رباعیات امیرمعزی نیشابوری
گیتی ملکا جز به تو آباد مباد
گیتی ملکا جز به تو آباد مباد در عادت تو جز هنر و داد مباد خصم تو ز بند محنت آزاد مباد هر کاو به…
شاها در فتح بر تو بگشاد خدای
شاها در فتح بر تو بگشاد خدای منشور ظفر به تو فرستاد خدای چون عالم بر تو راست بنهاد خدای هرچ آن پدرت خواست تورا…
دستور و شهنشه از جهان رایت خوش
دستور و شهنشه از جهان رایت خوش بردند و مصیبتی نیامد زین بیش بس دل که شدی ز مرگ شاهنشه ریش گر کشتن دستور نبودی…
خور گوید کاشکی که زرین تنمی
خور گوید کاشکی که زرین تنمی تا جام شراب شاه شیر اوژنمی مه گوید کاشکی من از آهنمی تا نعل ستور شاهگیتی، منمی
چون باز خیال تو پر و بال زند
چون باز خیال تو پر و بال زند در جان رهی عشق تو چنگال زند آن کس که نه از وصال تو نال زند شاید…
تا دید زمانه در دلم غایت عشق
تا دید زمانه در دلم غایت عشق در پیش دلم همی کشد رایت عشق گر وحی زآسمان گسسته نشدی درشان دل من آمدی آیت عشق
ای یار چو روزگار یار من و توست
ای یار چو روزگار یار من و توست بس کس که حسود روزگار من و توست این باده که اندوهگسار من و توست برگیر و…
ای شاه زتو تخت همی نازد و زین
ای شاه زتو تخت همی نازد و زین وز دولت تو داد همی یابد دین تا روی زمین گرفتهای زیر نگین خصمان تو رفتهاند در…
ای جام تو آب و آتش ناب شراب
ای جام تو آب و آتش ناب شراب ای خون عدو ز آتش شمشیر تو آب گه آتش را کنی تو از آب نقاب گه…
از تیغ چو آب تو به رزم آتش زاد
از تیغ چو آب تو به رزم آتش زاد تا خصم ز باد حمله در خاک افتاد از بیم دلش پرآتش و سر بر باد…
هر چند که بر زمانه فرمان من است
هر چند که بر زمانه فرمان من است فرمان تو بر تن و دل و جان من است سلطان منم و عشق تو سلطان من…
گر یابد زهره آگهی از نامت
گر یابد زهره آگهی از نامت خواهد که بهجای میبود در جامت گر ماه ز چرخ بشنود پیغامت آید به زمین و اوفتد در دامت
شاها خردت هست به می خوردن یار
شاها خردت هست به می خوردن یار شاید که شب و روز همین داری کار می خوردن تو فلک چو بیند هر بار خواهد که…
دست مَلِک ملوکِ عالمْ سنجر
دست مَلِک ملوکِ عالمْ سنجر بحری است که در جهان چنان نیست دگر چون باد سخاکند بر آن بحرگذر موجش همه دُر باشد و آبش…
خصمیکه بر او فسوس کرد اختر او
خصمیکه بر او فسوس کرد اختر او او را عملی داد نه اندر خور او گر عهد تو بشکست دل اندر بر او سرّ دل…
چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر
چون بر دل و سر نهم دو دست ای دلبر می پیش من آوری که بستان و بخور جانا زکف تو چون ستانم ساغر دستی…
تا دولت تو به گرد گردون گردد
تا دولت تو به گرد گردون گردد گردون همه بر فال همایون گردد ور با تو ستارهای دگرگون گردد تیره شود و ز چرخ بیرون…
ای یار شبی که بیرخت بگذارم
ای یار شبی که بیرخت بگذارم پروین بود از غم تو آن شب یارم یک نیمه زشب چشم به پروین دارم یک نیمه همی ز…
ای شاه دل روشن تو جوشن توست
ای شاه دل روشن تو جوشن توست عالم شده روشن از دل روشن توست پریدن جبریل به پیرامن توست صید ملکالموت سر دشمن توست
