خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم

خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم مگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم آه، ار به روی تو نگشاییم…

خوش آمد با توام دیدار کردن

خوش آمد با توام دیدار کردن نظر در روی چون گلنار کردن کشیدن باده بر روی تو، وانگاه تماشای گل و گلزار کردن چه خوش…

خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای

خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای انگبین زان لب چون برگ سمن باز گشای نقل شاهانه تو پسته و عناب سزد مردمی کن، قدری گنج…

خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست

خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست یا زان لب شیرین سخن تلخ شنیده ست زان زلف مسلسل که همه برشکند باد…

خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را می‌کشد

خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را می‌کشد آنجا که ما را می‌کشد، این دل هم آنجا می‌کشد یاری که از خاطر مرا هرگز…

چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط

چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط دارم غبار خاطر از آن مشکبار خط جانا، محقق است که جز کاتب ازل بر برگ لاله…

چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم

چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم نه دوستی بود، ار دل به همرهی بندم اگر به تیغ ببرند بند بند مرا تو ذکر…

چو بنمایی رخ گلنار گونه

چو بنمایی رخ گلنار گونه گل اندر خار غلتد خار گونه همیشه چشم تو مست است، جانا ولی در دلبری هشیار گونه شفا حاصل نشد…

چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند

چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند در فلکها فگند رخنه ز مویی که زند سر سربازی و یا صاحب حالی باشد زلف…

چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید

چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید به باغ سرو روان قامت طویل کشید به رنگ و بوی بیاراست گلستان خود را به گوشه…

چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند

چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند دور فلک مبادا کاین شربتت چشاند بر جور بردن من انصاف داد عالم یارب که ایزد…

جفا کز وی برین جان زبون رفت

جفا کز وی برین جان زبون رفت نگویم، گر چه از گفتن فزون رفت هم اول روز کامد پیش چشمم ز راه دیده در جانم…

جانا همان و دل همان درد من شیدا همان

جانا همان و دل همان درد من شیدا همان هر کس به سودای گلی، جان مرا سودا همان در باغ هر کس از گلی مست…

جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی

جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی مرده تنی من ببین، کوش کز آن من شوی شد به بقین دیگران ماه…

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد تو به ره خرام کردی، همه چشمها روان شد تو درون جان و گویی که…

ترک من، سر مکش ز پرده خویش

ترک من، سر مکش ز پرده خویش درکش آخر عنان زرده خویش در می انداز ناتوانی را با فراق هزار مرده خویش نظری کردم و…

تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا

تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا کی بود پیکاری آن مردم شکاران ترا تا شدند اندر کشش دو چشم تو خنجز گذار شغلها…

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی سرپنجه صبرم را پیچیده برون شد دل…

پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم

پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم ور کنم نیز یقین دان که به عمدا نکنم به تماشای رخ چون گل تو می آیم…

بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو

بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو تا چند هنوز آخر دوری ز وصال تو عقل و دل و جان از تن، برد این…

بیا ساقی که ایام بهار است

بیا ساقی که ایام بهار است سمن مست است و نرگس در خمار است مرو مرطوب که ایام نشاط است بده ساقی تو جامی کش…

بوستان جلوه در گرفت اینک

بوستان جلوه در گرفت اینک گل ز رخ پرده برگرفت اینک آتش لاله برفروخت ز باد دامن کوه در گرفت اینک بلبل آمد، نشست بر…

به هر بیتی که وصف آن رخانست

به هر بیتی که وصف آن رخانست چو نیکو بنگری شه بیت آنست کمر که بسته او هست جانم مرا جانی ست آن هم در…

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم چه وقت بود که افتاد به تو آم…

بنشست عشق یار به جانم چنان درون

بنشست عشق یار به جانم چنان درون کز عافیت نماند نشانی در آن درون خوناب گشت و کشته نمی گرددم هنوز آن آتشی که هست…

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی منم و شبی و گشتی چو سگان به…

