عشن تو مرا توانگری آرد بر

عشن تو مرا توانگری آرد بر از دیده بلؤلؤ و ز رخسار بزر با عشق توام عیش خوشست ، ای دلبر آری ز توانگری چه…

چون لعل کند سنان سر از خون جگر

چون لعل کند سنان سر از خون جگر وز تیغ کبود تو بجنبد گوهر گر ز آب روان بود عدو را پیکر در آتش زخم…

بیهوده بر آزار من ، ای سرو بلند

بیهوده بر آزار من ، ای سرو بلند تیغت شستی بخون و خوردی سوگند گر من بهلاک خویش گشتم خرسند باری تو ز خویشتن چنین…

ای فخر زمانه را ز پیوندی تو

ای فخر زمانه را ز پیوندی تو آدم شده محتشم ز فرزندی تو زین گونه برنج بنده خرسند شدی چون در خورداز روی خداوندی تو…

آن قوم کجا نزد تو پویند همی

آن قوم کجا نزد تو پویند همی در جز و وز کل ز هر تو جویند همی از دل همه مهرتو بشویند همی تا می…

هر گه که بخندد آن نگار دلبند

هر گه که بخندد آن نگار دلبند از نقطۀ یاقوت فرو ریزد قند خورشید زرشک گوید ، ای سرو بلند چون خندیدی باز دگر بار…

مر جاه ترا بلندی جوزا باد

مر جاه ترا بلندی جوزا باد درگاه ترا سیاست دریا بود رای تو ز روشنی فلک سیما باد خورشید سعادت تو بر بالا باد

عشق تو زهر دل آشیانی نکند

عشق تو زهر دل آشیانی نکند در تن جهد و زبیم جانی نکند بر شحنۀ حسن خویش ، ای جان جهان شحنه ببهانه ای جهانی…