دلی که نرگس مستش به ناز بستاند

دلی که نرگس مستش به ناز بستاند کراست زهره کز آن حیله ساز بستاند زهی نواله شیرین دهان آن کس را که چاشنی خود ازان…

دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو

دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو مرا این گل شکفت و بس همه عمر از بهار تو تو، سلطان، چون گدایان…

دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟

دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟ نمی گفتم درو منگر که خود را مبتلا بینی به خیل آن سواری لشکر دلهای مشتاقان…

دل که نه زعشق پاره پاره بود

دل که نه زعشق پاره پاره بود دل نگویم که سنگ خاره بود پیرمردی که از جفای جوان خون نخورده ست شیرخواره بود ای که…

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود دل پاره گشت و درد تو زائل نمی‌شود مه می‌شود مقابل روی تو هر شبی یک روز…

از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود

از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود چه خون که خوردم ازین چشم پر در و گهر خود به باغ رفتم و قوتی…

آتش اندر آب هرگز دیده‌ای

آتش اندر آب هرگز دیده‌ای عنبر اندر تاب هرگز دیده‌ای چون دهان و لعل شورانگیز او پسته و عناب هرگز دیده‌ای شد نقاب عارضش زلف…

دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید

دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید در آرزوی روی تو روزم به شب رسید روزم به غم گذشت و شبم تا چسان رود؟…

در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان

در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان مهر خورشید لقایی ست که گفتن نتوان غم بالاش مرا کشت، نمی یارم گفت راستی را چه…

دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد

دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد یک صراحی به من آور که صوابت باشد بو که بر دفع خمارم ز خم آری قدحی…

خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد

خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد به حق آن که در ذکرت زبانم ریش می‌باشد به بازی گویی‌ام گه‌گه که سویم باز کن چشمی…

خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من

خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من تاب نمانده در تنم، زلف تو برد تاب من فتنه چشم تو ستد خواب مرا…

خطی که قرین حال باشد

خطی که قرین حال باشد شک نیست که بی مثال باشد سروی که به قامت تو ماند در قامت اعتدال باشد آندم که تو شرح…

خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم

خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم که هیچ با چو تویی هم نفس نمی آیم تو تیر می زنی از غمزه و من…

چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد

چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد از غم دل دیوانه من زار بنالد هر کس که به گوشش برسد ناله ی زارم، بر درد…

چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین

چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین بردی چو جان ز تنم، تیرم مزن ز کمین زان ره که خنده زنان آیی چو سرو…

چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم

چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم وگر پیدا کنم جای ترا، تنها نمی یابم به جان و دل ترا جویم، اگر…

چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید

چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید به گلزار خزان دیده بهار از در درون آید جوانی خاک کردم بر درش، روزی…

چنین که بی تو زمان نمی توان بودن

چنین که بی تو زمان نمی توان بودن نه مردمی بود از چشم ما نهان بودن دمی به سوی من آی، ار چه عیب شاهان…

چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت

چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت گر عشوه اینست جان و جهان می توان گرفت رویت به زلف، بس دل و جانها که…

جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری

جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری خورد هر کس آب خوش دل من به خونخواری شب از غم بود صد سالم…

جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه

جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه با ما همه تلخی مکن، ای شکرستان همه تو مست و غلتان تو به تو، زلف پریشان…

جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم

جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم دل رخنه شد از درد و به درمان نرسیدیم موریم که گشتیم لگدکوب سواران در گوشه که…

تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد

تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد گاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد از دم من چو دم صبح شود آتشبار هر…

تماشا گاه جانها شد خیالت

تماشا گاه جانها شد خیالت تمناگاه دلها زلف و خالت به غلطم بی خبر چون قرعه فال چو بینم طلعت فرخنده فالت مدارا این چشم…

ترک مستم که قصد ایمان داشت

ترک مستم که قصد ایمان داشت چشم او میل غارت جان داشت خون من چون شراب می جوشد وز دلم هم کباب بریان داشت دیده…

تا سرم باشد تمنای توام در سر بود

تا سرم باشد تمنای توام در سر بود پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود روزگار از زلف تو بادا پریشان روز و شب تا…

تا تو روی چو ماه بنمایی

تا تو روی چو ماه بنمایی نتوان دید روی بینایی نیم بالای تو نباشد سرو که تو سرو تمام بالایی به تماشا قدم چه رنجه…

پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو

پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو زانکه هزاران دل است بسته هر بار تو خط که بر آن لب کشید از سر کلک…

بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم

بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم بتی خریدم و هر دو سرا گرو کردم تنی شکسته به خاکی فروختم بر در دلی…

بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت

بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت بی سرو خرامنده به صحرا نتوان رفت دی رفت سوی باغ و ندانست غم ما این نیز ندانست…

بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت

بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت به خوش دلی و طرب روی دوستان بشکفت بدان صفت که گل از باد نشکفد به چمن ز باده…

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش

به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش سگ آن عزت کجا دارد که بنشانند بر خوانش؟ به بازوی من گردن زده کی باشد…

