بزم ما را یک دو خواب آلوده اند

بزم ما را یک دو خواب آلوده اند مست و خوش، گویی شراب آلوده اند سایه پروردند وز خط سیاه سایه را بر آفتاب آلوده…

بر لب اثر شراب داری

بر لب اثر شراب داری وز غمزه خیال خواب داری شب خسپی و ما کنیم فریاد آگه نشوی، چه خواب داری؟ نارسته ز پوست می…

بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم

بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم وگر میرم به تعظیم سگان او بموییدم مرا امروز در دار بلا جلوه ست بهر او سرود جلوه…

بت نو رسیده من هوس شکار دارد

بت نو رسیده من هوس شکار دارد دل صید کرده هر سو نه یکی، هزار دارد رود آنچنان به جولان که سر سپه نکرده سر…

باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟

باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟ کز برای دل دیوانه ما می آیی می کشد هجر و ره آمدنت می طلبم چیست فرمان…

باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما

باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما نطع حریف پاک شد دامن چشم پاک ما هر طرفی و قصه‌ای، ورچه که پوشم…

باز آن حریف بر سر سودای دیگرست

باز آن حریف بر سر سودای دیگرست هر ساعتی به خون منش رای دیگرست دل برده رخ به پرده نهان می کند ز من این…

با رخت شب چراغ نتوان کرد

با رخت شب چراغ نتوان کرد بی رخت سینه داغ نتوان کرد پیش تو آفتاب نتوان جست روز روشن چراغ نتوان کرد از دو زلفت…

آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش

آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش سوخت جان و شعله ای نامد برون…

ای لب چون شکرت چشمه نوش

ای لب چون شکرت چشمه نوش ای رخ چون قمرت غارت هوش ورق گل بدریده ست صبا تا بدید آن خط چون مرزنگوش هر دم…

ای که به چشم تو نیایم همی

ای که به چشم تو نیایم همی یک نظر آخر به چو من درهمی گفت که از مات فراموش گشت کاش فراموش شوی یکدمی عالم…

ای غمت خوش تر ز شادی کسان

ای غمت خوش تر ز شادی کسان از غم خود هر دمم شادی رسان چون کسان گر لایق خدمت نه ایم لعنتی بفرست بر ما…

ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو

ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو سر سبزی خط سیهت سر به سر از مو مویی ست دهان تو و در موی شکافی…

ای رخت شمع حسن برکرده

ای رخت شمع حسن برکرده شب عشاق را سحر کرده مه به زلف تو گم شده، خود را می بجوید چراغ بر کرده لب تو…

ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه

ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه کار را سامان مجو و درد را درمان مخواه از بلا و فتنه ترسی، چشم…

ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد

ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد ناخوش آن آب کزین دیده به جویت گذرد سیل چشمم همه خون است، نکو بشناسی…

ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت

ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر تا چند…

ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را

ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را بین به کمین گاه چرخ ناوک دلدوز را هر چه رسد سر بنه زانکه مسیر نشد نیکوی…

ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن

ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن تا اندرو نگون نفتادی کناره کن تا کی به جهد چاره مال و درم کنی؟ گر ممکنت…

اهل خرد که دل به جهان در نبسته‌اند

اهل خرد که دل به جهان در نبسته‌اند زان است کز وی آرزویی برنبسته‌اند دل را فراخ کن ز پی صید آسمان زیرا ملک به…

آنجاست دل من و هم آنجاست

آنجاست دل من و هم آنجاست کان کج کله بلند بالاست خوابش دیدیم دوش و مستیم کان خواب هنوز در سر ماست آهسته رو، ای…

آن طره به روی مه بنهاد سر خود را

آن طره به روی مه بنهاد سر خود را از خط غبار آن رخ پوشیده خور خود را چون دید گل رویش در صحن چمن،…

آن چشم شوخ را بین هر غمزه‌ای بلایی

آن چشم شوخ را بین هر غمزه‌ای بلایی وان لعل ناب بنگر هر خنده‌ای جفایی هر ابرویی ز رویت محراب بت‌پرستی هر تار مو ز…

آمد آن یاری که در دل جای اوست

آمد آن یاری که در دل جای اوست راحت جان صورت زیبای اوست آشنایی تازه کرد این سرکه او ز آشنایان قدیم پای اوست یک…

