غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
گل امشب آخر شب مست برخاست
گل امشب آخر شب مست برخاست به جام لاله گون مجلس بیاراست نشسته سبزه زین سو، پای در بند ستاده سرو ازان سو جانب راست…
گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور
گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور زیر عیسی خر نگر، زیر خزان یکران تور وز حروفی نام رخش و داردت هر جا،…
گر کسی در عشق آهی میکند
گر کسی در عشق آهی میکند تو نپنداری گناهی میکند بیدلی گر میکند جایی نظر صنع یزدان را نگاهی میکند با دم صاحبدلان خواری مکن…
گر چه سرو باغ را بالا خوش است
گر چه سرو باغ را بالا خوش است با قد رعنای تو ما را خوش است زهر عشقت کام عیشم تلخ کرد هست تلخ این…
گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی
گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی کی به کمند ابرویت خسته زخم تیرمی هست یقین چو مردنم، از غم دوریش مکش باری…
گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را سلام مردم چشمم که گوید آن کف پا را تو می روی و ز هر…
کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
کسی که بوی تواش در دماغ می افتد ز زندگانی خویشش فراغ می افتد شدم ز زلف تو دیوانه، آه مسکینی که این خیال کجش…
کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟
کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟ غمم که داند و هم درد خود که را یابم؟ حدیث من همه جا و مرا شنیدن کشت…
قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی کآفت و فتنه نوی در دل و دین که می روی باز دگر بلای جان…
فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست نظر عاشق شیدا همه بر صورت اوست عشق آن روی بلایی و منش می طلبم هر که…
عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته
عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته تشنه لبان روزه را شربت مهیا داشته تا از شراب با صفا گوید حریفان را صلا…
عشق تو هرگزم ز سر نرود
عشق تو هرگزم ز سر نرود وز دل این آرزو به در نرود گر برآید ز دوریت صد سال هم خیال تو از نظر نرود…
عاشقی مرد را سزای دهد
عاشقی مرد را سزای دهد اشک را سوی دوست رای دهد محنت عالم آزمایش را بر دل محنت آزمای دهد سوختم از غم و چنین…
صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت اثری ست جان شیرین، ز لبان همچو قندت به کدام سرو بینم که ز تو صبور باشم که دراز…
صبا نو کرد باغ و بوستان را
صبا نو کرد باغ و بوستان را پیاله داد نرگس ارغوان را به خط سبز، صحرا نسخه برداشت سواد روشن دارالجنان را سحرگاهان چکید از…
شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
شمع من اگر یک شب از خانه برون آید از هر طرفی صد جان پروانه برون آید صد جامه قبا گردد از هر طرفی، چون…
شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش بیار باده که گشتم قلندر و قلاش چو تو به رفت سر صوفیی چو من،…
شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش
شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش مشغول با خیال کسی در نهان خویش ناورد باد بویی ازان مرغ باغ ما نزدیک شد…
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را سر به دیوار سرایت می زنم…
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود عشق رخت به جور کشیدن نمی رود می آیی و همی تپم از دور، چون کنم؟ کاین زار…
سروی چو تو در اچه و در تته نباشد
سروی چو تو در اچه و در تته نباشد گل مثل رخ خوب تو البته نباشد دوزیم قبا بهر قدت از گل سوری تا خلعت…
سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت خاک آن سلسله مشک فشان خواهم گشت دود دلهاست درین خانه مرا بو آمد سگ کویم همه…
سبزه ها نو دمید و یار نیامد
سبزه ها نو دمید و یار نیامد تازه شد باغ و آن نگار نیامد نوبهار آمد و حریف شرابم به تماشای نوبهار نیامد چشم من…
زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
زیر کله نمونه روی تو مه نداشت کس ماه را نمونه به زیر کله نداشت بگرفت چارسوی رخت زلف و هیچ وقت یک شب جهان…
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم زنجیر سر زلف…
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت در ماهتاب دوش خرامان همی شدی ماهت بدید و…
ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود زدند راه دلم آهوان بی انصاف که از…
ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم به من آفت است و فتنه دل پر بلا و خو هم همه عشق…
روی خوبت آفت جانی نمود
روی خوبت آفت جانی نمود دیده را صد گونه حیرانی نمود غنچه کوچک دهن پیش لبت چون که رو بگشاد زندانی نمود چشم او بنمود…
رندان پاکباز که از خود بریدهاند
رندان پاکباز که از خود بریدهاند در هرچه هست حسن دلارام دیدهاند خودبین نیند، زان همه چون چشم مردهاند روشندلند، از آن همه چون نور…
رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند
رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند این کله بر سر آن ترک سرانداز بماند گفتمی نام تو و زیستمی هر دم پیش که ز…
رخ آن شوخ پنهانی ببینید
رخ آن شوخ پنهانی ببینید کمال صنع یزدانی ببینید در آن شکل و در آن چشم و در آن رو همه عالم به حیرانی ببینید…
دیدم بسی زمانه مردآزمای را
دیدم بسی زمانه مردآزمای را سازنده نیست هیچ امیر و گدای را جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست چون غلغل تهی نفس تنگنای…
دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود
دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود بت پرستی را در خدمت بت یاری بود کفر زلفش به رگ و پوست چنانم در رفت که…
دلی کش صبر نبود آن من نیست
دلی کش صبر نبود آن من نیست کسی کو دل دهد جانان من نیست کبابم ساخت، این خونابه زان ست گنه بر دیده گریان من…
دلم در عشق جانان گشته پاره
دلم در عشق جانان گشته پاره دل است آن شوخ را یا سنگ خاره شبانگاه تو بر مه پاره آمد مرا در دل غم آن…
دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟
دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟ بگو با تیغ خون افشان چه بازی؟ مرا گویی که با من بازیی کن کنم، جانا، ولی با جان…
دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید برگ گیاهی بداد، سرو خرامان خرید هجده هزاران جهان هر که بهای تو داد آنکه به…
دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است
دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است دیده در ماهی اگر بیند، رخت خوش طالع است گر برفت از شوق رویت دل ز دستم،…
از آن اهل نظر در غم اسیرند
از آن اهل نظر در غم اسیرند که منظوران بغایت بی نظیرند دیت از خوبرویان جست باید به هر جایی که مشتاقان بمیرند نیایند اهل…
آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد خاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد زلف تو سرمایه عمر دراز است، ای…
دریاب که جان خراب گشته ست
دریاب که جان خراب گشته ست دل ز آتش غم کباب گشته ست خون جگر آب شد ز عشقت زهره نه که گویم آب گشته…
در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر
در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر شاید که نپسندد دلش بر جان من بار این قدر بیچاره ای از دست شد،…
داد من آن بت طراز نداد
داد من آن بت طراز نداد پاسخی نیز دلنواز نداد خواب ما را ببست و باز نکرد دل ما را ببرد و باز نداد به…
خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد مبادا گرد غیری دامن آن نازنین گیرد ز تیر غمزه اش خود را نگه داری، چو…
خهی در هر نظر چون خویش مقبول
خهی در هر نظر چون خویش مقبول چو من صد بیش در کوی تو مقتول کنم اندر جمالت عقل و دانش چو بیند مصلحت در…
خطی از لعل جانان می برآید
خطی از لعل جانان می برآید که دود از روزن جان می برآید سر زلفش بنفشه دسته بسته ز اطراف گلستان می برآید برآمد ماه…
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم ز بس که این دل خون گشته در…
چون گشادی دهان شکر خند
چون گشادی دهان شکر خند تنگ شکر شود گشاده ز بند در ببندی دو لب، دو عمر دهی که دو جان می کنی به هم…
چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر آید ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد گلی…
چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت بر آستانت مرا سخت حیله ساز بخفت ز ناز بازی چشمت امیدوار شدم ولی دریغ که چشمت…
چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده
چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده هزاران جان و دل آویزه بند کمر کرده گهی خواهم کشم دیده، گهی خواهم…
چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
چندان که یار ما را در حسن ناز باشد ما را هزار چندان با او نیاز باشد عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم بیماروار…
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد دل من را لب پر شور تو بریان دارد خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند سینه…
جهان تا مه روشنت ساخته
جهان تا مه روشنت ساخته ز دلها فلک خرمنت ساخته رخ خویش تا بیند اندر رخت مه آیینه روشنت ساخته قضا کرده یک جا هزار…
جانا، چو تویی دگر نیاید
جانا، چو تویی دگر نیاید مردم ز تو خوبتر نیاید هم رنگ رخت سمن نگیرد هم تنگ لبت شکر نیاید روزی که تو برنخیزی از…
جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای دل ز عشقت بیقرار افتاده ای من کیم، زاری حزینی بیدلی غم خوری بی غمگسار افتاده ای دردمندی…
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی بگشت حال به بالای ابروی تو کسان را که زیر…
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت از جان گله دارم که مرا زنده چرا داشت اندوه جدایی ز کسی پرس که یک…
ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ
ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ مثلت نزاد مادر ایام شوخ و شنگ زلف تو بر رخ تو هر آنکس که دید…
تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند
تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند کس به راه غم او ذکر سلامت نکند آنچه بر بی گنهان می کند آن روی چو…
تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو شیفته گشت عالمی ز ابروی چون هلال تو تا به دو هفته ماه اگر راست…
پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد هم توان زیستن، ار جای به جا نگذارد این که هر بار گذارد قدم و زار کشد هم…
بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست مرا نه طاقت صبر و نه زهره خواب ست شب امید مرا روز روشنایی نیست جز…
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟ کز پی کاهش من روز به روز افزونی پیش از این گر چه جفاهات بسی…
به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی
به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی چو جان به سینه درون آمدی و جا کردی خدنگ ناز چو از غمزه راست بگشادی به دل…
