آنچه یک چند آب حیوان کرد

آنچه یک چند آب حیوان کرد لب لعلت هزار چندان کرد چون بدید آفتاب رنگ لبت لعل را زیر سنگ پنهان کرد ابر از رشک…

آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد

آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد عشق جانم می شکافد، در میانش می نهد باد کز کویش وزد، مشتاق را…

آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود

آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود وان موی چه بندد دل، گر شانه تو نبود آنکو سر تو دارد، پس از…

امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟

امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟ مردند دردمندان، جان، آن برون نیامد نظارگی ز هر سو در انتظار رویت دادند جان بر آن در،…

اگر چه پرسش من نیست رایش

اگر چه پرسش من نیست رایش رها کن تا بمیرم زیر پایش زمین را بهره زان پا و سرم دور به غیرت هر دم از…

از یاد تو دل جدا نخواهد شد

از یاد تو دل جدا نخواهد شد وز بند تو جان رها نخواهد شد دل را به تو دادم و نمی دانی چون می دانم…

از طره تو جز ره سودا نیافتم

از طره تو جز ره سودا نیافتم وز غمزه تو جز در غوغا نیافتم در زلف تو شدم که بجویم نشان دل خود را ز…

یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم

یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم چون در نگیرد سوز من با…

یارب، که این درخت گل از بوستان کیست

یارب، که این درخت گل از بوستان کیست وین غنچه شکر شکن از نقلدان کیست باز آن پسر که می گذرد از کدام کوست باز…

یار ما دل ز دوستان برداشت

یار ما دل ز دوستان برداشت مهر دیرینه از میان برداشت من نخواهم کشید هر چه کند دل که از وی نمی توان برداشت دی…

یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر

یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر یا رب، آن بالاست یا سرو خرامان در نظر ای خوش آن ساعت که بینم آن…

وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من

وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم…

همیشه در فراقت با دل افگار می گریم

همیشه در فراقت با دل افگار می گریم غمت را اندکی می گویم و بسیار می گریم شبی کاندر حریمت ره نمی یابم به صد…

هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم

هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم وز گلشن مراد صفایی نیافتم گر همچو نای در شغب آیم، عجب مدار کز چنگ روزگار نوایی یافتم ایام…

هر که دل با غم تو یار کند

هر که دل با غم تو یار کند تیغ را بر سر اختیار کند هر کسی را محل کجا که قدم در ره عشق استوار…

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت قد قامت مؤذن در گوش در نگنجد آن را که…

هر سو که با هزار کرشمه خرام تست

هر سو که با هزار کرشمه خرام تست صد دل فتاده پیش به هر نیم گام تست وه آن تویی و یا مه گردون و…

نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست

نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست کیست که اندر سرش باد هوای تو نیست دل که ز جان خواسته ست بهر تو بیگانه وار…

نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو

نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو فتنه عسس گشت باز گرد سر کوی تو گر به ترازوی چرخ دست رسد مر مرا حسن تو…

نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست

نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست ولیکن بی وفایی این قدر هست نه در هجر توام خواب و قرار است نه در عشق توأم…

نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟

نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟ چو نیست آن که به رویش نظر توان کردن به هر چه بی رخ تو پیش از این…

نبض دل شوریده رنجور گرفتیم

نبض دل شوریده رنجور گرفتیم و ایمن ز هوا و هوسش دور گرفتیم زین خانه ویرانه چو شد سرد دل ما ما راه در آن…

می‌ریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب

می‌ریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب ما تشنه‌ایم تشنه خود را نمای، آب خاک در تو بر سر و چشمِ پر آب…

مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند

مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند گلش گویم، ولیکن گل گهر سفتن نمی داند ز شب بیداری من تا سحر چشمش کجا…

منم امروز ز روی چو تو یاری مانده

منم امروز ز روی چو تو یاری مانده باده عیش ز سر رفته خماری مانده چشم و سینه به گذری های تو بر ره سوده…

من کشته روی یار خویشم

من کشته روی یار خویشم در مانده روزگار خویشم زین غم که به کس نمی توان گفت شبهاست که غمگسار خویشم در خون خود ار…

