شمشیر تو چشمه ی حیات است

شمشیر تو چشمه ی حیات است زنجیر تو حلقه ی نجات است هم روی تو خوبتر ز خوبی هم ذات تو برتر از صفات است…

سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست

سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست کز خاک در شاه جهانش اثری نیست در کار دل غم‌زدگانت نظری نیست یا از من دل‌خسته هنوزت…

ز ما گمگشتگان پرسید از آن کوی

ز ما گمگشتگان پرسید از آن کوی سراغ تشنگان جویید از جوی میی بی غش، بتی دلکش، دلی خوش لب ساقی، لب ساغر، لب جوی…

دیدیم کرانه تا کرانه

دیدیم کرانه تا کرانه غیر از تو نبود در میانه هم دست هزار آستینی هم صدر هزار آستانه یک گلبن و سد هزار گلشن یک…

دگرانند بهر سو نگران

دگرانند بهر سو نگران من بسوی تونهان از دگران آنکه بگشود زروی تو نقاب بست بر دیده ی این بی بصران ورنه حاشا تو در…

خدا بر لب ولی دل در هوا غرق

خدا بر لب ولی دل در هوا غرق خدا را ما نکردیم از هوا فرق ازین تخمی که افشاندیم در دشت نباشد کشت ما جز…

چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی

چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی چرا بروز ننالی چرا بشب نخروشی نشسته بیخود و غافل ز کار اول و آخر که از…

تا در پناه درگه خاقان اکبریم

تا در پناه درگه خاقان اکبریم در آب ماهییم و در آتش سمندریم اکنون که مانده دور از آن خاک آستان بی آب جویباری و…

بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی

بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی سر لطف اگر نداری چه کم آخر از عتابی من و دامن خیالت که نه روز داند از…

بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست

بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست کجا روی که جز این آستان پناهی نیست اگر بشهد نوازد و گر بزهر کشد بغیر خوان عطایش…

ای شیفته ی روی نکوی تو جهانی

ای شیفته ی روی نکوی تو جهانی نیکو نتوان گفت که نیکو تر از آنی در پیکر من روحی و در دیده ی من نور…

افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط

افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط رفت آنکه دوستان نشکیبند بی‌نشاط ساقی بجوی ساغری از بادهٔ کهن مطرب بگوی تازه‌ای از گفتهٔ نشاط این چند…

یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را

یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را وان طرز بازدیدن بیگاه و گاه را آن خم بخم سلاسل مشکین پرشکن کاندر شکنج هر…

نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم

نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم چه مژده ها که همی میدهد زغیب سروشم مجال نطق نمیداد دوش بانگ سروشم گمان انجمن این کز غمی…

ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند

ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند بندد زبان زپند و سخن مختصر کند مینالم از غم تو و اینهم غم دگر کاین ناله…

مرهم دل‌های ریش از مشک ناب آورده‌ای

مرهم دل‌های ریش از مشک ناب آورده‌ای یا که بر رخسار خویش از خط نقاب آورده‌ای زلف مشک‌افشان بر آن عارض پریشان کرده‌ای یا عیان…

گر شهر حرام است و گرماه صیام است

گر شهر حرام است و گرماه صیام است بودن نفسی بی می و معشوق حرام است آورده برفتار صنوبر که خرام است کردست بپا شور…

عشق است کاگهان را غافل همی پسندد

عشق است کاگهان را غافل همی پسندد هر جا که عاقلی هست جاهل همی پسندد فرزانه ای چو بیند دیوانه میکند باز دیوانگان خود را…

شمشیر بدست آمد سر مست زجام است

شمشیر بدست آمد سر مست زجام است بادا بحلش خون من ار باده حرام است مفتون توام من نه بر آن طلعت و گیسو آنجا…

سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است

سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است بهر چه می نگرم گویی از برای من است بکس نیاز ندارم بخویش نیز مگر…

ز آتش عشق نخستین قسم

ز آتش عشق نخستین قسم اولین نفخه و آخر نفسم خواجه تاش خردم بنده ی عشق خواجه ی و هم و امیر هوسم بهر این…

دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم

دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم ذکر خدا و شکر خداوند بر لبم ساقی بریز باده بر آیین گریه ام مطرب بساز نغمه بآهنگ…

