غزلیات سلیم تهرانی
معنی رنگین به هر اندیشه نیست
معنی رنگین به هر اندیشه نیست نقش شیرین جوهر هر تیشه نیست غیر او در دل نمی گنجد مرا ای پری، جای تو در این…
مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد
مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد چو کر نمی شنوم تا سخن بلند نباشد اگر بود ز من آزرده مدعی عجبی نیست ز مومیایی، راضی شکسته…
ما گرفتاریم و غیر از ناله نبود کار ما
ما گرفتاریم و غیر از ناله نبود کار ما بیضهٔ بلبل بود هر غنچهٔ گلزار ما دست بر سر میزند همچون مگس شکرفروش زهر خود…
لب تو ساغر می را نمک به کار کند
لب تو ساغر می را نمک به کار کند رخ تو آینه را چشم اشکبار کند گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امید دماغ کو که…
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند لاله از داغ تو بر گلها سیاهی میزند بس که بازار گرفتاری ز عشقت گرم شد مخرغ…
کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست
کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست چون رکابش کی گذارم دامن زین را ز دست ای بهار عیش، می ریزد خزان…
کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود
کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود بس بود هندوستانم سایه ی دیوار خود همچو بال مرغ بسمل مضطرب گردد، اگر افکند موم…
قدم هرکس به راه او نهد منزل نمیخواهد
قدم هرکس به راه او نهد منزل نمیخواهد به این بحر آنکه گردد آشنا، ساحل نمیخواهد ازان چون مرغ بسمل میتپم در خاک و خون…
فرسنگ میکند
فرسنگ میکند تأثیر، ناله را ز خموشی به هم رسید این پرده، ساز را چه خوشآهنگ میکند آزار هرکه میکشد، از خویش میکشد دیوانه زان…
عشق آشوب دل و جوش درون می آرد
عشق آشوب دل و جوش درون می آرد گل این باغ نبویی که جنون می آرد دارد آبی چمن عشق که یک قطره ازو مرغ…
صبرم از درد تو تکلیف مداوا میکند
صبرم از درد تو تکلیف مداوا میکند از سر زلف تو دل را چون گره وا میکند همچو فرهادی نخواهی یافت ای شیرین، ولی چون…
شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود
شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود چو موج کوچه دهد سنگ ما که شیشه رود هنوز دامن اگر بیستون بفشارد هزار سیل به…
شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر
شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر مژده مستان را که خوب آمد برون از آب ابر جز به وقت خود ندارد…
سوختن از تب سوزان محبت تابی ست
سوختن از تب سوزان محبت تابی ست تشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست انتظار غمی از هر طرفی دارد دل چشم ویرانه ز هر…
سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت ز لطف جلوه اش آب از سر نهال گذشت مدار مجلس افتادگان به او افتاد ستم به…
زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می برد
زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می برد غنچه سر در جیب خویش از بی کلاهی می برد حاصل کردار خود دارد به…
زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث
زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث ما دمکش توایم به آهنگ ساز خبث عمرت دراز باد که در دورت اژدها حسرت برد همیشه…
ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من
ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من بود شکوفه ی پیری، گل جوانی من چو تب مفارقت از من گزید، می میرم که آتش…
ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد
ز بس اندیشه از آشوب ملک جم، نگین دارد همیشه نقره خنگ خویش را در زیر زین دارد جهان سامان خود را عیب پوش ناقصان…
رو به آزار دل خصم دل آزار منه
رو به آزار دل خصم دل آزار منه گر همه شعله شوی، پا به سر خار منه پرتو فیض کی از صحبت هرکس خیزد سینه…
دیدم آخر به دست، جام طرب
دیدم آخر به دست، جام طرب عجب ای دور روزگار، عجب دامن همتی بود خم را به فراخی چو آستین عرب از که نالم، که…
دلم چو لاله در اطراف باغ می رقصد
دلم چو لاله در اطراف باغ می رقصد جنون ز بوی گلم در دماغ می رقصد اصول دایره ی روزگار خارج نیست به مجلسی که…
دلم از آبله ی غم چو کف سوخته است
دلم از آبله ی غم چو کف سوخته است جگر از تشنگی ام چون صدف سوخته است عشق را رغبت آمیزش من نیست عجب میل…
دل از هوای صحبت جانانه پر شده ست
دل از هوای صحبت جانانه پر شده ست یک کس درون نیامده و خانه پر شده ست هر کس برای خود سر زلفی گرفته است…
در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند
در گلستانی که هر زاغی خوش آوازی کند بلبل آن بهتر که ترک نغمه پردازی کند روز روشن وقت صورت بازی آیینه است هست عیبی…
