خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او

خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او کاندر خمارم خوش کشد آن نرگس جادوی او زینگونه کز این دیده ام خون…

خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند

خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند دو دیده در ره آن سرو گلعذار بماند شرابها که کشیدم به روی ساقی خویش برفت…

خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت

خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت سخن ار آب نشد طعم زبان تو نیافت دیده باریکی عالم همه موی اندر موی دید، لیکن سر…

خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد

خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد گل بد عهد به بستان وفا باز آمد آن همه مستی و شوخی و بلا انگیزی باز…

حسن تو کاندیشه به کارش گم است

حسن تو کاندیشه به کارش گم است کی به حد معرفت مردم است پرده برافگن که گه والضحی است زانکه رهی در تو و در…

چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد

چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد خورشید پیش روی تو سر بر زمین نهد هر بوی خوش که باد ز زلفت برد به باغ…

چو منی را مده از دست که کمتر یابی

چو منی را مده از دست که کمتر یابی نه چون من یابی هر یار که دیگر یابی قدر من می نشناسی که چسانم به…

چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد

چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد شود نظارگی دیوانه و زو مست تر غلتد به چوگان بازی آن ساعت که توسن…

چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید

چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید دلم پژمرده شد بویی از آن گلشن نمی‌آید کدامین کس ره من زد که در ره شد…

چنان چشمی ز رویم دور می دار

چنان چشمی ز رویم دور می دار چنینم خسته و رنجور می دار همی کن باد رعنایی زیادت چراغ عاشقان بی نور می دار برون…

چشم فسونگر تو که داد فسون دهد

چشم فسونگر تو که داد فسون دهد دانا زمام عقل به دست جنون دهد خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم آری، شراب…

جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست

جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست خیال او به دل تنگم آرمیده شده ست ز زلف پرده در او که پرده پوش…

جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد

جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد خلقی همه از حال من افسانه نسازد از خون من خسته نشانی تو همی زلف کان موی پریشان ترا…

جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را

جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را گه گهی می کن نوازش، میهمانی چند را دی چو بیرون آمدی خوی کرده رو، هر قطره…

تو کز سوزم نه‌ای واقف، دلت بر من نمی‌سوزد

تو کز سوزم نه‌ای واقف، دلت بر من نمی‌سوزد مرا آنجا که جان سوزد، ترا دامن نمی‌سوزد ز غیرت سوختم، جانا، چو در غیرم زدی…

ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او

ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او چشمی ست کافر آنکه شد جان و دلم یغمای او شکلی به دل پنهان شده،…

ترا به دین و دیانت درون بپاید راست

ترا به دین و دیانت درون بپاید راست که کارهاست چو دین و دیانت آید راست نماید ار کم خویشت فزون، مشو خوش، زانک یکی…

تا رخ تو زلف ترا پیش کرد

تا رخ تو زلف ترا پیش کرد زلف تو مه را به پس خویش کرد چشم تو دی ملک جهان می گرفت مست شد آن…

تا از بر تو جدا شدم من

تا از بر تو جدا شدم من یارب که غمت چه کرد با من از دیدن تو ز دست رفتم ای کاش ندیدمی ترا من…

بیداد غم، ار دلم بگوید

بیداد غم، ار دلم بگوید در ماتم من فلک بموید اشکم چو زند بر آسمان موج در خرمن ماه خوشه روید بل کز مدد سرشک…

بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده

بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده که بهر نقل تو دارم دلی کباب شده خراب کرده همه عاقلان عالم را خصلت چو هر…

بویی ز سر زلف نگارین به من آرید

بویی ز سر زلف نگارین به من آرید یک تار ازان طره مشکین به من آرید مخمورم و جانم به سوی می نگران است آن…

به هر درد و غمی دل مبتلا شد

به هر درد و غمی دل مبتلا شد چرا یکباره یار از ما جدا شد؟ برید از دوستان خود به یکبار دریغا، حاجت دشمن روا…

