مدعی کو تا چراغ محفلم بیند ترا

مدعی کو تا چراغ محفلم بیند ترا غافل از راه آید و در منزلم بیند ترا از ترحم سنگ را دل خون شود هر گه…

لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد

لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد شیشه ی می آب را بر روی آتش می کشد بلبل ما آشیان در گلشنی دارد که…

گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ

گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ بهار گلشن حسنش خزان ندارد هیچ چه دست بر کمرش بردن و چه خمیازه که چون میان دو…

گر زمین از جا رود، آزادگان را باک نیست

گر زمین از جا رود، آزادگان را باک نیست همچو نخل موم، ما را ریشه‌ای در خاک نیست نیست حرف آرزو بر گفتگوی ما سوار…

کند به راه تو پامال، آسمان ما را

کند به راه تو پامال، آسمان ما را حباب آبله ی پاست موج دریا را هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد چو خیل مور…

کاروانی دگر از مصر هوس می آید

کاروانی دگر از مصر هوس می آید مژده ی یوسفی از بانگ جرس می آید طالع شهرت پروانه بلا شد در عشق ورنه بی تابی…

فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا

فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا چو صبح کرد به فصل شباب، پیر مرا ز موج خیزی دریای عشق، پنداری که مورم و گذر…

عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم

عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم دل خود را کشم از خون و دگر غوطه دهم سخن من به مذاق تو بود…

صوفیان را شده ز آهنگم

صوفیان را شده ز آهنگم تار تسبیح، رشته ی چنگم از گل و لاله فیض نتوان برد غیر می نیست از کسی رنگم شد بهار…

شورش مغز جنون نالهٔ مستانهٔ ماست

شورش مغز جنون نالهٔ مستانهٔ ماست شانهٔ طرهٔ آشفتگی افسانهٔ ماست بال و پر نیست که خود را برساند جایی گریهٔ شمع به نومیدی پروانهٔ…

شراب نقل نخواهد، بگیر ساغر را

شراب نقل نخواهد، بگیر ساغر را که احتیاج شکر نیست شیر مادر را درین محیط، قناعت به آب تلخی کن همان به جام صدف ریز…

سینه ریشان ترا تیغ شهادت مرهم است

سینه ریشان ترا تیغ شهادت مرهم است بر گل زخم شهیدان تو طوفان شبنم است دل درون سینه ی من کعبه ی ویرانه ای ست…

سر تا به پا چو شمع همه اشک و آه باش

سر تا به پا چو شمع همه اشک و آه باش در راه عشق پا چو نهی، سر به راه باش آسودگی ز گلشن فقر…

ساقی خمار دارم، یک ساغر دگر ده

ساقی خمار دارم، یک ساغر دگر ده آبی بر آتشم زن، پیمانه بیشتر ده با ناله های مستان سامان گریه بیش است در ماتم عزیزان،…

زهی بر چهره خطت سایهٔ جان

زهی بر چهره خطت سایهٔ جان لبت را خنده موج آب حیوان ز شوق تیغت آهوی حرم را بیاض دیده، صبح عید قربان پریشانی ز…

ز مرگم گر غبار غم که در دل بود، برخیزد

ز مرگم گر غبار غم که در دل بود، برخیزد چو شمع کشته از لوح مزارم دود برخیزد ز شوق او پس از مردن به…

ز دل غبار به چشم پر آب می‌آید

ز دل غبار به چشم پر آب می‌آید همین متاع ز ملک خراب می‌آید مپرس مرغ چمن را که سوخته‌ست ای گل؟ ز آتش تو…

روی ننمایی، نباشد تا رخت پرداخته

روی ننمایی، نباشد تا رخت پرداخته چند چون آیینه می نازی به حسن ساخته وعده اش با دیگران، وز انتظار او مرا خشک شد همچون…

رسید موسم پیری و وقت عجز و نیاز است

رسید موسم پیری و وقت عجز و نیاز است چو شمع صبح، وجودم تمام سوز و گداز است سرم گرفته به دل الفت از خمیدن…

دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است

دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است درین محیط، گهر مضطرب چو سیماب است چو می به پیش نهم، قسمتم ز غیب رسد کلید…

دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد

دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد که سر زلف ندارد، خم کاکل دارد از سر شوق رود تا پی آن طرف کلاه غنچه…

دل پی لاله‌رخان همچو صبا می‌گردد

دل پی لاله‌رخان همچو صبا می‌گردد هیچ کس نیست بپرسد که کجا می‌گردد جوهر آینه چون قبله‌نما مضطرب است هوس او نه همین در دل…

درون کاسه ی سر دارم از جنون آتش

درون کاسه ی سر دارم از جنون آتش دویده در همه اعضا مرا چو خون آتش نه عشق بود که شد ز آسمان حواله به…

در غمت ناله ز مرغ چمن آید بیرون

در غمت ناله ز مرغ چمن آید بیرون گر لب غنچه گشایی، سخن آید بیرون طرفه حالی ست که دیگر نکند رو به قفا هرکه…

