من خسته را ز آن خود کن، ببین

من خسته را ز آن خود کن، ببین یک امروز مهمان خود کن، ببین مخور باده، آیینه در پیش دار نظر در گلستان خود کن،…

Continue Reading...

من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی

من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی کنون بر می دهد تخمی که من می کاشتم روزی هم اول روز کان زلف سیاهم پیش…

Continue Reading...

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی

مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی به طره آشنا بندی، به خنده پارسا بینی به غمزه ناخدا ترسی، به…

Continue Reading...

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو مردمی باشد که بنشینی چو بینایی درو ماه را با چون تویی باری که نسبت می…

Continue Reading...

مرا در آرزویت غم ندیم است

مرا در آرزویت غم ندیم است به تو گر نیست روشن، حق علیم است به خاک پای تو خوردیم سوگند از آن معنی که سوگندی…

Continue Reading...

مدار جان من از بهر جان ما روزه

مدار جان من از بهر جان ما روزه از آنکه جانی و جان را دهد عنا روزه لب پر از می و گویی که روزه…

Continue Reading...

ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم

ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم وه این چه حیات است که من می‌گذرانم گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟» من با…

Continue Reading...

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است عالم به مراد دل و اقبال غلام است صیدی که دل خلق جهان بود به…

Continue Reading...

لبالب کن قدح ساقی که مستم

لبالب کن قدح ساقی که مستم به می ده جملگی اسباب هستم مرا کن سرخ رو از جرعه خویش چه میرانی که پیشت خاک بستم؟…

Continue Reading...

گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری

گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری خرابم هم به یک دیدن، من دیوانه…

Continue Reading...