برآمد ماه عید از اوج گردون

برآمد ماه عید از اوج گردون طرب چون ماه نو شد هر دم افزون بر اوج آسمان نونی ست یا عین که بیرون آمده ست…

بر آب رخت یک گل سیراب نیاید

بر آب رخت یک گل سیراب نیاید آنچ از لبت آید ز می ناب نیاید دانم که لبت بنده نواز است، ولیکن آن به که…

بتی کز ویم رو به دیوانگی ست

بتی کز ویم رو به دیوانگی ست اگر جان توان برد فرزانگی ست زدم دی به زنجیر گیسوش دست مرا گفت، باز این چه دیوانگی…

باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید

باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید لیک از آنگونه که او رفت، کجا باز آید؟ رفت و باز آمدنش تا به…

باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را

باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذر…

باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟

باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟ کز برای جان مسکینان بلا آید همی من نخواهم زیست، این بو می شناسم کز کجاست خون…

باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد

باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد زان رو غباری از پی این چشم تر نداد آمد بهار و تازه وتر شد گل و…

این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود

این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود یکدم چه باشد، ار سوی صبر و سکون رود زنهار دل بریم ز سودای عشق، از…

ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین

ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین زان زلف مشکفامت عشاق گشته مشکین برخاست بوی ریحان زان طره چو سنبل بنشست باد بستان زان…

ای که تاراج دل و دین می دهی

ای که تاراج دل و دین می دهی فتنه را باز این چه آیین می دهی؟ ماه از روی تو می یابد شرف کش به…

ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته

ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته افسون چشم کافرت زینگونه صد خون ریخته تا هر که باشد یار تو، بیخود شود در…

ای سمن نامه وفا بستان

ای سمن نامه وفا بستان نسخه زان روی دلربا بستان وی بنفشه ز رشک طره تو کوژپشتی بر او عصا بستان خاک او توتیا شد،…

ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو

ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو وی ماه شب افروز، چه طرار کسی تو خون است می نوشگوارت ز دل خلق ای ظالم بی…

ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن

ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن خود را به عشوه، گر چه دروغ است، شاد کن بنویس نامه ای و روا کن…

ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم

ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم گه چراغ روشن و گه ماهتابی داشتم بارها یاد آورم، در خواب بیهوشی روم آن…

ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟

ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟ وی سرو خرامان، به چمن باز کی آیی؟ جانی تو که از دوری روی تو…

ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده

ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده تو ز جان رفته و درد تو به هر جا مانده تا تو، ای دیده…

ای باد صبحگاه به من نام او بگوی

ای باد صبحگاه به من نام او بگوی خوناب غیرتم به لب جام او بگوی جان بو که خوش برآیدم امروز پیش او چیزی دگر…

اول به سینه بهر غمت جای کرده ام

اول به سینه بهر غمت جای کرده ام وآنگاه دلبری چو تو خود رای کرده ام شادی به روی تو چو غمم بهر روی تست…

آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند

آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند زلف تو با شب و رخسار تو با ماه کند از خیالت شب عاشق به درازی بگذشت رفتن…

آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است

آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است جان من از مهر و ماه روش هر دم در تب است رشک عناب…

آن دل خراب شد که تو آباد دیده‌ای

آن دل خراب شد که تو آباد دیده‌ای وان سینه غم گرفت که تو شاد دیده‌ای بازارِ عیش و خانهٔ هستی و کویِ عقل ویرانه‌ها…

امروز به نظاره آن سرو خرامان

امروز به نظاره آن سرو خرامان بس عاقل و هشیار که شد بی سر و سامان جانم شده گمراه و به دل مانده خیالی زان…

اگر دلبری چون تو جایی برآید

اگر دلبری چون تو جایی برآید به هر جا که شنید بلایی برآید قد تست چون در گلستان در آیی اگر سروی اندر قبایی برآید…

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خون‌خوار نیست ما و عشق یار اگر در قبله و در بتکده عاشقان!…

از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود

از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود جای آن باشد که مردم در میان شیدا شود من چنین دانم که باشد نسخه ای…

