غزلیات حزین لاهیجی
دلم از زمزمه عشق پریشان می کرد
دلم از زمزمه عشق پریشان می کرد مرغ بی بال و پری یاد گلستان می کرد گر چه می داد لب تلخ عتابش، زهرم دل…
دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد
دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد هر کار کرد، یار فراموشکار کرد از وعدهٔ وصال، غم از دل نمی رود نتوان به بوی باده…
در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است
در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است هر قطره که از دل نتراویده حرام است با جلوهء او در چه حساب است…
در دل غم آن لاله عذار است ببینید
در دل غم آن لاله عذار است ببینید این باده که بی رنج خمار است ببینید شد چشم مرا نکهت پیراهن یوسف گردی که از…
داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر
داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر در هر شکن است آن را صد نافهٔ چین اندر از سر چو قدم کردم در راه…
خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد
خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد در خلوت اندیشه، همین جای تو باشد فردوس برد رشک برآن سینهٔ گرمی کآتشکدهٔ حسن دلارای تو باشد…
خواست شاهد می پرستم، یللی
خواست شاهد می پرستم، یللی آنچه او می خواست هستم، یللی دست رقصم آستینی بیش نیست دست یار افشاند دستم، یللی چون حباب از آه…
حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی
حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی رهزن دل و دین شد، چشم نامسلمانی آفت مسلمانی، زلف دین براندازش زیر هر شکنجش دل، دیر و…
چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ
چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ بر سر زدهام جایگل، از سیر چمن داغ چون شمع که در پردهٔ فانوس درآید در…
چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی
چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی پیاله بر رخ آن آتشین عذار کشی رهین دست حمایت شود، چراغ دلم شبی که دست…
چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را
چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را در کام ورع ریخت می توبه شکن را تا نام شب وصل تو آمد به زبانم چون…
جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک
جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک گلپوش تر از صحن گلستان شودم اشک بی قدر شود رشته چو خالی ز گهر شد کو…
ترسم که پریشان شود از ناله غبارم
ترسم که پریشان شود از ناله غبارم در کوی تو خاموشی از آن است شعارم این مژده ز من بال فشانان چمن را کنج قفس…
تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد
تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد پا از گلیم ناز چو زلفت دراز کرد پیچید بوی جان، به دماغ دلم ز دور مشاطهٔ صبا…
پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد
پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد سمندر ساز آتشخانهٔ شمع تو خواهم شد شبی پروانه سان گرد سرت گشتم، چه دانستم که…
بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم
بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم هلال آسا کشد خمیازهٔ خورشید آغوشم؟ به باد دامنی از خاک بردارد شهیدان را…
به گلشن غنچه، یاد از نوشخندان می دهد ما را
به گلشن غنچه، یاد از نوشخندان می دهد ما را نشانی سرو، از بالا بلندان می دهد ما را نکرد آن غنچه لب در مستیم…
به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم
به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم گل نشکفته ای در دامن باد صبا دارم به تن مشت استخوانی توشهٔ راه فنا دارم یک…
به باغ راه خزان و بهار نتوان بست
به باغ راه خزان و بهار نتوان بست به روی بخت، در روزگار نتوان بست کنار کشت چه خوش می سرود دهقانی که سیل حادثه…
بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری
بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری خروشی ساز کن، با بلبل دستان زن ای قمری به طوق بندگی، مخصوصی، از خیل گرفتاران…
برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست
برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست تا پر خدنگ ناز تو در جان فرو نشست بود از نوای من همه جا شعله ها…
بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد
بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد مسکین چه کند طاقت دیدارش اگر نیست؟ زبن جرم،…
ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت
ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت آوازه ای از کوی تو غوغای قیامت ای سلسلهٔ زلف تو بر پای قیامت سودایی خال تو، سویدای قیامت…
ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد
ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد دیر آمدی و خانهٔ طاقت خراب شد تفسیده تابه ای، شده بستر ز تب مرا پهلو…
ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط
ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط حسنت کشیده بر ورق آفتاب خط رسم است موی را رسد از شعله پیچ و تاب زانرو…
آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد
آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد سیلی کزو خرابهٔ دنیا به هم خورد از دل تلاطم و ز تو دامن فشاندنی از یک…
اشکم از دیده به دنبال کسی می آید
اشکم از دیده به دنبال کسی می آید ناله بر لب، پی فریادرسی می آید آتشم گر زده ای، شمع صفت خندانم شکر جور تو…
از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد
از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد شاهد پرند و دیبا، زاهد پلاس پوشد اول عطا که بخشد دل را، متاع هوش است تشریف ارجمندی، طفل…
از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش
از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش صد رنگ گل برآرد، اشک از کنار درویش گر سیل فتنه گیرد، روی زمین سراسر از جای…
یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی
یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی آتش آه مرا بادیه پیما نکنی می توانی به نگه پاسخ صد مسأله داد که حوالت…
همه فیض است می پرستی عشق
همه فیض است می پرستی عشق بی خمار است ذوق مستی عشق ما کجا دامن وصال کجا؟ دست ما و دراز دستی عشق عاکفان صوامع…
هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن
هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن شوریدهٔ غمیم علاج دماغ کن داغ مرا ز یک نگه گرم برفروز روغن ز خون شعله مرا…
نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم
نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم به هم چون چشم عینک، دیدهٔ بازی که من دارم چنین گر چشم لیلی پرده بردارد…
نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید
نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید برافشان زلف را تا زاهد از ایمان برون آید دهد گر لعل سیرابت منادی، جانگدازان…
نالم به اثر گر غم او یار نباشد
نالم به اثر گر غم او یار نباشد گریم به نمک، دیده چو خونبار نباشد بخرام به بالین من ای آینه سیما دارم نفسی کآینه…
من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم
من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم لب تشنهٔ تیغم، به گلو آب ندارم در، خانهٔ غارت زده را باز گذارند تا روی تو رفت…
مست صهبای الستم یللی
مست صهبای الستم یللی از می توحید مستم یللی حبس تن بر مرغ روحم تنگ بود این قفس، در هم شکستم یللی کس به من،…
مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را
مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را یارب ز سنگ فتنه نگهدار شیشه را ظاهر شدی به عالمیان، عجز کوهکن گر می فتاد با دل…
لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم
لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم ز تو بی وفا ستمگر چه امید خیر دارم من کعبه رانده را دل به کجا…
گل بی تو مرا به دیده خار است
گل بی تو مرا به دیده خار است هر سبزه چو تیغ آب دار است از نقش قدم بسی فزونتر در راه تو چشم انتظار…
گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی
گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی حیف از تو که ویرانه ای آباد نکردی صد بار ز گلزار خزان رفت و گل آمد وین…
کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی
کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی درین بستان سرا غیر از تو بی پروا نمی بینم به رنگ…
کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت
کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت این عقده را به ناخن مشکل گشا گذاشت پنداشت چون سپند،که میدان آتش است هرجا به سینه،…
فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست
فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست با قیامت قد او دست و گریبان برخاست چون برد شمع، سرخود به سلامت بیرون؟ صبح از بزم…
عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد
عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد گلزار خلیل، آتش نمرود برآورد از آه سریع الاثر خویش چه گویم؟ جانی که به لب بود…
طرفی که من ز پهلوی دلدار بسته ام
طرفی که من ز پهلوی دلدار بسته ام خونابه خورده ام، لب اظهار بسته ام از بس مرا به مشرب پروانه الفت است آتش به…
شیر و شکر ز تلخی ایّام می کشم
شیر و شکر ز تلخی ایّام می کشم از زهر چشم، روغن بادام می کشم در بزم عیش دور به ما دیر می رسد یکسال…
شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را
شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را که از داغ عزیزان نعل بر آتش بود ما را گریبان را به دست عقل…
سرت گردم، نمی پرسی تو هم دیوانه ای داری؟
