سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت

سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت خاک آن سلسله مشک فشان خواهم گشت دود دلهاست درین خانه مرا بو آمد سگ کویم همه…

سبزه ها نو دمید و یار نیامد

سبزه ها نو دمید و یار نیامد تازه شد باغ و آن نگار نیامد نوبهار آمد و حریف شرابم به تماشای نوبهار نیامد چشم من…

زیر کله نمونه روی تو مه نداشت

زیر کله نمونه روی تو مه نداشت کس ماه را نمونه به زیر کله نداشت بگرفت چارسوی رخت زلف و هیچ وقت یک شب جهان…

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم زنجیر سر زلف…

زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت

زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت در ماهتاب دوش خرامان همی شدی ماهت بدید و…

ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود

ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود زدند راه دلم آهوان بی انصاف که از…

ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم

ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم به من آفت است و فتنه دل پر بلا و خو هم همه عشق…

روی خوبت آفت جانی نمود

روی خوبت آفت جانی نمود دیده را صد گونه حیرانی نمود غنچه کوچک دهن پیش لبت چون که رو بگشاد زندانی نمود چشم او بنمود…

رندان پاکباز که از خود بریده‌اند

رندان پاکباز که از خود بریده‌اند در هرچه هست حسن دلارام دیده‌اند خودبین نیند، زان همه چون چشم مرده‌اند روشندلند، از آن همه چون نور…

رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند

رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند این کله بر سر آن ترک سرانداز بماند گفتمی نام تو و زیستمی هر دم پیش که ز…

رخ آن شوخ پنهانی ببینید

رخ آن شوخ پنهانی ببینید کمال صنع یزدانی ببینید در آن شکل و در آن چشم و در آن رو همه عالم به حیرانی ببینید…

دیدم بسی زمانه مردآزمای را

دیدم بسی زمانه مردآزمای را سازنده نیست هیچ امیر و گدای را جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست چون غلغل تهی نفس تنگنای…

دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود

دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود بت پرستی را در خدمت بت یاری بود کفر زلفش به رگ و پوست چنانم در رفت که…

دلی کش صبر نبود آن من نیست

دلی کش صبر نبود آن من نیست کسی کو دل دهد جانان من نیست کبابم ساخت، این خونابه زان ست گنه بر دیده گریان من…

دلم در عشق جانان گشته پاره

دلم در عشق جانان گشته پاره دل است آن شوخ را یا سنگ خاره شبانگاه تو بر مه پاره آمد مرا در دل غم آن…

دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟

دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟ بگو با تیغ خون افشان چه بازی؟ مرا گویی که با من بازیی کن کنم، جانا، ولی با جان…

دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید

دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید برگ گیاهی بداد، سرو خرامان خرید هجده هزاران جهان هر که بهای تو داد آنکه به…

دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است

دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است دیده در ماهی اگر بیند، رخت خوش طالع است گر برفت از شوق رویت دل ز دستم،…

از آن اهل نظر در غم اسیرند

از آن اهل نظر در غم اسیرند که منظوران بغایت بی نظیرند دیت از خوبرویان جست باید به هر جایی که مشتاقان بمیرند نیایند اهل…

آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد

آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد خاک بر سر می کنم از دست ایشان داد داد زلف تو سرمایه عمر دراز است، ای…

دریاب که جان خراب گشته ست

دریاب که جان خراب گشته ست دل ز آتش غم کباب گشته ست خون جگر آب شد ز عشقت زهره نه که گویم آب گشته…

در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر

در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر شاید که نپسندد دلش بر جان من بار این قدر بیچاره ای از دست شد،…

داد من آن بت طراز نداد

داد من آن بت طراز نداد پاسخی نیز دلنواز نداد خواب ما را ببست و باز نکرد دل ما را ببرد و باز نداد به…

خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد

خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد مبادا گرد غیری دامن آن نازنین گیرد ز تیر غمزه اش خود را نگه داری، چو…

خهی در هر نظر چون خویش مقبول

خهی در هر نظر چون خویش مقبول چو من صد بیش در کوی تو مقتول کنم اندر جمالت عقل و دانش چو بیند مصلحت در…

خطی از لعل جانان می برآید

خطی از لعل جانان می برآید که دود از روزن جان می برآید سر زلفش بنفشه دسته بسته ز اطراف گلستان می برآید برآمد ماه…

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم ز بس که این دل خون گشته در…

چون گشادی دهان شکر خند

چون گشادی دهان شکر خند تنگ شکر شود گشاده ز بند در ببندی دو لب، دو عمر دهی که دو جان می کنی به هم…

چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید

چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر آید ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد گلی…

چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده

چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده گل رخش ز خمار شراب پژمرده شدند خوبان پژمرده زان جمال چنانک شود شکوفه تر ز آفتاب…

چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟

چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟ سخنی برون ندادی، شکری عطا نکردی چو گیا به خاک سودم سر خود به زیر پایت…

