تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی به تیغ بازی مژگان مریز خون مرا که…

ترک من دی سخن به ره می‌گفت

ترک من دی سخن به ره می‌گفت هرکه رویش بدید، مه می‌گفت او همی‌رفت و خلق در عقبش وحده لاشریک له می‌گفت دل به صد…

تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟

تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟ خون ما بر خاک عمدا ریختن تنگ بر بستن کمیت فتنه را در شکارستان عشق انگیختن کی روا…

تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد

تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد سوختم سر تا قدم پیدا و پنهان دیده شد سبز خطش بر نگین لعل تا بر زد…

پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی

پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی کاشکی زیشان هم از اول جدایی کردمی از دل گمگشته اکنون گوش نتوانم نهاد زانکه اول وصف…

بیا، جانا، که جانت را بمیرم

بیا، جانا، که جانت را بمیرم وگر میرم به جان منت پذیرم خلاص من بجویید، ای رفیقان که من در قید مهر او اسیرم نظر…

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنم…

بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را

بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را بس می نپایم، چون کنم وه این دل خودکام را یک شب به بامی دیدمت، آنگه…

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید به همراهی او اشک روان من برون آید فغان من برون آید چو گیرم نام او،…

به دست باد، کان سو جان فرستم

به دست باد، کان سو جان فرستم مرا بویی ست آخر آن فرستم اگر خود تیر بر جانم گشایی به استقبال تیرت جان فرستم به…

بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست

بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست زخم جانم ز کمان خانه ابروی کسی ست شب ز غم چون گذرانم من تنها مانده ای…

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را

بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را دشمنی دارم که جان قربانی او می کنم…

برابر لب او انگبین چگونه کنم؟

برابر لب او انگبین چگونه کنم؟ مقابل رخ او یاسمین چگونه کنم؟ خدای چون سخنت را ز انگبین کرده ست به پیش تو سخن از…

بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری

بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری اگر به صورت زیبای خویش مغروری دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟ به هر طرف که…

بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد

بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد ز خلق اگر نکند رخ نهان، که تاب آرد؟ رخش جریده حسن است، اندرین معنی لبش به وجه…

باش تا بار دگر آن پسر این سو آید

باش تا بار دگر آن پسر این سو آید مست و خوش پیش ملامتگر بدخو آید گر چه من کشته شوم زان، که بگوید به…

باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است

باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است زلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است گل دمد در چمن حسن تو از…

باز آن سوار مست به نخچیر می رود

باز آن سوار مست به نخچیر می رود دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود ای کاشکی که بر دل خونین من رسد…

با یار ز من خبر بگویید

با یار ز من خبر بگویید وین راز نهفته تر بگویید ما را دل و دیده بندگی گفت در خدمت آن پسر بگویید ترک رخ…

این جفا کارییت که نو به نو است

این جفا کارییت که نو به نو است مگر این جان کشته را درو است چون ترا نیست نیم کنجد شرم گفت من نزد تو…

ای لعل لبت چو بر شکر شیر

ای لعل لبت چو بر شکر شیر شکر ز لب تو چاشنی گیر از زلف بریدنت دل من دیوانه شد و برید زنجیر زلفش بگرفت…

ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری

ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری غیر هلاک ما مکن میل به کار دیگری گشت چمن چو می روی بر دل گرم…

ای غالیه گرد ماه سوده

ای غالیه گرد ماه سوده آراسته شمع را زدوده برداشته نسخه ای ز خورشید آیینه که روی تو نموده یک خنده ز لعل شکرینت زنگار…

ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت

ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت گر از طریق خویشی بینم از آن خویشت ماییم و غنچه دل موقوف بند عشقت کو…

ای رفته و ترک من بدنام گرفته

ای رفته و ترک من بدنام گرفته وز دست وفای دگران جام گرفته باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی در سوز میاور دل آرام…

ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر

ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر رو بر فراز کنگر عرش آشیانه گیر هستی به فقر یار و بهانه مکن که نیست یابی مگر…

ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم

ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم چاشنی کرده از آن لب به سخن گوش کنم مست آیی تو و پس گویی…

ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان

ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان زنجیر تو به گردن گردن کشندگان از رفتن تو مرده شود زنده زیر خاک جانا، مرو که باز…

ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر

ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر وی به خرابی از تو جان، باده که می خوری مخور خوردن غم ز…

ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی

ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی دستور بود فتنه به ملک تو که رانی صد تیر جفا می گذرانی ز جگرها بازوت قوی باد که…

ای آرزوی دل شکسته

ای آرزوی دل شکسته ما در دل تو شکسته بسته بس دل که به دولت فراقت از ننگ حیات باز رسته مجروح لبت بسی ست،…

آنچه بر جان من ز غم رفته‌ست

آنچه بر جان من ز غم رفته‌ست همه از دست آن صنم رفته‌ست می‌نویسد به خون من تعویذ چه توان کرد، چون قلم رفته‌ست پای…

آن عزیزان که همه شب به دل من گردند

آن عزیزان که همه شب به دل من گردند فرخ آن روز که بر دیده روشن گردند من چو مرغان قفس خوی به زندان کردم…

آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد

آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد از زلف فتنه بارد و از جان بلا چکد شوید چو رخ به صبح، کند…

امروز باز شکل دگرگشت یار من

امروز باز شکل دگرگشت یار من یادی نکرد از من و از روزگار من صد ره فتاده بر ره خویشم بدید و هیچ رحمت نکرد…

اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد

اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد ولیک، تا بتوانم، وفا بخواهم کرد من این بلا همه از دیده دیده ام او را بنا…

اشکم برون می افگند راز از درون پرده را

اشکم برون می افگند راز از درون پرده را آری، شکایتها بود، از خانه بیرون کرده را چون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکن…

از رنگ رخت قمر توان کرد

از رنگ رخت قمر توان کرد وز لعل لبت شکر توان کرد گر از دهنت خبر توان یافت در راه عدم سفر توان کرد ماییم…

یک روز یار اگر قدمی سوی من زند

یک روز یار اگر قدمی سوی من زند بخت رمیده خیمه به پهلوی من زند خواهم هزار جان ز خدا تا کنم نثار در هر…

یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟

یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟ دل نیست به دستم، سخن جان به که گویم؟ آه از دل من دود برآرد همه شب،…

یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید

یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید این سر و هر سر که هست در خم چوگان برید غمزه زن ما رسید، ساخته دارید…

یا دلم را به راز محرم شو

یا دلم را به راز محرم شو یا تنم را بدوز و مرهم شو گر نه ای آگه از درونه من یک زمانی بیا و…

هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید

هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید در همه بستان خاک مهرگیایی ندید رسم قلندر خوش است بی سرو پا زیستن کار جهان…

همیشه از نمکت شور در جگر باشد

همیشه از نمکت شور در جگر باشد خوشم که داغ تو هر روز تازه تر باشد شهید عشق که آلوده شد به خون کفنش در…

هرروز کآفتاب برآرد زبانه‌ای

هرروز کآفتاب برآرد زبانه‌ای بیرون جهم ز کلبه غم عاشقانه‌ای نظاره بر رخ تو کنم گر ببینمت باری ز چاوشان بخورم تازیانه‌ای از دوستی تو…

هر که دل با دلربایی می نهد

هر که دل با دلربایی می نهد خویشتن را در بلایی می نهد می خورد صد غوطه در دریای غم چشم اگر بر آشنایی می…

هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم

هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم تا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد را گه…

هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم

هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم وانگه از هر مژه راوق شده بیرون شودم گاه گاهی به سر زلف تو در…

نیست در شهر گرفتارتر از من دگری

نیست در شهر گرفتارتر از من دگری نبد او تیر غم افگارتر از من دگری بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند نیک بنمای…

نه یار وعده بوس و کنار می کندم

نه یار وعده بوس و کنار می کندم نه دل ز دیدن رویش قرار می کندم درون دل نه یکی صد هزار افسون است هنوز…

نگارین مرا شد نوجوانی

نگارین مرا شد نوجوانی که نو بادش نشاط و کامرانی خطش پیرامن لب، گوییا خضر برآمد گرد آب زندگانی بمیرم بر سر کویش که باشد…

نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی

نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی کعبه دل شوی و در حرم جان آیی ای مسیح من و جان همه آخر تا…

ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست

ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست دیوانه گشت خلق و به صحرا افتاد، ازانک در…

می نوش که دور شادمانیست

می نوش که دور شادمانیست خوش باش که روز کامرانیست سر بر مکش از شراب کایام از تیغ اجل به سر فشانیست این دل که…

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود آن پرسش زمان به زمان گوییا نبود نامم که برده ای و نشانم که داده ای زان…

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم رخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست کز…

من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم

من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم کامم همین کزان در خاکی به کام خواهم دارم هوس که میرم، در پیش تو کیم من؟…

من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم

من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم ز آستانت به حسن رضای خود بروم منم فتاده به خاکی و هر زمان چون…

مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید

مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید زهی آسایش جانی که از جانان بیاساید مکن منعم چو سیری نیست از رویت، چه کم گردد؟…

مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟

مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟ دانم شکری در شکرستان که بودی؟ ای یار جدا مانده، دل تنگ که جستی؟ ای یوسف گم…

مرا زان میر خوبان نیست روزی

مرا زان میر خوبان نیست روزی گدایان را ز شاهان نیست روزی به سنگی چون سگان خرسندم از دور گرم چوبی ز دربان نیست روزی…

مرا با تو که شب بیداریی بود

مرا با تو که شب بیداریی بود ز تو نازی و از من زاریی بود نبد جای دلیری در غم عشق که بخت خفته را…

ماییم و شبی و یار در پیش

ماییم و شبی و یار در پیش جام می خوشگوار در پیش وقت چمن و شکفته باغی بی زحمت خارخار در پیش گل آمده و…

ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد

ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد آرام و صبر از دل و از دیده خواب برد از راه دل در آمد…

لعل شکروشت که به جلاب شسته اند

لعل شکروشت که به جلاب شسته اند گویی پیاله را به می ناب شسته اند در چشم ما ز خون جگر خواب بسته شد زان…

