در شب هجر که از روز قیامت بتر است

در شب هجر که از روز قیامت بتر است مردم دیده من غرقه به خون جگر است ساکن از آب شود آتش و یا از…

داد خواهم، اگر بخواهی داد

داد خواهم، اگر بخواهی داد خواهم از آه صبحگاهی داد جورکم کن، چو آرزوی ترا بر دل من خدای شاهی داد خط تو از برای…

خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش

خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش لیک حیرانم که دل بر جای چون می بایدش زلف بر بالین و او در…

خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی

خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی عاشقان را ز آب چشم خویش باشد آبروی » بر سر خاک شهید عشق حاجت خواستم گفت «نام دلبر…

خطاب طلعت تو نامه زمین کردند

خطاب طلعت تو نامه زمین کردند فرشتگان همه بر رویت آفرین کردند به زیر هر خم مویی برای کشتن خلق هزار فتنه چو دزدان شب…

خبری ده به من، ای باد که جانان چونست

خبری ده به من، ای باد که جانان چونست آن گل تازه و آن غنچه خندان چونست با که می می خورد آن ظالم و…

چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست

چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست چون ز گل بنیاد داری دل بر این بنیاد چیست کار چون تقدیر دارد ز…

چو نقش چشم توام در دل حزین گردد

چو نقش چشم توام در دل حزین گردد مرا نفس به دل خسته تیغ کین گردد ترا به دیده کشم، لیک غیرتم بکشد که با…

چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت

چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت بر آستانت مرا سخت حیله ساز بخفت ز ناز بازی چشمت امیدوار شدم ولی دریغ که چشمت…

چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده

چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده هزاران جان و دل آویزه بند کمر کرده گهی خواهم کشم دیده، گهی خواهم…

چندان که یار ما را در حسن ناز باشد

چندان که یار ما را در حسن ناز باشد ما را هزار چندان با او نیاز باشد عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم بیماروار…

چشم من خنده شیرین تو گریان دارد

چشم من خنده شیرین تو گریان دارد دل من را لب پر شور تو بریان دارد خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند سینه…

جهان تا مه روشنت ساخته

جهان تا مه روشنت ساخته ز دلها فلک خرمنت ساخته رخ خویش تا بیند اندر رخت مه آیینه روشنت ساخته قضا کرده یک جا هزار…

جانا، چو تویی دگر نیاید

جانا، چو تویی دگر نیاید مردم ز تو خوبتر نیاید هم رنگ رخت سمن نگیرد هم تنگ لبت شکر نیاید روزی که تو برنخیزی از…

جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای

جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای دل ز عشقت بیقرار افتاده ای من کیم، زاری حزینی بیدلی غم خوری بی غمگسار افتاده ای دردمندی…

تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی

تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی بگشت حال به بالای ابروی تو کسان را که زیر…

تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت

تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت از جان گله دارم که مرا زنده چرا داشت اندوه جدایی ز کسی پرس که یک…

ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ

ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ مثلت نزاد مادر ایام شوخ و شنگ زلف تو بر رخ تو هر آنکس که دید…

تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند

تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند کس به راه غم او ذکر سلامت نکند آنچه بر بی گنهان می کند آن روی چو…

تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو

تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو شیفته گشت عالمی ز ابروی چون هلال تو تا به دو هفته ماه اگر راست…

پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد

پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد هم توان زیستن، ار جای به جا نگذارد این که هر بار گذارد قدم و زار کشد هم…

بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست

بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست مرا نه طاقت صبر و نه زهره خواب ست شب امید مرا روز روشنایی نیست جز…

بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟

بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟ کز پی کاهش من روز به روز افزونی پیش از این گر چه جفاهات بسی…

به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی

به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی چو جان به سینه درون آمدی و جا کردی خدنگ ناز چو از غمزه راست بگشادی به دل…

به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد

به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد همه شب تا سحر خار و خسک در بسترم افتد مرا هم چشم من…

به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید

به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید نفیر و ناله من بر سپهر و ماه برآید نگه تو داریش از سوز جان خلق،…

بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم

بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم می خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم گر می ندانم کز وفا…

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت سرخ رویی رخ لاله و گلنار برفت سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت…

بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست

بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست هزار ملک سلیمان بهای یک مور است یقین که صورت جانها تمام بتوان دید ازان صفا که…

بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم

بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم کی بود باز که چون بخت در آیی ز درم؟ گفتم احوال دل خویش بگویم به…

ببستی چشم من ز افسون زبان هم

ببستی چشم من ز افسون زبان هم دلم بردی نه تنها بلکه جان هم خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز ازینم می کشی،…

باز گرفتار شد دل که درین سینه بود

باز گرفتار شد دل که درین سینه بود تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود دی که همی دید روی، آینه از صورتش…

باز باد صبح بوی آشنایی می دهد

باز باد صبح بوی آشنایی می دهد آب چشم مستمندان را روایی می دهد بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد باد را…

باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم

باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم ور درون دل درون آید سبودانش کنیم در دل ما گر عمارت خانه ای کرده ست…

