دلم در خم زلف او سودای دگر دارد

دلم در خم زلف او سودای دگر دارد با سلسله دیوانه غوغای دگر دارد با جذبهٔ مشتاقی، باشد دو جهان گامی در دامن دل عاشق،…

دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد

دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد همان گرمی که با هم در میان، برق و گیا دارد ندارم فرصت آن کز سبو می در…

در هجر تو تا چند من زار بگریم

در هجر تو تا چند من زار بگریم خونین جگر، از حسرت دیدار بگریم چون شمع در آتش مژه ام خشک نگردد فرض است که…

در دهر حرامی زده شد سحر حلالم

در دهر حرامی زده شد سحر حلالم سرمایهٔ دزدان جهان است خیالم یک ذرّه نیارند بجا حقّ نمک را این قوم فرومایه که هستند عیالم…

داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است

داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است صد محشر شوریدگیش زیر نگین است این لخت جگر از ته دندان نگذارم چون قسمتم از مائدهٔ عشق…

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد غبار توبهام از دل، شراب بردارد رهین منّت دریا نمی توان گشتن بگو به ابر، ز چشم من آب…

خطّ تو، لوح صفحه طراز کتاب گل

خطّ تو، لوح صفحه طراز کتاب گل خال تو نقطهٔ ورق انتخاب گل بفکن عنان جلوه گلگون ناز را تا موج سبزه می گذرد از…

خاصان تمام مستند، ساقی صلای عامی

خاصان تمام مستند، ساقی صلای عامی ته جرعه ای کرم کن، مِن راوقِ الکرامی خامیم و اوفتاده، می ده که باده بخشد اجساد را قیامی،…

چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادم

چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادم از چار جهت بسته فلک راه گشادم آب گهرم ساخته باگرد یتیمی جنس هنرم، در همه بازار کسادم…

چو بر سر زند شاخ، مستانه گل

چو بر سر زند شاخ، مستانه گل کند از لب توبه، پیمانه گل گریزانده، دی را به کوه وکمر دهد عرض لشکر، دلیرانه گل سوار…

چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم

چشم تو را ز جور، پشیمان نیافتم این کافر فرنگ مسلمان نیافتم با آنکه خون هر دو جهان را به خاک ریخت تیغ کرشمهٔ تو…

جان را سپند ساز و به آتش نثار شو

جان را سپند ساز و به آتش نثار شو با دل قرار عشق ده و بی قرار شو هر سو چو موج، قطرهٔ خود را…

تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد

تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد تف صحرای محشر، سینه های دل فگاران را نیم کوته نظر کز نارساییهای خود سنجم به…

تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک

تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک شد حلقهٔ گرداب، گریبان من از اشک تا رفته گرامی گهر من ز کنارم چون…

پر و بال تذروان محبت بسته دیوانم

پر و بال تذروان محبت بسته دیوانم که سروستان بود از مصرع برجسته دیوانم کلام من چو خارا تیغ را دندانه می سازد نسازد گزلک…

بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند

بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند طرفه شوری به دماغ دل ما ریخته اند به سر کوی تو ای قبلهٔ ارباب نیاز نقش پیشانی…

به گرد عارض او خط عنبرین پیداست

به گرد عارض او خط عنبرین پیداست چو سبزه ای که بر اطراف یاسمین پیداست ز نام تقوی من، بلکه سرگران شده ای؟ که از…

به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را

به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را مخلّد باد یا رب سایه، مژگان درازش را فسون عاشقیّ ماست با خال و خم زلفش…

به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم

به پای خم اگر یکبار طالع بار می دادم به دست آسمان یک ساغر سرشار می دادم اگر اسلام را می بود ربطی با سر…

بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی

بکش خون دلم تا مستی بی دردسر یابی گل داغ مرا بو کن، که بوی عشق دریابی عیار حسن را آیینهٔ حیران، کند کامل مگردان…

برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم

برخیز راه میکده ی عشق سرکنیم سجّادهٔ ورع، به می ناب تر کنیم آن سرو سرفراز کجا جلوه می کند؟ تا شکوه ای ز کوتهی…

باشد رک هر برک چمن، دام هوسها

باشد رک هر برک چمن، دام هوسها رشک است به آزادی مرغان قفسها کوتاهی پرواز بود لازم هستی پیچیده به بال و پر ما، تار…

آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟

آیا همای تیر تو جوید نشان خویش؟ ما می زنیم قرعه به مشت استخوان خویش گردن بزن، بسوز، بکش، جسم و جان ز توست چون…