به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم

به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم دعای دولتت گفتیم و رفتیم ز روی خویش کردی دور ما را چو گیسویت برآشفتیم و رفتیم جفاهای…

به باغ سایه ابرست و آب در سایه

به باغ سایه ابرست و آب در سایه ازین سبب من و جانان و خواب در سایه به سایه خفته بدم دی که یارم آمد…

بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد

بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد مفرما عارض چون سیم را کز خط حشم گیرد چو سبزه خویش را خط تو خواند جای آن…

برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم

برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم بشد غنیمت و اوقات جستجوی نکردم ز لوث فسق دل من چگونه دست بشوید؟ به غسل جای…

بر آن رویی که نتوان می گرفتن

بر آن رویی که نتوان می گرفتن ترش بر روی ما تا کی گرفتن حلالش باد خونم آن چنان، کوست جفایت چون توان بر وی…

بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم

بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم بر سر من عقل، اگر دعوی…

باغ بین فصل بهاری ساخته

باغ بین فصل بهاری ساخته سرو چون سلطان کلاه افراخته قمریان گشته غزلخوان یک طرف پرده نوروز را بنواخته برده باد اوراق اسناد خزان غنچه…

باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد

باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد بر دلم از مژه غمزه زنی نیش آمد خرد و صبر سر خویش گرفتند و شدند هر چه…

باز با درد جدایی چون کنم؟

باز با درد جدایی چون کنم؟ باز با هجر آشنایی چون کنم؟ دل ز جان چون بر کنم روز وداع ترک آن ترک ختایی چون…

باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز

باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز گل جهانی را به روی خویش خندان کرده باز غنچه بهر صد درم گل را به زندان…

اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم

اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم با من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم من می روم تا بنگرم،…

ای میر همه شکر فروشان

ای میر همه شکر فروشان توبه شکن صلاح کوشان عشاق ز دست چون تو ساقی خونابه به جای باده نوشان در میکده غمت سفالی نرخ…

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای چند افسون جفا خوانی و…

ای فتنه ز چشم تو نشانی

ای فتنه ز چشم تو نشانی بالای تو آفت جهانی مویی ست به زلف تو که صد بار بر باد بداد خان و مانی من…

ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا

ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا دیده ای هیچگه آن ماه جفا جوی مرا نتواند که کسی را نکشد با آن روی واگذارید به…

ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار

ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار آفتابی، روی ما در قبله دیدار دار چون غم و اندوه خالت را فراوان پیشوا…

ای دهانت، چشمه آب حیات

ای دهانت، چشمه آب حیات شمع رویت آفتاب کاینات تا دلم از شادی وصلت نماند از کمند غم نمی یابم نجات گریه را مپسند هر…

ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود

ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود این متاع درد را در کوی او بازار بود بوستانها کاندر او بودیم خوش…

ای جفایت بر من مسکین همه

ای جفایت بر من مسکین همه چند ازین خشم و عتاب و کین همه قصد جانم می کنی چون دشمنان دوست می دارم ترا با…

ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها

ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و…

ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار

ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار بوی نهفته زان صنم دلربا بیار مانا که یابم از دل گمگشته آگهی یک تار مو ازان سر زلف…

ای آرزوی امیدواران

ای آرزوی امیدواران ای مرهم درد دل فگاران از دشمنی آنچه بود، کردی ای دوست، چنین کنند یاران؟ تا سایه زلف تو بدیدم دیوانه شدم…

آنکه جان گویند خلقی، آن تویی

آنکه جان گویند خلقی، آن تویی وانکه شیرین تر بود از جان تویی شهر دل ویران شد از بیداد تو ورچه ویران تر شود، سلطان…

آن کیست که از خدا نترسد؟

آن کیست که از خدا نترسد؟ وز شست ید قضا نترسد فرعون چو دید دست موسی کور است که از عصا نترسد آن را که…

آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد

آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد سر پیش تو دربا زد چون کار به کار افتد سنگ است نه دل…