در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد
در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد سر درین راه به همراهی پا نتوان برد خضر توفیق اگر راهنمایی نکند راه بر قافله…
در بیابان هرکه یاد آن خم کاکل کند
در بیابان هرکه یاد آن خم کاکل کند جلوه چون آب روان در سایهٔ سنبل کند هرکه را افتد هوای آن لب میگون به سر…
خونم از دوری می در تن لاغر خشک است
خونم از دوری می در تن لاغر خشک است چون گل آینه ام ریشه ی جوهر خشک است حیرت از این همه سامان سرشک است…
خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را
خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را کرشمه منع نمی کرد آه و افغان را چنین نبود در وصل بسته بر دل ها…
خرم آنان که به دل راه تمنا بستند
خرم آنان که به دل راه تمنا بستند چشم از هر دو جهان چون لب دانا بستند مانع جلوه ی معنی بود این نقش و…
حریر شعله ی ما را در آب می بافند
حریر شعله ی ما را در آب می بافند کتان ما به شب ماهتاب می بافند نصیحت دل ما می کنند مردم، بین که دام…
چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشم
چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشم همچو غواص گهرجو، شیشه بر سر میکشم از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته است گر گشایم بال…
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیدهست
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیدهست جنون در کاسهٔ سر چون صدا در طاس پیچیدهست ز پیچ و تاب انگشتم به شاخ آهوان…
چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود
چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود چه عهدها که ازین دلشکن شکسته شود نصیب بود که چون شیشه، توبه را عمری نگاه دارم…
چمن ز لاله برافروخت شمع زیبایی
چمن ز لاله برافروخت شمع زیبایی شکفت غنچه ی نظاره ی تماشایی فغان که ساقی ما در بغل دلی دارد چو شیشه نازک و همچون…
جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند
جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند عقل افلاطون در اینجا سست تدبیری کند عقل جاهل می کند دلگیری ام را بیشتر…
تقدیر خدا را چه علاج است، گداییم
تقدیر خدا را چه علاج است، گداییم در رزق سگ و گربه شریکیم، هماییم فریاد که از ساده دلی صاحب خرمن برقیم [و] گمان برده…
پنجهٔ عشقم دگر قفل فغان پیچیده است
پنجهٔ عشقم دگر قفل فغان پیچیده است همچو شمعم شعلهای بر استخوان پیچیده است گر نمی خواهد کند گل آتش خس پوش ما باز این…
بیا که ساغر عشرت پر از شراب کنیم
بیا که ساغر عشرت پر از شراب کنیم گل زمینی ازین باغ انتخاب کنیم هوای سیر چمن نیست بی دماغان را به پای شاخ گلی…
بهار رفت و دل از ابر کامیاب نشد
بهار رفت و دل از ابر کامیاب نشد پیاله ای نگرفتم که آفتاب نشد هلاک همت مرغی شوم درین گلشن که جز به شعله ی…
به کوی عشق خوبان تا گذشتم
به کوی عشق خوبان تا گذشتم ز رفتن همچو نقش پا گذشتم نه گل بر سر، نه خاری در کف پا چو باد از باغ،…
به دل شکست تمنای یاری چمنم
به دل شکست تمنای یاری چمنم نمانده در قفس امیدواری چمنم به گریه چند دهم آب خار و خس چون ابر ملول گشت دل از…
بنای توبه ز ابر بهار در خلل است
بنای توبه ز ابر بهار در خلل است می دوآتشه عمر دوباره را بدل است ز شام تا دم صبح است وقت می خوردن میان…
بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ
بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ تا چند همچو ابر توان خورد آب تلخ شیرینی زلال طرب را ز گل بپرس روزی ما…
با لطف ساعدت ید بیضا نمیرسد
با لطف ساعدت ید بیضا نمیرسد پیش لبت سخن به مسیحا نمیرسد پای برهنه، گرم سراغم که شعله را از خار زحمتی به کف پا…
ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت
ای گل دگر ز دست کجا می گذارمت نتوان فریب داد مرا، خوب دارمت از تو ندیده ام به جهان بی وفاتری باور مکن گر…
ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنم
ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنم در میان خود خود، بال و پری رنگین کنم یک شب ای شاخ گل رعنا در…
اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند
اهل شیراز، بهشتی صفتان دهرند هرکه را مار غمی زهر زند، پازهرند در صفاهان نتوان بی می شیرازی بود اهل دریا همه محتاج به آب…
آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ
آمد بهار و شد می چون ارغوان لذیذ آن می که آب خضر نباشد چنان لذیذ آن می که نکته سنج، خیال رطب کند از…
از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد
از گریبان سر نیاوردم برون تا چاک شد دست بر سر داشتم چندان که دستم خاک شد با غ بار دل ز بس آمیخت از…
از دو جانب سرگرانی را تحمل میکنیم
از دو جانب سرگرانی را تحمل میکنیم ما و او با یکدگر جنگ تغافل میکنیم بس که از گلچینی این باغ دارد خارها پنجهٔ خود…
احتراز از عشق کی باشد دل دیوانه را؟
احتراز از عشق کی باشد دل دیوانه را؟ شعله، از مستی بود مهتاب، این پروانه را دل چو دارد مایه ای از عشق، یک داغش…
هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد
هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد خواستم گر آتش از همسایه، خاکستر نداد اعتباری دولت جمشید را پیدا نشد تاک تا از…
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم
هزار خانه خرابی به شهر و ده دارم هوای وادی مجنون به دل گره دارم به صیدگاه دعا، کو غزال مقصودی؟ که تیر بر سر…
هر قطره ی شبنم رخ گل
هر قطره ی شبنم رخ گل سیلی ست به خانمان بلبل عمرم همه در خیال او رفت چون آب روان به سایه ی گل مغرور…
نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست
نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست ستاره ی سحر ما پیاله ی می ماست نمانده قاعده ی تازه ای، پیاله بگیر که آنچه کهنه…
نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم
نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم بر سر خانه ی ویران شده طاقی بستیم عشق مجنون اثری در دل لیلی کرده ست سر زنجیر…
میخورم خون که حنا آن کف پا میبوسد
میخورم خون که حنا آن کف پا میبوسد لب من تشنهٔ آن است و حنا میبوسد دست بوس تو کسی را که میسر باشد یارب…
منم که با می و مطرب همیشه در جنگم
منم که با می و مطرب همیشه در جنگم چو شمع می دهد از حال من خبر، رنگم ز باغ، خنده ی گل کبک را…
مطرب این مجلس امشب راه دلها میزند
مطرب این مجلس امشب راه دلها میزند چنگ بر طنبور و ناخن بر دل ما میزند این که در دیر مغان منصور جا دارد بس…
مرا کی از سبوی می گزیر است
مرا کی از سبوی می گزیر است که در روز خمارم دستگیر است به نامه چون نویسم راز دل را حدیثم شعله و کاغذ حریر…
ما راه فغان بر دل ناشاد گرفتیم
ما راه فغان بر دل ناشاد گرفتیم چون سرمه، سر راه به فریاد گرفتیم ما جوهر خود از نظر خلق نهفتن تعلیم ز آیینه ی…
لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست
لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست سرو را با قد او سامان همدوشی کجاست منع ناصح پرده ی رسوایی ما کی شود…
گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد
گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد غنچه از خواب در ایام خزان برخیزد گر سبک می روم از بزم تو بیرون چه عجب گرد…
کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟
کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟ آنچنان در گوشه ای بنشین که بتوانی نشست خاک خلعت خانه ی عالم اگر بر باد رفت…
کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟
کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟ ولی چه سود که دستی به آن نگارم نیست به راه وعده مرا سوخت، گر لبش امشب…
قصه ی منصور را سر کرده است
قصه ی منصور را سر کرده است باز صوفی از کجا بر کرده است خار در دعوی زبان را تیز کرد گوش خود را گل…
غنچه دلتنگ و لاله در خون است
غنچه دلتنگ و لاله در خون است زین چمن برگ عیش بیرون است ز آشنایان ما درین گلشن سرو موزون و بید مجنون است نوحه…
عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت
عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت سوخت خاشاکم، وگرنه شعله با او کار داشت در بساط این گلستان یک گل بی خار نیست…
صبح چون میل تماشای گلستان میکنیم
صبح چون میل تماشای گلستان میکنیم سر برون چون غنچه از چاک گریبان میکنیم حال ما آشفتگان در کار عالم عبرت است همچو گل تعبیر…
شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا
شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا چو بت پرست کند سجده، شیشه سنگ ترا بود ز تنگی جا گر به سینه ام دلگیر به دیده…
شد بهار و به بوستان عید است
شد بهار و به بوستان عید است لاله با گل به دید و وادید است جام گیتی نماست ساغر گل باغبان جانشین جمشید است هر…
سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد
سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد یک کار نکردیم که تقصیر نباشد بی زلف تو آرام به فردوس ندارم جایی نتوان بود که زنجیر…
سحر زان شمع باشد تاب خورده
سحر زان شمع باشد تاب خورده که او شب باده در مهتاب خورده دلم بی نغمه ذوق از می ندارد گل ما آب از دولاب…
زین پس سر مینای می ناب سلامت!
