بهار شد که کند شیخ جلوه‌گاه غلط

بهار شد که کند شیخ جلوه‌گاه غلط به سوی میکده آید ز خانقاه غلط ز شمع لاله و از لاله شعله ظاهر شد که کرده…

به کوی عشق، دل دادخواه می خواهند

به کوی عشق، دل دادخواه می خواهند چو آفتاب، سر بی کلاه می خواهند به چشمه خضر سراغم دهد، نمی داند که تشنگان ذقن، آب…

به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارم

به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارم پریشانی چو دود مجمر از صد رهگذر دارم ببین عمر سبکرو را، مپرس ای همنشین حالم که…

به افسون محبت دست آتش را به مو بندم

به افسون محبت دست آتش را به مو بندم چو غنچه بر گل کاغذ، طلسم رنگ و بو بندم گرفتم سهل کار عشق را، بر…

بر سر عشق تو هرکس هست با من دشمن است

بر سر عشق تو هرکس هست با من دشمن است آنکه اشکی پاک می‌سازد ز چشمم دامن است در کف او می به رنگ شبنم…

با مدعی گذشته ام بر کنار بحث

با مدعی گذشته ام بر کنار بحث در کوی عشق شعله ندارد به خار بحث از بهر حل مسئله ی دین اگر بود با اهل…

ای که همچون آب خواهد خورد خاکت غم مخور

ای که همچون آب خواهد خورد خاکت غم مخور می رسد مرگ از برای جان پاکت غم مخور آسمان هرچند در بر روی دل ها…

ای خوش آن سروری که از ناموس

ای خوش آن سروری که از ناموس چتردار خود است چون طاووس عار آید ز لاف، مردان را پر ندیده کسی به تاج خروس پاسبان…

اهل عالم که ز اقبال هما می گویند

اهل عالم که ز اقبال هما می گویند از کسی هرچه ندیدند، چرا می گویند آن کسانی که به رسوایی ما طعنه زنند خبر از…

آمد بهار و باغ شکفت از سرور ابر

آمد بهار و باغ شکفت از سرور ابر جیب هواست نافه ی مشک از بخور ابر از بس که آب و تاب ز فیض هوا…

از مصلحت الفت به من پیر گرفته ست

از مصلحت الفت به من پیر گرفته ست این تجربه را از شکر و شیر گرفته ست دل در طلبت بر ره دریوزه قدم زد…

از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماند

از دیر و کعبه تا به دو جانب دو خانه ماند چون قبضه ی کمان دل ما در میانه ماند خرمن ز خوشه، رفته ی…

از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد

از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد آتش چو شمع از سر مینا بلند شد از بس به سینه ی آه شکستم ز…

هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد

هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد خواستم گر آتش از همسایه، خاکستر نداد اعتباری دولت جمشید را پیدا نشد تاک تا از…

هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم

هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم هوای وادی مجنون به دل گره دارم به صیدگاه دعا، کو غزال مقصودی؟ که تیر بر سر…

هر قطره ی شبنم رخ گل

هر قطره ی شبنم رخ گل سیلی ست به خانمان بلبل عمرم همه در خیال او رفت چون آب روان به سایه ی گل مغرور…

نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست

نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست ستاره ی سحر ما پیاله ی می ماست نمانده قاعده ی تازه ای، پیاله بگیر که آنچه کهنه…

نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم

نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم بر سر خانه ی ویران شده طاقی بستیم عشق مجنون اثری در دل لیلی کرده ست سر زنجیر…

می‌خورم خون که حنا آن کف پا می‌بوسد

می‌خورم خون که حنا آن کف پا می‌بوسد لب من تشنهٔ آن است و حنا می‌بوسد دست بوس تو کسی را که میسر باشد یارب…

منم که با می و مطرب همیشه در جنگم

منم که با می و مطرب همیشه در جنگم چو شمع می دهد از حال من خبر، رنگم ز باغ، خنده ی گل کبک را…