من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم

من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم چرا از دیگری نالم که درد از خویشتن دارم چه جای محنت ایوب و اندوه…

مفلسی از پادشایی خوشتر است

مفلسی از پادشایی خوشتر است مفسدی از پارسایی خوشتر است پادشاهی راست درد سر، ولی چون نگه کردم گدایی خوشتر است پادشاهان چون به خود…

مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست

مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست رنج مرا ز هیچ طبیبی علاج نیست ای مه، مشو مقابل چشمم که با رخش ما را به…

مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد

مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد حکایت دل شیدا نمی توانم کرد تو حال من خود ازین روی زرد بیرون بر که من…

مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید

مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید غم دیرینه بازم در دل ناشاد می‌آید از این سو می‌رسد هجرش کشیده تیغ در کشتن وز…

ماییم کافتاب غلام جمال ماست

ماییم کافتاب غلام جمال ماست صد عید نو در ابروی همچون هلال ماست روشن که می نماید از آیینه سپهر آن آفتاب نیست، خیال جمال…

ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود

ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود باری بهل کن یک نظر وقتی در آن جلاب خود من خود ز بس بی…

لعل لبت به چاشنی از انگبین به است

لعل لبت به چاشنی از انگبین به است رشک رخت به نازکی از یاسمین به است وه فرق در میان تو و آفتاب چیست دید…

لاله پیش رخت کله بنهد

لاله پیش رخت کله بنهد مشک تر زان خط سیه بنهد غنچه در نوبت جوانی تو سر نبیند، اگر کله بنهد چشم نرگس که خویشتن…

گل من سبزه زاری کرد پیدا

گل من سبزه زاری کرد پیدا زمانه نوبهاری کرد پیدا در این موسم که از تأثیر نوروز جهان نو روزگاری کرد پیدا ز کوه ابر…

گشادم دیده روی تو ناگه

گشادم دیده روی تو ناگه به جانم در شدی ناکرده آگه اگر گویم که از جورت کنم آه زنی فی الحال تیغ و گوییم وه…

گر من به کمند تو گرفتار نباشم

گر من به کمند تو گرفتار نباشم افتاده درین سایه دیوار نباشم آخر ز تو چیزی ست درین سینه، وگرنه چندین به سر کوی تو…

گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود

گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود کلبه جان ز بلاهای تو معمور شود هست روشن به رخت دیده، اگر خاک رهت باز در…

گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی

گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی آخر شب امید را صبحی پدیدار آمدی تا کی دوم چون بیخودی در کویت ار بختم…

گذشت مجلس عیش و خمار می نرود

گذشت مجلس عیش و خمار می نرود بماند در دلم، این یادگار می نرود شبی خراب شدم، نی ز می، ز ساقی خویش برفت آن…

کسی که یار وفادار و مهربان دارد

کسی که یار وفادار و مهربان دارد سعادت ابد و عمر جاودان دارد مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست که باد صبحدم…

کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو

کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو جایی که آن کمند شود پای بند تو آموخت چشمهای مرا گریه های تلخ در دیده خنده…

کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم

کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم تا چند هر زمانی با بخت بر ستیزم از عزت در تو خواهم کشم به دیده خاک درت…

فریاد، ز غمزه تو فریاد

فریاد، ز غمزه تو فریاد کز وی شغبی به عالم افتاد فریاد رسی که رفت بر چرخ ما را ز کرشمه تو فریاد تو مردم…

غم من شادی کس را نپرسد

غم من شادی کس را نپرسد نمدگر نرخ اطلس را نپرسد چه می پرسی؟ مپرس از آتش من به وقت سوختن خس را نپرسد به…

عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من

عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من ترک جوانان نگفت این دل شیدای من بسته به جانم کمر پیش بتان چون کنم خاصیت این…

عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری

عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری به حق عزتی کاندر دل من دارد آن خواری جفا پیرایه حسن است، آن کن جان…

عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم

عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم زان شوخ جفا دیدم، هر چند وفا کردم یارب، چه شد آن پر فن، دل را که ستد…

صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این

صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این بوی گل می آید این یا بوی آن بستانست این دیدم از خنده نمک ریزانش، گفتم…

صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم

صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم نی رند تمامیم کزین رند وشانیم این کاسه سر بهر چه داریم به عزت؟ گر در صف…

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟ ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم به تیغ هجر دل من هزار پاره…

شبی دیدم چو مه بر بام او را

شبی دیدم چو مه بر بام او را صراحی پیش و بر کف جام او را دعا می کردم و می نامدش یاد ز مستی…

شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است

شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است که شام تا سحرم زلف یار در نظر است چگونه تیره نباشد رخم که شمع مراد نمی…

شاخ گل از نسیم جلوه گر است

شاخ گل از نسیم جلوه گر است وقت گلبانگ بلبل سحر است خار پهلوی گل نشاند، زآنک خون بسته ز بهر نیشتر است باغ در…

سوار چابک من باز عزم لشکری دارد

سوار چابک من باز عزم لشکری دارد دل من پار برد، امسال با جان داوری دارد من اندر خاک میدانش لگدکوب ستم گشتم هنوز آن…

سرمه اندر چشم خودبین می کنی

سرمه اندر چشم خودبین می کنی شانه اندر زلف پرچین می کنی از ستم چندین که کردی کس نکرد بس کن، از بهر که چندین…

سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید

سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید چو گل جامه درم کانم ز گل بوی نشان آید نگارا، دیده در ره مانده ام وین…

ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست

ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست جام پر گردان که مرگم در تهی پیمانگی ست من به رغبت جان دهم تا رحمت آری…

زهی بریخته بر لاله مشک سارا را

زهی بریخته بر لاله مشک سارا را شکسته رونق خورشید گوهر آرا را اگر ز روی تو شمع هدایتی نبود ز تیرگی که برون آورد…

زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود

زلف گرد آور که بازم دل پریشان می‌شود روی پنهان کن که بازم دیده حیران می‌شود عقل و هوش و دل خیالت برد و جانم…

ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد

ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد دلم همیشه اسیر خم کمند تو باد دریغ باشد جولان تو سنت بر خاک سواد دیده…

ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن

ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن ز من به یک سر مویت همه جهان بستن دل پر آتش من زان به زلف در…

ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این

ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این دیدم که هجران چون بود، دیگر نیارم بیش از این دل تشنه دیدار تو، جان میهمان…

روزی اگر آن ماه به مهمان من آید

روزی اگر آن ماه به مهمان من آید دوران فلک در ته فرمان من آید دیوانه دلی داشتم، آواره شد از من کی باز درین…

رفت دل، نیست روشنم حالش

رفت دل، نیست روشنم حالش برو، ای جان، تو هم به دنبالش من بدینسان که حال خود بینم نبرم جان ز چشم اقبالش چه خبر…

رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی؟

رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی؟ حال دل مسکین را می دانی و می پوشی گر نرخ به جان سازی، ور عمر…

دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد

دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد بود آسمان بر خون من، با او غمت انباز شد دوش آمد آن شمع بتان، من خود ز…

دوش می گفت پیر ترسایی

دوش می گفت پیر ترسایی یاد دارم ز مرد دانایی کاندرین دور می پرستان را نیست خوشتر ز میکده جایی درد نوشان و کنج دیر…

دو چشمت آفت دل‌هاست هر یک

دو چشمت آفت دل‌هاست هر یک دو زلفت عقد مشکل‌هاست هر یک شکن‌های سر زلف کج تست فرامشخانه دل‌هاست هر یک نشیمن‌ها که بر خاک…

دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی

دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی جانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی دلها بری و گویی، من دلبری ندانم بازی ز زلف…

دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد

دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد بر درد دل سوخته مرهم نفرستاد چندین شب غم رفت که مهتاب جمالش نوری به سوی زاویه غم…

دل من چون شود دور از وثاقش

دل من چون شود دور از وثاقش که ماند آویخته ز ابروی طاقش عجب سیاره ای دارد دل من که می سوزد جهانی ز احتراقش…

دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند

دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند جان رفت و یار گم شده بر جای جان بماند از ناخن ار چه…

دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد

دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد خاطر به سوی لاله و سوسن نه ایستاد دامن کشان به نازکشی تا روان شدی…

آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین

آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین از گرفتاری بپرس و در گرفتاری ببین اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشند…

دل از بند زلفت رها کی شود؟

دل از بند زلفت رها کی شود؟ دلت با دلم آشنا کی شود نگویی که از لعل سیراب تو مراد دل ما رواکی شود؟ ولی…

درد دلم را طبیب چاره ندانست

درد دلم را طبیب چاره ندانست مرهم این ریش پاره پاره ندانست راز دلت را به صبر گفت بپوشان حال دل غرقه را کناره ندانست…

در خون منم، ای صنم، نشسته

در خون منم، ای صنم، نشسته وز عشق تو در الم نشسته مانند تو دلبری به خوبی در ملکت حسن کم نشسته آن ابروی شوخ…

خیالت بر دل خود شاه سازم

خیالت بر دل خود شاه سازم ز بهرش دیده منزلگاه سازم همه جانها کنم چاک ار توانم که از بهر سمندت راه سازم چو دل…

خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود

خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود مژه هر زمان اشک پالای بود بیا، ای جهان، بر سر من بگرد که این سر…

خمار و خواب و چشم کافرش بین

خمار و خواب و چشم کافرش بین شکنج و پیچش زلف ترش بین دل پاکان و جان پارسایان هلاک غمزه های ساحرش بین چو غوغای…

خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد

خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد آرزومند نگاری به نگاری برسد دیده بر روی چو گل بنهد و نَبْوَد خبرش گر چه بر…

حد حسنت گر اهل دل بدانند

حد حسنت گر اهل دل بدانند دو عالم در ته پایت فشانند مسیح و خضر را آن روی بنمای بکش، جانا، مرا، گر زنده مانند…

چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم

چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم چه غمت دارد بگذار که رسوا باشم در فراق تو که داند که کجا خاک شوم؟ بخت…

چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد

چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد مشو مقیم در آبادی خراب جهان چو کس مقیم نماند در این…

چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده

چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده ربوده جان ز من و کالبد رها کرده پناه سوزش بیچارگان شده زلفت که در کناره خورشید تکیه…

چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند

چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماند وگر در پرده می‌داری، کسی را جان نمی‌ماند من درویش رسوای جهان گشتم بحمدالله چه شبهه،…

چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم

چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم به یاد قد تو در سایه سرو سمن میرم زیم از تو، بمیرم هم ز…

چشم تو مست است یا در خواب بازی می‌کند

چشم تو مست است یا در خواب بازی می‌کند بوالعجب مستی که در محراب بازی می‌کند مردم چشمم که می‌گردد به گرد روی تو طفل…

جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد

جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد کز هر طرفی در جگری چاک نیفتد در عرصه بستان جهان، سرو قباپوش خیزد بسی، اما چو تو چالاک…

جان من بر دست بیدادم مده

جان من بر دست بیدادم مده دم به دم هر روز بر بادم مده ناله من نیست بی دردسری گوش را ره سوی فریادم مده…

تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست

تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست دست کدامین دل است کان به عنان تو نیست وجه همه نیکوان از دل ما راجع است…

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه بیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه ترا خال بلاپرور چو نقطه…

ترک من طره مشوش کرده است

ترک من طره مشوش کرده است لاله از مشکش منقش کرده است روی هم همچون آتش او ز ابروان ماه را نعلی در آتش کرده…

تاب رخت آفتاب ناورد

تاب رخت آفتاب ناورد ذوق لب تو شراب ناورد آن خال چو ذره هوش من برد خشخاش تو هیچ خواب ناورد دل دعوی صابری همی…

تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند

تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند بازار حسن و رونق تاتار نشکند گر یار بشکند دل ما را هزار بار دانم بدین قدر که…

پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی

پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی کاشکی زیشان هم از اول جدایی کردمی از دل گمگشته اکنون گوش نتوانم نهاد زانکه اول وصف…

بیا، جانا، که جانت را بمیرم

بیا، جانا، که جانت را بمیرم وگر میرم به جان منت پذیرم خلاص من بجویید، ای رفیقان که من در قید مهر او اسیرم نظر…

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست

بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنم…