غزلیات اسیری لاهیجی
در مقام لی مع الله سیر نیست
(در مقام لی مع الله سیر نیست وحدت محض است اینجا غیر نیست) (در قلندر خانه توحید عشق کعبه و مسجد کنشت و دیر نیست)…
دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ
دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ مجروح عشق را ز دو عالم بود فراغ عارف چو راه یافت بخلوتگه شهود شد پیش…
حاجیان حرم وصل لقا یافته اند
حاجیان حرم وصل لقا یافته اند ز طواف سرکوی تو صفا یافته اند ناامید از در لطف تو نرفتست کسی هرکسی در خور درد از…
چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی
چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی جان فدا کن ای دل ار هستی تو صاحب همتی درد عشقت عاشقانرا دولتی بی منتهاست کز…
چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
چه نسبت است به روی تو ماه تابان را به پیش مهر توان گفت ذره کیوان را نظر بدیده ما گر کنی عیان بینی ز…
جان ما مست می عشقست از روز ازل
جان ما مست می عشقست از روز ازل کی شود کی تا ابد هشیار مست لم یزل یاد می نارد ز لذات بهشت جاودان گر…
تا نقاب از مهر رویش دور شد
تا نقاب از مهر رویش دور شد جمله ذرات غرق نور شد حسن او در پرده ذرات کون هم هویدا گشت و هم مستور شد…
تا بما دیدی جمال خویشتن
تا بما دیدی جمال خویشتن واقفی کلی ز حال خویشتن عشق در آئینه روی خویش دید گشت مفتون برجمال خوریشتن عشق در هرجا ظهوری میکند…
بما پیداست حسن طلعت ذات
بما پیداست حسن طلعت ذات صفات و ذات را مائیم مرآت بیا نور تجلی بین ز موسی که موسی میرسد از طور و میقات بتحقیق…
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست ای کاشکی ز دور به بینم جمال دوست از جان و از جهان بهوایش برآمدم بیرون نرفت از…
ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو
ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو وی کاینات بوده نمود صفات تو عکس جمال روی تو پیداست از جهان مرآت حسن روی تو…
ای صنم سمن بران دست منست و دامنت
ای صنم سمن بران دست منست و دامنت مونس جان بیدلان دست منست و دامنت ای مه خوش لقای من دلبر جان فزای من درد…
ای دل بکوی نیستی چون خاک پست و خوار باش
ای دل بکوی نیستی چون خاک پست و خوار باش با دشمن و با دوستان یکسر گل بی خار باش گر عاشقی یکرنگ شو، از…
ای پرتو جمال تو نورالیقین ما
ای پرتو جمال تو نورالیقین ما گیسوی عنبرین تو حبل المتین ما افسون غمزه تو دلم را ز ره ببرد چشمت برهزنی شده سحر مبین…
آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد
آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد از پیش من بیدل دیوانه چرا شد چون مونس و غمخوار دل خسته ما بود از بهر چه…
ازپرتو جمال تو عالم منورست
ازپرتو جمال تو عالم منورست وزسنبلت مشام دل و جان معطرست این جرم خور که جمله جهان روشن ازویست یک ذره ز پرتو آن روی…
آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقان
آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقان از غم عشق یک نفس نیست امان عاشقان نیست بدور ما دلی بی غم عشق یکنفس پرز…
واله و شیداست جانم در هوای عشق تو
واله و شیداست جانم در هوای عشق تو سرنهد دیوانه دل آخر بپای عشق تو بی بلای عشق در عالم نبودم یکزمان تا که بودم…
هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآ
هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآ از حجاب ما و من مردانه یکساعت برآ در هوای وصل جانان بگذر از جان و جهان…
مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من در فراقت شمع گردون را بسوزد آه من دوزخ سوزان شود برمن چو جنات نعیم در…
