ای باد، سلام دلم آنجا برسانی

ای باد، سلام دلم آنجا برسانی بوسی ز لبم بر کف آن پا برسانی یکبار رسانیش سلام همه عشاق صد بار از آن من تنها…

ای از مژه تو رخنه در جان‌ها

ای از مژه تو رخنه در جان‌ها وی درد تو کیمیای درمان‌ها بادی که ز کوی تو همی‌آید می‌جنبد و می‌برد ز ما جان‌ها تو…

آنی که از کرشمه و نازت سرشته‌اند

آنی که از کرشمه و نازت سرشته‌اند نقشی چو تو ز کلک قضا کم نوشته‌اند جان سوده‌اند ریخته در چشمه حیات تا زان خمیر مایه…

آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم

آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم یا پس زانوی خرد پای قرار در کشم دل به خط بتان شد و…

آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است

آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است بس خرابی ها کز او، در جان ویران من است خون من در گردنم، کامروز دیدم…

امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی

امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی هم دید که بسیار بود این قدر از وی سلطان ز کجا بر هوسش چشم نگارد؟…

آمد آن شادی جان بر ما دی

آمد آن شادی جان بر ما دی شادی افزود مرا بر شادی پایش افتادم و لب بگرفتم گفت، بگذار، کجا افتادی؟ گفتم آن کردم، چون…

اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب

اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب به غمزه دل بر باید ز سالک مجذوب بلای مردم اهل نظر بود چشمت به ناز اگر…

از من آن کامیاب را چه غم است

از من آن کامیاب را چه غم است زین شب آن مهتاب را چه غم است ذره ها گر شوند زیر و زبر چشمه آفتاب…

از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو

از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو اندوه فراق گل از مرغ چمن بشنو زان موی بناگوشت هر کس گله ای دارد آن طره…

دل ببردی به جنگجویی و بس

دل ببردی به جنگجویی و بس خو گرفتی به تندخویی و بس بس کن این، چند ازین جفا کردن یا به عالم تو خوب رویی…

یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن

یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن قربان هزار چون من بر چشمْ ناتوان کن رویت بلاست بنما، تا جان دهند خلقی…

یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است

یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است چند گویی که مکن صورت…

یار بی فرمان و دل هم همچنان

یار بی فرمان و دل هم همچنان یک دمی باقی و همدم همچنان شانه کردن زلف را چندین چه سود؟ بسته چندین دل به هر…

وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت

وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت تا کی تهی چشم کند با دیده‌ام خاک درت دستی بده، ای آشنا، درماندگان را، چون که شد غرقه…

هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد

هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد نگویم قطره کز بالا گل و ریحان همی بارد نگون سر شاخهای سبزه گویی در همی…

همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم

همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم به خوبان دیدنم خو شد، عجب خویی که من دارم اگر بر خاک می غلتم مرا…

هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند

هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند آید به دل کسی و ره جان ما زند فریاد از آن دلی که به فریاد هر…

هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد

هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد گشت باغی و نشاط لب جویی دارد کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای؟ هر…

هر شب، ای ماه، کجا می گردی؟

هر شب، ای ماه، کجا می گردی؟ از من خسته جدا می گردی گر به ذکر تو دمی گردد دل هیچ گرد دل ما می…

هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم

هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم بر دیدگان خاک درش توتیا نهم زو صد جفا کشم که نیارم به روی گفت کاین درد…

نی مجال آن که او را از دل خود برکشم

نی مجال آن که او را از دل خود برکشم نی دل خالی که در دل دلبری دیگر کشم دیده را گر حق آن نبود…

نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست

نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست پرده بدرید، کس…

نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست

نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست چنان رویی، نگارا، کس ندیده ست نهان می دار از من خویشتن را چنین خود آشکارا کس ندیده…

نسیما، آن گل شبگیر چونست

نسیما، آن گل شبگیر چونست چسانش بینم و تدبیر چونست نگویی این چنین بهر دل من که آن بالای همچون تیر چونست ز لب، آید…

