غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم

غافل دمی از جذبهٔ صیّاد نگردیم هر چند قفس بشکند آزاد نگردیم تا رخت به دریا نکشد قافله ما خاموش چو سیلاب ز فریاد نگردیم…

Continue Reading...

عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر

عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر دارد سری با سوختن، اشکش ببین آهش نگر زلف کدامین مه جبین، دارد گرفتارش چنین؟ بی…

Continue Reading...

ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد

ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد کدورت در دل بی مدّعا هرگز نمی باشد قیامت آمد و رفت و نیامد وعدهٔ زودش وفا…

Continue Reading...

شور سودای تو در کودکی، استادم بود

شور سودای تو در کودکی، استادم بود کوه و صحرا همه جا عرصهٔ فریادم بود سختی هجر، نزد شیشهٔ ناموس به سنگ قاف تا قاف…

Continue Reading...

شب سودازدگان زلف پریشان تو بس

شب سودازدگان زلف پریشان تو بس صبح صادق نفسان چاک گریبان تو بس زمزم از حاجی و سرچشمه حیوان از خضر لب ما جرعه کش…

Continue Reading...

سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد

سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد ما را رگ جان گشت و تو را موی میان شد اورنگ نشین بوده ام…

Continue Reading...

سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش

سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش هر سنگ نشان، سنگ ره توست بهش باش با ساقی قسمت نتوان عربده انگیخت چون گل همه دم،…

Continue Reading...

زهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد

زهر غم هجر تو به جان کارگر افتاد امّید وصال تو به عمر دگر افتاد در قلزم دل نیست همانا، نم خونی کز دیده به…

Continue Reading...

زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت

زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت شمع در انجمن و لاله به صحرا می سوخت بود از ساقی ما دوش، ز بس…

Continue Reading...

ز درویشی بقا دارد دل روشن ضمیر من

ز درویشی بقا دارد دل روشن ضمیر من زند پهلو به آب زندگی، موج حصیر من کهن تاریخی عشقم که با داوود مدّتها زبور ناله…

Continue Reading...