زین پس سر مینای می ناب سلامت! تا چند توان گفت که نواب سلامت! اندیشه فرو رفت به دریای خم می مشکل که برآرد سر…
زاهد بنای سست ورع را خراب گیر
زاهد بنای سست ورع را خراب گیر بگذار سبحه از کف و جام شراب گیر از باده گرم ساز نفس را و بعد ازان دریوزه…
ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود
ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود غبار در خم زلف تو مشک ناب شود شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجب ز شرم…
ز بیپروایی چشمت دل آزردهای دارم
ز بیپروایی چشمت دل آزردهای دارم لبت هرگز نمیگوید نمکپروردهای دارم دماغ من پر است از بوی آن گل، کس چه میداند که در ویرانهٔ…
رهنمای مقصد هرکس توکل میشود
رهنمای مقصد هرکس توکل میشود همچو ابراهیمش آتش لاله و گل میشود گر ز قید ناخدا آزادسازی خویش را موج دریا همچو مرغابی ترا پل…
دوستان میروم از خود که صبا میآید
دوستان میروم از خود که صبا میآید بگذارید ببینم ز کجا میآید بر دلم دست نگارین که نهادهست، که باز به مشامم ز نفس بوی…
دلم چون لاله افروزد ز داغی
دلم چون لاله افروزد ز داغی شود روشن، چراغی از چراغی به بزم آرایی این تیره طبعان عبث چون شمع می سوزم دماغی گل از…
دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا
دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا برای عشق بتانت نیافریده خدا ازین عزیزی خود را قیاس کن که جهان ترا فروخته چون یوسف…
دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد
دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد گیاه خشک ما را همچو آتش آب می سوزد چنان از آتش دل دود آهم مضطرب خیزد…
در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است
در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است هر گلی درمانده ی حال پریشان خود است آسمان را خوش نمی آید، غم ما را مخور…
در ره شوق، دل از بیم خطر می لرزد
در ره شوق، دل از بیم خطر می لرزد می نهم پا چون درین بادیه، سر می لرزد که خبر داد ز لب تشنگی ام…
در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست
در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست هر بید در هوای تو مجنون تازه ای ست از زلف تا به چند…
خون گل ریزد درین باغ پرافسون آفتاب
خون گل ریزد درین باغ پرافسون آفتاب میزند چون ماه بر شبنم شبیخون آفتاب عمرها رفت و همان بیگانهای با ما، مگر در قیامت گرم…
خورشید از نمود رخت بی نمود شد
خورشید از نمود رخت بی نمود شد آتش زبس که سوخت ز شوق تو، دود شد از بس که منع دیدن یاران کند مرا چشم…
خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش
خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش در خزان از برگ عشرت غنچه واری باشدش بس که عشق آلوده ی دنیا نمی خواهد مرا باد…
حرف گل و حدیث بهار و خزان دروغ
حرف گل و حدیث بهار و خزان دروغ تا چند گویی این همه ای باغبان دروغ کردند بحث، شیخ و برهمن به پیش عشق دعوی…
چون توان با غیر دل را خالی از کین ساختن
چون توان با غیر دل را خالی از کین ساختن هرگز از بلبل نمی آید به گلچین ساختن سهل باشد حسن هرجا دعوی اعجاز کرد…
چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم
چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندان حنا…
چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد
چه پروای گلستان و سر و برگ چمن دارد چو غنچه آنکه گلشن در درون پیرهن دارد چنان از حلقه ی زلف تو باد صبح…
چشمت ز ناز بسته به نظاره راه را
چشمت ز ناز بسته به نظاره راه را زنجیر کرده است ز مژگان نگاه را کرد از حجاب حسن تو یوسف ز بس عرق از…
جدل از خصم هنر باشد و از من عیب است
جدل از خصم هنر باشد و از من عیب است چون رگ لعل ز دانا رگ گردن عیب است طعنه خوش نیست به دشمن، که…
ترک من کز بزم می گلرنگ میآید برون
ترک من کز بزم می گلرنگ میآید برون همچو شمشیر از برای جنگ میآید برون رسم خونریزی به دست و تیغ او زیبنده است این…
پیاله چون به من از دست او حواله شود
پیاله چون به من از دست او حواله شود دهان غنچه پر از آب چون پیاله شود ز شوق بزم وصال تو همچو موسیقار نفس…
بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست
بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست سرشک بی تو ز مژگان من سیاهی شست حدیث کوثر آن لب به خضر رخصت نیست…
بهار در قدح گل می غریب مریز
بهار در قدح گل می غریب مریز درین پیاله بجز خون عندلیب مریز من آن نیم که چو عنقا شوم شکار کسی به راهم ای…
به کوی عشق اسیران به بوی یار روند
به کوی عشق اسیران به بوی یار روند که بلبلان به چمن از پی بهار روند به پای خم چو نشینند می کشان به نشاط…