مطرب این مجلس امشب راه دل‌ها می‌زند

مطرب این مجلس امشب راه دل‌ها می‌زند چنگ بر طنبور و ناخن بر دل ما می‌زند این که در دیر مغان منصور جا دارد بس…

مرا کی از سبوی می گزیر است

مرا کی از سبوی می گزیر است که در روز خمارم دستگیر است به نامه چون نویسم راز دل را حدیثم شعله و کاغذ حریر…

ما راه فغان بر دل ناشاد گرفتیم

ما راه فغان بر دل ناشاد گرفتیم چون سرمه، سر راه به فریاد گرفتیم ما جوهر خود از نظر خلق نهفتن تعلیم ز آیینه ی…

لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست

لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست سرو را با قد او سامان همدوشی کجاست منع ناصح پرده ی رسوایی ما کی شود…

گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد

گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد غنچه از خواب در ایام خزان برخیزد گر سبک می روم از بزم تو بیرون چه عجب گرد…

کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟

کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟ آنچنان در گوشه ای بنشین که بتوانی نشست خاک خلعت خانه ی عالم اگر بر باد رفت…

کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟

کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟ ولی چه سود که دستی به آن نگارم نیست به راه وعده مرا سوخت، گر لبش امشب…

قصه ی منصور را سر کرده است

قصه ی منصور را سر کرده است باز صوفی از کجا بر کرده است خار در دعوی زبان را تیز کرد گوش خود را گل…

غنچه دلتنگ و لاله در خون است

غنچه دلتنگ و لاله در خون است زین چمن برگ عیش بیرون است ز آشنایان ما درین گلشن سرو موزون و بید مجنون است نوحه…

عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت

عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت سوخت خاشاکم، وگرنه شعله با او کار داشت در بساط این گلستان یک گل بی خار نیست…

صبح چون میل تماشای گلستان می‌کنیم

صبح چون میل تماشای گلستان می‌کنیم سر برون چون غنچه از چاک گریبان می‌کنیم حال ما آشفتگان در کار عالم عبرت است همچو گل تعبیر…

شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا

شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا چو بت پرست کند سجده، شیشه سنگ ترا بود ز تنگی جا گر به سینه ام دلگیر به دیده…

شد بهار و به بوستان عید است

شد بهار و به بوستان عید است لاله با گل به دید و وادید است جام گیتی نماست ساغر گل باغبان جانشین جمشید است هر…

سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد

سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد یک کار نکردیم که تقصیر نباشد بی زلف تو آرام به فردوس ندارم جایی نتوان بود که زنجیر…

سحر زان شمع باشد تاب خورده

سحر زان شمع باشد تاب خورده که او شب باده در مهتاب خورده دلم بی نغمه ذوق از می ندارد گل ما آب از دولاب…

زین پس سر مینای می ناب سلامت!

زین پس سر مینای می ناب سلامت! تا چند توان گفت که نواب سلامت! اندیشه فرو رفت به دریای خم می مشکل که برآرد سر…

زاهد بنای سست ورع را خراب گیر

زاهد بنای سست ورع را خراب گیر بگذار سبحه از کف و جام شراب گیر از باده گرم ساز نفس را و بعد ازان دریوزه…

ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود

ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود غبار در خم زلف تو مشک ناب شود شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجب ز شرم…

ز بی‌پروایی چشمت دل آزرده‌ای دارم

ز بی‌پروایی چشمت دل آزرده‌ای دارم لبت هرگز نمی‌گوید نمک‌پرورده‌ای دارم دماغ من پر است از بوی آن گل، کس چه می‌داند که در ویرانهٔ…

رهنمای مقصد هرکس توکل می‌شود

رهنمای مقصد هرکس توکل می‌شود همچو ابراهیمش آتش لاله و گل می‌شود گر ز قید ناخدا آزادسازی خویش را موج دریا همچو مرغابی ترا پل…

دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید

دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید بگذارید ببینم ز کجا می‌آید بر دلم دست نگارین که نهاده‌ست، که باز به مشامم ز نفس بوی…

دلم چون لاله افروزد ز داغی

دلم چون لاله افروزد ز داغی شود روشن، چراغی از چراغی به بزم آرایی این تیره طبعان عبث چون شمع می سوزم دماغی گل از…

دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا

دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا برای عشق بتانت نیافریده خدا ازین عزیزی خود را قیاس کن که جهان ترا فروخته چون یوسف…

دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد

دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد گیاه خشک ما را همچو آتش آب می سوزد چنان از آتش دل دود آهم مضطرب خیزد…

در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است

در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است هر گلی درمانده ی حال پریشان خود است آسمان را خوش نمی آید، غم ما را مخور…

در ره شوق، دل از بیم خطر می لرزد

در ره شوق، دل از بیم خطر می لرزد می نهم پا چون درین بادیه، سر می لرزد که خبر داد ز لب تشنگی ام…

در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست

در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست هر بید در هوای تو مجنون تازه ای ست از زلف تا به چند…

خون گل ریزد درین باغ پرافسون آفتاب

خون گل ریزد درین باغ پرافسون آفتاب می‌زند چون ماه بر شبنم شبیخون آفتاب عمرها رفت و همان بیگانه‌ای با ما، مگر در قیامت گرم…

خورشید از نمود رخت بی نمود شد

خورشید از نمود رخت بی نمود شد آتش زبس که سوخت ز شوق تو، دود شد از بس که منع دیدن یاران کند مرا چشم…

خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش

خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش در خزان از برگ عشرت غنچه واری باشدش بس که عشق آلوده ی دنیا نمی خواهد مرا باد…

حرف گل و حدیث بهار و خزان دروغ

حرف گل و حدیث بهار و خزان دروغ تا چند گویی این همه ای باغبان دروغ کردند بحث، شیخ و برهمن به پیش عشق دعوی…

چون توان با غیر دل را خالی از کین ساختن

چون توان با غیر دل را خالی از کین ساختن هرگز از بلبل نمی آید به گلچین ساختن سهل باشد حسن هرجا دعوی اعجاز کرد…

چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم

چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندان حنا…

چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود

چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود چه عهدها که ازین دلشکن شکسته شود نصیب بود که چون شیشه، توبه را عمری نگاه دارم…

چمن ز لاله برافروخت شمع زیبایی

چمن ز لاله برافروخت شمع زیبایی شکفت غنچه ی نظاره ی تماشایی فغان که ساقی ما در بغل دلی دارد چو شیشه نازک و همچون…

جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند

جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند عقل افلاطون در اینجا سست تدبیری کند عقل جاهل می کند دلگیری ام را بیشتر…

تقدیر خدا را چه علاج است، گداییم

تقدیر خدا را چه علاج است، گداییم در رزق سگ و گربه شریکیم، هماییم فریاد که از ساده دلی صاحب خرمن برقیم [و] گمان برده…

پنجهٔ عشقم دگر قفل فغان پیچیده است

پنجهٔ عشقم دگر قفل فغان پیچیده است همچو شمعم شعله‌ای بر استخوان پیچیده است گر نمی خواهد کند گل آتش خس پوش ما باز این…

بیا که ساغر عشرت پر از شراب کنیم

بیا که ساغر عشرت پر از شراب کنیم گل زمینی ازین باغ انتخاب کنیم هوای سیر چمن نیست بی دماغان را به پای شاخ گلی…

بهار رفت و دل از ابر کامیاب نشد

بهار رفت و دل از ابر کامیاب نشد پیاله ای نگرفتم که آفتاب نشد هلاک همت مرغی شوم درین گلشن که جز به شعله ی…

