دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد

دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد باز این ز برای دل تنگم چه بلا شد؟ دل خون شد و اندر سر آن غمزه شود…

یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن

یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن من و سودا و همه شب غم پنهان گفتن پرسیم بر که شدی عاشق، والله بر…

یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم

یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم چند بر یاد جمالت به خیالت بینم شاه حسنی و سپاه تو بلا و فتنه جان کشم پیش…

یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است

یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است ور شکیبایی بود بی یار بودن هم خوش است عزتی گر نیست ما را نزد خوبان،…

وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا

وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا وندران کوی نهانی نظری بود مرا جان به جایست، ولی زنده نیم من، زیرا مایه عمر به جز…

هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد

هنوزت ناز گرد چشم خواب‌آلود می‌گردد هنوز از تو شکیب عاشقان نابود می‌گردد چرا دیوانگی نارد مرا در گرد کوی او؟ که در هر گوشه…

همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی

همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی ز شب است اینکه دارم غم و ناله درازی به نمازش ار چه بینم چپ و راست…

هر که زیر پیرهن بیند مرا

هر که زیر پیرهن بیند مرا مرده اندر کفن بیند مرا خویش را من خود کسی دانم ولی یار اگر از چشم من بیند مرا…

هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد

هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد وین دل بدروز من سوی جفا کاری کشد وقتی، ار این زارمانده دل به باغی خوش…

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر

هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر دل از برم رمیده و من زو رمیده تر افغان ز تو که هست به گوشت…

هر دم غم خود با دل افگار بگویم

هر دم غم خود با دل افگار بگویم چون زهره آن نیست که با یار بگویم دشنام که می گفت شبی، هم ز زبانش هر…

نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را

نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را هست از پیش خرابی درویش و محتشم را من خاک پای مستی کانجا که ریخت جرعه…

نه بی یادت برآید یک دم از من

نه بی یادت برآید یک دم از من نه بی رویت جدا گردد غم از من بزن بر جانم آن زخمی که دانی به شرط…

نگارا، از من مسکین چه خیزد؟

نگارا، از من مسکین چه خیزد؟ چرا هجر تو با ما می ستیزد؟ همی خیزد ز زلفت ناله دل چو آن آواز کز زنجیز خیزد…

ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم

ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم چنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم همه کس با بتی در خواب…

نازنینان و چاربالش ناز

نازنینان و چاربالش ناز خاکساران و آستان نیاز جور و خواری کشیدن از محبوب خوش تر است از هزار نعمت و ناز گوش مجنون و…

می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی

می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی من که بوم که بر دلم داغ جفای خود کنی گویمت این چنین مرو، وز بد…

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت

منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت چه شود، اگر بپرسی نفسی که چیست حالت؟ خط جمله خوبرویان که برای ملک دلها ز قضاست…

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها کجا خسپد کسی کش می‌خلد در سینه عقرب‌ها همه‌شب در تب غم می‌پزم با زلف او…

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی نفسی بی تو نیارم زدن، ای جان، گر چه…

من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد

من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد ز خویش و آشنا از دست دل بیگانه خواهم شد ز بس کافسانه خود با در…

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش

مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش شد ختم جان فزایی بر لعل آبدارش تا باغ حسن گیرد نزهت، قضا نهاده سروی ز قامت او…

مردانه می کشد به جفایم ستمگری

مردانه می کشد به جفایم ستمگری تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری راحت بود سیاست آن کس که بایدش از غمزه دور باشی…

مرا چند آخر از خود دور داری؟

مرا چند آخر از خود دور داری؟ دلم را در هم و رنجور داری روا داری که با آن روی چو شمع شب تاریک ما…

مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من

مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من درون تا آتشی نبود، نخیزد دود از روزن ز جامه گر چه جان پاره…

ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن

ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن غمزه زنان زین سو میا، آهنگ جان ما مکن ای من، غلام روی تو، گر جور خواهی…

