غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟
زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟ سخن نماند، دمی زان دهن کجا یابم؟ ز زلف تو همه چون بوی عشق می آید من آن…
ز من برشکستی به یکبارگی
ز من برشکستی به یکبارگی در وصل بستی به یکبارگی درافتاده بودی به دامم، چه سود؟ که از دام جستی به یکبارگی بیا کز جدایی…
ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید
ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید بگو که با که توان گفت غم که یار نپرسد دلم ازوست فگار و مباد هیچ…
روزی مگر این بسته در ما بگشایند
روزی مگر این بسته در ما بگشایند وز لطف من گشمده را راه نمایند گر خلق جهان حال من خسته بدانند از عین تحیر سرانگشت…
رنگی از حسن تو در روی گل است
رنگی از حسن تو در روی گل است وز لب لعلت خیالی در مل است از خیال نرگس جادوی تو در چمن ها چشم نرگس…
رسید باد صبا تازه کرد جان مرا
رسید باد صبا تازه کرد جان مرا نهفته داد به من بوی دلستان مرا بخفت نرگس و فریاد کم کن، ای بلبل کنون که خواب…
رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام
رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام در خون دل ز دست تو چون جام بادهام دی باد صبح بوی تو آورد سوی من امروز…
دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم
دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم جانم به جان آمد همی از خویش و از بیگانه هم دیوانه شد زو عشق هم، ناگه برآورد…
دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه
دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه مشک فشانده بر قبا غالیه سوده بر کله بس که دو دیده سیه بر کف پای…
دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید گر کاندر دل یاری ست از اغیار نگشاید رو، ای باد و تماشا دیگران را بر بسوی گل…
دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا
دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا تنم از بیدلی بیچاره شد بیچارهتر بادا به تاراج عزیزان زلف تو عیاریای دارد به خونریز غریبان چشم…
دل و جان مرا زاندازه و بگذشت آرزوی تو
دل و جان مرا زاندازه و بگذشت آرزوی تو بباید خون من تا جان کنم قربان خوی تو دلم بستی چو در زلف درازش آن…
دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش
دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش گر خوش است او را بدین بگذار تا می داردش از که پرسم تا کجا…
دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل
دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل افتاد سخن در جان گفتار همان در دل گفتم بکنم یادش ماند که بماند جان شد…
از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این بیا تا تر کنم لب را، اگر بوی شراب است این ز مستی…
ابر می بارد و من بار سفر می بندم
ابر می بارد و من بار سفر می بندم چشم می گرید و من از تو نظر می بندم چشم گریان به لبش داشته، یعنی…
دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد
دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد درد صد پرده عاشق ز لب وان باز پیوندد بلا را نو کند رسم و طریق فتنه نو…
در شب هجر که از روز قیامت بتر است
در شب هجر که از روز قیامت بتر است مردم دیده من غرقه به خون جگر است ساکن از آب شود آتش و یا از…
داد خواهم، اگر بخواهی داد
داد خواهم، اگر بخواهی داد خواهم از آه صبحگاهی داد جورکم کن، چو آرزوی ترا بر دل من خدای شاهی داد خط تو از برای…
خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش
خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش لیک حیرانم که دل بر جای چون می بایدش زلف بر بالین و او در…
خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی عاشقان را ز آب چشم خویش باشد آبروی » بر سر خاک شهید عشق حاجت خواستم گفت «نام دلبر…
خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
خطاب طلعت تو نامه زمین کردند فرشتگان همه بر رویت آفرین کردند به زیر هر خم مویی برای کشتن خلق هزار فتنه چو دزدان شب…
خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
خبری ده به من، ای باد که جانان چونست آن گل تازه و آن غنچه خندان چونست با که می می خورد آن ظالم و…
چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست
چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست چون ز گل بنیاد داری دل بر این بنیاد چیست کار چون تقدیر دارد ز…
چو نقش چشم توام در دل حزین گردد
چو نقش چشم توام در دل حزین گردد مرا نفس به دل خسته تیغ کین گردد ترا به دیده کشم، لیک غیرتم بکشد که با…
چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت بر آستانت مرا سخت حیله ساز بخفت ز ناز بازی چشمت امیدوار شدم ولی دریغ که چشمت…
چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده
چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده هزاران جان و دل آویزه بند کمر کرده گهی خواهم کشم دیده، گهی خواهم…
چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
چندان که یار ما را در حسن ناز باشد ما را هزار چندان با او نیاز باشد عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم بیماروار…
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
چشم من خنده شیرین تو گریان دارد دل من را لب پر شور تو بریان دارد خاطرم میل کند با تو و پیدا نکند سینه…
جهان تا مه روشنت ساخته
جهان تا مه روشنت ساخته ز دلها فلک خرمنت ساخته رخ خویش تا بیند اندر رخت مه آیینه روشنت ساخته قضا کرده یک جا هزار…
جانا، چو تویی دگر نیاید
