آن قوم کجا نزد تو پویند همی

آن قوم کجا نزد تو پویند همی در جز و وز کل ز هر تو جویند همی از دل همه مهرتو بشویند همی تا می…

یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز

یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز وافگند میان ما دو تن هجر دراز خود با دلک خویش بپیوندم باز دانم که مرا زمن ندارد…

مادح ز عطای تو توانگر گردد

مادح ز عطای تو توانگر گردد فکرت ز سخای تو مدبر گردد خاطر بهوای تو منور گردد معنی بثنای تو مشهر گردد

صد لابه و صد بند حیل کردی باز

صد لابه و صد بند حیل کردی باز تا با تو چنان شدم که بودم ز آغاز آن روز مرا بود بروی تو نیاز آن…

چیزی که دویست و بیست صد افزونست

چیزی که دویست و بیست صد افزونست یک نیمۀ او هجده بود این چونست ؟ این آن داند که از خرد قارونست نی دانش نا…

بیجادۀ لولوی تو سیم اندر میم

بیجادۀ لولوی تو سیم اندر میم بازیدن عشق تو امید اندر بیم سیم اندر سنگ باشد ، ای در یتیم چون در بر تو دل…

ای صبر ، از آن نگار بیداد پرست

ای صبر ، از آن نگار بیداد پرست بر وی همه بیداد جهان یکسره هست نزدیک آمد کزین بلا بتوان رست ای صبر وفادار ،…

آن شد که ترا رفت همی با ما ناز

آن شد که ترا رفت همی با ما ناز و آن شد که مرا بود بروی تو نیاز ما ناز تو و نیاز خویش ،…