اگر چشم تو روزی بر مه افتد

اگر چشم تو روزی بر مه افتد مه از خورشید باشد، در ته افتد وگر شکل زنخدانت ببیند روانی آب حیوان در چه افتد چو…

از همچو تویی برید نتوان

از همچو تویی برید نتوان بر تو دگری گزید نتوان تا چند کشم جفایت آخر محنت همه عمر دید نتوان زین پس من و جور…

از دهانت سخن به کام رسد

از دهانت سخن به کام رسد از لبان تو می به جام رسد از پی بستن لب، از زلفت هر شبی صد هزار دام رسد…

دل به زلفت سپردم و رفتم

دل به زلفت سپردم و رفتم در به زنجیر کردم و رفتم در شب وصل ماندنم بیمار روز هجران شمردم و رفتم پیچشی داشتم ز…

یک روز به عمری ز منت یاد نیاید

یک روز به عمری ز منت یاد نیاید یک شب رهی از کوی غمت شاد نیاید از بوی توام سوخته شد، وه دلم آخر کمتر…

یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم

یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم مستسقی لعل ویم یک شربت نوش آیدم در ره فتاده مانده ام، دیده نهاده بر رهم…

یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت

یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت زهره ام کرد آب و تیمار من در هم نداشت گریه ها کردم که خون شد…

وه که اگر روی تو در نظر آید مرا

وه که اگر روی تو در نظر آید مرا عیش ز خورشید و مه روی نماید مرا بسته تست این دلم با دگرانم مبند کاش…

هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد

هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد جهانی در سر آن غمزه بیباک خواهد شد تو می زن غمزه تامن می خورم خوش خوش…

همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این

همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این بت خانه نشین است این، نه ماه خانه گردست این نگویم چشم و غمزه ست این…

هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن

هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن هر بیدلی آمد به خود، من بر قرار خویشتن زین سوی جور دشمنان، زانسوی طعن دوستان خلقی…

هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود

هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود خون هزار بی گنه ریزد و جای آن بود ماند زبان و دل بشد…

هر شبم کآهم به عالم دم زدی

هر شبم کآهم به عالم دم زدی آتش اندر خرمن عالم زدی سوخت جانم را غم و غم سوختی ذره ای سوز من ار بر…

هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی

هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی چند کافر کیش باشی، چند بی دینی کنی؟ صورت چین نایدت از هیچ رویی در نظر با چنان…

نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم

نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم بباید هر زمان جانی که رویت هر زمان بینم مرا گویند کش چون مردمان بین و مرو…

نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود

نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود نظاره تو بلا شد که آن زمانم بود به جان تو که فرو نامدی شبی از دل…

نگارا، صحبت از اغیار بگسل

نگارا، صحبت از اغیار بگسل گل خندان من، از خار بگسل نخست از بند جان پیوند بگشای پس آنگه دوستی از یار بگسل ندانم تا…

نسیم زلف بر دست صبا ده

نسیم زلف بر دست صبا ده مرا خون، غیر را مشک ختا ده بسی کس چشم می دارند لطفت مرا خاک و کسان را توتیا…

نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟

نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟ سخن قند، مگو با لب شکر شکنش گر زند با دهنش پسته ز بی مغزی لاف هر که…

می نیاید چشم من بر آستان او گذر

می نیاید چشم من بر آستان او گذر دولت دستی که دارد در میان او گذر باد هر دم تازه تر نوروز عمرش، گر چه…

مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره

مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره نظری ز تو عفاالله چه می است مستکاره به چسانت سیر بینم که هم از نخست…

منت هر شب که گرد کوی گردم

منت هر شب که گرد کوی گردم ز بهر آن رخ دلجوی گردم همی گوید که جان ده پیش رویم چه می گویم سر آن…

من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید

من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید تا نپنداری که خود را بر کران خواهم کشید مردمان، از من چه می خواهید…

من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم

من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم خویش را شهره و بدنام بدینسان نکنم گر دهم دردسری تنگ میا بر من، ازآنک نتوانم…

مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند

مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند صورتگری نقش خود از جان کند سخن چون روی او بدید…