ای تیغ تو با قوت مریخ و زحل
ای تیغ تو با قوت مریخ و زحل رای تو چو آفتاب در برج جَمَل گر خصم تو بر چرخگریزد بهمثل در دامن عمر او…
از بهر جمال چهرهٔ همچو پری
از بهر جمال چهرهٔ همچو پری دستت به سوی آینه تا چند بری از بس که همی به آینه درنگری بر چهرهٔ خویشتن ز من…
هر دم زادمیا خجسته دیدار تری
هر دم زادمیا خجسته دیدار تری با خیل مخالفان نبرد آغازی هرچند که مهتری نکوکارتری سَرشان بَدَل گوی همی اندازی
گر نور مه و روشنی شمع توراست
گر نور مه و روشنی شمع توراست پس سوزش وکاهش من از بهر چراست گر شمع تویی مرا چرا باید سوخت ور ماه تویی مرا…
شاها چو دلت در صف تدبیر آید
شاها چو دلت در صف تدبیر آید او را مدد از عالم تقدیر آید تیغ تو جهانگرفت آری شک نیست آن راکه تو برکشی جهانگیر…
در عشق توام امید بهروزی نیست
در عشق توام امید بهروزی نیست وز عهد شب وصال تو روزی نیست از آتش تو دلم چرا میسوزد چون هیچ تو را عادت دلسوزی…
خصمان ملک چو جغد در ویرانند
خصمان ملک چو جغد در ویرانند دایم همه را همچو مگس میرانند خود را چو همای از چه قِبَل میدانند کز چشم چو سیمرغ همی…
چون آتش خاطر مرا شاه بدید
چون آتش خاطر مرا شاه بدید از خاک مرا بر زبر ماه کشید چون آب یکی ترانه از من بشنید چون باد یکی مرکب خاصم…
تا چند دل تو چشمهٔ نور بود
تا چند دل تو چشمهٔ نور بود زان چشمهٔ نور چشم بد دور بود ملک و سپه و خزینه معمور بود آن خسرو را که…
ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو
ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو ای ظلمت شب ز خال رخسارهٔ تو هرگز نفسی مباد کاین دیدهٔ من خالی بود از خیال رخسارهٔ…
ای شاه چو آسمان کمان داری تو
ای شاه چو آسمان کمان داری تو وز تیر ستارهٔ روان داری تو نشکفت که شاهی و جهان داری تو تا دست زده در آسمان…
ای تاخته از جهان جهانبانان را
ای تاخته از جهان جهانبانان را برهم زده ملک و خانهٔ خانان را ای وارث نامدار سلطانان را فخرست به تو جمله مسلمانان را
آتش تیغی و تا به محشر تف توست
آتش تیغی و تا به محشر تف توست باران صفتی و هفتکشور صف توست جم دولتی و قوام دین آصف توست دریاکفی و همه جهان…
نور ملک ای ملک به نام تو درست
نور ملک ای ملک به نام تو درست دور فلک ای ملک به دام تو درست کان ظفر ای ملک به کام تو درست جان…
گر سینه بخست شاه سنجر ما را
گر سینه بخست شاه سنجر ما را کم نیست خمار عشق در سر ما را گر دلبر بود یار دلبر ما را پیکان بَدَل دل…
شاها اثر صبوح کاری عجب است
شاها اثر صبوح کاری عجب است نازد به صبوح هرکه شادی طلب است باده به همه وقت طرب را سبب است لیکن به صبوح کیمیای…
در عشق تو زیر و بم همآواز منند
در عشق تو زیر و بم همآواز منند اندیشه و باد سرد دمساز من اند خاموشی و صبر خازن راز من اند رنگ رخ و…
خصمان تو لاف سپر زرد زدند
خصمان تو لاف سپر زرد زدند شش پنج به گاه ماندن نرد زدند گر سرد سخن شدند وا مرد زدند با دولت تو بر آهن…
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق
چون ابر کف تو بیند ای خسرو شرق از تو نکند به جود تا دریا فرق گردد خجل و شود به آب اندر غرق از…
تا از برم آن یار پسندیده برفت
تا از برم آن یار پسندیده برفت آرام و قرار از دل شوریده برفت خون دلم از دیده رواست از آنک از دل برود هر…
ای ماه کمان شهریاری گویی
ای ماه کمان شهریاری گویی یا ابروی آن طرفه نگاری گویی نعلی زده از زرّ عیاری گویی درگوش سپهر گوشواری گویی
ای شاه چو بیند آسمان رای تو را
ای شاه چو بیند آسمان رای تو را وین طبع لطیف رامش افزای تو را احسنت زند طلعت زیبای تو را خواهد که شود خاک…
ای پیش تو حاسدانت را سنگی نه
ای پیش تو حاسدانت را سنگی نه در جنب تو دشمنانْتْ را رنگی نه ملک از ملکان بری و آهنگی نه لشکر شکنی و در…
هر تیر که شاه تیر گیر اندازد
هر تیر که شاه تیر گیر اندازد گویی که ز گردون اثیر اندازد دشمن ز نهیب او چو تیر اندازد گویی که ز چنبران ابه…
گر خصم نخواست از حسد کار توراست
گر خصم نخواست از حسد کار توراست ایزد ملکا هر آنچه او خواست نخواست امروز که راست این سعادت که تو راست اقبال فزون گشته…
شاها ادبی کن فلک بد خو را
شاها ادبی کن فلک بد خو را گر چشم رسانید رخ نیکو را گرگوی خطا کرد به چوگانش زن ور اسب خطا کرد به من…
در عشق تو ای صنم مرا رای نماند
در عشق تو ای صنم مرا رای نماند وان طبع لطیف حکمت آرای نماند بر جای همی بود دلم بیغم تو تا جای غم تو…
خصمان تو رسم بد نهادند همه
خصمان تو رسم بد نهادند همه بر ملک در فتنه گشادند همه چون عهد تو را به باد دادند همه از چرخ به خاک درفتادند…
چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق
چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق جانی دارم ز سوز پروانهٔ عشق هر روز منم مقیم درخانهٔ عشق هشیار همه جهان و دیوانهٔ عشق
بیدادی و فتنه در جهان آیین نیست
بیدادی و فتنه در جهان آیین نیست شادند جهانیان و کس غمگین نیست گل هست به باغ ملک اگر نسرین نیست رکنالدین هست اگر معزالدین…
ای ناصر دین ناصر تو یزدان باد
ای ناصر دین ناصر تو یزدان باد اقبال تو در تن سعادت جان باد گردون به مراد رای تو گردان باد وز گردش آن هر…
ای شاه جهان دو گوشهٔ روی زمین
ای شاه جهان دو گوشهٔ روی زمین در قبضهٔ ملک توست تایومالدین تیغ تو همیکند شبیخون و کمین یک ساله بر آنگوشه و یک ساله…
ای برده به شمشیر همه ملک تگین
ای برده به شمشیر همه ملک تگین آورده همه ملک تگین زیر نگین پیروزی و نصرت تو بر روی زمین آرایش دولت است و افزایش…
هرکس که سزای افسر وگاه بود
هرکس که سزای افسر وگاه بود خدمتگر این خدمت درگاه بود در روی زمین اگر بسی شاه بود شاه همه سنجر ملکشاه بود
هر بزم که کردی همه بهروزی بود
هر بزم که کردی همه بهروزی بود کار تو نشاط و مجلس افروزی بود هر رزم که کردی همه پیروزی بود هرچ آن دگری خواست…
گر نعمت دشمنت ز حد بیرون شد
گر نعمت دشمنت ز حد بیرون شد بنگر که به عاقبت ز محنت چون شد از قارون گر به مال و گنج افزون شد در…
سلطان علم عدل به هر عالم زد