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت خورشیدوار یک نظری کن که بر درند سرگشته صد هزار چو ذرات…

گل ز روی تو فرو می ریزد

گل ز روی تو فرو می ریزد مشک در زلف تو می آویزد از پی دیدن روی چو گلت باد صد نقش همی انگیزد هر…

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش

گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش ز خوی تلخ او بر لب رسیده…

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش سر به خشت محنتم خوش گشت، گر تاج…

گر در وصل را گشاد دهیم

گر در وصل را گشاد دهیم دیده را مژده مراد دهیم پا نهادی به خاک و دل دادیم جان همت هم بر آن نهاد دهیم…

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد کانجا که عشق باشد، این مایه کم نباشد سودای تست در جان، نقشت درون سینه حرفی برون…

گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟

گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟ چو صبر نیست ز روی نکوی او، چه کنم؟ رقیب گویدم، ای خون گرفته، چشم ببند…

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد چو سر ز خاک لحد بر زند، خجل باشد کسی که سر ننهد در رهش، چه سر دارد؟…

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد به وقت…

کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو

کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو زین پس، ای دیده، کجا ما و کجا دیدن تو آن کجا وقت که در کوچه ما…

فریاد که عشق کهنه نو شد

فریاد که عشق کهنه نو شد جان در کف عاشقی گرو شد آزرده دلی که بود، گم گشت دیرینه غمی که بود، نو شد یاری…

غمزه شوخت که قصد جان مردم می‌کند

غمزه شوخت که قصد جان مردم می‌کند هرکجا جادوگری آنجا تعلم می‌کند مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافت خاک پایت در دل…

عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم

عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم هوش و قرار من نشد و خواب و خورد هم دردا که آه گرم به تنهائیم بسوخت…

عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم

عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم آرمت در پیش و خود را از میان بیرون کنم قامتم از غم دو تا…

عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو

عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو سینه ز هجران بسوخت، شربت دیدار کو گر چه گلستان خوش است، ورچه چمن دلکش است آن همه…

صبح دمان بخت من ز خواب در آمد

صبح دمان بخت من ز خواب در آمد کز درم آن مه چو آفتاب در آمد گشت معطر دماغ جان ز نسیمت مستی تو در…

شیوه کان ترک ماهرو داند

شیوه کان ترک ماهرو داند قتل یاران مهرجو داند گر دلم خون کند، وگر سوزد من کیم، زان اوست، او داند گل چه داند که…

شکرین لعل تو کان نمک است

شکرین لعل تو کان نمک است گرچه شکر نه مکان نمک است خود نمک از لب تو چاشنی است وین سخن هم ز زبان نمک…

شبی در کوی آن مه روی رفتم

شبی در کوی آن مه روی رفتم سر و پاگم چو آب جوی رفتم نمی رفتم، بلا شد بوی زلفش خراب اندر پی آن بوی…

شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این

شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این مه است این پیش چشمم یا خیال آن نگارست این رسیده موسم…

سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد

سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد دل را در افگند به چه و ریسمان برد می گفت سرو دی که ازو یک سرم بلند کو…

سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد

سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد به کام لاله و سون زلال جان بچکد روان کن آن می چون آفتاب گرماگرم چنان که…

سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید

سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید جگر اندر آستانش به بهانه ای در آید قد تست همچو تیری که درون جان…

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

سپیده دم که گهربار بر در گلزار شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار عجب نباشد، اگر از نسیم روح افزای دم حیات زند…

ساقیا! پیش آر جامِ با صفای خویش را

ساقیا! پیش آر جامِ با صفای خویش را روی ما بین و به ما ده رونمای خویش را کف چو گنبدها کند هر دم صلای…

زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند

زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند که هیچ آن سهل گیر بی وفا را غم نمی بیند چنین کز خواب او…

زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست

زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست بر دل من همه درهای خرد در بسته ست مژه ها آخته چشمش، به چه…

ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری

ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری ز وصال شربتم ده که بسوختم ز دوری منم و شبی و گشتی به خرابه‌های…

ز دوری تو چو خونابه من افزون شد

ز دوری تو چو خونابه من افزون شد مرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد به گرد کوی تو مردم، نگفتیم که سگی فتاده…

ز آب ملاحت که رخ آلوده ای

ز آب ملاحت که رخ آلوده ای وانکه نمک بر جگری سوده ای داد لبت بوسه و رنجه شدی بازستان، گر تو نفرموده ای بشنو…

روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت

روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت داد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تو دامنت…

رفت آنکه چشم راحت خوش می‌غنود ما را

رفت آنکه چشم راحت خوش می‌غنود ما را عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد آن…

رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را

رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را غم که مرا در دل است کس نکند باورم پیش که پاره…

دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی

دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی ببریدی و رنج من غمخوارندیدی بسیار کشیدم غم و رنج تو و اندک آن را به میان اندک و…

دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش

دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش وان پسر مهمان و عشرت را همه اسباب خوش سوی لب می برد جام وانگبین می…