سرت گردم، نمی پرسی تو هم دیوانه ای داری؟ نه آخر ای چراغ چشم من، پروانه ای داری؟ نشد از یک نهانی دیدنی، برداری از…
سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانم
سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانم نگاهش را تغافل، خواب صیاد است می دانم ز تیر غمزه ی سندان شکاف او خطر…
ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند
ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند تا صاف مشربان به خرابات رو کنند رو از هوس بتاب که مردان راه عشق محراب طاعت از…
زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟
زاهد از پای خم باده چه سان برخیزم؟ من نیفتاده ام آن سان که توان برخیزم صبح محشر که سر از خواب گران بردارم هم…
ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من
ز فیض آبرو سبز است، نخل مدعای من به آب خویش می گردد، چو گرداب آسیای من به معراجی رسانیده ست سروت سرفرازی را که…
ز حشر مستی ما را چه باک خواهد بود؟
ز حشر مستی ما را چه باک خواهد بود؟ چو نامه در کف ما برگ تاک خواهد بود ز دستبرد نگاهت، چو صبح روشن شد…
رنگینی دکّان شود آن چشم سیه را
رنگینی دکّان شود آن چشم سیه را از خونم اگر غازه دهد، تیغ نگه را آن غالیه گون خال، ندانم به چه تقصیر در نیل…
دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی
دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی کز دیدهٔ مرغان حرم خواب ربودی هر چشم زدن، دیدهٔ دریا نسبم را غمهای تو از گریه سبکبار…
دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟
دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟ صداع سجده به آن خاک آستان چه دهی؟ چو عمر من به سر راه انتظار گذشت…
دل به آب خضر و عمر جاودان نسپرده ایم
دل به آب خضر و عمر جاودان نسپرده ایم جز به خاک آستانت نقد جان نسپرده ایم حاش لله گل کند بوی شکایت از لبم…
در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است
در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است برخاستنم نیست ز جا، طاقتم این است با عشق تو زادم من و با درد تو بودم…
در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد دامن وصل تو از دست رها نتوان کرد به همین جرم که از کوی تو…
داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها
داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها چون لاله، شهیدان به سمن زار کفنها از شرم، صدف را به دهان مهر خموشی ست تا شد…
خوش آنکه خرقهٔ ناموس و ننگ پاره کنم
خوش آنکه خرقهٔ ناموس و ننگ پاره کنم به جان غلامی رند شراب خواره کنم حصاریم غم دنیا و آخرت دارد ازین میانه به مستی…
خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید
خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید لله الحَمْد مرا دیده به دیدار رسید بگریز ای خرد خام که عشق آمد مست برو ای عربده…
خارم که نیست گلشن صورت سرای من
خارم که نیست گلشن صورت سرای من دهرم نمی خرد که ندارد بهای من گوی نه آسمان سرپا خوردهٔ من است روی فلک کبود شد…
چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را
چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را سرگشتگی به جایی، آخر رساند ما را خار ترم که بارم، بر دوش باغ و گلبن…
چه گیرایی ست یارب جلوه گیسوکمندان را؟
چه گیرایی ست یارب جلوه گیسوکمندان را؟ که بگسست از صنم، پیوند جان زناربندان را قیامت پیش ازین می ریخت بر دل طرح آشوبی کنون…
چراغان کرده ام از داغ دل، ویرانهٔ خود را
چراغان کرده ام از داغ دل، ویرانهٔ خود را که چون پروانه، در رقص آورم دیوانهٔ خود را فروغ شمع من، خاصیت بال هما دارد…
توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی
توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی چه خواهد شد سرت گردم، شب ما را سحر باشی؟ دو عالم از فروغ روی…
ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زند
ترسم از چشم خوشت غافل نگاهی سر زند در دل بی طاقت من اشک و آهی سر زند من به یک نظاره حیرانم چه گل…
تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را غیرت سرپا زد کف خاکستر ما را خوش دردسری می کشم از درد، ندانم بالین ز دَمِ تیغ…
پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را
پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را بر سر خم نهاده ام، خشت کلیسیای را گر بودت به عاشقی، لخت دلی نیازکن توشه ببند بر…
بود یارم غم دیرینهء خویش
بود یارم غم دیرینهء خویش پریزادم دل بی کینهٔ خویش عنانم درکف طفلی ست خود رای ندانم شنبه و آدینهٔ خویش بود عمری که می…
به کف شاخ ز گل جام رسید
به کف شاخ ز گل جام رسید شاهد باغ، می آشام رسید خاک را خلعت خضرا دادند غنچه را حلهٔ گلفام رسید ابر با چتر…
به دلهای دماغ آشفته، سنبل می کند کاری
به دلهای دماغ آشفته، سنبل می کند کاری به ما شوریدگان، آن زلف و کاکل می کند کاری دلم را در خروش آورده چون گل…
به آیینی که ترسا زاده از بتخانه می آید
