نیست در شهر گرفتارتر از من دگری

نیست در شهر گرفتارتر از من دگری نبد او تیر غم افگارتر از من دگری بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند نیک بنمای…

Continue Reading...

نه یار وعده بوس و کنار می کندم

نه یار وعده بوس و کنار می کندم نه دل ز دیدن رویش قرار می کندم درون دل نه یکی صد هزار افسون است هنوز…

Continue Reading...

نگارین مرا شد نوجوانی

نگارین مرا شد نوجوانی که نو بادش نشاط و کامرانی خطش پیرامن لب، گوییا خضر برآمد گرد آب زندگانی بمیرم بر سر کویش که باشد…

Continue Reading...

نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی

نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی کعبه دل شوی و در حرم جان آیی ای مسیح من و جان همه آخر تا…

Continue Reading...

ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست

ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست دیوانه گشت خلق و به صحرا افتاد، ازانک در…

Continue Reading...

می نوش که دور شادمانیست

می نوش که دور شادمانیست خوش باش که روز کامرانیست سر بر مکش از شراب کایام از تیغ اجل به سر فشانیست این دل که…

Continue Reading...

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود آن پرسش زمان به زمان گوییا نبود نامم که برده ای و نشانم که داده ای زان…

Continue Reading...

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم

منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم رخ گواهی می‌دهد، هرچند پنهان می‌کنم جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست کز…

Continue Reading...

من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم

من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم کامم همین کزان در خاکی به کام خواهم دارم هوس که میرم، در پیش تو کیم من؟…

Continue Reading...

من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم

من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم ز آستانت به حسن رضای خود بروم منم فتاده به خاکی و هر زمان چون…

Continue Reading...