غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود
آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود گویی همیشه سوخته درد و داغ بود هر خانه دوش داشت چراغی و جان من می…
امروز که از باران شد سبزه رعنا تر
امروز که از باران شد سبزه رعنا تر سیم و زر گل جمله گشتند به صحرا تر احوال دو چشم من در گریه یکی بنگر…
اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟ به دست تست دلم حال او تو می دانی که…
آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من یار گر اوست، کی شود توبه و زهد یار من؟ باده هجر خوردنم، رنج خمار در تنم…
از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست
از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست دل باشد ار ز نرخ کبابت کبابه ایست هر دل که در تنی به هوایی مقید…
یک موی ترا هزار دام است
یک موی ترا هزار دام است یک روی ترا هزار نام است زان سرو به بوستان بلند است کز قد تو قایم المقام است گر…
یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود از وی وفا مجوی که نامهربان بود زانجا که هست خنده گل بلبل خراب بر حق بود…
یار ما را عزم رایی دیگر است
یار ما را عزم رایی دیگر است باز در بند جفایی دیگر است در نظر می آیدم گلها بسی چون کنم آن روی جایی دیگر…
یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست ماه تابان من اندر شب هجران چونست من چو یعقوب ز گریه شده ام دیده سفید…
وقت آن شد که گل شکفته شود
وقت آن شد که گل شکفته شود چشم نرگس ز می غنوده بود خواهد ابر دونده را گیرد سرو از بس که در هوا بدود…