سلطان علم عدل به هر عالم زد درکشور روم عالمی بر هم زد هر دم ز قیاس عیسی مریم زد نگذاشت که نیز هیچ کافر…
در عشق تو بیروان نَوان بودم دوش
در عشق تو بیروان نَوان بودم دوش آشفته دل و رمیده جان بودم دوش مرغی که به تیغ نیم بسملگردد دور از بر تو راست…
خستی دل من به غمزه ای بدر منیر
خستی دل من به غمزه ای بدر منیر چونانکه ملک سینهٔ من خست به تیر در سینه و دلکنون دو پیکان دارم از سینه و…
چشم من و چشم آن بت تنگ دهان
چشم من و چشم آن بت تنگ دهان در بیع و شری شدند و در سود و زیان کردند یکی بیع زما هر دو نهان…
بیقدرکند رخ تو لالستان را
بیقدرکند رخ تو لالستان را تشویر دهد لب تو خوزستان را انکس که تورا قبلهٔ ترکستان دید از بهر تو کرد قبله ترکستان را
ای گوی زَنَخ سخن ز کویت گویم
ای گوی زَنَخ سخن ز کویت گویم وی موی میان ز عشق مویت مویم گر آب شوم گذر به جویت جویم ور سر و شوم…
ای شاه تورا ماه نگین خواهد بود
ای شاه تورا ماه نگین خواهد بود زیرِ قدمت ملک زمین خواهد بود ملک تو ز روم تا به چین خواهد بود ما فال زدیم…
ای باخته عشق در جهان با دگری
ای باخته عشق در جهان با دگری نوشیده سبک می گران با دگری در مذهب دوستی روا نیست چنین من بی تو به غم تو…
یار از غم من خبر ندارد گویی
یار از غم من خبر ندارد گویی یا خواب به من گذر ندارد گویی تاریکترست هر زمانی شب من یارب شب من سحر ندارد گویی
نه با منی ار چه همنشینی با من
نه با منی ار چه همنشینی با من ای بس دوری که از تو بینم تا من در من نرسی تا نشوم یک پا من…
گر حاجب و چاوش تو ای ناصر دین
گر حاجب و چاوش تو ای ناصر دین برکشور روم و چین گشایند کمین فغفور از آن بترسد و قیصر از این این والی روم…
سلطان جهان برکیارق باید
سلطان جهان برکیارق باید کز دولت او جهان همی آراید بس برناید تا هنرش بِفْزاید بندد کمر و همه جهان بگشاید
در زلف تو آویخته دلبندی ها
در زلف تو آویخته دلبندی ها پیش خردت خیره خردمندی ها در دل دارم که بندگیهات کنم تا خود چه کنی تو از خداوندی ها
خالق همه اقبال خلایق به تو داد
خالق همه اقبال خلایق به تو داد تا دهر بود بقای اقبال تو باد تو باده به دست همچنین با دل شاد بدخواه تو جان…
جانیکه زمهر توست نقصان نبرد
جانیکه زمهر توست نقصان نبرد دردی که زکین توست درمان نبرد هرکسکه تورا به طوع فرمان نبرد گر عالم جان شود ز تو جان نبرد
پروین و ستارگان گردون پیمای
پروین و ستارگان گردون پیمای اندر شب هجر تو نجنبند ز جای گویی توکه دست هجرت ای بزم آرای دارد به فسونی هر یکی را…
ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک
ای کرده همه جهان ز ناپاکان پاک هرگز نبود تو را ز ناپاکان باک ای خسرو پاک پیکر ازگوهر خاک ایگوهر پاک احسن الله جزاک
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست
ای شاه به دولت از جهان بهر توراست بر جان و تن مخالفان قهر توراست سلطانی عصر و شاهی دهر توراست با این همه فتح…
ای از همه خسروان چو افریدون فرد
ای از همه خسروان چو افریدون فرد وز دولت تو رسیده بر گردون گَرد ای گشته به دولت تو روزافزون مرد ایزد به تو این…