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید با لعل جگر سوزت، شکر به چه کار آید خنجر کشی از مژگان بر سینه…

لبالب آر قدح کز گلو فرود آید

لبالب آر قدح کز گلو فرود آید مگر که از دلم این آرزو فرود آید مگوی تو به که آید فرود می ز سرم مباد…

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را کنم دعوی عشق یار و…

گل امشب آخر شب مست برخاست

گل امشب آخر شب مست برخاست به جام لاله گون مجلس بیاراست نشسته سبزه زین سو، پای در بند ستاده سرو ازان سو جانب راست…

گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور

گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور زیر عیسی خر نگر، زیر خزان یکران تور وز حروفی نام رخش و داردت هر جا،…

گر کسی در عشق آهی می‌کند

گر کسی در عشق آهی می‌کند تو نپنداری گناهی می‌کند بیدلی گر می‌کند جایی نظر صنع یزدان را نگاهی می‌کند با دم صاحبدلان خواری مکن…

گر چه سرو باغ را بالا خوش است

گر چه سرو باغ را بالا خوش است با قد رعنای تو ما را خوش است زهر عشقت کام عیشم تلخ کرد هست تلخ این…

گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی

گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی کی به کمند ابرویت خسته زخم تیرمی هست یقین چو مردنم، از غم دوریش مکش باری…

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را

گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را سلام مردم چشمم که گوید آن کف پا را تو می روی و ز هر…

کسی که بوی تواش در دماغ می افتد

کسی که بوی تواش در دماغ می افتد ز زندگانی خویشش فراغ می افتد شدم ز زلف تو دیوانه، آه مسکینی که این خیال کجش…

کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟

کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟ غمم که داند و هم درد خود که را یابم؟ حدیث من همه جا و مرا شنیدن کشت…

قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی

قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی کآفت و فتنه نوی در دل و دین که می روی باز دگر بلای جان…

فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست

فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست نظر عاشق شیدا همه بر صورت اوست عشق آن روی بلایی و منش می طلبم هر که…

عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته

عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته تشنه لبان روزه را شربت مهیا داشته تا از شراب با صفا گوید حریفان را صلا…

عشق تو هرگزم ز سر نرود

عشق تو هرگزم ز سر نرود وز دل این آرزو به در نرود گر برآید ز دوریت صد سال هم خیال تو از نظر نرود…

عاشقی مرد را سزای دهد

عاشقی مرد را سزای دهد اشک را سوی دوست رای دهد محنت عالم آزمایش را بر دل محنت آزمای دهد سوختم از غم و چنین…

صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت

صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت اثری ست جان شیرین، ز لبان همچو قندت به کدام سرو بینم که ز تو صبور باشم که دراز…

صبا نو کرد باغ و بوستان را

صبا نو کرد باغ و بوستان را پیاله داد نرگس ارغوان را به خط سبز، صحرا نسخه برداشت سواد روشن دارالجنان را سحرگاهان چکید از…

شمع من اگر یک شب از خانه برون آید

شمع من اگر یک شب از خانه برون آید از هر طرفی صد جان پروانه برون آید صد جامه قبا گردد از هر طرفی، چون…

شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش

شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش بیار باده که گشتم قلندر و قلاش چو تو به رفت سر صوفیی چو من،…

شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش

شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش مشغول با خیال کسی در نهان خویش ناورد باد بویی ازان مرغ باغ ما نزدیک شد…

شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را

شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را سر به دیوار سرایت می زنم…

سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود

سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود عشق رخت به جور کشیدن نمی رود می آیی و همی تپم از دور، چون کنم؟ کاین زار…

سروی چو تو در اچه و در تته نباشد

سروی چو تو در اچه و در تته نباشد گل مثل رخ خوب تو البته نباشد دوزیم قبا بهر قدت از گل سوری تا خلعت…

سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت

سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت خاک آن سلسله مشک فشان خواهم گشت دود دلهاست درین خانه مرا بو آمد سگ کویم همه…

