غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد بنفشه نسخه آن بر بهار بنویسد نسیم باد صبا شرح آن خط ریحان به مشک بر ورق لاله…
خرابی من از آن چشم پر خماری پرس
خرابی من از آن چشم پر خماری پرس هلاک جانم از آن لاله بهاری پرس ز زخم غمزه چه پرسی که در جگر چند است؟…
چون می نرسد دست به پایی که تو داری
چون می نرسد دست به پایی که تو داری کم زانکه شوم خاک سرایی که تو داری بازند جهان را به یکی داو، بنازند من…
چو نقش صورتش در آب و گل ماند
چو نقش صورتش در آب و گل ماند دلم در بند خوبان چگل ماند بدان میم دهان زد غنچه لافی به صدرو پیش آن رو…
چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم رها کن کز کف پای تو زنگ دیده بزدایم به پات ار دیده سایم، زنده گردم، لیک…
چه کند دل که جفای تو تحمل کند
چه کند دل که جفای تو تحمل کند که اگر جان طلبی، بنده تامل نکند واجب است ار دهن غنچه بدوزند به خار تا در…
چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب
چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب تو رخ بپوشی که از هفت پرده بنماید…
چشمت که میان خواب نازست
چشمت که میان خواب نازست یا رب که چه شوخ و دلنوازست هر لحظه ز نیش غمزه تو صد رخنه به روزه و نمازست خونها…
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند نه عاقلند که طفلان ناخردمند جماعتی که بگریند بهر عیش و منال یقین بدان تو که…
جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست
جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست فریاد ازان کرشمه که راهم چنین زده ست فتنه به گوشه های دو چشمت نهان شده…
جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری گر پری جان است، تو از جان شیرین خوشتری گوییا بر آب حیوان برگ نیلوفر دمید آن…
تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟
تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟ بیا تا کین من از بخت بی سامان من خواهی چه کم گردد…
تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز دل خون شد و حدیث بتان بر زبان هنوز عمرم به آخر آمد و روزم به شب…
تُرک من بر عزم رفتن تیر در ترکش مکن
تُرک من بر عزم رفتن تیر در ترکش مکن غمزهٔ خون ریز را بر فتنه لشکرکش مکن زآن دل سنگین چو کردی تیر پیکان مژه…
تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع
تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع عشاق بینوا را مسعود گشت طالع ما از جهان ملولیم از خویش و غیر فارغ گشته به…
تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود
تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود خرمی خود هیچگه گویی که در عالم نبود گر چه کار عاشقان پیوسته سامانی نداشت اینچنین…
پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو
پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو زهره من آب کرد عشق جهانسوز تو من که سحر هر شبی دم نزنم تا به صبح ترسم روشن…
بیا نظاره کن، ای دل که یار میآید
بیا نظاره کن، ای دل که یار میآید ز بهر بردن جان فگار میآید فراز مرکب ناز و سوار در عقبش هزار شیفته بیقرار میآید…
بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را
بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را با شربت دیدارت بدخو نکنم جان را از بس که دل خلقی گم شد به زنخدانت…
بهار پرده برانداخت روی نیکو را
بهار پرده برانداخت روی نیکو را نمونه گشت جهان بوستان مینو را یکی در ابر بهاری نگر، ز رشته صبح چگونه میگسلد دانههای لؤلؤ را…
به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ به جز صراحی و مطرب مخواه تو هم هیچ بیار و باده نوشین روان بنوش که هست به…
به چشمم تا خیال لعل آن قصاب میگردد
به چشمم تا خیال لعل آن قصاب میگردد دمادم در اشک من به خون ناب میگردد دمادم سجده میآرم من بیدل به هر ساعت خیال…
بکش به گرد رخ خط دلربا پرده
بکش به گرد رخ خط دلربا پرده که هیچکس نکند آفتاب را پرده ز بیم آنکه رسد چشم آفتاب به تو ببست ابر به هر…
برون آ اندکی، جانا که بسیار آرزو دارم
برون آ اندکی، جانا که بسیار آرزو دارم وداع عمر نزدیک است و دیدار آرزو دارم مرا پر خار بادا هر دو دیده، بلکه پر…
بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم دوستیم حرام باد ار ز تو پای واکشم غنچه دل به نازکی بشکندم بسان…
بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری
بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری دلدادگان خویش را می کش که از جان خوشتری در هوشیاری مهوشی، سرمست و غلتان دلکشی چون…
ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم متاع کاسد خود را کجا نهاد دلم؟ بگشت گرد سر زلف نیکوان چندان که خویشتن را چندان…
باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست زان یکی کار در آن کنج دهان از جایی ست دل سبک می شودم، دوش مگر غایب بود…
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفد…
باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید روز پیری جام با یار جوان خواهم کشید تیر غمزه ترک چشمش از کمان ابروان سوی سینه…
با تو در سینه نفس را چه گذر
با تو در سینه نفس را چه گذر در دلم غیر تو کس را چه گذر باغ نشکفت و نیامد موسم در دل خسته هوس…
ای همنفسان که پیش یارید
ای همنفسان که پیش یارید این شکر چرا نمی گذارید؟ ما را مکشید چون غریبان هر چند شما ازین دیارید جان خواهم داد زیر پایش…
ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی گل با تو نمی ماند در حسن مگر چیزی ما را به تماشایی مهمان رخ خود کن…
ای که امروز به زیبایی او می نازی
ای که امروز به زیبایی او می نازی جای آن است که بر ماه کنی طنازی بوسه ای چند بخواهم ز لبت چشم تو گر…
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی گه گه به ناز شانه کن آن زلف را،…
ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
ای زلف تو دام دل دانا و خردمند دشوار جهد دل که در افتاد درین بند اندر دل من بود نهالی ز صبوری بادی بوزید…
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها روی ترا در خیال زین نمط آیینه ها غمزه مزن کان خیال تا به جگرها نشست تیغ بلارک…
ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن یاد جوانی بلاست، بیش تو دانی مکن قِسم خود ای جان ز تن، جمله گرفتی کنون…
ای حسن، تو آفت زمانه
ای حسن، تو آفت زمانه روی تو به دلبری فسانه صد دل درود دمی به زلفت گر تیز رود زبان شانه هر دم سوی قبله…
ای ترا در دیده من جای خواب
ای ترا در دیده من جای خواب دیده بی خوابم از تو جای آب شب چو خوابم نیست بهر دیدنت چند سازم خویش را عمدا…
ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
ای باد، سلام دلم آنجا برسانی بوسی ز لبم بر کف آن پا برسانی یکبار رسانیش سلام همه عشاق صد بار از آن من تنها…
ای از مژه تو رخنه در جانها
ای از مژه تو رخنه در جانها وی درد تو کیمیای درمانها بادی که ز کوی تو همیآید میجنبد و میبرد ز ما جانها تو…
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشتهاند جان سودهاند ریخته در چشمه حیات تا زان خمیر مایه…
آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم یا پس زانوی خرد پای قرار در کشم دل به خط بتان شد و…
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است بس خرابی ها کز او، در جان ویران من است خون من در گردنم، کامروز دیدم…
امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی هم دید که بسیار بود این قدر از وی سلطان ز کجا بر هوسش چشم نگارد؟…
آمد آن شادی جان بر ما دی
آمد آن شادی جان بر ما دی شادی افزود مرا بر شادی پایش افتادم و لب بگرفتم گفت، بگذار، کجا افتادی؟ گفتم آن کردم، چون…
اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب به غمزه دل بر باید ز سالک مجذوب بلای مردم اهل نظر بود چشمت به ناز اگر…
از من آن کامیاب را چه غم است
از من آن کامیاب را چه غم است زین شب آن مهتاب را چه غم است ذره ها گر شوند زیر و زبر چشمه آفتاب…
از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو
از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو اندوه فراق گل از مرغ چمن بشنو زان موی بناگوشت هر کس گله ای دارد آن طره…
دل بدین و بدو نخواهم داد
دل بدین و بدو نخواهم داد جز به یار نکو نخواهم داد بی تو، ای آرزوی سینه من سینه را آرزو نخواهم داد مهر تو…
یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من
یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من انصاف حسنت می دهم با آنکه ندهی داد من گفتم که نزد من نشین، مگذار…
یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود چون کنم از سینه این آه و فغانم چون رود نقش خوبان را گرفتم خود برون رانم…
یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد
یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد خنده باغ مرا گریه هجران آورد باز گلهای نو از درد کهن یادم داد غنچه ها…
وقتی دل ما ازان ما بود
وقتی دل ما ازان ما بود واندر دل یار ما وفا بود بیگانه چنان شد آن دل از من گویی تو که سالها جدا بود…
هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد
هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد زلال زندگی بر شاخ خضر آثار می بارد به روی سبزه های تر که قطره می چکد،…
همه مستی خلق از ساغر و پیمانه میخیزد
همه مستی خلق از ساغر و پیمانه میخیزد مرا دیوانگی زان نرگس مستانه میخیزد خوشم با آه گرم امشب، مده تشویشم، ای گریه که خوش…
هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت و آرزوی روی تو از گل و ریحان نرفت تا تو نمودی جمال، نقش همه…
هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد دل بیچاره ترا چون دل من آن خواهد نیک تنگ آمدم از خود، ز پی کشتن من…
هر شب منم فتاده به گرد سرای تو
هر شب منم فتاده به گرد سرای تو تا روز آه و ناله کنم از برای تو روزی که ذره ذره شود استخوان من باشد…
هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم
هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم هویی فتد ز ناله و وایی که ما کنیم با ما دل آنچه کرد کنیمش…
نی کار کسی ست عشقبازی
نی کار کسی ست عشقبازی کو دل ننهد به جانگدازی عشقی که نه جان دهند در وی بازی باشد، نه عشقبازی می آیی و می…
نه به بالای خوشت سرو خرامان روید
نه به بالای خوشت سرو خرامان روید نه به سیمای رخت لاله نعمان روید نه به ذوق لب لعل تو توان یافت شکر نه به…
نگارا، چشم رحمت سوی من دار
نگارا، چشم رحمت سوی من دار عنایت بر تن چون موی من دار مده، ای پارسا، بیهوده بندم دلی، گر می توانی،سوی من دار دو…
نرگس مست تو خواب آلوده است
نرگس مست تو خواب آلوده است لب لعل تو شراب آلوده است آگه از ناله من کی گردد چشم مست تو که خواب آلوده است…
نافه چین ز خاک کوی تو زاد
نافه چین ز خاک کوی تو زاد لاله تر ز باغ روی تو زاد غنچه کز بوی گشت آبستن عاقبت چون بزاد بوی تو زاد…
می خواستم که روزه گشایم نماز شام
می خواستم که روزه گشایم نماز شام سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام با قامتی که سرو سهی گر ببیندش یک پا ستاده…
مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد چه سود از روزه کز گرمی جهانی را بیازارد به دندان روزه را رخنه کند، پس از…
من و شب زندگانی من اینست
من و شب زندگانی من اینست دل و غم شادمانی من اینست همه شب خون دل نوشم به یادش شراب ارغوانی من اینست همی نالم…
من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد
من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد زین فتنه ها دلم را بسیار یاد باشد بگذشت دی به شادی و امروز نامرادی آری نه کارها…
من از دست دل دوش دیوانه بودم
من از دست دل دوش دیوانه بودم همه شب در افسون و افسانه بودم غمش بود و من گم شدم در دل خود که همراه…
مسلمانان برفت از دست من دل
مسلمانان برفت از دست من دل چو دیدم آنچنان شکل و شمایل جهانی را بدین شکل و شمایل همی بینم چو خود امروز مایل زهی…
مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
مردم از کوی تو چون بیدل نرفت هر که در میخانه شد عاقل نرفت عمر در سر شد به رسوایی عشق وین هوس از جان…
مرا داغ تو بر جان یادگارست
مرا داغ تو بر جان یادگارست فدایش باد جان چون داغ یارست اگر جان می رود گو، رو، غمی نیست تو باقی مان که ما…
مجو صبرم که جای آن نمانده ست
مجو صبرم که جای آن نمانده ست مران از در که پای آن نمانده ست مبین در سجده های زرقم، ای بت که این طاعت…
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر
ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر در رخ او نظاره کن، صنع آله من نگر گفتمش از لبت چشان، گفت برو، وزین…
ما دلشدگان بیقراریم
ما دلشدگان بیقراریم ما سوختگان خام کاریم آتش زدگان سوز عشقیم رسوا شدگان کوی یاریم بودیم خراب ساقیی دوش امروز هم اندر آن خماریم این…
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت صبر گریز پای سر اندر جهان گرفت گفتی که ترک من کن و آزاد شو ز غم…
گه گه نظری باز مدار از من درویش
گه گه نظری باز مدار از من درویش چون منعم بخشنده به در یوزه درویش ما را دل صد پاره و لعلت نمک آلود مشمار…
گل به تماشای چمن می رود
گل به تماشای چمن می رود باد به گلگشت سمن می رود آینه گشته ست ز عکس سمن آب که در زیر سمن می رود…
گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن چشم کین توز تو نیکو داند این کین توختن گر بدوزی دیده از تیرم که در…
گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه
گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه باغ صد رنگ آورد از بوی و از رنگی دو سه هر مژه از…
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری دزد حوادث هم است از پی انگشتری عقل حوادث نپخت در پس نه پرده، زآنک رخنه بال…
گر ترا ناز و بدخویی این است
گر ترا ناز و بدخویی این است وای بر دل، اگر چه سنگین است عیشم ار بد رود بلایی نیست تو، نکو، می روی بلا…
گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد
گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد برود شبی و ما را خبر از سحر نباشد ز سر کرشمه هر دم گذری به…
کسی کز عاشقی بیزار باشد
کسی کز عاشقی بیزار باشد اگر طاعت کند بیکار باشد مفرح خاطری کازار بیند مبارک سینه ای کافگار باشد دلی کز نیکوان دردی ندارد چو…
کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت به صبر کوشد و خود را بر آن تواند داشت به کام دشمنم از هجر و دوستی…
قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
قبا و پیرهن او که می رسد به تنش من از قباش به رشکم، قبا ز پیرهنش کرشمه می کند و مردمان همی میرند چه…
فراهم کرد شکل کج کلاهی
فراهم کرد شکل کج کلاهی که در زیر کلاهش هست ماهی گناه از دیدن خوبانست حقا که نفروشم به صد توبه گناهی سیه رویم ز…
غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد
غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد فتنه به کین سر کشید، شحنه به خون پی فشرد شد ز خیالت خراب سینه ما، چون…
عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت تا ندانی که به تعویذ و فسون خواهد رفت دل گرفتار و جگر خسته و تن…
عافیت را بر زمین گردی نماند
عافیت را بر زمین گردی نماند مردمی را در جان مردی نماند خاک بر فرق جهان زان کز وفا در همه روی زمین گردی نماند…
صواب نیست به تو فکر حور عین کردن
صواب نیست به تو فکر حور عین کردن خطاست نسبت زلفت به مشک چین کردن برای خاطر دشمن ز دوست برگشتی روا نباشد با دوستان…
صبا میجنبد و آن مست ما را خواب میآید
صبا میجنبد و آن مست ما را خواب میآید که از دمهای سرد من جهان بیتاب میآید ازان مهتاب جانافروز کان شب بود مهمانم جهان…
شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
شناخت آنکه غم و محنت جدایی را بمیرد و نبرد سلک آشنایی را به اختیار نگردد کس از عزیزان دور ولی چه چاره کنم فرقت…
شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش
شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش بینم و از دیده و دل آورم نقل و میش دی به ره بود او…
شبها اسیر دردم و خوابم نمیبرد
شبها اسیر دردم و خوابم نمیبرد وین آب دیده سوزش و تابم نمیبرد جور زمانه برد ز من هرچه بود، وای کاین درد عاشقی و…
شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام خوش عشرتی ست این که شب دوش کرده ام خون شد حرام شرع، ولی من چو…
سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم
سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم ز اندیشه دلم خون شد تا چند نهان دارم گر سر ننهم پیشت، خاکی بنهی بر سر…
سری دارم که سامان نیست او را
سری دارم که سامان نیست او را به دل دردی که درمان نیست او را به راه انتظارم هست چشمی که خوابی هم پریشان نیست…





