بتی هر روز بر دل میر سازم

بتی هر روز بر دل میر سازم به خوردن خون خود را تیر سازم تنی پیرم گرفتار جوانان بدین طفلی چه خود را پیر سازم؟…

باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را

باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را شادمان یابم دل امیدوار خویش را شد دو چشمم ز انتظارش چار در راه امید چار جانب…

باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت

باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت تا شبم چون گذرد، روز ندانم چون رفت مونسم نیست به جز گوشه غم بی…

باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد

باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد وین زهر ماروش به سوی ما روانه شد بیدار بخت ما که تو دیدی، به خواب رفت…

باد صبا ز نافه چینت نمی رسد

باد صبا ز نافه چینت نمی رسد بویی به عاشقان غمینت نمی رسد خاک توییم و چشم تو بر ما نمی فتد ماهی و پرتوی…

اینچنین تند که آن قلب‌شکن می‌آید

اینچنین تند که آن قلب‌شکن می‌آید سهمی از غمزهٔ او در دل من می‌آید چه خطا رفت ندانم که بر ابرو زده چین؟ بهر آرا…

ای مه، بدین چابک‌روی، از آسمان کیستی؟

ای مه، بدین چابک‌روی، از آسمان کیستی؟ وی گل، بدین نازک‌تنی، از بوستان کیستی؟ سیمین‌تری از باد تر، در لب ز شیرینی اثر با قامتی…

ای که چشم من به روی خویش روشن کرده‌ای

ای که چشم من به روی خویش روشن کرده‌ای اندر آخوش خوش کزان رو خانه گلشن کرده‌ای صد دل ویران است در هر تار پیراهن…

ای فراق تو یار دیرینه

ای فراق تو یار دیرینه غم تو غمگسار دیرینه درد تو میهمان هر روزه داغ تو یادگار دیرینه غرق خونم که می خلد هر دم…

ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی

ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی وی مؤذن تو به فریاد رسی می مانی چه خبر داری از آن قافله، ای مرغ سحر؟…

ای ز تو کارسازی همه کس

ای ز تو کارسازی همه کس همه را هم تو کارسازی و بس هست عرفان تو به عقل چنانک کوه سنجد کسی به پر مگس…

ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟

ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟ جان زلف یار دارد، از شانه چند خواهی؟ در عهد او چه جویی دلهای خسته، ای…

ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود

ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود کام کام خویش بود و رای رای خویش بود در هوای نیکوان می…

ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش

ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش نیکویی ناموزی آخر از رخ نیکوی خویش می روم در راه بیداد و جفا از خوی بد بد…

ای به هر موی شده بسته زلف دل من

ای به هر موی شده بسته زلف دل من وی به هر کوی شده در طلبت منزل من این چنین در هم و پیچان ز…

ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را

ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را ای دیده کز تیغ ستم ریزی همی…

ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست

ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست جانم اسیر سلسله مشک ساری تست هستند در دعای رهی جمله مردمان بهر نجات عشق و رهی در…

آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست

آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست آنکه کشته ست مرا نرگس فتان اینست آمد آن سرو خرامان و به خاکم بنشست وه که با…

آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد

آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟ بس غنچه دل را که کند چاک به هر…

آن دوست که بود خصم جان شد

آن دوست که بود خصم جان شد آن صبر که داشتم نهان شد ما خود به حصور مرده بودیم خاصه که فراق در میان شد…

امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو

امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو سر آن زلف پریشان کن و مشک افشان شو من که زآن بوی شوم کشته و خواهی…

اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم

اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم اگر نماییم آن روی، نیز تاب ندارم همی خورم ز تو صد خار غم، همین برم آرد…

افتادگان راه توییم از سر نیاز

افتادگان راه توییم از سر نیاز دستی بگیر و در قدمت سر ز ما بباز شمع جهانفروز تویی در جهان، ولی ماییم از برای تو…

از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید

از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید از سیمبران چون تو، طناز برون ناید یکبار تو را دیدم جان شده باز آمد از دیده…

از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟

از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟ بی صبرم از بی خان و مان، بر باد کردن چون توان؟ ای دوست، چندین غم…