یک شب، ای ماه جهان افروز من

یک شب، ای ماه جهان افروز من بر من آی و باش صبرآموز من نیست یک ذره ترا دل گرمیی گر چه صد دل پخته…

یاری دل ما به رایگان برد

یاری دل ما به رایگان برد تا دل طلبیم باز جان برد عشق آمد و گردن خرد زد دزد آمد و سر زپاسبان برد آن…

یار ما را از آن خویش نشد

یار ما را از آن خویش نشد بهر بیداد او به کیش نشد دوش در پاش دیده می سودم پاش آزرد و دیده ریش نشد…

یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟

یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟ دیر باز است که اندر دلم این مشکل هست حیف باشد که بگویم که مه…

وفا در نیکوان چندان نباشد

وفا در نیکوان چندان نباشد ترا خود هیچ بویی زان نباشد مرا گویید منگر در جوانان که خوبی جز بلای جان نباشد نظر در روی…

هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی

هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی در روم و ری منادی تاراج دین دهی پیش لب تو گر چه گداییست کار من ملک…

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری

هزار شکر خدا را که چون تو دلداری نمود روی به من بعد مدتی یاری کنون زبون خیالات غمزه های توام میان مجلس مستان چنانکه…

هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند

هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند شاه پیاده بر درش آید و مرحبا زند در همه عمر یک نفس روی نتابم…

هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت

هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت دیده خاک راه او دامان به دامان برگرفت سر به صد زاری نهادم بارها بر پای او…

هر شب از سودای آن زلف سیاه

هر شب از سودای آن زلف سیاه بگذرانم از فلک من دود آه گر کنی دعوی خوبی، می رسد شاهدان داری دو رخ چون مهر…

نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی

نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی مهر فزون نمی شود تا تو به کین نمی شوی صد ستم و جفای تو یاد…

نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم

نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم کجاست دولت آنم که تا دهانش ببویم؟ خراب این هوسم که بود به خواب صبوحی…

نماز شام که آن مه مرا جمال نمود

نماز شام که آن مه مرا جمال نمود ز نقش ابرو دیوانه را هلال نمود ز بس که روز و شبم در خیال اینم کشت…

نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش

نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش که دیده نیز نخواهم که بنگرد سویش مرا به دیده درون خواب از کجا آید؟ که شب نماند…

نبود یار من آن را که یار داشتمی

نبود یار من آن را که یار داشتمی گهی به دیده و گه در کنار داشتمی ز من برید و غمم یادگار داد که کاش…

میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد

میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد دلی بی خانمان را آتش اندر خانمان افتد اگر من از سجود آستانت کشتنی گشتم هم…

مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت

مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت شبی نرفت که بر جان ما بلا نگذشت مرا ز عارض او دیر شد گلی نشکفت…

منم امروز و صد تیمار در دست

منم امروز و صد تیمار در دست نه دل در دست، نه دلدار در دست بیا ساقی دلم از دست رفته ست همی آید کنون…

من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام

من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام مرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام چون زیم کز دل دهندم خلق و…

من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم

من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم همه حکایت آن طره دو تا گفتم گرت هوای می است و شرابخواره من بیا که خون دل…

مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو

مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو صوت تو، نغمه تو، بربط تو، چنگ تو کو پیش آن لعل چه نازی به صفا ای…

مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد

مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد راه خلقی زد و تهمت به سر ناز نهاد خلق دیوانه شد آن لحظه که از رعنایی…

مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان

مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان بیا، ای ترک و چوگانی بدین سرگشته در گردان همه شب جان من گردانست گرداگرد…

مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود

مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود به گاه آمدنم جز به تو سبیل نبود چنان به زور وداعش ز دیده سیل آمد که…

ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده

ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده من در میانه پیری دین را به باد داده مجلس میان بستان گل با صبا به بازی…