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود آن بیوفای عهد شکن را سفر شود کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت نزدیک بود…

می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود

می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود تا چند پیراهن چو گل هر جانبی یکتا شود صد چشم پاکان در رهش وین دیده…

مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او

مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او لبی و صد فسون در وی، خطی و صد فتن با او قبا…

من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم

من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم دلم رفته ست و جان هم می رود سویی که من دانم صبا بوهای خوش…

من خسته را ز آن خود کن، ببین

من خسته را ز آن خود کن، ببین یک امروز مهمان خود کن، ببین مخور باده، آیینه در پیش دار نظر در گلستان خود کن،…

من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی

من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی کنون بر می دهد تخمی که من می کاشتم روزی هم اول روز کان زلف سیاهم پیش…

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی به طره آشنا بندی، به خنده پارسا بینی به غمزه ناخدا ترسی، به…

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو مردمی باشد که بنشینی چو بینایی درو ماه را با چون تویی باری که نسبت می…

مرا در آرزویت غم ندیم است

مرا در آرزویت غم ندیم است به تو گر نیست روشن، حق علیم است به خاک پای تو خوردیم سوگند از آن معنی که سوگندی…

مدار جان من از بهر جان ما روزه

مدار جان من از بهر جان ما روزه از آنکه جانی و جان را دهد عنا روزه لب پر از می و گویی که روزه…

ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم

ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم وه این چه حیات است که من می‌گذرانم گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟» من با…

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است عالم به مراد دل و اقبال غلام است صیدی که دل خلق جهان بود به…

لبالب کن قدح ساقی که مستم

لبالب کن قدح ساقی که مستم به می ده جملگی اسباب هستم مرا کن سرخ رو از جرعه خویش چه میرانی که پیشت خاک بستم؟…

گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری

گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری خرابم هم به یک دیدن، من دیوانه…

گل دل تازه گردد از دم خم

گل دل تازه گردد از دم خم دل گل زنده گردد از نم خم روح پاکت است چشم عیسی جام و اشک لعل است خون…

گر یار به دل درون نباشد

گر یار به دل درون نباشد صبر از دل من برون نباشد بی خواب و قرار ماندم، آری دل گمشده را سکون نباشد گر صبر…

گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد

گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد هر چه می خواهی بکن، ای یار، بر من بگذرد گفتی، ار من بگذرم زین سو…

گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو

گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو سر خوش و شیرگیر شد نرگس پر خمار تو سرو بلند ونخل تر گه گهی آورم…

گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد

گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد بر گدایان همچنان باشد که شاهی بگذرد سالها شد تا به کویش اوفتادم روز و شب بر…

گذشت آن که من صبر و دین داشتم

گذشت آن که من صبر و دین داشتم تو گویی، نه آن و نه این داشتم همی رفت و پابوس زهره نبود هم از دور…

کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود

کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود به پای آید و چون بیندش به دوش رود تبارک الله ازان رو که بهره خواهد برد…

کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم

کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم بیا بیا که جدا بودن از تو می نتوانم صبا سلام تو آرد، ولی به من…

قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده

قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده این عقل رسمی غرقه کن، می تا لب پیمانه ده من توبه تنها بشکنم، اول سبو نه بر…

فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم

فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم تو مرا جانب خود خوانی و من ناز کنم چند گویی که «تو می نال که…

عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن

عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن چون بخندد، ورچه باشد، هست در پروین سخن مردنم نزدیک شد هنگام شربت دادنست کیست کارد…

عشق تو بلای جان بسندست

عشق تو بلای جان بسندست یک خنده ازان دهان بسندست یک گردش چشم تو به مستی فتنه به همان جهان بسندست بیهوده به صید می…

عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان

عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان گر چه می گردم به عالم هم نمی یابم نشان آدمیت را کجا بر تخته طینت کنم؟…

طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را

طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را واگهیی کس نداد، آن پسر شنگ را گاه خرامیدنش یک نظری هر که دید پیش فرامش نکرد آن قد…

صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست

صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست به هر سو بویی از مشک ختا خاست بلای خفته سر برداشت، گویی مرا مویی کزان زلف دو…

شهری‌ست معمور و در او از هر طرف مه‌پاره‌ای

شهری‌ست معمور و در او از هر طرف مه‌پاره‌ای مسکین دلم صدپاره و در دست هر مه پاره‌ای اشکال هرکس را ببین کاندر میان آن…

شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست

شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست باده روشن و رخساره دلخواه کجاست آتش اینک دل و می گریه خونین، تن من خرگه گرم، ولی…

شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا

شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا من و چو کوه شبی، با سحر چه کار مرا من آستان تو بوسم، حدیث لب…

شب دلشدگان دیده بیدار نبندند

شب دلشدگان دیده بیدار نبندند الا که به خون چشم گهربار نبندند چون من ز دل خویش شوم سوخته، زنهار این تهمت بیهوده دران یار…

سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه

سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه از چشم خود می بینم این ای روی چشم من سیه در کشتن بیچارگان تعجیل کم…

سروی چو قامت تو در بوستان نباشد

سروی چو قامت تو در بوستان نباشد زیرا که بوستان را سرو روان نباشد هر جا که بگذری تو، باشد زیان دلها در شهر کس…

سر در خمار، شب به کنار که بوده‌ای؟

سر در خمار، شب به کنار که بوده‌ای؟ لب‌ها فگار، همدم و یار که بوده‌ای؟ سنبل به تاب رفته و نرگس به خواب ناز شب…

سبزه همان و گل و صحرا همان

سبزه همان و گل و صحرا همان باغ همان، سایه همان، جا همان گرد چمن شاهد زیبا بسی در دل من شاهد زیبا همان پهلوی…

زین خوش پسران و شکل ایشان

زین خوش پسران و شکل ایشان بیگانه شدم ز جمله خویشان خوبان همه شهر و یک دل من بیچاره دلم به دست ایشان با ما…

زمانه حله نو بست روی صحرا را

زمانه حله نو بست روی صحرا را کشید دل به چمن لعبتان رعنا را هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن چه سود چون…

زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد

زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد دم باقی دو سه پیمانه که بتوانم زد در دلم گشت همان لحظه کز او جان…

ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟

ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟ ز جور او به که نالم، مرا که داد دهد؟ جوان و مست و فراموش کار…

ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو

ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو قرار لشکر خود ده به ترک بی قراران گو ترا دو چشم جادوکش، من از دوری به…

روی خوبت دلبری را پایه ای است

روی خوبت دلبری را پایه ای است آرزو را خوبتر پیرایه ایست چرخ با چندان ستم حسن تراست که ز مادر مهربانتر دایه ای است…

رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان

رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان نیاز بنده بدان شوخ عشوه ساز رسان بمردم و نگشادم غمش، چو جان بدهم ببر حکایت و…

رسید فصل گل و باد عنبر افشان است

رسید فصل گل و باد عنبر افشان است نگارخانه جانان بهشت رضوان است به سرو باغ که بیند کنون که در هر باغ هزار سرو…

رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت

رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت که آفتاب بدان رشته می توان آویخت روان شدی و مرا از میان همچون موی به آشکار…

دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش

دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش سایه گرفته مه را زان طره سیاهش از بس که در کلاهش بر دوختم دو دیده بادامه ای نشاندم…

دوش رخ بر آستانش سوده ام

دوش رخ بر آستانش سوده ام گرد دولت را بر او اندوده ام جان بهانه جوی و می بینم رخت بین که من بر خود…

دلی که نرگس مستش به ناز بستاند

دلی که نرگس مستش به ناز بستاند کراست زهره کز آن حیله ساز بستاند زهی نواله شیرین دهان آن کس را که چاشنی خود ازان…

دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو

دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو مرا این گل شکفت و بس همه عمر از بهار تو تو، سلطان، چون گدایان…

دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟

دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟ نمی گفتم درو منگر که خود را مبتلا بینی به خیل آن سواری لشکر دلهای مشتاقان…

دل که نه زعشق پاره پاره بود

دل که نه زعشق پاره پاره بود دل نگویم که سنگ خاره بود پیرمردی که از جفای جوان خون نخورده ست شیرخواره بود ای که…

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود دل پاره گشت و درد تو زائل نمی‌شود مه می‌شود مقابل روی تو هر شبی یک روز…

از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود

از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود چه خون که خوردم ازین چشم پر در و گهر خود به باغ رفتم و قوتی…

آتش اندر آب هرگز دیده‌ای

آتش اندر آب هرگز دیده‌ای عنبر اندر تاب هرگز دیده‌ای چون دهان و لعل شورانگیز او پسته و عناب هرگز دیده‌ای شد نقاب عارضش زلف…

دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید

دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید در آرزوی روی تو روزم به شب رسید روزم به غم گذشت و شبم تا چسان رود؟…

در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان

در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان مهر خورشید لقایی ست که گفتن نتوان غم بالاش مرا کشت، نمی یارم گفت راستی را چه…

دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد

دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد یک صراحی به من آور که صوابت باشد بو که بر دفع خمارم ز خم آری قدحی…

خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد

خوشم کردی به دشنامی توقع بیش می‌باشد به حق آن که در ذکرت زبانم ریش می‌باشد به بازی گویی‌ام گه‌گه که سویم باز کن چشمی…

خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من

خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من تاب نمانده در تنم، زلف تو برد تاب من فتنه چشم تو ستد خواب مرا…

خطی که قرین حال باشد

خطی که قرین حال باشد شک نیست که بی مثال باشد سروی که به قامت تو ماند در قامت اعتدال باشد آندم که تو شرح…

خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم

خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم که هیچ با چو تویی هم نفس نمی آیم تو تیر می زنی از غمزه و من…

چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد

چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد از غم دل دیوانه من زار بنالد هر کس که به گوشش برسد ناله ی زارم، بر درد…

چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین

چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین بردی چو جان ز تنم، تیرم مزن ز کمین زان ره که خنده زنان آیی چو سرو…

چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم

چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم وگر پیدا کنم جای ترا، تنها نمی یابم به جان و دل ترا جویم، اگر…

چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید

چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید به گلزار خزان دیده بهار از در درون آید جوانی خاک کردم بر درش، روزی…

چنین که بی تو زمان نمی توان بودن

چنین که بی تو زمان نمی توان بودن نه مردمی بود از چشم ما نهان بودن دمی به سوی من آی، ار چه عیب شاهان…

چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت

چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت گر عشوه اینست جان و جهان می توان گرفت رویت به زلف، بس دل و جانها که…

جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری

جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری خورد هر کس آب خوش دل من به خونخواری شب از غم بود صد سالم…

جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه

جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه با ما همه تلخی مکن، ای شکرستان همه تو مست و غلتان تو به تو، زلف پریشان…

جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم

جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم دل رخنه شد از درد و به درمان نرسیدیم موریم که گشتیم لگدکوب سواران در گوشه که…

تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد

تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد گاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد از دم من چو دم صبح شود آتشبار هر…

تماشا گاه جانها شد خیالت

تماشا گاه جانها شد خیالت تمناگاه دلها زلف و خالت به غلطم بی خبر چون قرعه فال چو بینم طلعت فرخنده فالت مدارا این چشم…

ترک مستم که قصد ایمان داشت

ترک مستم که قصد ایمان داشت چشم او میل غارت جان داشت خون من چون شراب می جوشد وز دلم هم کباب بریان داشت دیده…

تا سرم باشد تمنای توام در سر بود

تا سرم باشد تمنای توام در سر بود پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود روزگار از زلف تو بادا پریشان روز و شب تا…