باز باد صبح بوی آشنایی می دهد

باز باد صبح بوی آشنایی می دهد آب چشم مستمندان را روایی می دهد بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد باد را…

باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم

باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم ور درون دل درون آید سبودانش کنیم در دل ما گر عمارت خانه ای کرده ست…

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو خوی تو مردم کشتن است، ای من غلام روی تو گه جان به بویی می…

ای نسیم صبحدم، یارم کجاست

ای نسیم صبحدم، یارم کجاست غم ز حد بگذشت، غمخوارم کجاست خواب در چشمم نمی آید به شب آن چراغ چشم بیدارم کجاست دوست گفت…

ای که روی تو حیات جان است

ای که روی تو حیات جان است دیده جایت شده جای آنست ماه را از رخ چون خورشیدت در شب چاردهم نقصانست سخن اندر لب…

ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده

ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده محرابیان در کوی تو از قبله بیزار آمده هم عاشقان در شست تو، هم روزه داران مست تو…

ای شمع، رخ تو مطلع نور

ای شمع، رخ تو مطلع نور زین حسن و جمال چشم بد دور با پرتو عارض تو خورشید چون شمع در آفتاب بی نور رخسار…

ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق

ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق مرهم جانهاست از یاد لبت آزار عشق دی که می رفتی به پیش عاشقان غمزه زنان…

ای دهلی و ای بتان ساده

ای دهلی و ای بتان ساده پگ بسته و جیره کج نهاده خون خوردنشان به آشکاریست گر چه به نهان خورند باده فرمان نکنند، از…

ای در دل من چو جان نشسته

ای در دل من چو جان نشسته در سینه درون نهان نشسته بالات که راست کرده تیری ست تیری ست به مغز جان نشسته من…

ای جهانی بنده چون من مر ترا

ای جهانی بنده چون من مر ترا نیست چون من بنده دیگر ترا دل چو نطفه در رحم خون می خورد تا چرا زاد این…

ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان

ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان تا سوخته دلت ز تف و تاب عاشقان ذکر لب و دهان تو تسبیح بیدلان نعل سم…

ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست

ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست دزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاست گر هیچ در رهی گذرانش رسیده ای یک…

ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟

ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟ دل کز تو ستانم، به خم موی که دارم؟ تسلیم جفایت چه کنم، گر نکنم جان چون…

آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی

آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی کسی ستم روزگار بر من زار آمدی یار ز دستم برفت، کار ز دستم نماند کار…

آن مرغ که بود زیرکش نام

آن مرغ که بود زیرکش نام افتاده به هر دو پای در دام در دام بلا فتاد ز آغاز تا خود به کجا رسد سرانجام!…

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟ پیغام…

امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت

امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت وز گریه شادی جگرم آب دگر داشت دل هیچ به شیرینی جان میل نمی کرد مسکین سر…

اگر سرو من در چمن جا بگیرد

اگر سرو من در چمن جا بگیرد عجب باشد، ار سرو بالا بگیرد چو شانه کند زلف عنبر فشان را جهانی بوی عنبرین را بگیرد…

اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد

اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد سرش سبز بادا، بگو تا بگیرد نهانی مریز، ای پسر، خون عاشق که روزی ترا آشکارا بگیرد لبش خورده…

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟ چه بلا بود ندانم، ز کجا پیش آمد؟ سوی صحرا به تماشای چمن می رفتم دلبری،…

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد آب ریاحین سبز هم به تماشا ببرد برد خط و زلف او جان و دل عاشقان زان…

یکی امروز سر زلف پریشان بگذار

یکی امروز سر زلف پریشان بگذار شانه تا کی بود انگشت به دندان بگذار گر سرم نیست به سامان ز غمت هیچ مگوی مر مرا…

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود

یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود بر عاشق مسکین که رخ از خون تر آلود یک شب ز برای دل من محرم من باش…

یارب که دوش غایب من خانه که بود

یارب که دوش غایب من خانه که بود تشویش این چراغ ز پروانه که بود؟ من مست بوده ام به خرابات عاشقان آن نازنین به…

یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم

یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم وز می وصلش به نو هر روز جامی داشتم مست آن ذوقم که در دور خمار…

وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم

وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم غارت عشقت رسید، آن همه بگذاشتیم تخم وفا کاشتیم بر سر راه امید هیچ بری چون نداد، کاش نمی…

هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست

هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست هنوز در دل من آن هوای دیرینه ست هنوز مستم ازان می که روزیم دادی هنوز…

همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد

همه شب در دلم آن کافر خونخوار می‌گردد حریر بسترم در زیر پهلو خار می‌گردد سرم را خاک خواهی دیدن اندر کوی او روزی که…

هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست

هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست مشنو، از وی سخن عشق که او هشیارست ای که بر جان ننهی منت تیر خوبان…

هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش

هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش هم جان درون این دل و هم دوست، وه که…

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود تا حال من به عاقبت کار چون شود خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی کز دست وی…

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو

هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو خونابه ایست از لب چون ناردان تو ای بس عنان که بر سر کوی تو شد…

نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی

نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی اینک اینک که سراپای گل و آتش وی بعد ازین جامه لطیف و تنک و تر پوشند…

نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند

نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند نه شاخ سبزه به شاخ سمن شود پیوند خوش است دولت آنم که جان به جان پیوست…

نگار من امشب سر ناز داشت

نگار من امشب سر ناز داشت بر افتادگان چشم بد ساز داشت به یک جام باده به صحرا فگند دلم هر چه در پرده راز…

ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟

ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟ که دادی صحبت دیرینه از یاد بمردم، ای ز رویت چشم بد دور کجا این دیده بر روی…

ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد

ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد ناز تو بلبل به هر نوعی که دانی می کشد ابجد سبزه همی خواند بنفشه طفل…

موی را نیست این میان که تراست

موی را نیست این میان که تراست پسته را نیست این دهان که تراست قامت راست سرو را ماند سرو باشد چنین روان که تراست؟…

مه او چون به ماهی برنیاید

مه او چون به ماهی برنیاید شهی زینسان به گاهی برنیاید چو زلف کافر هندونژادت ز هندستان سپاهی برنیاید به اورنگ ملاحت تا به محشر…

من نشنیدم که خط بر آب نویسند

من نشنیدم که خط بر آب نویسند آیت خوبی بر آفتاب نویسند هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم نامه رحمت پس از عذاب نویسند صبر…

من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد

من به یار خود و اغیار به خود می‌پیچد مست در عشرت و هشیار به خود می‌پیچد موی پیچیده بود گرد میانش دائم عجبی نیست،…

مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری

مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری که گویی این نسیم تازه زان گلزار من داری اگر چه یاد نارد روزی از ما،…

مستان چشم اویم از ما خمار ناید

مستان چشم اویم از ما خمار ناید غیر دلی پر از خون جام دگر نشاید گر غمزه چو نشتر بر دیگران زند یار چشمم ز…

مرادوش گویی به خواب آمدی

مرادوش گویی به خواب آمدی به کف کرده جام شراب آمدی کنون هست جان کندنم زان خمار که در خواب مست و خراب آمدی ز…

مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد

مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد محال است این که جانم با صبوری آشنا باشد نخواهد مرده کس خود را، ولی من زین…

مبصران که مزاج جهان شناخته اند

مبصران که مزاج جهان شناخته اند دو روزه برگ اقامت در آن نساخته اند خراب گردد این باغ و بر پرند همه نوازنان که درو…

مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن

مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن گم گشتگان عشق را پنهان یکی آواز کن غمهاست در هر دل ز تو، هر یک…

ما در این شهر پای بند توایم

ما در این شهر پای بند توایم عاشق قامت بلند توایم مرده آن دهان چون پسته کشته آن لب چو قند توایم می دوانی و…

لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد

لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد روی رنگین تو آب گل خندان ببرد سرو بالای تو، گر سوی چمن بخرامد به تگ پاگرو…

گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد

گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد قسم به جان و سر من که خاک پای تو باشد اگر به تربتم آیی…

