ما که در راه غم قدم زده ایم

ما که در راه غم قدم زده ایم بر خط عافیت رقم زده ایم تا به طوفان عشق غرقه شدیم بر سر نه فلک قدم…

لعل شیرینی چو خندان می‌شود

لعل شیرینی چو خندان می‌شود در جهان شیرینی ارزان می‌شود قد او هرگه که جولان می‌کند گوییا سرو خرامان می‌شود پرتو رویش چو می‌تابد ز…

لاله دمد از خون شهیدان غم او

لاله دمد از خون شهیدان غم او تا حشر در آیند به خوان علم او از جور و وفا و ستم هر که بپرسی در…

گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد

گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد چه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد دل من چرا چو غنچه نشود…

گشادی چشم خواب آلود را باز

گشادی چشم خواب آلود را باز در فتنه به عالم کرده ای باز به دور ماه رویت زلف شبرو پریشان کاری اکنون کرد آغاز خط…

گر منت می کنم عنان گیری

گر منت می کنم عنان گیری تا کی از چون منت کران گیری؟ هر زمان از کرشمه ابرو بهر خونریز من کمان گیری دل گرفتار…

گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم

گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم هر چه باید خواهم و بخت آزمایی ها کنم او چو شاه از گوشه های چشم بیند…

گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم

گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم حاش لله که ز سودای فلان برخیزم یک زمان پیش من، ای جان و جهانم، بنشین…

گر بار دگر ماه من از بام برآید

گر بار دگر ماه من از بام برآید بس فتنه که از گردش ایام برآید فریاد اسیران همه شب پیش در او چون بانگ گدایان…

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی

کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی من و شکسته دلی و هوای سیم تنی گریخت عقل ز سودای عشق بر حق تو چه…

کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم

کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم ولی به تیغ کشی به که تاب ناز ندارم چه روز بود که پیچید نقش زلف تو بر…

کافر خونخواه دنبال شکاری می رود

کافر خونخواه دنبال شکاری می رود پس نمی بیند که آخر بیقراری می رود از دل آواره عمری شد نمی یابم نشان بسکه در دنبال…

فسون چشمش ار خوابم نبستی

فسون چشمش ار خوابم نبستی چرا چشمم چنین در خون نشستی؟ وگر بودی به چشمش مردمی هیچ بدینسان در به روی من نبستی ور از…

غمت با این و با آن گفتم، نگفتم

غمت با این و با آن گفتم، نگفتم اگر چه ترک جان گفتم، نگفتم ترا جان گفتم، ای دلبر تو دانی که من این از…

عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود

عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود صبرم به جستجویِ تو رفته‌ست و می‌رود رفتی و بویِ زلفِ تو مانْد و هزار دل دنبالِ تو…

عشاق دل غمزده را شاد نخواهند

عشاق دل غمزده را شاد نخواهند خوبان تن ویران شده آباد نخواهند آنان که به سر رشته زلفی برسیدند گردن ز چنان سلسله آزاد نخواهند…

عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند

عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند ای خوش آن گریه که گه دیر و گهی زود کنند وصل جویان که دم از عشق برآرند روند…

صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید

صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید یا شبی از دست تو جام طرب خواهم کشید گر بر آن خمخانه جان دست خواهم یافتن…

صبا آمد، ولی دل بازنامد

صبا آمد، ولی دل بازنامد غریب ما به منزل بازنامد به دریا غرقه شد رخت صبوری که کشتی سوی ساحل بازنامد دل ما رفت با…

شکل موزونت که در دل جا کند

شکل موزونت که در دل جا کند هر که بیند در جهان، سودا کند با قدت بر جا نماند پای سرو باغبانش گر چه پا…

شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد

شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد بود امید که بر درد ما دوا برسد چه گویمش که بلایی ست او به نیکویی چنان…

شب گذشته ست و اول سحر است

شب گذشته ست و اول سحر است بانگ بلبل به می نویدگر است وقت او خوش که در چنین وقتی باده بر دست و نازنین…