درد ما را نوبت بهبودی است

درد ما را نوبت بهبودی است وین غم ما آیت خشنودی است باز گشتستم ز سودای جهان سودما بر کف یکی بی سودی است در…

خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی

خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی نه چنان هم که دهد بی‌طلبی کام کسی ترسم ای روز وصال ای ز تو خوش روز…

جوی شهد است لعل سیرابش

جوی شهد است لعل سیرابش تشنگی میفزاید از آبش روز ما نذر طره ی سیهش بخت ما وقف چشم پر خوابش دل مسکین و جعد…

تا به کی افزایش تن کاهش جان تا به کی

تا به کی افزایش تن کاهش جان تا به کی خانه ویران از پی تعمیر زندان تا به کی وادی خونخوار عشق است این نه…

بهر جا بنگرم بالا و گرپست

بهر جا بنگرم بالا و گرپست نبینم در دو عالم جز یکی هست درون خانه و بیرون در اوست هم او خود حلقه بر در…

بدین درگه یکی را سر شکستند

بدین درگه یکی را سر شکستند یکی تا اندر آید در شکستند درون خانه جز بیرون در نیست اگر بستند در یا در شکستند تو…

ای مبارک شب فیروز امید

ای مبارک شب فیروز امید صبح شو صبح که خورشید دمید گل مکان بر زبر شاخ گرفت سرو سر از کنف باغ کشید دل نشست…

از عاشقان چه خوشتر رسوایی و ملامت

از عاشقان چه خوشتر رسوایی و ملامت وز ناصح خردمند ز آزار ما ندامت یا رب تو پرده بردار از کار تا بدانند کامروز در…

یا بیا افتادگان را دست گیر، افتاده باش

یا بیا افتادگان را دست گیر، افتاده باش یا نداری دست دل بردن برو دلداده باش خامه ی نقش آفرینت هست، لوحی ساده جو ورنه…

هر بلایی کزو رسید مرا

هر بلایی کزو رسید مرا به عطایی دهد نوید مرا دوش از زلف و ابروان می‌داد گاه بیم و گهی امید مرا گه به شمشیر…

موکب شاه جهان آمده است و از پی

موکب شاه جهان آمده است و از پی نصر و فتح است و ظفر تا بخراسان از ری کاسه از فرق عدو گیر نه از…

مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش

مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش تا چند درد زهر بکامم زجام غیر زین پس…

گر آزرده گر مبتلا می‌پسندد

گر آزرده گر مبتلا می‌پسندد چه خوش‌تر از این کو به ما می‌پسندد هم او دشمنان را عطا می‌فرستد هم او دوستان را بلا می‌پسندد…

عشق از اول رخنه در تن می‌کند

عشق از اول رخنه در تن می‌کند خانه روشن خور ز روزن می‌کند آنچنان آشفته‌ام کآشفتگی زلف دلبر وام از من می‌کند تیره‌روزم لیک هرشب…

شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش

شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش منت از تقدیر تو یا خجلت از تدبیر خویش ترک هر تدبیر شد تدبیر ما در بندگی…

سرم خوش است برآنم که از سر مستی

سرم خوش است برآنم که از سر مستی سری بر آورم از جیب و زاستین دستی هوای سرکشی و لاف عاشقی حاشا که سیل ره…

روزی که نبینند نشانی بجهانم

روزی که نبینند نشانی بجهانم از خاک در میکده جویند نشانم جانم بلب و جام لبالب ز شراب است شاهد ببرم به که شهادت بزبانم…

دوست می‌گفتم ترا زاول نه آن می‌بینمت

دوست می‌گفتم ترا زاول نه آن می‌بینمت دشمن دل بودی اینک خصم جان می‌بینمت نه همین در کاخ دل با چشم جان می‌بینمت در جهان…

درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را

درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را گوی شو تا که ببینی اثر چوگان را از من ای خاک در دوست خدا را بپذیر…

خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست

خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست چاک آن سینه که کارش بدل تنگی نیست ادب بندگی از خیل خردمندان جوی عاشقان را بجز…

جز بر این در سری به سامان نیست

جز بر این در سری به سامان نیست دوری از خاک این در آسان نیست وقت آن شد که سینه چاک زنم کاین دل تنگ…