یک موی ترا هزار دام است

یک موی ترا هزار دام است یک روی ترا هزار نام است زان سرو به بوستان بلند است کز قد تو قایم المقام است گر…

یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود

یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود از وی وفا مجوی که نامهربان بود زانجا که هست خنده گل بلبل خراب بر حق بود…

یار ما را عزم رایی دیگر است

یار ما را عزم رایی دیگر است باز در بند جفایی دیگر است در نظر می آیدم گلها بسی چون کنم آن روی جایی دیگر…

یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست

یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست ماه تابان من اندر شب هجران چونست من چو یعقوب ز گریه شده ام دیده سفید…

وقت آن شد که گل شکفته شود

وقت آن شد که گل شکفته شود چشم نرگس ز می غنوده بود خواهد ابر دونده را گیرد سرو از بس که در هوا بدود…

هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند

هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند زو سینه من چون بت و بت خانه ببینید گه خشم و گهی عشوه و گه شوخی و گه ناز…

هلال عید جهان را به نور خویش آراست

هلال عید جهان را به نور خویش آراست شراب چون شفق و جام چون هلال کجاست مگر شراب شفق خورد شب ز جام هلال که…

هر که را با تو سر و کاری بود

هر که را با تو سر و کاری بود جان نباشد در رهش خاری بود دل که در وی زندگی عشق نیست دل نشاید گفت،…

هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد

هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد عاقلان جمله بر آنند که او شیدا شد آتش عشق ز هر سینه که زد شعله مهر گر…

هر شب از شوق جامه پاره کنم

هر شب از شوق جامه پاره کنم عاشق عاشقم، چه چاره کنم گر برآید مه از گریبانش دامن از گریه پر ستاره کنم از درونم…

نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو

نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو بسته کس نشد دلم جز به شکنج موی تو هر سحری چو بیدلان آیم و بر…

نهانی چند سوی یار بینم

نهانی چند سوی یار بینم نهان دارم غم و آزار بینم ز صد جانب نظر دزدم که یک ره به دزدی سوی آن عیار بینم…

نمی داند مه نامهربانم

نمی داند مه نامهربانم که دور از روی خوبش بر چه سانم؟ چو زلف بیقرارش بیقرارم چو چشم ناتوانش ناتوانم برو باد و گدایی کن…

نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد

نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد فلک به پیش تو نام قمر نمی گیرد به زیر پات چو گل می کند درم ریزی…

نبودی آن که منت دلنواز می گفتم

نبودی آن که منت دلنواز می گفتم چرا ز ساده دلی با تو راز می گفتم؟ همه حکایت ناز تو گفتمی، زین پیش کنون بلای…

ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن

ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن ور کنی خیر و بلا، باری نظر هر سو مکن باز می داری ز کشتن نرگس…

مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید

مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید نسیمی از سر آن زلف تازه تر نرسید کدام دیده خونبار شد عنانگیرش؟ که دور مانده…

منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر

منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر به دل تویی وسخن بر زبان به جای دگر به بوستان روم از غم، ولی…

من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست

من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست طوفان آتشی چه به دنباله خسی ست خود را ببین در آینه و انصاف…

من اینجا و دل گمره در آن کو

من اینجا و دل گمره در آن کو از آن گمگشتهٔ مسکین نشان کو مگو، ای پندگو، بی او بزی خوش خوشم گر زنده مانم،…

مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟

مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟ که با چندان نکورویی نقاب افگنده می‌آید نگار من که دی گیسوکشان رفته‌ست در بستان کنار لاله…

مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود

مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود جان به همراهی آن نرگس مستانه شود دشمن جان خودم پیش تو، ای تیرانداز دوست…

مرا کاری ست مشکل با دل خویش

مرا کاری ست مشکل با دل خویش که گفتن می نیارم مشکل خویش خیالت داند و چشم من و غم که هر شب در چه…

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است به آفتاب ز ذره چه جای پیغام است هزار جان مقدس شدند خاکستر هنوز پختن سودات از…

مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید

مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت برو…

ما که در راه غم قدم زده ایم

ما که در راه غم قدم زده ایم بر خط عافیت رقم زده ایم تا به طوفان عشق غرقه شدیم بر سر نه فلک قدم…

