افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد

افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد موی سفید در رگ این طفل، شیر شد روز فتادگی، شدم از سعی بی نیاز پای ز کار…

از مزرع آمال چه امّید برآید

از مزرع آمال چه امّید برآید نخلی که در آن ریشه کند، بید برآید نه جلوهٔ برقی، نه هواداری ابری بی برگ گیاهم به چه…

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم تا رخصت نظّارهٔ دیدار گرفتیم بستیم چو از رد و قبول دگران چشم تشریف قبول نظر یار گرفتیم…

ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی

ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی گرد سرت بگردم، جامی بیار، ساقی برخیز و جلوه سرکن، بگشای جعد مشکین باد از دم بهاران، شد مشکبار، ساقی…

وفاپیشگان، دوستداران خدا را

وفاپیشگان، دوستداران خدا را بگویید آن یار دیر آشنا را که بیگانگی تا کی و چند، ظالم؟ چه شد مهربانی، چه آمد وفا را؟ شگفته…

هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است

هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است بر پیکر من شوختر از چشم غزال است حالی شده سرمست مرا، بس که تغافل یک…

ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد

ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد آمد ادبار درین کوچه و اقبالی کرد نیست امروز عجب گر غمش از شادی ماست آنکه…

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد عرق چو شبنم گستاخ، یاسمین تو بوسد خدای را، نخرامی به گشت باغ، مبادا دهان غنچه، کف پای…

نبود عجب که از دل ما شور شد بلند

نبود عجب که از دل ما شور شد بلند جایی که دود حوصلهٔ طور شد بلند شد موج زن ز جلوهٔ او سیل فتنه ای…

موج حیات از آن گل رخساره نگسلد

موج حیات از آن گل رخساره نگسلد فیض مدام از آن لب می خواره نگسلد حیرت مرا چو آینه، وصل مدام داد از روی یار،…

معشوق اگر میل وفا داشته باشد

معشوق اگر میل وفا داشته باشد عاشق چه غم از جور و جفا داشته باشد. برخاست ز چشمش پی خونریز، نگاهی تا در نظر آن…

محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم

محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم رگ نیسانی از مژگان خون پالای خود دارم غبار سینه ام بر شور محشر دامن افشاند دل…

لعل تو مسیحا شد، بیمار چرا باشم؟

لعل تو مسیحا شد، بیمار چرا باشم؟ با نرگس مست تو هشیار چرا باشم؟ من کافر زنّاری، زلف تو به دلداری سر رشته به دستم…

گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم

گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم به گوش غنچه گستاخ است گلبانگ پریشانم اثر در زلف لیلی می کند آشوب زنجیرم نمک بر زخم مجنون…

گر دل سر شکایت دیرینه واکند

گر دل سر شکایت دیرینه واکند بیگانگی چه ها به تو دیر آشنا کند در راه انتظار تپد گر چنین دلم نازت به وعده ای…

کند گردآوری زلفش، دل شوریده بسیاری

کند گردآوری زلفش، دل شوریده بسیاری که زندان را نباشد بهتر از زنجیر، دیواری تغافل می کند تیغ تو تا کی با رگ جانم؟ ز…

کام طمع ز لذت دنیا نگاه دار

کام طمع ز لذت دنیا نگاه دار امروز، پاس دولت فردا نگاه دار هر گوشه جوش جلوهٔ یار است، دیده را آیینه وار محو تماشا…

فریاد که از عاشق مسکین که تو داری

فریاد که از عاشق مسکین که تو داری سر می کشد آن طرّهٔ مشکین که تو داری در طاعت عشق تو، صنمخانه نشینم کافرکند این…

عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را

عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را ریخت در پیرهنم، خار بیابانی را نام پروانه مکن یاد که نسبت نبود با من سوخته دل، سوخته…

عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست

عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست در سینه اش اگر جگری همچو شیر نیست از تیغ بازی نگهت می توان شناخت کز خون هنوز نرگس…

صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟

صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟ به تیره روزی شامم سحر چه خواهد کرد؟ مرا که جام تغافل دهی به بزم وصال فراق، کامم…

شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماند

شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماند نگاه ناز او مژگان خواب آلوده را ماند کدامین چشمه نوش است یارب تیغ ناز او؟ به زخمم…

سوی محراب شدم با می ناب آلوده

سوی محراب شدم با می ناب آلوده در بغل مصحف و دامن به شراب آلوده دل سیه مست و خراب از اثر بادهٔ دوش بی…

سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد

سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد سفینهٔ غزلم موجهٔ سراب ندارد ز بیقراری هجران رسد نوید وصالم در امید بود دیده ای که خواب…

ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟

ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟ مطرب کجاست تا دم عیسی به نی کند؟ یک عیش و عشرت است ولی منزلش دوتاست…

زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید

زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید نگه در دیدهٔ تر سوخت، رخسار این چنین باید تپد دل در بر از طرز…

ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را

ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را به آب میکده شستیم، لوث تقوا را به بوی سنبل خلد، آستین فشان بینم مقیدان سر زلف عنبرآسا…

ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را

ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را نسازد مستی من خشک، دامان تر خود را اگر آیینهٔ تیغم، برون از زنگ می آمد…

روی تو به خورشید فلک نور فروشد

روی تو به خورشید فلک نور فروشد زلف تو به بختم، شب دیجور فروشد هر شب به خیال مژه ات چشم من از اشک الماس…

رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع

رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع گل کرد در حضور تو، سوز نهان شمع پروانه را به خلوت آغوش می کشد نازم به گرمی…

دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد

دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد مرا ز هر بن مو، موج پیچ و تاب چکد به یاد آن لب میگون چو ناله…

دل داغ تو را به جان گرفته

دل داغ تو را به جان گرفته جان درد تو جاودان گرفته حال دل ناتوان چه پرسی؟ حیرت زده را زبان گرفته بر من شده…

درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی

درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی کردمی شکوه، اگر دادرسی داشتمی رخنه های دلم از گرد کدورت شده پر یاد آن روز، که چاک قفسی…

در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد

در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد در آینه جز پرتو دیدار نگنجد او گرم عتاب است و مرا غم که مبادا در حوصله ام…

دایم وصیّت این است، از ما معاشران را

دایم وصیّت این است، از ما معاشران را کز کف نمی توان داد، زلف سمنبران را چیزی نمی تواند، قطع یگانگی کرد نتوان ز هم…

خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟

خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟ نوشین لبت اغیار مکیدند به ما چه؟ منت چه گذاری تو به ما پیش حریفان؟ شمع…

خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد

خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد چو شمع شعله کشد مغز استخوانش و لرزد ز دورباش تو دارم نگه به دامن مژگان چو…

خجل در برم، عقل نادان نشیند

خجل در برم، عقل نادان نشیند چو زاهد که در بزم مستان نشیند نشیند خیال تو در گوشهٔ دل چو یوسف که در کنج زندان…

چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟

چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟ آری یکی ست اینجا معشوق و عشق و عاشق از عارض نکویان حسن تو جلوه گر شد کآمیخت…

چو چشم آینه حیرانم از جمال کسی

چو چشم آینه حیرانم از جمال کسی پری به شیشهٔ دل دارم از خیال کسی درین چمن به گل و لاله نازها دارم که خون…

چشمت از ناز نبستهست در راز به من

چشمت از ناز نبستهست در راز به من رسد از جنبش مژگان تو آواز به من مهر را ذره ناچیز نمی گردد بار چون خریدی…

جان و دل غفلت زده باری شده ما را

جان و دل غفلت زده باری شده ما را این خواب گران، سنگ مزاری شده ما را تا قدر جفای تو ندانی که ندانیم هر…

تن دیده اند از من و جانم ندیده اند

تن دیده اند از من و جانم ندیده اند نامم شنیده اند و نشانم ندیده اند آنها که آورند سبک در نظر مرا بیچارگان، به…

تا شمع دل، افروخته بزم حضور است

تا شمع دل، افروخته بزم حضور است داغ غم عشق و سر من آتش طور است غم بر کمر مور، نهد کوه گران را در…

پسند بت نکند برهمن سپاس مرا

پسند بت نکند برهمن سپاس مرا چه سان فرشته کند گوش، التماس مرا؟ برون ز کسوت هر کس، چو سوزن آمده ام بدل زمانه کند…

بی تو در پیرهن نامیه، خار است بهار

بی تو در پیرهن نامیه، خار است بهار چشم مخمور تو را گرد و غبار است بهار به تمنّای تو ای نسترن آرای بهشت پای…

به ناکامی گذشت، ای شاخ گل، دور از تو ایامی

به ناکامی گذشت، ای شاخ گل، دور از تو ایامی کسی را چون برآید کام دل از چون تو خودکامی؟ درین مدت که آهم نامه…

به صد جان غمزه ات مفت خریدار است می دانم

به صد جان غمزه ات مفت خریدار است می دانم که اندک التفاتی از تو بسیار است می دانم بحل کردم اگر خون من از…

به جلوه های رسا سرفراز می آیی

به جلوه های رسا سرفراز می آیی مگر ز غارت عمر دراز می آیی ز خون مهر و وفا تیغ ناز غمّاز است که از…

بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد

بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد در جیب سمن باد صبا بوی تو می کرد ازکاوش ایّام خبردار نبودیم هرجور که می…