سبزه ها نو دمید و یار نیامد

سبزه ها نو دمید و یار نیامد تازه شد باغ و آن نگار نیامد نوبهار آمد و حریف شرابم به تماشای نوبهار نیامد چشم من…

زیر کله نمونه روی تو مه نداشت

زیر کله نمونه روی تو مه نداشت کس ماه را نمونه به زیر کله نداشت بگرفت چارسوی رخت زلف و هیچ وقت یک شب جهان…

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم زنجیر سر زلف…

زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت

زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت در ماهتاب دوش خرامان همی شدی ماهت بدید و…

ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود

ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود زدند راه دلم آهوان بی انصاف که از…

ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم

ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم به من آفت است و فتنه دل پر بلا و خو هم همه عشق…

روی خوبت آفت جانی نمود

روی خوبت آفت جانی نمود دیده را صد گونه حیرانی نمود غنچه کوچک دهن پیش لبت چون که رو بگشاد زندانی نمود چشم او بنمود…

رندان پاکباز که از خود بریده‌اند

رندان پاکباز که از خود بریده‌اند در هرچه هست حسن دلارام دیده‌اند خودبین نیند، زان همه چون چشم مرده‌اند روشندلند، از آن همه چون نور…

رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند

رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند این کله بر سر آن ترک سرانداز بماند گفتمی نام تو و زیستمی هر دم پیش که ز…

رخ آن شوخ پنهانی ببینید

رخ آن شوخ پنهانی ببینید کمال صنع یزدانی ببینید در آن شکل و در آن چشم و در آن رو همه عالم به حیرانی ببینید…

دیدم بسی زمانه مردآزمای را

دیدم بسی زمانه مردآزمای را سازنده نیست هیچ امیر و گدای را جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست چون غلغل تهی نفس تنگنای…

دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود

دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود بت پرستی را در خدمت بت یاری بود کفر زلفش به رگ و پوست چنانم در رفت که…

دلی کش صبر نبود آن من نیست

دلی کش صبر نبود آن من نیست کسی کو دل دهد جانان من نیست کبابم ساخت، این خونابه زان ست گنه بر دیده گریان من…

دلم در عشق جانان گشته پاره

دلم در عشق جانان گشته پاره دل است آن شوخ را یا سنگ خاره شبانگاه تو بر مه پاره آمد مرا در دل غم آن…

دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟

دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟ بگو با تیغ خون افشان چه بازی؟ مرا گویی که با من بازیی کن کنم، جانا، ولی با جان…

دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید

دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید برگ گیاهی بداد، سرو خرامان خرید هجده هزاران جهان هر که بهای تو داد آنکه به…

دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است

دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است دیده در ماهی اگر بیند، رخت خوش طالع است گر برفت از شوق رویت دل ز دستم،…

از آن اهل نظر در غم اسیرند

از آن اهل نظر در غم اسیرند که منظوران بغایت بی نظیرند دیت از خوبرویان جست باید به هر جایی که مشتاقان بمیرند نیایند اهل…

آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد

آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد خاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد زلف تو سرمایه عمر دراز است، ای…

دریاب که جان خراب گشته ست

دریاب که جان خراب گشته ست دل ز آتش غم کباب گشته ست خون جگر آب شد ز عشقت زهره نه که گویم آب گشته…

در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر

در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر شاید که نپسندد دلش بر جان من بار این قدر بیچاره ای از دست شد،…

داد من آن بت طراز نداد

داد من آن بت طراز نداد پاسخی نیز دلنواز نداد خواب ما را ببست و باز نکرد دل ما را ببرد و باز نداد به…

خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد

خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد مبادا گرد غیری دامن آن نازنین گیرد ز تیر غمزه اش خود را نگه داری، چو…

خهی در هر نظر چون خویش مقبول

خهی در هر نظر چون خویش مقبول چو من صد بیش در کوی تو مقتول کنم اندر جمالت عقل و دانش چو بیند مصلحت در…

