هر کو رخ نیاز برین آستان نهاد

هر کو رخ نیاز برین آستان نهاد ایزد در خرانه رحمت برو گشاد زین میکده هر آنکه بتحقیق بوی برد برخاک پای پیر خرابات سرنهاد…

مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود

مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود هر دو عالم در شعاع حسن او شیدا بود پرتو حسنت عیان بینم ز ذرات جهان مهر رخسار…

مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد

مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد شادم که غم عشق تو ما را بسرآورد هر عاشق بیدل که شود کشته بعشقش نامرد…

مائیم ترا همیشه طالب

مائیم ترا همیشه طالب ای وصل تو منتهی المطالب مرغوب همه بهشت و حورست مائیم بروی دوست راغب در میکده با شراب و شاهد پیوسته…

ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم

ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم پیوسته با خیال تو شادان و خرمیم ما در خیال زلف پریشان بیقرار آشفته خاطریم و بسودای محکمیم…

گشت تابان مهر ذاتش از صفات

گشت تابان مهر ذاتش از صفات وز صفاتش گشت روشن کاینات گر ندیدی پرتو روی حبیب از چه کردی سجده کافر پیش لات دیده باطن…

قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا

قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا از پس هر ذره تابان گشت مهر روی او فی مرایا کل عین قد راینا عینه فافتحوا عینا…

عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست

عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست با غم معشوق هردم قبل و قالی دیگرست کی بود جز شاهد و می رند را دیگر خیال…

شرح درد عشق دارد طول و عرض

شرح درد عشق دارد طول و عرض فرصت ار یابم کنم با دوست عرض عشق اگر گوید بترک سربگو عاشقان را طاعت عشقست فرض طاقت…

زان روز که روی تو مرا در نظر آمد

زان روز که روی تو مرا در نظر آمد خورشید جهان در نظرم مختصر آمد مشتاق لقا را چه خبر از بد و نیکست چون…

روی چو مهت کاینه جان و جهانست

روی چو مهت کاینه جان و جهانست حسنش ز همه ذره چو خورشید عیانست عالم شده از نور رخت ظاهر و پیدا در پرده هر…

دیده ام عالم نمود بود بود

دیده ام عالم نمود بود بود ورنه عالم را کجا بودی نمود هستی ذرات عالم بیگمان پرتو خورشید روی دوست بود خط حسنش را ز…

دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمان

دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمان چو بجان خرید دردت ندهد ز دست آسان دل و جان بیدلانرا نکند قبول ورنه همه دم…

در طریقت رهروان را رهنمایی می‌کنم

در طریقت رهروان را رهنمایی می‌کنم در حقیقت عارفان را پیشوایی می‌کنم گر شدم بیگانه از جان و جهان در عشق او لیک با جانان…

خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند

خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند در کوی عشق محرم اسرار دلبرند دایم ببزم وصل که اغیار ره نیافت با یار خود بعیش و طرب…

چونکه شهانند گدایان عشق

چونکه شهانند گدایان عشق باش دلا چاکر سلطان عشق دفتر ناموس بآتش بسوز تا که رهی یابی بدیوان عشق ره بسر خوان وصالش بری گر…

چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود

چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود در عاشقی مگو که مرا اختیار بود هر دم جمال تازه نماید بعاشقان زان رو که جلوه…

جهان رانور رویت روشنی داد

جهان رانور رویت روشنی داد ز قید ظلمت او را کرد آزاد به نور روی تو بیناست چشمم چنین بودست و تا بادا چنین باد…

جان ما را نیست در عالم بجز این آرزو

جان ما را نیست در عالم بجز این آرزو کو نشیند یکدمی با دلبر خود روبرو تا بملک وصل او جان و دلم آرام یافت…

تا که دریای قدم آمد بجوش

تا که دریای قدم آمد بجوش گشت صحرای دو عالم پرخروش در نقاب کفر زلف بیقرار نور ایمان رخ خوبت مپوش تا نمودی حسن رخسار…

