ساقی دم صبوح است، خورشید جام گردان

ساقی دم صبوح است، خورشید جام گردان دور زمانه یکدم، حسب المرام گردان بی می زلال کوثر زهر است در روانها تلخ است کام جانها…

زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما

زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما نقش مراد شد، شکن بوریای ما از غمزهٔ تو رفت ز خونم فسردگی جوش نشاط زد، می مرد…

ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را

ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را که صدره شسته طفل اشک من چون مشق یونان را؟ غبار از تربتم چون بید مجنون می…

ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را

ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را سر ژولیدهام برد از میان، صاحب کلاهی را به دنیا از فلک سایی، سرم هرگز فرو…

روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟

روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟ زلف کِه دیده ام که پریشانم این چنین؟ دست غم کِه بر زده است آستین ناز؟ رسوا…

راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های

راه دل و دین را زدی ای طرفه صنم، های مژگان تو خواباند به ما، تیغ ستم های آوارهٔ کوی تو ندانم به چه حال…

دمی که حرف وداعت به گوش می آید

دمی که حرف وداعت به گوش می آید دلم به رنگ جرس در خروش می آید نگاه مستِ که دارد سر خرابی ما که اشک…

دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو

دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو خون مشک می شود به رگ گل ز بوی تو باید به سینه نیشتر ناله بشکنم…

درکارگاه غیب چو طرح لباس شد

درکارگاه غیب چو طرح لباس شد گل را حریر قسمت و ما را پلاس شد حربا نکرد روی به محراب آفتاب در خاک نقش پای…

در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی

در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی بی جایی و چون می نگرم در همه جایی لب باده چکان، جلوه چمان، طرّه…

در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم

در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم دل بیمار خود را بر کدامین بستر اندازم؟ جهان افسرده شد از عشق خون آشام، اشارت کن…

خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید

خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید ز گرد هستیم آن نازنین سوار برآید همین بس است که خود چاک می زنم به گریبان…

خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد

خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد بد مست تماشاست، به دیوانه درافتد سخت است تلاش دو زبردست، مبادا می با نگه یار، حریفانه…

خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود

خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود بی ناله های زار، نی استخوان نبود گلزار حسن توست کز آدم دمیده است هرگز مرا به…

حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود

حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود جان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود حکم نگاه مست تو ای سیل عقل…

چو صنعان مشق سودا می رسانم

چو صنعان مشق سودا می رسانم شراب عشق ترسا می رسانم سراغی می دهم از حسن لیلی که مجنون را به صحرا می رسانم دربن…

چقدر حوصله باید که گداز آموزم

چقدر حوصله باید که گداز آموزم تا دو دل را روش راز و نیاز آموزم لبم از ناله مپرسید که خاموش چراست به دل تنگ…

جایی که از سپند نگردد فغان بلند

جایی که از سپند نگردد فغان بلند ما را بود چو شعلهٔ آتش، زبان بلند بال و پری کجاست که با همّت رسا پرواز گیرم…

تن سختی کشم نزار دل است

تن سختی کشم نزار دل است کمر کوه زیر بار دل است دل از آن طرّه در پریشانی است سر این فتنه در کنار دل…

تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت

تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت دود از سرم برآمد و اشک از کنار رفت در پیچ و تاب حلقه آن زلف…

پیری به راه حرص نتابد عنان من

پیری به راه حرص نتابد عنان من تن در نمی دهد به کشاکش کمان من افسرده دل تر از دیم امّا توان نمود سیر بهاری…

بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست

بی شمع می، به بزم دل و دیده نور نیست از بادهٔ شبانه گذشتن، شعور نیست اکنون که، ساقی از پی هم جام می دهد…

به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم

به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم نگاهی گرد دل می گردد و اظهار نتوانم ز خجلت سر به پیش افکنده ام نه عجز…

به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی

به صورت هر چه بینی، نقش برآب است در معنی نگاه خرده بینان، پرده ی خواب است در معنی زبون در کارگاه صورت افتد، مرد…

به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی

به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی به یک نگه، من و دل را، ز هم جدا کردی مشام یوسف اگر می شنید بوی تو…

بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت

بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت این ره بزم، آن یکی، راه گلستان گرفت تیره شبستان دهر، جای نشستن نبود دامن جان مرا، صحبت…

برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟

برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟ ای مونس دلهای گرفتار کجایی؟ هر غنچه ز بویت به شکرخند بهار است ای چشم و چراغ…

باید از نالهء جانکاه عصا دارد پیش

باید از نالهء جانکاه عصا دارد پیش بس که دشوار برآید، نفس از سینهٔ ریش بلبل از آتش گل سوزد و پروانه ز شمع همه…