به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد همه شب تا سحر خار و خسک در بسترم افتد مرا هم چشم من…
به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی به مهرکش سگ خود را، اگر به کین نتوانی گهم نوازی، گاهی بود که تیغ برانی…
بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی
بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی نازی که می کشم من از چون تو نازنینی تا دست و پا نهادی در حسن کس…
برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد
برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد پیشت نکردم گریه ای، لبهات خندان از چه شد تیری زدی و ننگری، گیرم که ندهم…
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند سرو کز بالای خود در سر کند باد، آن مبین آن…
بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم تو به جان چوگان زنی، گر من سراندازی کنم پوستی دارم که در وی نقد هستی هم…
باغم عشق تو می سازیم ما
باغم عشق تو می سازیم ما با تو پنهان عشق می بازیم ما در هوای وصل جان افروز تو پای بند درگه نازیم ما مردمی…
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند مطرب و بلبل بهم در نغمه و دستان شدند میهمان دیگری بود او به باغ و من…
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب همچو لاله داغ دارم بر دل از هجران تو شد…
بار عشقت بر دلم باری خوش است
بار عشقت بر دلم باری خوش است کار من عشق است و این کاری خوش است جان دهم در پاش، ار چه بی وفاست دل…
با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟
با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟ با خنده میمون تو گوهر چه کند کس؟ با روی خود آیینه برابر منه، آیراک خورشید بر…
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید دست از من دیوانه سرگشته بدارید بی نام ونشانم به خرابات ببخشید بیگانه ز خویشم، بر خویشم بگذارید…
ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد یاد می دار که از مات نمی آید یاد عهدها بستی و می داشتم امید…
ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری چون لاله تر نازکی، چون سرو در بستان تری گل داشت وقتی بوی تو، آمد…
ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر
ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر بر صید تیر مفگن و از خلق جان مبر چون در شکار بر سر آهو گذر کنی چشمت…
ای ز زلف تو مشک تر بویی
ای ز زلف تو مشک تر بویی وز میان تو تا عدم مویی گل ز تو نرم شد چنان که به باغ نرمیی می کند…
ای دور مانده از نظر دورماندگان
ای دور مانده از نظر دورماندگان بازآی هم به جان و سر دورماندگان عمرم به باد رفت و نیامد به سوی من آن باد کآورد…
ای در دل من مقیم گشته
ای در دل من مقیم گشته دل بی تو اسیر بیم گشته خال تو چو نقطه دو ابروت یک دایره دو نیم گشته پشت صدف…
ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟ تهمت آلود زبان چند کس خواهی شدن؟ من ز دورت هم نبینم، تو علی رغم مرا مونس…
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی شادی به رویت ار چه بر غم کنان نیایی گفتی، رهات کردم از خنجر سیاست دل سوختی…
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان در چشم من ز خاک درش توتیا رسان گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من خدمت…
ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده
ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده صد نامه پاکان را خط تو سیه کرده چاه ذقنت کانجا جانها به حیل گنجد طرفه که هزاران…
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند چه شود روزی، اگر یاد گدایی بکند شهر شوریده و او رو ننماید، چه نکوست؟ من…
آن مست ناز جان جهان که می رود
آن مست ناز جان جهان که می رود وان گل به دست سرو روان که می رود بنگر که با دلی که کشانی همی برد…
آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند دل را سرای پرده برون زین سرا بزنند مردان راه زان قدم صدق یافتند تا هر…
امشب که چشم من به ته پای او بخفت
امشب که چشم من به ته پای او بخفت جان رخ نهاده بر رخ زیبای او بخفت شب تا به صبح دیده من بود و…
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم وگرچه ماه بتابد، به ماه تاب نبینم در آن زمان که نبینم ترا به چشم چو ابرم…
اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند فتنه و غارت و خونریز و جفا بنشیند گر بیابد به دعا عاشق و دلخسته وصال سالها بر…
از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید از یکی کنج دهن شد دل فزون خواهد کشید گر برون خواهی خرامیدن یکی بنمایمت آنکه…
از در من دوش کان نگار در آمد
از در من دوش کان نگار در آمد شاخ تمنای من به بار در آمد برگ حیاتم نمانده بود که ناگه باغ خزان دیده را…
دل آواره به جایی ست که من می دانم
دل آواره به جایی ست که من می دانم جان گرفتار هوایی ست که من می دانم بوی خون دل و مشک سر زلفیم رسید…
یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
یک دل به سر کوی تو آباد نیابند یک جان زخم زلف تو ازاد نیابند از بس که گرفتار غمت شد همه دلها آفاق بگردند…
یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند با جان پاره از همه عالم رمیدهاند بس زاهدان شهر کز آن چشم پرخمار سبحه گسستهاند و مصلا دریدهاند…
یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم…