خطی از لعل جانان می برآید

خطی از لعل جانان می برآید که دود از روزن جان می برآید سر زلفش بنفشه دسته بسته ز اطراف گلستان می برآید برآمد ماه…

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم ز بس که این دل خون گشته در…

چون گشادی دهان شکر خند

چون گشادی دهان شکر خند تنگ شکر شود گشاده ز بند در ببندی دو لب، دو عمر دهی که دو جان می کنی به هم…

چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید

چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر آید ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد گلی…

چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده

چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده گل رخش ز خمار شراب پژمرده شدند خوبان پژمرده زان جمال چنانک شود شکوفه تر ز آفتاب…

چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟

چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟ سخنی برون ندادی، شکری عطا نکردی چو گیا به خاک سودم سر خود به زیر پایت…

چنین کان خنده شیرین تو کردی

چنین کان خنده شیرین تو کردی هلاک عاشقان آیین تو کردی جفا می کرد بر من خود زمانه بلای عشق تا شد، این تو کردی…

چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود

چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود وز تکبر غمزه شوخش عتاب آورده بود تاب زلفش برده بود از چهره شب تیرگی وز فروغ…

جهان چه بینم، چون دیدنی نمی‌ارزد

جهان چه بینم، چون دیدنی نمی‌ارزد خوش است دهر به پرسیدنی نمی‌ارزد از آنست خواب اجل چشم بند جمله جهان که نقش‌های جهان دیدنی نمی‌ارزد…

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن چون جان دهیم در کف پایت خرام کن داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی تا…

جان سرانگشت آن نگارین دید

جان سرانگشت آن نگارین دید عقل انگشت خویشتن بگزید باد بویش به بوستان آورد غنچه بر خویش پیرهن بدرید هر شبی در هوای لعل لبش…

تو گر خویشتن را بخواهی نمود

تو گر خویشتن را بخواهی نمود کسی سرو و گل را نخواهد ستود خطت کز لبانت برآورد سر برآورد از جان عشاق دود به خون…

تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم

تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم خونابه دل است شرابی که من خورم از خوردن جگر جگر من کباب شد نبود سزای خورد…

ترک من ای من غلام روی تو

ترک من ای من غلام روی تو جمله شاهان جهان هندوی تو خون ما گر ریخت در کویت چه باک خون بهای ماست خاک کوی…

تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت

تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت سر به خاک ره آن سرو روان خواهد داشت ای پسر، عهد جوانیست، زکوتی می ده…

تا ترا جسم و جان شکار بود

تا ترا جسم و جان شکار بود هر که را دل بود، فگار بود کشت خال لب توام، آری مگس شهد زهردار بود هر کسی…

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را در شهر به بدنامی افسانه کند ما را بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری…

بیا که دل بشد از انتظار آمدنت

بیا که دل بشد از انتظار آمدنت نگاه داشته ام جان نثار آمدنت ز بعد رفتن تو جان قرار کی کردی دل ار ندادی با…

بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست

بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست زاهد، از بدنامیم دیگر مترسان، زانکه من…

بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن

بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن که بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟ گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زنده…

به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید

به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید عمر من هر چه برفته ست ز سر باز آید زو نبودم به نظر قانع و…

به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد

به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد به سودای پری رویی ز سر دیوانه خواهم شد چنین کاندر زبان خلقی گرفتندم به بیهوده…

بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا

بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا شد وقت عیش دوستان آن لاله و ریحان کجا هر بار کو در خنده شد چون من…

برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد

برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد خبری ز خود ندام که خبر زیار نامد چه کنم، اگر چو نرگس نکنم سفید دیده که ز…

بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟

بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟ من به عشقت برنیایم، چون کنم؟ لاف عشقت می زنم، جانا، ولی پس فقیر بینوایم، چون کنم؟ گفتی «از کویم…