سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟

سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟ به جایی کان دو رخ باشد، چه باشد یاسمین باری؟ چو غم را چاشنی تلخ…

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟ چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم! از دل بدخوی خود خونابه ای دارم…

زهی وصف لبت ذکر زبان‌ها

زهی وصف لبت ذکر زبان‌ها دهانت در سخن اکسیر جان‌ها چو می‌خندد لب شکرفشانت ز حیرت باز می‌ماند دهان‌ها ز عشقت کو به دل تخم…

زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش

زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش هر مو که برباید ازو زنجیر صد جان داردش جوری که هر دم می کند،…

زان گل که اندکی بته مشک ناب شد

زان گل که اندکی بته مشک ناب شد بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد در خردگیش دیدم و گفتم که مه شوی او…

ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟

ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟ ز هجرت خوار و زارم، با که گویم؟ نمی پرسی ز احوالم که چونی پریشان روزگارم، با که گویم؟…

ز اهل عقل نپسندد خردمند

ز اهل عقل نپسندد خردمند که دارد رفتنی را پای در بند نصیب امروز برگیر از متاعی که فردا گرددش غیری خداوند لباس زندگی بر…

روی ترش کرده به یاران مبین

روی ترش کرده به یاران مبین سرکه فروشی مکن، ای انگبین چاه مزن زیر لب چون سمن رخنه مکن در شکم یاسمین روی زمین را…

رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند

رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند بر شکستی و به جانم نقش گیسویت بماند سر گذشتی بشنو از من، داشتم وقتی دلی…

رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم

رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم دریغم آید، اگر بر گل و سمن مالم در آن شبی که کنم گشت کوی تو…

دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را

دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را مشکن به ناز، سلسلهٔ مشک ناب را بی جرم اگرچه ریختن خون بود وبال تو خون من…

دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرف

دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرف شبدیز را مطلق عنان پیچیده عمدا یک طرف تا بر رخِ زیبای تو، افتاده…

دوستان در ره دل سنگ گران است تنم

دوستان در ره دل سنگ گران است تنم چه کنم تا ز ره این سنگ به یک سو فگنم؟ گل باغ فلکم، آمده بر گلشن…

دلی دارم که جز جانان نخواهد

دلی دارم که جز جانان نخواهد همین معشوقه خواهد، جان نخواهد گر جان خواهد از وی خوبرویی روان بدهد، ز من فرمان نخواهد مرا گویند،…

دلم بی وصل جانان جان نخواهد

دلم بی وصل جانان جان نخواهد که عاشق جان بی جانان نخواهد دل دیوانگان عاقل نگردد سر شوریدگان سامان نخواهد طبیب عاشقان درمان نسازد مریض…

دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود

دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود مردم زمین ز دیده کند تا بدان رود هنگام باز رفتن تو مردن من است…

دل کازاد باشد آن من نیست

دل کازاد باشد آن من نیست کسی کوشاد باشد جان من نیست گدایان جان نهندش، لیک این سهل خراج دولت سلطان من نیست خوش آن…

دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد

دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد چون بلبلی که دور ز گلزار جان دهد از رشک زلف غالیه سای تو هر شبی گر…

از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید

از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید زان گل که بویت آید، میرد کسی که بوید جایی که از لب تو باران بوسه…

ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش

ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش ساقی مست داده به مستان صلای خوش باران خوش رسید و حریفان عیش را گشت…

دردا که با من آن بت نامهربان نساخت

دردا که با من آن بت نامهربان نساخت دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت باران مهر او بنبارید بر دلم تا چشم من…

در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست

در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست دل شیدای مرا با تو تمنایی هست در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم گر ز…

خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل

خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل عالم بیخودی خوش است خاصه که در هوای گل نافه گشای بوستان سکه به نام گل زده…

خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار

خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار خاصه در سایه گلهای تر اندام بهار عاشق زار بهار است نهانی سوسن لیک از شرم نیارد به…

خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین

خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین در خون شده زلف آنچنان، رخسار پر خوی همچنین چون دشمنانم، می کشی، من خود شدم کشته،…

خط کز لب آن پسر دمیده ست

خط کز لب آن پسر دمیده ست افسون است که بر شکر دمیده ست بنگر که ز آب دیده یکی ست آن سبزه خوش که…

خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت

خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت گشت دل مدهوش و دل شیدای خوبان عاقبت هشت سر بر دوش من باری و باری می…

چون شکر زان دو لعل تر بکنم

چون شکر زان دو لعل تر بکنم دل نخواهم که از شکر بکنم لب تو آب زندگانی را ترعه خون شود، اگر بکنم تا بسوزم…

چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع

چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع شود منور از انوار او جهان مجموع جهان پیر چو روشن شد از فروغ قدح چه باک،…

چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد

چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد جهانی پیش او خود را غلام رایگان سازد خرامان می رود آن شوخ و در…

چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست

چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید چه…

چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد

چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد چند ز غصه خون خورم، وای که خونم آب شد شورش بخت هست خود، خنده نمی…

چشم گردنده او با همه کس می گردد

چشم گردنده او با همه کس می گردد چون رسد دور به من، خود به هوس می گردد زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی…

جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند

جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند چگونه با خرد و صبر آشنا باشند هلاکت من بیچاره از کسانی پرس که چندگه ز عزیزان خود جدا…

جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را

جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را آخر به رحمت باز کن آن چشم خواب آلوده را ناخوانده سویت آمدم، ناگفته رفتی…

جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده

جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده من نیم زیستنی، جان چه کنم بیهوده؟ بس که در سایه دیوار تو در فریادم ز آه من…

تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای

تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای از دل بسی گره که به دندان گشوده ای آب حیات می رودت در سخن که لب…

ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود

ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود نبود عجب گر دل او آهنین بود ماییم و خوابهای پریشان تمام شب خوش وقت آنکه با چو تویی…

ترسم که از اطراف جهان دود برآید

ترسم که از اطراف جهان دود برآید گر آه من از جان غم اندود برآید بر بوی تو آتش زده ام مجمره دل از وی…

تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است

تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است خونابه ها ز چشم چکیدن گرفته است مهر و مه است در نظرم کم ز ذره ای…

پیش روی تو یاسمین که بود؟

پیش روی تو یاسمین که بود؟ پیش لعل تو انگبین که بود؟ هر کجا نام طره تو برند نافه خام پوستین که بود گل که…

بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست

بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست اینک بلند گفتمت، از کس حجیب نیست تا پای در رکاب لطافت نهاده ای اشکم کدام…

بیا کز رفتنت جانم خرابست

بیا کز رفتنت جانم خرابست دل از شور نمکدانت کبابست درنگ آمدن، ای دوست کم کن که عمر از بهر رفتن در شتابست من آیم…

بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟

بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟ وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟ باز داری که منه دیده به…

به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم

به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم چه جای گل کز این سودا به دل خار آرزو دارم هوس دارم پس از مردن قد…

به سالی کی چنین ماهی برآید؟

به سالی کی چنین ماهی برآید؟ وگر آید، ز چه گاهی برآید ز رخسارش ز حسن جعد مشکین کجا از تیره شب ماهی برآید؟ اگر…

به بالین غریبانت گذر نیست

به بالین غریبانت گذر نیست ز حال مستمندانت خبر نیست ز تو پروای هستی نیست ما را ترا پروای ما گر هست و گر نیست…

بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی

بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی هنوز می نرساند مرا ز زلف تو طیبی مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخش…

برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را

برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را شب خوش نخفتم هیچ گه زان دم که بهر…

بر جان من شکسته دل باز

بر جان من شکسته دل باز کردی تو شراب خوردن آغاز جانا، مخور این قدح که مستی لب را بزن و به من بده باز…

بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم

بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم که عمری از دل و جان شکر این کرم کردم حدیث وصل نگویم که گفته شد…

بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این

بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این مردم به جان چاکر ترا،…

باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد

باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد فتنه را عهده کار من شیدایی داد غم تو در دل شبها به دل خویش خورم کاین خورش…

باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید

باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید یا نگاهی به سوی خویشتنش خواهم دید زان من بود گهی او که بدانگونه که بود هم…

باد نوروز چو دنباله جان ما داشت

باد نوروز چو دنباله جان ما داشت دل ما را اثری بوی کسی شیدا داشت از کجا گشت پدید، این همه خوبان، یارب آسمان، این…

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست کایینه مراد نه بهر جمال ماست درویش بین به کلبه خود می برد هوس زان شمع کش ملایکه…

ای نازنین که ماه منی امشب

ای نازنین که ماه منی امشب رحمی بکن چو شاه منی امشب خوش بنشین، باده بکش پاک خواب مکن چو ماه منی امشب بر خانه…

ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای

ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای از تو هر روز گرفتار…

ای فرق تا به پای همه آرزوی دل

ای فرق تا به پای همه آرزوی دل آب حیات رانده خیالت به جوی دل دل بستمت به زلف ندانستم این قدر کز وی چنین…

ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان

ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان بس کن ز جولان، ورنه شد از کف عنان مردمان تا بر نخواهد آمدن ناگه ز…

ای ز رویت چشم جان را روشنی

ای ز رویت چشم جان را روشنی زلف مشکن تا دلم را نشکنی گفتم ایمن شو که من زآن توام عید بر عمر است و…

ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟

ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟ وز هر دو هفته ماه یکی ده، چگونه ای؟ گفتم رسم در آخر آن مه به…

ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج

ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج سر کج مکن که کج بودش جایگاه کج سیلی باد بین که چسان افگند به خاک غنچه…

ای جهان چشم سیاهت بسته

ای جهان چشم سیاهت بسته فتنه خود را به پناهت بسته آسمان دست مه از رشته صبح پیش آن روی چو ماهت بسته غم پیچیده…

ای بوده در قفای تو دایم دعای من

ای بوده در قفای تو دایم دعای من بیگانگی مکن که شدی آشنای من دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم تا داد من ز…

ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟

ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟ وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟ گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد تعویذ جانت…

ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر

ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر من عاشقم بر روی تو،…

آنکه دلم شیفته روی اوست

آنکه دلم شیفته روی اوست شیفته تر می کندم این چه خوست؟ دوش بگفتم که دهانیت نیست گفت که بسیار درین گفتگوست به که رخ…

آن کیست که می آید صد لشکر دل با او

آن کیست که می آید صد لشکر دل با او درویش جمالش ما، سلطان دل ما او بی صبح و شبی خواهم کو را غم…

آن را که غم تو یار باشد

آن را که غم تو یار باشد با خوش دلیش چکار باشد؟ صوفی چو شکست توبه، ساقی مگذار که هوشیار باشد مستی که سبو کشد،…

امشب سوی دوست راه گیریم

امشب سوی دوست راه گیریم می بر رخ همچو ماه گیریم دی زهد فروختیم بسیار امروز ز می پناه گیریم اقرار به می کنیم و…

اگر نسیم صبا زلف او برافشاند

اگر نسیم صبا زلف او برافشاند هزار جان مقید ز بند برهاند منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک مرا ببیند و از…

افسوس ازین حیات که بر باد می‌رود

افسوس ازین حیات که بر باد می‌رود کآیین ما نه بر روش داد می‌رود هردم ز من که پیروی دیو می‌کنم بر آسمان فرشته به…

از غمزه ناوک‌زن شدی، آماجگاهت دل کنم

از غمزه ناوک‌زن شدی، آماجگاهت دل کنم هرروز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم دل رفت و جان هم می‌رود، گویی که بی‌ما خوش…

