غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد
دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد زبون شدم که بود کو ز دست غم زبون نشد به جلوه گاه نیکوان که…
دل می بری و در خم مو می کنی، مکن
دل می بری و در خم مو می کنی، مکن آزردن دل همه خو می کنی، مکن تو جور می کنی و من از دیده…
دل عاشق چرا شیدا نباشد
دل عاشق چرا شیدا نباشد به عشق اندر جهان رسوا نباشد نگویی تا به کی، ای شوخ دلبر ترا پروای حال ما نباشد به بستان…
دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام این تحفه بهر جان خراب آوریده ام عشقت که هست قیمت او صد هزار جان سوداگری…
از آن خویش کنم من که جان دهم بستان
از آن خویش کنم من که جان دهم بستان که ز آن خود نشنوی تو به حیله و دستان بدین صفت که ز سر تا…
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
آبادتر آن سینه که از عشق خراب است آزادی آن دل که در آن زلف تاب است کو غمزده ای تا کند از ناله من…
درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن به گفت تلخ چون می عاشقان را مست و غلتان کن از آن زلف پریشان…
در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن
در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن تا غمش در سینه باشد، شاد نتوان زیستن دشمنی چون عشق در بنیاد دل افشرده پای بر…
خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او
خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او کاندر خمارم خوش کشد آن نرگس جادوی او زینگونه کز این دیده ام خون…
خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند دو دیده در ره آن سرو گلعذار بماند شرابها که کشیدم به روی ساقی خویش برفت…
خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت سخن ار آب نشد طعم زبان تو نیافت دیده باریکی عالم همه موی اندر موی دید، لیکن سر…
خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد گل بد عهد به بستان وفا باز آمد آن همه مستی و شوخی و بلا انگیزی باز…
حسن تو کاندیشه به کارش گم است
حسن تو کاندیشه به کارش گم است کی به حد معرفت مردم است پرده برافگن که گه والضحی است زانکه رهی در تو و در…
چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد
چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد خورشید پیش روی تو سر بر زمین نهد هر بوی خوش که باد ز زلفت برد به باغ…
چو منی را مده از دست که کمتر یابی
چو منی را مده از دست که کمتر یابی نه چون من یابی هر یار که دیگر یابی قدر من می نشناسی که چسانم به…
چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد شود نظارگی دیوانه و زو مست تر غلتد به چوگان بازی آن ساعت که توسن…
چه شد کان سرو سیماندام سوی من نمیآید
چه شد کان سرو سیماندام سوی من نمیآید دلم پژمرده شد بویی از آن گلشن نمیآید کدامین کس ره من زد که در ره شد…
چنان چشمی ز رویم دور می دار
چنان چشمی ز رویم دور می دار چنینم خسته و رنجور می دار همی کن باد رعنایی زیادت چراغ عاشقان بی نور می دار برون…
چشم فسونگر تو که داد فسون دهد
چشم فسونگر تو که داد فسون دهد دانا زمام عقل به دست جنون دهد خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم آری، شراب…
جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست خیال او به دل تنگم آرمیده شده ست ز زلف پرده در او که پرده پوش…
جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد
جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد خلقی همه از حال من افسانه نسازد از خون من خسته نشانی تو همی زلف کان موی پریشان ترا…
جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را
جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را گه گهی می کن نوازش، میهمانی چند را دی چو بیرون آمدی خوی کرده رو، هر قطره…
تو کز سوزم نهای واقف، دلت بر من نمیسوزد
تو کز سوزم نهای واقف، دلت بر من نمیسوزد مرا آنجا که جان سوزد، ترا دامن نمیسوزد ز غیرت سوختم، جانا، چو در غیرم زدی…
ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او
ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او چشمی ست کافر آنکه شد جان و دلم یغمای او شکلی به دل پنهان شده،…
ترا به دین و دیانت درون بپاید راست
ترا به دین و دیانت درون بپاید راست که کارهاست چو دین و دیانت آید راست نماید ار کم خویشت فزون، مشو خوش، زانک یکی…
تا رخ تو زلف ترا پیش کرد
تا رخ تو زلف ترا پیش کرد زلف تو مه را به پس خویش کرد چشم تو دی ملک جهان می گرفت مست شد آن…
تا از بر تو جدا شدم من
تا از بر تو جدا شدم من یارب که غمت چه کرد با من از دیدن تو ز دست رفتم ای کاش ندیدمی ترا من…
بیداد غم، ار دلم بگوید
بیداد غم، ار دلم بگوید در ماتم من فلک بموید اشکم چو زند بر آسمان موج در خرمن ماه خوشه روید بل کز مدد سرشک…
بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده که بهر نقل تو دارم دلی کباب شده خراب کرده همه عاقلان عالم را خصلت چو هر…
بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
بویی ز سر زلف نگارین به من آرید یک تار ازان طره مشکین به من آرید مخمورم و جانم به سوی می نگران است آن…
به هر درد و غمی دل مبتلا شد
به هر درد و غمی دل مبتلا شد چرا یکباره یار از ما جدا شد؟ برید از دوستان خود به یکبار دریغا، حاجت دشمن روا…
به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم
به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم دعای دولتت گفتیم و رفتیم ز روی خویش کردی دور ما را چو گیسویت برآشفتیم و رفتیم جفاهای…
به باغ سایه ابرست و آب در سایه
به باغ سایه ابرست و آب در سایه ازین سبب من و جانان و خواب در سایه به سایه خفته بدم دی که یارم آمد…
بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد مفرما عارض چون سیم را کز خط حشم گیرد چو سبزه خویش را خط تو خواند جای آن…
برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم
برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم بشد غنیمت و اوقات جستجوی نکردم ز لوث فسق دل من چگونه دست بشوید؟ به غسل جای…
بر آن رویی که نتوان می گرفتن
بر آن رویی که نتوان می گرفتن ترش بر روی ما تا کی گرفتن حلالش باد خونم آن چنان، کوست جفایت چون توان بر وی…
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم بر سر من عقل، اگر دعوی…
باغ بین فصل بهاری ساخته
باغ بین فصل بهاری ساخته سرو چون سلطان کلاه افراخته قمریان گشته غزلخوان یک طرف پرده نوروز را بنواخته برده باد اوراق اسناد خزان غنچه…
باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد بر دلم از مژه غمزه زنی نیش آمد خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند هر چه…
باز با درد جدایی چون کنم؟
باز با درد جدایی چون کنم؟ باز با هجر آشنایی چون کنم؟ دل ز جان چون بر کنم روز وداع ترک آن ترک ختایی چون…
باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز
باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز گل جهانی را به روی خویش خندان کرده باز غنچه بهر صد درم گل را به زندان…
اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم با من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم من می روم تا بنگرم،…
ای میر همه شکر فروشان
ای میر همه شکر فروشان توبه شکن صلاح کوشان عشاق ز دست چون تو ساقی خونابه به جای باده نوشان در میکده غمت سفالی نرخ…
ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای چند افسون جفا خوانی و…
ای فتنه ز چشم تو نشانی
ای فتنه ز چشم تو نشانی بالای تو آفت جهانی مویی ست به زلف تو که صد بار بر باد بداد خان و مانی من…
ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا
ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا دیده ای هیچگه آن ماه جفا جوی مرا نتواند که کسی را نکشد با آن روی واگذارید به…
ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار
ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار آفتابی، روی ما در قبله دیدار دار چون غم و اندوه خالت را فراوان پیشوا…
ای دهانت، چشمه آب حیات
ای دهانت، چشمه آب حیات شمع رویت آفتاب کاینات تا دلم از شادی وصلت نماند از کمند غم نمی یابم نجات گریه را مپسند هر…
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود این متاع درد را در کوی او بازار بود بوستانها کاندر او بودیم خوش…
ای جفایت بر من مسکین همه
ای جفایت بر من مسکین همه چند ازین خشم و عتاب و کین همه قصد جانم می کنی چون دشمنان دوست می دارم ترا با…
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و…
ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار
ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار بوی نهفته زان صنم دلربا بیار مانا که یابم از دل گمگشته آگهی یک تار مو ازان سر زلف…
ای آرزوی امیدواران
ای آرزوی امیدواران ای مرهم درد دل فگاران از دشمنی آنچه بود، کردی ای دوست، چنین کنند یاران؟ تا سایه زلف تو بدیدم دیوانه شدم…
آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
آنکه جان گویند خلقی، آن تویی وانکه شیرین تر بود از جان تویی شهر دل ویران شد از بیداد تو ورچه ویران تر شود، سلطان…
آن کیست که از خدا نترسد؟
آن کیست که از خدا نترسد؟ وز شست ید قضا نترسد فرعون چو دید دست موسی کور است که از عصا نترسد آن را که…
آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد سر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد سنگ است نه دل…
امشب بت ما به نزد ما بود
امشب بت ما به نزد ما بود ماهش به وبال مبتلا بود در باغ وصال می گذشتم گل در چپ و سرو راستابود بیگانه کسی…
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد حکایت من و او عشق نیست می دانم…
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت کاری به جهان نی به مراد دل ما رفت خورشید من از اوج جوانی چو برآمد بس…
از شب گیسوی تست روشنی روز من
از شب گیسوی تست روشنی روز من از رخ چون انجمت روشنی انجمن تا که شکستهدلم صحبت زلفت گزید صحبت دل کرد اثر، زلف تو…
از خدنگ غمزه دلدوز خویش
از خدنگ غمزه دلدوز خویش پاره سازم سینه بهر سوز خویش تا شب هجران ناخوش در رسید بعد ازان هرگز ندیدم روز خویش ز آشنایان…
دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
دل باز به جوش آمد، جانان که می آید بیمار به هوش آمد، در مان که می آید وه جان کسان هر سو، صد قلب…
یاری که طریق ناز دارد
یاری که طریق ناز دارد گر دل ببرد، که باز دارد؟ آن شوخ ز بهر کشتن ما صد شیوه جانگداز دارد در زلف بتان، مپیچ،…
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد راضیم گر در دلش از بعد ماهی بگذرد بیهشم در راهش افتاده، مرا آگه کنید گر درین ره…
یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
