نه همین نازش مرا منع از رخ او می‌کند

نه همین نازش مرا منع از رخ او می‌کند هر گره در زلف، کار چین ابرو می‌کند بی‌دماغی کرده است از بس که حالم را…

نشد درست به هندوستان شکستهٔ ما

نشد درست به هندوستان شکستهٔ ما نماز بود در او، کار دست بستهٔ ما جدا شدیم ز هم‌صحبتان، خوش آن روزی که بود دستهٔ گل…

می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند

می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند شیشه و پیمانه از مستی به هم پهلو زنند! پادشاه خوبرویان است، چندان دور نیست سرو…

منم آن مرغ که دل نوحه طراز است مرا

منم آن مرغ که دل نوحه طراز است مرا قفسی تنگ تر از چنگل باز است مرا نوبهار است و چو گلبن ز جنون در…

مطرب از دستت گر آید، ناخنی بر چنگ زن

مطرب از دستت گر آید، ناخنی بر چنگ زن من بر آتش می زنم خود را، تو بر آهنگ زن نسبتی با مشرب پروانه گر…

مرا ز بزم خود آن پر عتاب می‌راند

مرا ز بزم خود آن پر عتاب می‌راند چو سایه کز بر خود آفتاب می‌راند چنان به راه تو صید فریب گشته دلم که هر…

ما را سپرده است به ساقی حبیب ما

ما را سپرده است به ساقی حبیب ما نیکو خلیفه ای ست که دارد ادیب ما مخمور شوق را می وصل است سازگار ما خسته…

لاله ام، در داغ دل بسیار دارم من شریک

لاله ام، در داغ دل بسیار دارم من شریک در سیه بختی ست همچون سرمه مرد و زن شریک باغبان چون مانع گل چیدنم گردد؟…

گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت

گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت همچو صبح از اثر داغ، گریبانم سوخت هیچ جایی اثری نیست ز خاکستر من آتش عشق تو از…

کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ است

کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ است اینجا پر پروانه سیه چون پر زاغ است دارم هوس نکهتی از سنبل زلفش افسوس که بخت…

کجا موافق طبع تو ای خردمند است

کجا موافق طبع تو ای خردمند است شراب ما که به تلخی چو خون فرزند است چه نسبت است به لاف بلندپروازی مرا که بال…

فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد

فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد چو صیادی که در دنبال صید خسته می‌گردد درین گلشن مرا بر ساده‌لوحی خنده می‌آید که دارد مشت…

غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد

غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد قدح را بر زمین مگذار ساقی کآسمان گم شد در آن زلف از ضعیفی می دهد…

عاشقم، از ناله نتوانم زمانی تن زنم

عاشقم، از ناله نتوانم زمانی تن زنم گر کنند از ناله منعم، بر در شیون زنم در ره این دوستان، صد خار در پایم شکست…

شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است

شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است جامه‌ام بس که دراز است، به گل نزدیک است داغ من هر که ببیند، جگرش می‌سوزد آتش…

شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است

شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است صد شکایت به لبم از گره تبخال است نشود دور سرم از قدم جلوه ی او…

شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید

شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید موی سر بر سر من گشت چو دستار سفید عجبی نیست درین دور که خط خوبان در ته…

سرم از داغ سودا، باغ زاغان

سرم از داغ سودا، باغ زاغان دلم درهم چو کار بی دماغان خورم می از سفالین ساغر خود به طاق ابروی زرین ایاغان مپرس از…

سامان شادمانی و برگ طرب کجاست

سامان شادمانی و برگ طرب کجاست دارم دلی که پاکتر از خانه ی خداست گر صد بهار آمده، بیرون نمی رود فصل خزان به گلشن…

زهی ز نرگس تو آهوی ختن مجنون

زهی ز نرگس تو آهوی ختن مجنون ز شوق سرو قدت بید در چمن مجنون به نامه ام نتوان یافت جز پریشانی قلم ز شوق…