گل آمد و ز دوست صبایی نمی‌رسد

گل آمد و ز دوست صبایی نمی‌رسد ز باغ وصل مهرگیایی نمی‌رسد هنگام برگ ریز حیاتم شد و هنوز زان نوبهار حسن صبایی نمی‌رسد ما…

گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد

گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد ور کسی پهلوی او می بینم آن هم می کشد من به عشق یک نظر…

گر سخن زان قد رعنا گویم

گر سخن زان قد رعنا گویم بیش از آن است که زیبا گویم با چنان قد چو کمر بربندی جای آن است که بر جا…

گر چه خوبان ز مه فزون باشند

گر چه خوبان ز مه فزون باشند پیش آن ماه من زبون باشند مردمانی که روی او دیدند تا بباشند سرنگون باشند گفتمش «بنده ایم…

گر باده می خورم به سر من خمار تو

گر باده می خورم به سر من خمار تو ور در چمن روم به دلم خارخار تو خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان…

که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا

که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد که…

کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد

کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد اگر در دیده و دل جای دارد جای آن باشد بلایی گشت حسنت بر زمین…

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

کجا بود من مدهوش را حضور نماز! که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز مرا مخوان به نماز،ای امام و وعظ مگوی که از…

فلک با کس دل یکتا ندارد

فلک با کس دل یکتا ندارد ز صد دیده یکی بینا ندارد درخت دهر سر تا پای خارا است تو گل جویی و او اصلا…

غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد

غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد باز از دال دو زلفم آن الف قد داد یاد گفته بودم عمرهای اعتمادم با تو بود…

عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم

عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم مهرها را به دل خسته اثر تازه کنیم غزل سوخته خواهیم از آن مطرب مست…

عشق از پی جان گرفت ما را

عشق از پی جان گرفت ما را خلقی به زبان گرفت ما را خرسند به عافیت نبودیم اینک حق آن گرفت ما را سرو قد…

عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن

عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن خستگان را گه گه از پاسخ جفایی تازه کن غمزه را آشفته ساز و خون ما…

صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست

صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست گوییا در شب چراغ افروخته ست هر که او سودای زلفت می پزد عود را چون هیزم…

صبا زلف ترا گر دم ندادی

صبا زلف ترا گر دم ندادی گره بر کار من محکم ندادی ور از درد دل ما بودی آگاه مشاطه گیسویت را خم ندادی وگر…

شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است

شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است هوای باده ساقی و نفحه چنگ است بیا و بند قبا باز کن دمی بنشین که…

شتربانا، دمی محمل میارای

شتربانا، دمی محمل میارای رها کن تا ببوسم ناقه را پای نهادند آشنایان بار بر دل دلم رفته ست و بارش ماند بر جای روان…

شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟

شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟ به شب دراز هجران مگر از خدات جویم؟ نه ای آن گلی که آرد سوی…

شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی

شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی زیبدت گر می کنی بر حال مسکینان دماغی داغ هجرانم نه بس، خالم ز رخ هم می نمایی…

سوار من از من عنان در مکش

سوار من از من عنان در مکش یک امروز از گفت من سر مکش ز دل نقش ابروی خود برمگیر به کشتن ز قربان کمان…

سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟

سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟ دست مراد یکدمی در کمرش در آرمی؟ سرو ندیده ام به بر، لیک به سرو قامتش سحر زبان…

سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟

سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟ به جایی کان دو رخ باشد، چه باشد یاسمین باری؟ چو غم را چاشنی تلخ…

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟ چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم! از دل بدخوی خود خونابه ای دارم…

زهی وصف لبت ذکر زبان‌ها

زهی وصف لبت ذکر زبان‌ها دهانت در سخن اکسیر جان‌ها چو می‌خندد لب شکرفشانت ز حیرت باز می‌ماند دهان‌ها ز عشقت کو به دل تخم…

زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش

زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش هر مو که برباید ازو زنجیر صد جان داردش جوری که هر دم می کند،…