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو خوی تو مردم کشتن است، ای من غلام روی تو گه جان به بویی می…

ای نسیم صبحدم، یارم کجاست

ای نسیم صبحدم، یارم کجاست غم ز حد بگذشت، غمخوارم کجاست خواب در چشمم نمی آید به شب آن چراغ چشم بیدارم کجاست دوست گفت…

ای که روی تو حیات جان است

ای که روی تو حیات جان است دیده جایت شده جای آنست ماه را از رخ چون خورشیدت در شب چاردهم نقصانست سخن اندر لب…

ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده

ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده محرابیان در کوی تو از قبله بیزار آمده هم عاشقان در شست تو، هم روزه داران مست تو…

ای شمع، رخ تو مطلع نور

ای شمع، رخ تو مطلع نور زین حسن و جمال چشم بد دور با پرتو عارض تو خورشید چون شمع در آفتاب بی نور رخسار…

ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق

ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق مرهم جانهاست از یاد لبت آزار عشق دی که می رفتی به پیش عاشقان غمزه زنان…

ای دهلی و ای بتان ساده

ای دهلی و ای بتان ساده پگ بسته و جیره کج نهاده خون خوردنشان به آشکاریست گر چه به نهان خورند باده فرمان نکنند، از…

ای در دل من چو جان نشسته

ای در دل من چو جان نشسته در سینه درون نهان نشسته بالات که راست کرده تیری ست تیری ست به مغز جان نشسته من…

ای جهانی بنده چون من مر ترا

ای جهانی بنده چون من مر ترا نیست چون من بنده دیگر ترا دل چو نطفه در رحم خون می خورد تا چرا زاد این…

ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان

ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان تا سوخته دلت ز تف و تاب عاشقان ذکر لب و دهان تو تسبیح بیدلان نعل سم…

ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست

ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست دزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاست گر هیچ در رهی گذرانش رسیده ای یک…

ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟

ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟ دل کز تو ستانم، به خم موی که دارم؟ تسلیم جفایت چه کنم، گر نکنم جان چون…

آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی

آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی کسی ستم روزگار بر من زار آمدی یار ز دستم برفت، کار ز دستم نماند کار…

آن مرغ که بود زیرکش نام

آن مرغ که بود زیرکش نام افتاده به هر دو پای در دام در دام بلا فتاد ز آغاز تا خود به کجا رسد سرانجام!…

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟ پیغام…

امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت

امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت وز گریه شادی جگرم آب دگر داشت دل هیچ به شیرینی جان میل نمی کرد مسکین سر…

اگر سرو من در چمن جا بگیرد

اگر سرو من در چمن جا بگیرد عجب باشد، ار سرو بالا بگیرد چو شانه کند زلف عنبر فشان را جهانی بوی عنبرین را بگیرد…

اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد

اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد سرش سبز بادا، بگو تا بگیرد نهانی مریز، ای پسر، خون عاشق که روزی ترا آشکارا بگیرد لبش خورده…

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟ چه بلا بود ندانم، ز کجا پیش آمد؟ سوی صحرا به تماشای چمن می رفتم دلبری،…

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد آب ریاحین سبز هم به تماشا ببرد برد خط و زلف او جان و دل عاشقان زان…

یکی امروز سر زلف پریشان بگذار

یکی امروز سر زلف پریشان بگذار شانه تا کی بود انگشت به دندان بگذار گر سرم نیست به سامان ز غمت هیچ مگوی مر مرا…

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود بر عاشق مسکین که رخ از خون تر آلود یک شب ز برای دل من محرم من باش…

یارب که دوش غایب من خانه که بود

یارب که دوش غایب من خانه که بود تشویش این چراغ ز پروانه که بود؟ من مست بوده ام به خرابات عاشقان آن نازنین به…

یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم

یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم وز می وصلش به نو هر روز جامی داشتم مست آن ذوقم که در دور خمار…

وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم

وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم غارت عشقت رسید، آن همه بگذاشتیم تخم وفا کاشتیم بر سر راه امید هیچ بری چون نداد، کاش نمی…

هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست

هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست هنوز در دل من آن هوای دیرینه ست هنوز مستم ازان می که روزیم دادی هنوز…

همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد

همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد حریر بسترم در زیر پهلو خار می‌گردد سرم را خاک خواهی دیدن اندر کوی او روزی که…

هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست

هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست مشنو، از وی سخن عشق که او هشیارست ای که بر جان ننهی منت تیر خوبان…

هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش

هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش هم جان درون این دل و هم دوست، وه که…

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود تا حال من به عاقبت کار چون شود خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی کز دست وی…

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو خونابه ایست از لب چون ناردان تو ای بس عنان که بر سر کوی تو شد…

نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی

نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی اینک اینک که سراپای گل و آتش وی بعد ازین جامه لطیف و تنک و تر پوشند…

نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند

نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند نه شاخ سبزه به شاخ سمن شود پیوند خوش است دولت آنم که جان به جان پیوست…

نگار من امشب سر ناز داشت

نگار من امشب سر ناز داشت بر افتادگان چشم بد ساز داشت به یک جام باده به صحرا فگند دلم هر چه در پرده راز…

ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟

ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟ که دادی صحبت دیرینه از یاد بمردم، ای ز رویت چشم بد دور کجا این دیده بر روی…

ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد

ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد ناز تو بلبل به هر نوعی که دانی می کشد ابجد سبزه همی خواند بنفشه طفل…

موی را نیست این میان که تراست

موی را نیست این میان که تراست پسته را نیست این دهان که تراست قامت راست سرو را ماند سرو باشد چنین روان که تراست؟…

مه او چون به ماهی برنیاید

مه او چون به ماهی برنیاید شهی زینسان به گاهی برنیاید چو زلف کافر هندونژادت ز هندستان سپاهی برنیاید به اورنگ ملاحت تا به محشر…

من نشنیدم که خط بر آب نویسند

من نشنیدم که خط بر آب نویسند آیت خوبی بر آفتاب نویسند هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم نامه رحمت پس از عذاب نویسند صبر…

من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد

من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد مست در عشرت و هشیار به خود می‌پیچد موی پیچیده بود گرد میانش دائم عجبی نیست،…

مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری

مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری که گویی این نسیم تازه زان گلزار من داری اگر چه یاد نارد روزی از ما،…

مستان چشم اویم از ما خمار ناید

مستان چشم اویم از ما خمار ناید غیر دلی پر از خون جام دگر نشاید گر غمزه چو نشتر بر دیگران زند یار چشمم ز…

مرادوش گویی به خواب آمدی

مرادوش گویی به خواب آمدی به کف کرده جام شراب آمدی کنون هست جان کندنم زان خمار که در خواب مست و خراب آمدی ز…

مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد

مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد محال است این که جانم با صبوری آشنا باشد نخواهد مرده کس خود را، ولی من زین…

مبصران که مزاج جهان شناخته اند

مبصران که مزاج جهان شناخته اند دو روزه برگ اقامت در آن نساخته اند خراب گردد این باغ و بر پرند همه نوازنان که درو…

مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن

مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن گم گشتگان عشق را پنهان یکی آواز کن غمهاست در هر دل ز تو، هر یک…

ما در این شهر پای بند توایم

ما در این شهر پای بند توایم عاشق قامت بلند توایم مرده آن دهان چون پسته کشته آن لب چو قند توایم می دوانی و…

لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد

لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد روی رنگین تو آب گل خندان ببرد سرو بالای تو، گر سوی چمن بخرامد به تگ پاگرو…

گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟

گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟ وز هجر بمردم، خبر جان ز که پرسم؟ از سرزنش مرده دلان جان به لب آمد داروی…

گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی

گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی هر فاخته ای دارد با همسر خود داغی از باد صبا هر کس بشکفته چو…

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو بهر چه نازی کند زلف تو بر ساق تو تو که به غلتاق تنگ چست در آمد…

گر سخن زان لب چون نوش شود

گر سخن زان لب چون نوش شود پسته را خنده فراموش شود ور حدیث در دندانت کنم صدف آنجا همه تن گوش شود ز آسمان…

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی دیده بد دور ازان جمال و جوانی ما ز تو نزدیک می شویم به مردن گاه خرامش مگر…

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند آویخته دل من در تار مو نماند حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش در کار خویش ماند،…

گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی

گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی گاهم زبون چشم زبون گیر می‌کنی من جامه کاغذین کنم از رشک کاغذت کان را چو برگ که هدف…

کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد

کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد چه غم ز شحنه و اندیشه از عسس دارد سرشک من همه سیماب شد، نمی دانم که…

کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟

کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟ که رویت دیدم و اقبال رو داد به هر جانب همی رفتم ز مستی که ناگه چشم مستت بر…

قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای

قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای جان خاک راه قاصدی کآرد ز جانان نامه ای چون کافرانم کشت غم، چون هندوانم سوخت هجر یارب،…

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود تیغ…

عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود

عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود نامم که گفته ای و نشانم که داده ای یاری…

عشق اگر چه نشان بخت بد است

عشق اگر چه نشان بخت بد است نزد عاشق سعادت ابد است هر که جوید مرادی از معشوق گویی او عاشق مرا خود است گر…

عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند

عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند گر چه غم تلخ است، بر یاد تو چون شکر خورند رفت عمر و خارخار نخل بالایت نرفت…

صد ره گذری هر دم بر جان خراب من

صد ره گذری هر دم بر جان خراب من رحمت نکنی هرگز بر چشم پر آب من بر زد ز دماغم دود از شربت عشق،…

صبا کو به بوی تو جان پرور است

صبا کو به بوی تو جان پرور است دل خلق را سوی تو رهبر است به دنباله زلف مگذار کار دلی را کز آن زلف…

شمع فلک برآید با آتشین زبانه

شمع فلک برآید با آتشین زبانه ساقی نامسلمان درده می مغانه کشتی من روان کن مانا کرانه یابم دریای غم ندارد چون هیچ جا کرانه…

شحنه غم دواسپه می آید

شحنه غم دواسپه می آید صبر نزدیک من نمی پاید روزگارم به خشم می نارد و آسمانم به سرمه می ساید رفت روزی که با…