تا به کی این صبح و این شام مکرر بگذرد

تا به کی این صبح و این شام مکرر بگذرد حیف باشد عمر اگر زینسان سراسر بگذرد ای خوشا آن صبح کز رویی منور بر…

بهار و موکب منصور شه ردیف هم آمد

بهار و موکب منصور شه ردیف هم آمد شکست تو به قرین نیز با شکست غم آمد بظاهر ار ستمی شد زدی بباغ، کرم بود…

بازو مساز رنجه که ما خود فتاده‌ایم

بازو مساز رنجه که ما خود فتاده‌ایم گردن به تیغ و سر به کمندت نهاده‌ایم جان گر بود سزای تو بر کف گرفته‌ایم سر گر…

ای روی دلارایت آرایش زیبایی

ای روی دلارایت آرایش زیبایی زیباتر از این رو چیست تا خود بوی آرایی رویی که جهانسوز است با غازه چه افروزی زلفی که دلاویز…

از سر کوی سلامت سفری می‌باید

از سر کوی سلامت سفری می‌باید بر سر راه ملامت گذری می‌باید عشق در دعوت ما آمده ای دل بشتاب که زخون جگرش ما حضری…

هیچ عاقل به خانه بندد نقش

هیچ عاقل به خانه بندد نقش تا ببندد گذار سیلابش از خرابی بن نشاط چه غم در شکن سقف و بر کن ابوابش تا نیاید…

نوبت خرمی بستان است

نوبت خرمی بستان است عهد سرو و سمن و ریحان است نرگس از خواب مگر دیده گشود که بر آن ژاله گلاب افشان است با…

منم کاکنون به عالم غم ندارم

منم کاکنون به عالم غم ندارم و گر دارم غم عالم ندارم ز قلاشی و رسوایی و مسنی اساس شادمانی کم ندارم گریبان من و…

مثال هستی با نیستی روان و تن است

مثال هستی با نیستی روان و تن است روان حقیقت هستی و نیستی بدن است نه صرف هست هویدا نه صرف نیست پدید نمایش خوش…

گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست

گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست در خور جورم و از فضل توام چشم عطاست گر بخوانی زعطا سر زخطا در پیش است ور برانی…

عشق آفت و حسن دلفریب است

عشق آفت و حسن دلفریب است نه طاقت آن نه زین شکیب است بر درد دلم دوا روا نیست این درد که دارم از طبیب…

شب عید است بیا تا لب ساغر گیریم

شب عید است بیا تا لب ساغر گیریم غم سی روزه به یک جرعه ز دل بر گیریم دور ماه فلک امروز بپایان آمد وقت…

سر نهادیم بسودای کسی کاین سر ازوست

سر نهادیم بسودای کسی کاین سر ازوست نه همین سر که تن و جان و جهان یکسر ازوست گر گل افشاند و گر سنگ زند…

روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل

روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل طلعت اوست که تابد به نهانخانه ی دل بی شک این قوم که من مینگرم بی بصرند…

دوش با یاد توام باز حکایت‌ها بود

دوش با یاد توام باز حکایت‌ها بود شکرها از تو و از خویش شکایت‌ها بود بر من از تو ستمی نیست ولی بر ستمت ستم…

در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی

در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی که مگر بی هوسی زیست توانم نفسی شعله‌ها سر زده‌ام از دل و جان طور صفت…

حلقه‌ای خواهم به گوش ای عشق از زنجیر دوست

حلقه‌ای خواهم به گوش ای عشق از زنجیر دوست افسری آنگه به سر از گوهر شمشیر دوست زلف خود پرتاب می‌سازد که می‌ترسد مگر برنتابد…

جز رنج خمار ابدی نشئه ندیدیم

جز رنج خمار ابدی نشئه ندیدیم زان باده که از ساغر ایام کشیدیم آمیخته با خون دل و لخت جگر بود هر جرعه که از…

پیوند غمت گسستنی نیست

پیوند غمت گسستنی نیست صید تو ز قید رستنی نیست پیمانه شکسته ایم و خم نیز این توبه دگر شکستنی نیست گردی که ز راه…

به یاد نیست جز اینم که من به یاد تو باشم

به یاد نیست جز اینم که من به یاد تو باشم جز این مراد ندارم که بر مراد تو باشم چو یاد غمزده غم آورد…

