خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد می‌دادی

خدایا چون مرا در عاشقی ارشاد می‌دادی چه می‌شد اندکم گر بی‌وفایی یاد می‌دادی به کارم این گره چون می‌زدی، ای کاش همچون تیر سرانگشت…

Continue Reading...

چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی؟

چون نگه دارد مرا زنجیر زلف سنبلی؟ بلبل دیوانه ام، می بایدم چوب گلی در ره عشق ای دل از سحر و فسون ایمن مباش…

Continue Reading...

چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش

چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش به حال خویش چو تاک بریده گریان باش درین چمن که زند برق فتنه تیغ…

Continue Reading...

چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما

چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما به روی سنگ دود همچو آب شیشهٔ ما ز شور عشق بود هرکه باخبر، داند که هست…

Continue Reading...

چنین کز من بود نخل سخن سبز

چنین کز من بود نخل سخن سبز چه سان طوطی شود در پیش من سبز ز وصف خط نوخیز تو گردد زبان چون مغز پسته…

Continue Reading...

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است مژگان تو همچون شب بیمار دراز است راهی چو سوی کعبهٔ دل نیست، چه حاصل کز…

Continue Reading...

جامه ی قد اوست زیبایی

جامه ی قد اوست زیبایی سایه ی سرو اوست رعنایی به ره عیش پا بنه، بشنو چهچه طایران صحرایی کس شریکش مکن که خوش دارد…

Continue Reading...

تا سحر امشب شراب ناب می‌باید گرفت

تا سحر امشب شراب ناب می‌باید گرفت خون‌بهای شمع از مهتاب می‌باید گرفت عمر صرف باده کردی، روی در میخانه کن هرچه آبش برده، در…

Continue Reading...

پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت

پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت آخر از خاک مرا آن گل رعنا برداشت در رهش هیچ کس از خاک مرا برنگرفت…

Continue Reading...

بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه

بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه هوا کشید چمن را به روی میخانه به خاکساری مستان بود عروج دگر سپهر رشک برد بر…

Continue Reading...