غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست چه دردهاست که بر جان بی قرارم نیست دلم ز کوشش خون گشت و کام دل نرسید چه…
چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد چند ز غصه خون خورم، وای که خونم آب شد شورش بخت هست خود، خنده نمی…
چشم گردنده او با همه کس می گردد
چشم گردنده او با همه کس می گردد چون رسد دور به من، خود به هوس می گردد زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی…
جماعتی که ز همصحبتان جدا باشند
جماعتی که ز همصحبتان جدا باشند چگونه با خرد و صبر آشنا باشند هلاکت من بیچاره از کسانی پرس که چندگه ز عزیزان خود جدا…
جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را
جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را آخر به رحمت باز کن آن چشم خواب آلوده را ناخوانده سویت آمدم، ناگفته رفتی…
جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده
جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده من نیم زیستنی، جان چه کنم بیهوده؟ بس که در سایه دیوار تو در فریادم ز آه من…
تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای از دل بسی گره که به دندان گشوده ای آب حیات می رودت در سخن که لب…
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود نبود عجب گر دل او آهنین بود ماییم و خوابهای پریشان تمام شب خوش وقت آنکه با چو تویی…
ترسم که از اطراف جهان دود برآید
ترسم که از اطراف جهان دود برآید گر آه من از جان غم اندود برآید بر بوی تو آتش زده ام مجمره دل از وی…
تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است خونابه ها ز چشم چکیدن گرفته است مهر و مه است در نظرم کم ز ذره ای…
پیش روی تو یاسمین که بود؟
پیش روی تو یاسمین که بود؟ پیش لعل تو انگبین که بود؟ هر کجا نام طره تو برند نافه خام پوستین که بود گل که…
بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست اینک بلند گفتمت، از کس حجیب نیست تا پای در رکاب لطافت نهاده ای اشکم کدام…
بیا کز رفتنت جانم خرابست
بیا کز رفتنت جانم خرابست دل از شور نمکدانت کبابست درنگ آمدن، ای دوست کم کن که عمر از بهر رفتن در شتابست من آیم…
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟ وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟ باز داری که منه دیده به…
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم چه جای گل کز این سودا به دل خار آرزو دارم هوس دارم پس از مردن قد…
به سالی کی چنین ماهی برآید؟
به سالی کی چنین ماهی برآید؟ وگر آید، ز چه گاهی برآید ز رخسارش ز حسن جعد مشکین کجا از تیره شب ماهی برآید؟ اگر…
به بالین غریبانت گذر نیست
به بالین غریبانت گذر نیست ز حال مستمندانت خبر نیست ز تو پروای هستی نیست ما را ترا پروای ما گر هست و گر نیست…
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی هنوز می نرساند مرا ز زلف تو طیبی مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخش…
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را شب خوش نخفتم هیچ گه زان دم که بهر…
بر جان من شکسته دل باز
بر جان من شکسته دل باز کردی تو شراب خوردن آغاز جانا، مخور این قدح که مستی لب را بزن و به من بده باز…
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم که عمری از دل و جان شکر این کرم کردم حدیث وصل نگویم که گفته شد…
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این مردم به جان چاکر ترا،…
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد فتنه را عهده کار من شیدایی داد غم تو در دل شبها به دل خویش خورم کاین خورش…
باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید
باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید یا نگاهی به سوی خویشتنش خواهم دید زان من بود گهی او که بدانگونه که بود هم…
باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
باد نوروز چو دنباله جان ما داشت دل ما را اثری بوی کسی شیدا داشت از کجا گشت پدید، این همه خوبان، یارب آسمان، این…
با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
با این جمال روی صنم دیدنم خطاست کایینه مراد نه بهر جمال ماست درویش بین به کلبه خود می برد هوس زان شمع کش ملایکه…
ای نازنین که ماه منی امشب
ای نازنین که ماه منی امشب رحمی بکن چو شاه منی امشب خوش بنشین، باده بکش پاک خواب مکن چو ماه منی امشب بر خانه…
ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای از تو هر روز گرفتار…
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل آب حیات رانده خیالت به جوی دل دل بستمت به زلف ندانستم این قدر کز وی چنین…
ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان
ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان بس کن ز جولان، ورنه شد از کف عنان مردمان تا بر نخواهد آمدن ناگه ز…
ای ز رویت چشم جان را روشنی
ای ز رویت چشم جان را روشنی زلف مشکن تا دلم را نشکنی گفتم ایمن شو که من زآن توام عید بر عمر است و…
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟ وز هر دو هفته ماه یکی ده، چگونه ای؟ گفتم رسم در آخر آن مه به…
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج سر کج مکن که کج بودش جایگاه کج سیلی باد بین که چسان افگند به خاک غنچه…
ای جهان چشم سیاهت بسته
ای جهان چشم سیاهت بسته فتنه خود را به پناهت بسته آسمان دست مه از رشته صبح پیش آن روی چو ماهت بسته غم پیچیده…
ای بوده در قفای تو دایم دعای من