ز می ملاحظه زاهد مکن که این عیب است

ز می ملاحظه زاهد مکن که این عیب است چو غنچه دست تو در قید آستین عیب است هوس ز وصل تو طرفی نمی تواند…

ز شوق وصل چو پروانه در سراغ مسوز

ز شوق وصل چو پروانه در سراغ مسوز برای سوختن خود عبث دماغ مسوز غم زمانه مخور، عشق آفت تو بس است چو آتشی همه…

ز تاب گل ز بس افروخت آشیانهٔ مرغ

ز تاب گل ز بس افروخت آشیانهٔ مرغ سمندر از پی آتش رود به خانهٔ مرغ تو فکر روزی خود را به آسمان بگذار بود…

رفت آن شمع و ز حسرت شد لب پیمانه خشک

رفت آن شمع و ز حسرت شد لب پیمانه خشک برگ گل شد در چمن همچون پر پروانه خشک از وصال او مرا آبی به…

دهد مرغ دلم را عزم پرواز

دهد مرغ دلم را عزم پرواز درای ناقه همچون زنگ شهباز دلم وقت تپیدن های شوقت دهد همچون جرس از سینه آواز مجو ناسازی از…

دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را

دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را که دام عیش بود موج بحر ماهی را کسی که باخته نقد شباب را، داند که گریه…

دل درین بادیه سویی دود و من سویی

دل درین بادیه سویی دود و من سویی خضر شاید که ز یک سوی نماید رویی هست سررشته ای از عشق هنوزم در دست مانده…

درین ره کعبه سنگ راه باشد

درین ره کعبه سنگ راه باشد همان به راهرو آگاه باشد بگو توفیق را ای خواجه ی خضر که با ما یک قدم همراه باشد…

در کوی تو دیوانه مرا نام نهادند

در کوی تو دیوانه مرا نام نهادند طفلان چه بزرگانه مرا نام نهادند در پای خمم ناف به طفلی چو بریدند دردی کش میخانه مرا…

در دلم بگذشت و چشمم اشک بی‌تابانه ریخت

در دلم بگذشت و چشمم اشک بی‌تابانه ریخت زاهدی را گویی از کف سبحهٔ صد دانه ریخت خانه ام با سوختن خو کرده، گویا روزگار…

دامان طرب بهار افشاند

دامان طرب بهار افشاند گل بر سر روزگار افشاند داغ از دل من نسیم برچید بر دامن لاله زار افشاند گردید عبیر جامه ی حور…

خوش نیست به اهل طلب ایام لئیم است

خوش نیست به اهل طلب ایام لئیم است هرگاه که امیدی ازو نیست چه بیم است زان شعله که از طور دلم کرد تجلی یک…

خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهد

خنده ی شوخ تو فرصت به تغافل ندهد زلف در بردن دل صرفه به کاکل ندهد هر کجا زلف پریشان تو باشد، چه عجب باغبان…

خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را

خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را که بنماید به ما خوشتر ازین گلزار، جایی را دگر از بیم هرگز چشم نگذارد به هم…

چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی

چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی عشق عالم‌سوز، تیغ آفتاب زندگی خضر از سرچشمهٔ خم بی‌خبر افتاده است جوهر می آتش مرگ است و…

چو ماه شعشعه ی ماست برق خرمن ما

چو ماه شعشعه ی ماست برق خرمن ما چو خوشه هیکل عمر است داس گردن ما ز دست و پنجه ی خورشید بر نمی آید…

چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم

چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم وگر به بزم بزرگان رسم، حکیم شوم شوند لاله و گل چون چراغ روگردان ز من، به…

چه ذوق در شب وصل از نظارهٔ صبح است؟

چه ذوق در شب وصل از نظارهٔ صبح است؟ که همچو غنچه دلم پاره‌پارهٔ صبح است شب وصالی اگر روز کرده‌ای، دانی که آفتاب قیامت…

چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود

چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی می‌رود گردنی برکش که حرف کج‌کلاهی می‌رود در دلش از من غباری هست، پنداری که باز آب چشمم از…

