هنگام گل است و باده باید

هنگام گل است و باده باید ساقی و حریف ساده باید گر غنچه گره بر ابرو افگند پیشانی گل گشاده باید ساقی برخیز و یاربنشان…

Continue Reading...

همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم

همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم فسانه گویم و با چشم پر زنم گویم چو غنچه گشت دلم خون و قصه تو…

Continue Reading...

هر که را یاری چو تو سرکش بود

هر که را یاری چو تو سرکش بود کی ز بیم تیغ سر در کش بود مجلسی کانجا بود شمعی چو تو مرغ جان پروانه…

Continue Reading...

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گشمده من آنجاست هر شب، ای غم، چه رسی در طلب…

Continue Reading...

هر شب به دل تصور نازش فرو برم

هر شب به دل تصور نازش فرو برم با خون دل فسانه رازش فرو برم نازش که نیست بر لب شیرین، بر آن شوم کاندر…

Continue Reading...

هر بامداد تا به شبم بر سر رهش

هر بامداد تا به شبم بر سر رهش وقتی مگر که بنگرم از دور ناگهش زان گه گهی که پر ز خوی گل کند زنخ…

Continue Reading...

نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی

نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی باده نوش و گذر از وعد و وعید، ای ساقی روز محشر نبود هیچ حسابش به…

Continue Reading...

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه…

Continue Reading...

نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم

نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم چه کنم، نمی توانم دل خود نگاه دارم؟ چو نیایی و نیاید ز رهی جز آنکه…

Continue Reading...

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن

ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟ اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست…

Continue Reading...