من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم
من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم عاشق بی دل و دیوانه و رسوا بودم قطره بودم چو شدم غرقه دریا(ی) قدم قطرگی رفت…
مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام
مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام منتهای مقصد از خلق جهان من بوده ام پیش ازآن کاسرار غیب آید بصحرای شهود برزخ غیب…
ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست چون دیده ام یقین که نهان و عیان تویی عالم ز نور روی تو…
گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست
گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست واقف گنج معانی بیگمان صاحب دلست ره بوحدت کی بری، تا در حجاب کثرتی هرکه شد محجوب کثرت…
قصد جانم کرد یار دلنواز
قصد جانم کرد یار دلنواز ریخت خونم بی گنه آن سروناز شهسوار حسن گو اسب جفا با گدای باوفا چندین متاز بیش ازین دل در…
عاشقان را دین و مذهب شد وفاق
عاشقان را دین و مذهب شد وفاق عشق ورزی راست ناید با نفاق تا درآمد پای عشق اندر میان عاشق و معشوق دارند اتفاق عاشقان…
شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشق
شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشق صدپایه از طاق فلک بالاترست ایوان عشق برقطع سر از عاشقان گر حکم راند شاه عشق…
زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ما
زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ما ویران شد از سپاه غمش خان و مان ما از دست جور عشق خرابست ملک جان برآسمان شد…
ریزد مدام ساقی جانها شراب ناب
ریزد مدام ساقی جانها شراب ناب در کام جان که مست خرابست در خراب گوید حریف ماشو و پیوسته باده نوش نظاره کن جمال دلفروز…
ذرات کون پرتو خورشید مطلق است
ذرات کون پرتو خورشید مطلق است در بحر عشق جمله جهان همچو زورق است دارد فراغت از من و مائی و هست و نیست اندر…
دلا در عاشقی مردانه می باش
دلا در عاشقی مردانه می باش بلاکش عاشق فرزانه می باش بهجرش آشنای محنت و غم بوصل از خویشتن بیگانه می باش بصورت گر گدای…
در کشور جان و ملکت دل
در کشور جان و ملکت دل بگرفت سپاه عشق منزل ائین و رسوم نو نهادند تا گشت رسوم عقل زایل از عجز سپاه عقل نامد…
دایما درد تو همراه منست
دایما درد تو همراه منست عشق تو هم حاکم و شاه منست هرکه بیدارست شبها در جهان از فغان و زاری و آه منست دو…
حالیا در بزم وصل دوست جامی میزنم
حالیا در بزم وصل دوست جامی میزنم با می و معشوق لاف نیکنامی میزنم تا به ملک وصل جانان راه یابد جان ما بیسر و…
چون جلوه روی تو برونست ز احصا
چون جلوه روی تو برونست ز احصا هر لحظه بحسنی کنم آن روی تماشا تا باد صبا پرده ز روی تو برافکند شد مهر جمال…
جهان عکس رخ مه پیکر ماست
جهان عکس رخ مه پیکر ماست همه ذرات ازآن رو رهبر ماست جمالش چون بخوبان گشت ظاهر ازآن سودای خوبان در سرماست گشا چشم بصیرت…
جان ما عاشق سروقد جانانه شدست
جان ما عاشق سروقد جانانه شدست غرقه بحر غمش از پی در دانه شدست مست عشقست و کند میل شراب لب او تا که مخمور…
تا که در دل تخم عشقت کاشتیم
تا که در دل تخم عشقت کاشتیم حاصل از دنیا و دین برداشتیم عالم از گلبانگ شی لله پرست تا علم در کوی عشق افراشتیم…
تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب
تا بکی باشد نهان خورشید رویت در حجاب کاشکی از حسن رخسارت برافتادی نقاب نور وحدت گر نمود از پرده کثرت جمال در شب تاریک…
بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف
بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف تا او فتاد پرتو رویت بنون و کاف آئینه جمال تو دیدیم هرچه بود عارف کسی بود…
ببحر هست مطلق تا شدم غرق
ببحر هست مطلق تا شدم غرق میان ما و دریا نیست خود فرق چو من رند و خراباتی و مستم چه کار آید مرا سالوسی…
ای نهان خورشید ذات تو در ابر کاینات
ای نهان خورشید ذات تو در ابر کاینات گشت ذرات جهان پیدا ز انوار صفات مهر ذاتت بی جهات و کیف و کم باشد ولی…
ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا
ای شاهبازکبریا زین ظلمت آباد هوا برکش مرا سوی علا تا باز بینم آن لقا شاید شوم دنگ و دلو در پرتو رخسار او فارغ…
ای دل براه عشق ز کونین در گذر
ای دل براه عشق ز کونین در گذر گر زانک عاشقی ز سر جان و سرگذر خواهی ببزمگاه وصالت دهند راه از جان و دل…
ای برده سبق از همه خوبان به ملاحت
ای برده سبق از همه خوبان به ملاحت در حسن ربودی زبتان گوی لطافت هرکس که سر از دولت عشق تو به پیچد حقا که…
امید من به لطف عمیم تو واثق است
امید من به لطف عمیم تو واثق است برجرم ما چو رحمت عام تو سابق است در راه عشق رو که صراطی است مستقیم راهی…
ازآن می تا بنوشیدم دو سه جام
ازآن می تا بنوشیدم دو سه جام شدم در زهد و هشیاری نکونام بده ساقی شراب آتشینم که سازد پخته از یک جرعه صد خام…
یک رو که درصد آینه بینی هرآینه
یک رو که درصد آینه بینی هرآینه روی دگر نمایدت ای جان هر آینه مهر رخش بصورت ذرات شد عیان تا حسن خود بدید کماهی…
واله رخسار جانانست جان عاشقان
واله رخسار جانانست جان عاشقان نیست پیدا برکسی حال نهان عاشقان هست برتر حالت عشاق از فهم خرد برزبان ناید ازین معنی بیان عاشقان عاشقی…
هر کو رخ نیاز برین آستان نهاد
هر کو رخ نیاز برین آستان نهاد ایزد در خرانه رحمت برو گشاد زین میکده هر آنکه بتحقیق بوی برد برخاک پای پیر خرابات سرنهاد…
مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود هر دو عالم در شعاع حسن او شیدا بود پرتو حسنت عیان بینم ز ذرات جهان مهر رخسار…
مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد
مقصود ز عمرم همه سوزست و غم و درد شادم که غم عشق تو ما را بسرآورد هر عاشق بیدل که شود کشته بعشقش نامرد…
مائیم ترا همیشه طالب
مائیم ترا همیشه طالب ای وصل تو منتهی المطالب مرغوب همه بهشت و حورست مائیم بروی دوست راغب در میکده با شراب و شاهد پیوسته…
ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم
ما در هوای وصل تو شیدای عالمیم پیوسته با خیال تو شادان و خرمیم ما در خیال زلف پریشان بیقرار آشفته خاطریم و بسودای محکمیم…
گشت تابان مهر ذاتش از صفات
گشت تابان مهر ذاتش از صفات وز صفاتش گشت روشن کاینات گر ندیدی پرتو روی حبیب از چه کردی سجده کافر پیش لات دیده باطن…
قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا
قد تجلی العشق فی کل المجالی فانظروا از پس هر ذره تابان گشت مهر روی او فی مرایا کل عین قد راینا عینه فافتحوا عینا…
عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست
عاشقان را در طریق عشق حالی دیگرست با غم معشوق هردم قبل و قالی دیگرست کی بود جز شاهد و می رند را دیگر خیال…
شرح درد عشق دارد طول و عرض
شرح درد عشق دارد طول و عرض فرصت ار یابم کنم با دوست عرض عشق اگر گوید بترک سربگو عاشقان را طاعت عشقست فرض طاقت…
زان کمان ابرو رسد هر دم مرا تیری دگر
زان کمان ابرو رسد هر دم مرا تیری دگر از خدنگ غمزه او گشته ام زیر و زبر آن دو ابرو مصحف آیات حسن ایزدیست…
رویش ببین زلف گرفتار آمده
رویش ببین زلف گرفتار آمده سودای سود کرده ببازار آمده بینا که عارفست بوحدت بود مقر اعمی چو منکرست بانکار آمده چون خانه خالی است…
دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بیخبر
دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بیخبر تا مست دیدارت شدم از خود نمییابم اثر ای همدم جان و روان جویی کنار از…
دل و دینم ببرد آن شوخ عیار
دل و دینم ببرد آن شوخ عیار چه میخواهد ندانم از من آن یار بغیر از ناله و آه جگر سوز ندارم در غم عشقش…
در طریقت سالها در نار محنت سوختیم
در طریقت سالها در نار محنت سوختیم تا بنور فقر شمعی در جهان افروختیم هر که لاف از عاشقی ز ددان که ابجد خوان ماست…
خوی کردم با جفای عشق تو
خوی کردم با جفای عشق تو باختم جان در وفای عشق تو جان و دل آمد کمینه ماحضر عاشقانرا از برای عشق تو دارد از…
چیست عالم جلوه گاه حسن دوست
چیست عالم جلوه گاه حسن دوست جلوه در عالم چه باشد جمله اوست ظاهرا گر زانکه عالم مظهرست مظهر و ظاهر چو وابینی هموست در…
چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتم
چون بفضل حق رهی در ملکت جان یافتم صد هزاران عالم بیحد و پایان یافتم سال ها درهر یکی زان عالم اقلیم جان سیر کردم…
جهانرا حسن رویت داد آئین
جهانرا حسن رویت داد آئین عدم را گنج هستی کرد خودبین چو نور مهر عالم سوز رویت عیان آمد، نهان شد ماه و پروین به…
جان ما را میل دل جستن نشد
جان ما را میل دل جستن نشد درد و غم در پیش وی گفتن نشد وعده کرد امشب که آیم پیش تو ز انتظارش امشبم…
تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صبا
تا نقاب از مه رخسار تو برداشت صبا یافت از پرتو حسن تو جهان نور و صفا از تجلی جمال تو دل و جان جهان…
تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد
تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد دل ز ایمان برگرفت و در پی زنار شد از شراب عشق جانان جان ما چون گشت…
بقید زلف تو جانم عجب گرفتارست
بقید زلف تو جانم عجب گرفتارست ز بند دام تو جستن نه سرسری کارست ز مهر روی تو ذرات کون در رقصند جهان ز تابش…
باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت
باکوی تو از روضه رضوان نتوان گفت با روی تو از حور و زغلمان نتوان گفت از عاشق دیوانه مجوئید سلامت با بیخبران از سر…
ای نموده شاهد حسن تو رو درهر لباس
ای نموده شاهد حسن تو رو درهر لباس ماه و خور از مهر رویت نور کرده اقتباس ما براه عشق ترک دین و دنیا گفته…
ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
ای طلعت تو مطلع انوار سعادات خورشید جمال تو عیان از همه ذرات حسن همه خوبان شده آیات جمالت ای مصحف رخسار تو مجموعه آیات…
ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان
ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان از سر صدق و صفا کن جان نثار عاشقان دردل عاشق چه میجویی نشان غیریار نیست نام…
ای بدیدار تو روشن دیده گریان ما
ای بدیدار تو روشن دیده گریان ما محنت عشقت دوای درد بی درمان ما خانه دل پاک کردم از غبار غیر یار تا مگر نقش…
آمد برون ز خانه بصد ناز و عشوه یار
آمد برون ز خانه بصد ناز و عشوه یار حسن جمال خود بجهان کرد آشکار معشوق چون بجلوه گری گشت داستان هر عاشقی بنقش دگر…
از ما سخن کشف و کرامات مپرسید
از ما سخن کشف و کرامات مپرسید مستان خدا را ز مقامات مپرسید با زاهد رعنا خبر از عشق مگوئید از صوفی بی ذوق ز…
یارم چو ز رخ نقاب بگشود
یارم چو ز رخ نقاب بگشود اسرار دو کون فاش بنمود یار است عیان بصورت کون این نقش جهان نمود بی بود شد نقش دوئی…
والله لیس غیرک فی عرصة الوجود
والله لیس غیرک فی عرصة الوجود چون هر چه بود جمله تویی غیر تو نمود رخسار تو بنقش جهان جلوه میکند عالم نمود حسن تو…
هر زمان نقشی نماید حسن دوست