تا بعشق تو جان گرفتارست

تا بعشق تو جان گرفتارست دل از این درد و غم جگرخوارست عمر خود هرکه بی غم عشقت میگذارد بهر زه بیکارست مکن انکار عشق…

بقید زلف تا جانم اسیر است

بقید زلف تا جانم اسیر است دلم در دام فتنه پای گیر است درون پرده ذرات عالم رخت تابان چو خورشید منیر است گرفتاران عشقت…

با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد

با همچو تو یاری نفسی هر که برآرد از لذت فردوس برین یاد نیارد خواهم که کنم تازه برخسار تو ایمان کفر سرزلف تو بایمان…

ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توام

ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توام دیوانه عشقم از آن دربند گیسوی توام تا بینمت هر ساعتی در جلوه و ناز…

ای صبح تجلی جمالت رخ انسان

ای صبح تجلی جمالت رخ انسان هر ذره ز مهر رخ جانبخش تو تابان جانا دو جهان ذره صفت واله و شیداست در پرتو خورشید…

ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ

ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ در راه عشقت آمده پای خرد بسنگ مست شراب عشقم و از عقل بیخبر واعظ بما مگو سخن…

ای بت عشوه‌ساز من بی‌تو به سر نمی‌شود

ای بت عشوه‌ساز من بی‌تو به سر نمی‌شود دلبر جان‌نواز من بی‌تو به سر نمی‌شود حاصل روزگار من مونس و غمگسار من همدم جان زار…

الا ای ازمه رویت همه کون و مکان روشن

الا ای ازمه رویت همه کون و مکان روشن ز خورشید جمالت گشت منزلگاه جان روشن الا ای آنکه در خوبی نداری هیچ همتائی ز…

از مطرب جمال تو آفاق پر صداست

از مطرب جمال تو آفاق پر صداست عالم زساز عشق چه گویم چه بانو است ساقی بکف پیاله و مطرب سرود گو عالم برقص و…

یارم چو ز رخ نقاب بگشود

یارم چو ز رخ نقاب بگشود اسرار دو کون فاش بنمود یار است عیان بصورت کون این نقش جهان نمود بی بود شد نقش دوئی…

والله لیس غیرک فی عرصة الوجود

والله لیس غیرک فی عرصة الوجود چون هر چه بود جمله تویی غیر تو نمود رخسار تو بنقش جهان جلوه میکند عالم نمود حسن تو…

هر زمان نقشی نماید حسن دوست

هر زمان نقشی نماید حسن دوست هر دو عالم جلوه رخسار اوست مائی ما شد حجاب راه ما ور نه دایم یار با ما روبروست…

منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه

منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه بملک عشق و جنونم عجایب افسانه شنیده ام رخ ساقی توان بمستی دید ز کنج صومعه زین…

مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است

مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است خرم دلی که از غم هجران رهیده است شادست آنکه دولت غم های عشق تو برجان و…

مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار

مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار ناصح تو کار خود کن و ما را باو گذار جانها معطر و دو جهان پر نسیم…

ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم

ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم از عاشقان خانه برانداز بوده ایم شهباز وار در پی صید همای وصل ما در هوای قدس…

گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است

گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است جانا نگر کز جست و جو یک لحظه کی آسوده است ارواح قدسی زین سبب بیخورد و…

فی هواکم صارقلبی هایما

فی هواکم صارقلبی هایما خذلنا عنا و جدلی باللقا بعدنا عن قربکم من نفسنا من فنی عن نفسه نال المنی یا حبیبی کیف اخفی حبکم…

عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند

عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند تا کماهی سر عشق و عاشقی آموختند آن زمان کز بهر هر کس خلعتی تعیین شد برقد…

سقانی شرابا من کؤوس المحبة

سقانی شرابا من کؤوس المحبة فاسکرنی حتی صحوت بغیبتی فلما محی رسمی تلا تلا وجهه عیاناکنور الشمس من کل ذرة وجدت ظلال الکون استار نوره…