به آیینی که ترسا زاده از بتخانه می آید نگاه از گوشهٔ آن نرگس مستانه می آید مگر افکنده لعل آبدارش از نظر می را…
بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش
بستم کمر چو عنقا در بی نشانی خویش بر جا گذاشتم نام، از ناتوانی خویش چون من کسی مبادا، تنها ز یار و محرم دل…
بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی
بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی می زیبدت که ناز به کون و مکان کنی این لطف جلوه ای که ز سرو تو…
بار ستم یار، گران است و گران نیست
بار ستم یار، گران است و گران نیست جانبازی عشاق، زیان است و زیان نیست یارب چه شنیده ست ز اغیارکه امروز با ما نگه…
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد از آه دردناکی سازم خبر دلت را روزی که کوه…
ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟
ای سوختهٔ عشق چرا کم ز سپندی؟ از خویش برون آی به یاهوی بلندی بر خویش نبالیم به درویشی و شاهی بر دوش نداریم پلاسی…
ای از شرار عشق تو هر سینه آتشخانه ای
ای از شرار عشق تو هر سینه آتشخانه ای دل شمع رخسار تو را، آتش به جان پروانه ای اندیشه ی پیر خرد، با کبریای…
آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای
آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای از جام حسن مستی و هشیار گشته ای چون گل شده ست دامن پاک تو غرق خون گویا…
اشک چشم من و شراب یکیست
اشک چشم من و شراب یکیست دل گرم من و کباب یکی ست بحر، بحر است و موج در تکرار ذرّه بسیار و آفتاب یکی…
از فیض ریزش مژه، تر شد دماغ ما
از فیض ریزش مژه، تر شد دماغ ما افتاد سایهٔ رگ ابری به باغ ما خودکامیی ز تلخی دشنام داشتیم شیرین تبسّمی نمکی زد به…
از چاره عاجزم مژه اشکبار را
از چاره عاجزم مژه اشکبار را ساکن چه سان کنم؟ رگ ابر بهار را نتوان ستردن از دل خون گشته داغ عشق ناخن عبث مزن،…
یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است
یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است بی سکهٔ داغت نبود، آنچه رواج است شاهنشهیم باج ز افتاده نگیرد هر سرکه بلند است،…
هله من جان جهانم، تنه ناها یاهو
هله من جان جهانم، تنه ناها یاهو مظهر آیت شانم تنه ناها یاهو سرو دلجوی تو تا دیده ام ای نخل مراد همه در رقص…
نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد
نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد شرابی نیست امّا این سفال کهنه، بو دارد از آن ته جرعه ای کز ناز بر…
نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من
نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من حنای پای گلگونت شود، خون حلال من گرانی می کشد از تار کاکل، سرو ناز تو نداری…
نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد
نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد پی غارتگرم، در خانهٔ آیینه پیدا شد نهان درموج خود شد بحر و سر زد از…
میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید
میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید لختی از خون جگر خوردن ما یاد کنید خوش قدان، خسرو وقت اید به اقبال بلند ملک دل…
من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم
من روشن روان غافل به زندان بدن رفتم کشیدم آتشین آهی، چو شمع از خویشتن رفتم گران جان نیستم در گلستان چون سرو پا در…
مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است
مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است بنگر که دست فتنه چه بالا گرفته است گاهی کشم سری به گریبان خویشتن از بس دلم ز…
مبادا رو کسی زان قبلهٔ ابرو بگرداند
مبادا رو کسی زان قبلهٔ ابرو بگرداند که کافر می شود، از قبله هرکس رو بگرداند؟ درین وادی به حسرت مردم و چشم از صبا…
لب از خون تر کنم گر ساغری نیست
لب از خون تر کنم گر ساغری نیست خوشم با ناله گر رامشگری نیست چه شد کافتاده ام دور از بر تو؟ تپیدن هست اگر…
گل خزان زده ام، زندگی ملال من است
گل خزان زده ام، زندگی ملال من است شکسته رنگی من ترجمان حال من است اگر به کعبه وگر دیر می گذارم گوش حدیث حسن…
گذشته است ز گردون لوای رفعت ما
گذشته است ز گردون لوای رفعت ما گرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما شکسته رنگی تن، کرده بر جهان روشن که خاک زر شود از…
کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را
کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را به داغ رشک سوزد خامهام ناف غزالان را ز چاک سینه چون خورشید محشر بشکفد داغم گر…
کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین
کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین عشق افکنده مرا از نظر یار چنین یاد آن قامت موزون نرود از دل ما مصرع سرو…
فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت
فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت لیک ازگله یک روز نیاسود، زبانت فرصت، که به دست تو متاع سره ای بود تیریست که جستهست…