ای شور خیالت، نمک زخم جگرها

ای شور خیالت، نمک زخم جگرها مجنون بیابان سراغ تو، نظرها بی عشق ز دل ها نرود ریشهٔ غفلت خورشید بر آرد رگ خامی، ز…

ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی

ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی ترسم که رخش بینی و دیدن نتوانی سخت است گرفتاری و آوارگی ای دل وحشت نگذاری و رمیدن نتونی بسمل…

الهی به قربان سرگشتگانت

الهی به قربان سرگشتگانت سرم خاک پای خراباتیانت دل غچه تنگ از لب لاله رنگت گل، آتش به جان ا ازا رخ ارغوانت قضا تیغی…

اشک کبابم، از دل سوزان فروچکم

اشک کبابم، از دل سوزان فروچکم خون دلم، ز دیدهٔ گریان فروچکم تا گوهرم طراز کلاه و کمر شود از ابر تیغ بر سر میدان…

از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار

از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار زیر بار خود بود دستم، چو شاخ میوه دار معصیت را خرد مشمر در دیار بندگی عالمی…

از خار جفای بت پیمان شکن ما

از خار جفای بت پیمان شکن ما یک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ست یک…

یک ره به سر تربتم از ناز نیامد

یک ره به سر تربتم از ناز نیامد این جان ز تن رفته، دگر باز نیامد پیغام دروغی که فریبد دل ما را افسوس کزان…

همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را

همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را ز هر چش جفا مکن، مشرب امتیاز را سینه حریف چون شود، آن مژهٔ دراز را دشنه شکسته در…

هجر در دامن دل ریخته خار عجبی

هجر در دامن دل ریخته خار عجبی گلبن حسرت ما، کرده بهار عجبی ناخنم تیشه شد وسینهٔ من کوه غم است زده ام دست، دلیرانه…

نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟

نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟ نثارت کرد جان را، دیگر از بسمل چه می خواهی؟ چه منتها ز تیغ…

نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم

نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم سخن به نشئه نشد تا نفس به خون نزدم گرفته است سبوی مرا به سنگ چرا؟ گلی…

ناله ام را در دلش تأثیر بودی کاشکی

ناله ام را در دلش تأثیر بودی کاشکی شکوه ام را گاهگاهی می شنودی کاشکی سیل را بی تابی از ساحل به دربا می برد…

من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد

من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد در جیب من شکفته تر از گل، بهار کرد هر خون که کرد چرخ چو مینا…

مستان، شب غم رفت و سحرگاه فتوح است

مستان، شب غم رفت و سحرگاه فتوح است پیمانه بیارید که هنگام صبوح است پیمانه مگو، چشمه ی جان پرور خضر است در بحر پُر…

مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت

مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت کوه غم عشق تو مرا از کمر انداخت مشکل که به کویت رسد این رنگ پریده…

لب تشنهٔ تیغیم، ز کوثر چه گشاید؟

لب تشنهٔ تیغیم، ز کوثر چه گشاید؟ دریا کش زخمیم، ز ساغر چه گشاید؟ در سایهٔ داغیم، ز خورشید چه منّت؟ همسایهٔ بختیم، ز اختر…

گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد

گریبان چاکم و جانان مرا دیوانه پندارد حکایتهای هجران مرا افسانه پندارد سر و کار است با شوخی مرا، کز ساده لوحیها به دستم داغ…

گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند

گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند آتش عشق مرا در دل دیوانه زدند وقت مستان تو خوش باد که در دیر مغان باده…

کشیدی تیغ و ساغر، گشتی آتش، گفتیم چونی

کشیدی تیغ و ساغر، گشتی آتش، گفتیم چونی سرت گردم چه سانم؟ زندگی را تشنهٔ خونی اگر خواهی بگو تا آستین از پیش بردارم که…

کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید

کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد که به…

غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم

غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم به شغل دشمنان، از دوست هرگز وا نمی مانم نمی گردد گره، مجنون صفت مشت غبار من…

عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد

عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد آتش شد و دودم ز دل ریش برآورد جا در دل تأثیر کند تا لب سوفار هر…

طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد

طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد دل به دو عالم آشنا کرد که کرد؟ یار کرد قهر به لطف آشتی داد…

صبا از منزل سلمی، سلام آورد مستان را

صبا از منزل سلمی، سلام آورد مستان را ز زلفش نامهٔ مشکین ختام آورد مستان را نسیم نو بهار آید، پریشان طرّه، چون سنبل صبوحی…

