غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش
دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش سینه را زان غمزه خون خواره دلدوزی ببخش یک طرف بنما ز روی و یک گره بگشا…
دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام جان فدایش، گر چه بهر جان بلایی دیده ام مست آن ذوقم که دی از حال من…
دهنت را نفس نمی بیند
دهنت را نفس نمی بیند مگرت هست و کس نمی بیند یک نفس نیست کز دهان تو، دل تنگیی در نفس نمی بیند بلبلی چون…
دلم زو شب حدیث ناز می گفت
دلم زو شب حدیث ناز می گفت همی گفت آن حدیث و باز می گفت نمی آمد مرا خواب از غم دوست ز هجران سرگذشتی…
دلبرم بی وفاست، چتوان کرد
دلبرم بی وفاست، چتوان کرد میل او با جفاست، چتوان کرد چون دل پادشاه کشور حسن فارغ از هر گداست، چتوان کرد ماجراها میان حسن…
دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
دل مرا چو ز روی تو یاد می آید هزار شادی در دل زیاد می آید تو پای خویش فراموش کرده ای از حسن کجات…
دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند
دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند وز من اندر هر سر کو گفتگوی دل بماند هر کجا بینم غم دل گویم و…
از تو بر خاطر مرا آزار نیست
از تو بر خاطر مرا آزار نیست بی تو در ملک جهانم کار نیست گر به جای من ترا عشاق هست جز تو در عالم…
اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت چه کنم که سیر دیدن نتوان رخ نکویت همه روز گرد کویت همه شب بر آستانت غرضی جز…
دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود
دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود که آرزوی عزیزان به رنگ و بو نرود کسی که یاد لبت هر دمش گلوگیر…





