غزلیات اسیری لاهیجی
کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین
کردم نثار مقدم عشق تو عقل و دین من رند مطلقم نه مقید بآن و این برخیز زاهدا ز سر زهد و نام و ننگ…
عاشقیم و رند و بی نام و نشان
عاشقیم و رند و بی نام و نشان در فنای عشق جانان جان فشان واله و شیدای حسن روی دوست مست جام وصل و فارغ…
شهباز لامکانم من در مکان نگنجم
شهباز لامکانم من در مکان نگنجم عنقای بی نشانم اندر نشان نگنجم من بحر بیکرانم مقصود کن فکانم من جان جان جانم اندر جهان نگنجم…
زهی بزم و ساقی و حسن و جمال
زهی بزم و ساقی و حسن و جمال زهی مستی و ذوق و جام وصال زهی مطرب و چنگ و آواز نی زهی شورش و…
ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون
ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی ازآن…
رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین
رخسار دوست بنگر و حسن و جمال بین رفتار او نظر کن و غنج و دلال بین دل در هوای وصل تو صد بال و…
دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش
دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش با عاشقان نمود رخ بی مثال خویش چون حسن خود بدید در آئینه شد چنین آشفته کرشمه و غنج…
درآبکوی خرابات عشق اگر مردی
درآبکوی خرابات عشق اگر مردی شراب بیخبری نوش تا شوی فردی ز صحن جان و دلم سوسن و سمن روید اگر ز گلشن رویت بما…
دادیم دل بدست غم عشق آن صنم
دادیم دل بدست غم عشق آن صنم گو دل نگاه دار و مکن بیش ازین ستم بگذر زفکر عالم و با یاد دوست باش چون…
حان الرحیل مابر دلدار میرویم
حان الرحیل مابر دلدار میرویم لاخوف گو بعشق چو همراه می شویم هرگز نظر بدنیی و عقبی نیفکنیم ترک همه گرفته پی یار می رویم…
چون خیال وصل جانان هست سودای محال
چون خیال وصل جانان هست سودای محال جان شیدایم ز وصلش گشت قانع با خیال تا ز هستی هست باقی یکسر مو وصل نیست نیست…
چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم
چو از روز ازل رندی و قلاشی است آئینم بجز عشق تو ورزیدن نباشد مذهب و دینم ز شمع روی تو آتش فتاد اندر دل…
جانا ز چین زلف گشا پیچوتابها
جانا ز چین زلف گشا پیچوتابها تا تابد از رخت به دلم آفتابها تا حسن جانفروز تو بینند عاشقان بردار یکدم از رخ خود این…
تا نقد دارضرب معارف کلام ماست
تا نقد دارضرب معارف کلام ماست در ملک فقر سکه شاهی بنام ماست چون والی ولایت کشف و ولایتیم سلطان ملک کون کمینه غلام ماست…
تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم
تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود بار دیگر ما جهان را…
بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا
بهوای روی جانان دل و جان ماست شیدا ز خیال زلف مشکین بسرم هزار سودا ز شراب عشق مستم ز خمار عقل رستم چکنم صلاح…
بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم
بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم بحمدالله ز دیدارش بسامان شد همه کارم ازآن روزی که روی تو درآمد در نظر مارا بهشت و حور…
ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من
ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من در فراقت شد بگردون آه دودآلود من لذت دنیا و دین گو، هرکه می خواهد ببر غیر دیدارت…
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهام
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریدهام سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیدهام شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان چون در هوای…
ای دل تو همیشه در وصالی
ای دل تو همیشه در وصالی حیران جمال ذوالجلالی مفتاح خزاین وجودی گنجینه گنج بی زوالی از عز و شرف ملک نیابد در خلوت خاص…