شد فاش ز گلبرگ لبت راز نهانم

شد فاش ز گلبرگ لبت راز نهانم من غیر نی ای نیستم، از توست فغانم جز پرتو رخسار تو ای جان جهان نیست در پردهٔ…

سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد

سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد شمع سحری برگ سفر هیچ ندارد جز شورش آفاق به عالم خبری نیست آسوده دل ما که خبر هیچ…

سپندآسا در آتشخانه می رقص

سپندآسا در آتشخانه می رقص به بال شعله، چون پروانه می رقص بیفکن خرقه، هنگام سماع است ز مستوری برآ، مستانه می رقص سرودی نیست…

ساقی از ورع کیشان، مطرب از خموشان است

ساقی از ورع کیشان، مطرب از خموشان است بی صفاتر از مسجد، بزم دردنوشان است چاک پیرهن بگشا، قبلهٔ نیاز من کعبه در سر کویت،…

زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد

زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد کف زنان، جامه دران، رقص کنان برخیزد پردهٔ دیده حجاب است میان من و دوست خرّم آن روز…

ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد

ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد چراغ گوشه نشین ماهتاب می باشد چه می شود؟ گرو بوسه دل ز من بستان متاع خانهٔ…

ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من

ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من نمک پرورده ی شور بهاران است داغ من دمی در گلشنم، ضبط زبان خود کن ای بلبل که…

رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا

رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا فلا تکلنی الی سواکا، الستُ شیب و لست شابا منم فتاده، به دست اقران،چو پیر کنعان به شام…

دیدم صنمی، های صلا، کعبه نشینها

دیدم صنمی، های صلا، کعبه نشینها بیعانه ببازید به یادش دل و دینها در عشق، دل از کوثر و رضوان نگشاید از دوست تسلی نتوان…

دلم از زمزمه عشق پریشان می کرد

دلم از زمزمه عشق پریشان می کرد مرغ بی بال و پری یاد گلستان می کرد گر چه می داد لب تلخ عتابش، زهرم دل…

دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد

دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد هر کار کرد، یار فراموشکار کرد از وعدهٔ وصال، غم از دل نمی رود نتوان به بوی باده…

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است هر قطره که از دل نتراویده حرام است با جلوهء او در چه حساب است…

در دل غم آن لاله عذار است ببینید

در دل غم آن لاله عذار است ببینید این باده که بی رنج خمار است ببینید شد چشم مرا نکهت پیراهن یوسف گردی که از…

داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر

داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر در هر شکن است آن را صد نافهٔ چین اندر از سر چو قدم کردم در راه…

خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد

خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد در خلوت اندیشه، همین جای تو باشد فردوس برد رشک برآن سینهٔ گرمی کآتشکدهٔ حسن دلارای تو باشد…

خواست شاهد می پرستم، یللی

خواست شاهد می پرستم، یللی آنچه او می خواست هستم، یللی دست رقصم آستینی بیش نیست دست یار افشاند دستم، یللی چون حباب از آه…

حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی

حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی رهزن دل و دین شد، چشم نامسلمانی آفت مسلمانی، زلف دین براندازش زیر هر شکنجش دل، دیر و…

چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ

چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ بر سر زدهام جایگل، از سیر چمن داغ چون شمع که در پردهٔ فانوس درآید در…

چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی

چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی پیاله بر رخ آن آتشین عذار کشی رهین دست حمایت شود، چراغ دلم شبی که دست…

چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را

چشم تو برانگیخت ز دل ذوق کهن را در کام ورع ریخت می توبه شکن را تا نام شب وصل تو آمد به زبانم چون…

جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک

جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک گلپوش تر از صحن گلستان شودم اشک بی قدر شود رشته چو خالی ز گهر شد کو…

ترسم که پریشان شود از ناله غبارم

ترسم که پریشان شود از ناله غبارم در کوی تو خاموشی از آن است شعارم این مژده ز من بال فشانان چمن را کنج قفس…

تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد

تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد پا از گلیم ناز چو زلفت دراز کرد پیچید بوی جان، به دماغ دلم ز دور مشاطهٔ صبا…

پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد

پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد سمندر ساز آتشخانهٔ شمع تو خواهم شد شبی پروانه سان گرد سرت گشتم، چه دانستم که…

بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم

بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم هلال آسا کشد خمیازهٔ خورشید آغوشم؟ به باد دامنی از خاک بردارد شهیدان را…

به گلشن غنچه، یاد از نوشخندان می دهد ما را

به گلشن غنچه، یاد از نوشخندان می دهد ما را نشانی سرو، از بالا بلندان می دهد ما را نکرد آن غنچه لب در مستیم…

