غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت دولت بادی که آن سرو روان را برگرفت بار و جان هر دو درین تن بود و…
شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را کز او مپوش گل نودمیده خود را رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم کجا برم بدن غم رسیده…
شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند
شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند چو نگه کند غم و درد من، به دل آخرش اثری کند دل و…
شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد
شب زیاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد دیده آبی زد و از دیده من تاب نبرد من بدین خواب نخفتم که ببینم رویت…
سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو
سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو رحمی بکن به این دل اندوهگین مرو شیران نیند مرد تو، چون غمزه می زنی بر آهوان خسته به…
سزد گر نیکویی در من ببینی
سزد گر نیکویی در من ببینی که خودکام و جوان و نازنینی به گاه خنده چون دندان نمایی مرا اندر میان چشم شینی مسلمان دیدمت،…
سر مست رود چو در گلستان
سر مست رود چو در گلستان پامال کند جمال بستان من ناله کنان ز غم همه شب او خفته به ناز در شبستان یارب که…
سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد به هر برجی خیالی ده که خورشید روان گردد چه شکل است آن ز بهر کشتن خلقی بنامیزد…
ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد چشم مست او که مژگان را به قتلم…
زمستان میرود، ایام گلها پیش میآید
زمستان میرود، ایام گلها پیش میآید ز باد صبح ما را بوی آن بدکیش میآید صبا میجنبد و بازم پریشان میکند از سر دل بدبخت…
زلف تو هر موی و بادی در سرش
زلف تو هر موی و بادی در سرش لعل تو هر گنج و خوبی بر درش هست رویت شعله آتش، ولی شسته اند از هفت…
ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی
ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی خزانست در چمن عاشقان، بهار مجوی دلم به صحبت مستان و شاهدان خو کرد نشان تقوی…
ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
ز خون دل که به رخسار ماجرای من است بخوان به لطف که دیباچه وفای من است نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این…
روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو
روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو چشم من بهر تماشا گلستانی یافت نو تا لب او در ته هر موی خط جان نمود…
روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت هر کسی با شاهد و می راه صحرا بر گرفت گرد ره بر چشم خود نرگس که دردش…
رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر
رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر مبند چشم عنایت نظر فراز مگیر ز دل گزیده شدم، زلف را بدو مگذار منم غریب، تو سگ…
رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری چشم مست تو بدان نرگس رعنای خماری می روی در ره و می گردد جان گرد…
دیده در خون سزای می بیند
دیده در خون سزای می بیند کان خط مشکسای می بیند می رود مست و می بمیرد خلق کان رخ جانفزای می بیند پای بر…
دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود روی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بود داستان عشق کز ابروی او…
دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز شراب و شاهد و مطرب به مجلس آر، کنون که در…
دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟ علاج خود ز که سازم، دوای دل ز که جویم؟ بریخت اشک من آن…
دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا
دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا وای بر من کز غمت می میرم و…
دل ما را شکیب از جان نباشد
دل ما را شکیب از جان نباشد ور از جان باشد، از جانان نباشد مرا دشوار ازو باشد صبوری ز جانان دل صبور آسان نباشد…
دل ز روی تو دور نتوان کرد
دل ز روی تو دور نتوان کرد با رخت یاد حور نتوان کرد جور تو در رخ تو نتوان گفت گله اندر حضور نتوان کرد…
از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
از بند زلف غمزدگان را سبب فرست وز قند لعل دلشدگان را طرب فرست از من به فن لب آمده جانی ربوده ای یک بوسه…
آخر این دردم به درمان کی رسد
آخر این دردم به درمان کی رسد نوبت دیدار جانان کی رسد این دل سرگشتهی سودا زده از وصال او به سامان کی رسد آدم…
دزدانه در آمد از درم دوش
دزدانه در آمد از درم دوش افگنده کمند زلف بر دوش برخاستم و فتادم از پای چون او بنشست، رفتم از هوش گشتم به نظاره…
در فراقت زندگانی چون کنم؟
در فراقت زندگانی چون کنم؟ با چنین غم شادمانی چون کنم؟ یار بدخو و فلک نامهربان تکیه بر عمر و جوانی چون کنم؟ عشق و…
در اوصاف خود عقل را ره مده
در اوصاف خود عقل را ره مده بهشت برین را به ابله مده جهان مست و دیوانه کردی به زلف نسیمی به باد سحرگه مده…
خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟
خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟ تیری به جانم می نهد، از خارخار کیست این؟ دل کز بتان بوالهوس آورده بودم باز…
خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند
خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند به جز از خون جگر شربت دیگر ندهند ای خوشا کشته شدن بر در خوبان که اگر تیغ بر…
خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
خلق به هر کار و من برسر سودای خویش در هوسی هر کسی من به تمنای خویش گوید همسایه ام هر شبت، این ناله چیست؟…
خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست شادی آن دل که هر دم در دماغش بوی تست من ز تنهایی به خون…
چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم
چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم خواهم که این دو دیده غماز برکشم بانگ بلند خیزد از آتش، چو شد بلند نالیدنم همانست، چو…
چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد بس دشنه که یاران را اندر دل و دین خیزد سر و قد نوخیزش بنشست مرا در دل…
چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا…
چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون
چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون با دل از سلسله خم به خم آید بیرون آخر، ای آه درون مانده، دمی بیرون…
چه بد کردیم کز ما برشکستی؟
چه بد کردیم کز ما برشکستی؟ ز غم بر جان ما نشتر شکستی روان شد گریه تا گیرد عنانت گذشتی و عنان را بر شکستی…
چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد وین دل ز خراش او بی خار نخواهد شد گر تیغ زنی بر تن، ور نیش زنی بر…
چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست زیباتر از تو در همه عالم نگار نیست سرو بلند نیست چو قد بلند تو یا…
جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا
جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا هجرم نشان فتنه شد، فتنه نشان من کجا آمد بهار مشک دم، سنبل دمید و لاله هم…
جان که چنین تب کش سودای تست
جان که چنین تب کش سودای تست نعل بهای سم شهبای تست دل که سراسیمه کوی غم است نامزد زلف مطرای تست عقل که او…
توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج همانست گنج که دیدی چو خاک هر گنجی که زیر…
تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟
تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟ از گاز بر آن لبها آزار چه خوب آید؟ جانان چو دهد فرمان در کشتن مشتاقان…
ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی
ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی ترک ترکی گیر و دل را هم ز مرد و زن بشوی یک نظر می…
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد در خواب نبیند رخ آرام دگر بار هر دل…
تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد قوت دل ریشم همگی خون جگر شد گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی از…
پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر
پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر شاد باش، ای روشنی روی نیکوی قمر راست چون ماه نوم کاهیده و زار و نزار کز پس…
بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو
بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو مرا، دربان، رها کن تا بمیرد باغبان تو ز فریادم بنالد کوه و ره ندهی به…
بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت ناتوانم کرد چشم جادوی افسونگرت رگ برون آمد مرا از پوست در عشقت، مگوی کز ز بهر آن…
بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید
بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید مرا یک آمدنت به که ده بهار آید اگر دو اسپه دواند به گرد تو نرسد گل…
به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی
به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی به از آنکه چند شاهی، همه عمر های و هویی نه ز دست نوجوانان به چمن شدم، ولیکن…
به چشم تر دمی کاندر دل بریانش میدارم
به چشم تر دمی کاندر دل بریانش میدارم وی اندر خواب و من نزدیک خود مهمانش میدارم خیال زلف او را رنجه میسازم، بیا، ای…
بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیا
بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیا سرو ایستاده منتظر، سرو روان من بیا از گریه من هر طرف، پر لاله و گل شد…
برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟ ز جان سوخته بیرون نمی شوی، چه کنم؟ تویی به حسن چو لیلی، ولیک هیچ شبی…
بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید انگبین در لب شیرینش لبالب نگرید چشم بسته مگشایید مگر بر رویش آن زمان کش مه نو…
بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت جفا بکن که هر آن کرده نیست تاوانت مهی که چاک به دامان جانم افگنده ست همان مهی…
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند که می بندد برین دل بار و محمل تند می راند جمازه در ره و آویخته دل…
باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم روی زیبا بینم و بر خاک پیشانی نهم سوده گشت از سجده راه بتان پیشانیم چند…
باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی
باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی دیده بیننده را هردم به خون تر میکنی گر چو مویم میکنی، بهر عدم هم دولت…
باز آمد آن که سوخته اوست جان من
باز آمد آن که سوخته اوست جان من خون گشته از جفاش دل ناتوان من هر چند بینمش، هوسم بیش می شود روزی در این…
با غمت شادی جهان هوس است
با غمت شادی جهان هوس است شادی من همین غم تو بس است از دهان تو چون نفس نزنم مر مرا بیم تنگی نفس است…
ای یار پرنمک، جگرم ریش میکنی
ای یار پرنمک، جگرم ریش میکنی قصد هلاک سوخته خویش میکنی از دیده شرم دار، گرت بیم آه نیست بیموجبی چرا دل من ریش میکنی؟…
ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم
ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم سر تا به قدم جانی، کفر است که تن گویم آن میم دهان داند از ابروی چون…
ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید در حیرت آنم که ترا چون بتوان دید با قد تو بلبل سخن سرو همی…
ای صبا، بوسه زن ز من در او را
ای صبا، بوسه زن ز من در او را ور برنجد، لب چو شکر او را چون کسی قلب بشکند که همه کس دل دهد…
ای زلف تو هر گره گشادی
ای زلف تو هر گره گشادی وی خط تو خطه و سوادی ای چشم مرا چراغ خانه در سر مکن از کرشمه بادی در راه…
ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
ای رخت چون ماه و از مه بیش هم خسته کردی سینه ما، ریش هم غمزه تو بر صف خوبان زند گر نرنجی بر دل…
ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن
ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن ظاهر نهان چه بینی؟ نظارهٔ نهان کن پرواز کن به همّت، برپر به اوج عزّت جبریل اوجِ…
ای خرد مست لعل چون می تو
ای خرد مست لعل چون می تو ما ز آزاده ابروی خوی تو می مرا ده که لب به گوش برم بس که مستم ز…
ای ترا جور و جفا آیین همه
ای ترا جور و جفا آیین همه خشم و نازت بر من مسکین همه با رقیبان تو، ای جان، چه کنم ظالم اند و بی…
ای بر دلم از فراق صدبار
ای بر دلم از فراق صدبار ناگشته به وصل شاد یک بار در بارگه وصال خویشم از لطف نمی دهی دمی بار شب تیره و…
ای آمده جان هر شکسته
ای آمده جان هر شکسته می ده ز شکسته بر شکسته نشکسته ام از تو هیچ عهدی؟ ای عهد ببسته بر شکسته! کم کرده درست…
اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
اهل خرد که از همه عالم بریدهاند داند خرد که از چه به کنج آرمیدهاند دانندگان که وقت جهان خوش بدیدهاند خوش وقتشان که گوشه…
آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی
آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی وان نه بالاست، بلاییست بدان رعنایی گر سر زلف سیه بازگشایی، چه عجب که شود مشک تتار…
آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او
آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او وان خواب نازآلود بین، وین غمزه قتال او یک تار مویش را صبا هر دو جهان…
آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست دلها اسیر سلسله مشکبار اوست اندیشه نیست گر طلب جان کند زمن اندیشه من از دل نااستوار اوست…
آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش
آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش وقت است خوش بهار که وقت بهار خوش در باغ با ترانه بلبل درین هوا مستی…
اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن به هیچ روی نخواهم به گلستان دیدن چه روی او نگرم، جان دهم که حیف بود چنان جمالی وانگه…
از من، ای ساده پسر، دور مشو
از من، ای ساده پسر، دور مشو برشکسته مگذر دور مشو گر چه سر تا به قدم از نمکی هم از این خسته جگر دور…
از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم
از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم آنجا که اوست، باری خود را درون رسانم آن باد را که آرد از تو پیامم، ای…
دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟
دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟ این خون گرفته باز دران کوچه می رود؟ چون رفت از من آن دل نادان، رو،…
یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی کافتد ز فتنه در همه آفاق غارتی چندین به شهر دزدی دلها کجا شود؟ در دیده گر ز…
یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟
یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟ که ز عشقش دل خلقی به بلا میآید فتنه جان من خسته دل آمد چشمش باز بر جان…
یار بی موجب دل از ما برگرفت
یار بی موجب دل از ما برگرفت یار دیگر کرد و کار از سر گرفت دل ز هجرش برگ درد و غم بساخت جان ز…
وه که از سوز درونم خبری نیست ترا
وه که از سوز درونم خبری نیست ترا در غمت مردم و با من نظری نیست ترا بر سر کوی تو فریاد که از راه…
هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد کلاه عافیت با سر بهم بر خاک خواهم زد بر آن گلرخ چو راهم نیست، سوی…
همی دزدی ز من اندام چون سیم
همی دزدی ز من اندام چون سیم کدامین سیم دزدت کرد تعلیم ز بهر سیم پیشانی گره چیست؟ گره تا چند بتوان بست بر سیم…
هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد جوینده بش باید، گر بیشتر فروشد با آنکه ما نیرزیم از چشم تو نگاهی هم می دهیم جانی،…
هر که بر گفته تو گوش نهاد
هر که بر گفته تو گوش نهاد ز آتش دل به سینه جوش نهد رویت از زلف عنبرین مه را حلقه بندگی به گوش نهد…
هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد تا کدامین باد بویی زان جفا کار آورد رفت آن شوخ و دل خون گشته را…
هر روز چشم من به جمالی فرو شود
هر روز چشم من به جمالی فرو شود این دل که پاره باد گرفتار او شود ای روی این دو دیده بدبین من سیه! تا…
نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم پری و یا ملکی، چیستی، نمی دانم؟ نظر به روی تو کرده دو دیده حیران شد تو رفتی…
نه دست رسی به یار دارم
نه دست رسی به یار دارم نه طاقت انتظار دارم هر جور که از تو بر من آید از گردش روزگار دارم در دل غم…
نگارا، روز عیش و شادمانیست
نگارا، روز عیش و شادمانیست هوای سبزه و صوت و اغانیست مرا بی تو چه جای زندگانیست که دل بی عشق و جان بی شادمانیست…
نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
نسیم زلف تو دل را درون بجنباند بلاست چشم تو چون تیغ خون بجنباند چو باد بر سر زلفت رود ز هر جانب بسا که…
ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد
ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد فریاد بلبل خوش بود چون گل به بستان در رسد من خود نخواهم برد جان از…
می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری
می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری وه چه خوشی گر نفسی پهلوی من باده خوری گر ز خرابی منت نیست خبر رنجه…
مه غلام تست با رویی که هست
مه غلام تست با رویی که هست مشک خاک تست با بویی که هست دست بست آیینه پیشت ایستاد روی دیگر یافت با رویی که…
من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم چه کنم؟ دل نگشاید به بهار و چمنم چون دلم زمزمه شوق برآرد هر صبح…





