غزلیات اسیری لاهیجی
حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبهام
حج من سوی تو آمد طوف کویت کعبهام دیدن دیدار تو باشد صفا و مروهام جامه احرام من باشد تجرد از هوا لازم درگاه تو…
چون خیال وصل جانان هست سودای محال
چون خیال وصل جانان هست سودای محال جان شیدایم ز وصلش گشت قانع با خیال تا ز هستی هست باقی یکسر مو وصل نیست نیست…
چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم
چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم بجز عشق تو ورزیدن نباشد مذهب و دینم ز شمع روی تو آتش فتاد اندر دل…
جانا ز چین زلف گشا پیچوتابها
جانا ز چین زلف گشا پیچوتابها تا تابد از رخت به دلم آفتابها تا حسن جانفروز تو بینند عاشقان بردار یکدم از رخ خود این…
تا نقد دارضرب معارف کلام ماست
تا نقد دارضرب معارف کلام ماست در ملک فقر سکه شاهی بنام ماست چون والی ولایت کشف و ولایتیم سلطان ملک کون کمینه غلام ماست…
تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم
تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود بار دیگر ما جهان را…
بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا
بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا ز خیال زلف مشکین بسرم هزار سودا ز شراب عشق مستم ز خمار عقل رستم چکنم صلاح…
بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم
بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم بحمدالله ز دیدارش بسامان شد همه کارم ازآن روزی که روی تو درآمد در نظر مارا بهشت و حور…
ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من
ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من در فراقت شد بگردون آه دودآلود من لذت دنیا و دین گو، هرکه می خواهد ببر غیر دیدارت…
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهام
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهام سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیدهام شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان چون در هوای…