با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن

با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن همچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن شاید کزین خون بحل یاد آرد آن بی رحم دل…

ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار تو

ای طلعت سیمین بران آیینهٔ رخسار تو صبح بناگوش بتان، یک پرتو از انوار تو شد ملک دل ها سر به سر، از طرّه ات…

ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ

ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ آیا خبرت هست ز حال دل ما هیچ؟ از منتم آزاد، به عشق تو که دارم…

آموخت چو اشکم روش ره سپری را

آموخت چو اشکم روش ره سپری را بستم به میان توشهٔ خونین جگری را درکوچهٔ دنیا گذر افتاده گذشتم پروای نشستن نبود رهگذری را در…

افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد

افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد موی سفید در رگ این طفل، شیر شد روز فتادگی، شدم از سعی بی نیاز پای ز کار…

از مزرع آمال چه امّید برآید

از مزرع آمال چه امّید برآید نخلی که در آن ریشه کند، بید برآید نه جلوهٔ برقی، نه هواداری ابری بی برگ گیاهم به چه…

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم تا رخصت نظّارهٔ دیدار گرفتیم بستیم چو از رد و قبول دگران چشم تشریف قبول نظر یار گرفتیم…

ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی

ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی گرد سرت بگردم، جامی بیار، ساقی برخیز و جلوه سرکن، بگشای جعد مشکین باد از دم بهاران، شد مشکبار، ساقی…

وفاپیشگان، دوستداران خدا را

وفاپیشگان، دوستداران خدا را بگویید آن یار دیر آشنا را که بیگانگی تا کی و چند، ظالم؟ چه شد مهربانی، چه آمد وفا را؟ شگفته…

هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است

هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است بر پیکر من شوختر از چشم غزال است حالی شده سرمست مرا، بس که تغافل یک…

ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد

ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد آمد ادبار درین کوچه و اقبالی کرد نیست امروز عجب گر غمش از شادی ماست آنکه…

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد عرق چو شبنم گستاخ، یاسمین تو بوسد خدای را، نخرامی به گشت باغ، مبادا دهان غنچه، کف پای…

نبود عجب که از دل ما شور شد بلند

نبود عجب که از دل ما شور شد بلند جایی که دود حوصلهٔ طور شد بلند شد موج زن ز جلوهٔ او سیل فتنه ای…

موج حیات از آن گل رخساره نگسلد

موج حیات از آن گل رخساره نگسلد فیض مدام از آن لب می خواره نگسلد حیرت مرا چو آینه، وصل مدام داد از روی یار،…

معشوق اگر میل وفا داشته باشد

معشوق اگر میل وفا داشته باشد عاشق چه غم از جور و جفا داشته باشد. برخاست ز چشمش پی خونریز، نگاهی تا در نظر آن…

محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم

محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم رگ نیسانی از مژگان خون پالای خود دارم غبار سینه ام بر شور محشر دامن افشاند دل…

لعل تو مسیحا شد، بیمار چرا باشم؟

لعل تو مسیحا شد، بیمار چرا باشم؟ با نرگس مست تو هشیار چرا باشم؟ من کافر زنّاری، زلف تو به دلداری سر رشته به دستم…

گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم

گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم به گوش غنچه گستاخ است گلبانگ پریشانم اثر در زلف لیلی می کند آشوب زنجیرم نمک بر زخم مجنون…

گر دل سر شکایت دیرینه واکند

گر دل سر شکایت دیرینه واکند بیگانگی چه ها به تو دیر آشنا کند در راه انتظار تپد گر چنین دلم نازت به وعده ای…

کند گردآوری زلفش، دل شوریده بسیاری

کند گردآوری زلفش، دل شوریده بسیاری که زندان را نباشد بهتر از زنجیر، دیواری تغافل می کند تیغ تو تا کی با رگ جانم؟ ز…

کام طمع ز لذت دنیا نگاه دار

کام طمع ز لذت دنیا نگاه دار امروز، پاس دولت فردا نگاه دار هر گوشه جوش جلوهٔ یار است، دیده را آیینه وار محو تماشا…

فریاد که از عاشق مسکین که تو داری

فریاد که از عاشق مسکین که تو داری سر می کشد آن طرّهٔ مشکین که تو داری در طاعت عشق تو، صنمخانه نشینم کافرکند این…

عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را

عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را ریخت در پیرهنم، خار بیابانی را نام پروانه مکن یاد که نسبت نبود با من سوخته دل، سوخته…

عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست

عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست در سینه اش اگر جگری همچو شیر نیست از تیغ بازی نگهت می توان شناخت کز خون هنوز نرگس…

صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟

صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟ به تیره روزی شامم سحر چه خواهد کرد؟ مرا که جام تغافل دهی به بزم وصال فراق، کامم…

شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماند

شلایین نرگسش مست شراب آلوده را ماند نگاه ناز او مژگان خواب آلوده را ماند کدامین چشمه نوش است یارب تیغ ناز او؟ به زخمم…

سوی محراب شدم با می ناب آلوده

سوی محراب شدم با می ناب آلوده در بغل مصحف و دامن به شراب آلوده دل سیه مست و خراب از اثر بادهٔ دوش بی…

سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد

سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد سفینهٔ غزلم موجهٔ سراب ندارد ز بیقراری هجران رسد نوید وصالم در امید بود دیده ای که خواب…

ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟

ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟ مطرب کجاست تا دم عیسی به نی کند؟ یک عیش و عشرت است ولی منزلش دوتاست…

زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید

زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید نگه در دیدهٔ تر سوخت، رخسار این چنین باید تپد دل در بر از طرز…

ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را

ز لوح سینه ستردیم، علم فتوا را به آب میکده شستیم، لوث تقوا را به بوی سنبل خلد، آستین فشان بینم مقیدان سر زلف عنبرآسا…

ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را

ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را نسازد مستی من خشک، دامان تر خود را اگر آیینهٔ تیغم، برون از زنگ می آمد…

روی تو به خورشید فلک نور فروشد

روی تو به خورشید فلک نور فروشد زلف تو به بختم، شب دیجور فروشد هر شب به خیال مژه ات چشم من از اشک الماس…

رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع

رخ برفروختی، زدی آتش به جان شمع گل کرد در حضور تو، سوز نهان شمع پروانه را به خلوت آغوش می کشد نازم به گرمی…

دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد

دمی که از رخ ساقی خوی حجاب چکد مرا ز هر بن مو، موج پیچ و تاب چکد به یاد آن لب میگون چو ناله…

دل داغ تو را به جان گرفته

دل داغ تو را به جان گرفته جان درد تو جاودان گرفته حال دل ناتوان چه پرسی؟ حیرت زده را زبان گرفته بر من شده…

درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی

درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی کردمی شکوه، اگر دادرسی داشتمی رخنه های دلم از گرد کدورت شده پر یاد آن روز، که چاک قفسی…

در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد

در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد در آینه جز پرتو دیدار نگنجد او گرم عتاب است و مرا غم که مبادا در حوصله ام…

دایم وصیّت این است، از ما معاشران را

دایم وصیّت این است، از ما معاشران را کز کف نمی توان داد، زلف سمنبران را چیزی نمی تواند، قطع یگانگی کرد نتوان ز هم…

خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟

خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟ نوشین لبت اغیار مکیدند به ما چه؟ منت چه گذاری تو به ما پیش حریفان؟ شمع…

خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد

خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد چو شمع شعله کشد مغز استخوانش و لرزد ز دورباش تو دارم نگه به دامن مژگان چو…

خجل در برم، عقل نادان نشیند

خجل در برم، عقل نادان نشیند چو زاهد که در بزم مستان نشیند نشیند خیال تو در گوشهٔ دل چو یوسف که در کنج زندان…

چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟

چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟ آری یکی ست اینجا معشوق و عشق و عاشق از عارض نکویان حسن تو جلوه گر شد کآمیخت…

چو چشم آینه حیرانم از جمال کسی

چو چشم آینه حیرانم از جمال کسی پری به شیشهٔ دل دارم از خیال کسی درین چمن به گل و لاله نازها دارم که خون…

چشمت از ناز نبستهست در راز به من

چشمت از ناز نبستهست در راز به من رسد از جنبش مژگان تو آواز به من مهر را ذره ناچیز نمی گردد بار چون خریدی…

جان و دل غفلت زده باری شده ما را

جان و دل غفلت زده باری شده ما را این خواب گران، سنگ مزاری شده ما را تا قدر جفای تو ندانی که ندانیم هر…

تن دیده اند از من و جانم ندیده اند

تن دیده اند از من و جانم ندیده اند نامم شنیده اند و نشانم ندیده اند آنها که آورند سبک در نظر مرا بیچارگان، به…

تا شمع دل، افروخته بزم حضور است

تا شمع دل، افروخته بزم حضور است داغ غم عشق و سر من آتش طور است غم بر کمر مور، نهد کوه گران را در…