زان غمزه ناوکی بمن آید ز هر طرف

زان غمزه ناوکی بمن آید ز هر طرف یارب مباد تیر بلا را دگر هدف آمد ندا ز یار که گر مست و عاشقی درکش…

رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه

رویت چو آفتابی پیدا بود همیشه جان در شعاع حسنت شیدا بود همیشه در کفر زلف پرچین روی ترا عیان دید آنکس که چشم جانش…

دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوش

دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوش تا که گردی مست و باشی بیخبر از عقل و هوش گفتمش من صوفیم می…

دل ما وایه روی تو دارد

دل ما وایه روی تو دارد بجان سودای هر موی تو دارد جمال روی تو بیند ز هر رو دل عارف که رو سوی تو…

در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت

در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت در درون خانه جانم غمش مأوا گرفت تا نقاب زلف بر روی چومه انداختی از پریشانی دماغ جان…

خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست

خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست بروحدت تو جمله جهان شاهد و گویاست بی بهره ز دیدارتوشد دیده اعمی بینا بجمال رخ تو دیده…

چونکه بخود نظرکنم، من نه ز جانم و تنم

چونکه بخود نظرکنم، من نه ز جانم و تنم مطلق و بی تعینم، من نه منم، نه من منم نورم ونار و ظلمتم وحدت صرف…

چو مهر جمال تو در جلوه بود

چو مهر جمال تو در جلوه بود ز هر ذره نوعی دگر رو نمود ز نور تجلی جهان محو شد صبا چون ز روی تو…

جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوست

جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوست وربمعنی روشناسی جمله رو خودروی اوست نیست جانت را مشامی ورنه آفاق جهان از نسیم طره عنبر…

جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج

جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج دایما سودای عشق اوست زانم در مزاج گشته ام سودایی عشق رخ و زلف حبیب جز…

تا که خورشید جمال از برج رویت طالعست

تا که خورشید جمال از برج رویت طالعست خانه جان و دلم روشن ز نور لامعست جمله عالم نقاب شاهد روی تو شد این سخن…

تا آتش سودای تو در جان من افتاد

تا آتش سودای تو در جان من افتاد سیلاب غمت داد چو خاکم همه برباد فریاد که هر دم بجفایی کشدم یار وین طرفه که…

بسی تصنیف دیدم در حقایق

بسی تصنیف دیدم در حقایق ندیدم همچو گلشن پر دقایق اگر چه عارفان بسیار بودند بعرفان شیخ محمودست فایق کجا باشد چنین گلشن که در…

با غم معشوق ما را کارهاست

با غم معشوق ما را کارهاست از جفای عشق بردل بارهاست سربلندیهاست از دلبر مرا گر چه از عشق من او را عارهاست دایم از…

ای مصحف جمال تو اوراق کاینات

ای مصحف جمال تو اوراق کاینات عالم ز نور روی تو آیات محکمات از پرتو تجلی روی تو روشن است گر کعبه و کنشت و…

ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان

ای ز درک کنه تو عاجز عقول عاقلان اعقل عالم بوصف گفته لااحصی ازآن عارفان را نیست بهره غیر حیرت زانکه هست درکمال کبریای تو…

ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب

ای در انوار جمالت گشته شیدا شیخ و شاب ذره وار از مهر رویت عاشقان در اضطراب همچو شمع از سوز دل گریان همه شب…

ای باد صبا ز روی دلدار

ای باد صبا ز روی دلدار از لطف نقاب زلف بردار بنمای بعاشقان بیدل حسن رخ جانفزای آن یار گر یار ز رخ نقاب بگشود…

اگر مخالف طبع و هواتوانی بود

اگر مخالف طبع و هواتوانی بود بدل موافق اهل صفا توانی بود اگر ز کبر و ریا بگذری چو اهل خدا مقیم در حرم کبریا…

