیدا کرده‌ای ما را به هر جا پا نهی…

دوستان امشب دوای درد محزونم کنید

دوستان امشب دوای درد محزونم کنید بر سرم افسانه‌ای خوانید و افسونم کنید نیست اندوه مرا با درد مجنون نسبتی می‌شوم دیوانه گر نسبت به…

در دل بی‌خبران جز غم عالم غم نیست

در دل بی‌خبران جز غم عالم غم نیست در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست خاک عالم که سرشتند غرض عشق تو…

چه غم گر در سرم شوری‌ست از سودای گیسویت؟

چه غم گر در سرم شوری‌ست از سودای گیسویت؟ سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت تن چون موی را خواهم به گیسوی…

تا عمر بود در هوس روی تو باشم

تا عمر بود در هوس روی تو باشم در خاک شوم خاک سر کوی تو باشم فردای قیامت نروم جانب طوبی در سایه سرو قد…

به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم

به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم به هر جا پانهی، از شوق پابوست به سر غلتم به هر پهلو که می‌افتم به…

این تازه گل که می‌رسد از بوستان کیست؟

این تازه گل که می‌رسد از بوستان کیست؟ نخل کدام گلشن و سرو روان کیست؟ باز این نهال تازه که سر می‌کشد به ناز سرو…

ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال

ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال جلوهٔ حسن و جمالت همه در حد کمال با چنین حسن تو را ماه فلک چون…

از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟

از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟ که بی تو روز و شب ما برابرست امروز اگر به قصد دلم سوی تیغ دست…

یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم

یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم گفت قطعاً هم مبین سوی دگر، گفتم به چشم گفت یار از غیر ما پوشان…

هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر

هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر او را بهانه سازم و آن‌جا روم بار دگر کارم همین عشق‌ست و من حیران کار…

مه من، به جلوه‌گاهی که تو را شنودم آن‌جا

مه من، به جلوه‌گاهی که تو را شنودم آن‌جا جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آن‌جا؟ گه سجده خاک راهت به سرشک می‌کنم…

مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد

مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد بیچاره را ببین چه خیال محال کرد؟ کی می‌رسد خیال طبیبان به درد من؟ دردن بدان رسید که نتوان…

گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟

گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست؟ ما را خیال توست تو را در خیال چیست؟ جانم به لب رسید چه پرسی ز…

قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز

قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز بیا و سایه فگن بر سرم چو عمر دراز ز گریه، بی تو، مرا بسته بود راه…

شوق درون به سوی درون می‌کشد مرا

شوق درون به سوی درون می‌کشد مرا من خود نمی روم دگری می‌کشد مرا با آن مدد که جذبهٔ عشق قوی کند دیگر به جای…

ز پیر میکده عمری در التماس شدم

ز پیر میکده عمری در التماس شدم که خاک درگه دیر فلک اساس شدم غم مرا به غم دیگران قیاس مکن که من نشانهٔ غم‌های…

دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود

دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود غافل مشو، که آه من دردمند بود از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس آن خیل بی‌شمار…

در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت

در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت مشکل که ازین کوی برم جان به سلامت نتوان گله کرد از جور و جفایی که تو…

چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟

چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟ مرا چون با تو کار افتاده است این‌ها چه کار آید؟ دلم را باغ و…

تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیش‌تر

تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیش‌تر عاشق روی توام، بیش‌تر از پیش‌تر ای به تو میل دلم هرنفسی بیشتر خوبی تو هر زمانی…

به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم

به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم که زنده گردم و بار دگر برای تو میرم نهادم از سر خود یک به…

ای نور خدا در نظر از روی تو ما را

ای نور خدا در نظر از روی تو ما را بگذار که در روی تو ببینیم خدا را تا نکهت جان‌بخش تو همراه صبا شد…

ای باد صبح منزل جانان من کجاست؟

ای باد صبح منزل جانان من کجاست؟ من مردم، از برای خدا، جان من کجاست؟ شب‌های هجر همچو منی کس غریب نیست کس را تحمل…

آرزومند توام، بنمای روی خویش را

آرزومند توام، بنمای روی خویش را ور نه، از جانم برون کن ارزوی خویش را جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی هم…

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم از خود گله‌ای دارم و از یار ندارم شادم که غم یار ز خود بی‌خبرم کرد باری، خبر…

هر دم از چشم تو دل را نظری می‌باید

هر دم از چشم تو دل را نظری می‌باید صد نظر دید و هنوزش دگری می‌باید آن قدر سرکشی و ناز که باید، داری شیوهٔ…

مه ز جور فلک دو تا شده است؟

مه ز جور فلک دو تا شده است؟ یا ز مه پاره‌ای جدا شده است؟ دل ز دستم شد و نیامد باز تا به دست…

مرا ز عشق تو صد گونه محنت و الم‌ست

مرا ز عشق تو صد گونه محنت و الم‌ست هزار محنت و با محنتی هزار غم‌ست اگرچه با من مسکین بسی جفا کردی زیاده ساز…

گل رویت عرق کرد از می ناب

گل رویت عرق کرد از می ناب ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب به ناز آن چشم را از خواب مگشای همان بهتر که…

غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد می‌آید

غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد می‌آید اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد می‌آید دلم روزی که طرح عشق می‌انداخت دانستم که گر…

شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود

شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود شیری که تو خوردی مگر از ریشهٔ جان بود؟ این حسن چه حسن‌ست که از پرده عیان ساخت؟…

ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزل‌ها

ز آب چشم من گل شد به راه عشق منزل‌ها ندانم تا چه گل‌ها بشکفد آخر از این گل‌ها؟ شکیتی عهد و بر دل‌های مسکین…

دم آخر که مررا عمر به سر می‌آید

دم آخر که مررا عمر به سر می‌آید گر تو آیی به سرم عمر دگر می‌آید گر نگریم جگر از درد تو خون می‌بندد ور…

دارم شبی که دوزخ از آن علامت‌ست

دارم شبی که دوزخ از آن علامت‌ست از روز من مپرس که آن خود قیامت‌ست یا رب! ترحمی که ز سنگ جفای چرخ ما دل‌شکسته‌ایم…

چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟

چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟ نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟ آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که تو…

تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد

تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد چون صبح داغ سینه ی من آفتاب شد از حسن نیم‌رنگ تو، ای ساقی بهار نظاره سیر…

به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را

به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را به ما هم گوشه چشمی که رسوا کرده‌ای ما را پس از مردن نخواهم سایهٔ طوبی ولی…