شاد باش، ای شب فرخنده دوش

شاد باش، ای شب فرخنده دوش که فلان بود مرا در آغوش نه همی سیر شد از رویش چشم نه همی پر شدی از قولش…

سوار چابک من پیش چشم من مگذر

سوار چابک من پیش چشم من مگذر مرا بکشتی، ازین سو ز بهر من مگذر ببین که چشم کسی چون بود، ز بهر خدا بدین…

سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت

سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت در چمنها لاجرم کارش ازان بالا گرفت با قدش نسبت ندارد قامت سرو بلند راست…

ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت

ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت نام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان گفت آرزوی تو ز روی دگران کم نشود حاجت…

ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید

ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید چون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید در خیالت، ای خیال ابروانت ماه عید…

زهی رویت شکفته لاله زاری

زهی رویت شکفته لاله زاری در حسن ترا گل پرده داری رخت را بهتر از مه می شمارم وزین بهتر نمی دانم شماری درخت صندل…

زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست

زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست گو به صحن دیده بازی کن که میدان یافته ست تا تو گوی چرخ بردی زان…

ز هر موی تو دل در بند دارم

ز هر موی تو دل در بند دارم دلم خون گشت، پنهان چند دارم به سوگند تو جان را بسته ام، وای که چندش دل…

ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن

ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن به عنایتی که دانی گذری به سوی من کن منم و دلی و دردی ز…

رویی که تو داری گل سیراب ندارد

رویی که تو داری گل سیراب ندارد شیرینی لعلت شکر ناب ندارد قدی که تو داری نبود سرو روان را چون زلف تو چین سنبل…

روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه

روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه من بد لست حیا من شدة الندامه گاهی کشد به تیغم، گاهی زند به تیرم فی…

رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین

رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین سینه ای دارم ز هجر افگار، باز آی و ببین بر سر راه تو…

رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است

رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است لبش به خنده در آمد که قوت جان این است سخن کشیدم ازان لب که در دهان…

دیوانه شدم در آرزویت

دیوانه شدم در آرزویت ای چشم جهانیان به رویت جان تو که بد شده ست حالم وان بد همه از رخ نکویت دی روی تو…

دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود

دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود وان در همی به سلسله پرشکن چه بود؟ آلوده خمار چرا بود نرگسش؟ پژمردگیش در گل…

دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو

دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو که گردد تافته خورشید و ماهت روشن از هر دو ببندند ار کمر نیشکر و…

دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده

دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده سری بر آستان او ز محنت خاک گردیده ز بس کز غمزه او تیغ بیداد آمده…

دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو

دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو بکن رحمی به جان من که گشتم مبتلای تو اگر رای تو این باشد که من دانم…

دل من خون شد و جانان نداند

دل من خون شد و جانان نداند وگر گوییم قدر آن نداند مسلمانان، کرا گویم غم عشق؟ که کس کار مرا سامان نداند مسیحا مرده…

دل شکیبا نمی توان کردن

دل شکیبا نمی توان کردن و آشکارا نمی توان کردن سوخت جانم درون تن، چه کنم؟ پرده بالا نمی توان کردن گفتی «اندر دل تو…

دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد

دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد وین مملکت زمانه به خورشید و مه نداد آبش مباد ریخته، هر چند زان زنخ صد تشنه…

آرام جانم می رود، دل را صبوری چون بود

آرام جانم می رود، دل را صبوری چون بود آن کس شناسد حال من کو هم چو من در خون بود بربست چون جوزا کمر،…

آب حیات من که نم از من دریغ داشت

آب حیات من که نم از من دریغ داشت خاک رهش شدم، قدم از من دریغ داشت من هر شبی نشسته ز هجرش به روز…

در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست

در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست در پیش توام دان که زبانم به دهان نیست بی دوست اگر خلق به جان…

در خم گیسوی کافر کیش داری تارها

در خم گیسوی کافر کیش داری تارها بهر گمره کردن پاکانست این زنارها پرده بردار از رخی کان مایه دیوانگیست کز دماغ عاقلان بیرون برد…

خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم

خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم مگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم آه، ار به روی تو نگشاییم…

خوش آمد با توام دیدار کردن

خوش آمد با توام دیدار کردن نظر در روی چون گلنار کردن کشیدن باده بر روی تو، وانگاه تماشای گل و گلزار کردن چه خوش…

خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای

خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای انگبین زان لب چون برگ سمن باز گشای نقل شاهانه تو پسته و عناب سزد مردمی کن، قدری گنج…

خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست

خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست یا زان لب شیرین سخن تلخ شنیده ست زان زلف مسلسل که همه برشکند باد…

خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را می‌کشد

خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را می‌کشد آنجا که ما را می‌کشد، این دل هم آنجا می‌کشد یاری که از خاطر مرا هرگز…

چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط

چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط دارم غبار خاطر از آن مشکبار خط جانا، محقق است که جز کاتب ازل بر برگ لاله…

چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم

چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم نه دوستی بود، ار دل به همرهی بندم اگر به تیغ ببرند بند بند مرا تو ذکر…

چو بنمایی رخ گلنار گونه

چو بنمایی رخ گلنار گونه گل اندر خار غلتد خار گونه همیشه چشم تو مست است، جانا ولی در دلبری هشیار گونه شفا حاصل نشد…

چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند

چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند در فلکها فگند رخنه ز مویی که زند سر سربازی و یا صاحب حالی باشد زلف…

چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید

چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید به باغ سرو روان قامت طویل کشید به رنگ و بوی بیاراست گلستان خود را به گوشه…

چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند

چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند دور فلک مبادا کاین شربتت چشاند بر جور بردن من انصاف داد عالم یارب که ایزد…

جفا کز وی برین جان زبون رفت

جفا کز وی برین جان زبون رفت نگویم، گر چه از گفتن فزون رفت هم اول روز کامد پیش چشمم ز راه دیده در جانم…

جانا همان و دل همان درد من شیدا همان

جانا همان و دل همان درد من شیدا همان هر کس به سودای گلی، جان مرا سودا همان در باغ هر کس از گلی مست…

جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی

جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی مرده تنی من ببین، کوش کز آن من شوی شد به بقین دیگران ماه…

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد تو به ره خرام کردی، همه چشمها روان شد تو درون جان و گویی که…

ترک من، سر مکش ز پرده خویش

ترک من، سر مکش ز پرده خویش درکش آخر عنان زرده خویش در می انداز ناتوانی را با فراق هزار مرده خویش نظری کردم و…

تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا

تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا کی بود پیکاری آن مردم شکاران ترا تا شدند اندر کشش دو چشم تو خنجز گذار شغلها…

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی

تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی سرپنجه صبرم را پیچیده برون شد دل…

پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم

پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم ور کنم نیز یقین دان که به عمدا نکنم به تماشای رخ چون گل تو می آیم…

بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو

بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو تا چند هنوز آخر دوری ز وصال تو عقل و دل و جان از تن، برد این…

بیا ساقی که ایام بهار است

بیا ساقی که ایام بهار است سمن مست است و نرگس در خمار است مرو مرطوب که ایام نشاط است بده ساقی تو جامی کش…

بوستان جلوه در گرفت اینک

بوستان جلوه در گرفت اینک گل ز رخ پرده برگرفت اینک آتش لاله برفروخت ز باد دامن کوه در گرفت اینک بلبل آمد، نشست بر…

به هر بیتی که وصف آن رخانست

به هر بیتی که وصف آن رخانست چو نیکو بنگری شه بیت آنست کمر که بسته او هست جانم مرا جانی ست آن هم در…

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم چه وقت بود که افتاد به تو آم…

بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این

بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این بستان که ز جانم نفس باز پس است این در هستی من چند زنی شعله هجران…

بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست

بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست هیچ کس در شهر از این سودای بی پایان نرست عاشقان گشته به راهت خاک و…