ما عاشق روی نیکوانیم

ما عاشق روی نیکوانیم دیوانه شکل هر جوانیم هر جا که چکید خوی ز خوبان ما خون ز دو چشم خود چکانیم هر چند ز…

ما از هوس روی بتان باز نیاییم

ما از هوس روی بتان باز نیاییم تیغ است حد ما به زبان باز نیاییم گر تیر زنی به جگر، ای یار کمان کش تیریم…

گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن

گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن وز ماه جمالت را غبغب نتوان کردن جان عزم سفر دارد، بردار ز رخ پرده منزلگه مه عمدا…

گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا

گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا او مرا کشت شدم زنده، ممویید مرا عمری از گم شدنم رفت و نمی آیم باز چون…

گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد

گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد گفتا که پی گنجم ویرانه نمی یابد گفتم که بسوزم جان بر آتش روی تو گفتا که…

گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد

گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد آنکه در خاطر من غیر ترا داشت گمان شرم…

گر دلبر من بر من آید

گر دلبر من بر من آید دل در بر و روح در تن آید شبها ز هوا گرفته ام باز وقت است که در نشیمن…

گر چشم من از صورت تو دور نباشد

گر چشم من از صورت تو دور نباشد دور از تو دلم خسته و رنجور نباشد مهجور شوم از تو و جز آه سحرگاه سوزنده…

گر آشکار حدیث نهان خویش کنم

گر آشکار حدیث نهان خویش کنم به آشکار و نهان قصد جان خویش کنم ز گریه راز تو بر سینه چون رسد، چه کنم؟ روان…

کشته تیغ جفایت دل درویش من است

کشته تیغ جفایت دل درویش من است خسته تیر بلایت جگر ریش من است نیک خواهی که کند منع ز عشق تو مرا منکری دان…

کرشمه های سر زلف در بنا گوشش

کرشمه های سر زلف در بنا گوشش حدیث درد دلم ره نداد در گوشش بیا که سر به فدایت نهاده ام، ورنه چنین عزیز ندارم…

کاری ست در سرم که به سامان نمی شود

کاری ست در سرم که به سامان نمی شود دردی ست در دلم که به درمان نمی شود می کن به ناز خنده که دیوانه…

فزون شد عشق جانان روز تا روز

فزون شد عشق جانان روز تا روز کجا زین پس شب ما و کجا روز ز بیهوشی ندانم روز و شب را شبم گویی یکی…

غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد

غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد هر کجا دردی ست آن را عاقبت مرهم رسد در میان آدمی و آنچه مقصودی…

عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد

عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد وز پس عمری آن جان جهان باز آمد ره ده، ای دیده و خار مژه را…

عشاق حیات از لب خندان تو یابند

عشاق حیات از لب خندان تو یابند خوبان عمل فتنه ز دیوان تو یابند ببینم مه از جیب سپهر و نکشد دل کان مه که…

عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند

عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند گر چه بهتر مصلحت پیشت به لاغ و لابه اند زار می نالند و مستانند، اگر…

صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش

صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش در چنین فرخ صبوحی، ساقیا، یک جام کش آتش ما کی فرو میرد بدین گونه که می…

صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی

صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی چه سود از بوی گل ما را، نسیم یار بایستی رخش در جلوه نازست و من از گریه…

شکستی طره، تا در سر چه داری؟

شکستی طره، تا در سر چه داری؟ نگویی کینه با چاکر چه داری؟ کله کج کرده ای از بهر آن راست که خون ریزی، دگر…

شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید

شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید ز جان سوخته ام صد هزار آه بر آید به منزلی که گذشتی ز آب دیده ام،…

شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند

شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند از چشم طوفان بار من، از گریه طوفان بشکند هر لحظه زد غم حاصلم در…

سینه‌ام را از غم عالم تو بی‌غم کرده‌ای

سینه‌ام را از غم عالم تو بی‌غم کرده‌ای از غم خود تا مرا رسوای عالم کرده‌ای فاشم، ای دیده، تو کردی، زانکه زین دل هرکجا…