باز صحن باغ را مرآت محفل کرده‌اند

باز صحن باغ را مرآت محفل کرده‌اند عکس اندر کار شاخ از آن شمایل کرده‌اند باغ را خرم ز تاثیر نسیم اعتدال راست همچون ملک…

ای جمالت شمع هر جا محفلی ست

ای جمالت شمع هر جا محفلی ست از خیالت پرتوی با هر دلی ست چون منی را با تو بودن مشکل است ورنه آسان با…

از جان گذشته ایم و بجانان رسیده ایم

از جان گذشته ایم و بجانان رسیده ایم از درد رسته ایم و بدرمان رسیده ایم ما را بسر توقع سامان خویش نیست کز سر…

هوسی میبردم سوی کسی

هوسی میبردم سوی کسی تا چه بازم بسر آرد هوسی خبری نیستم از راه هنوز ناله ای میشنوم از جرسی ذوق پرواز چه داند مرغی…

نوبت عیداست و عید دولت و دین است

نوبت عیداست و عید دولت و دین است عید بدوران شهریار قرین است خطبة دولت بنام حامی ملک است شاهد دنیا بکام ناصر دین است…

مهی امشب مگر در خانهٔ ماست

مهی امشب مگر در خانهٔ ماست که عالم روشن از کاشانهٔ ماست به آبادی مبر ای خواجه رنجی ببین گنجی که در ویرانهٔ ماست ملامت‌ها…

مثال این تن خاکی و خاک، آب و حباب است

مثال این تن خاکی و خاک، آب و حباب است بیار باده که بنیاد روزگار بر آب است خروش ناله ی مرغان زچشم نرگس بستان…

گذری باد بر آن زلف معنبر دارد

گذری باد بر آن زلف معنبر دارد بازیارب دل آشفته چه بر سر دارد دفتر معرفت آن به که بشوییم بجوی که درخت چمن اوراق…

عالمی در شادی و ما را غم است

عالمی در شادی و ما را غم است این غم ما از برای عالم است چشم غیرت بین ما را نور نیست هر کجا سوریست…

شکرانهٔ بازوان پر زور

شکرانهٔ بازوان پر زور رحمی به شکستگان رنجور بیچاره و مستمند و مسکین شاد از ستم و زجور مسرور جان‌ها به محبت تو مخلوق دل‌ها…

ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد

ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد نوبت رحمت و فضل و کرم و داد آمد خجل آن بنده که از بند تو آزادی…

روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد

روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد خلق را در تو بحیرت نگران خواهم کرد خاک پایت که بود غالیه ی طره ی حور…

دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند

دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن بهر طرف که…

در کف عشق نهادیم عنان دل خویش

در کف عشق نهادیم عنان دل خویش تا کجا افکندش باز و چه آید در پیش خبرت هست که هیچت خبری نیست زخویش آه اگر…

خار از آن باغ بپای دل ماست

خار از آن باغ بپای دل ماست که گل و گلبن آن از گل ماست چشمه ی خضر درخشید ز دور یا که تیغی بکف…

جز بجان کس نشناسد صفت جانان را

جز بجان کس نشناسد صفت جانان را هم بجانان بنگر تا بشناسی جان را نیست هستی بجز از هستی و هستی همه اوست خواجه بیهوده…

پیوند عهدهاست که از هم گسسته‌ای

پیوند عهدهاست که از هم گسسته‌ای یا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای کس جز تو ره نداشت در این خانه خلق را آگه که کرد…

بهار و عید مبارک ببخت شاهنشاه

بهار و عید مبارک ببخت شاهنشاه پناه دولت ایران قوام دین الاه اساس دولت و ذاتش قیاس جسم و روان نظام ملت و حکمش مثال…

بدردم ننگرد درمانم این است

بدردم ننگرد درمانم این است پریشان خواهدم سامانم این است نه بتوانم برید از وی نه پیوست که هم جان هم بلای جانم این است…

ای جم از این می اگر جامی زنی

ای جم از این می اگر جامی زنی دست یازد بر تو کی اهریمنی از رکابی گر بر انگیزی کمیت باز داری چرخ را از…

از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست

از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست آنجا که فضل تست چه باک از گناه ماست ما را امید خواجه بسی به زطاعت است آن…