یا رب، که داد آینه آن بت پرست را کو دید حسن خویش و زما برد دست را خون می خورد، به سینه درون می…
وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم چند بر زرق و ریا نام مناجات نهیم گر فروشیم مصلا ز پی می، به ازآنک…
هنگام گل است و باده باید
هنگام گل است و باده باید ساقی و حریف ساده باید گر غنچه گره بر ابرو افگند پیشانی گل گشاده باید ساقی برخیز و یاربنشان…
همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم فسانه گویم و با چشم پر زنم گویم چو غنچه گشت دلم خون و قصه تو…
هر که را یاری چو تو سرکش بود
هر که را یاری چو تو سرکش بود کی ز بیم تیغ سر در کش بود مجلسی کانجا بود شمعی چو تو مرغ جان پروانه…
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گشمده من آنجاست هر شب، ای غم، چه رسی در طلب…
هر شب به دل تصور نازش فرو برم
هر شب به دل تصور نازش فرو برم با خون دل فسانه رازش فرو برم نازش که نیست بر لب شیرین، بر آن شوم کاندر…
هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
هر بامداد تا به شبم بر سر رهش وقتی مگر که بنگرم از دور ناگهش زان گه گهی که پر ز خوی گل کند زنخ…
نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی
نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی باده نوش و گذر از وعد و وعید، ای ساقی روز محشر نبود هیچ حسابش به…
نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه…
نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم چه کنم، نمی توانم دل خود نگاه دارم؟ چو نیایی و نیاید ز رهی جز آنکه…
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟ اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست…
نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را سوزم و بر نیاورم پیش وی آه و ناله را تا چو سگان فغان کنند از…
مهی در آمده و در درونه جا کرده
مهی در آمده و در درونه جا کرده برفته جان و به تو جای خود رها کرده چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت…
منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود به راه خوبان چون خاک پست خواهم بود چو عقل از سر تقوی ز دست رفت،…
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟ که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل ای صبا، حال دل من بر دلدار…
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
من بنده آن روی که دیدن نگذارند دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور شربت بنمایند و چشیدن نگذارند…
مگر فتنه عشق بیدار شد
مگر فتنه عشق بیدار شد که خلوت بنشین سوی خمار شد بگویید با پیر دیر مغان که دین کفر و تسبیح زنار شد عجب نیست…
مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو
مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو چشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشی…
مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید چه پنداری شراب عاشقی آسان فرود آید؟ دل و عقل، آنگهی عشق، این کجا باشد روا…
مرا بهرت خصومتهاست با دل
مرا بهرت خصومتهاست با دل کنون با من درین سودا و با دل اگر باد سر زلفت همین است کجا ما و کجا جان و…
مبارک باد، ماه روزه داران!
مبارک باد، ماه روزه داران! بدان مستی فزای هوشیاران! مده، ای محتسب، تشویش چشمش که در خواب خوشند آن پر خماران ز گریه بیش می…
ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
ما عافیت نثار ره درد کرده ایم جان را به می برید عدم فرد کرده ایم زین بحر آبگون چو کسی آب خوش نخورد دل…
ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم این که پیش تو پس است، از همه رو نیز پسیم بهر یک سجده به…
لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند چشم تو جز جگر سوختگان خون نکند ماه روی چو تو در مهر نمی افزاید کم ازان…
گلستان نسیم سحر یافته ست
گلستان نسیم سحر یافته ست صبا غنچه را خفته دریافته ست چنان خواب دیده ست نرگس به خواب که گویی که او جام زر یافته…
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را تا دل ز من ببردی از ناله شب…
گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد آتشی بر عاشق بی خویش او خواهد فتاد خنده خواهم از لبت بهر دلم، بیچاره دل…
گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر ور جهانم نبود، کهنه سرایی کم گیر این دل سوخته با گوشه محنت خو کرد گر به…
گر چه بر بود عقل و دین مرا
گر چه بر بود عقل و دین مرا بد مگویید نازنین مرا گوشش از بار در گران گشته ست نشنود ناله حزین مرا آخر، ای…
گر او بی یاد ما در می نیفتد
گر او بی یاد ما در می نیفتد فراموشیش پی در پی نیفتد نصیحت می کنم دل را که بازآی ولیکن دل ازینها پی نیفتد…
کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن گر جمله وام را نتوانیم توختن گر تو نظاره آیی و یا پرسش کنی ما را…
کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست کو دل کزان دو نرگس رعنا خراب نیست ای محتسب که منع سر اندازیم کنی بگذر…
کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟ لابه گرا و دلبرا، عشوه نمای کیستی؟ زیر کلاه جعد تو بر کمرت کشیده سر بسته به چابکی…
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد به راه دیدم و گفتم رود به…
غمم بکشت به کار جهان که پردازد
غمم بکشت به کار جهان که پردازد دلم اسیر شد و نیز جان که پردازد من و زیادت حاجات و کنج ویرانه درین بلا به…





