غزلیات امیر خسرو بلخی دهلوی
دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد جان گریبان پاره کرد و خویش را بر باد داد ترسم از پرده برون افتم چو گل،…
دلی دارم، اما جز افگار نی
دلی دارم، اما جز افگار نی غم از حد گذشته ست و غمخوار نی دل خویش خواهم سپردن به یار که بیدل توان بود و…
دلم جز کوی تو مسکن نداند
دلم جز کوی تو مسکن نداند تماشای گل و گلشن نداند هر آن نظارگی کان روی بیند به پای خود ره مسکن نداند به هر…
دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد
دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد سندان بود آن دل که در او یار نگنجد در دل چو بود عشق، نگنجد خرد و…
دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند
دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند شیشهای با خارهای زورآزمایی میکند بنده در کویش که خون خویش میسازد روان در حساب خویش حُسنش را…
دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند از کوی تو باز آمد…
از آن سنبل که گل سر بار دارد
از آن سنبل که گل سر بار دارد گل طبع مرا پر خار دارد ندارد گوییا قطعا سر من سر زلفش که سر بسیار دارد…
ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم بلبل به باغ نالان، عاشق به صد فغان هم صحرا و بوستان خوش، وین جان زار مانده ناسایدی…
دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد می پرسم و می جویم در هر نفسی صد…
در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی
در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی با سگ کوی تو گفتم که برآرم نفسی بر درت حلقه چو زنجیر درم بهر درای…
خیمه نوروز بر صحرا زدند
خیمه نوروز بر صحرا زدند چار طاق لعل بر خارا زدند لاله را بنگر که گویی عرشیان کرسی از یاقوت بر مینا زدند کارداران بهار…
خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست خوش حالتی ست عمر ولی پایدار نیست خوش منزلی ست عرصه روی زمین، دریغ کانجا مجال عیش و…
خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم
خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم یعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم چشمم که زیر هر مژه…
خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش تعالی الله مگر از آب حیوان ریخت بی چونش مباد آن پای را دردی خرامان…
خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد
خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد سر من فدای راهی که سوار خواهی آمد به لب آمده ست جانم، تو بیا که زنده…
چون غم هجران او نداشت نهایت
چون غم هجران او نداشت نهایت عاقبت اندوه عشق کرد سرایت وقت نیامد بتا، که از سر انصاف سوی ضعیفان نظر کنی به عنایت غایت…
چو نام تو در نامهای دیدهام
چو نام تو در نامهای دیدهام به نامت که بر دیده مالیدهام به یاد زمینبوس درگاه تو سراپای آن نامه بوسیدهام ز نام تو آن…
چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند به دود دل سبق مشک ناب بنویسند حدیث لعل روان پرور تو می خواران به دیده بر لب…
چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟ به خون کیست که آن نازنین برون آمد؟ خدای مهر مسلمانیش کند روزی که باز کافر…
چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند ای بسا دل که در آن طره طناز بماند کعبتینی تو که غلتانی ازان چشم مقامر…
چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد
چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد تو نیفگندی، از آلودگی خواب افتاد غمزه تیز به پیرامن چشمش گویی تیغ خون است که…
جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟ غلام نرگس نامهربان یار خودم که کشته بیند و…
جانا، تو زغم خبر نداری
جانا، تو زغم خبر نداری کز سوز دلم اثر نداری بردار چو بر درت فتادم یا خود فگنی و برنداری تا کی به جواب تلخ…
جان تشنگی از شربت عناب تو دارد
جان تشنگی از شربت عناب تو دارد دلبستگی از سنبل پرتاب تو دارد شبها همه بیدار بود مردم چشمم تا چشم بر آن نرگس پر…
تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای از دل بسی گره که به دندان گشوده ای آب حیات می رودت در سخن که لب…
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود نبود عجب گر دل او آهنین بود ماییم و خوابهای پریشان تمام شب خوش وقت آنکه با چو تویی…
ترسم که از اطراف جهان دود برآید
ترسم که از اطراف جهان دود برآید گر آه من از جان غم اندود برآید بر بوی تو آتش زده ام مجمره دل از وی…
تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است خونابه ها ز چشم چکیدن گرفته است مهر و مه است در نظرم کم ز ذره ای…
پیش روی تو یاسمین که بود؟
پیش روی تو یاسمین که بود؟ پیش لعل تو انگبین که بود؟ هر کجا نام طره تو برند نافه خام پوستین که بود گل که…
بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست اینک بلند گفتمت، از کس حجیب نیست تا پای در رکاب لطافت نهاده ای اشکم کدام…
بیا کز رفتنت جانم خرابست
بیا کز رفتنت جانم خرابست دل از شور نمکدانت کبابست درنگ آمدن، ای دوست کم کن که عمر از بهر رفتن در شتابست من آیم…
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟ وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟ باز داری که منه دیده به…
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم چه جای گل کز این سودا به دل خار آرزو دارم هوس دارم پس از مردن قد…
به سالی کی چنین ماهی برآید؟
