رباعیات امیرمعزی نیشابوری
افروخته دولت شه عالم رای
افروخته دولت شه عالم رای ملکافزای است و عدل گستر همهجای زین دولت عدل گستر ملکافزای جشم بد خلق دور داراد خدای
هر کار که هست جز به کام تو مباد
هر کار که هست جز به کام تو مباد هر خصم که هست جز به دام تو مباد هر شاه که هست جز غلام تو…
من با تو بتا نفس نمییارم زد
من با تو بتا نفس نمییارم زد در موکب تو جرس نمییارم زد جان میدهم و نفس نمییارم زد دست از تو به هیچکس نمییارم…
علم تو زعلم خضر و آصف بیش است
علم تو زعلم خضر و آصف بیش است حلم تو زحلم مَعن وَاحنَف بیش است از صاعقه شمشیر تو را تف بیش است وز مورچه…
زاهد نکند توبه به زهد ای ساقی
زاهد نکند توبه به زهد ای ساقی هرچند عیان عمل نمود ای ساقی پرکن قدحی شراب زود ای ساقی کاندر ازل آنچه بود، بود ای…
دامی که در آن دام شکارم کردی
دامی که در آن دام شکارم کردی در حلقهٔ او تو بیقرارم کردی ای فتنهٔ روزگار در حسرت خویش انگشت نمای روزگارم کردی
چون نرگس اگر نهیم در خاکستر
چون نرگس اگر نهیم در خاکستر ور داریم اندر آب چون نیلوفر ور بسپریم به پای همچون گل تر از شرم تو چون بنفشه بر…
ترکان ملک با خرد و باهوشند
ترکان ملک با خرد و باهوشند حور شَبَه زلف و دیو آهن پوشند دیوند چو روز رزم جان را کوشند حورند چو پیش تخت شه…
با لشکر عشق تو مباهات خوش است
با لشکر عشق تو مباهات خوش است با حلقهٔ زلف تو مناجات خوش است شطرنجکه در عشق تو بازیم همی ما برد نخواهیم که شَهمات…
ای شاه نگویمت که چون گردونی
ای شاه نگویمت که چون گردونی زیراکه به قدر و جاه از او افزونی از قدر و محل همی ندانم چونی گوییکه ز وهم آدمی…