ای پرتو جمالت حسن بتان جانی
ای پرتو جمالت حسن بتان جانی عکس رخ تو پیدا ز آئینه کیانی استار نور رویت شد ظلمت من و ما گر غیرتی نمائی او…
آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان
آن یار رو ز ما بچه رو می کند نهان چون روی خوبش از همه رو دیده ام عیان جان مگو نهان بجهان شد جمال…
اسرار یقین را بگمانی شده باحث
اسرار یقین را بگمانی شده باحث کی کشف شود علم لدنی بمباحث آن واحد با لذات که شد کون صفاتش حقا که ندارد بجهان ثانی…
از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار
از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار آمد غریق عشق بشادی وصل یار شکر خدا که پرتو خورشید آن جمال روشن نمود از پس…
وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق
وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق ره خطرناکست یاران وا ممانید از رفیق در طریق عشق جانان عاشق جانباز باش گر همی خواهی که حاصل گرددت…
هرکس که از جفای غم عشق خایفست
هرکس که از جفای غم عشق خایفست با عاشقان بدین و مذهب مخالفست در موقف محبت و عشق است لایزال هر دل که او ز…
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست حسن او را همه کون و مکان مرآتست نیستی جمله بهستی تو پیدا شده است غیر ازین…
من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون
من بسودای تو فارغ گشتم از سودای کون مرغ دل بی تو نخواهد یکدمی مأوای کون با وجود لذت دیدار جان افروز تو عاشق بیدل…
محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس
محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس درخور این شیوه جان پاکبازانست و بس جز خیال زلف و رویت جان مارا روز و شب مونس…
ما سالها به کوی ملامت دویدهایم
ما سالها به کوی ملامت دویدهایم راه سلامت همچو ملامت ندیدهایم حرص و امل چو رهزن راه طریقتند ما رخت دل به ملک قناعت کشیدهایم…
ما اختیار خویش به دست تو دادهایم
ما اختیار خویش به دست تو دادهایم امر ترا مطیع و به جان ایستادهایم تا روی جانفروز تو بینیم هر نفس چون خاک ره ذلیل…
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را
کاشکی رحمی بُدی آن فتنهگر عیّار را تا نکردی پیشه خود این همه آزار را کی در آرد بار دیگر حسن خوبان در نظر هرکه…
عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی که بیک عشوه فریبد دل صد دانائی هست در گردن جان سلسله زلف کسی که اسیرست بدامش…
شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد
شهباز روح قدسی از دام تن جدا شد طیران به لامکان کرد باقی بی فنا شد از مجلس طبیعت یکباره چون برون رفت در عالم…
زنگ دویی ز آینه دل زدودهایم
زنگ دویی ز آینه دل زدودهایم تا حسن جانفزای تو با تو نمودهایم همچو کلیم تا که به طور دل آمدیم انی اناالله از همه…
ز جام عشق سرمستم زهی ذوق
ز جام عشق سرمستم زهی ذوق ز مستی از خودی رستم زهی ذوق همین قدر بلندم خود تمام است که در کویت چنین پستم زهی…
رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان
رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان یعنی هر دم جلوه دیگر نما بر عاشقان گر نمائی با من بیدل دمی روی چو ماه…
دلا در عاشقی می سوز و می ساز
دلا در عاشقی می سوز و می ساز براه عشق او می باش جانباز بکوی عشق شو چون خاک ره خوار نیازی پیش گیر و…
در هوای عشق بازم دل پرواز کرد
در هوای عشق بازم دل پرواز کرد بار دیگر عاشقی جانم ز سر آغاز کرد بر در او بس که بنشستم درآخر آن صنم رحم…
خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت دل تن نهاد و دامن شادی روان گرفت ای دل ره عدم چو گرفتی از آن میان…
حالیا رفتیم یاران خیرباد