از دست غمت به ناله ماییم

از دست غمت به ناله ماییم در خون جگر چو لاله ماییم خورشید تو در کلاله پنهانست در سایه آن کلاله ماییم با خاک یکی…

دل باز به جوش آمد، جانان که می آید

دل باز به جوش آمد، جانان که می آید بیمار به هوش آمد، در مان که می آید وه جان کسان هر سو، صد قلب…

یاری که طریق ناز دارد

یاری که طریق ناز دارد گر دل ببرد، که باز دارد؟ آن شوخ ز بهر کشتن ما صد شیوه جانگداز دارد در زلف بتان، مپیچ،…

یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد

یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد راضیم گر در دلش از بعد ماهی بگذرد بیهشم در راهش افتاده، مرا آگه کنید گر درین ره…

یا رب، که داد آینه آن بت پرست را

یا رب، که داد آینه آن بت پرست را کو دید حسن خویش و زما برد دست را خون می خورد، به سینه درون می…

وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم

وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم چند بر زرق و ریا نام مناجات نهیم گر فروشیم مصلا ز پی می، به ازآنک…

هنگام گل است و باده باید

هنگام گل است و باده باید ساقی و حریف ساده باید گر غنچه گره بر ابرو افگند پیشانی گل گشاده باید ساقی برخیز و یاربنشان…

همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم

همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم فسانه گویم و با چشم پر زنم گویم چو غنچه گشت دلم خون و قصه تو…

هر که را یاری چو تو سرکش بود

هر که را یاری چو تو سرکش بود کی ز بیم تیغ سر در کش بود مجلسی کانجا بود شمعی چو تو مرغ جان پروانه…

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گشمده من آنجاست هر شب، ای غم، چه رسی در طلب…

هر شب به دل تصور نازش فرو برم

هر شب به دل تصور نازش فرو برم با خون دل فسانه رازش فرو برم نازش که نیست بر لب شیرین، بر آن شوم کاندر…

هر بامداد تا به شبم بر سر رهش

هر بامداد تا به شبم بر سر رهش وقتی مگر که بنگرم از دور ناگهش زان گه گهی که پر ز خوی گل کند زنخ…

نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی

نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی باده نوش و گذر از وعد و وعید، ای ساقی روز محشر نبود هیچ حسابش به…

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه…

نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم

نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم چه کنم، نمی توانم دل خود نگاه دارم؟ چو نیایی و نیاید ز رهی جز آنکه…

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟ اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست…

نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را

نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را سوزم و بر نیاورم پیش وی آه و ناله را تا چو سگان فغان کنند از…

مهی در آمده و در درونه جا کرده

مهی در آمده و در درونه جا کرده برفته جان و به تو جای خود رها کرده چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت…

منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود

منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود به راه خوبان چون خاک پست خواهم بود چو عقل از سر تقوی ز دست رفت،…

من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟

من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟ که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل ای صبا، حال دل من بر دلدار…

من بنده آن روی که دیدن نگذارند

من بنده آن روی که دیدن نگذارند دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور شربت بنمایند و چشیدن نگذارند…

مگر فتنه عشق بیدار شد

مگر فتنه عشق بیدار شد که خلوت بنشین سوی خمار شد بگویید با پیر دیر مغان که دین کفر و تسبیح زنار شد عجب نیست…

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو چشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشی…

مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید

مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید چه پنداری شراب عاشقی آسان فرود آید؟ دل و عقل، آنگهی عشق، این کجا باشد روا…

مرا بهرت خصومتهاست با دل

مرا بهرت خصومتهاست با دل کنون با من درین سودا و با دل اگر باد سر زلفت همین است کجا ما و کجا جان و…

مبارک باد، ماه روزه داران!

مبارک باد، ماه روزه داران! بدان مستی فزای هوشیاران! مده، ای محتسب، تشویش چشمش که در خواب خوشند آن پر خماران ز گریه بیش می…