زان گل که اندکی بته مشک ناب شد

زان گل که اندکی بته مشک ناب شد بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد در خردگیش دیدم و گفتم که مه شوی او…

ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟

ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟ ز هجرت خوار و زارم، با که گویم؟ نمی پرسی ز احوالم که چونی پریشان روزگارم، با که گویم؟…

ز اهل عقل نپسندد خردمند

ز اهل عقل نپسندد خردمند که دارد رفتنی را پای در بند نصیب امروز برگیر از متاعی که فردا گرددش غیری خداوند لباس زندگی بر…

روی ترش کرده به یاران مبین

روی ترش کرده به یاران مبین سرکه فروشی مکن، ای انگبین چاه مزن زیر لب چون سمن رخنه مکن در شکم یاسمین روی زمین را…

رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند

رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند بر شکستی و به جانم نقش گیسویت بماند سر گذشتی بشنو از من، داشتم وقتی دلی…

رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم

رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم دریغم آید، اگر بر گل و سمن مالم در آن شبی که کنم گشت کوی تو…

دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را

دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را مشکن به ناز، سلسلهٔ مشک ناب را بی جرم اگرچه ریختن خون بود وبال تو خون من…

دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرف

دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرف شبدیز را مطلق عنان پیچیده عمدا یک طرف تا بر رخِ زیبای تو، افتاده…

دوستان در ره دل سنگ گران است تنم

دوستان در ره دل سنگ گران است تنم چه کنم تا ز ره این سنگ به یک سو فگنم؟ گل باغ فلکم، آمده بر گلشن…

دلی دارم که جز جانان نخواهد

دلی دارم که جز جانان نخواهد همین معشوقه خواهد، جان نخواهد گر جان خواهد از وی خوبرویی روان بدهد، ز من فرمان نخواهد مرا گویند،…

دلم بی وصل جانان جان نخواهد

دلم بی وصل جانان جان نخواهد که عاشق جان بی جانان نخواهد دل دیوانگان عاقل نگردد سر شوریدگان سامان نخواهد طبیب عاشقان درمان نسازد مریض…

دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود

دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود مردم زمین ز دیده کند تا بدان رود هنگام باز رفتن تو مردن من است…

دل کازاد باشد آن من نیست

دل کازاد باشد آن من نیست کسی کوشاد باشد جان من نیست گدایان جان نهندش، لیک این سهل خراج دولت سلطان من نیست خوش آن…

دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد

دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد چون بلبلی که دور ز گلزار جان دهد از رشک زلف غالیه سای تو هر شبی گر…

از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید

از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید زان گل که بویت آید، میرد کسی که بوید جایی که از لب تو باران بوسه…

ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش

ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش ساقی مست داده به مستان صلای خوش باران خوش رسید و حریفان عیش را گشت…

دردا که با من آن بت نامهربان نساخت

دردا که با من آن بت نامهربان نساخت دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت باران مهر او بنبارید بر دلم تا چشم من…

در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست

در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست دل شیدای مرا با تو تمنایی هست در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم گر ز…

خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل

خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل عالم بیخودی خوش است خاصه که در هوای گل نافه گشای بوستان سکه به نام گل زده…

خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار

خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار خاصه در سایه گلهای تر اندام بهار عاشق زار بهار است نهانی سوسن لیک از شرم نیارد به…

خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین

خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین در خون شده زلف آنچنان، رخسار پر خوی همچنین چون دشمنانم، می کشی، من خود شدم کشته،…

خط کز لب آن پسر دمیده ست

خط کز لب آن پسر دمیده ست افسون است که بر شکر دمیده ست بنگر که ز آب دیده یکی ست آن سبزه خوش که…

خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت

خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت گشت دل مدهوش و دل شیدای خوبان عاقبت هشت سر بر دوش من باری و باری می…

چون شکر زان دو لعل تر بکنم

چون شکر زان دو لعل تر بکنم دل نخواهم که از شکر بکنم لب تو آب زندگانی را ترعه خون شود، اگر بکنم تا بسوزم…