حالیا رفتیم یاران خیرباد با دل بریان و سوزان خیرباد همچو تن کو دور ماند از روان از تو دور افتادم ای جان خیرباد با…
چون جمال دوست خود را جلوه داد
چون جمال دوست خود را جلوه داد شورشی در جان مشتاقان فتاد پر ز غوغا گشت آفاق جهان تا که یاراز خانه پا بیرون نهاد…
چنان حیران حسن آن نگارم
چنان حیران حسن آن نگارم که پروای همه عالم ندارم مرا از جنت و دوزخ چه پرسی چو من محو جمال روی یارم ز دست…
جانا بیا که صحبت جانانم آرزوست
جانا بیا که صحبت جانانم آرزوست جامی ز باده لب خندانم آرزوست از زاهدی و زهد ریائی دلم گرفت می خوارگی و مجلس رندانم آرزوست…
تا نقاب زلف از روی تو دور افتاده است
تا نقاب زلف از روی تو دور افتاده است جان مشتاقان از آن رودر حضور افتاده است شاهد رویت نماید هر زمان حسنی دگر عاشق…
تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک
تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک در جستن معشوق نه عاشق چالاک تا روح مجرد نشد از قید علایق کی همچو مسیحا بتوان…
بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست
بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست آمد عیان بصورت ما هر نهان که هست آئینه ساخت عالم و خود رابخود نمود عکس جمال اوست…
ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی
ببرد آخر دل و دینم بغارت ترک یغمائی بغمزه چشم مست او ربود از من من و مائی گناه ما بگو تا چیست جز عشق…
ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو
ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تو وی معطر ملک جان از زلف عنبر بوی تو کفر پنهان گشت و ایمان حقیقی شد…
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانهام
ای عاشقان ای عاشقان من عاشق دیوانهام در عشق و در شوریدگی در کاینات افسانهام از ساغر و پیمان مگو امروز با ما کز ازل…
ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو
ای دل به درد عاشقی مردانه شو، مردانه شو در عشق و در شوریدگی افسانه شو، افسانه شو چون شهره و نام نکو آمد حجاب…
ای بیخبر از حالت رندان خرابات
ای بیخبر از حالت رندان خرابات زین می نچشیدی که شدی سوی مناجات گر نوش کنی جرعه زین جام مصفا آنگاه شوی صوفی صافی ز…
آن هادی ره روان کجا شد
آن هادی ره روان کجا شد وان سرور عارفان کجا شد آن مطلب طالبان صادق وان مونس عاشقان کجا شد آن حجت حق و رهبر…
ازمی شوق جمال روی جانان همچو من
ازمی شوق جمال روی جانان همچو من مست و لایعقل بعالم کم توانی یافتن میزند برجان و دل هر دم دو صد تیر جفا ترک…
از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست
از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست هر ذره را ز مهر جمال تو صد صفاست یکدم نقاب زلف ز رخسار برفکن با عاشقان…
واین الاثافی و این الطلال
واین الاثافی و این الطلال واین الخیام واین الظلال واین الاثاث واین الرثاث واین النساء واین الرجال وفی کل حی و فی کل شئی للیلی…
هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید هر دم بمن از باب دگر یار درآید جانا بدل پاک نظر کن رخ او بین آئینه صافی…
می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما
می نماید هر زمان حسن دگر دلدار ما تا نباشد جز طلبکاری بعالم کار ما در حقیقت شد بهشت عاشقان دیدار دوست جز وصال و…
من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده من نور اسم اعظمم، پیش از تن و جان آمده من شاهباز حضرتم، عنقای قاف قربتم بی شک همای…
مثنوی عین الحیات است ای پسر
مثنوی عین الحیات است ای پسر آینه ذات و صفاتست ای پسر مثنوی بحریست پر در یقین بی گمان آب حیاتست ای پسر مثنوی مجموعه…
ما رند خراباتی بی نام و نشانیم