از قید غم جهان شد آزاد

از قید غم جهان شد آزاد هر کو دل و جان بعشق او داد برجان خراب عشق بازان تا چند کند جفا و بیداد شد…

یارم از خانه برون آمد سرمست و خراب

یارم از خانه برون آمد سرمست و خراب جام می برکف و می گفت خذوا یا احباب جام جم کی بنظر آرد و لذات دو…

همه صورت همه معنی همه حسنی و جمال

همه صورت همه معنی همه حسنی و جمال همه حشمت همه رفعت همگی جاه و جلال همه لطفی و ملاحت همه احسان و کرم همه…

هر زمان نوعی بچشم اهل حال

هر زمان نوعی بچشم اهل حال می نماید حسن روی تو جمال حسن رویت را ز مرآت جهان زاهد ار دیدی نبودی در ضلال دیده…

من نخواهم شادی و عیش و طرب

من نخواهم شادی و عیش و طرب درد و سوز عشق خواهم روز و شب از غم و محنت گریزانند خلق ما بجان جویای دردش…

معشوق باز و رندم و قلاش و می پرست

معشوق باز و رندم و قلاش و می پرست دارم بعشق دوست فراغت زهر چه هست پیوند کن بوصل، دل پاره پاره را ماخود شکسته…

مائیم نقاب شاهد شنگ

مائیم نقاب شاهد شنگ او شنگ و نقاب همچو وی ینگ عهدیست میان ما و دلبر کز ما نشود جدا به نیرنگ هر کس که…

ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم

ما دین و دل فدای غم یار کرده ایم جان را بعشق آن صنم ایثار کرده ایم ما ترک لذت دو جهانی بعشق دل بربوی…

گر وصال دوست میخواهی دلا

گر وصال دوست میخواهی دلا از مقام کفر و ایمان برتر آ تا تو بیگانه نخواهی شد ز خود با خدای خود نگردی آشنا پاکباز…

قبله حاجات ما کوی خرابات آمدست

قبله حاجات ما کوی خرابات آمدست شاهد و می رند را عین مناجات آمدست چون بمستی میتوان رستن ز هستی لاجرم عاشقان را می پرستی…

عاشقان تا در میان زنار عشقت بسته‌اند

عاشقان تا در میان زنار عشقت بسته‌اند همچو ترسایان ز قید کفر و دین وارسته‌اند چشم جان تا بر جمال روی تو واکرده‌اند خانه دل…

سفری قد اخبر عن حضری

سفری قد اخبر عن حضری قد اخبر عن حضری سفری سهری من شوق لقائکم من شوق لقائکم سهری شرری من نار محبتکم من نار محبتکم…

زان دم که باده خم وحدت بجام شد

زان دم که باده خم وحدت بجام شد مستی و عیش در همه آفاق عام شد نام و نشان عالم و آدم نبد پدید از…

روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست

روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست گر او نهان بود بجهان خود عیان کجاست عالم شدست مظهر حسن و جمال تو ای جان بگو چه…

دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد

دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد گفت ای طالب درآ، تا بهره یابی از رشاد زانکه اینجا خانه عیش است و جای وحدتست باده…

دل ز بند غم دمی آزاد نیست

دل ز بند غم دمی آزاد نیست بی غم عشق تو جانم شاد نیست طاقت تاب غم عشق از کجاست جان و دل راگر ز…

در سینه ما جز غم معشوق مجوئید

در سینه ما جز غم معشوق مجوئید غیر از سخن عشق بعشاق بگوئید ای بیخبران چون ز شمایار جدانیست در جستن او هرزه بهر سوی…

خورشید رخت از همه ذرات عیانست

خورشید رخت از همه ذرات عیانست باآنکه عیانست پس پرده نهانست رویت زچه رو روی بهر روی نهان کرد گوئی که مگر مصلحت کار در…

چون یار برقص آید من مطربی آغازم

چون یار برقص آید من مطربی آغازم ور من بسماع ایم یارست نوا سازم از مهر رخش گردد ذرات جهان رقصان در جلوه چو می…