برفت آن دل که با صبر آشنا بود

برفت آن دل که با صبر آشنا بود چه می گویم، نمی دانم کجا بود؟ همه شب دیده ام خفتن نداده ست که بوی گلرخ…

بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید

بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید خورشید کیست باری کو بر سما برآید؟ چون در خرامش وی باران فتنه خیزد سیلاب فتنه خیزد، موج…

بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد

بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد به از دشنام نبود، گر نبات وانگبین بخشد به غیری گر جفا گوید برنجم، کانست حق من بتر…

باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون

باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون بینی از تن چند جان نازنین آید برون تیر زهر آلود چشمت قصد جانم می کند همچو…

باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود

باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود باز جانم را همان آغاز سودا شد که بود عشق کهنه نو شد،…

باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟

باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟ وان صبر که بوده ست، کجا کرد، ندانم؟ شب ها منم و گوشه غم حال من…

باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد

باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد در کالبد سوخته، جانی دگر آورد امروز هم از اول صبحم سر مستی ست این بوی که…

این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم

این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم پهلوی او رفتم اندر خواب و هم پهلو شدم دور دور از آفتاب روی او می…

ای معدن ناز، ناز تا کی؟

ای معدن ناز، ناز تا کی؟ بر من در تو فراز تا کی؟ در حسرت یک نظر بمردیم چشم تو به خواب ناز تا کی؟…

ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود

ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود پیش روی خود مرا بنشان…

ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست

ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست آهسته تر، که دست دلم در عنان تست بنمای رخ که شاد برانم ز دیدنت روزی…

ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم

ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم روزها شد تا نیاید از سر کویت نسیم پیش از آن روزی که جان…

ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب

ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب از من تاریک روز، طلعت روشن متاب چشمه خورشید را آب نباشد دگر چون تو…

ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست

ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست در کام تسمه چشمه حیوان رسیدنی ست ای دردمند هجر، مینداز دل ز درد کاینک طبیب آمده،…

ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست

ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست خاطر از وسوسه عشق فراهم بوده ست لذت عیش و طرب جمله برفت…

ای جان من آویزان از بند قبای تو

ای جان من آویزان از بند قبای تو بیچاره دلم خون شد در عهد وفای تو افتاده نخواهم بود، الا به درت زین پس گر…

ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان

ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان رحمتی بر چشم خون پالای تنها ماندگان چون به کویت دوست تنها پای را خاکی کند کس…

ای باد باز بر سر کوی که می روی؟

ای باد باز بر سر کوی که می روی؟ بوی که رهبرت شد و سوی که می روی؟ چندان گل و شکوفه که هستند خاک…

ای آرزوی هزار سینه

ای آرزوی هزار سینه وندر دل تو هزار کینه هستم ز برت که هست پیدا در جامه چو می در آبگینه هر قطره خون ز…

آنکه از جان دوست تر می دارمش

آنکه از جان دوست تر می دارمش گر مرا بگذاشت من نگذارمش دل بدو دارم ز من رنجید و رفت می دهم جان تا مگر…

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان شکرستانی ست گویی باغ از شکرلبان نیشکر زاری…

آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود

آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود گویی همیشه سوخته درد و داغ بود هر خانه دوش داشت چراغی و جان من می…

امروز که از باران شد سبزه رعنا تر

امروز که از باران شد سبزه رعنا تر سیم و زر گل جمله گشتند به صحرا تر احوال دو چشم من در گریه یکی بنگر…

اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند

اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند وگر مراد نبخشی که از تو بستاند؟ به دست تست دلم حال او تو می دانی که…

آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من

آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من یار گر اوست، کی شود توبه و زهد یار من؟ باده هجر خوردنم، رنج خمار در تنم…

از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست

از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست دل باشد ار ز نرخ کبابت کبابه ایست هر دل که در تنی به هوایی مقید…

یک شب، ای ماه جهان افروز من

یک شب، ای ماه جهان افروز من بر من آی و باش صبرآموز من نیست یک ذره ترا دل گرمیی گر چه صد دل پخته…