غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
عشق از پی جان گرفت ما را
عشق از پی جان گرفت ما را خلقی به زبان گرفت ما را خرسند به عافیت نبودیم اینک حق آن گرفت ما را سرو قد…
عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن خستگان را گه گه از پاسخ جفایی تازه کن غمزه را آشفته ساز و خون ما…
صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست گوییا در شب چراغ افروخته ست هر که او سودای زلفت می پزد عود را چون هیزم…
صبا زلف ترا گر دم ندادی
صبا زلف ترا گر دم ندادی گره بر کار من محکم ندادی ور از درد دل ما بودی آگاه مشاطه گیسویت را خم ندادی وگر…
شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است هوای باده ساقی و نفحه چنگ است بیا و بند قبا باز کن دمی بنشین که…
شتربانا، دمی محمل میارای
شتربانا، دمی محمل میارای رها کن تا ببوسم ناقه را پای نهادند آشنایان بار بر دل دلم رفته ست و بارش ماند بر جای روان…
شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟ به شب دراز هجران مگر از خدات جویم؟ نه ای آن گلی که آرد سوی…
شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی
شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی زیبدت گر می کنی بر حال مسکینان دماغی داغ هجرانم نه بس، خالم ز رخ هم می نمایی…
سوار من از من عنان در مکش
سوار من از من عنان در مکش یک امروز از گفت من سر مکش ز دل نقش ابروی خود برمگیر به کشتن ز قربان کمان…
سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟
سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟ دست مراد یکدمی در کمرش در آرمی؟ سرو ندیده ام به بر، لیک به سرو قامتش سحر زبان…