در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست

در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست در کوه جز خیال توام یار غار نیست هر ریشه رشته ای ست که از پا برآمده…

دارم عیشی به وصل ماهی

دارم عیشی به وصل ماهی پیچیده به شاخ گل، گیاهی هنگامه ی حسن و عشق گرم است از ما آهی، ازو نگاهی از دست غم…

خوش آن نسیم کزان زلف مشکسود آید

خوش آن نسیم کزان زلف مشکسود آید به حال خویش دلم آنچنان که بود آید به باغ بی تو ز آهم همیشه گلچین را چو…

خطش دمید و به نازش نیاز من باقی ست

خطش دمید و به نازش نیاز من باقی ست هزار بوسه مرا پیش آن دهن باقی ست گل همیشه بهار پیاله می گوید خزان رسید…

خامه را پیدا شد از حرف تو در دل اضطراب

خامه را پیدا شد از حرف تو در دل اضطراب نامه هم دارد چو بال مرغ بسمل اضطراب از سر کوی تو چون آید صبا،…

چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند

چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند چون لاله ز آتش جگرم آب داده اند خواهد بهانه از پی خون ریختن، مگر تیغ…

چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم

چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم ز رسوایی چو صحرا، سترپوشم نیست دامانم به گوشی جا نمی یابم، نوای خارج آهنگم به…

چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمی‌داند

چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمی‌داند که آتش تند چون شد، آب از روغن نمی‌داند ز شوق او دماغ پیر کنعان سوخت، پنداری…

چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است

چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است این قدر صبر که کردم من مخمور بس است ای سلیمان، چه به خیل و حشمت…

چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت

چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت کاکلش از زلف سنبل، چین مغروری گرفت شوخی آتش نمی دانست آن کز بیم آب نامه را…

جا به هر دل که گرفت او، دگر از جا نرود

جا به هر دل که گرفت او، دگر از جا نرود عکسش از آینه چون صورت دیبا نرود با حریفان ز تو عیب است سواری…

تا به کی بر من شکست آید چو مینا از زمین

تا به کی بر من شکست آید چو مینا از زمین می گریزم بر فلک همچون مسیحا از زمین دارد از جای دگر سررشته در…

بی‌سبب مردم به قید نام و ننگ افتاده‌اند

بی‌سبب مردم به قید نام و ننگ افتاده‌اند همچو خیل مور در این راه تنگ افتاده‌اند در تلاش سوختن، چون کاغذ آتش زده داغ‌های سینه‌ام…

بی سبب کی دامنم از گریه چون دریا پر است

بی سبب کی دامنم از گریه چون دریا پر است دل مرا چون کاسه ی دریوزه از صد جا پر است در دلم خوناب حسرت…

به ناله فاش مکن راز دل ز غمازی

به ناله فاش مکن راز دل ز غمازی چو عندلیب نه ای، بگذر از نواسازی بگو چو آینه در روی، هرچه می بینی چو بوی…

به عشق باده ز خون امید و بیم خورند

به عشق باده ز خون امید و بیم خورند کباب پخته و خام از دل دو نیم خورند به زور باده به مخمور می دهد…

به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم

به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم نمی‌خواهم گل از کس، تا به داغی دسترس دارم درای محمل نازم، به حسن صوت…

بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک

بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک چو صبح چند به دوش افکنی ردای خنک ز خاک پای صبوری به عشق آن دیدم که…

بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند

بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند آتش را از شراب نساب روغن ریختند کی بود در سوختن سبقت به من خاشاک را؟ رنگ…

آیینه از خیال رخش آفتاب شد

آیینه از خیال رخش آفتاب شد جام تهی ز یاد لبش پر شراب شد ساقی به دست او برسان زود باده را کز حسرت لبش…

ای ز مژگانت مرا چون خوشه در دل تیرها

ای ز مژگانت مرا چون خوشه در دل تیرها بر سرم چون برگ بید از غمزه ات شمشیرها خفته در راه تو از عجز ای…

ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس

ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس باده ی وصل تو چون آب، به جام همه کس به کسی هر نفس الفت…

آنچه در پرده ی گل بود نهان، روی تو بود

آنچه در پرده ی گل بود نهان، روی تو بود گره غنچه گشودیم، در آن بوی تو بود گلخنم بود به از باغ، که در…

اسیر عشق تو سود و زیان چه می داند

اسیر عشق تو سود و زیان چه می داند گل چراغ، بهار و خزان چه می داند اگر ز لطف، تو فکری به حال من…

از عکس رخش که تاب دارد

از عکس رخش که تاب دارد آیینه گلی در آب دارد از خال، بیاض گردن او صد نقطه ی انتخاب دارد خواهد گردید کشته در…

از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذرد

از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذرد چشم بر هم نهد از سرمه فروشان گذرد اجل آید به سرم هردم و نومید رود چون…

خصمی به میان من و غیر از سخن توست

خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست چشمی به ره نکهت خود داشته دایم پیراهن…