بردم به لحد زان رخ افروخته، داغی

بردم به لحد زان رخ افروخته، داغی حاجت نبود تربت ما را به چراغی گر خشک لبم، بادهکش ساغر عشقم دل را به لب، از…

بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد

بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد گلبن ز نو آراسته شد، مرغ نوا زد دل شور برآورد ز آسوده مزاجان زاشفته صفیری که در…

آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن

آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن چون شمع، گرم گریهٔ مستانه سوختن پنهان کرشمهایست ز آه شررفشان کونین را به همّت مردانه سوختن گرمی نمانده در…

ای طرّه برافشانده، خدا را ز گدا پرس

ای طرّه برافشانده، خدا را ز گدا پرس احوال پریشانی ما را ز صبا پرس تا کی گذری از بر ما مست تغافل یک بار…

ای درد تو یار جانی من

ای درد تو یار جانی من اندوه تو شادمانی من پیرایه ی داغ توست چون شمع سرمایه ی زندگانی من بیماری من حلاوت آمیخت با…

امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود

امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود شبنم، سپند مجمر گلهای باغ بود از بس نگاه از آن گل رو آب و تاب داشت…

افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را

افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را نادیده مبین چشم جهان دیدهٔ ما را با سینهٔ اخگر چه کند، سوز شراری؟ از داغ چه…

از ما نهان ز فرط ظهوری، چه فایده؟

از ما نهان ز فرط ظهوری، چه فایده؟ دایم میان جانی و دوری، چه فایده؟ کام و لبی کجاست که نوشد شراب تو؟ خود مست…

از خاک آستانت تا دیده دور دارم

از خاک آستانت تا دیده دور دارم جان بی قرار دارم، دل بی حضور دارم افسانهٔ لب توست، رازی که می سرایم پیغامی از زبانت،…

آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد

آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد غنچه را جام شکفتن، لب خندان تو داد بامدادان نکنم پاره گریبان، چه کنم؟ سینه ی…

هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را

هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را فروزان تر کند دامان محشر آتش ما را جگر خون از خمار بوسهٔ آن لعل میگونم ازین…

هر چه بستیم و گشودیم عبث

هر چه بستیم و گشودیم عبث هر چه گفتیم و شنودیم عبث راه مقصود به جایی نرسید پای پر آبله سودیم عبث غفلت از حادثهٔ…

نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی

نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی سفیدی می کند در راه شوقش، دیدهٔ پاکی به دست کوته همّت بلند خویش می نازم…

نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من

نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من بود در پنجه ی برق تجلّی، مشت خار من شکوه بحر را در قطره گنجایی نمی باشد نمی…

نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ

نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ رهزن نزند قافلهٔ ریگ روان هیچ حشمان تو مست می نازند، مبادا قسمت نرسانند به خونین…

من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟

من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟ تا به اجل سپارمش جان امیدوار کو؟ می رسی ای صبا اگر از سرکوی یار من بویی…

مطلوب در لباس طلبکار آمده

مطلوب در لباس طلبکار آمده خود را به صد نیاز پرستار آمده مستور بود چهره ی زیبا نگار ما مستانه باز بر سر اظهار آمده…

محرومی وصال تو دل را نوید بود

محرومی وصال تو دل را نوید بود صبح امید آینه، چشم سفید بود در دیده می تپید چو بسمل به خون دل کز تیغ دوری…

لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است

لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است آبش زلال چشمه حیوان عاشق است شوریدگی برون نرود از دماغ ما زنجیر زلف، سلسله جنبان عاشق…

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را که یک خورشید بس باشد زمین و آسمانی را خراب طاقتم در عاشقی، کز دل تپیدنها پیاپی…

گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما

گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما دریاب که بس زار و نزار است دل ما نگشود مرا غنچه، سرانگشت نسیمی گویا…

کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید

کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید به شاهی می رسد یوسف، چو از زندان برون آید ز بس از درد…

کام اگر حاصل از آن لعل می آشام کنیم

کام اگر حاصل از آن لعل می آشام کنیم خاک درکاسه ی بی مهری ایام کنیم ای خوش آن توبه که از پنبه ی مینای…

فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند

فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند بسوزان شمع من، پروانه اى چند فغانم گوش کن امشب که فردا ز من خواهی شنید افسانه اى چند…

عقل دور است از آن جهان که منم

عقل دور است از آن جهان که منم عشق داند مرا چنان که منم سره ام در قمار سربازی حبّذا سود بی زیان که منم…

طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم

طعنه هرگز به دل آزاری خاری نزدم خنده چون گل به وفاداری یاری نزدم بحر را حوصله ام غرق خجالت دارد موج بی طاقت خود…

