غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
پیش روی تو یاسمین که بود؟
پیش روی تو یاسمین که بود؟ پیش لعل تو انگبین که بود؟ هر کجا نام طره تو برند نافه خام پوستین که بود گل که…
بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست اینک بلند گفتمت، از کس حجیب نیست تا پای در رکاب لطافت نهاده ای اشکم کدام…
بیا کز رفتنت جانم خرابست
بیا کز رفتنت جانم خرابست دل از شور نمکدانت کبابست درنگ آمدن، ای دوست کم کن که عمر از بهر رفتن در شتابست من آیم…
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟ وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟ باز داری که منه دیده به…
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم چه جای گل کز این سودا به دل خار آرزو دارم هوس دارم پس از مردن قد…
به سالی کی چنین ماهی برآید؟
به سالی کی چنین ماهی برآید؟ وگر آید، ز چه گاهی برآید ز رخسارش ز حسن جعد مشکین کجا از تیره شب ماهی برآید؟ اگر…
به بالین غریبانت گذر نیست
به بالین غریبانت گذر نیست ز حال مستمندانت خبر نیست ز تو پروای هستی نیست ما را ترا پروای ما گر هست و گر نیست…
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی هنوز می نرساند مرا ز زلف تو طیبی مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخش…
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را شب خوش نخفتم هیچ گه زان دم که بهر…
بر جان من شکسته دل باز
بر جان من شکسته دل باز کردی تو شراب خوردن آغاز جانا، مخور این قدح که مستی لب را بزن و به من بده باز…
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم که عمری از دل و جان شکر این کرم کردم حدیث وصل نگویم که گفته شد…
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این مردم به جان چاکر ترا،…
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد فتنه را عهده کار من شیدایی داد غم تو در دل شبها به دل خویش خورم کاین خورش…
باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید
باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید یا نگاهی به سوی خویشتنش خواهم دید زان من بود گهی او که بدانگونه که بود هم…
باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
باد نوروز چو دنباله جان ما داشت دل ما را اثری بوی کسی شیدا داشت از کجا گشت پدید، این همه خوبان، یارب آسمان، این…
با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
با این جمال روی صنم دیدنم خطاست کایینه مراد نه بهر جمال ماست درویش بین به کلبه خود می برد هوس زان شمع کش ملایکه…
ای نازنین که ماه منی امشب
ای نازنین که ماه منی امشب رحمی بکن چو شاه منی امشب خوش بنشین، باده بکش پاک خواب مکن چو ماه منی امشب بر خانه…
ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای از تو هر روز گرفتار…
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل آب حیات رانده خیالت به جوی دل دل بستمت به زلف ندانستم این قدر کز وی چنین…
ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان
ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان بس کن ز جولان، ورنه شد از کف عنان مردمان تا بر نخواهد آمدن ناگه ز…
ای ز رویت چشم جان را روشنی
ای ز رویت چشم جان را روشنی زلف مشکن تا دلم را نشکنی گفتم ایمن شو که من زآن توام عید بر عمر است و…
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟ وز هر دو هفته ماه یکی ده، چگونه ای؟ گفتم رسم در آخر آن مه به…
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج سر کج مکن که کج بودش جایگاه کج سیلی باد بین که چسان افگند به خاک غنچه…
ای جهان چشم سیاهت بسته
ای جهان چشم سیاهت بسته فتنه خود را به پناهت بسته آسمان دست مه از رشته صبح پیش آن روی چو ماهت بسته غم پیچیده…
ای بوده در قفای تو دایم دعای من
ای بوده در قفای تو دایم دعای من بیگانگی مکن که شدی آشنای من دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم تا داد من ز…
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟ وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟ گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد تعویذ جانت…
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر من عاشقم بر روی تو،…
آنکه دلم شیفته روی اوست
آنکه دلم شیفته روی اوست شیفته تر می کندم این چه خوست؟ دوش بگفتم که دهانیت نیست گفت که بسیار درین گفتگوست به که رخ…
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او درویش جمالش ما، سلطان دل ما او بی صبح و شبی خواهم کو را غم…
آن را که غم تو یار باشد
آن را که غم تو یار باشد با خوش دلیش چکار باشد؟ صوفی چو شکست توبه، ساقی مگذار که هوشیار باشد مستی که سبو کشد،…
امشب سوی دوست راه گیریم
امشب سوی دوست راه گیریم می بر رخ همچو ماه گیریم دی زهد فروختیم بسیار امروز ز می پناه گیریم اقرار به می کنیم و…
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند هزار جان مقید ز بند برهاند منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک مرا ببیند و از…
افسوس ازین حیات که بر باد میرود
افسوس ازین حیات که بر باد میرود کآیین ما نه بر روش داد میرود هردم ز من که پیروی دیو میکنم بر آسمان فرشته به…
از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم
از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم هرروز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم دل رفت و جان هم میرود، گویی که بیما خوش…
از دست غمت به ناله ماییم
از دست غمت به ناله ماییم در خون جگر چو لاله ماییم خورشید تو در کلاله پنهانست در سایه آن کلاله ماییم با خاک یکی…
یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این
یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این خورشید چنان زلفی در تاب ندیده ست این دو چشم چو بادامت در خواب بود دایم…
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود ماهی نبود آن که شبی در میان نبود بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت ما را…
یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟ یارب، چه روز بود که از ما جدا شدند؟ گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان گو، ای…
یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز
یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز یا تماشا گاه جانم آن رخ گلرنگ ساز زان همه دلها که از خوبان ربودی گرد…
وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را بلبل نغمه ساز کن بلبله شراب را ساغر لاله هر زمان باد نشاط می دهد بین…
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است چه سود پختن سودا چو شمع جانم…
همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی…
هر که را یاریار می افتد
هر که را یاریار می افتد مقبل و بختیار می افتد ای بسا در که در محیط سرشک هر دمم در کنار می افتد عقرب…
هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید واندر ره ادراک جمال تو نپوید فردا که شب وعده دیدار سر آید رهبر نبود سوی تو…
هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم
هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم پیش در از طفیل سگان خوابگه کنیم دزدیم هر طرف نظر از بیم مردمان وانگاه در…
هر بار که تو در دل شب در دلم آیی
هر بار که تو در دل شب در دلم آیی خون دلم آید ز دو دیده به روایی ای جان به تو می دادم و…
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش…
نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم نه صبر آن که سکون در سرای خویش کنم به گشت کوی تو تقصیر کرده…
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی مفروش لذتش را به حیات جاودانی ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقی که غنیمت است…
ندانستم که اهلیت گناهست
ندانستم که اهلیت گناهست ایا این ره که می پویم چه راهست ز جور روزگار و طعن دشمن جهان بیش جهان بینم سیاهت نه هر…
میزنی تو غمزه، من جان می کنم
میزنی تو غمزه، من جان می کنم وز دل مجروح پیکان می کنم چون نمی یارم که بوسم پای تو پشت دست خود به دندان…
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد مرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ندارد به جان دوست که مرده هزار بار به از…
منم و خیال بازی شب و روز با جانان
منم و خیال بازی شب و روز با جانان ز خط خوش تو با خود ورقم خیال جوانان که زید به شهر ازینان که اسیر…
من نخواهم برد جان از دست دل
من نخواهم برد جان از دست دل ای مسلمانان، فغان از دست دل سینه می سوزد مدام از جور چشم دیده می گرید روان از…
من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را تا نکنی ملامتی غمزه کینه توز را دین هزار پارسا در سر گیسوی تو شد چند…
ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم پشت من و پلاس غم اینست قبای شاهیم قاضی شهرم ار کشد، بهر وطن روا بود خاصه که…
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش گشته از دنیا و مافیها به کلی اختیار از پی…
مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
مرا وقتی دلی آزاد بوده ست درونم بی غم و جان شاد بوده ست نمک زد شوخی اندر جان و نو کرد جراحتها که در…
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم نهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم به غمزه زاهدان را کش، به…
مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز جان سلامت کی توان بردن ازان طرار باز؟ دل به ابروی بتان دارد چو اقرار درست…
ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم
ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم رحمتی، ای دوستان، کز دوست تنها ماندهایم سختجانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست زنده کم مانَد کسی…
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم در زاویه نیستی آرام گرفتیم بدنامی و آوارگی ما چو ز دل بود ترک دل آواره بدنام گرفتیم دل…
لب لعل تو جز به جان نبرد
لب لعل تو جز به جان نبرد آشکارا برد، نهان نبرد جان بدینسان که می برد لب تو هیچ کس از لب تو جان نبرد…
گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد قسم به جان و سر من که خاک پای تو باشد اگر به تربتم آیی…
گل آمد و ز دوست صبایی نمیرسد
گل آمد و ز دوست صبایی نمیرسد ز باغ وصل مهرگیایی نمیرسد هنگام برگ ریز حیاتم شد و هنوز زان نوبهار حسن صبایی نمیرسد ما…
گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد
گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد ور کسی پهلوی او می بینم آن هم می کشد من به عشق یک نظر…
گر سخن زان قد رعنا گویم
گر سخن زان قد رعنا گویم بیش از آن است که زیبا گویم با چنان قد چو کمر بربندی جای آن است که بر جا…
گر چه خوبان ز مه فزون باشند
گر چه خوبان ز مه فزون باشند پیش آن ماه من زبون باشند مردمانی که روی او دیدند تا بباشند سرنگون باشند گفتمش «بنده ایم…
گر باده می خورم به سر من خمار تو
گر باده می خورم به سر من خمار تو ور در چمن روم به دلم خارخار تو خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان…
که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد که…
کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست کو دل کزان دو نرگس رعنا خراب نیست ای محتسب که منع سر اندازیم کنی بگذر…
کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟ لابه گرا و دلبرا، عشوه نمای کیستی؟ زیر کلاه جعد تو بر کمرت کشیده سر بسته به چابکی…
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد به راه دیدم و گفتم رود به…
غمم بکشت به کار جهان که پردازد
غمم بکشت به کار جهان که پردازد دلم اسیر شد و نیز جان که پردازد من و زیادت حاجات و کنج ویرانه درین بلا به…
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم طاقت رسید و با تو رسیدن نیافتم گفتم «رخت ببینم و میرم به پیش تو» هم در هوس…
عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران ما را جگر بریان شد و او میهمان دیگران ای مرغ جان، زین ناله بس، چون…
عاشقان را درد بی مرهم خوش است
عاشقان را درد بی مرهم خوش است بیدلان را دیده پر نم خوش است گر سخن در گوش جانان می رسد گفت و گوی هر…
صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند خوبان به دل و جان ز چه رخسار فروشند؟ جان می کشدش سوی خود و دل به…
صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود شکیب در دل بیننده تنگ تاب شود به ترک دین مسلمانیش بیاید گفت دلی که در…
شکن زلف باز خواهی کرد
شکن زلف باز خواهی کرد بر مه از شب طراز خواهی کرد روزه داریم، رخ بپوش، ارنه روز بر ما دراز خواهی کرد راست کردی…
شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد به کوی آن فریب انگیز پر افسون نخواهی شد مرا باری برآمد جان ز بیداری و…
شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود یوسف مصر درین زاویه زندانی بود گوشه ای بود و غمش آمد و تشویشم آمد شد پریشان دلم…
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمای…
سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم کمند عقل بگسستی لجام نقس توسن هم به دامن می نهفتم گریه ناگه مست بگذشتی…
سرو را با قد تو هستی نیست
سرو را با قد تو هستی نیست میلش الا به سوی پستی نیست در دهان و میانت می بینم نیستی هست، لیک هستی نیست گاه…
سخن پیش رخش زیبا مگویید
سخن پیش رخش زیبا مگویید حدیث لاله خود آنجا مگویید همی گویند کان یکتا چه نیکوست؟ در او شرحی ست کان یکتا مگویید من از…
سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش
سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش تا زمانی دیده ام روی خوش جانان خویش از خیال او چه نالم؟ رفت چو کارم…
زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب
زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب یکی سواد و دوم نقطه و سیم مکتوب سواد و نقطه و مکتوب اوست بر دل…
زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر
زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر هست یک فتنه لبت، نرگس مستانه دگر در غمت جان ز تنم رفت و خیال تو…
زاد چون از صبح روشن آفتاب
زاد چون از صبح روشن آفتاب ساقی خورشید رو در ده شراب لعل ندهی آن عرق در ده که چون گل برآرد هم گل ست…
ز عشقت من خسته جان می خراشم
ز عشقت من خسته جان می خراشم چگونه ز هر دیده خونی نپاشم؟ به یک جرعه ای، ساقیا، جمله زهدم کزین بیشتر می نیرزد قماشم…
ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است به شهر بر سر هر کوی داستان من است ز بیدلی، اگرم جان رود، عجب…
روی تو به پیش نظر آسایش جان است
روی تو به پیش نظر آسایش جان است آزادگی جان من، ار هست، همان است در شهر چو تو فتنه و مردم کش و بیداد…
رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری از پی آنکه در آیند بهشتی…
رخی داری که وصف آن به خاطر درنمیگنجد
رخی داری که وصف آن به خاطر درنمیگنجد شراب لذت دیدار در ساغر نمیگنجد کسی را در دهان تنگ خود چندین شکر گنجد که تو…
دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا فریاد ازان دو سلسله مشک تر مرا سنگین دل تو سخت تر از سنگ مرمر است کوه…
دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود من بودم و دو محرم و یاری دگر نبود می رفت آن سوار و بر او…
دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد
دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد ناله من همه کو را شغب و زاری داد چشم دارم که به خواب اجلم خسپاند خاک…
دلی دارم ز هجران پاره پاره
دلی دارم ز هجران پاره پاره جگر هم گشته پنهان پاره پاره بیا کت بینم و همچون سپندی بر آتش افگنم جان پاره پاره چه…
دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد
دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد زبون شدم که بود کو ز دست غم زبون نشد به جلوه گاه نیکوان که…