مرنج، ای پاک دامن، عاشقانت

مرنج، ای پاک دامن، عاشقانت اگر بر چشم تر دامن نشانند نخواهم زیست، زخم عشق کاریست رقیبان را بگو، تیغم نرانند مکن بر ما نصیحت…

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را منم امروز، و صحرایی و آب ناخوش…

مدتی شد که یار می ناید

مدتی شد که یار می ناید وان بت گلعذار می ناید جان خود را شکار او کردم رغبتش بر شکار می ناید می شمارند بس…

ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند

ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند از شوخی و رعنایی کی سوی کسان بیند گوید که نخوابم من، می میرم ازین حسرت…

ما را در آرزویت بگذشت زندگانی

ما را در آرزویت بگذشت زندگانی باقیست تا دو سه دم، دریاب گر توانی چشمت که کشت ما را باشد همین قصاصش کز دور مردن…

لبش در شکر خنده جان می برد

لبش در شکر خنده جان می برد شکیب از من ناتوان می برد پیاله به کف چون روان می شود دل عاشقان را روان می…

گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را

گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را آخر به پرسشی هم جاییست مردمی را غمزه زنان چنین هم بی رحم وار مگذر دانی که…

گل رنگ نگار ما ندارد

گل رنگ نگار ما ندارد بوی خوش یار ما ندارد ماییم و دیار بی نشانی کس میل دیار ما ندارد ما کار به کار کس…

گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش

گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش ببوسی از من خاکی نشانه قدمش بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز تحیتی که نوشتم،…

گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد

گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد هم گل به غنچه در خزد، هم سرو در سوسن فتد خاک رهش بر سر کنم،…

گر حقیقت نشدت واقعه جانی من

گر حقیقت نشدت واقعه جانی من زلف را پرس که از کیست پریشانی من پیش نه آینه آشوب جهانی بنگر تا بدانی صنما موجب حیرانی…

گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر

گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر ور شکنی به بر قبا، کر ته قبا شود مگر خفته به است نرگست، ور…

گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم

گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم کنون من و چو سگان خوابگه به خاک رهم ز بس که من به زنخدانش در شدم به…

کسی که هست نظر بر جمال میمونش

کسی که هست نظر بر جمال میمونش زهی نشاط دل و طالع همایونش در آب خضر که محلول اوست مایه لطف که در لطافت محلول…

کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت

کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت که ناز و شوخیت از بهر جان ما آموخت کتاب صبر همان روز، من فرو شستم که خوبی تو ترا…

قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب

قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب ماه سپهرکسوت، مهر هلال‌غبغب قطران مشک و خالش از مُشک و گل مُسَلسَل کافور آب و خاکش از شیر و می…

فرشته می ننویسد گناه دم به دمش

فرشته می ننویسد گناه دم به دمش که از تحیر آن رو نمی رود قلمش نه حد دیدن خلق است روی تو، مگر آنک قضا…

غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش

غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش وگر نه دل که دشمن شد مرا، چه جای تعظیمش دهانش میم مقصود است و صد…

عشق نوست و یار نوست و بهار نو

عشق نوست و یار نوست و بهار نو زان روی خوب روز نو و روزگار نو چون در نیاید از در من نوبهار من زانم…

عالم از جام لب خراب مکن

عالم از جام لب خراب مکن تهمت اندر سر شراب مکن هر زمان تافته مشو بر ما تو مهی، کار آفتاب مکن با چنان ره…

عاشق از سینه جان برون گیرد

عاشق از سینه جان برون گیرد تا غمت را به جان درون گیرد روی او گر شود گرفته ببین گر نبینی که ماه چون گیرد…

صبح پیش رخ تو دم نزند

صبح پیش رخ تو دم نزند سرو پیش قدمت قدم نزند نقش شیرینت بیند ار شاپور گر چه تیغش زنی قلم نزند خضر پیش لبت…

شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت

شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت دولت بادی که آن سرو روان را برگرفت بار و جان هر دو درین تن بود و…

شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را

شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را کز او مپوش گل نودمیده خود را رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم کجا برم بدن غم رسیده…

شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند

شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند چو نگه کند غم و درد من، به دل آخرش اثری کند دل و…

شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد

شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد دیده آبی زد و از دیده من تاب نبرد من بدین خواب نخفتم که ببینم رویت…

سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو

سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو رحمی بکن به این دل اندوهگین مرو شیران نیند مرد تو، چون غمزه می زنی بر آهوان خسته به…

سزد گر نیکویی در من ببینی

سزد گر نیکویی در من ببینی که خودکام و جوان و نازنینی به گاه خنده چون دندان نمایی مرا اندر میان چشم شینی مسلمان دیدمت،…

سر مست رود چو در گلستان

سر مست رود چو در گلستان پامال کند جمال بستان من ناله کنان ز غم همه شب او خفته به ناز در شبستان یارب که…

سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد

سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد به هر برجی خیالی ده که خورشید روان گردد چه شکل است آن ز بهر کشتن خلقی بنامیزد…

ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد

ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد چشم مست او که مژگان را به قتلم…

زمستان می‌رود، ایام گل‌ها پیش می‌آید

زمستان می‌رود، ایام گل‌ها پیش می‌آید ز باد صبح ما را بوی آن بدکیش می‌آید صبا می‌جنبد و بازم پریشان می‌کند از سر دل بدبخت…

زلف تو هر موی و بادی در سرش

زلف تو هر موی و بادی در سرش لعل تو هر گنج و خوبی بر درش هست رویت شعله آتش، ولی شسته اند از هفت…

ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی

ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی خزانست در چمن عاشقان، بهار مجوی دلم به صحبت مستان و شاهدان خو کرد نشان تقوی…

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است بخوان به لطف که دیباچه وفای من است نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این…

روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو

روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو چشم من بهر تماشا گلستانی یافت نو تا لب او در ته هر موی خط جان نمود…

روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت

روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت هر کسی با شاهد و می راه صحرا بر گرفت گرد ره بر چشم خود نرگس که دردش…

رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر

رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر مبند چشم عنایت نظر فراز مگیر ز دل گزیده شدم، زلف را بدو مگذار منم غریب، تو سگ…

رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری

رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری چشم مست تو بدان نرگس رعنای خماری می روی در ره و می گردد جان گرد…

دیده در خون سزای می بیند

دیده در خون سزای می بیند کان خط مشکسای می بیند می رود مست و می بمیرد خلق کان رخ جانفزای می بیند پای بر…

دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود

دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود روی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بود داستان عشق کز ابروی او…

دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز

دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز شراب و شاهد و مطرب به مجلس آر، کنون که در…

دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟

دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟ علاج خود ز که سازم، دوای دل ز که جویم؟ بریخت اشک من آن…

دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا

دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا وای بر من کز غمت می میرم و…

دل ما را شکیب از جان نباشد

دل ما را شکیب از جان نباشد ور از جان باشد، از جانان نباشد مرا دشوار ازو باشد صبوری ز جانان دل صبور آسان نباشد…

دل ز روی تو دور نتوان کرد

دل ز روی تو دور نتوان کرد با رخت یاد حور نتوان کرد جور تو در رخ تو نتوان گفت گله اندر حضور نتوان کرد…

از بند زلف غمزدگان را سبب فرست

از بند زلف غمزدگان را سبب فرست وز قند لعل دلشدگان را طرب فرست از من به فن لب آمده جانی ربوده ای یک بوسه…

آخر این دردم به درمان کی رسد

آخر این دردم به درمان کی رسد نوبت دیدار جانان کی رسد این دل سرگشته‌ی سودا زده از وصال او به سامان کی رسد آدم…

دزدانه در آمد از درم دوش

دزدانه در آمد از درم دوش افگنده کمند زلف بر دوش برخاستم و فتادم از پای چون او بنشست، رفتم از هوش گشتم به نظاره…

در فراقت زندگانی چون کنم؟

در فراقت زندگانی چون کنم؟ با چنین غم شادمانی چون کنم؟ یار بدخو و فلک نامهربان تکیه بر عمر و جوانی چون کنم؟ عشق و…

در اوصاف خود عقل را ره مده

در اوصاف خود عقل را ره مده بهشت برین را به ابله مده جهان مست و دیوانه کردی به زلف نسیمی به باد سحرگه مده…