غزلیات حزین لاهیجی
ساقی دوباره پر کن، از باده گوی ما را
ساقی دوباره پر کن، از باده گوی ما را وآن گاه غم نباشد، بشکن سبوی ما را مجنون ما ندارد، پروای خار این دشت چنگال…
زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق
زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق بندد گر کوته است، از پر عنقای عشق دایرهٔ آسمان، زاویهٔ خاکدان تنگ تر از نقطه ای ست…
ز مستی های صهبای ازل میخانهٔ خویشم
ز مستی های صهبای ازل میخانهٔ خویشم چو چشم خوش نگاهان سرخوش از پیمانهٔ خویشم تجلی کرده در جانم جمال شعله رخساری ز ایمانم چه…
ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان
ز خون دیده باشد مایه دار، اشک غم آشامان به آب خویش گردد آسیای گوهر غلتان به حال زار بیمار غم، ای تیغ ستم رحمی…
ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می گردد
ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می گردد ز برق تیشهٔ من کوه آهن آب می گردد ز بس در خود پی آن گوهر نایاب…
رخ تو رونق صبح بهار می شکند
رخ تو رونق صبح بهار می شکند کرشمه تو، دل روزگار می شکند غرور گریهٔ دریا مدار مستی ما پیاله بر سر ابر بهار می…
دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است
دمیدن از سمنش مشک ناب نزدیک است به شب نهان شدن آفتاب نزدیک است دلم ز وعده بر آتش فکندی و رفتی بیا که سوختن…
دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد
دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد مهتاب بناگوشت فرخنده شبی دارد در عربده می باشد چون ترک تقاضایی مژگان تو پنداری از ما طلبی…
درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا
درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا دل افکندیم، بسم الله مجریها و مرسیها مگر این بحر بی پایان، حریف درد دل گردد که دارد…
در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست
در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست گرچشم وفا نیست، امید ستمی هست شد روشنم ازگوشهٔ خود، سرّ دو عالم آیینهٔ زانوست، اگر جام…
در این دو هفته که با گل مدار می گذرد
در این دو هفته که با گل مدار می گذرد پیاله گیر که ابر بهار می گذرد به این خوشم که شب هجر، تیره روزان…
خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد
خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد شبیخونی نگاهت برسربخت نژند آرد شب بختم چو شمع ازداغ عشقت صبح محشرشد چها تا برسرمن…
خواهم درین گلستان، دستوری صبا را
خواهم درین گلستان، دستوری صبا را تاگرد سر بگردم، آن یار بی وفا را تا خرقه می پذیرد، در رهن باده ساقی ای محتسب صلایی،…
خدا در ماتم آسودگی شادم نگهدارد
خدا در ماتم آسودگی شادم نگهدارد ز قید هر دو عالم عشق آزادم نگهدارد ز تاثیر محبت در قفس چشم اینقدر دارم که از درد…
حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟
حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟ این شور قیامت، ز نمکدان که جسته ست؟ از قلب سپاه دو جهان صاف گذر کرد…
چو فرهاد ار به تیغ بیستون مردانه آویزی
چو فرهاد ار به تیغ بیستون مردانه آویزی ز بی تابی، به برق تیشه، چون پروانه آویزی به جانبازی اگر چون کوهکن، شیرین شود کامت…
چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟
چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟ اریک دو جرعه مست و خرابم نمی کند؟ آن ماهیم که از تف عشق تو سینه ام دریای آتش…
جز خون به بزم ما می نابی ندید کس
جز خون به بزم ما می نابی ندید کس غیر از دل برشته کبابی ندید کس آیا کدام شیوه، دل آشوب عاشق است؟ روی تو…
تنگی از دل نرود تا تو میان نگشایی
تنگی از دل نرود تا تو میان نگشایی مشکل آسان نشود تا تو زبان نگشایی بی خم زلف مکن مرغ نوآموز مرا رشته از پای…
تا عشق تو دلرباست ما را