به کوی عشق خوبان تا گذشتم

به کوی عشق خوبان تا گذشتم ز رفتن همچو نقش پا گذشتم نه گل بر سر، نه خاری در کف پا چو باد از باغ،…

به دل شکست تمنای یاری چمنم

به دل شکست تمنای یاری چمنم نمانده در قفس امیدواری چمنم به گریه چند دهم آب خار و خس چون ابر ملول گشت دل از…

بنای توبه ز ابر بهار در خلل است

بنای توبه ز ابر بهار در خلل است می دوآتشه عمر دوباره را بدل است ز شام تا دم صبح است وقت می خوردن میان…

بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ

بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ تا چند همچو ابر توان خورد آب تلخ شیرینی زلال طرب را ز گل بپرس روزی ما…

با لطف ساعدت ید بیضا نمی‌رسد

با لطف ساعدت ید بیضا نمی‌رسد پیش لبت سخن به مسیحا نمی‌رسد پای برهنه، گرم سراغم که شعله را از خار زحمتی به کف پا…

ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت

ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت نتوان فریب داد مرا، خوب دارمت از تو ندیده ام به جهان بی وفاتری باور مکن گر…

ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنم

ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنم در میان خود خود، بال و پری رنگین کنم یک شب ای شاخ گل رعنا در…

اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند

اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند هرکه را مار غمی زهر زند، پازهرند در صفاهان نتوان بی می شیرازی بود اهل دریا همه محتاج به آب…

آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ

آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ آن می که آب خضر نباشد چنان لذیذ آن می که نکته سنج، خیال رطب کند از…

از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد

از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد دست بر سر داشتم چندان که دستم خاک شد با غ بار دل ز بس آمیخت از…

از دو جانب سرگرانی را تحمل می‌کنیم

از دو جانب سرگرانی را تحمل می‌کنیم ما و او با یکدگر جنگ تغافل می‌کنیم بس که از گلچینی این باغ دارد خارها پنجهٔ خود…

احتراز از عشق کی باشد دل دیوانه را؟

احتراز از عشق کی باشد دل دیوانه را؟ شعله، از مستی بود مهتاب، این پروانه را دل چو دارد مایه ای از عشق، یک داغش…

هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست

هنوزم از هوس عشق، خارخاری هست به سینه ام ز دل تنگ، غنچه واری هست جهان همیشه مرا رهگذار معشوق است ز بس که در…

هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم

هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم ستاره ی سحرم، شمع راه خورشیدم ز برق چون خس و خاشاک شکوه نیست مرا که شبنم گلم و…

هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش است

هر کجا حرف تو آید به میان، گل گوش است همه تن شمع زبان است، ولی خاموش است صبحدم بلبل شوریده کجا، خواب کجا بگذارید…

نه همین تنها مرا چون شمع، آتش قوت کرد

نه همین تنها مرا چون شمع، آتش قوت کرد داد تا آبی جهان، خون در دل یاقوت کرد عمر از بس تلخ شد بر اهل…

نکته سنجان! صفحه را از وصف می گلگون کنید

نکته سنجان! صفحه را از وصف می گلگون کنید مصرعی در پای هر سرو چمن موزون کنید شورش ایشان ز مستی نیست، از دیوانگی‌ست بلبلان…

می‌جهد برق ز آه دل غم‌پیشهٔ ما

می‌جهد برق ز آه دل غم‌پیشهٔ ما شعله دارد حذر از تیر نی بیشهٔ ما سبزهٔ دانهٔ نخجیرگه عنقاییم همه از چشمهٔ دام آب خورد…

منم که ساخته ام سور با عزا مربوط

منم که ساخته ام سور با عزا مربوط شده ست در کف من نیل با حنا مربوط دلم ز فیض محبت هوس نمی داند که…

مطلب بجز آزار ز مطلوب نباشد

مطلب بجز آزار ز مطلوب نباشد خوب است که معشوق به کس خوب نباشد آورد صبا غنچه ای از باغ به کویش احباب ببینید که…

