غزلیات حزین لاهیجی
اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند
اهل قلم فراغت دنیا نمی کنند کاری که دست می کند اعضا نمی کنند تیغ برهنه است کسی کز طمع برید آزادگان به خلق مدارا…
اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن
اگر خورشید را در زیر دامان می توان کردن گلِ داغ تو را در سینه پنهان می توان کردن نمی دارد سحر، هر چند می…
از یاد شکّر خنده اش، تلخی هجران شد لذیذ
از یاد شکّر خنده اش، تلخی هجران شد لذیذ زان لب به کام زخم ما، شور نمکدان شد لذیذ شد خوشگوار از جلوه اش نقد…
از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت
از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت آن شاخ گل، ز مرغ خوش الحان خبر نداشت بیهوده سینه بر در و بام قفس زدیم…
از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن
از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن شاخ خزان رسیدهٔ خود را بهار کن مگذار رزق خاک شود مشت خون من ای شوخ سرگران،…
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود در میان این تن ویران شده دیوار نبود حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد پردهٔ دیده حجاب…
هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش
هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش بر سر نتواند زدن از شرم، بهارش از پرتو رخسار جهانسوز تو دارم آن شعله به دل،…
نوشیده چمن دردی جام طربش را
نوشیده چمن دردی جام طربش را با دامن گل پاک نموده ست، لبش را خوش کرده ام ای دیده به پیوند دل خویش از سلسله…
نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم
نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم نمی خیزد غبار من ز جا، افتاده ی عشقم سر از احوال من عقل گران جان…
نخواهد برد از ما صرفهای خصم عنید ما
نخواهد برد از ما صرفهای خصم عنید ما جبین از خون قاتل سرخ می سازد شهید ما به گوش نغمه سنجان چمن بیگانه می آید…
می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست
می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست خرد پیر، خراباتی دیوانهٔ اوست همه جا جلوه گه لیلی صحرایی ماست هر کجا چشم غزالیست سیه…
من آن غارتگر جان می پرستم
من آن غارتگر جان می پرستم غم جان نیست، جانان می پرستم ز دیر هستی من گرد برخاست هنوز آن نامسلمان می پرستم دمید از…
مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند
مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند فیض سحر از چاک گریبان تو یابند عشّاق جگر سوخته، جمعیّت دل را در سلسلهٔ زلف پریشان تو…
ما را تن ضعیف به زندان عالم است
ما را تن ضعیف به زندان عالم است این هم که زنده ایم ز دستان عالم است از شورش جهان سر زلف حواس من آشفته…
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست پیمانه لفظ و معنی رنگین، شراب اوست دنبال شوخ چشم غزالی فتاده ام چون آهوی رمیده،…
گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را
گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را خدا صبری دهد دلهای از جا رفتهٔ ما را به مجنون تنگ شد دشت جنون، از شور…
کون و مکان به زیر نگین قناعت است
کون و مکان به زیر نگین قناعت است مور مرا به ملک سلیمان چه حاجت است جوش گل است و شارع میخانه بسته نیست صوفی،…
کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟
کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟ که اخلاص مغانی ملّتم، در جبهه سایی شد به چشم از بس خیال آن کف پا نقش می بندم…
فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را
فکندم چاکها در جیب جان بی تابی خود را کشیدم شانه ای زلف پریشان خوابی خود را ز کشتن نیست باکم، لیک می ترسم که…
عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست
عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست جوش ایّام بهارم، به خزان افتاده ست در فضایی که زند موج طلب، حیرت ما کعبه، سرگشته تر…
عشاق تو را قافله سالار نگردیم
عشاق تو را قافله سالار نگردیم تا کشتهٔ مژگان سپهدار نگردیم از نرگس مخمور تو ای شور قیامت مستیم و چنان مست که هشیار نگردیم…
صور قیامت دمید، نالهء مرغان صبح
صور قیامت دمید، نالهء مرغان صبح پردهٔ دل ها درید، چاک گریبان صبح عاشق بیدار یافت دولت دیدار را دیدهٔ بیدار برد، فیض گلستان صبح…
شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیها
شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیها نمی آید قیامت بر سر، از نامهربانیها که خودداری کند با جلوهٔ شمشاد نوخیزت؟ ز رفتارت خجالت می کشد…
شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را
شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را دیشب سر ره تنگ گرفتیم صبا را با سینهٔ افروخته آغوش گشادیم کای دیده به راهت دو…
سخن صریح سراییم، عشق پنهان را
سخن صریح سراییم، عشق پنهان را به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد ندیده یک…
ساقی می عارفانه ات کو؟
ساقی می عارفانه ات کو؟ جان داروی جاودانه ات کو؟ گیرم که نیم سزای احسان بخشایش بی بهانه ات کو؟ ما را سر تاج خسروی…
زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو
زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو نباشد عشق را کاری، به هجران و وصال تو قدح پیمای دیدارم، نه خون است اینکه…
ز هند تیره دل چون شمع روشنگر برون رفتم
ز هند تیره دل چون شمع روشنگر برون رفتم به پای خود به این شهر آمدم با سر برون رفتم چو آن شبنم که گیرد…
ز دل غافلی یار جانی نباشی!