پسند بت نکند برهمن سپاس مرا

پسند بت نکند برهمن سپاس مرا چه سان فرشته کند گوش، التماس مرا؟ برون ز کسوت هر کس، چو سوزن آمده ام بدل زمانه کند…

بی تو در پیرهن نامیه، خار است بهار

بی تو در پیرهن نامیه، خار است بهار چشم مخمور تو را گرد و غبار است بهار به تمنّای تو ای نسترن آرای بهشت پای…

به ناکامی گذشت، ای شاخ گل، دور از تو ایامی

به ناکامی گذشت، ای شاخ گل، دور از تو ایامی کسی را چون برآید کام دل از چون تو خودکامی؟ درین مدت که آهم نامه…

به صد جان غمزه ات مفت خریدار است می دانم

به صد جان غمزه ات مفت خریدار است می دانم که اندک التفاتی از تو بسیار است می دانم بحل کردم اگر خون من از…

به جلوه های رسا سرفراز می آیی

به جلوه های رسا سرفراز می آیی مگر ز غارت عمر دراز می آیی ز خون مهر و وفا تیغ ناز غمّاز است که از…

بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد

بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد در جیب سمن باد صبا بوی تو می کرد ازکاوش ایّام خبردار نبودیم هرجور که می…

بردم به لحد زان رخ افروخته، داغی

بردم به لحد زان رخ افروخته، داغی حاجت نبود تربت ما را به چراغی گر خشک لبم، بادهکش ساغر عشقم دل را به لب، از…

بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد

بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد گلبن ز نو آراسته شد، مرغ نوا زد دل شور برآورد ز آسوده مزاجان زاشفته صفیری که در…

آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن

آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن چون شمع، گرم گریهٔ مستانه سوختن پنهان کرشمهایست ز آه شررفشان کونین را به همّت مردانه سوختن گرمی نمانده در…

ای طرّه برافشانده، خدا را ز گدا پرس

ای طرّه برافشانده، خدا را ز گدا پرس احوال پریشانی ما را ز صبا پرس تا کی گذری از بر ما مست تغافل یک بار…

ای درد تو یار جانی من

ای درد تو یار جانی من اندوه تو شادمانی من پیرایه ی داغ توست چون شمع سرمایه ی زندگانی من بیماری من حلاوت آمیخت با…

امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود

امشب که از فروغ رخش، لاله داغ بود شبنم، سپند مجمر گلهای باغ بود از بس نگاه از آن گل رو آب و تاب داشت…

افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را

افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را نادیده مبین چشم جهان دیدهٔ ما را با سینهٔ اخگر چه کند، سوز شراری؟ از داغ چه…

از ما نهان ز فرط ظهوری، چه فایده؟

از ما نهان ز فرط ظهوری، چه فایده؟ دایم میان جانی و دوری، چه فایده؟ کام و لبی کجاست که نوشد شراب تو؟ خود مست…

از خاک آستانت تا دیده دور دارم

از خاک آستانت تا دیده دور دارم جان بی قرار دارم، دل بی حضور دارم افسانهٔ لب توست، رازی که می سرایم پیغامی از زبانت،…

آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد

آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد غنچه را جام شکفتن، لب خندان تو داد بامدادان نکنم پاره گریبان، چه کنم؟ سینه ی…

هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را

هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را فروزان تر کند دامان محشر آتش ما را جگر خون از خمار بوسهٔ آن لعل میگونم ازین…

هر چه بستیم و گشودیم عبث

هر چه بستیم و گشودیم عبث هر چه گفتیم و شنودیم عبث راه مقصود به جایی نرسید پای پر آبله سودیم عبث غفلت از حادثهٔ…

نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی

نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی سفیدی می کند در راه شوقش، دیدهٔ پاکی به دست کوته همّت بلند خویش می نازم…

نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من

نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من بود در پنجه ی برق تجلّی، مشت خار من شکوه بحر را در قطره گنجایی نمی باشد نمی…

نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ

نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ رهزن نزند قافلهٔ ریگ روان هیچ حشمان تو مست می نازند، مبادا قسمت نرسانند به خونین…

من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟

من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟ تا به اجل سپارمش جان امیدوار کو؟ می رسی ای صبا اگر از سرکوی یار من بویی…

مطلوب در لباس طلبکار آمده

مطلوب در لباس طلبکار آمده خود را به صد نیاز پرستار آمده مستور بود چهره ی زیبا نگار ما مستانه باز بر سر اظهار آمده…

محرومی وصال تو دل را نوید بود

محرومی وصال تو دل را نوید بود صبح امید آینه، چشم سفید بود در دیده می تپید چو بسمل به خون دل کز تیغ دوری…