به سالی کی چنین ماهی برآید؟ وگر آید، ز چه گاهی برآید ز رخسارش ز حسن جعد مشکین کجا از تیره شب ماهی برآید؟ اگر…
به بالین غریبانت گذر نیست
به بالین غریبانت گذر نیست ز حال مستمندانت خبر نیست ز تو پروای هستی نیست ما را ترا پروای ما گر هست و گر نیست…
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی هنوز می نرساند مرا ز زلف تو طیبی مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخش…
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را
برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را شب خوش نخفتم هیچ گه زان دم که بهر…
بر جان من شکسته دل باز
بر جان من شکسته دل باز کردی تو شراب خوردن آغاز جانا، مخور این قدح که مستی لب را بزن و به من بده باز…
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم که عمری از دل و جان شکر این کرم کردم حدیث وصل نگویم که گفته شد…
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این چشم من است این پیش تو یا ابر نیسانیست این مردم به جان چاکر ترا،…
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد فتنه را عهده کار من شیدایی داد غم تو در دل شبها به دل خویش خورم کاین خورش…
باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید
باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید یا نگاهی به سوی خویشتنش خواهم دید زان من بود گهی او که بدانگونه که بود هم…
باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
باد نوروز چو دنباله جان ما داشت دل ما را اثری بوی کسی شیدا داشت از کجا گشت پدید، این همه خوبان، یارب آسمان، این…
با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
با این جمال روی صنم دیدنم خطاست کایینه مراد نه بهر جمال ماست درویش بین به کلبه خود می برد هوس زان شمع کش ملایکه…
ای نازنین که ماه منی امشب
ای نازنین که ماه منی امشب رحمی بکن چو شاه منی امشب خوش بنشین، باده بکش پاک خواب مکن چو ماه منی امشب بر خانه…
ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای از تو هر روز گرفتار…
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل آب حیات رانده خیالت به جوی دل دل بستمت به زلف ندانستم این قدر کز وی چنین…
ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان
ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان بس کن ز جولان، ورنه شد از کف عنان مردمان تا بر نخواهد آمدن ناگه ز…
ای ز رویت چشم جان را روشنی
ای ز رویت چشم جان را روشنی زلف مشکن تا دلم را نشکنی گفتم ایمن شو که من زآن توام عید بر عمر است و…
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟ وز هر دو هفته ماه یکی ده، چگونه ای؟ گفتم رسم در آخر آن مه به…
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج سر کج مکن که کج بودش جایگاه کج سیلی باد بین که چسان افگند به خاک غنچه…
ای جهان چشم سیاهت بسته
ای جهان چشم سیاهت بسته فتنه خود را به پناهت بسته آسمان دست مه از رشته صبح پیش آن روی چو ماهت بسته غم پیچیده…
ای بوده در قفای تو دایم دعای من
ای بوده در قفای تو دایم دعای من بیگانگی مکن که شدی آشنای من دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنم تا داد من ز…
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟ وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟ گر چه غمت به خونم تعویذ می نویسد تعویذ جانت…
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر عیاره ای کافر دلی چشمت ز تو عیاره تر من عاشقم بر روی تو،…
آنکه دلم شیفته روی اوست
آنکه دلم شیفته روی اوست شیفته تر می کندم این چه خوست؟ دوش بگفتم که دهانیت نیست گفت که بسیار درین گفتگوست به که رخ…
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
آن کیست که می آید صد لشکر دل با او درویش جمالش ما، سلطان دل ما او بی صبح و شبی خواهم کو را غم…
آن را که غم تو یار باشد
آن را که غم تو یار باشد با خوش دلیش چکار باشد؟ صوفی چو شکست توبه، ساقی مگذار که هوشیار باشد مستی که سبو کشد،…
امشب سوی دوست راه گیریم
امشب سوی دوست راه گیریم می بر رخ همچو ماه گیریم دی زهد فروختیم بسیار امروز ز می پناه گیریم اقرار به می کنیم و…
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند هزار جان مقید ز بند برهاند منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک مرا ببیند و از…
افسوس ازین حیات که بر باد میرود
افسوس ازین حیات که بر باد میرود کآیین ما نه بر روش داد میرود هردم ز من که پیروی دیو میکنم بر آسمان فرشته به…
از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم
از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم هرروز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم دل رفت و جان هم میرود، گویی که بیما خوش…
از دست غمت به ناله ماییم
از دست غمت به ناله ماییم در خون جگر چو لاله ماییم خورشید تو در کلاله پنهانست در سایه آن کلاله ماییم با خاک یکی…
یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این
یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این خورشید چنان زلفی در تاب ندیده ست این دو چشم چو بادامت در خواب بود دایم…
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود ماهی نبود آن که شبی در میان نبود بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت ما را…
یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟ یارب، چه روز بود که از ما جدا شدند؟ گر نوبهار آید و پرسد ز دوستان گو، ای…
یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز
یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز یا تماشا گاه جانم آن رخ گلرنگ ساز زان همه دلها که از خوبان ربودی گرد…
وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را بلبل نغمه ساز کن بلبله شراب را ساغر لاله هر زمان باد نشاط می دهد بین…
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است شکنج جانم ازان زلف در هم و شکن است چه سود پختن سودا چو شمع جانم…
همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی…
هر که را یاریار می افتد
هر که را یاریار می افتد مقبل و بختیار می افتد ای بسا در که در محیط سرشک هر دمم در کنار می افتد عقرب…
هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید واندر ره ادراک جمال تو نپوید فردا که شب وعده دیدار سر آید رهبر نبود سوی تو…
هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم
هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم پیش در از طفیل سگان خوابگه کنیم دزدیم هر طرف نظر از بیم مردمان وانگاه در…
هر بار که تو در دل شب در دلم آیی
هر بار که تو در دل شب در دلم آیی خون دلم آید ز دو دیده به روایی ای جان به تو می دادم و…
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش…
نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم نه صبر آن که سکون در سرای خویش کنم به گشت کوی تو تقصیر کرده…
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی مفروش لذتش را به حیات جاودانی ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقی که غنیمت است…
ندانستم که اهلیت گناهست
ندانستم که اهلیت گناهست ایا این ره که می پویم چه راهست ز جور روزگار و طعن دشمن جهان بیش جهان بینم سیاهت نه هر…
میزنی تو غمزه، من جان می کنم
میزنی تو غمزه، من جان می کنم وز دل مجروح پیکان می کنم چون نمی یارم که بوسم پای تو پشت دست خود به دندان…
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد مرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ندارد به جان دوست که مرده هزار بار به از…
منم و خیال بازی شب و روز با جانان
منم و خیال بازی شب و روز با جانان ز خط خوش تو با خود ورقم خیال جوانان که زید به شهر ازینان که اسیر…
من نخواهم برد جان از دست دل
من نخواهم برد جان از دست دل ای مسلمانان، فغان از دست دل سینه می سوزد مدام از جور چشم دیده می گرید روان از…
من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را تا نکنی ملامتی غمزه کینه توز را دین هزار پارسا در سر گیسوی تو شد چند…
ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم پشت من و پلاس غم اینست قبای شاهیم قاضی شهرم ار کشد، بهر وطن روا بود خاصه که…
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش سالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش گشته از دنیا و مافیها به کلی اختیار از پی…
مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
مرا وقتی دلی آزاد بوده ست درونم بی غم و جان شاد بوده ست نمک زد شوخی اندر جان و نو کرد جراحتها که در…
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم نهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم به غمزه زاهدان را کش، به…
مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز جان سلامت کی توان بردن ازان طرار باز؟ دل به ابروی بتان دارد چو اقرار درست…
ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم
ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم رحمتی، ای دوستان، کز دوست تنها ماندهایم سختجانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست زنده کم مانَد کسی…
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم در زاویه نیستی آرام گرفتیم بدنامی و آوارگی ما چو ز دل بود ترک دل آواره بدنام گرفتیم دل…
لب لعل تو جز به جان نبرد
لب لعل تو جز به جان نبرد آشکارا برد، نهان نبرد جان بدینسان که می برد لب تو هیچ کس از لب تو جان نبرد…
گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد قسم به جان و سر من که خاک پای تو باشد اگر به تربتم آیی…
گل آمد و ز دوست صبایی نمیرسد
گل آمد و ز دوست صبایی نمیرسد ز باغ وصل مهرگیایی نمیرسد هنگام برگ ریز حیاتم شد و هنوز زان نوبهار حسن صبایی نمیرسد ما…
گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد
گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد ور کسی پهلوی او می بینم آن هم می کشد من به عشق یک نظر…
گر سخن زان قد رعنا گویم
گر سخن زان قد رعنا گویم بیش از آن است که زیبا گویم با چنان قد چو کمر بربندی جای آن است که بر جا…
گر چه خوبان ز مه فزون باشند
گر چه خوبان ز مه فزون باشند پیش آن ماه من زبون باشند مردمانی که روی او دیدند تا بباشند سرنگون باشند گفتمش «بنده ایم…
گر باده می خورم به سر من خمار تو
گر باده می خورم به سر من خمار تو ور در چمن روم به دلم خارخار تو خون شد ز نالشم جگر سنگ و همچنان…
که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا که در کشید به بر سرو لاله رنگ ترا چنین که چشم ترا خواب بسته می دارد که…
کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد اگر در دیده و دل جای دارد جای آن باشد بلایی گشت حسنت بر زمین…
کجا بود من مدهوش را حضور نماز!
کجا بود من مدهوش را حضور نماز! که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز مرا مخوان به نماز،ای امام و وعظ مگوی که از…