ز دل غافلی یار جانی نباشی! نداری وفا، زندگانی نباشی! به من هوش نگذاشت، دشنام تلخت به لب، بادهٔ ارغوانی نباشی! به دیدارت، از عیش…
ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم
ز بستر تا به کی پهلو پی تسکین بگردانم خوشا روزی کزین محنت سرا بالین بگردانم ندارد حاصلی، دیدیم فصل زندگانی را چوگل تا چند…
رسید از عرق آن شاخ گل گلاب زده
رسید از عرق آن شاخ گل گلاب زده چو لاله عارض گلبرگش آفتاب زده روان ز هر رگ مویش می مغانهٔ ما سر از چغانه…
دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما
دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما سرویم و بود عقده خاطر ثمر ما از ناز، کله گوشه به خورشید شکستیم افکنده جنون، سایهٔ…
دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را
دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را نماند حسرتی در یاد، مهمان کریمان را نسیم آشنا کو، تا ز گل بی پرده تر گردم؟…
درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را
درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را به داغ دل دهم یاد عذار مشک سودش را به من در خامشی و گرم سوزی نسبتی…
در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست شد جوان، غفلت ایام شبابی که مراست ناصح، افسانه چه سازد به تن آسانی من نشتر افگار…
در حضرت شاهان، دل گمراه نگهدار
در حضرت شاهان، دل گمراه نگهدار پاس ادب خاطر آگاه نگهدار مستند به یک جرعه حریفان صبوحی ساقی قدحی نذر شبانگاه نگهدار مرغی که شکستی…
دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو
دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو عالم خراب چشمم و چشمم خراب تو هشیاریم غنوده بالین بیخودی ست هوش از سرم برد نگهِ نیم خواب…
خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید
خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید داغت به جبهه دارد، رخسار می نماید حربا، زند به عشقت از مهر نعل وارون جوزا برهمن توست، زنار…
خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید
خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید مگر یک بار هم از کوچه راه انتظار آید گوارا نیست آب زندگانی، بی حریفانم به حسرت…
حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارم
حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارم شرار آسا سر از بالین خارا برنمی دارم مرا تکلیف معموری کند خضر و نمی داند که آسان…
چون خود اگر عشوه گری داشتی
چون خود اگر عشوه گری داشتی از دل زارم، خبری داشتی پا به سر من ننهادی به ناز گر ز من افتاده تری داشتی مفت…
چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد برق بی باک عیان است که با خار چه کرد در بساطم اثری از دل و دین…
جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود
جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود چه غم است اینکه به کام دل احباب شود لاف عزلت زدن آن روز تمام است مرا…
تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است
تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است به خون خود زده ای دست، اگر نگار این است کف بریدهٔ بی نسبت…
تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟
تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟ باید نهاد لب به لب تیغ و آب خورد پیمانهٔ نگاه تو از ما اثر نهشت این…
پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد
پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد دیگر چه علاج دل بیمار توان کرد؟ من مردم و یک بار به خاکم نگذشتی این…
بیا که با همه تن چشم انتظار توایم
بیا که با همه تن چشم انتظار توایم چو نقش پا به به ره شوق خاکسار توایم اساس صبر ز جور تو پایدارتر است اگر…
بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد
بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد صبا زان طرّه، سنبل درگریبان تو اندازد مکش زنهار، امروز از کف افتاده ای دامن که کار خویش…
به غیر از بزم خاموشی که آوازی نمی دارد
به غیر از بزم خاموشی که آوازی نمی دارد کدامین راز را دیدی که غمّازی نمی دارد؟ بساط عشرت نازک مزاجان دارد آرامی لب پرخندهٔ…
به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را
به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را بنازم زور بازوی نگاه ناتوانت را نمی آید صبا از خاک دامنگیر کوی تو که خواهد بعد…
بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را
بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را از شعله بشو دفتر اندیشهٔ ما را آن آتش سوزنده که پنداشتمش گل ازجلوه به هم سوخت، رگ…
برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش
برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش چون شمع می توان دید، در پرده آشکارش با صد جهان شکایت، زخم دلم دهان بست یارب چه نکته…
بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید
بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید سست پیمان مرا بر سر پیمان آرید چاک این سینه به دامان قیامت رفته ست تاری از زلفش…
با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟
با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟ با مرده به یک گور، چه سان بند توان بود؟ نه گریهٔ ابری، نه شکر خند صبوحی ست…
ای کعبهٔ جان از تو کلیسای فرنگی
ای کعبهٔ جان از تو کلیسای فرنگی بی یاد تو دل را دو جهان سینهٔ تنگی جان دیده از آن نرگس عیار فریبی دل خورده…
ای دوست به هر منزل، همخانه تو را یابم
ای دوست به هر منزل، همخانه تو را یابم در کشور جان و دل، جانانه تو را یابم در دیدهٔ بیداران، در جلوه تو را…
آنها که خاک راه تو را توتیا کنند
آنها که خاک راه تو را توتیا کنند بی پرده گر به دیده درآیی چهاکنند می بینم از تطاول سیمین تنان شهر پیراهن صبوری ما…
اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را
اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را چمن پیرا، کند از باغ بیرون سرو موزون را نمکدانی بود چون داغ من چشم غزالانش به…
از وضع زخود رفتگی یار خرابم
از وضع زخود رفتگی یار خرابم از حیرت آن آینه رخسار خرابم فریادکه از هستی من گرد بر آمد از شیوه آن قامت و رفتار…
از ساده رخان در تب و تاب است دل ما
از ساده رخان در تب و تاب است دل ما زبن آتش بی دود کباب است دل ما جا در صدف حوصلهٔ کون و مکان…
از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد
از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد که دل را وحشت از مکروه دیدن بیش می گردد کم از کژدم نباشد، اختلاط…
یا رب این غنچه دهن مست ز میخانهٔ کیست؟
یا رب این غنچه دهن مست ز میخانهٔ کیست؟ عهد و پیمان لبش با لب پیمانهٔ کیست؟ دست بی باک که با سنبل او گستاخ…
هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما
هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما گردون کر و لال است زبان طلب ما ما همره بختیم و تو همسایه خورشید ساکن نتوان کرد…
نهفته ام به خموشی خیال روی تو را
نهفته ام به خموشی خیال روی تو را مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را ز سنگ محتسب شهر غم مخور ساقی سپرده ایم به…
نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم
نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم غرور مستی آن حسن طنّاز است، می دانم چه حد دارم، که نام پنجهٔ مژگان او…
نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم
نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم تغافل پیشه صیادی که خوش دارد به فریادم به کونین التفاتم نیست ز اندک التفات تو فراموش از…
می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟
می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟ غنچه سان گر نکشم سر به گریبان چه کنم؟ داده جمعیت دلهای اسیران بر باد…
من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟
من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟ سودازده زلف بتانم چه توان کرد؟ دل بسته فتراک سر زلف سواری ست از چنگ خرد…
مرا دور از تو، گل در پیرهن خار است پنداری
مرا دور از تو، گل در پیرهن خار است پنداری رگ جان بی توام، پیوند زنّار است پنداری ز مضراب غم نامهربان شوخی، فغان سازم…
ما خضر دل به چشمه پیکان فروختیم
ما خضر دل به چشمه پیکان فروختیم ارزان به تیغ غمزه رگ جان فروختیم رنج تو بود راحت ما دل فتادگان ای زهد، مژده باد…
گناهی نیست عالم سوزی آن آتشین رو را
گناهی نیست عالم سوزی آن آتشین رو را عنان داری نیارد کرد آتش، گرمی خو را ز بوی پیرهن، دیدار بیند پیر کنعانی به هر…
گر نشد جان و دلم از رخ زیبای تو خوش
گر نشد جان و دلم از رخ زیبای تو خوش می کنم خاطر خود را به تمنّای تو خوش وعده امروز، به فردای قیامت دادی…
کوته نظران زلف سیه کار ندانند
کوته نظران زلف سیه کار ندانند این مرده دلان فیض شب تار ندانند جانسوز دیاریست محبت، که طبیبان رسم است که حال دل بیمار ندانند…
کرده ام خاک در میکده را بستر خویش
کرده ام خاک در میکده را بستر خویش می گذارم چو سبو، دست به زیر سر خویش ما سمندرصفتان بلبل گلخن زادیم سبزه عیش ندیدیم…
فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد
فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد زبان آه مرا گوش داغ می فهمد به وصل در غم هجران نشسته بلبل ما فریب عشوه فروشان…
عیش ار به دل آبله ناکم گذرانند
عیش ار به دل آبله ناکم گذرانند خون مژه از دامن پاکم گذرانند ناگفته بدانند که از دست غم کیست از حشر چو با سینهٔ…
عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟
عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟ بی جلوه جمال تو از گلستان چه حظ؟ دور از وصال یار چه لذت ز روزگار؟…
صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است
صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است آتش طور، فروغ رخ موسای دل است چهره، حوران بهشتی عبث آراسته اند چشم صاحب نظران…
شنیدم در قفس از شاخساران شور بلبل را
شنیدم در قفس از شاخساران شور بلبل را به سیل گریه دادم خانهٔ صبر و تحمّل را مدام از دوربینی مرغ زیرک در بلا باشد…
شادیم که شد جهان فراموش
شادیم که شد جهان فراموش جانان نشود ز جان فراموش شیون نرود به وصلم از یاد بلبل نکند فغان فراموش در دور نگاه فتنه خیزت…
سر تا قدم از خون جگر، غیرت باغم
سر تا قدم از خون جگر، غیرت باغم گلرنگ تر از لاله بود پنبهٔ داغم در میکدهٔ درد، چو من نیست حریفی جوشد ز لب…
ساقی مده خمارم در انتظار چندین
ساقی مده خمارم در انتظار چندین گلشن وفا ندارد، گل اعتبار چندین هر بوالهوس ز تیغت صد زخم کاریش هست اخلاص جان سپاران نامد به…
زمین و آسمان بیهوده می پیمود آوازم
زمین و آسمان بیهوده می پیمود آوازم شکستم نغمه را در سینه و آسود آوازم نوآموز نواسازی نیم چون قمری و بلبل زبور عشق می…
ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزد
ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزد ز جان سخت من این دشنهٔ فولاد می لرزد بَرَد از جا نهیب ناله ی من ، صبر…
ز دام طره، شکنهای دلربا بنمای
ز دام طره، شکنهای دلربا بنمای نوازشی به من محنت آزما بنمای حدیث نرگس مست تو می کنم، عمریست ز یک نگه، گل صد گونه…
ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم
ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالم گشاید جوی خون از دیدهٔ آیینه، تمثالم ز تاثیر گرفتاری، تبی در استخوان دارم که می…
رخسار تو را تازگی از چشم تر کیست؟
رخسار تو را تازگی از چشم تر کیست؟ این خرّمی از فیض بهار نظر کیست؟ حاشا چه کند، ترک نگاه تو ز قتلم این دشنه…
دو جهان است درکنار خودم
دو جهان است درکنار خودم خود خزان خود و بهار خودم مایه ور تر، کنارم از دریاست خجل از چشم اشکبار خودم گاهگاهی دلم به…
دل در هوس نرگس مستانه اسیر است
دل در هوس نرگس مستانه اسیر است مرغ حرم امروز به بتخانه اسیر است چون آبله ام بود دلی در کف و اکنون در دست…
درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست
درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست غریب کشور خویشیم روزگاری هست شکسته خار کهن آشیان گلزارم همین شنیدهام از بلبلان، بهاری هست ز شوخ…
در طینتم از بس که رگ و ریشه، وفا داشت
در طینتم از بس که رگ و ریشه، وفا داشت خاکم چه بهاران و چه دی، مهر گیا داشت در مرگ من آن زلف چرا…
در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی
در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی از مرغ دلم دانه چرا بازگرفتی کردی ز شکنج قفس امروز برونم کز بال و پرم قوّت…
خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را
خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را غزال وحشی دل، خضر فرخ پی شود ما را دروغی بسته زاهد از زبان یار اوا…
خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند
خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند تا حسرت عالم به دل ما نگذارند این رسم، غریب است که در خلوت دیدار بی پرده…
خراباتی نژادم دلق شیادانهای دارم
خراباتی نژادم دلق شیادانهای دارم صراحی در بغل، در آستین پیمانه ای دارم به ناقص فطرتان بخشیده ام دنیا و عقبا را گدای کوی عشقم…
حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟
حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟ از باده بگو، شیشه و پیمانه کدام است؟ محراب دل آن جلوهٔ آغوش فریب است نشناختهام کعبه…
چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش
چو موج می جدا از باده نتوان کرد پیوستش بود میخانه زیر دست مژگان سیه مستش چو آن کافر که اسلام آورد از بی نواییها…
چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را
چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را بر رگ جانم افکنی، طرّهٔ دلفریب را؟ این ستم دگر بود، کز تف خوی گرم تو گریه…
جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم
جز ذکر تو ساقی، دگر اوراد ندارم می ده که سر صحبت زهّاد ندارم بی تابی دامم نه ز اندوه اسیری ست من تاب فراموشی…
تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را
تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را نشود سترده هرگز غمت از سرشت، ما را چه کنم اگر نه چون نی، همه راه…