تا عشق تو دلرباست ما را بیداد تو جانفزاست ما را چون لاله دل به خون تپیده با داغ تو، آشناست ما را گستاخ به…
پشتم چو تیغ خم شد، از بار جوهر خویش
پشتم چو تیغ خم شد، از بار جوهر خویش جز پیش خود نیارم، هرگز فرو سر خویش گر داغ سینهٔ خود خورشید را نمایم گردون…
بی کس تر ازین عاشق دل خسته کسی نیست
بی کس تر ازین عاشق دل خسته کسی نیست عمری ست که بیمارم و عیسی نفسی نیست شورافکن مرغان اسیر است خروشم دلگیرتر از سینهٔ…
به هند، گشته زمین گیر، ناتوانی ما
به هند، گشته زمین گیر، ناتوانی ما رسیده است به شب، روز زندگانی ما به ما قفس وطنان، نوبهار می خندد خزان رسید و نشد…
به طوطی نکته آموزد لب شیرین کلام تو
به طوطی نکته آموزد لب شیرین کلام تو به طوبی می فروشد جلوه سرو خوش خرام تو ز سر تا پا نیازم چون هلال از…
به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری
به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری به این تفسیده صحرا، آمد آخر آب شمشیری به عالم هر شبی دیدیم، صبحی در بغل دارد…
بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را
بنگر به رشحهٔ قلمم سلسبیل را مدّ کرم مگو رگ ابر بخیل را در سینه ای که عشق تو آتش فروز اوست دارم شکفته، باغ…
برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم
برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم روز درماندگی دل، در یاری نزدیم خرقهٔ زهد نشُستیم به آب تَهِ خم آتش باده به ناموس…
بدا ما قد بدا فی الحبّ من بیداءِ اشواقی
بدا ما قد بدا فی الحبّ من بیداءِ اشواقی اَنل کأساً و اسکرلی، الا یا ایها السّاقی سرت گردم، لب خشک به زهر آغشته ای…
با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟
با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟ از چنگ کفر زلف تو، ایمان که می برد؟ بر کف نهاده ام دل صد چاک…
ای عشق، خون دیده مرا در ایاغ ریز
ای عشق، خون دیده مرا در ایاغ ریز در جیب جان سوخته، یک مشت داغ ریز اززهد خشک مهر و وفاگل نمی کند خونش به…
ای خستهٔ بی قرار چونی؟
ای خستهٔ بی قرار چونی؟ بی مونس و غمگسار چونی؟ یاران چه شدند و دوستداران؟ بی یار، درین دیار چونی؟ درگریه نمک نمانده دیگر ای…
آن نرگس میگسار دیدم
آن نرگس میگسار دیدم آسودگی از خمار دیدم دل جز ز خط و رخ تو نشکفت بسیار گل و بهار دیدم چون شانه تمام، چاک…
افسر شاهی ما، بی سر و سامانی ما
افسر شاهی ما، بی سر و سامانی ما گوشهٔ خاطر ما، ملک سلیمانی ما بس که سودیم به راه تو جبین را چو صدف استخوانی…
از نالهٔ عاشق چه خبر بوالهوسی را
از نالهٔ عاشق چه خبر بوالهوسی را آری خبر از درد کسی نیست کسی را هر خیره سری چاشنی درد نداند از مائدهٔ عشق، چه…
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را آن کس که تو را دید نداند سر و پا را اول غم عشق این همه دشوار…
اثر چون نیست در فریاد ما، پاس نفس بهتر
اثر چون نیست در فریاد ما، پاس نفس بهتر ازین بیهوده نالی صد ره، افغان جرس بهتر ز هر بلبل نوایی برنخیزد، صید زاغ اولی…
هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشید
هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشید به توبه نامهٔ من، یار خط جام کشید خوشا حریف شرابی که فکر شام نداشت نهاد لب…
هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت
هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت الماس شد، از دیدهٔ داغ دل ما ریخت زلفت به مددکاری آن لب، نمکی چند با…
نه تاب دوری و نه طاقت دیدار می باشد
نه تاب دوری و نه طاقت دیدار می باشد به دل کار محبت زین سبب دشوار می باشد دلی کو می پرد در حسرت خورشید…
نگارین جلوهٔ من، تا به کی هر جا نهی پا را؟
نگارین جلوهٔ من، تا به کی هر جا نهی پا را؟ چه خواهد شد اگر بر چشم خون پالا نهی پا را؟ رکاب از مقدمت…
نبود عجب که دیده به دیدار می رسد
نبود عجب که دیده به دیدار می رسد فیض چمن، به رخنه دیوار می رسد گردد قبول عذرگریبان پاره ام دستم اگر به دامن دلدار…