چو عشقش از دلت گشتست زایل

چو عشقش از دلت گشتست زایل بکنج عافیت کردی تو منزل بحمدالله که رستی از نگاری که جز خون جگر زونیست حاصل شها حیف است…

جهان از پرتو روی تو پیداست

جهان از پرتو روی تو پیداست جمالت از همه عالم هویداست ز مهر روی جان افروز جانان همه ذرات عالم مست و شیداست دریغ از…

جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود

جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود از می شوق جمالش مست و حیران می‌رود طاقت دل چون ز سوز و درد عشقش طاق…

تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت

تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت از شعاعش همه ذرات مه تابان گشت دل که در کوی غم عشق تو منزل سازد بیقین خانه…

پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست

پیش عارف که ز آفات طریق اگاهست دیدن علم و عمل هر دو حجاب راهست مهر رخسار تو بیند ز همه ذره عیان هرکه او…

بسویت می کشد دل هر زمانم

بسویت می کشد دل هر زمانم ز جان من چه خواهد دل ندانم بدان شادم که از دست غم تو نباشد در جهان یکدم امانم…

باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم

باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم در شعاع حسن او شیدائی و حیران شدم تا که خورشید جمال نوربخش او بتافت ظلمت ما…

ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش

ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش تا چرا دور اوفتادم از دیار و یار خویش من ندانستم که درد هجر تو زینسان بود ورنه…

ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات

ای ز خورشید جمالت گشته روشن کاینات وی ز مهر ماه رویت چرخ و انجم بی ثبات سبعه سیاره سرگردان ز شوق روی تو برامید…

ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوال

ای حسن جان فزای تو خورشید بی زوال هرگز ندید دیده کس اینچنین جمال خورشید در لباس همه ذره نمود رخسار او چو پرده برافکند…

ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان

ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهان والهان حسن رویت بیخبر از جسم و جان سالکان راه تو فارغ ز ملک کاینات عاشقان روی…

اگر زلفین تو پر خم نبودی

اگر زلفین تو پر خم نبودی نشان کفر در عالم نبودی گره از جعد گیسو گر گشودی دل شیدا چنین درهم نبودی نقاب از حسن…

از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم

از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم وز آتش سودای تو در سوز و گدازیم در گوشه محراب خم ابروی جانان پیوسته با خلاص به اوراد…

یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست

یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست در پرده نهانست و پس پرده عیانست از پرتو رخسار تو روشن شده دیدیم گر کعبه و…

هنوز هست جهان را به نیست مأوابود

هنوز هست جهان را به نیست مأوابود که جانم از می عشق تو مست و شیدا بود ببزم وصل چو ساقی شراب عشقم داد کمینه…

هر دل که نه عشق یار دارد

هر دل که نه عشق یار دارد آن دل برما چه کار دارد عاشق که نگشت رند و قلاش زو عشق همیشه عار دارد آن…

من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم

من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدم مخمورم و خمارم گو خلق بدانیدم من رند خراباتم در بتکده بالاتم فارغ زکراماتم گو خلق بدانیدم من…

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه

معشوق اگر به جانب عاشق کند نگاه زین قدر بگذرد سر عاشق ز مهر و ماه گر ره به وصل دوست طلب میکند خرد گو…

مائیم بعشق تو میان بسته بزنار

مائیم بعشق تو میان بسته بزنار ترسا صفت از غیر تو کلی شده بیزار آزاده ز قید غم دنیا و ز دینم در دام کمند…

ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم

ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم از روی بتان غیر تو محجوب ندیدیم بودیم بسی ناظر رخساره خوبان جز حسن تو هرگز ز…

گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح

گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح کی امید وصل او گردد مقارن با نجاح رند و مستم بی جمال یار مخمور غمم بی…

فی مقامی این کیف، این این

فی مقامی این کیف، این این این علم، این حال، این عین این فرق، این جمع، این بعد این قرب، این وصل، این بین ذاتنا…