جان فراوان است اگر جانانه‌ای پیدا شود

جان فراوان است اگر جانانه‌ای پیدا شود خانه بسیار است اگر هم‌خانه‌ای پیدا شود در طواف کعبه و مسجد نشد پیدا، مگر آنکه می‌جوییم در…

تجلی بر نمی تابی، ز بی تابی چه سود اینجا

تجلی بر نمی تابی، ز بی تابی چه سود اینجا که موسی هم تمنا کرد و خود را آزمود اینجا درین مجلس چه طرفی کس…

پر شکوه مکن، خاطر آن ماه نگه دار

پر شکوه مکن، خاطر آن ماه نگه دار آیینه به دست است ترا آه نگه دار شرمنده شو ای دل، گله تا کی کنی از…

بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست

بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست شراب کهنه به ساغر به رنگ شیر شده ست وجود من به جراحت سرشته…

به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک می‌آید

به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک می‌آید ز خاک کشتهٔ دیرینه بوی مشک می‌آید خیال زلف او را در دلم هرگه گذار افتد…

به عشق، کار جز از دست من نمی آید

به عشق، کار جز از دست من نمی آید بیار تیشه که از کوهکن نمی آید فغان که هرکه قدم در حریم عشق نهاد چو…

به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ

به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ چو آن کسی که کند رنگ با حنا کاغذ کند بهار به برگ شکوفه یاد ترا چو…

بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری

بعد مرگ از خاک ما مست تغافل نگذری سرگران از کشتگان بی تحمل نگذری می توان کردن نگاهی بر اسیران چمن لاله را خود داغ…

بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است

بخت بد با اخترم هر شب به جنگ افتاده است این سیاهی گویی از داغ پلنگ افتاده است یاد این صحرا ز بازیگاه طفلان می…

با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست

با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست سرو را پیش تو سرمایه ی رعنایی نیست مرو ای شمع و مرا بر سر فریاد…

ای شوق رخت سوخته مغز قلم شمع

ای شوق رخت سوخته مغز قلم شمع نزدیک به مردن ز غمت دم به دم شمع بر یاد تو چون صورت فانوس خیالند عالم همه…

ای خامه حرف زن که پس از ما کلام ما

ای خامه حرف زن که پس از ما کلام ما شاید به اهل راز رساند سلام ما آن صید پیشه ایم که تا بگذرد همای…

آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند

آنکه در پیری می عشرت به ساغر می‌کند در کنار بام، مستی چون کبوتر می‌کند گفتگوی مردم دیوانه دارد تازگی تا سخن سر می‌کند، صد…

افروخت رخ از باده و بگداخته بودم

افروخت رخ از باده و بگداخته بودم خود را ز تماشای رخش باخته بودم بر دست من این شیشه که از چرخ سپردند از حمله…

از غم هرکسی این سوخته تن می لرزد

از غم هرکسی این سوخته تن می لرزد تیشه بر کوه زنی، خانه ی من می لرزد دلم از ناله ی مرغان چمن می لرزد…

از خون خویش می به ایاغ تو می کنند

از خون خویش می به ایاغ تو می کنند گل ها شکفتگی به دماغ تو می کنند چون زلف عنبرین بتان، ماه و آفتاب مشاطگی…

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف

آتش به باغ زد ز خزان روزگار حیف داغ چمن نه ایم، ز بلبل هزار حیف تأثیر نیست در دل ما فیض عشق را بر…

یک نفس چون لاله جام از کف ز هشیاری منه

یک نفس چون لاله جام از کف ز هشیاری منه چون گل از سر افسر آشفته دستاری منه همچو شاخ گل ز کف مگذار جام…

هم‌نشین از گریهٔ من کاشکی دامان کشد

هم‌نشین از گریهٔ من کاشکی دامان کشد خویش را بر گوشه‌ای چون موج ازین طوفان کشد از سموم آه، این ویرانه از بس گرم شد…

هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدش

هرکه سرگرم کند شوق تو چون خورشیدش بی نیاز از نمد است آینه ی تجریدش در وجودم ز تمنای گلی افتاده ست خارخاری که به…

هر انگشت من از داغ جدایی

هر انگشت من از داغ جدایی همی نالد چو نی در دست نایی هر آهی کز دلم سوی فلک رفت ز ره برگشت چون تیر…

نه ذوق باغ به دل، نه هوای پروازی

نه ذوق باغ به دل، نه هوای پروازی قفس کجاست که دارم به خاطر، اندازی به باغ می شنوم از درای غنچه صدا ز بس…

نشان هستی من چون حباب پیرهن است

نشان هستی من چون حباب پیرهن است ز ضعف، بند قبای من آستین من است مکن ز سایه ی دیوار خویش ما را دور که…

میان عافیت و روزگار ما جنگ است

میان عافیت و روزگار ما جنگ است مدار شیشهٔ ما همچو آب بر سنگ است ز رازداری ما جمع دار خاطر را ز گوش تا…

من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینی

من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینی صدخار رفته در پا، از هر گل زمینی از شوق سجده کردن بر آستانهٔ دوست هر عضو از تن…

مشکل که یاد ما به قدح نوشی آورد

مشکل که یاد ما به قدح نوشی آورد دوری ست نشأه ای که فراموشی آورد رازی ست راز عشق که با هم دو گوش را…

مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است

مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است قبای شعله چو پیراهن کتان خنک است چو شعله سرکشی گلرخان همه گرمی ست به مشرب دل…

ما خس و خار از ره خوبان به دامن می‌کشیم

ما خس و خار از ره خوبان به دامن می‌کشیم منت تیغ شهادت را به گردن می‌کشیم از تهیدستی، چو خواهد خرقهٔ ما بخیه‌ای رشتهٔ…

گه مستم و گاه در خمارم

گه مستم و گاه در خمارم این است تمام عمر کارم از پاره ی دل، سرشک چون گل آیینه شکسته در کنارم چندم ببرد به…

گریه طوفان می کند از نکهت محبوب ما

گریه طوفان می کند از نکهت محبوب ما همچو دریا باد باشد باعث آشوب ما کو جنونی تا همه عالم ز ما چینند گل باغبان…

کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست

کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست سایه ی بال هما با طره ی دستارهاست پرتو صبح جبین او شود هرجا بلند شام…

کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست

کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست که عندلیب بجز در شکست فاخته نیست نوای تازه ز مرغان این چمن مطلب که هیچ نغمه…

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما چو لاله ریخت از آن سرمه در پیالهٔ ما به جز چراغ نداریم مجلس‌افروزی به غیر شیشه کسی…

غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می‌آید

غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می‌آید نسیم کوچهٔ زلفت ز روی مشک می‌آید عرق نوعی معطر می‌چکد از حلقهٔ زلفت که پنداری مگر از…

عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست

عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست گر بود دامن ما پاره، ولی تر خود نیست نتوانیم ز انصاف گذشت ای زاهد سبحه هرچند…

شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است

شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است بی رخ او، صحبت گل بی دماغم کرده است بلبل و پروانه می جوشد به هم در…

شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش

شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش پیاله همچو کدو کن ز کاسه ی سر خویش تعلق وطنم باعث صد آزار است اسیر…

شبم این روشنی کز آه دیده ست

شبم این روشنی کز آه دیده ست کجا از شمع مهر و ماه دیده ست خزان رو بر در باغ که آرد؟ که دیوار مرا…

سرو شد باز با صبا رقاص

سرو شد باز با صبا رقاص برگ گل گشت در هوا رقاص سیل نالان و کف زنان از شوق کوه چون سنگ آسیا رقاص شده…

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد مرهم داغ دلم برق سیاهی باشد فتنه ی دور جهان نیست ز تحریک کسی بحر در موج نه…

زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست

زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست چو گل به دور رخت شبنم آفتاب پرست چه قاتلی تو ندانم که خضر بر لب جوی به…

زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زد

زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زد ساغری هر دم به طاق ابروی محراب زد آنکه از عقل است جایش بر سر مسند،…

ز روی دل چه بر اهل هوس آیینه می‌داری

ز روی دل چه بر اهل هوس آیینه می‌داری چو گل تا چند پیش خار و خس آیینه می‌داری در آن دل، ما و دشمن…

ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما

ریزد ز بس غبار دل از هر فغان ما پر خاک شد چو حلقه ی دام آشیان ما ترسان ز هجر یار ز بس جان…

رفت اشکم که سری بر گذر یار کشد

رفت اشکم که سری بر گذر یار کشد صورت حال مرا بر در و دیوار کشد ناخنی بایدش از برگ گل آورد به چنگ هرکه…

دمید صبح و به باغ از پی هوا رفتم

دمید صبح و به باغ از پی هوا رفتم نسیم آمد و چون بوی گل ز جا رفتم تپیدن دل خود گوش کن، نه بانگ…

دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است

دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است چراغ بزم سلیمان مصاحب باد است دماغ نکهت گل نیست ما خموشان را به عندلیب بگویید این…

دل در سواد زلف تو بیهوش می شود

دل در سواد زلف تو بیهوش می شود در شب چراغ آینه خاموش می شود دل با خیال او چو هم آغوش می شود یک…

درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست

درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست که خنده در دهن غنچه، موج تشنه لبی ست شکنجه ای بتر از خارخار همت نیست کرم به…

در قید محبت دل ناشاد نباشد

در قید محبت دل ناشاد نباشد یک صید ندیدیم که آزاد نباشد دل محکم اگر نیست، چه از دست گشاید تیغ از چه توان ساخت…

در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستی

در دلی دایم مرا، در سینه پیدا نیستی همچو عکس آب در آیینه پیدا نیستی چند روزی شد که ای غم از دل ما رفته…

دایم از بخت سیه بر خویش پیچانم چو زلف

دایم از بخت سیه بر خویش پیچانم چو زلف گرچه از خورشید لبریز است دامانم چو زلف باعث زیب جمال گلرخانم همچو خال مایه ی…

خوش بود گر ز سر هر هوسی برخیزی

خوش بود گر ز سر هر هوسی برخیزی زین گلستان به سراغ قفسی برخیزی کعبه در بادیه هرگاه به خوابت آید حیف باشد که به…

خمار وصل، دلم را ز اضطراب شکست

خمار وصل، دلم را ز اضطراب شکست ز موج رعشه به کف ساغر شراب شکست پیاله از کف دشمن مگیر، رحمی کن که استخوان به…

خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد می‌دادی

خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد می‌دادی چه می‌شد اندکم گر بی‌وفایی یاد می‌دادی به کارم این گره چون می‌زدی، ای کاش همچون تیر سرانگشت…

چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی؟

چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی؟ بلبل دیوانه ام، می بایدم چوب گلی در ره عشق ای دل از سحر و فسون ایمن مباش…

چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش

چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش به حال خویش چو تاک بریده گریان باش درین چمن که زند برق فتنه تیغ…

چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما

چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما به روی سنگ دود همچو آب شیشهٔ ما ز شور عشق بود هرکه باخبر، داند که هست…

چنین کز من بود نخل سخن سبز

چنین کز من بود نخل سخن سبز چه سان طوطی شود در پیش من سبز ز وصف خط نوخیز تو گردد زبان چون مغز پسته…

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است مژگان تو همچون شب بیمار دراز است راهی چو سوی کعبهٔ دل نیست، چه حاصل کز…

جامه ی قد اوست زیبایی

جامه ی قد اوست زیبایی سایه ی سرو اوست رعنایی به ره عیش پا بنه، بشنو چهچه طایران صحرایی کس شریکش مکن که خوش دارد…