منت نکشد همّتم از دست دعایی
منت نکشد همّتم از دست دعایی زد غیرت من هر دو جهان را سرپایی غم پرده در و صبر ز ما گوشه گرفته ست ای…
معنی کناره گیرد اگر از میان روم
معنی کناره گیرد اگر از میان روم خالی شود جهان چو برون از جهان روم درکاروان شوق کسی بی دلیل نیست دنبال بوی گل سحر…
مرا آزادگی شیرازهٔ آمال می باشد
مرا آزادگی شیرازهٔ آمال می باشد گلستان زیر بال مرغ فارغ بال می باشد کتاب هفت ملت، مانده در طاق فراموشی مرا سی پارهٔ دل،…
لعل لب او تا به لب جام رسیده
لعل لب او تا به لب جام رسیده جان بر لبم از رشک به ناکام رسیده خجلت به گلاب ار دهد اشکش عجبی نیست چشمی…
گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را
گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را امروز دو بالا کن، پیمانه دوشین را آویخته دل هر دم در زلف تو با تاری بیمار همی…
گر رخ به ما نمایی، ای خوش لقا چه باشد؟
گر رخ به ما نمایی، ای خوش لقا چه باشد؟ ما را ز ما ستانی، ای دلربا! چه باشد؟ از یار ناموافق، دوری ضرورت آمد…
که خواهد رسانید پیغام من
که خواهد رسانید پیغام من به بیگانهٔ آشنا نام من؟ که چون با حریفان خوری باده ام به سنگ جفا نشکنی جام من به کار…
کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت
کامم چشید هر چه نگاهش عتاب داشت زخمم مکید تا دم شمشیر آب داشت یک رخنه نیست بی گل داغی به سینه ام در خانه…
فریاد ناله، گر نخراشد درون ما
فریاد ناله، گر نخراشد درون ما گرد و غبار خاطر ما، بیستون ما جان از کسی مضایقه هرگز نکرده ایم چون آب، بی دریغ روان…
عشق عالی مقام را نازم
عشق عالی مقام را نازم مایهٔ احتشام را نازم می پزم با خود آرزوی وصال سود سودای خام را نازم نسخهُ مرهمم دل ریش است…
عالم تمام از رخ جانانه روشن است
عالم تمام از رخ جانانه روشن است از یک چراغ، کعبه و بتخانه روشن است چون آفتاب، نور می آفاق را گرفت گر کور نیستی…
صبح آینهٔ طلعت نیکوی تو دیدیم
صبح آینهٔ طلعت نیکوی تو دیدیم شب گردهٔ گیسوی سمن بوی تو دیدیم نه سرو شناسیم درین باغ، نه شمشاد ما جلوه پرستان قد دلجوی…
شمع را شعله، مسلسل ز دل آید بیرون
شمع را شعله، مسلسل ز دل آید بیرون آه جان سوختگان متصل آید بیرون در جهان چند به آیینه سکندر نازد؟ چه تماشاست که از…
سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟
سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟ من سوختم، آرایش ایوان که بودی؟ نگذاشته ای دین به خرابات نشینان در صومعه، غارتگر ایمان که بودی؟ خار…
سحر آمد ندا ز میخانه
سحر آمد ندا ز میخانه کای خرابات گرد دیوانه کنج مسجد گرفته ای تا کی؟ چه زیان داشت طور رندانه؟ سبحه در کف نشسته ای…
ساقی دم صبوح است، خورشید جام گردان
ساقی دم صبوح است، خورشید جام گردان دور زمانه یکدم، حسب المرام گردان بی می زلال کوثر زهر است در روانها تلخ است کام جانها…
زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما
زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما نقش مراد شد، شکن بوریای ما از غمزهٔ تو رفت ز خونم فسردگی جوش نشاط زد، می مرد…
ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را
ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را که صدره شسته طفل اشک من چون مشق یونان را؟ غبار از تربتم چون بید مجنون می…
ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را
ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را سر ژولیدهام برد از میان، صاحب کلاهی را به دنیا از فلک سایی، سرم هرگز فرو…
روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟
روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟ زلف کِه دیده ام که پریشانم این چنین؟ دست غم کِه بر زده است آستین ناز؟ رسوا…
راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های
راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های مژگان تو خواباند به ما، تیغ ستم های آوارهٔ کوی تو ندانم به چه حال…
دمی که حرف وداعت به گوش می آید
دمی که حرف وداعت به گوش می آید دلم به رنگ جرس در خروش می آید نگاه مستِ که دارد سر خرابی ما که اشک…
دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو
دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو خون مشک می شود به رگ گل ز بوی تو باید به سینه نیشتر ناله بشکنم…
درکارگاه غیب چو طرح لباس شد
درکارگاه غیب چو طرح لباس شد گل را حریر قسمت و ما را پلاس شد حربا نکرد روی به محراب آفتاب در خاک نقش پای…
در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی
در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی بی جایی و چون می نگرم در همه جایی لب باده چکان، جلوه چمان، طرّه…
در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم
در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم دل بیمار خود را بر کدامین بستر اندازم؟ جهان افسرده شد از عشق خون آشام، اشارت کن…
خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید
خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید ز گرد هستیم آن نازنین سوار برآید همین بس است که خود چاک می زنم به گریبان…
خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد
خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد بد مست تماشاست، به دیوانه درافتد سخت است تلاش دو زبردست، مبادا می با نگه یار، حریفانه…
خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود
خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود بی ناله های زار، نی استخوان نبود گلزار حسن توست کز آدم دمیده است هرگز مرا به…
حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود
حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود جان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود حکم نگاه مست تو ای سیل عقل…
چو صنعان مشق سودا می رسانم
چو صنعان مشق سودا می رسانم شراب عشق ترسا می رسانم سراغی می دهم از حسن لیلی که مجنون را به صحرا می رسانم دربن…
چقدر حوصله باید که گداز آموزم
چقدر حوصله باید که گداز آموزم تا دو دل را روش راز و نیاز آموزم لبم از ناله مپرسید که خاموش چراست به دل تنگ…
جایی که از سپند نگردد فغان بلند
جایی که از سپند نگردد فغان بلند ما را بود چو شعلهٔ آتش، زبان بلند بال و پری کجاست که با همّت رسا پرواز گیرم…
تن سختی کشم نزار دل است
تن سختی کشم نزار دل است کمر کوه زیر بار دل است دل از آن طرّه در پریشانی است سر این فتنه در کنار دل…
تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت
تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت دود از سرم برآمد و اشک از کنار رفت در پیچ و تاب حلقه آن زلف…
پیری به راه حرص نتابد عنان من
پیری به راه حرص نتابد عنان من تن در نمی دهد به کشاکش کمان من افسرده دل تر از دیم امّا توان نمود سیر بهاری…
بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست
بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست از بادهٔ شبانه گذشتن، شعور نیست اکنون که، ساقی از پی هم جام می دهد…
به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم
به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم نگاهی گرد دل می گردد و اظهار نتوانم ز خجلت سر به پیش افکنده ام نه عجز…
به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی
به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی نگاه خرده بینان، پرده ی خواب است در معنی زبون در کارگاه صورت افتد، مرد…
به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی
به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی به یک نگه، من و دل را، ز هم جدا کردی مشام یوسف اگر می شنید بوی تو…
بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت
بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت این ره بزم، آن یکی، راه گلستان گرفت تیره شبستان دهر، جای نشستن نبود دامن جان مرا، صحبت…
برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟
برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟ ای مونس دلهای گرفتار کجایی؟ هر غنچه ز بویت به شکرخند بهار است ای چشم و چراغ…
باید از نالهء جانکاه عصا دارد پیش
باید از نالهء جانکاه عصا دارد پیش بس که دشوار برآید، نفس از سینهٔ ریش بلبل از آتش گل سوزد و پروانه ز شمع همه…
با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن
با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن همچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن شاید کزین خون بحل یاد آرد آن بی رحم دل…
ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار تو
ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار تو صبح بناگوش بتان، یک پرتو از انوار تو شد ملک دل ها سر به سر، از طرّه ات…
ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ
ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ آیا خبرت هست ز حال دل ما هیچ؟ از منتم آزاد، به عشق تو که دارم…
آموخت چو اشکم روش ره سپری را
آموخت چو اشکم روش ره سپری را بستم به میان توشهٔ خونین جگری را درکوچهٔ دنیا گذر افتاده گذشتم پروای نشستن نبود رهگذری را در…
افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد
افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد موی سفید در رگ این طفل، شیر شد روز فتادگی، شدم از سعی بی نیاز پای ز کار…
از مزرع آمال چه امّید برآید
از مزرع آمال چه امّید برآید نخلی که در آن ریشه کند، بید برآید نه جلوهٔ برقی، نه هواداری ابری بی برگ گیاهم به چه…
از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم
از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم تا رخصت نظّارهٔ دیدار گرفتیم بستیم چو از رد و قبول دگران چشم تشریف قبول نظر یار گرفتیم…
ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی
ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی گرد سرت بگردم، جامی بیار، ساقی برخیز و جلوه سرکن، بگشای جعد مشکین باد از دم بهاران، شد مشکبار، ساقی…
وفاپیشگان، دوستداران خدا را
وفاپیشگان، دوستداران خدا را بگویید آن یار دیر آشنا را که بیگانگی تا کی و چند، ظالم؟ چه شد مهربانی، چه آمد وفا را؟ شگفته…
هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است
هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است بر پیکر من شوختر از چشم غزال است حالی شده سرمست مرا، بس که تغافل یک…
ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد
ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد آمد ادبار درین کوچه و اقبالی کرد نیست امروز عجب گر غمش از شادی ماست آنکه…
نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد
نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد عرق چو شبنم گستاخ، یاسمین تو بوسد خدای را، نخرامی به گشت باغ، مبادا دهان غنچه، کف پای…
نبود عجب که از دل ما شور شد بلند
نبود عجب که از دل ما شور شد بلند جایی که دود حوصلهٔ طور شد بلند شد موج زن ز جلوهٔ او سیل فتنه ای…
موج حیات از آن گل رخساره نگسلد
موج حیات از آن گل رخساره نگسلد فیض مدام از آن لب می خواره نگسلد حیرت مرا چو آینه، وصل مدام داد از روی یار،…
معشوق اگر میل وفا داشته باشد
معشوق اگر میل وفا داشته باشد عاشق چه غم از جور و جفا داشته باشد. برخاست ز چشمش پی خونریز، نگاهی تا در نظر آن…
محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم
محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم رگ نیسانی از مژگان خون پالای خود دارم غبار سینه ام بر شور محشر دامن افشاند دل…