به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم

به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم گل نشکفته ای در دامن باد صبا دارم به تن مشت استخوانی توشهٔ راه فنا دارم یک…

به باغ راه خزان و بهار نتوان بست

به باغ راه خزان و بهار نتوان بست به روی بخت، در روزگار نتوان بست کنار کشت چه خوش می سرود دهقانی که سیل حادثه…

بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری

بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری خروشی ساز کن، با بلبل دستان زن ای قمری به طوق بندگی، مخصوصی، از خیل گرفتاران…

برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست

برخاست دل ز سینه و پیکان فرو نشست تا پر خدنگ ناز تو در جان فرو نشست بود از نوای من همه جا شعله ها…

بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد

بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد مسکین چه کند طاقت دیدارش اگر نیست؟ زبن جرم،…

ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت

ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت آوازه ای از کوی تو غوغای قیامت ای سلسلهٔ زلف تو بر پای قیامت سودایی خال تو، سویدای قیامت…

ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد

ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد دیر آمدی و خانهٔ طاقت خراب شد تفسیده تابه ای، شده بستر ز تب مرا پهلو…

ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط

ای تاب سنبلت زده بر مشک ناب خط حسنت کشیده بر ورق آفتاب خط رسم است موی را رسد از شعله پیچ و تاب زانرو…

آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد

آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد سیلی کزو خرابهٔ دنیا به هم خورد از دل تلاطم و ز تو دامن فشاندنی از یک…

اشکم از دیده به دنبال کسی می آید

اشکم از دیده به دنبال کسی می آید ناله بر لب، پی فریادرسی می آید آتشم گر زده ای، شمع صفت خندانم شکر جور تو…

از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد

از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد شاهد پرند و دیبا، زاهد پلاس پوشد اول عطا که بخشد دل را، متاع هوش است تشریف ارجمندی، طفل…

از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش

از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش صد رنگ گل برآرد، اشک از کنار درویش گر سیل فتنه گیرد، روی زمین سراسر از جای…

یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی

یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی آتش آه مرا بادیه پیما نکنی می توانی به نگه پاسخ صد مسأله داد که حوالت…

همه فیض است می پرستی عشق

همه فیض است می پرستی عشق بی خمار است ذوق مستی عشق ما کجا دامن وصال کجا؟ دست ما و دراز دستی عشق عاکفان صوامع…

هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن

هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن شوریدهٔ غمیم علاج دماغ کن داغ مرا ز یک نگه گرم برفروز روغن ز خون شعله مرا…

نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم

نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم به هم چون چشم عینک، دیدهٔ بازی که من دارم چنین گر چشم لیلی پرده بردارد…

نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید

نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید برافشان زلف را تا زاهد از ایمان برون آید دهد گر لعل سیرابت منادی، جانگدازان…

نالم به اثر گر غم او یار نباشد

نالم به اثر گر غم او یار نباشد گریم به نمک، دیده چو خونبار نباشد بخرام به بالین من ای آینه سیما دارم نفسی کآینه…

من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم

من صبر ز مژگان سیه تاب ندارم لب تشنهٔ تیغم، به گلو آب ندارم در، خانهٔ غارت زده را باز گذارند تا روی تو رفت…

مست صهبای الستم یللی

مست صهبای الستم یللی از می توحید مستم یللی حبس تن بر مرغ روحم تنگ بود این قفس، در هم شکستم یللی کس به من،…

مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را

مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را یارب ز سنگ فتنه نگهدار شیشه را ظاهر شدی به عالمیان، عجز کوهکن گر می فتاد با دل…

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم ز تو بی وفا ستمگر چه امید خیر دارم من کعبه رانده را دل به کجا…

گل بی تو مرا به دیده خار است

گل بی تو مرا به دیده خار است هر سبزه چو تیغ آب دار است از نقش قدم بسی فزونتر در راه تو چشم انتظار…

گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی

گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی حیف از تو که ویرانه ای آباد نکردی صد بار ز گلزار خزان رفت و گل آمد وین…

کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی

کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی درین بستان سرا غیر از تو بی پروا نمی بینم به رنگ…

کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت

کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت این عقده را به ناخن مشکل گشا گذاشت پنداشت چون سپند،که میدان آتش است هرجا به سینه،…

فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست

فتنهٔ روز جزا در قدم جلوهٔ اوست با قیامت قد او دست و گریبان برخاست چون برد شمع، سرخود به سلامت بیرون؟ صبح از بزم…