گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی

گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی هر فاخته ای دارد با همسر خود داغی از باد صبا هر کس بشکفته چو…

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو

گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو بهر چه نازی کند زلف تو بر ساق تو تو که به غلتاق تنگ چست در آمد…

گر سخن زان لب چون نوش شود

گر سخن زان لب چون نوش شود پسته را خنده فراموش شود ور حدیث در دندانت کنم صدف آنجا همه تن گوش شود ز آسمان…

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی

گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی دیده بد دور ازان جمال و جوانی ما ز تو نزدیک می شویم به مردن گاه خرامش مگر…

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند آویخته دل من در تار مو نماند حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش در کار خویش ماند،…

گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی

گاهم ز غمزه‌ها هدف تیر می‌کنی گاهم زبون چشم زبون گیر می‌کنی من جامه کاغذین کنم از رشک کاغذت کان را چو برگ که هدف…

کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد

کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد چه غم ز شحنه و اندیشه از عسس دارد سرشک من همه سیماب شد، نمی دانم که…

کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟

کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟ که رویت دیدم و اقبال رو داد به هر جانب همی رفتم ز مستی که ناگه چشم مستت بر…

قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای

قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای جان خاک راه قاصدی کآرد ز جانان نامه ای چون کافرانم کشت غم، چون هندوانم سوخت هجر یارب،…

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود تیغ…

عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود

عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود وان پرسش زمان به زمان گوییا نبود نامم که گفته ای و نشانم که داده ای یاری…

عشق اگر چه نشان بخت بد است

عشق اگر چه نشان بخت بد است نزد عاشق سعادت ابد است هر که جوید مرادی از معشوق گویی او عاشق مرا خود است گر…

عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند

عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند گر چه غم تلخ است، بر یاد تو چون شکر خورند رفت عمر و خارخار نخل بالایت نرفت…

صد ره گذری هر دم بر جان خراب من

صد ره گذری هر دم بر جان خراب من رحمت نکنی هرگز بر چشم پر آب من بر زد ز دماغم دود از شربت عشق،…

صبا کو به بوی تو جان پرور است

صبا کو به بوی تو جان پرور است دل خلق را سوی تو رهبر است به دنباله زلف مگذار کار دلی را کز آن زلف…

شمع فلک برآید با آتشین زبانه

شمع فلک برآید با آتشین زبانه ساقی نامسلمان درده می مغانه کشتی من روان کن مانا کرانه یابم دریای غم ندارد چون هیچ جا کرانه…

شحنه غم دواسپه می آید

شحنه غم دواسپه می آید صبر نزدیک من نمی پاید روزگارم به خشم می نارد و آسمانم به سرمه می ساید رفت روزی که با…

شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست

شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست و اندیشه تو در دل برنا و پیر نیست صد سر فدای پای تو باد،…

شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد

شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد دو چشم تیره ستاره شمار خواهد کرد به کینه، ای بت نامهربان، چنین خونم مخور که این…

سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون

سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون بگیریدیش او، کز کف عنانم می رود بیرون دعایی خوانش، ای زاهد که چندین خاطر خسته به…

سرو منی و از دل بستان خودت خوانم

سرو منی و از دل بستان خودت خوانم درد منی و از جان درمان خودت خوانم اول به دو صد زاری جان پیشکشت کردم و…

سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد

سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد گرفتم ناگهان نامش حدیثم در دهان گم شد دل گم گشته را در هر خم…

سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند

سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند باده صافی به جام آبگون باید فگند جای بلبل هست بر سرو بلند و زین…

زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم

زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم جایی که نیرزد به جوی دین درستم این…

زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟

زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟ وان چشم تو با ابروی پرچین چه نشیند؟ پروین چو به رخسار تو هر صبح بخندد تا بر دل…

زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد

زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد دین قلندر گرفت، خانه یغما نهاد دل که به تسبیح داشت در خم زنار بست سر…

ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟

ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟ حدیث ما نمی پرسی، که داند با که همرازی؟ کلاه اندازد از سر گاه دیدن…

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم چنین باشد چو گفت دل شنیدم گذر کردم به بازار جمالت دلی بفروختم، جانی خریدم جهانی کشته…

روی تو ماه سما می گوییم

روی تو ماه سما می گوییم موی تو مشک ختا می گوییم پیش آن قامت چون نیشکرت سرو را ز هر گیا می گوییم مرا…

رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم

رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم جان خراب نیز همان سو گذاشتیم ماییم و راه دوری و تا باز کی رسد؟ جان و…

رسته بودم مه من چندگه از زاری دل

رسته بودم مه من چندگه از زاری دل از نمکدان تو شد تازه جگر خواری دل تو همی آیی و صد غارت جان از هر…

راز دل پوشیده با جانان برم

راز دل پوشیده با جانان برم درد را در خدمت درمان برم نیک می دانم که خویش بازگشت چون برو درد سر هجران برم ای…

دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف

دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف صد عاشق گم کرده دل سویش روان از هر طرف گلگون نازش زیر زین،…

دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد

دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد جان گریبان پاره کرد و خویش را بر باد داد ترسم از پرده برون افتم چو گل،…

دلی دارم، اما جز افگار نی

دلی دارم، اما جز افگار نی غم از حد گذشته ست و غمخوار نی دل خویش خواهم سپردن به یار که بیدل توان بود و…

دلم جز کوی تو مسکن نداند

دلم جز کوی تو مسکن نداند تماشای گل و گلشن نداند هر آن نظارگی کان روی بیند به پای خود ره مسکن نداند به هر…

دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد

دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد سندان بود آن دل که در او یار نگنجد در دل چو بود عشق، نگنجد خرد و…

دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند

دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند شیشه‌ای با خاره‌ای زورآزمایی می‌کند بنده در کویش که خون خویش می‌سازد روان در حساب خویش حُسنش را…

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند از کوی تو باز آمد…

از آن سنبل که گل سر بار دارد

از آن سنبل که گل سر بار دارد گل طبع مرا پر خار دارد ندارد گوییا قطعا سر من سر زلفش که سر بسیار دارد…

ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم

ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم بلبل به باغ نالان، عاشق به صد فغان هم صحرا و بوستان خوش، وین جان زار مانده ناسایدی…

دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد

دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد می پرسم و می جویم در هر نفسی صد…

در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی

در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی با سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی بر درت حلقه چو زنجیر درم بهر درای…

خیمه نوروز بر صحرا زدند

خیمه نوروز بر صحرا زدند چار طاق لعل بر خارا زدند لاله را بنگر که گویی عرشیان کرسی از یاقوت بر مینا زدند کارداران بهار…

خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست

خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست خوش حالتی ست عمر ولی پایدار نیست خوش منزلی ست عرصه روی زمین، دریغ کانجا مجال عیش و…

خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم

خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم یعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم چشمم که زیر هر مژه…

خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش

خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش تعالی الله مگر از آب حیوان ریخت بی چونش مباد آن پای را دردی خرامان…

خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد

خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد به لب آمده ست جانم، تو بیا که زنده…

چون غم هجران او نداشت نهایت

چون غم هجران او نداشت نهایت عاقبت اندوه عشق کرد سرایت وقت نیامد بتا، که از سر انصاف سوی ضعیفان نظر کنی به عنایت غایت…

چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام

چو نام تو در نامه‌ای دیده‌ام به نامت که بر دیده مالیده‌ام به یاد زمین‌بوس درگاه تو سراپای آن نامه بوسیده‌ام ز نام تو آن…

چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند

چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند به دود دل سبق مشک ناب بنویسند حدیث لعل روان پرور تو می خواران به دیده بر لب…

چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟

چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟ به خون کیست که آن نازنین برون آمد؟ خدای مهر مسلمانیش کند روزی که باز کافر…

چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند

چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند ای بسا دل که در آن طره طناز بماند کعبتینی تو که غلتانی ازان چشم مقامر…

چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد

چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد تو نیفگندی، از آلودگی خواب افتاد غمزه تیز به پیرامن چشمش گویی تیغ خون است که…

جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید

جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟ غلام نرگس نامهربان یار خودم که کشته بیند و…

جانا، تو زغم خبر نداری

جانا، تو زغم خبر نداری کز سوز دلم اثر نداری بردار چو بر درت فتادم یا خود فگنی و برنداری تا کی به جواب تلخ…

جان تشنگی از شربت عناب تو دارد

جان تشنگی از شربت عناب تو دارد دلبستگی از سنبل پرتاب تو دارد شبها همه بیدار بود مردم چشمم تا چشم بر آن نرگس پر…

تو که روزت به نشاط دل و جان می‌گذرد

تو که روزت به نشاط دل و جان می‌گذرد شب، چه دانی، که مرا بی‌تو چه سان می‌گذرد؟ آب خوش می‌خورد این خلق ز سیل…

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش که بود آن بخت بیدارم در آغوش چو در گرد سر خود گشتنم داد ز شادی پای خود کردم…

ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد

ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد به وفا کوش که از دوست وفا خوش باشد بی تو، ای گل، سر گلگشت چمن نیست…

تا دل ز توام به غم نشسته

تا دل ز توام به غم نشسته جان در گذر عدم نشسته بر خاک در تو من مقیم مانند سگ حرم نشسته هر کس که…

تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت

تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت بس خرمن مردان که به باد ستمش رفت هر صبر و سلامت که دل سوخته را بود…

بیکار دلی باشد کو را نبود دردی

بیکار دلی باشد کو را نبود دردی کاهل فرسی باشد کز وی نجهد گردی دردی که ز عشق آید، جانم به فدای آن خود جان…

بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس

بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس بیا که باد صبا گشت عیسوی انفاس بنوش باده گلگون به طرف باغ که من ز پا…

بی تو امید ندارم که زمانی بزیم

بی تو امید ندارم که زمانی بزیم سهل آنست که تا چند به جانی بزیم رخصت زیستنم نیست ز چشم تو، ولی گر دهد غمزه…

بهار آمد و سبزه نو شد به جوها

بهار آمد و سبزه نو شد به جوها عروسان بستان گشادند روها گل کوزه بر شاخ می گوید اینک که کوزه ز ما و ز…

به ره جولان که دی سلطان من زد

به ره جولان که دی سلطان من زد سنان در سینه ویران من زد خوشم کاندر پیش می رفتم، اسپش لگد بر جان بی سامان…

به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید

به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید نفیر و ناله من بر سپهر و ماه برآید نگه تو داریش از سوز جان خلق،…

بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم

بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم می خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم گر می ندانم کز وفا…

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت سرخ رویی رخ لاله و گلنار برفت سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت…

بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست

بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست هزار ملک سلیمان بهای یک مور است یقین که صورت جانها تمام بتوان دید ازان صفا که…

بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم

بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم کی بود باز که چون بخت در آیی ز درم؟ گفتم احوال دل خویش بگویم به…

ببستی چشم من ز افسون زبان هم

ببستی چشم من ز افسون زبان هم دلم بردی نه تنها بلکه جان هم خرابم می کنی از رخ، ز لب نیز ازینم می کشی،…

باز گرفتار شد دل که درین سینه بود

باز گرفتار شد دل که درین سینه بود تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود دی که همی دید روی، آینه از صورتش…

باز باد صبح بوی آشنایی می دهد

باز باد صبح بوی آشنایی می دهد آب چشم مستمندان را روایی می دهد بین که چندین زاهد از خلوت برون خواهد افتاد باد را…

باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم

باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم ور درون دل درون آید سبودانش کنیم در دل ما گر عمارت خانه ای کرده ست…

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو

آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو خوی تو مردم کشتن است، ای من غلام روی تو گه جان به بویی می…

ای نسیم صبحدم، یارم کجاست

ای نسیم صبحدم، یارم کجاست غم ز حد بگذشت، غمخوارم کجاست خواب در چشمم نمی آید به شب آن چراغ چشم بیدارم کجاست دوست گفت…

ای که روی تو حیات جان است

ای که روی تو حیات جان است دیده جایت شده جای آنست ماه را از رخ چون خورشیدت در شب چاردهم نقصانست سخن اندر لب…

ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده

ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده محرابیان در کوی تو از قبله بیزار آمده هم عاشقان در شست تو، هم روزه داران مست تو…

ای شمع، رخ تو مطلع نور

ای شمع، رخ تو مطلع نور زین حسن و جمال چشم بد دور با پرتو عارض تو خورشید چون شمع در آفتاب بی نور رخسار…

ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق

ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق مرهم جانهاست از یاد لبت آزار عشق دی که می رفتی به پیش عاشقان غمزه زنان…

ای دهلی و ای بتان ساده

ای دهلی و ای بتان ساده پگ بسته و جیره کج نهاده خون خوردنشان به آشکاریست گر چه به نهان خورند باده فرمان نکنند، از…

ای در دل من چو جان نشسته

ای در دل من چو جان نشسته در سینه درون نهان نشسته بالات که راست کرده تیری ست تیری ست به مغز جان نشسته من…

ای جهانی بنده چون من مر ترا

ای جهانی بنده چون من مر ترا نیست چون من بنده دیگر ترا دل چو نطفه در رحم خون می خورد تا چرا زاد این…

ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان

ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان تا سوخته دلت ز تف و تاب عاشقان ذکر لب و دهان تو تسبیح بیدلان نعل سم…

ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست

ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست دزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاست گر هیچ در رهی گذرانش رسیده ای یک…

ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟

ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟ دل کز تو ستانم، به خم موی که دارم؟ تسلیم جفایت چه کنم، گر نکنم جان چون…

آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی

آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی کسی ستم روزگار بر من زار آمدی یار ز دستم برفت، کار ز دستم نماند کار…

آن مرغ که بود زیرکش نام

آن مرغ که بود زیرکش نام افتاده به هر دو پای در دام در دام بلا فتاد ز آغاز تا خود به کجا رسد سرانجام!…

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند

آن را که غمی باشد و گفتن نتواند شب تا به سحر نالد و خفتن نتواند از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟ پیغام…

امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت

امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت وز گریه شادی جگرم آب دگر داشت دل هیچ به شیرینی جان میل نمی کرد مسکین سر…

اگر سرو من در چمن جا بگیرد

اگر سرو من در چمن جا بگیرد عجب باشد، ار سرو بالا بگیرد چو شانه کند زلف عنبر فشان را جهانی بوی عنبرین را بگیرد…

اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد

اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد سرش سبز بادا، بگو تا بگیرد نهانی مریز، ای پسر، خون عاشق که روزی ترا آشکارا بگیرد لبش خورده…

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟

از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟ چه بلا بود ندانم، ز کجا پیش آمد؟ سوی صحرا به تماشای چمن می رفتم دلبری،…

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد

از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد آب ریاحین سبز هم به تماشا ببرد برد خط و زلف او جان و دل عاشقان زان…

یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این

یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این خورشید چنان زلفی در تاب ندیده ست این دو چشم چو بادامت در خواب بود دایم…

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود ماهی نبود آن که شبی در میان نبود بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت ما را…

یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟

یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟ یارب، چه روز بود که از ما جدا شدند؟ گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان گو، ای…

یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز

یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز یا تماشا گاه جانم آن رخ گلرنگ ساز زان همه دلها که از خوبان ربودی گرد…