تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند

تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند بازار حسن و رونق تاتار نشکند گر یار بشکند دل ما را هزار بار دانم بدین قدر که…

Continue Reading...

پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی

پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی اگر اتفاقت افتد، به فتادگان نگاهی! ز غمت کجا گریزم که جهان گرفت حسنت ز تو هم به…

Continue Reading...

بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم

بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم که کشته می نشود آتش جگر به سبویم طفیل خاک یکی جرعه ریز بر سر من، ریز که گرد…

Continue Reading...

بیا تا بی گل و صهبا نباشیم

بیا تا بی گل و صهبا نباشیم که گل باشد بسی و ما نباشیم ز گل نازک تریم و چند گاهی به جز زیر گل…

Continue Reading...

بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی

بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی در پیچ پیچ زلف تو پوشیده شد چون عالمی دلهاست در زلفت اگر شانه کنی آهسته تر…

Continue Reading...

به ملک فتنه تا زلفش علم شد

به ملک فتنه تا زلفش علم شد ز جانها عارض او را حشم شد فرشته گر گناهی می نوشتی رخت چون دید مرفوع القلم شد…

Continue Reading...

به دیدنت که من خو گرفته می آیم

به دیدنت که من خو گرفته می آیم بکش به غمزه که بر خویش می نبخشایم چو بهر دیدن روی خودم بخواهی کشت به خشم…

Continue Reading...

بنده را با تو دوستداری خوست

بنده را با تو دوستداری خوست گر چه تو بنده را نداری دوست آن نه چشمی ست کز کرشمه ناز دیده را هر نظر که…

Continue Reading...

بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد

بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد دل نمی باید ازین ورطه ره بیرون شد ناوک چشم تو تا خون دلم ریخت ز…

Continue Reading...

بر من، ار دولت وصل تو مقرر می‌شد

بر من، ار دولت وصل تو مقرر می‌شد کارم از لعل گهربار تو چون زر می‌شد دوش گفتم، نتوان دید به خوابت، لیکن با فراق…

Continue Reading...