جانا، چو تویی دگر نیاید مردم ز تو خوبتر نیاید هم رنگ رخت سمن نگیرد هم تنگ لبت شکر نیاید روزی که تو برنخیزی از…
جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای دل ز عشقت بیقرار افتاده ای من کیم، زاری حزینی بیدلی غم خوری بی غمگسار افتاده ای دردمندی…
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی بگشت حال به بالای ابروی تو کسان را که زیر…
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت از جان گله دارم که مرا زنده چرا داشت اندوه جدایی ز کسی پرس که یک…
ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ
ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ مثلت نزاد مادر ایام شوخ و شنگ زلف تو بر رخ تو هر آنکس که دید…
تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند
تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند کس به راه غم او ذکر سلامت نکند آنچه بر بی گنهان می کند آن روی چو…
تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو شیفته گشت عالمی ز ابروی چون هلال تو تا به دو هفته ماه اگر راست…
پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد هم توان زیستن، ار جای به جا نگذارد این که هر بار گذارد قدم و زار کشد هم…
بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست مرا نه طاقت صبر و نه زهره خواب ست شب امید مرا روز روشنایی نیست جز…
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟ کز پی کاهش من روز به روز افزونی پیش از این گر چه جفاهات بسی…
به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی
به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی چو جان به سینه درون آمدی و جا کردی خدنگ ناز چو از غمزه راست بگشادی به دل…
به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد همه شب تا سحر خار و خسک در بسترم افتد مرا هم چشم من…
به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی به مهرکش سگ خود را، اگر به کین نتوانی گهم نوازی، گاهی بود که تیغ برانی…
بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی
بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی نازی که می کشم من از چون تو نازنینی تا دست و پا نهادی در حسن کس…
برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد
برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد پیشت نکردم گریه ای، لبهات خندان از چه شد تیری زدی و ننگری، گیرم که ندهم…
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند سرو کز بالای خود در سر کند باد، آن مبین آن…
بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم تو به جان چوگان زنی، گر من سراندازی کنم پوستی دارم که در وی نقد هستی هم…
باغم عشق تو می سازیم ما
باغم عشق تو می سازیم ما با تو پنهان عشق می بازیم ما در هوای وصل جان افروز تو پای بند درگه نازیم ما مردمی…
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند مطرب و بلبل بهم در نغمه و دستان شدند میهمان دیگری بود او به باغ و من…
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب همچو لاله داغ دارم بر دل از هجران تو شد…
بار عشقت بر دلم باری خوش است
بار عشقت بر دلم باری خوش است کار من عشق است و این کاری خوش است جان دهم در پاش، ار چه بی وفاست دل…
با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟
با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟ با خنده میمون تو گوهر چه کند کس؟ با روی خود آیینه برابر منه، آیراک خورشید بر…
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید دست از من دیوانه سرگشته بدارید بی نام ونشانم به خرابات ببخشید بیگانه ز خویشم، بر خویشم بگذارید…
ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد یاد می دار که از مات نمی آید یاد عهدها بستی و می داشتم امید…
ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری چون لاله تر نازکی، چون سرو در بستان تری گل داشت وقتی بوی تو، آمد…
ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر
ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر بر صید تیر مفگن و از خلق جان مبر چون در شکار بر سر آهو گذر کنی چشمت…
ای ز زلف تو مشک تر بویی
ای ز زلف تو مشک تر بویی وز میان تو تا عدم مویی گل ز تو نرم شد چنان که به باغ نرمیی می کند…
ای دور مانده از نظر دورماندگان
ای دور مانده از نظر دورماندگان بازآی هم به جان و سر دورماندگان عمرم به باد رفت و نیامد به سوی من آن باد کآورد…
ای در دل من مقیم گشته
ای در دل من مقیم گشته دل بی تو اسیر بیم گشته خال تو چو نقطه دو ابروت یک دایره دو نیم گشته پشت صدف…
ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟ تهمت آلود زبان چند کس خواهی شدن؟ من ز دورت هم نبینم، تو علی رغم مرا مونس…
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی شادی به رویت ار چه بر غم کنان نیایی گفتی، رهات کردم از خنجر سیاست دل سوختی…
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان در چشم من ز خاک درش توتیا رسان گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من خدمت…
ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده
ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده صد نامه پاکان را خط تو سیه کرده چاه ذقنت کانجا جانها به حیل گنجد طرفه که هزاران…
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند چه شود روزی، اگر یاد گدایی بکند شهر شوریده و او رو ننماید، چه نکوست؟ من…
آن مست ناز جان جهان که می رود
آن مست ناز جان جهان که می رود وان گل به دست سرو روان که می رود بنگر که با دلی که کشانی همی برد…
آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند دل را سرای پرده برون زین سرا بزنند مردان راه زان قدم صدق یافتند تا هر…
امشب که چشم من به ته پای او بخفت
امشب که چشم من به ته پای او بخفت جان رخ نهاده بر رخ زیبای او بخفت شب تا به صبح دیده من بود و…
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم وگرچه ماه بتابد، به ماه تاب نبینم در آن زمان که نبینم ترا به چشم چو ابرم…
اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند فتنه و غارت و خونریز و جفا بنشیند گر بیابد به دعا عاشق و دلخسته وصال سالها بر…
از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید از یکی کنج دهن شد دل فزون خواهد کشید گر برون خواهی خرامیدن یکی بنمایمت آنکه…
از در من دوش کان نگار در آمد
از در من دوش کان نگار در آمد شاخ تمنای من به بار در آمد برگ حیاتم نمانده بود که ناگه باغ خزان دیده را…
یکی امروز سر زلف پریشان بگذار
یکی امروز سر زلف پریشان بگذار شانه تا کی بود انگشت به دندان بگذار گر سرم نیست به سامان ز غمت هیچ مگوی مر مرا…
یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود بر عاشق مسکین که رخ از خون تر آلود یک شب ز برای دل من محرم من باش…
یارب که دوش غایب من خانه که بود
یارب که دوش غایب من خانه که بود تشویش این چراغ ز پروانه که بود؟ من مست بوده ام به خرابات عاشقان آن نازنین به…
یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم وز می وصلش به نو هر روز جامی داشتم مست آن ذوقم که در دور خمار…
وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم غارت عشقت رسید، آن همه بگذاشتیم تخم وفا کاشتیم بر سر راه امید هیچ بری چون نداد، کاش نمی…
هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست هنوز در دل من آن هوای دیرینه ست هنوز مستم ازان می که روزیم دادی هنوز…
همه شب در دلم آن کافر خونخوار میگردد
همه شب در دلم آن کافر خونخوار میگردد حریر بسترم در زیر پهلو خار میگردد سرم را خاک خواهی دیدن اندر کوی او روزی که…
هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست مشنو، از وی سخن عشق که او هشیارست ای که بر جان ننهی منت تیر خوبان…
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش هم جان درون این دل و هم دوست، وه که…
هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود تا حال من به عاقبت کار چون شود خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی کز دست وی…
هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو خونابه ایست از لب چون ناردان تو ای بس عنان که بر سر کوی تو شد…
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی اینک اینک که سراپای گل و آتش وی بعد ازین جامه لطیف و تنک و تر پوشند…
نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند نه شاخ سبزه به شاخ سمن شود پیوند خوش است دولت آنم که جان به جان پیوست…
نگار من امشب سر ناز داشت
نگار من امشب سر ناز داشت بر افتادگان چشم بد ساز داشت به یک جام باده به صحرا فگند دلم هر چه در پرده راز…
ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟ که دادی صحبت دیرینه از یاد بمردم، ای ز رویت چشم بد دور کجا این دیده بر روی…
ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد
ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد ناز تو بلبل به هر نوعی که دانی می کشد ابجد سبزه همی خواند بنفشه طفل…
موی را نیست این میان که تراست
موی را نیست این میان که تراست پسته را نیست این دهان که تراست قامت راست سرو را ماند سرو باشد چنین روان که تراست؟…
مه او چون به ماهی برنیاید
مه او چون به ماهی برنیاید شهی زینسان به گاهی برنیاید چو زلف کافر هندونژادت ز هندستان سپاهی برنیاید به اورنگ ملاحت تا به محشر…
من نشنیدم که خط بر آب نویسند
من نشنیدم که خط بر آب نویسند آیت خوبی بر آفتاب نویسند هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم نامه رحمت پس از عذاب نویسند صبر…
من به یار خود و اغیار به خود میپیچد
من به یار خود و اغیار به خود میپیچد مست در عشرت و هشیار به خود میپیچد موی پیچیده بود گرد میانش دائم عجبی نیست،…
مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری که گویی این نسیم تازه زان گلزار من داری اگر چه یاد نارد روزی از ما،…
مستان چشم اویم از ما خمار ناید
مستان چشم اویم از ما خمار ناید غیر دلی پر از خون جام دگر نشاید گر غمزه چو نشتر بر دیگران زند یار چشمم ز…
مرادوش گویی به خواب آمدی
مرادوش گویی به خواب آمدی به کف کرده جام شراب آمدی کنون هست جان کندنم زان خمار که در خواب مست و خراب آمدی ز…
مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد محال است این که جانم با صبوری آشنا باشد نخواهد مرده کس خود را، ولی من زین…
مبصران که مزاج جهان شناخته اند
مبصران که مزاج جهان شناخته اند دو روزه برگ اقامت در آن نساخته اند خراب گردد این باغ و بر پرند همه نوازنان که درو…
مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن گم گشتگان عشق را پنهان یکی آواز کن غمهاست در هر دل ز تو، هر یک…
ما در این شهر پای بند توایم
ما در این شهر پای بند توایم عاشق قامت بلند توایم مرده آن دهان چون پسته کشته آن لب چو قند توایم می دوانی و…
لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد روی رنگین تو آب گل خندان ببرد سرو بالای تو، گر سوی چمن بخرامد به تگ پاگرو…
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟ وز هجر بمردم، خبر جان ز که پرسم؟ از سرزنش مرده دلان جان به لب آمد داروی…