ای بوده در قفای تو دایم دعای من بیگانگی مکن که شدی آشنای من دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم تا داد من ز…
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟ وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟ گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد تعویذ جانت…
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر من عاشقم بر روی تو،…
آنکه دلم شیفته روی اوست
آنکه دلم شیفته روی اوست شیفته تر می کندم این چه خوست؟ دوش بگفتم که دهانیت نیست گفت که بسیار درین گفتگوست به که رخ…
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او درویش جمالش ما، سلطان دل ما او بی صبح و شبی خواهم کو را غم…
آن را که غم تو یار باشد
آن را که غم تو یار باشد با خوش دلیش چکار باشد؟ صوفی چو شکست توبه، ساقی مگذار که هوشیار باشد مستی که سبو کشد،…
امشب سوی دوست راه گیریم
امشب سوی دوست راه گیریم می بر رخ همچو ماه گیریم دی زهد فروختیم بسیار امروز ز می پناه گیریم اقرار به می کنیم و…
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند هزار جان مقید ز بند برهاند منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک مرا ببیند و از…
افسوس ازین حیات که بر باد میرود
افسوس ازین حیات که بر باد میرود کآیین ما نه بر روش داد میرود هردم ز من که پیروی دیو میکنم بر آسمان فرشته به…
از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم
از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم هرروز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم دل رفت و جان هم میرود، گویی که بیما خوش…
از دست غمت به ناله ماییم
از دست غمت به ناله ماییم در خون جگر چو لاله ماییم خورشید تو در کلاله پنهانست در سایه آن کلاله ماییم با خاک یکی…
دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
دل باز به جوش آمد، جانان که می آید بیمار به هوش آمد، در مان که می آید وه جان کسان هر سو، صد قلب…
یاری که طریق ناز دارد
یاری که طریق ناز دارد گر دل ببرد، که باز دارد؟ آن شوخ ز بهر کشتن ما صد شیوه جانگداز دارد در زلف بتان، مپیچ،…
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد راضیم گر در دلش از بعد ماهی بگذرد بیهشم در راهش افتاده، مرا آگه کنید گر درین ره…
یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
یا رب، که داد آینه آن بت پرست را کو دید حسن خویش و زما برد دست را خون می خورد، به سینه درون می…
وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم چند بر زرق و ریا نام مناجات نهیم گر فروشیم مصلا ز پی می، به ازآنک…
هنگام گل است و باده باید
هنگام گل است و باده باید ساقی و حریف ساده باید گر غنچه گره بر ابرو افگند پیشانی گل گشاده باید ساقی برخیز و یاربنشان…
همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم فسانه گویم و با چشم پر زنم گویم چو غنچه گشت دلم خون و قصه تو…
هر که را یاری چو تو سرکش بود
هر که را یاری چو تو سرکش بود کی ز بیم تیغ سر در کش بود مجلسی کانجا بود شمعی چو تو مرغ جان پروانه…
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گشمده من آنجاست هر شب، ای غم، چه رسی در طلب…
هر شب به دل تصور نازش فرو برم
هر شب به دل تصور نازش فرو برم با خون دل فسانه رازش فرو برم نازش که نیست بر لب شیرین، بر آن شوم کاندر…
هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
هر بامداد تا به شبم بر سر رهش وقتی مگر که بنگرم از دور ناگهش زان گه گهی که پر ز خوی گل کند زنخ…
نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی
نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی باده نوش و گذر از وعد و وعید، ای ساقی روز محشر نبود هیچ حسابش به…
نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه…
نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم چه کنم، نمی توانم دل خود نگاه دارم؟ چو نیایی و نیاید ز رهی جز آنکه…
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟ اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست…
نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را سوزم و بر نیاورم پیش وی آه و ناله را تا چو سگان فغان کنند از…
مهی در آمده و در درونه جا کرده
مهی در آمده و در درونه جا کرده برفته جان و به تو جای خود رها کرده چه چشمها که به ره ماند بهر آمدنت…
منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود به راه خوبان چون خاک پست خواهم بود چو عقل از سر تقوی ز دست رفت،…
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟ که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل ای صبا، حال دل من بر دلدار…
من بنده آن روی که دیدن نگذارند
من بنده آن روی که دیدن نگذارند دیوانه زلفی که کشیدن نگذارند از تشنگیم شعله زنان سینه و از دور شربت بنمایند و چشیدن نگذارند…
مگر فتنه عشق بیدار شد
مگر فتنه عشق بیدار شد که خلوت بنشین سوی خمار شد بگویید با پیر دیر مغان که دین کفر و تسبیح زنار شد عجب نیست…
مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو
مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو چشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشی…
مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید چه پنداری شراب عاشقی آسان فرود آید؟ دل و عقل، آنگهی عشق، این کجا باشد روا…
مرا بهرت خصومتهاست با دل
مرا بهرت خصومتهاست با دل کنون با من درین سودا و با دل اگر باد سر زلفت همین است کجا ما و کجا جان و…
مبارک باد، ماه روزه داران!
مبارک باد، ماه روزه داران! بدان مستی فزای هوشیاران! مده، ای محتسب، تشویش چشمش که در خواب خوشند آن پر خماران ز گریه بیش می…
ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
ما عافیت نثار ره درد کرده ایم جان را به می برید عدم فرد کرده ایم زین بحر آبگون چو کسی آب خوش نخورد دل…
ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم این که پیش تو پس است، از همه رو نیز پسیم بهر یک سجده به…
لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند چشم تو جز جگر سوختگان خون نکند ماه روی چو تو در مهر نمی افزاید کم ازان…
گلستان نسیم سحر یافته ست
گلستان نسیم سحر یافته ست صبا غنچه را خفته دریافته ست چنان خواب دیده ست نرگس به خواب که گویی که او جام زر یافته…
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را تا دل ز من ببردی از ناله شب…
گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد آتشی بر عاشق بی خویش او خواهد فتاد خنده خواهم از لبت بهر دلم، بیچاره دل…
گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر ور جهانم نبود، کهنه سرایی کم گیر این دل سوخته با گوشه محنت خو کرد گر به…
گر چه بر بود عقل و دین مرا
گر چه بر بود عقل و دین مرا بد مگویید نازنین مرا گوشش از بار در گران گشته ست نشنود ناله حزین مرا آخر، ای…
گر او بی یاد ما در می نیفتد
گر او بی یاد ما در می نیفتد فراموشیش پی در پی نیفتد نصیحت می کنم دل را که بازآی ولیکن دل ازینها پی نیفتد…
کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن گر جمله وام را نتوانیم توختن گر تو نظاره آیی و یا پرسش کنی ما را…
کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست کو دل کزان دو نرگس رعنا خراب نیست ای محتسب که منع سر اندازیم کنی بگذر…
کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟ لابه گرا و دلبرا، عشوه نمای کیستی؟ زیر کلاه جعد تو بر کمرت کشیده سر بسته به چابکی…
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد به راه دیدم و گفتم رود به…
غمم بکشت به کار جهان که پردازد
غمم بکشت به کار جهان که پردازد دلم اسیر شد و نیز جان که پردازد من و زیادت حاجات و کنج ویرانه درین بلا به…
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم طاقت رسید و با تو رسیدن نیافتم گفتم «رخت ببینم و میرم به پیش تو» هم در هوس…
عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران ما را جگر بریان شد و او میهمان دیگران ای مرغ جان، زین ناله بس، چون…
عاشقان را درد بی مرهم خوش است
عاشقان را درد بی مرهم خوش است بیدلان را دیده پر نم خوش است گر سخن در گوش جانان می رسد گفت و گوی هر…
صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند خوبان به دل و جان ز چه رخسار فروشند؟ جان می کشدش سوی خود و دل به…
صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود شکیب در دل بیننده تنگ تاب شود به ترک دین مسلمانیش بیاید گفت دلی که در…
شکن زلف باز خواهی کرد
شکن زلف باز خواهی کرد بر مه از شب طراز خواهی کرد روزه داریم، رخ بپوش، ارنه روز بر ما دراز خواهی کرد راست کردی…
شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد به کوی آن فریب انگیز پر افسون نخواهی شد مرا باری برآمد جان ز بیداری و…
شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود یوسف مصر درین زاویه زندانی بود گوشه ای بود و غمش آمد و تشویشم آمد شد پریشان دلم…
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمای…
سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم کمند عقل بگسستی لجام نقس توسن هم به دامن می نهفتم گریه ناگه مست بگذشتی…
سرو را با قد تو هستی نیست
سرو را با قد تو هستی نیست میلش الا به سوی پستی نیست در دهان و میانت می بینم نیستی هست، لیک هستی نیست گاه…
سخن پیش رخش زیبا مگویید
سخن پیش رخش زیبا مگویید حدیث لاله خود آنجا مگویید همی گویند کان یکتا چه نیکوست؟ در او شرحی ست کان یکتا مگویید من از…
سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش
سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش تا زمانی دیده ام روی خوش جانان خویش از خیال او چه نالم؟ رفت چو کارم…
زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب
زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب یکی سواد و دوم نقطه و سیم مکتوب سواد و نقطه و مکتوب اوست بر دل…
زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر
زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر هست یک فتنه لبت، نرگس مستانه دگر در غمت جان ز تنم رفت و خیال تو…
زاد چون از صبح روشن آفتاب
زاد چون از صبح روشن آفتاب ساقی خورشید رو در ده شراب لعل ندهی آن عرق در ده که چون گل برآرد هم گل ست…





