غزلیات سلیم تهرانی
گل شود گر پنجهٔ من، زر نمیدارد نگاه
گل شود گر پنجهٔ من، زر نمیدارد نگاه گر صدف گردد کفم، گوهر نمیدارد نگاه باد دستی را شراب از صلب تاک آورده است تیغ…
گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است
گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان…
کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست
کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست گلش به دست، کم از کاسه ی گدایی نیست بیا شکسته ی خود را درست کن اینجا که…
کار من خراب ندانم کجا رسد
کار من خراب ندانم کجا رسد موجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد دور فلک به کام حریفان دیگر است نوبت به ما عجب…
فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن
فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن گر نداری زر برای باده، از گل قرض کن بیپریشانی نگردد جمع اسباب نشاط بهر دل…
عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا
عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا غنچهٔ گلبرگ آتش کرده فانوس مرا کاشکی اندیشه ای از باطن عصمت کند عشق بر گردن نگیرد خون…
صفای گلشن کشمیر را تماشا کن
صفای گلشن کشمیر را تماشا کن درین چمن من دلگیر را تماشا کن ز شوق گلشن ایران، به هند در قفسم اجازتم ده و شبگیر…
شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست
شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست کار آیینه ز شوق تو به آه افتاده ست در سرشت همه کس شوق تو مادرزاد است…
شراب صحبت اهل جهان صداع آرد
شراب صحبت اهل جهان صداع آرد جنون کجاست که سنگ از پی نزاع آرد ازین خرابه دم رفتن است، عشق کجاست که هوش را به…
شب چو وصف رخش کنم به رفیق
شب چو وصف رخش کنم به رفیق صبح از مهر می کند تصدیق همه شب تا به صبح، ای زاهد می کشی جام می، زهی…





