غزلیات حزین لاهیجی
عشق است به دل شور بیابان قیامت
عشق است به دل شور بیابان قیامت بر داغ نگون کرده نمکدان قیامت ناصح، تو به رسوایی ما پرده مپوشان این چاک گذشته ست ز…
طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود
طاق میخانهٔ مستان خم ابروی تو بود صاف پیمانهٔ عرفان، رخ نیکوی تو بود خسرویها به هوایت دل مسکینم کرد گنج بادآور من خاک سر…
شور دلها بود ترانه ما
شور دلها بود ترانه ما نمک دیده ها فسانه ی ما دست پروردگان صیادیم قفس ماست، آشیانه ما سر رفعت به عرش می ساید علم…
شب زلف تو در خیالم آمد
شب زلف تو در خیالم آمد از بخت خود انفعالم آمد بی رحم تر است غمزه، امروز گویا رحمش به حالم آمد یاد قد اوست…
سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را
سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را چرا انگشت بر لب می زنی آتش بیانی را؟ کمی نبود خراش سینه ام را ای هلال…
ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویم
ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویم آنقدر می به قدح ریز که سرشار شویم خبر از وضع جهان مرده دلی می آرد مصلحت…
زندگی در جمع سامان رفت، حیف
زندگی در جمع سامان رفت، حیف صبح در خواب پریشان رفت، حیف دانه اشکی نیفشاندیم ما عمر چون سیل بهاران رفت، حیف نور جان در…
ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای
ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای رقم به خون من ای نازنین جوان زده ای کنون نهی ز قفس منتم به آزادی…
ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن
ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن لبت را چون دم عیسی ست، این دل مرده احیا کن چو نگذاری به عقلم، رهنمون…
ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم
ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم به جای مغز، مکتوب تو را در استخوان دارم ره شوقم ندارد تا به منزل مانع…
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ست آن زهر کدام است که…
دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی
دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی یکی تو دشمن جانیّ و روزگار یکی به خون من دو زبردست، هم زبان شده…
دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم
دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم این نامهٔ سربسته به دلدار فرستیم یک سجدهٔ مستانهٔ که سر جوش نیاز است از دور به آن سایهٔ…
دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟
دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟ برق می گشتم اگر نیروی پا می داشتم درد را یاران به منّت بر دل ما…
در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد
در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد در خون تپد ولیک نه چون دل به خون تپد در شیشه خانهٔ دل هر کس، پری…
در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست
در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست با خرابی زدگان، خانه براندازی هست گرچه ما سبزهٔ خوابیدهٔ این گلزاریم سر ما در قدم سرو سرافرازی…
دارد سر ما شورش سودایی اگر هست
دارد سر ما شورش سودایی اگر هست باشد دل ما، عاشق شیدایی اگر هست در دایرهٔ عشق پریشان نظر اوست آیینه صفت چشم تماشایی اگر…
خورشید به حسن یار من نیست
خورشید به حسن یار من نیست مه را نمک نگار من نیست محروم بود همیشه عاشق این است که در کنار من نیست نومیدی عاشقان…
خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی
خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی خمارآلوده ام، از گردش پیمانهٔ چشمی شراب شوق هر کس جلوه در پیمانه ای دارد که مجنون محو لیلی…
حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد
حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد بنازم شیشهٔ می را که صافی طینتی دارد عبث بر دوش آزادی کشیدم رخت هستی را…
چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم
چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم در دامن مطرب، سر و دستار فشاندم بنیاد هوس ریخت، ز پا کوفتن دل بر هر دو…
چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم
چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم به جایی می رسم اکنون که سامان سفر دارم خرد در عاشقی بر من عبث افسانه می…
جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید
جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید پادشه رخت به ویرانهٔ درویش کشید سر به جیب دل آتشکده بردم گفتم که چها ناوک آن…
تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟
تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟ مراست غم که ندانسته ای وفایی هست به آفتاب چرا تیغ مطلعم نکشد مرا که…
تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست
تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست آیینه به رخ پردهٔ زنگار کشیده ست از بس شب افسانهٔ آن زلف دراز است شمع سحر،…
پیمانه، گرد کلفت صد ساله می برد
پیمانه، گرد کلفت صد ساله می برد آلودگی، ثلاثهٔ غسّاله می برد پیداست حال عشرت گلگشت روزگار از داغ حسرتیکه به دل لاله می برد…
بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا
بیا مستانه چاک پیرهن پیش صبا بگشا در فیضی به روی دیده های آشنا بگشا ز ترک التفاتت، کام زهر آلوده ای دارم به دلجویی…
بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید
بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید شلایین جلوه و سنبل پریشان کرده می آید حلالم باد مستیها، مبارک سینه چاکیها قدح پیموده…
به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمی دارد
به غیر از گریه عاشق در جهان کاری نمی دارد بلی ویرانه جز سیلاب معماری نمی دارد به کف چیزی ندارم تا نثار مقدمت سازم…
به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم
به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم به چشم طفل طبعان گرچه از رنگین لباسانم کسی جز شانه خار از پای من بیرون…
به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را
به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را مغانی باده باید کاسه کشکول گدایی را شکست قدرم از سنجیدگی هموار می گردد ز مغز خویش دارد…
برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت
برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت مغان آتش پرستی می کنند از دیدن رویت ز دیر و کعبه فارغ ساخت ما را طاعت عشقت سجود…
بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم
بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم ز داغ عشق به دل طرح لاله زار کشم بسی کشیدم از آسودگی خمار بس است…
با مستی غمت به شراب احتیاج نیست
با مستی غمت به شراب احتیاج نیست با این دل برشته کباب احتیاج نیست کو دیده ای که تاب جمال تو آورد؟ خورشید حشر را…
ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داری
ای ناله، خوشا بخت رسایی که تو داری ما را نبود راه به جایی که تو داری خواهی شدن ای دل، می صافی به خرابات…
ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟
ای دل، سپند آتش سودای کیستی؟ خرمن به باد داده و رسوای کیستی؟ در محفلی که موج پریزاد می زند آیینه دار حسن دلارای کیستی؟…
اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند
اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند کاری که دست می کند اعضا نمی کنند تیغ برهنه است کسی کز طمع برید آزادگان به خلق مدارا…
اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن
اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن گلِ داغ تو را در سینه پنهان می توان کردن نمی دارد سحر، هر چند می…
از یاد شکّر خنده اش، تلخی هجران شد لذیذ
از یاد شکّر خنده اش، تلخی هجران شد لذیذ زان لب به کام زخم ما، شور نمکدان شد لذیذ شد خوشگوار از جلوه اش نقد…
از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت
از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت آن شاخ گل، ز مرغ خوش الحان خبر نداشت بیهوده سینه بر در و بام قفس زدیم…
از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن
از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن شاخ خزان رسیدهٔ خود را بهار کن مگذار رزق خاک شود مشت خون من ای شوخ سرگران،…
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود در میان این تن ویران شده دیوار نبود حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد پردهٔ دیده حجاب…
هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش
هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش بر سر نتواند زدن از شرم، بهارش از پرتو رخسار جهانسوز تو دارم آن شعله به دل،…
نوشیده چمن دردی جام طربش را
نوشیده چمن دردی جام طربش را با دامن گل پاک نموده ست، لبش را خوش کرده ام ای دیده به پیوند دل خویش از سلسله…
نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم
نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم نمی خیزد غبار من ز جا، افتاده ی عشقم سر از احوال من عقل گران جان…
نخواهد برد از ما صرفهای خصم عنید ما
نخواهد برد از ما صرفهای خصم عنید ما جبین از خون قاتل سرخ می سازد شهید ما به گوش نغمه سنجان چمن بیگانه می آید…
می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست
می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست خرد پیر، خراباتی دیوانهٔ اوست همه جا جلوه گه لیلی صحرایی ماست هر کجا چشم غزالیست سیه…
من آن غارتگر جان می پرستم
من آن غارتگر جان می پرستم غم جان نیست، جانان می پرستم ز دیر هستی من گرد برخاست هنوز آن نامسلمان می پرستم دمید از…
مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند
مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند فیض سحر از چاک گریبان تو یابند عشّاق جگر سوخته، جمعیّت دل را در سلسلهٔ زلف پریشان تو…
ما را تن ضعیف به زندان عالم است
ما را تن ضعیف به زندان عالم است این هم که زنده ایم ز دستان عالم است از شورش جهان سر زلف حواس من آشفته…
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست پیمانه لفظ و معنی رنگین، شراب اوست دنبال شوخ چشم غزالی فتاده ام چون آهوی رمیده،…
گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را
گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را خدا صبری دهد دلهای از جا رفتهٔ ما را به مجنون تنگ شد دشت جنون، از شور…
کون و مکان به زیر نگین قناعت است
کون و مکان به زیر نگین قناعت است مور مرا به ملک سلیمان چه حاجت است جوش گل است و شارع میخانه بسته نیست صوفی،…
کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟
کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟ که اخلاص مغانی ملّتم، در جبهه سایی شد به چشم از بس خیال آن کف پا نقش می بندم…
فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را
فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را کشیدم شانه ای زلف پریشان خوابی خود را ز کشتن نیست باکم، لیک می ترسم که…
عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست
عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست جوش ایّام بهارم، به خزان افتاده ست در فضایی که زند موج طلب، حیرت ما کعبه، سرگشته تر…
عشاق تو را قافله سالار نگردیم
عشاق تو را قافله سالار نگردیم تا کشتهٔ مژگان سپهدار نگردیم از نرگس مخمور تو ای شور قیامت مستیم و چنان مست که هشیار نگردیم…
صور قیامت دمید، نالهء مرغان صبح
صور قیامت دمید، نالهء مرغان صبح پردهٔ دل ها درید، چاک گریبان صبح عاشق بیدار یافت دولت دیدار را دیدهٔ بیدار برد، فیض گلستان صبح…
شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیها
شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیها نمی آید قیامت بر سر، از نامهربانیها که خودداری کند با جلوهٔ شمشاد نوخیزت؟ ز رفتارت خجالت می کشد…
شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را
شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را دیشب سر ره تنگ گرفتیم صبا را با سینهٔ افروخته آغوش گشادیم کای دیده به راهت دو…
سخن صریح سراییم، عشق پنهان را
سخن صریح سراییم، عشق پنهان را به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد ندیده یک…
ساقی می عارفانه ات کو؟
ساقی می عارفانه ات کو؟ جان داروی جاودانه ات کو؟ گیرم که نیم سزای احسان بخشایش بی بهانه ات کو؟ ما را سر تاج خسروی…
زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو
زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو نباشد عشق را کاری، به هجران و وصال تو قدح پیمای دیدارم، نه خون است اینکه…
ز هند تیره دل چون شمع روشنگر برون رفتم
ز هند تیره دل چون شمع روشنگر برون رفتم به پای خود به این شهر آمدم با سر برون رفتم چو آن شبنم که گیرد…
ز دل غافلی یار جانی نباشی!
ز دل غافلی یار جانی نباشی! نداری وفا، زندگانی نباشی! به من هوش نگذاشت، دشنام تلخت به لب، بادهٔ ارغوانی نباشی! به دیدارت، از عیش…
ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم
ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم خوشا روزی کزین محنت سرا بالین بگردانم ندارد حاصلی، دیدیم فصل زندگانی را چوگل تا چند…
رسید از عرق آن شاخ گل گلاب زده
رسید از عرق آن شاخ گل گلاب زده چو لاله عارض گلبرگش آفتاب زده روان ز هر رگ مویش می مغانهٔ ما سر از چغانه…
دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما
دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما سرویم و بود عقده خاطر ثمر ما از ناز، کله گوشه به خورشید شکستیم افکنده جنون، سایهٔ…
دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را
دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را نماند حسرتی در یاد، مهمان کریمان را نسیم آشنا کو، تا ز گل بی پرده تر گردم؟…
درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را
درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را به داغ دل دهم یاد عذار مشک سودش را به من در خامشی و گرم سوزی نسبتی…
در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست شد جوان، غفلت ایام شبابی که مراست ناصح، افسانه چه سازد به تن آسانی من نشتر افگار…
در حضرت شاهان، دل گمراه نگهدار
در حضرت شاهان، دل گمراه نگهدار پاس ادب خاطر آگاه نگهدار مستند به یک جرعه حریفان صبوحی ساقی قدحی نذر شبانگاه نگهدار مرغی که شکستی…
دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو
دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو عالم خراب چشمم و چشمم خراب تو هشیاریم غنوده بالین بیخودی ست هوش از سرم برد نگهِ نیم خواب…
خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید
خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید داغت به جبهه دارد، رخسار می نماید حربا، زند به عشقت از مهر نعل وارون جوزا برهمن توست، زنار…
خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید
خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید مگر یک بار هم از کوچه راه انتظار آید گوارا نیست آب زندگانی، بی حریفانم به حسرت…
حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارم
حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارم شرار آسا سر از بالین خارا برنمی دارم مرا تکلیف معموری کند خضر و نمی داند که آسان…
چون خود اگر عشوه گری داشتی
چون خود اگر عشوه گری داشتی از دل زارم، خبری داشتی پا به سر من ننهادی به ناز گر ز من افتاده تری داشتی مفت…
چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد برق بی باک عیان است که با خار چه کرد در بساطم اثری از دل و دین…
جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود
جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود چه غم است اینکه به کام دل احباب شود لاف عزلت زدن آن روز تمام است مرا…
تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است
تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است به خون خود زده ای دست، اگر نگار این است کف بریدهٔ بی نسبت…
تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟
تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟ باید نهاد لب به لب تیغ و آب خورد پیمانهٔ نگاه تو از ما اثر نهشت این…
پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد
پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد دیگر چه علاج دل بیمار توان کرد؟ من مردم و یک بار به خاکم نگذشتی این…
بیا که با همه تن چشم انتظار توایم
بیا که با همه تن چشم انتظار توایم چو نقش پا به به ره شوق خاکسار توایم اساس صبر ز جور تو پایدارتر است اگر…
بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد
بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد صبا زان طرّه، سنبل درگریبان تو اندازد مکش زنهار، امروز از کف افتاده ای دامن که کار خویش…
به غیر از بزم خاموشی که آوازی نمی دارد
به غیر از بزم خاموشی که آوازی نمی دارد کدامین راز را دیدی که غمّازی نمی دارد؟ بساط عشرت نازک مزاجان دارد آرامی لب پرخندهٔ…
به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را
به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را بنازم زور بازوی نگاه ناتوانت را نمی آید صبا از خاک دامنگیر کوی تو که خواهد بعد…
بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را
بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را از شعله بشو دفتر اندیشهٔ ما را آن آتش سوزنده که پنداشتمش گل ازجلوه به هم سوخت، رگ…
برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش
برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش چون شمع می توان دید، در پرده آشکارش با صد جهان شکایت، زخم دلم دهان بست یارب چه نکته…
بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید
بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید سست پیمان مرا بر سر پیمان آرید چاک این سینه به دامان قیامت رفته ست تاری از زلفش…
با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟
با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟ با مرده به یک گور، چه سان بند توان بود؟ نه گریهٔ ابری، نه شکر خند صبوحی ست…
ای کعبهٔ جان از تو کلیسای فرنگی
ای کعبهٔ جان از تو کلیسای فرنگی بی یاد تو دل را دو جهان سینهٔ تنگی جان دیده از آن نرگس عیار فریبی دل خورده…
ای دوست به هر منزل، همخانه تو را یابم
ای دوست به هر منزل، همخانه تو را یابم در کشور جان و دل، جانانه تو را یابم در دیدهٔ بیداران، در جلوه تو را…
آنها که خاک راه تو را توتیا کنند
آنها که خاک راه تو را توتیا کنند بی پرده گر به دیده درآیی چهاکنند می بینم از تطاول سیمین تنان شهر پیراهن صبوری ما…
اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را
اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را چمن پیرا، کند از باغ بیرون سرو موزون را نمکدانی بود چون داغ من چشم غزالانش به…
از وضع زخود رفتگی یار خرابم
از وضع زخود رفتگی یار خرابم از حیرت آن آینه رخسار خرابم فریادکه از هستی من گرد بر آمد از شیوه آن قامت و رفتار…
از ساده رخان در تب و تاب است دل ما
از ساده رخان در تب و تاب است دل ما زبن آتش بی دود کباب است دل ما جا در صدف حوصلهٔ کون و مکان…
از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد
از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد که دل را وحشت از مکروه دیدن بیش می گردد کم از کژدم نباشد، اختلاط…