لعل شیرینی چو خندان می‌شود

لعل شیرینی چو خندان می‌شود در جهان شیرینی ارزان می‌شود قد او هرگه که جولان می‌کند گوییا سرو خرامان می‌شود پرتو رویش چو می‌تابد ز…

لاله دمد از خون شهیدان غم او

لاله دمد از خون شهیدان غم او تا حشر در آیند به خوان علم او از جور و وفا و ستم هر که بپرسی در…

گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد

گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد چه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد دل من چرا چو غنچه نشود…

گشادی چشم خواب آلود را باز

گشادی چشم خواب آلود را باز در فتنه به عالم کرده ای باز به دور ماه رویت زلف شبرو پریشان کاری اکنون کرد آغاز خط…

گر منت می کنم عنان گیری

گر منت می کنم عنان گیری تا کی از چون منت کران گیری؟ هر زمان از کرشمه ابرو بهر خونریز من کمان گیری دل گرفتار…

گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم

گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم هر چه باید خواهم و بخت آزمایی ها کنم او چو شاه از گوشه های چشم بیند…

گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم

گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم حاش لله که ز سودای فلان برخیزم یک زمان پیش من، ای جان و جهانم، بنشین…

گر بار دگر ماه من از بام برآید

گر بار دگر ماه من از بام برآید بس فتنه که از گردش ایام برآید فریاد اسیران همه شب پیش در او چون بانگ گدایان…

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی من و شکسته دلی و هوای سیم تنی گریخت عقل ز سودای عشق بر حق تو چه…

کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم

کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم ولی به تیغ کشی به که تاب ناز ندارم چه روز بود که پیچید نقش زلف تو بر…

کافر خونخواه دنبال شکاری می رود

کافر خونخواه دنبال شکاری می رود پس نمی بیند که آخر بیقراری می رود از دل آواره عمری شد نمی یابم نشان بسکه در دنبال…

فسون چشمش ار خوابم نبستی

فسون چشمش ار خوابم نبستی چرا چشمم چنین در خون نشستی؟ وگر بودی به چشمش مردمی هیچ بدینسان در به روی من نبستی ور از…

غمت با این و با آن گفتم، نگفتم

غمت با این و با آن گفتم، نگفتم اگر چه ترک جان گفتم، نگفتم ترا جان گفتم، ای دلبر تو دانی که من این از…

عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود

عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود صبرم به جستجویِ تو رفته‌ست و می‌رود رفتی و بویِ زلفِ تو مانْد و هزار دل دنبالِ تو…

عشاق دل غمزده را شاد نخواهند

عشاق دل غمزده را شاد نخواهند خوبان تن ویران شده آباد نخواهند آنان که به سر رشته زلفی برسیدند گردن ز چنان سلسله آزاد نخواهند…

عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند

عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند ای خوش آن گریه که گه دیر و گهی زود کنند وصل جویان که دم از عشق برآرند روند…

صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید

صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید یا شبی از دست تو جام طرب خواهم کشید گر بر آن خمخانه جان دست خواهم یافتن…

صبا آمد، ولی دل بازنامد

صبا آمد، ولی دل بازنامد غریب ما به منزل بازنامد به دریا غرقه شد رخت صبوری که کشتی سوی ساحل بازنامد دل ما رفت با…

شکل موزونت که در دل جا کند

شکل موزونت که در دل جا کند هر که بیند در جهان، سودا کند با قدت بر جا نماند پای سرو باغبانش گر چه پا…

شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد

شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد بود امید که بر درد ما دوا برسد چه گویمش که بلایی ست او به نیکویی چنان…

شب گذشته ست و اول سحر است

شب گذشته ست و اول سحر است بانگ بلبل به می نویدگر است وقت او خوش که در چنین وقتی باده بر دست و نازنین…

شاد باش، ای شب فرخنده دوش

شاد باش، ای شب فرخنده دوش که فلان بود مرا در آغوش نه همی سیر شد از رویش چشم نه همی پر شدی از قولش…

سوار چابک من پیش چشم من مگذر

سوار چابک من پیش چشم من مگذر مرا بکشتی، ازین سو ز بهر من مگذر ببین که چشم کسی چون بود، ز بهر خدا بدین…

سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت

سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت در چمنها لاجرم کارش ازان بالا گرفت با قدش نسبت ندارد قامت سرو بلند راست…

ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت

ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت نام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان گفت آرزوی تو ز روی دگران کم نشود حاجت…

ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید

ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید چون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید در خیالت، ای خیال ابروانت ماه عید…

زهی رویت شکفته لاله زاری

زهی رویت شکفته لاله زاری در حسن ترا گل پرده داری رخت را بهتر از مه می شمارم وزین بهتر نمی دانم شماری درخت صندل…

زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست

زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست گو به صحن دیده بازی کن که میدان یافته ست تا تو گوی چرخ بردی زان…

ز هر موی تو دل در بند دارم

ز هر موی تو دل در بند دارم دلم خون گشت، پنهان چند دارم به سوگند تو جان را بسته ام، وای که چندش دل…

ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن

ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن به عنایتی که دانی گذری به سوی من کن منم و دلی و دردی ز…

رویی که تو داری گل سیراب ندارد

رویی که تو داری گل سیراب ندارد شیرینی لعلت شکر ناب ندارد قدی که تو داری نبود سرو روان را چون زلف تو چین سنبل…

روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه

روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه من بد لست حیا من شدة الندامه گاهی کشد به تیغم، گاهی زند به تیرم فی…

رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین

رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین سینه ای دارم ز هجر افگار، باز آی و ببین بر سر راه تو…

رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است

رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است لبش به خنده در آمد که قوت جان این است سخن کشیدم ازان لب که در دهان…

دیوانه شدم در آرزویت

دیوانه شدم در آرزویت ای چشم جهانیان به رویت جان تو که بد شده ست حالم وان بد همه از رخ نکویت دی روی تو…

دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود

دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود وان در همی به سلسله پرشکن چه بود؟ آلوده خمار چرا بود نرگسش؟ پژمردگیش در گل…

دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو

دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو که گردد تافته خورشید و ماهت روشن از هر دو ببندند ار کمر نیشکر و…

دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده

دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده سری بر آستان او ز محنت خاک گردیده ز بس کز غمزه او تیغ بیداد آمده…

دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو

دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو بکن رحمی به جان من که گشتم مبتلای تو اگر رای تو این باشد که من دانم…

دل من خون شد و جانان نداند

دل من خون شد و جانان نداند وگر گوییم قدر آن نداند مسلمانان، کرا گویم غم عشق؟ که کس کار مرا سامان نداند مسیحا مرده…

دل شکیبا نمی توان کردن

دل شکیبا نمی توان کردن و آشکارا نمی توان کردن سوخت جانم درون تن، چه کنم؟ پرده بالا نمی توان کردن گفتی «اندر دل تو…

دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد

دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد وین مملکت زمانه به خورشید و مه نداد آبش مباد ریخته، هر چند زان زنخ صد تشنه…

آرام جانم می رود، دل را صبوری چون بود

آرام جانم می رود، دل را صبوری چون بود آن کس شناسد حال من کو هم چو من در خون بود بربست چون جوزا کمر،…

آب حیات من که نم از من دریغ داشت

آب حیات من که نم از من دریغ داشت خاک رهش شدم، قدم از من دریغ داشت من هر شبی نشسته ز هجرش به روز…

در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست

در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست در پیش توام دان که زبانم به دهان نیست بی دوست اگر خلق به جان…

در خم گیسوی کافر کیش داری تارها

در خم گیسوی کافر کیش داری تارها بهر گمره کردن پاکانست این زنارها پرده بردار از رخی کان مایه دیوانگیست کز دماغ عاقلان بیرون برد…

خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم

خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم مگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم آه، ار به روی تو نگشاییم…

خوش آمد با توام دیدار کردن

خوش آمد با توام دیدار کردن نظر در روی چون گلنار کردن کشیدن باده بر روی تو، وانگاه تماشای گل و گلزار کردن چه خوش…

خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای

خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای انگبین زان لب چون برگ سمن باز گشای نقل شاهانه تو پسته و عناب سزد مردمی کن، قدری گنج…