امشب بت ما به نزد ما بود

امشب بت ما به نزد ما بود ماهش به وبال مبتلا بود در باغ وصال می گذشتم گل در چپ و سرو راستابود بیگانه کسی…

اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد

اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد حکایت من و او عشق نیست می دانم…

افتادگان راه توییم از سر نیاز

افتادگان راه توییم از سر نیاز دستی بگیر و در قدمت سر ز ما بباز شمع جهانفروز تویی در جهان، ولی ماییم از برای تو…

از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید

از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید از سیمبران چون تو، طناز برون ناید یکبار تو را دیدم جان شده باز آمد از دیده…

از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟

از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟ بی صبرم از بی خان و مان، بر باد کردن چون توان؟ ای دوست، چندین غم…

دل با درد را کجا یابند؟

دل با درد را کجا یابند؟ گونه زرد را کجا یابند؟ یار اندوه بی دلان، چه خوش است؟ نفس سرد را کجا یابند؟ خوبروی من…

یارم چو به خنده شکر بسته گشاید

یارم چو به خنده شکر بسته گشاید وای آنکه به سویش نظر بسته گشاید مردیم به کویش، گهی آن نرگس پر خواب بر ما چه…

یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد

یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد باز عقل از خان و مان خویشتن آواره شد این دل صد پاره کش پیوندها…

یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور

یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور سایه وار از آفتابی ناگهان افتاده دور چون کنم، یاران، که من بیمارم و…

وفا ز یار جفاکار چون نمی آید

وفا ز یار جفاکار چون نمی آید جفا ز یار وفادار هم نمی شاید جفا چه باشد و نام وفا که باز برد؟ به حضرتی…

هنگام آشتی ست بت خشمناک را

هنگام آشتی ست بت خشمناک را دل خوش کنیم لذت روحی فداک را از خشم بود تا به سر ابرویش گره من زان شکنجه ساخته…

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟ که دوستان را روی چو عید خود بنمایی برون خرام کله کج نهاده تا به نظاره ز…

هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است

هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است برود گر به سر ماه همان رشته بس است هیچ کس نیست که او را به…

هر کرا خال عنبرین باشد

هر کرا خال عنبرین باشد گر کند ناز، نازنین باشد غمزه ات چون کمین کند بر خلق ترک جانباز در کمین باشد روی تو خرمن…

هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد

هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد تو چه دانی که برین سینه چه‌ها می‌گذرد؟ دل اگر سنگ بوَد طاقت آتش نبود آنچه…

هر بار کان پریوش در کوی من در آید

هر بار کان پریوش در کوی من در آید بیهوشیی ز رویش در مرد و زن در آید من در درون خانه دانم که آمد…

نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده

نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده ابرها ریختنی لؤلؤی لالا کرده گره طره سنبل ز صبا جستم، گفت «دامن لاله پر از عنبر سارا…

نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد

نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد نه این ناز و کرشمه از بتان آزری آمد مکن ناز و مکش ما را مسلمانی ست…

نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم

نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم سخنی نگفتم از تو که ز دیده در نسفتم چه کنون نهفته گریم که شدم ز عشق رسوا…

نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم

نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم که جان غم کشی بی غیرتی بیکاره ای دارم بخواهم سوخت روزی عاقبت این آشنایان را…

میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن

میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن ز شاخ عمر توان میوه های تر خوردن من از لب تو خورم خون، تو از دل…

مهی چون او به دست من نیفتد

مهی چون او به دست من نیفتد وگر افتد، چنین روشن نیفتد نمی دانم چه سر دارد، که تیغش مرا خود هرگز از گردن نیفتد…

منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم

منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم تو لابه دانی و من لاغ لاغ می سوزم فراغ وصل ندارم ز مفلسی، هر…

من ندیدم چون تو هرگز دلبری

من ندیدم چون تو هرگز دلبری سرکشی عاشق کش و غارتگری از تو یک ناز و ز خوبان عالمی وز تو تیری و ز دلها…

من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی

من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی تا از تو نسیمی نرساند به دماغی خوش دولت مرغی که خورد بر ز تو، ماییم…

مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده

مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده مریز خون مسلمان به جرم ناکرده مرا بکشت لب جان ستان تو، هر چند مفرحی ست به…

مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز

مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز درد جام خود برین رسوای مرد و زن بریز چشم تو مست است، گر کم…

مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت

مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت مرا شکنجه آن جعد همچو مار بکشت سوار می شد و یک شکل و صد هزار نظر هم اولین…

مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست

مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست که می زند دم بیگانگی و همدم نیست تو رخ نمودی و عشاق را وجود نماند که…

مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد

مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد خجسته طالعی کان ماه را بر ما گذر باشد گرت بیند کسی کز زندگی دل خبر دارد عجب…

ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد

ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد آشنا هم زین رخ پر خون ما بیرون برد در هوایش آنکه پندم می دهد، گر بیندش…

ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش

ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش وه که این بر خود نبخشوده کجا می خواندش؟ تا هوس بد زیستن، دل را…

لب از تو وز شکر پیمانه ای چند

لب از تو وز شکر پیمانه ای چند رخ از تو وز ختن بتخانه ای چند چو در پیمودن آری خرمن حسن روان کن سوی…

گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود

گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود بت شکر لب من در کنار نیست، چه سود بهار آمد و هر گل که…

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد خورشید من خیال تو از من…

گر مه چو تو با جمال باشد

گر مه چو تو با جمال باشد خورشید کم از هلال باشد بر روی زمین نظیر رویت در آینه هم خیال باشد ما را که…

گر ز شوخی نیستت پروای من

گر ز شوخی نیستت پروای من رحمتی بر چشم خون پالای من! ناگهان گر گشت کویت می کنم چشم من در غیرت است از پای…

گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را

گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را جا مده باری تو در دل دوستان دینه را خورد عاشق چیست پیکانهای زهرآلود هجر وصل چون…

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است چون باد صبح کرد غم آباد کاینات…

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد هزار کوه غم از دل به یک…

کس بدین روز مبادا که من بد روزم

کس بدین روز مبادا که من بد روزم کس بدین گونه مسوزاد که من می سوزم دین نمانده ست که تا نامه عصمت خوانم دل…

کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود

کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود دوستی نبود که نه با دوستان بیرون رود خون چندین بی گنه در بند دامن…

فسرده را سخن از عاشقی نباید راند

فسرده را سخن از عاشقی نباید راند که گرد عافیت از آستین جان نفشاند به سوز عشق دلم پیش ازین هوس بردی کنون که شعله…

غمزه مردم کشی پرده صبرم درید

غمزه مردم کشی پرده صبرم درید من نرسیدم بدو، کام به جانم رسید باد نه ام زین بلا چند توانم گریخت سنگ نه ام، این…

عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم

عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم در دام چو مرغ از هوس دانه بماندیم هر مرغ ز باغی و گلی بهره گرفتند مائیم…

عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند

عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند چون شمع صبح مرده و بی تاب خفته اند خفتند هر کسی ز پی خواب دیدنت…

عاشقان را چو نامه باز کنید

عاشقان را چو نامه باز کنید نام من بر سرش طراز کنید زهد رفته ست، ای مسلمانان باده نوشید و چنگ ساز کنید گر شما…

صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست

صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست عاشق بیچاره را عبرت کجاست دی دل دیوانه ما گم شده ست بر درش آن خون که بینی…

صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد

صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد نسیم آن به تن رفته باز جان آورد هزار جان سزد از مژده، گربه باد دهند که…

شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را

شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را خواب بندی های چشمت کم بود جادوگری را چون ز هجران شد زحل در طالعم کی…

شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم

شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم شفا از چشم تو خواهم، عجب بیماریی دارم همه شب می گزم انگشت حسرت را به دندان من همین…

شب که بادم ز سوی یار آمد

شب که بادم ز سوی یار آمد مست گشتم که بوی یار آمد بو که بر جان زنده ره از بادم بو که باد روی…