چنین کان خنده شیرین تو کردی

چنین کان خنده شیرین تو کردی هلاک عاشقان آیین تو کردی جفا می کرد بر من خود زمانه بلای عشق تا شد، این تو کردی…

چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود

چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود وز تکبر غمزه شوخش عتاب آورده بود تاب زلفش برده بود از چهره شب تیرگی وز فروغ…

جهان چه بینم، چون دیدنی نمی‌ارزد

جهان چه بینم، چون دیدنی نمی‌ارزد خوش است دهر به پرسیدنی نمی‌ارزد از آنست خواب اجل چشم بند جمله جهان که نقش‌های جهان دیدنی نمی‌ارزد…

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن چون جان دهیم در کف پایت خرام کن داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی تا…

جان سرانگشت آن نگارین دید

جان سرانگشت آن نگارین دید عقل انگشت خویشتن بگزید باد بویش به بوستان آورد غنچه بر خویش پیرهن بدرید هر شبی در هوای لعل لبش…

تو گر خویشتن را بخواهی نمود

تو گر خویشتن را بخواهی نمود کسی سرو و گل را نخواهد ستود خطت کز لبانت برآورد سر برآورد از جان عشاق دود به خون…

تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم

تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم خونابه دل است شرابی که من خورم از خوردن جگر جگر من کباب شد نبود سزای خورد…

ترک من ای من غلام روی تو

ترک من ای من غلام روی تو جمله شاهان جهان هندوی تو خون ما گر ریخت در کویت چه باک خون بهای ماست خاک کوی…

تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت

تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت سر به خاک ره آن سرو روان خواهد داشت ای پسر، عهد جوانیست، زکوتی می ده…

تا ترا جسم و جان شکار بود

تا ترا جسم و جان شکار بود هر که را دل بود، فگار بود کشت خال لب توام، آری مگس شهد زهردار بود هر کسی…

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را در شهر به بدنامی افسانه کند ما را بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری…

بیا که دل بشد از انتظار آمدنت

بیا که دل بشد از انتظار آمدنت نگاه داشته ام جان نثار آمدنت ز بعد رفتن تو جان قرار کی کردی دل ار ندادی با…

بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست

بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست زاهد، از بدنامیم دیگر مترسان، زانکه من…

بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن

بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن که بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟ گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زنده…

به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید

به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید عمر من هر چه برفته ست ز سر باز آید زو نبودم به نظر قانع و…

به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد

به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد به سودای پری رویی ز سر دیوانه خواهم شد چنین کاندر زبان خلقی گرفتندم به بیهوده…

بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا

بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا شد وقت عیش دوستان آن لاله و ریحان کجا هر بار کو در خنده شد چون من…

برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد

برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد خبری ز خود ندام که خبر زیار نامد چه کنم، اگر چو نرگس نکنم سفید دیده که ز…

بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟

بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟ من به عشقت برنیایم، چون کنم؟ لاف عشقت می زنم، جانا، ولی پس فقیر بینوایم، چون کنم؟ گفتی «از کویم…

بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی

بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی نه در آغوش که در دیده روشن خفتی هر دمی گردی و در دیده ناخفته…

ببار باده روشن که صبح روی نمود

ببار باده روشن که صبح روی نمود که در چنین نفسی بی‌شراب نتوان بود شراب در دلم و توبه هم، کجاست قدح؟ که دل بشویم…

باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد

باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد شورشی در جان بی سامان ما خواهد فتاد باز آن یار پریشان کار در خواهد…

باز بر خونم کمر بربسته ای

باز بر خونم کمر بربسته ای وان دو ابروی سر بر بسته ای من میان بر بستنت را بنده ام موی را گویی کمر بر…

باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد

باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد برگ گل را صدف لولوی عمانی کرد قدح لاله چو از باد صبا گردان گشت مست شد…

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟ کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم…

ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی

ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی تافته چون ستمگران دست وفای چون منی من به رضای خویشتن جان به فدات می کنم…

ای گریه، ترا چه شکر گویم؟

ای گریه، ترا چه شکر گویم؟ کز تست هزار آبرویم آید همه، بوی آتش دل هر بار که از جگر ببویم بیگانه و آشنا به…

ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت

ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت سرفتنه خوبان جهان چشم سیاهت تو پادشه کشور حسنی و ملاحت خوبان جهانند همه خیل و سپاهت هر…

ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را

ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را بین زیر پای دیده این مستمند را تا مردمان ترنج نبرند و دست هم یوسف رخا، کشیده ترک…

ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی

ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی چند به شوخی و خوشی گِرد هلاک من تنی وه که ز شوق چون تویی دود بر…

ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن

ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن ور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن ای دل، نماند طاقت آنم که بشنوم با من…

ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ

ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ وی چشمت از خمار سفید و سیاه و سرخ از برگ و از سپاری و از…

ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار

ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار بارک الله، چشم بد زان روی زیبادور دار چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد…

ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی

ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی می کنی دیوانه و دیوانه تر هم می کنی زلف تو از پر دلی صد قلب…

ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی

ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس زانگونه که دانی سخن…

ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید

ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید شب را به جنب طره تو گشته مو سفید خط بر میار تا نشود روز ما سیاه…

آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست

آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست رفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشق زار بنالم،…

آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟

آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟ وان غمزه بی مهر و وفا را ز که دانیم؟ گر یار جفا کرد، گنه…

آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد

آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد وان بخت که پیش آمده بد، بیش تر آمد شادی همه غم بود ز بر نامدن کار…

امشب من آن نیم که فغان را فرو برم

امشب من آن نیم که فغان را فرو برم طوفان کنم ز دیده، جهان را فرو برم شمعی به سینه و نتوانم برون دهم جان…

الا دمعی سارعت والهوا

الا دمعی سارعت والهوا وقد ذاب قلبی هو والنوا اسیرست ازان میر خوبان دلم به دردی که هرگز ندیدم دوا اذا اشرق الشمش من صدغه…

اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد

اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد با آسوده را کز دست بیخوابی زبون آرد مرا باری برآمد جان ازین جان درون مانده کسی…

از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده

از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده مرغ خسک خواره را پسته و خرما مده من که به نامش کنم وصف جمالش بگو…

از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم

از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم بیرون جهم که باشد خون با گوزن و گورم دیوانه ام من، ای دل، زان شمع…

دل آواره به جایی ست که من می دانم

دل آواره به جایی ست که من می دانم جان گرفتار هوایی ست که من می دانم بوی خون دل و مشک سر زلفیم رسید…

یک دل به سر کوی تو آباد نیابند

یک دل به سر کوی تو آباد نیابند یک جان زخم زلف تو ازاد نیابند از بس که گرفتار غمت شد همه دلها آفاق بگردند…

یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند

یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند با جان پاره از همه عالم رمیده‌اند بس زاهدان شهر کز آن چشم پرخمار سبحه گسسته‌اند و مصلا دریده‌اند…

یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی

یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی او بد کند به شوخی، من جز نکو نگویم…

وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود

وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود دل آواره شده نیز، از آن تن بود شمع شب گریه همی کرد همه شب، ماناک…

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده…

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این…

هر که روی تو دید جان دانست

هر که روی تو دید جان دانست لب شیرینت، را همان دانست حسن تو عالمی بخواهد سوخت هم در آغاز می توان دانست نرخ کردی…

هر کسی را هوای سیم و زری

هر کسی را هوای سیم و زری من مسکین و داغ سیمبری هست در خون ز گریه مردم چشم چون کریمی به دست بدگهری شبم…

هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم

هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم یک شب مگر ز بام تو سنگی دگر خورم جایی که تو کمان کشی، ای نخل…

هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم

هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم جایی که روزی دیده ام رو آرم آنجا بنگرم گه گریه پوشد چشم و گه بیخود شوم،…

نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش

نوری ندادیم شبی از ماهتاب خویش رویی چنان مپوش ز عشاق کاهل دل از تشنگان دریغ ندارند آب خویش دی سیر دیدم آن رخ و…

نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد

نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد ز خواب یا به خیالت نگاه خواهم کرد چنین که جان به لب آمد مرا ز…

نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست

نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست بگوی بهر دلم، ای صبا، کجا خفته ست؟ درین غمم که مبادا گره به تار بود بر…

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می‌آید بیا ساقی و پیش از مردنم می ده،…

نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد

نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد خوش وقت باد صبحدم کو بوی آن بستان دهد دی بنده زان سرو روان چون عشوه بستد…

می به جام ار چه زخون من مسکین داری

می به جام ار چه زخون من مسکین داری نوش بادت که شکرخنده شیرین داری دو حیات است ز یک خنده تو عاشق را زانکه…

مه به زلف تو گر شود بسته

مه به زلف تو گر شود بسته هر زمان خوب تر شود بسته گر به زلف تو چشم بگشایم موی در مو نظر شود بسته…

من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد

من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد چشم بد حیف است کاندر روی نیکو بنگرد حاجت تیر و کمان نبود، فتد مرغ از…

من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته

من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته از من تو خویش را ز چه بیگانه ساخته شانه چرا به مو رسدت، وه که…

من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله

من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله ز آه من مبادا بر لبش آزار تبخاله مرا از ناله خود صد خراش…

مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام

مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام من با خیال خویش می با نامسلمان خورده ام نی نی که خوردم خون خود،چون پوشم ازتو،چون…

مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود

مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود هر که راجان بود، از خدمت جانان نرود آنکه در عشق رخت لاف هواداری زد به جفا…

مرا تا با تو افتاده ست پیوند

مرا تا با تو افتاده ست پیوند نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند دل من می جهد هر لحظه از جای به دیدارت…

مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد

مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد به هیچ چیز مگیرش که هیچ چیز نیرزد اگر چه عاقل داننده بر زمانه بخندد به…