مرا گوش از بهر پیغام اوست

مرا گوش از بهر پیغام اوست زبان در دهن از پی نام اوست کسی کز فغان من از خواب ناز نگردیده بیدار، بادام اوست ز…

ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب است

ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب است در مجلس مستان، عرق فتنه شراب است ویرانه ی ما رونق میخانه شکسته ست تا صورت…

لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شود

لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شود همچو چشم آشنا کز آشنا روشن شود انتظار سوختن بی طاقتان را مشکل است می کشد…

گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی‌ست

گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی‌ست چو بیند تاج خود را لاله، گوید جای سر خالی‌ست به غیر از باد…

کی بود در چمن که سرودی نداشتیم

کی بود در چمن که سرودی نداشتیم با عندلیب گفت و شنودی نداشتیم ای عشق، سوختیم بساط طرب که تو هر چه به ما نمونه…

کجاست عشق که آتش فروز آه شود

کجاست عشق که آتش فروز آه شود مرا به چشمه ی تحقیق، خضر راه شود هلاک مشرب آنم که پاره ی نمدی اگر ز خرقه…

قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویش

قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویش چو آینه همه عمرم چراغ خانهٔ خویش به کار خویش کنم ناله، گو کسی مشنو کمان کشیده‌ام، اما خودم…

غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست

غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست لاله را داغ می گلگون به دامان از کجاست خاطر ما چون کند ضبط دل از…

عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشد

عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشد آه از دلم چو گرد ز ویرانه کم نشد مجلس تمام گشت و برای گل چراغ…

صبا دعای مرا سوی می گساران بر

صبا دعای مرا سوی می گساران بر سلام خشکی ازین چشم تر به باران بر ملول شد دلت ای همنشین ز گریه ی ما که…

شعله‌ای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست

شعله‌ای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست چون رخش یک گل به گلزار پر طاووس نیست گاه بر گل می‌زنم خود را، گهی بر…

شد بهار و باغبان دیگر در دکان گشود

شد بهار و باغبان دیگر در دکان گشود مایه ی خود گلفروش از گوشه ی دامان گشود گل چنان آیینه ای افروخت کز شوق سخن…

سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست

سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست رقمی خوشتر ازین نقش جبین می بایست آنچه بایست در آیین وفا، من کردم این…

سحر شد و دم تأثیر ناله می‌گذرد

سحر شد و دم تأثیر ناله می‌گذرد تو خفته ای به کمین و غزاله می‌گذرد ز چیست این همه تعجیل عمر، حیرانم که تند و…

زین چرخ ستمکشان نرستند

زین چرخ ستمکشان نرستند هرچند که همچو برق جستند حرفی ز گشاد، قفل ما زد دندان کلید را شکستند منگر به حقارت اهل دل را…

ز می به آب فتادن مرا زیان دارد

ز می به آب فتادن مرا زیان دارد شکسته رنگی من بار زعفران دارد بهار آمد و بی گل شراب نتوان خورد کلید میکده را…

ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا

ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا که کرد شوق برهمن خداشناس مرا چنان که سایه ی ابر بهاری از خورشید ز جلوه ی تو…

ز تنهایی چو مینا راز با پیمانه می‌گویم

ز تنهایی چو مینا راز با پیمانه می‌گویم گهی با شمع محفل، گاه با پروانه می‌گویم حریف نکته‌سنجی در همه عالم نمی‌بینم سخن از بی‌کسی…

رنگ سخنت زان لب جان پرور سرخ است

رنگ سخنت زان لب جان پرور سرخ است رنگین بود آن نقل که از شکر سرخ است آن لعل که در گوش تو ای زهره…

دود از جگرم زمزمه ی چنگ برآورد

دود از جگرم زمزمه ی چنگ برآورد این نغمه ندانم به چه آهنگ برآورد آخر هوس خنده ی بیهوده درین باغ چون غنچه ام از…