ما رند خراباتی بی نام و نشانیم صد خرمن ناموس بیک جو نستانیم ما را بکتابی نبود حاجت ازآن رو کاسرار جهان از ورق روی…
گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم
گه مست و بیخبر ز می صاف وحدتیم گه درد نوش خانه خمار کثرتیم در پرتو جمال جهان سوز روی دوست شیدا و والهیم و…
کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند
کاش آن شوخ جفا پیشه وفائی بکند با من بیدل و آرام صفائی بکند چون طبیب دل بیمار جهانست بتم گو بیک بوسه مرا نیز…
عاشقیم و مست صهبای لقا
عاشقیم و مست صهبای لقا از خودی بیگانه با حق آشنا در شعاع آفتاب روی او نیست گشته هست گشته بارها نوش کرده باده جام…
شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست
شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست طبیب جان خرابم کسی ورای تو نیست کسیکه پرسش خسته دلان کند دایم بدور حسن تو جانا…
زمهر روی تو هر ذره ماه تابانست
زمهر روی تو هر ذره ماه تابانست ز تاب پرتو حسن تو عقل حیرانست بیابیا که ز درد تو ناتوان گشتم بجز نظر بجمالت بگو…
ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی
ز تاب آتش شوقت شدم مجنون و شیدایی چه باشد گر بمشتاقان جمال خویش بنمایی بیکدم شور و غوغای قیامت در جهان گیرد چنین سرمست…
راه عاشق نیست ای زاهد غلط
راه عاشق نیست ای زاهد غلط رهبر او بس بود عشق فقط عین لطف است هرچه بر ما می رود گر نماید پیش تو عین…
دلا در عاشقی برگو چه دیدی
دلا در عاشقی برگو چه دیدی که درد عشق را برجان خریدی بصحرای طلب عمری برفتی نشان کو گر بمطلوبت رسیدی چو دلبر دیده جانا…
در مقام لی مع الله سیر نیست
(در مقام لی مع الله سیر نیست وحدت محض است اینجا غیر نیست) (در قلندر خانه توحید عشق کعبه و مسجد کنشت و دیر نیست)…
دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ
دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ مجروح عشق را ز دو عالم بود فراغ عارف چو راه یافت بخلوتگه شهود شد پیش…
حاجیان حرم وصل لقا یافته اند
حاجیان حرم وصل لقا یافته اند ز طواف سرکوی تو صفا یافته اند ناامید از در لطف تو نرفتست کسی هرکسی در خور درد از…
چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی
چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتی جان فدا کن ای دل ار هستی تو صاحب همتی درد عشقت عاشقانرا دولتی بی منتهاست کز…
چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
چه نسبت است به روی تو ماه تابان را به پیش مهر توان گفت ذره کیوان را نظر بدیده ما گر کنی عیان بینی ز…
جان ما مست می عشقست از روز ازل
جان ما مست می عشقست از روز ازل کی شود کی تا ابد هشیار مست لم یزل یاد می نارد ز لذات بهشت جاودان گر…
تا نقاب از مهر رویش دور شد
تا نقاب از مهر رویش دور شد جمله ذرات غرق نور شد حسن او در پرده ذرات کون هم هویدا گشت و هم مستور شد…
تا بما دیدی جمال خویشتن
تا بما دیدی جمال خویشتن واقفی کلی ز حال خویشتن عشق در آئینه روی خویش دید گشت مفتون برجمال خوریشتن عشق در هرجا ظهوری میکند…
بما پیداست حسن طلعت ذات
بما پیداست حسن طلعت ذات صفات و ذات را مائیم مرآت بیا نور تجلی بین ز موسی که موسی میرسد از طور و میقات بتحقیق…
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
بختم مدد نداد که بینم وصال دوست ای کاشکی ز دور به بینم جمال دوست از جان و از جهان بهوایش برآمدم بیرون نرفت از…
ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو
ای هر دوکون لمعه از نور ذات تو وی کاینات بوده نمود صفات تو عکس جمال روی تو پیداست از جهان مرآت حسن روی تو…
ای صنم سمن بران دست منست و دامنت
ای صنم سمن بران دست منست و دامنت مونس جان بیدلان دست منست و دامنت ای مه خوش لقای من دلبر جان فزای من درد…