هر زمان نقشی نماید حسن دوست هر دو عالم جلوه رخسار اوست مائی ما شد حجاب راه ما ور نه دایم یار با ما روبروست…
منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه
منم ز شوق جمال تو مست و دیوانه بملک عشق و جنونم عجایب افسانه شنیده ام رخ ساقی توان بمستی دید ز کنج صومعه زین…
مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است
مقبل کسی که شادی وصل تو دیده است خرم دلی که از غم هجران رهیده است شادست آنکه دولت غم های عشق تو برجان و…
مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار
مائیم و کنج خلوت و سودای عشق یار ناصح تو کار خود کن و ما را باو گذار جانها معطر و دو جهان پر نسیم…
ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم
ما در طریق عشق تو جانباز بوده ایم از عاشقان خانه برانداز بوده ایم شهباز وار در پی صید همای وصل ما در هوای قدس…
گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است
گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است جانا نگر کز جست و جو یک لحظه کی آسوده است ارواح قدسی زین سبب بیخورد و…
فی هواکم صارقلبی هایما
فی هواکم صارقلبی هایما خذلنا عنا و جدلی باللقا بعدنا عن قربکم من نفسنا من فنی عن نفسه نال المنی یا حبیبی کیف اخفی حبکم…
عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند
عاشقان در آتش عشق تو خود را سوختند تا کماهی سر عشق و عاشقی آموختند آن زمان کز بهر هر کس خلعتی تعیین شد برقد…
سقانی شرابا من کؤوس المحبة
سقانی شرابا من کؤوس المحبة فاسکرنی حتی صحوت بغیبتی فلما محی رسمی تلا تلا وجهه عیاناکنور الشمس من کل ذرة وجدت ظلال الکون استار نوره…
زان روز که روی تو مرا در نظر آمد
زان روز که روی تو مرا در نظر آمد خورشید جهان در نظرم مختصر آمد مشتاق لقا را چه خبر از بد و نیکست چون…
روی چو مهت کاینه جان و جهانست
روی چو مهت کاینه جان و جهانست حسنش ز همه ذره چو خورشید عیانست عالم شده از نور رخت ظاهر و پیدا در پرده هر…
دیده ام عالم نمود بود بود
دیده ام عالم نمود بود بود ورنه عالم را کجا بودی نمود هستی ذرات عالم بیگمان پرتو خورشید روی دوست بود خط حسنش را ز…
دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمان
دل من ز ذوق دردت نکند هوای درمان چو بجان خرید دردت ندهد ز دست آسان دل و جان بیدلانرا نکند قبول ورنه همه دم…
در طریقت رهروان را رهنمایی میکنم
در طریقت رهروان را رهنمایی میکنم در حقیقت عارفان را پیشوایی میکنم گر شدم بیگانه از جان و جهان در عشق او لیک با جانان…
خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند
خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند در کوی عشق محرم اسرار دلبرند دایم ببزم وصل که اغیار ره نیافت با یار خود بعیش و طرب…
چونکه شهانند گدایان عشق
چونکه شهانند گدایان عشق باش دلا چاکر سلطان عشق دفتر ناموس بآتش بسوز تا که رهی یابی بدیوان عشق ره بسر خوان وصالش بری گر…
چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود
چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود در عاشقی مگو که مرا اختیار بود هر دم جمال تازه نماید بعاشقان زان رو که جلوه…
جهان رانور رویت روشنی داد
جهان رانور رویت روشنی داد ز قید ظلمت او را کرد آزاد به نور روی تو بیناست چشمم چنین بودست و تا بادا چنین باد…
جان ما را نیست در عالم بجز این آرزو
جان ما را نیست در عالم بجز این آرزو کو نشیند یکدمی با دلبر خود روبرو تا بملک وصل او جان و دلم آرام یافت…
تا که دریای قدم آمد بجوش
تا که دریای قدم آمد بجوش گشت صحرای دو عالم پرخروش در نقاب کفر زلف بیقرار نور ایمان رخ خوبت مپوش تا نمودی حسن رخسار…