به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم

به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم وز آن که نیز دلم برد اثر نمی یابم از این دو دیده بی خواب شب…

بشکافت غم این جان جگرخواره ما را

بشکافت غم این جان جگرخواره ما را یا رب، چه وبال آمده سیاره ما را رفتند رفیقان دل صد پاره ببردند کردند رها دامن صد…

برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را

برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را مرا بگذار تا می‌بینم آن سرو خرامان را گرفتار خیالات لبش گشتم همین باشد اثر…

بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز

بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز ناله ای کز سوز عشقت داشتم دارم هنوز ای طبیب مهربان، چون رنجه فرمودی قدم از سر بالین…

بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم

بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم خاکیم در رهت، قدمی خاک تر شویم گر بخششی دگر نکنی، خون من بریز باری بدین بهانه…

ببین تا دیده چند افسون نماید

ببین تا دیده چند افسون نماید که خود را چون تویی بیرون نماید چو طالع شد رخ میمونت ما را زمانه طالع میمون نماید چو…

باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را

باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را تا نبرد به جادویی جان و دل خراب را از پی نقل مجلست هست بر آتشم جگر…

باز بوی گل مرا دیوانه کرد

باز بوی گل مرا دیوانه کرد باز عقلم را صبا بیگانه کرد بازم از سر تازه شد مستی عشق بس که بلبل ناله مستانه کرد…

باز آرزوی آن بت چین می‌کند مرا

باز آرزوی آن بت چین می‌کند مرا معلوم شد که فتنه کمین می‌کند مرا می‌خواندم گدای خود و گویی آن زمان ملک دو کون زیر…

با تو در سینه جان نمی‌گنجد

با تو در سینه جان نمی‌گنجد تو درونی از آن نمی‌گنجد ناتوانم ز عشق و هیچ علاج در دل ناتوان نمی‌گنجد تنگ دارد دل مرا…

ای همرهان که آگه از آن رفته منید

ای همرهان که آگه از آن رفته منید گمره شدم، برید و بر آن راهم افگنید نامه کنید سوی ویم تا بدو رسم خاکسترم کنید…

ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته

ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته کز خون دلت پیرهنت رنگ گرفته آن سوختگی جگر لاله ازان است کز آه من آتش به…

ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی

ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی تا دیده و دل هر دو گرفتار نبودی شرمنده نبودی اگر از ریختن خون آن زلف…

ای صبا، از زلف او بندی بخواه

ای صبا، از زلف او بندی بخواه عاریت از لعل او قندی بخواه چون لب میگون بیالاید ز می چاشنی از لعل او قندی بخواه…

ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش

ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش کشته چو بنده هر زمان، یک دو سه چار و پنج و…

ای دیده، پای شو که بر یار می روم

ای دیده، پای شو که بر یار می روم در جلوه گاه آن بت عیار می روم راهش ز رفتن مژه پر خار کرده اند…

ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ

ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ وی چشمت از خمار سفید و سیاه و سرخ از برگ و از سپاری و از…

ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار

ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار بارک الله، چشم بد زان روی زیبادور دار چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد…

ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی

ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی می کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی زلف تو از پر دلی صد قلب…

ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی

ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس زانگونه که دانی سخن…

ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید

ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید شب را به جنب طره تو گشته مو سفید خط بر میار تا نشود روز ما سیاه…

آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست

آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست رفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشق زار بنالم،…

آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟

آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟ وان غمزه بی مهر و وفا را ز که دانیم؟ گر یار جفا کرد، گنه…

آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد

آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد وان بخت که پیش آمده بد، بیش تر آمد شادی همه غم بود ز بر نامدن کار…

امشب من آن نیم که فغان را فرو برم

امشب من آن نیم که فغان را فرو برم طوفان کنم ز دیده، جهان را فرو برم شمعی به سینه و نتوانم برون دهم جان…

الا دمعی سارعت والهوا

الا دمعی سارعت والهوا وقد ذاب قلبی هو والنوا اسیرست ازان میر خوبان دلم به دردی که هرگز ندیدم دوا اذا اشرق الشمش من صدغه…

اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد

اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد با آسوده را کز دست بیخوابی زبون آرد مرا باری برآمد جان ازین جان درون مانده کسی…

از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده

از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده مرغ خسک خواره را پسته و خرما مده من که به نامش کنم وصف جمالش بگو…

از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم

از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم بیرون جهم که باشد خون با گوزن و گورم دیوانه ام من، ای دل، زان شمع…

دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد

دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد باز این ز برای دل تنگم چه بلا شد؟ دل خون شد و اندر سر آن غمزه شود…

یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن

یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن من و سودا و همه شب غم پنهان گفتن پرسیم بر که شدی عاشق، والله بر…

یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم

یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم چند بر یاد جمالت به خیالت بینم شاه حسنی و سپاه تو بلا و فتنه جان کشم پیش…

یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است

یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است ور شکیبایی بود بی یار بودن هم خوش است عزتی گر نیست ما را نزد خوبان،…

وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا

وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا وندران کوی نهانی نظری بود مرا جان به جایست، ولی زنده نیم من، زیرا مایه عمر به جز…

هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد

هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد هنوز از تو شکیب عاشقان نابود می‌گردد چرا دیوانگی نارد مرا در گرد کوی او؟ که در هر گوشه…

همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی

همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی ز شب است اینکه دارم غم و ناله درازی به نمازش ار چه بینم چپ و راست…

هر که زیر پیرهن بیند مرا

هر که زیر پیرهن بیند مرا مرده اندر کفن بیند مرا خویش را من خود کسی دانم ولی یار اگر از چشم من بیند مرا…

هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد

هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد وین دل بدروز من سوی جفا کاری کشد وقتی، ار این زارمانده دل به باغی خوش…

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر دل از برم رمیده و من زو رمیده تر افغان ز تو که هست به گوشت…

هر دم غم خود با دل افگار بگویم

هر دم غم خود با دل افگار بگویم چون زهره آن نیست که با یار بگویم دشنام که می گفت شبی، هم ز زبانش هر…

نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را

نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را هست از پیش خرابی درویش و محتشم را من خاک پای مستی کانجا که ریخت جرعه…

نه بی یادت برآید یک دم از من

نه بی یادت برآید یک دم از من نه بی رویت جدا گردد غم از من بزن بر جانم آن زخمی که دانی به شرط…

نگارا، از من مسکین چه خیزد؟

نگارا، از من مسکین چه خیزد؟ چرا هجر تو با ما می ستیزد؟ همی خیزد ز زلفت ناله دل چو آن آواز کز زنجیز خیزد…

ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم

ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم چنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم همه کس با بتی در خواب…

نازنینان و چاربالش ناز

نازنینان و چاربالش ناز خاکساران و آستان نیاز جور و خواری کشیدن از محبوب خوش تر است از هزار نعمت و ناز گوش مجنون و…

می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی

می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی من که بوم که بر دلم داغ جفای خود کنی گویمت این چنین مرو، وز بد…

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت چه شود، اگر بپرسی نفسی که چیست حالت؟ خط جمله خوبرویان که برای ملک دلها ز قضاست…

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها کجا خسپد کسی کش می‌خلد در سینه عقرب‌ها همه‌شب در تب غم می‌پزم با زلف او…

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی نفسی بی تو نیارم زدن، ای جان، گر چه…

من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد

من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد ز خویش و آشنا از دست دل بیگانه خواهم شد ز بس کافسانه خود با در…

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش شد ختم جان فزایی بر لعل آبدارش تا باغ حسن گیرد نزهت، قضا نهاده سروی ز قامت او…

مردانه می کشد به جفایم ستمگری

مردانه می کشد به جفایم ستمگری تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری راحت بود سیاست آن کس که بایدش از غمزه دور باشی…

مرا چند آخر از خود دور داری؟

مرا چند آخر از خود دور داری؟ دلم را در هم و رنجور داری روا داری که با آن روی چو شمع شب تاریک ما…

مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من

مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من درون تا آتشی نبود، نخیزد دود از روزن ز جامه گر چه جان پاره…

ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن

ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن غمزه زنان زین سو میا، آهنگ جان ما مکن ای من، غلام روی تو، گر جور خواهی…

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید با لعل جگر سوزت، شکر به چه کار آید خنجر کشی از مژگان بر سینه…

لبالب آر قدح کز گلو فرود آید

لبالب آر قدح کز گلو فرود آید مگر که از دلم این آرزو فرود آید مگوی تو به که آید فرود می ز سرم مباد…

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را کنم دعوی عشق یار و…

گل امشب آخر شب مست برخاست

گل امشب آخر شب مست برخاست به جام لاله گون مجلس بیاراست نشسته سبزه زین سو، پای در بند ستاده سرو ازان سو جانب راست…

گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور

گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور زیر عیسی خر نگر، زیر خزان یکران تور وز حروفی نام رخش و داردت هر جا،…

گر کسی در عشق آهی می‌کند

گر کسی در عشق آهی می‌کند تو نپنداری گناهی می‌کند بیدلی گر می‌کند جایی نظر صنع یزدان را نگاهی می‌کند با دم صاحبدلان خواری مکن…

گر چه سرو باغ را بالا خوش است

گر چه سرو باغ را بالا خوش است با قد رعنای تو ما را خوش است زهر عشقت کام عیشم تلخ کرد هست تلخ این…

گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی

گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی کی به کمند ابرویت خسته زخم تیرمی هست یقین چو مردنم، از غم دوریش مکش باری…

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را سلام مردم چشمم که گوید آن کف پا را تو می روی و ز هر…

کسی که بوی تواش در دماغ می افتد

کسی که بوی تواش در دماغ می افتد ز زندگانی خویشش فراغ می افتد شدم ز زلف تو دیوانه، آه مسکینی که این خیال کجش…

کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟

کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟ غمم که داند و هم درد خود که را یابم؟ حدیث من همه جا و مرا شنیدن کشت…

قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی

قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی کآفت و فتنه نوی در دل و دین که می روی باز دگر بلای جان…