ای دل بکوی نیستی چون خاک پست و خوار باش
ای دل بکوی نیستی چون خاک پست و خوار باش با دشمن و با دوستان یکسر گل بی خار باش گر عاشقی یکرنگ شو، از…
ای پرتو جمال تو نورالیقین ما
ای پرتو جمال تو نورالیقین ما گیسوی عنبرین تو حبل المتین ما افسون غمزه تو دلم را ز ره ببرد چشمت برهزنی شده سحر مبین…
آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد
آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد از پیش من بیدل دیوانه چرا شد چون مونس و غمخوار دل خسته ما بود از بهر چه…
ازپرتو جمال تو عالم منورست
ازپرتو جمال تو عالم منورست وزسنبلت مشام دل و جان معطرست این جرم خور که جمله جهان روشن ازویست یک ذره ز پرتو آن روی…
آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقان
آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقان از غم عشق یک نفس نیست امان عاشقان نیست بدور ما دلی بی غم عشق یکنفس پرز…
واله و شیداست جانم در هوای عشق تو
واله و شیداست جانم در هوای عشق تو سرنهد دیوانه دل آخر بپای عشق تو بی بلای عشق در عالم نبودم یکزمان تا که بودم…
هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآ
هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآ از حجاب ما و من مردانه یکساعت برآ در هوای وصل جانان بگذر از جان و جهان…
مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من
مهر وصلت گر نتابد بر دلم ای ماه من در فراقت شمع گردون را بسوزد آه من دوزخ سوزان شود برمن چو جنات نعیم در…
من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم
من بحسنت ز ازل واله و شیدا بودم عاشق بی دل و دیوانه و رسوا بودم قطره بودم چو شدم غرقه دریا(ی) قدم قطرگی رفت…
مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام
مبداء خلقت بامر کن فکان من بوده ام منتهای مقصد از خلق جهان من بوده ام پیش ازآن کاسرار غیب آید بصحرای شهود برزخ غیب…
ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست
ما را چه شک درین که بغیر از تو هیچ نیست چون دیده ام یقین که نهان و عیان تویی عالم ز نور روی تو…
گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست
گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست واقف گنج معانی بیگمان صاحب دلست ره بوحدت کی بری، تا در حجاب کثرتی هرکه شد محجوب کثرت…
قصد جانم کرد یار دلنواز
قصد جانم کرد یار دلنواز ریخت خونم بی گنه آن سروناز شهسوار حسن گو اسب جفا با گدای باوفا چندین متاز بیش ازین دل در…
عاشقان را دین و مذهب شد وفاق
عاشقان را دین و مذهب شد وفاق عشق ورزی راست ناید با نفاق تا درآمد پای عشق اندر میان عاشق و معشوق دارند اتفاق عاشقان…
شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشق
شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشق صدپایه از طاق فلک بالاترست ایوان عشق برقطع سر از عاشقان گر حکم راند شاه عشق…
زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ما
زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ما ویران شد از سپاه غمش خان و مان ما از دست جور عشق خرابست ملک جان برآسمان شد…
ریزد مدام ساقی جانها شراب ناب
ریزد مدام ساقی جانها شراب ناب در کام جان که مست خرابست در خراب گوید حریف ماشو و پیوسته باده نوش نظاره کن جمال دلفروز…
ذرات کون پرتو خورشید مطلق است
ذرات کون پرتو خورشید مطلق است در بحر عشق جمله جهان همچو زورق است دارد فراغت از من و مائی و هست و نیست اندر…
دلا در عاشقی مردانه می باش
دلا در عاشقی مردانه می باش بلاکش عاشق فرزانه می باش بهجرش آشنای محنت و غم بوصل از خویشتن بیگانه می باش بصورت گر گدای…