صباحت کو که گل را بر سرم شور جنون سازد؟

صباحت کو که گل را بر سرم شور جنون سازد؟ ملاحت کو که بر داغم نمکدان را نگون سازد؟ نباشد اینقدر،گر تیغ مژگانش گران تمکین…

شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را

شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را بی پرده دیده ایم رخ یار خویش را در بیعگاه عشق به نرخ هزار جان ما می خریم…

سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را

سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را نماید خانهٔ تاریک، روشن چشم عریان را درین محفل، سپندم بر دل بی تاب می لرزد مباد از…

سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم

سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم دل شوریده می نالید و ناقوس برهمن هم نه ای هم چشم من، ای شمع محفل…

ساقی به لبم بادهٔ پالیده فروبار

ساقی به لبم بادهٔ پالیده فروبار در پرده دلم خون کن و از دیده فروبار مفتون نتوان بود به نیرنگ بهاران برک و برت ای…

زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی

زان نور دیده، شد مژهٔ خون فشان تهی از طایر مراد مباد آشیان تهی رشک محبتم نگذارد نفس کشم دل از حدیث شوق پر است…

ز مرد کار، دل روزگار می لرزد

ز مرد کار، دل روزگار می لرزد کمر چو راست کنم، کوهسار می لرزد خروش بحر هماغوش اضطراب کف است ز ناله ام فلک بی…

ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم

ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم جدا از موج، دریا را نمی دانم نمی دانم دمید از مشرق هر ذره ای،…

روضه خلد خدایا به نکوکاران ده

روضه خلد خدایا به نکوکاران ده دولت وصل، جزای دل مشتاقان ده تو که از مهر طبیب دل رنجورانی درد مهجوری ما را به کرم…

راه از همه سو بر خبر خویش گرفتیم

راه از همه سو بر خبر خویش گرفتیم در سنگ، فروغ شرر خویش گرفتیم تا خیره ز نورش نظر مهر نگردد در گرد یتیمی گهر…

دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس

دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس عالم به گرد رفت و سواری ندید کس سرگشتگان چو موج بسی دست و پا زدند…

دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست

دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست این لقمه، به اندازه هر کام و دهان نیست دل بیهده بستیم به نیرنگ بهاران آن رنگ کدام…

درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما

درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما تغییر رنگ ماست خزان و بهار ما از خویش می رویم سبکتر ز بوی گل بر طرف دامنی…

در دیده نگاه تو که از جوش فتاده

در دیده نگاه تو که از جوش فتاده مستی ست که در میکده خاموش فتاده مشکیست که دارد جگر نافه پر از خون خالی که…

داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما

داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما کعبه لبیک زند بر در بتخانهٔ ما عشق را کعبهٔ مقصود، سویدای دل است لیلی از خودکند ایجاد،…

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند صف کرشمه، نگه های آشنا شکند به دیر و کعبه نماند درست پیمانی به دوش و بر اگر…

خموشی گزین در دبستان معنی

خموشی گزین در دبستان معنی که لفظ است، خارگریبان معنی ندارند ربطی به هم، آتش و نی قلم کی بود، مرد میدان معنی؟ بریدیم پیوند…

خامه فروهشته بود، آیت تنزیل را

خامه فروهشته بود، آیت تنزیل را باز دمیدن گرفت، صور سرافیل را حجت ناطق منم، کوری دعوی گران تیغ زبانم گرفت، خطه تخییل را چون…

حاجت اگر بری، در دولتسراست دل

حاجت اگر بری، در دولتسراست دل محرم اگر شوی، حرم کبریاست دل فتح دل شکسته میسر شود تو را در عرصهٔ دو کون، مظفر لواست…

چو سنبل تو به طرف سمن فرو ریزد

چو سنبل تو به طرف سمن فرو ریزد دل شکسته اش از هر شکن فرو ریزد به شیوه ای که ز گلبرگ تر چکد شبنم…

چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست

چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست سر خط ساده دلان نقش تمناست که نیست جلوهٔ حسن کجا، حوصلهٔ عشق کجا؟ درکف نه صدف…

جانا میاموز، فارغ نشستن

جانا میاموز، فارغ نشستن باید دلی را از غمزه خستن بگذار ربزد آزادی اش خون صیدی که آموخت از دام جستن در وادی عشق گام…

تلقین حجت از لب جانانم آرزوست

تلقین حجت از لب جانانم آرزوست من کافر محبتم، ایمانم آرزوست کمتر نیم ز شبنم حیران درین چمن یک چشم، دیدن رخ جانانم آرزوست چون…

تا شکن از دور روزگار نیابی

تا شکن از دور روزگار نیابی بار، در آن زلف تابدار نیابی تا نظر از کاینات، بازنگیری نشئهٔ آن چشم پرخمار نیابی تا ندهی سینه…